تعریف طفل درفقه//پایان نامه حضانت فرزندان

تعریف طفل درفقه

باتوجه به اینکه قانونگذار این سن بلوغ را(یعنی 9و15 سالگی)با معیارهای اسلامی وفقهی تعیین کرده است بد نیست برای اینکه بتوانیم تعریف دقیقی از کودک داشته باشیم،تفحصی در فقه بنماییم. صغیر در لغت به معنای خردسال است،مرحوم امام خمینی در تحریر الوسیله در تعریف صغیر می فرمایند:(صغیر کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسیده باشد.(خمینی،1425: ص21) بنابر این صغیر جمیع مراتب قبل از بلوغ را شامل می گردد.البته تعریف دیگری نیز از صغیر شده است:(صغیر کسی است که به حد بلوغ شرعی نرسید باشد یا به سن بلوغ شرعی رسیده باشد ولی رشید نباشد)این تعریف دامنه شمول واژه صغیر را توسعه می دهد و خلاف نظر مشهور بین فقها است.مطابق تعریف اول با رسیدن به حد بلوغ، دوره صغیر خاتمه می یابد خواه رشد حاصل شده یا خیر؟واز طرف دیگر نظر مشهور بین فقها این است که مادام که بلوغ حاصل نشده است صغر باقی است حتی اگر رشد و کمال عقل حاصل گردیده باشد.

فقهای شیعه در حقیقت بلوغ دارای دو دیدگاه هستند:(محمدی همدانی،1387:ص266)

اول این که بلوغ را یک امر طبیعی و عرفی میدانند و عقیده دارند چون بلوغ از موضوعات عرفی است نه شرعی از سوی شریعت نمی شود ،تعیین کرد.

این نظر از عبارات مرحوم صاحب جواهر کاملا روشن می شود،ایشان می فرمایند((در این صورت بلوغ کمال طبیعی انسان محسوب می شود.چیزی که مایه بقای نسل و قدرت گرفتن عقل است و بلوغ حالت انتقال کودک از طفولیت به کمال یعنی رسیدن به مرتبه زنان و مردان است.از همین نکته در می یابیم که اگر احتلام در وقت خودش رخ دهد،بلوغ حاصل می شود و متوقف به بیان شارع نیست؛زیرا بلوغ از امور طبیعی است.اموری که برای شناخت آن باید سراغ فرهنگ و عرف مردم رفت.بلوغ از موضوعات شرع نیست تا مثل واژه های رایج درباره عبادات،از سوی شریعت تعریف گردد.))این دیدگاه محمد حسن نجفی((نویسنده جواهر الکلام))بلوغ را عرف تعریف می کنند.شریعت اصلأ در این مسئله دخالتی ندارد.زیرا بلوغ موضوع شرعی نیست؛موضوع عرفی و طبیعی است.

2-دیدگاه دوم مربوط به مشهور فقهاست که معتقدند:بلوغ  از موضوعات شرعی است و فقه باید آن را تعریف نماید تا حقیقت آن به مکلفین معلوم شود.بلوغ رسیدن طفل است به حالت احتلام (در مرد)وحیض یا حمل (درمورد  زنان).(جعفری لنگرودی،1381: ص 112) بلوغ به  یکی از سه امر ذیل دانسته می شود:

الف)-رویدن موهای خشن بر پشت آلت تناسلی یعنی بالاتر از عورت(در پسر یا دختر)

ب)خروج منی از مخرج معتاد به هر وسیله که باشد(در پسر یا دختر)

ج)سن،وآن پانزده سال تمام قمری در پسر ونه سال تمام قمری در دختر است.

هریک از این سه امر که در صغیر موجود شود،بالغ شناخته می شود.حیض و حمل در زن بلوغ نیست بلکه کاشف از آن است که قبلأ بالغ شده است.(عبادی،1387: ص11)

در فقه اسلامی سن بلوغ مورد اجماع قرار نگرفته است وتعدادی از فقها به این عقیده اند که اگر شریعت مقدس اسلام سن9و15 سالگی را برای دختر وپسر اعلام کرده است ناظر به امور عبادی است.ودر دیگر امور(ازجمله امور کیفری و مدنی)بلوغ امری اعتباری است یعنی در هر مورد بر حسب زمان و مکان می تواند به سنین دیگر قایل بود.برخی از فقها باتوجه به روایاتی که از امام جعفر صادق(ع)وجود دارد به این عقیده هستند که دوران کودکی به سه دوره7ساله تقسیم می شود وبه این ترتیب می توان پایان کودکی را تاسن21 سالگی افزایش داد و باعنایت به امور فوق افزایش قانونی سن بلوغ منع شرعی ندارد وبا توجه به شرایط اجتماعی ایران این نیاز احساس می شود که قانونأ سن بلوغ را افزایش می دهد.

قریب به اتفاق فقها، طفل را کسی دانسته اند که به حد بلوغ شرعی نرسیده است..

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

اثر توافق زوجین بر حضانت فرزندان

پایان نامه اجرای احکام مدنی:-تعریف توقیف

تعریف توقیف

توقیف مصدر باب تفعیل و ازریشه وقف است و در لغت به معنای بازداشت و بازداشتن و به طور کلی به معنای سلب آزادی از شخص یا مال او با حالت انتظار ترخیص است که در صورت اول توقیف شخص، و در صورت دوم توقیف مال صدق می کند[1] .و در اصطلاح آیین دادرسی مدنی توقیف عبارت است از صیانت مال از افراط و تفریط و انتقال علیه مالک ، و برخی دیگر از حقوقدانان توقیف را به معنای نگهداری و جلوگیری از نقل و انتقال مال و تضییع و تفریط آن توسط مالک به حکم قانون یا مقام صلاحیتدار تعریف نموده اند[2].

 

بند چهارم: تعریف تاخیر

تاخیر در لغت به معنی عقب انداختن و دیر کردن است  و در اصطلاح ، تاخیر به معنی عقب انداختن و با فاصله انجام دادن اجرای حکم و عملیات اجرایی است. تاخیر عملیات اجرایی یکی از قرار های موقتی است که به حکم قانون یا به دستور مراجع قضایی صادر می شود.و به موجب آن پیش از شروع یا پس از شروع عملیات اجرایی، زمان اجرای حکم را برای زمان دیگر با تحقق وضع یا حالتی موکول می نماید.

 

بند پنجم: تعریف تعطیل

تعطیل در لغت به معنای دست کشیدن و در اصطلاح اجرای احکام به معنای اجرا نکردن بدون سبب و جهت قانون است که فقط بنا بر تقاضای محکوم له ممکن است صورت بگیرد . و برخی دیگر از حقوق دانان بر این عقیده هستند که تعطیل وقتی است که جهت خاص قانونی برای توقیف وجود نداشته و محکوم له صلاح می داند مدتی اجرا را تعطیل نماید[3].با این وجود ، اگر محکوم له بنا به جهاتی از قبیل وجود مذاکره اصلاحی و مانند آن بخواهد حکم تا حصول نتیجه اجراء نشود ، باید مراتب را کتبا به دایره اجرا تسلیم دارد.

 

گفتار دوم: طواري غير مربوط به ادله

بند اول: ايرادات، رد دادرس، احاله پرونده و تامين اتباع بيگانه

الف: ايراد مرور زمان

بعد از استقرار نظام جمهوري اسلامي ، شوراي نگهبان اقدام به بررسي قوانين از حيث مغايرت با شرع اسلام نمود و در همين راستا قوانيني كلا” يا جزا” نسخ گرديدند و از جمله مواد ۷۳۱ تا ۷۳۹ قانون آيين دادرسي مدني سابق كه مربوط به «مرور زمان» در دعاوي بود را نسخ كردند و به آثار آن در قانون مذكور پايان دادند به گونه اي كه تا سال۱۳۷۹ كه قانون جديد به تصويب رسيده باب مرور زمان تعطيل بود و در قانون جديد نيز ذكري از آن به ميان نيامد و مبحث آن حذف گرديد.بر خلاف قانون آيين دادرسي در امور مدني مصوب ۱۳۷۹ قانونگذار در قانون آيين دادرسي در امور كيفري مصوب ۱۳۷۸ با تفاوتهايي نسبت به آيين دادرسي كيفري سابق مرور زمان را احيا نمود و در قانون مجازات اخير تصويب نيز مجددا” به آن پرداخته شده است .
ساده ترين تعريف از مرور زمان اين است مرور زمان عبارت از گذشتن مدتی است که پس از آن، دعوا به شرط ایراد خوانده، شنیده نمی‌شود[4].ایراد مرور زمان موکول به طرح آن از سوی مدعی‌علیه است و اگر خوانده دعوا این ایراد را مطرح نکند، دادگاه حق ندارد با استناد به مرور زمان از رسیدگی خودداری نماید و مکلف است به دعوا رسیدگی کند[5]. باب یازدهم قانون قدیم آیین دادرسی مدنی مصوب 1318، از ماده 731 تا 769، به مسأله «مرور زمان» اختصاص یافته بود. پس از پیروزی انقلاب، شورای نگهبان مواد 731 به بعد قانون مزبور را درباره مرور زمان مخالف با موازین شرع تشخیص داد. با انتشار نظر شورای نگهبان، دادگاه‌ها رفته رفته از پذیرش ایراد مرور زمان خودداری نمودند و مواد فوق‌الذکر عملاً به حالت متروک در آمد. در قانون جدید آیین دادرسی مدنی مرور زمان و ایراد آن پیش‌بینی نگردید و در نتیجه صدور قرار عدم استماع دعوا به سبب شمول مرور زمان طبق قانون جدید منتفی می‌باشد[6]. ایراد مرور زمان با ایراد زمان اقامه دعوا که اصطلاحاً مهلت خوانده می‌شود تفاوت دارد. در ایراد مرور زمان دادگاه صرفاً دعوای طرح شده را نمی‌شنود ولی حق ماهوی مبنای دعوای خواهان باقی است و اگر خوانده به میل خود آن را ایفا کند نمی‌تواند آن را پس بگیرد. اما ایراد زمان اقامه دعوا نسبت به اصل ماهیت حق مورد ادعا مطرح می‌شود که مطالبه آن در قانون مقید به مهلت خاصی است. مثلاً طبق قانون آیین دادرسی مدنی زمان تجدیدنظرخواهی 20 روز پس از ابلاغ رأی دادگاه بدوی قرار داده شده است و از این رو اگر تجدیدنظرخواه در روز بیست و دوم جهت تجدیدنظرخواهی به دادگاه مراجعه کند با ایراد زمان اقامه دعوا مواجه می‌شود[7]. به همین دلیل، برخلاف ایراد مرور زمان که طرح آن از سوی خوانده امکان‌پذیر است، در ایراد مربوط به مهلت، دادگاه مکلف است، حتی بدون ایراد و اعتراض خوانده، به آن توجه نموده و رأی لازم را صادر نماید[8].

[1]عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید،انتشارات امیر کبیر،چاپ سی و سوم،تهران، 1384

[2] – پروین، رسول، تقریرات اجرای احکام مدنی،کارشناسی ارشد، سال 91-90

[3] – مدنی، جلال الدین، آیین دادرسی مدنی، جلد سوم، انتشارات پایدار، ص 189

[4] ماده 731 قانون قدیم آیین دادرسی مدنی.

[5] واحدی، قدرت الله؛ آیین دادرسی مدنی، تهران، میزان، 1386، چاپ چهارم، ج 3، ص 123.

[6] شمس، عبدالله؛ آیین دادرسی مدنی، دوره پیشرفته، تهران، دراک، چاپ اول، 1384، ج3، صص 14 و 15.

[7] کریمی، عباس؛ آیین دادرسی مدنی، تهران، مجد، 1386، چاپ اول، ص 214

[8] شمس، عبدالله؛ پیشین، ص 18.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

شرایط احکام و آثار توقیف ، تأخیر و تعطیل اجرای احکام مدنی

 

طبيعت//پایان نامه آلودگی هوا

طبيعت

اگر بخواهيم از واژه‌هاي با مفهوم مبهم نام ببريم، اين واژه چيزي جز كلمه نخواهد بود؛ زيرا به تمام موجوداتي كه پروردگار در جهان نباتات، آفريده « طبيعت » است، طبيعت گفته مي شود؛ به عبارتِ ديگر، هر چيزي كه دست بشر در ايجاد آن دخالت نداشته باشد، طبيعت نام دارد.(پیشین)

1-1-2-اكولوژي

اكولوژي، يا بوم شناسي، دانشي است كه به مطالعهي روابط جانداران با محيطي كه در آن زندگي مي‌كنند، مي‌پردازد. با توجه به محتواي نه چندان روشنِ محيط زيست، افكار عمومي، بين اكولوژي و محيط زيست تفاوت چنداني قائل نيست.(پیشین)

1-1-3-اكوسيستم

اكوسيستم عبارت است از هر ناحيه اي از طبيعت كه در آن، بين موجودات زنده و اجسام غير زنده واكنش هاي متقابل انجام مي‌گيرد، تا تبادل مواد بين آنها به عمل آيد؛ مثلا يك درياچه يا يك جنگل، يك اكوسيستم است و شامل چهار عاملِ تشكيل دهنده، يعني اجسام غير زنده، توليدكنندگان، مصرف كنندگان و تجزيه كنندگان مي باشد؛ از اين رو محيط زيست را مي توان يك اكوسيستم دانست كه از تعدادِ بي‌شماري اكوسيستم هاي كوچك تر تشكيل شده است و بشر براي زندگي و ادامه ي آن به تمام اكوسيستم ها وابستگي دارد . اكوسيستم انواعي دارد، مانند اكوسيستم خشكي و اكوسيستم دريايي، كه اينها نيز خود انواعي دارند جهت رعايت اختصار از ذكر آنها خودداري مي‌شود.(جنيدي ١٣٥٢، ص ١٤٤)

 

 

با توجه به آنچه ذكر شد، اكنون به تعريف محيط زيست می پردازيم. .يكي از نويسندگان مي‌گويد:

«محيط زيست عبارت است از هوا، آب، خاك، گياه، جنگل، بيشه، مرتع، دريا، درياچه، رودخانه، چشمه، آبزيان، حيوانات، كوه، دشت، جلگه، كوير، شهر و يا ده (شامل كوچه، خيابان، ساختمان، اعم از تاريخي و عادي و كارخانه) و غيره» (بنان، پيشين، ص ٥)

بعضي ديگر محيط زيست را اين گونه تعريف كرده‌اند: «قسمتي از جو يا پوسته‌ي زمين كه حداقل براي نوعي زندگي مساعد باشد، محيط زيست ناميده مي‌شود، بنابراين محيط زيست، قسمت كوچكي از جو(اتمسفر) هيدروسفر و ليتوسفر را شامل مي‌شود؛ به عبارت ديگر، محيط زيست قشر نازكي از هوا، زمين و آب است كه همه‌ي زندگي را در بردارد.»(جنيدي، پيشين، ص ١٤٣) اگر بخواهيم يك جمع‌بندي از تعريف هاي فوق داشته باشيم، بايد بگوييم: «محيط زيست، به تمام محيطي اطلاق مي‌شود كه انسان به طور مستقيم و غير مستقيم به آن وابسته است و زندگي فعاليت‌هاي او در ارتباط با آن قرار دارد.»(قوام، ١٣٧٥، ص3).

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

مسئولیت دولت در خصوص محیط زیست ناشی از آلودگی هوا

پایان نامه تجمل گرايي:/از بين رفتن آرامش واقعي

از بين رفتن آرامش واقعي

از بين رفتن رفاه و آرامش حقيقي افراد، ديگر پي‌آمدتجمل گرايي است كه خسارت‌هاي بسياري هم چون تزلزل در نظام خانوادگي و روابط اجتماعي را به همراه دارد. فرد تجمل گرا هميشه در پي مد و تهيه امكانات و وسايلي است كه از تازگي برخوردار باشند. از اين رو، در جريان تغيير مد و تكاپو براي تغيير دادن وسايل زندگي و لوازم زندگي همواره در تنش و اضطراب روحي به سر مي‌برد. افزون بر آن، حرص دست‌يابي به چنين امور تجملي و آمال و آرزوهاي طولاني تمام وجود او را فرا مي‌گيرد و سبب مي‌شود غمي جان‌كاه، او را به شدت بيازارد.

اصرار بر داشتن زندگي تجملي علاوه بر كمرنگ شدن ارزشهاي انساني و اسلامي, پوچي و بي هدفي را براي حيات انسان به ارمغان مي آورد. تجمل گرايان بي هدف خود را در يك مسابقه و رقابت پر دردسر و جانفرسا درگير مي كنند; هر كجا كه مي روند و به هر خانه اي كه قدم مي گذارند و با هر كس كه مي نشينند, چشمشان به دنبال وسايل تجملي افراد و اطراف است, آرزو مي كنند همه چيز داشته باشند. اگر اطاق را با فرش زيبا و گل … مفروش كنند به دنبالش وسائل لوکس و … مي خواهند و به ناچار راحت طلب و تنبل مي شوند.

بديهي است كه تهيه اين وسايل با هزينه هاي كمرشكن امروز, كار آساني نيست. به تمام آنها نمي توانند برسند و به قسمتي از آنها نيز قانع نيستند و در هر حال تمام افكار و انرژيهاي خود را در اين جهت بكار مي گيرند و در نتيجه از اهداف اصلي خلقت خويش (يعني تربيت و اتصاف به محاسن و مكارم اخلاقي) و داشتن هدف مشخص و آرامش روحي لازم فاصله مي گيرند و زندگي را فقط در مثلث, خوردن, خوابيدن و تجملات خلاصه مي كنند. اينگونه افراد با دلهره و اضطراب زندگي مي كنند, به همه بدبين هستند, شخصيت را در طلا و جواهرات زياد, مبل و دكوراسيون و مهريه بالا و جهيزيه سنگين مي دانند, از غذاي روح غافل مي شوند; اثر ايمان در زندگي آنها كمرنگ و ضعيف مي گردد و خلاصه به هر چه نگاه مي كنند آن را توخالي و بي محتوا مي بينند. رسول گرامي اسلام(ص) مي فرمايد:

«مَنْ أَتْبَعَ بَصَرَهُ مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ يَشْفِ غَيْظَه[1]؛كسي كه چشم خود را براي نگاه كردن به اموال و ثروت ديگران بگشايد, اندوهش طولاني خواهد شد و خشمش هرگز شفا نمي يابد. »

بنابراين، گرفتار اضطراب و دلهره شده و در حفظ و نگهداري وسايل لوكس و تجملاتي زندگي خود, نگران مي شوند و هر روز آرزو مي كنند تا زندگي آرام و بي دغدغه اي داشته باشند.

انسان آگاه و هوشمند از فرجام چنين افرادي عبرت مي‌گيرد و زندگي خود را براساس آموزه‌هاي دين مبين اسلام طرح ريزي مي‌كند و از تجملات دوري مي گزيند.

5-2 آثار و پي آمدهاي اجتماعي

رواج فرهنگ تجمل گرايي  در جامعه تاثيرات مخرب ‌فراواني دارد. روحيه غرور نهادينه مي شودو به تبع آن، احساسات لطيفي چون محبت به همنوع و دستگيري از ‌نيازمندان جاي خود را به چشم و هم چشمي و حسادت مي دهد و اعتماد و اتحاد از جامعه رخت بر ‌مي­بندد.

تـجـمـّل گـرايـي وتـوجـّه بـه ظواهر زندگي آثار شوم و نامطلوبي بر اجتماع دارد كه بطور خلاصه آن را بررسي مي كنيم:

5-2-1 مفاسد اخلاقي و رفتاري[2]

اسراف و زياده روي در هر زمينه اي باعث سقوط اخلاق و نابودي صفات نيکو و موجب رفتار ناپسند و انحطاط شديد فرهنگ و تمدن انساني و از بين رفتن هويت و شخصيت انسان مي شود . افراط در هرکاري به آرمان ها و ارزش هاي اخلاقي و ديني انسان ضرر فراواني مي زند و براي جامعه ناامني روحي ،ناآرامي رواني و ناهنجاريهاي ناگوار به بار مي آورد . [3]

اگر در جامعه روزي به جايي رسيديم که براي داشتن ماشين و خانه و زر و زيور و ماديات بعنوان معيارهاي تشخص و احترام افراد ، بيشتر از ارزشهاي والاي انساني و ديني و تقوي ارزش قايل شديم ، در آنصورت کم کم ارزش ها کم رنگ شده ، و اصول و مباني ديني مورد بي مهري واقع خواهند شد ، و مصاديق و سمبلهاي آن نيز طرد ميشود . در چنين جامعه اي براي رسيدن به اين ارزش کذايي و تو خالي مجبوريم تن به هر کاري بدهيم تا مبادا از احترام ما کاسته شود . آنجاست که رشوه و اختلاس يا خود فروشي و تملق و ريا کاري و هزار مفسده ديگر براي رسيدن به اين جايگاه مباح مي گردد .

[1] محمد بن يعقوب کليني، پيشين ،ج 2 ،ص 316

[2] البته اين مورد، هم مي تواند فردي و هم اجتماعي باشد.

[3]  ر.ک: ولي الله رستگار جويباري، اسراف از ديدگاه اسلام ، پيشين،  ص 157

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي

مفهوم شناسي اعتدال:پایان نامه درمورد تجمل گرايي

مفهوم شناسي اعتدال

الف) اعتدال در لغت :

اعتدال از ماده عدل مصدر باب افتعال، به معناي ميانه و ميانه روي است .برابر گزارش اهل لغت : تساوي ، برابري ، بر وسط ماندن راه . و از نظر کمي و کيفي دچار افراط و تفريط نشدن است. [1]

ابن فارس مي گويد : «يوم معتدل : اذا تساوي حالا حره و برده.[2]  روز معتدل ، روزي است که سرما و گرمايش برابر باشد (نه سرد باشد و نه گرم ، بينابين ). »

اعتدال گرايي به حالتي گفته مي شود كه در آن دو طرف از لحاظ كميت و يا كيفيت در سازگاري و تناسب باشد.[3] بنابراين مي توان گفت كه اعتدال به معناي تناسب است. همين حالت تناسب است كه مقتضاي استقامت، قوام پيدا كردن و موزون شدن ميان چيزها مي شود. بنابراين هنگامي كه از اعتدال سخن به ميان مي آيد مقصود آن است كه تناسب در آن رعايت شود كه لازمه مراعات چنين تناسبي استقامت و قوام يافتن چيزها مي شود.

زبيدي مي گويد : « الاعتدال توسط بين حالين في کم او کيف ؛[4] اعتدال متوسط بين دو حال در کميت و کيفيت است .»در لغت نامه ي دهخدا هم به همين معني آمده است . [5]در فرهنگ معين آمده است : « اعتدال راست شدن ، ميانه حال گشتن ، برابر شدن ، راستي ، ميانه روي. »[6] «اعتدل استقام، توسط بين حالين»[7]؛اعتدال :يعني مستقيم و راست شد ، متوسط بودن بين دو حالت . » بنابراين اعتدال به معناي ميانه ، ميانه روي ، ميان حال شدن ، راست گرديدن است و از مجموع اين معاني استفاده مي شود که اصل آن ميانه و ميانه روي است و باقي معاني اعتدال به همين ميانه روي برمي گردد.

در مقابل، انحراف از اعتدال و گرايش به فزون تر، «افراط» يا «اسراف» و گرايش به كمتر «تفريط» خوانده مي شود.

ب) اعتدال در اصطلاح :

اعتدال در قرآن کريم به معناي «صراط مستقيم» خداوند است . انسان معتدل از نظر قرآن کريم کسي است که ايمان به توحيد و نبوت و معاد داشته باشد و اوامر الهي را بدون غلو تقصير انجام دهد . خداوند مي فرمايد: « أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَبَني ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُواْ الشَّيْطَانَ  إِنَّهُ لَكمُ‏ْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُوني  هَاذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيم ؛[8]آيا با شما عهد نکردم اي فرزندان آدم که شيطان را نپرستيد که او براي شما دشمن آشکاري است و اينکه مرا بپرستيد که راه مستقيم اين است . » و نيز مي فرمايد : « وَ مَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإيمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيل [9]؛ کسيکه کفر را به جاي ايمان بپذيرد ، راه ميانه را گم کرده است . »

از جمع اين دو آيه ي شريفه ، به خصوص آيه ي اخير، استفاده مي شود که کفرورزي پس از ايمان، منحرف شدن از طريق درست و گرايش به راه ناصواب است و ايمان به آيات الهي و احکام دين ، طريق درست و راه اعتدال است . [10]

در قرآن براي بيان مفهوم اعتدال از واژه قصد استفاده شده است. البته واژگاني چون وسط و سواء و حنيف نيز به اين معنا به كار رفته است؛ ولي بيشترين كاربرد در مفهوم و اصطلاح پيش گفته را مي توان در واژه قصد و اقتصاد يافت. از اين روست كه در روايات اسلامي به پيروي از قرآن از واژه قصد براي بيان اصطلاح اعتدال استفاده شده است.[11] به طور كلي، واژه «اقتصاد» در لغت عرب، مفهوم عامي است كه در تمام حركات و سكنات انسان مي تواند جريان داشته باشد و در همه مراحل زندگي، حتي در عبادت و انفاق [12] مطلوب و پسنديده است.[13] همچنين ،در آيات قرآني براي بيان مفهوم اعتدال و ميانه روي در مصرف، واژه قوام به کار رفته است. قرآن بيان مي کند که مومن و نيز امت اسلامي، امتي است که بر اعتدال و قوام مي باشد. [14]

حضرت امير در بيان توضيحي در خصوص چيستي مسير اعتدال و طريق وسطي مي فرمايند: « الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَي هِيَ الْجَادَّة ؛ انحراف به چپ و راست گمراهي و ضلالت است. راه مستقيم و ميانه، جاده حق است ». [15]

از حضرت امام حسن عسکري (ع) در تفسير ايه شريفه « اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيم »[16] نقل شده که فرمود : « أَدِمْ لَنَا تَوْفِيقَكَ الَّذِي بِهِ أَطَعْنَاكَ فِي مَاضِي أَيَّامِنَا حَتَّي نُطِيعَكَ كَذَلِكَ فِي مُسْتَقْبَلِ أَعْمَارِنَا وَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ هُوَ صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ فَأَمَّا الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ فِي الدُّنْيَا فَهُوَ مَا قَصُرَ عَنِ الْغُلُوِّ وَ ارْتَفَعَ عَنِ التَّقْصِيرِ وَ اسْتَقَامَ فَلَمْ يَعْدِلْ إِلَي شَيْ‏ءٍ مِنَ الْبَاطِلِ وَ أَمَّا الطَّرِيقُ الْآخَرُ فَهُوَ طَرِيقُ الْمُؤْمِنِينَ إِلَي الْجَنَّةِ الَّذِي هُوَ مُسْتَقِيمٌ لَا يَعْدِلُونَ عَنِ الْجَنَّةِ إِلَي النَّارِ وَ لَا إِلَي غَيْرِ النَّارِ سِوَي الْجَنَّة[17]؛ خدايا آن رحمت و توفيقت را که با آن تورا در گذشته عبادت و اطاعت کرديم برما مستدام بدار، تا مثل گذشته درآينده از عمرمان تورا اطاعت کنيم . صراط مستقيم دوتاراه و طريق است ، طريقي است در دنيا و طريقي است در آخرت ، اما طريق مستقيم در دنيا اين است که (عمل انسان) کمتر و پايين تر از غلو و زياده روي و بالاتر از تقصير و کوتاهي باشد و (مؤمن) استقامت کند پس عدول به سوي باطل نداشته باشد . اما طريق آخرت طريق مؤمنين به سوي بهشت است ، راه و طريقي که راست است ، نه انحراف از بهشت به سوي آتش دارد ونه به سوي غير آتش دوزخ به جز بهشت راهي دارد . »

رشيد رضا مي گويد: « والاعتدال هو الصراط المستقيم الذي يقل سالکه ؛[18]اعتدال همان (صراط مستقيم) راه راست است که رونده ي آن کم است. »

در نتيجه ، اعتدال در اصطلاح قرآن کريم و احاديث اهل بيت (ع) ، اين است که انسان در تمام ابعاد اعتقاد و اخلاق و اعمال در صراط مستقيم الهي حرکت کند و اوامر و نواهي خداوند را اطاعت و پيروي کند و بدون تندروي و کند روي و اعمال سليقه و ميل شخصي ، آن طور که خداوند دستور داده عمل کند.

[1] ر.ک:  حسن مصطفوى، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج8، تهران: ‏بنگاه ترجمه و نشر كتاب ،1360ش ص: 53 ؛   قاموس قرآن، پيشين ، ج‏4، ص: 301 ؛ مجمع البحرين، پيشين ،ج‏5، ص: 420

[2]ابوالحسن احمد ابن فارس ابن ذکريا  ، معجم مقاييس اللغه ،تحقيق : عبدالسلام محمد هارون ، بيروت ، دارالجيل ، ج 2، ص 247

[3] ،ابن منظور، پيشين، ذيل واژه عدل

[4] محب الدين سيد محمد زبيدي ، تاج العروس ، انتشارات دارالفکر، بيروت ، بي تا ، ج 8، ص 10

[5] علي اکبر دهخدا، پيشين ،ج 2، ص 2906

[6] محمد معين ، پيشين، ج 1، ص301

[7] لويس معلوف، المنجد في اللغه،چاپ سي و سوم، بيروت ،دارالمشرق،  بي تا ، ص 491

[8]  يس/ 61

[9]   بقره/108

[10]ا کبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما ، ج1، قم،مرکز فرهنگ و معارف قرآن کريم ، 1376، ص341

[11] نك : محمد دشتي، پيشين ، خطبه هاي ۹۴ و ۱۰۳ و ۱۹۵ و ۲۲۲ و نيز نامه هاي ۲۱ و ۳۱ و حكمت ۱۴۰

[12] “والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما ” (فرقان: 67)

[13] محمدرضا مهدوى كنى،اصول و مبانى اقتصاد اسلامى در قرآن، تهران، دفتر نشر دانشگاه امام صادق(عليه السلام)، 1379، ص 13.

[14] از جمله اين آيات مي توان به آیات ۳۴و ۱۳۵ سوره نساء و نيزآیه ۸سوره   مائده وآیه ۶۷سوره  فرقان اشاره کرد. خداوند درآیه اخير مي فرمايد: و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و کان بين ذلک قواما؛ و آنان که چون هزينه مي کنند اسراف نمي کنند و خست نمي ورزند بلکه ميان اين دو، راه اعتدال را برمي گزينند.

[15]  همان، خطبه 16

[16]  حمد/6

[17] محمد باقر مجلسي،پيشين ، ج 24 ،ص 9 ، همچنين ر.ک : عبد على بن جمعه عروسى حويزى ،تفسير نور الثقلين، ج1، قم : انتشارات اسماعيليان، 1415 ق ،ص 22

[18] محمد رشيد رضا، المنار ، دارالمعرفه، بيروت ، بي تا، چاپ دوم ، ج7، ص 30

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي

پایان نامه آموزش های مهارتی:/ آموزش و رشد اقتصادي

  • سهم آموزش در رشد اقتصادي

از ضرورت ها و الزامات رشد و توسعه اقتصادی ، نظام آموزشی برای ایجاد مهارت های لازم سرمایه انسانی است که موجب افزایش توانایی های دانش ، مهارت و قدرت درک افراد و انجام مطلوبتر کار است.

با عنایت به اینکه پایه اصلی اقتصاد آموزش است و از طریق آموزش و مهارت می توان کسب در آمد کرد و چرخ اقتصاد را به گردش در آورد کشورها سعی دارند ارتباطی را بین مهارت آموزی و تقاضای بازار کار ایجاد کنند زیرا آموزش و افزایش دانایی و مهارت به منزله سرمایه هایی هستند که مانند هر سرمایه فیزیکی دیگری بازده اقتصادی دارد .در دنیای امروز داشته های هرکشور به سرمایه های طبیعی ، فیزیکی ، انسانی ، اجتماعی و فرهنگی تقسیم می شود که در این میان، سرمایه انسانی از اهمیتی بسزا برخوردار است. رشد کمی و کیفی سرمایه انسانی، نیازمند آموزش های مناسب و روزآمد است ضمن آنکه  در این امر لازم است که جایگاه  انسان آموزش دیده و رشد یافته در فرایندهای کلان کشور مشخص باشد که تحقق این موضوع، خود مبتنی برای یافتن فصل مشترک بخش آموزش و بازار است.

تاريخ اين انديشه كه سرمايه‌گذاري در بخش سرماية انساني موجب پيشرفت توسعة اقتصادي مي‌شود به بيش از دويست سال پيش باز مي‌گردد ، در واقع، توسعة مهارت‌هاي نيروي انساني، ظرفيت توليدي نيروي كار را افزايش مي‌دهد.

اقتصاددانان بزرگ، دريافته بودند كه بازدة آموزش به عنوان نوعي سرمايه‌گذاري در منابع انساني مي‌تواند با بازدة سرماية مادي مقايسه شود، ولي اين انديشه تا پيش از دهة 1960، يعني زماني كه «شولتز[1]» (1967) و «دنيسون[2]» (1962) اثبات كردند كه آموزش با انتقال دادن و بهبود بخشيدن مهارت‌ها و توان توليدي كارگران، مي‌تواند به طور مستقيم به رشد درآمد ملي كمك كند، منشاء تحقيق بسيار جدي قرار نگرفت (حسنی، 1391).

«شولتز» و «دنيسون» با استفاده از داده‌هاي مربوط به متوسط درآمد و طول مدت تحصيل نيروي كار در امريكا و ساير كشورهاي پيشرفته، سهم اقتصادي آموزش را سنجيده‌اند. اين سنجش نشان داد كه افزايش سطوح آموزش، بخش مهمي از رشد درآمد ملي را تبيين مي‌كند.

همزمان، بكر[3] (1966) و مينسر[4] (1962) بازدة سرمايه‌گذاري در آموزش و مهارت آموزش را از طريق تحليل نسبت هزينه به سود مورد سنجش قرار دادند.

آنها در اين بررسي هزينه‌هاي مستقيم و غير مستقيم سرمايه‌گذاري در طي سال‌هاي اضافي تحصيلات قبل از دانشگاه، آموزش‌عالي يا آموزش ضمن خدمت را با درآمدهاي اضافي نيروهاي ماهر و مجرب در طول زندگي، مقايسه كرده‌اند (شریعتی و همکاران، 1388).

[1]-Schultz

[2]-Dennison

[3]– Becker

[4]-Mynsr

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

امکان سنجی آموزش های مهارتی محصول محور در سازمان آموزش فنی و حرفه ای کشور

مفهوم عام مسئولیت مدنی:/پایان نامه ضررهای جمعی

مفهوم عام مسئولیت مدنی

در مفهوم عام، مسئولیت مدنی به هرگونه تعهدی اطلاق می گردد، که قانون برعهده شخص قرار داده باشد تا زیان وارده به دیگری را جبران کند، اعم از اینکه این تعهد ریشه قراردادی داشته یا نداشته باشد. پس مسئولیت به این معنا هم شامل مسئولیت مدنی ناشی از قرارداد می گردد که متعهد، متحمل آن می شود و هم دربرگیرنده مسئولیت مدنی غیر قراردادی است که تابع قواعد عمومی است.

بند دوم- مفهوم خاص مسئولیت مدنی

مسئولیت مدنی به معنای خاص تنها شامل مسئولیت غیر قراردادی است. در حقوق ایران مشهور حقوقدانان در نوشته های خود معنای خاص مسئولیت مدنی را مد نظر قرار داده اند.[1] از دیدگاه حقوقدانان در خصوص تعریف مسئولیت مدنی به معنای خاص که موضوع اصلی مسئولیت مدنی است در نظام های حقوقی متفاوت تعاریف گوناگونی از آن ارائه شده که غالباً کافی و وافی به نظر نرسیده و حتی دشواری تعریف به حدی مشهود بوده که عده ای از حقوقدانان را از ارائه تعریف مسئولیت مدنی منصرف نموده و ترجیح داده اند تا مستقیماً وارد بحث ماهوی مسئولیت مدنی شوند. همچنین به نظر می رسد که حقوق دانان هنوز در این زمینه نتوانسته اند به اتفاق نظر و اجماع برسند. به عنوان مثال مسئولیت مدنی را گاه التزام و تعهد قانونی شخص به جبران ضرر و زیانی که درنتیجه عمل مستند به او به دیگری وارد شده است، تعریف نموده اند. و در جای دیگرگفته اند: «مسئولیت مدنی هر موردی که شخص ناگزیر به جبران خسارت دیگری باشد می گویند در برابر او مسئولیت مدنی دارد.»[2]

آنچه مسلم است این دسته از تعاریف به دلیل عدم جامعیت و مانعیت منتقدان را وادار به نقد نموده است. زیرا غالباً اسلوب تمامی تعاریف حول محور جبران خسارت می گردد. در حالی که به نظر می رسد اساس مسئولیت مدنی چیزی فراتر از جبران خسارت است.1

واقعیت امر این است که مسئولیت مدنی با ماهیت اجتماعی خود، در طول تاریخ پا به عرصه ظهور نهاده و تا ابتدا و انتهای این نهاد با تعیین حدود و ثغور آن روشن نگردد، نمی توان از آن اصطلاح که خود در هاله ای از ابهام است، توقع داشت که عدالت روشنی را برای جامعه به ارمغان آورد. شاید این ادعا مبالغه آمیز نباشد که عده ای دفاع مشروع، توزیع ضرر و حفظ نظم در جامعه را هم زیر مجموعه مسئولیت مدنی می دانند. پس با این نگاه دیگر نمی توان در تعریف مسئولیت مدنی عنوان نمود که: مسئولیت مدنی، مسئولیت کیفری نیست. این تعریف، درست مثل این است که در تعریف فیزیک بگوییم ریاضی نیست.

بند سوم- مسئولیت مدنی و اخلاقی

مسئولیت مدنی و مسئولیت اخلاقی دارای وجوه اشتراک و اختلافی هستند، که در ادامه خواهد آمد.

الف- وجوه مشترک

درواقع، هر جا مسئولیت مدنی پا به عرصه وجود می گذارد باید به دنبال رنگ و بویی از اخلاق بود و این ندای اخلاق است که حکم می کند هیچ کس حق ندارد به دیگری ضرری برساند و در صورت بروز زیان حتماً باید عامل، آنرا بر طرف و جبران کند و گاهی این ندای درونی بی نیاز از  دست بند و پابند و استفاده از جبر، آن چنان تأثیر شگرفی در سرشت افراد می گذارد که هیچ نیازی به ضابط، دادرس و حصار و زندان احساس نمی گردد و همان سرزنش و نکوهش درونی کافی است تا همه در امنیت زندگی کنند.

ب- وجوه افتراق

به رغم آنچه گذشت، و ریشه یکسان مسئولیت اخلاقی و مدنی تمایزهایی باعث گردیده تا این دو شعبه از یکدیگر متمایز گردند:

– مسئولیت اخلاقی، مسئولیتی درونی است که جنبه شخصی دارد و میزان آن از فردی به فرد دیگر متغیر است ولی مسئولیت مدنی چهره نوعی و ریشه بیرونی دارد.

– ضرر از ارکان و شرط تحقق در مسئولیت مدنی است حال آنکه در مسئولیت اخلاقی تأثر وجدان و افکار عمومی مناط ایجاد مسئولیت اخلاقی است که آنرا کاری ناشایست تلقی کند. هر چند که زیانی به شخصی وارد نیامده باشد.

– ضمانت اجرای مسئولیت مدنی را دولت به عهده دارد حال آنکه ضمانت اجرای اخلاقی از این نوع حمایت محروم است.

– قلمرو دو مسئولیت متفاوت است زیرا در مسئولیت مدنی چه بسا ممکن است با خطایی کوچک زیانی بزرگ به وجود آید که باید بدون هیچ گونه اغماضی عامل ورود زیان آنرا جبران کند. حال آنکه در مسئولیت اخلاقی این عمل عادلانه نیست و به خاطر ضررهای کوچک سخت نمی گیرند.

[1] حسن ، بادینی ، پیشین ص 323 و 32 .

[2] ناصر ، کاتوزیان ، حقوق مدنی الزام های خارج از قرار داد ، انتشارات تهران ، چاپ هفتم ، 1386 ، ص 46 .

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

ضررهای جمعی در مسئولیت مدنی

پایان نامه رهن دریایی//مفهوم رهن مدنی

رهن

از آنجا که رهن یکی از عقود معین در قانون مدنی و یکی از عقود بسیار مهم در فقه اسلام است و همچنین، پایه و اساس پایان‌نامه‌ی پیش‌رو تلقی می‌گردد، ابتدائاً تعریفی اجمالی از رهن مدنی ارائه خواهیم کرد و سپس، به تعریف رهن دریایی خواهیم پرداخت.

الف. رهن مدنی

  1. مفهوم لغوی

رهن، مصدر و اسم شیء مرهون است[1] و در لغت به معنای ثبات و دوام، استوار، آنچه به آن اعتماد می‌شود، گرو و حبس آمده است.[2] بنابراین، رهن چیزی است که در گروِ وام و دین قرار می‌گیرد. به عبارتی با دادن رهن، درواقع طلب مرتهن از نظر حقوقی ثبات و قرار پیدا می‌کند.

این لغت، از آیه )کل نفس بما کسبت رهینه( گرفته شده است. به این معنا که هر نفس، به هر عملی که می‌کند، مقید بر اثر آن عمل می‌شود؛ اگر خوب است، اعمال و حال او خوب خواهد بود و اگر بد بود، بد می‌شود.[3] به زبان ساده‌تر، رهن به معنای حبس آمده؛ یعنی هرکس در حبس و گرو چیزی است که کسب کرده.

هرچند که لغت رهن از قرآن گرفته شده است، اما، باید متذکر شد که رهن از جمله اصطلاحات عقود است که دارای حقیقت شرعیه نیست و از حقایق عرفی محسوب می‌گردد. به این معنا که از ابتدا بین مردم شکل گرفته و به‌تدریج شیوع پیدا کرده و از جمله احکام امضایی شارع است. با‌این‌حال، با تدوین کتب فقهی، فقهای اسلام، در اصطلاح، این عنوان را بر عین مرهونه و گاهی بر عقد رهن اطلاق نموده‌اند. [4]

 

  1. مفهوم اصطلاحی

وثیقه[5] در معنای عام و گسترده عبارت است از تضمین که شامل تضمین دین هم می‌شود و بر دو قسم است: وثیقه‌ی شخصی که هنگامی به وجود می‌آید که شخصی ادای دین یا انجام خدمت دیگری را ضمانت می‌کند و وثیقه‌ی عینی که مالی است برای اطمینان خاطر متعهد‌له که در اختیار او گذارده می‌شود تا در‌صورت لزوم، طلب خود را از آن استیفا کند و رهن نیز ازجمله وثائق عینی به شمار می‌رود. [6]

در علم حقوق، رهن را این‌گونه تعریف نموده‌اند: «عقدی‌ست که به موجب آن، مدیون مالی را وثیقه‌ی دین قرار می‌دهد.»[7] بنابراین، اصطلاح حقوقی از معنای لغوی دور نیفتاده است؛ زیرا، در عقد رهن، عین مرهون از نقل و انتقال بازداشته شده است و مالک نمی‌تواند تصرفات مالکانه خود را به‌طور کمال نسبت به آن انجام دهد. بدین‌ترتیب، عقد رهن سبب می‌شود که طلبکار وثیقه‌ی عینی بیابد و بر آن حق عینی تبعی پیدا کند؛ لذا، قانونگذار ایران با تعریف عقد رهن در ماده‌ی 771 قانون مدنی، قدیمی‌ترین نهادی را که در نظام حقوقی ایران برای توثیق شناخته شده، پذیرفته است.

همان‌گونه که در متون حقوقی ملاحظه می‌شود، در تعریف رهن به‌عنوان سبب توثیق برای طلب و در تعاریف دیگر به‌عنوان مال موضوع توثیق معرفی شده است. این دوگانگی تعاریف، مبتنی بر این نکته است که در اصطلاح فقهی، لفظ رهن هم به‌ عنوان «عقد رهن» و هم به «مال مرهون» اطلاق می‌شود و عیناً این وضعیت در قانون مدنی نیز مشهود است. از سویی، به موجب ماده‌ی 771 قانون مدنی، کلمه‌ی رهن به‌عنوان عقد رهن آمده و از سویی دیگر، در بسیاری از احکام، از جمله مواد 783 و 786 قانون، به مال مورد وثیقه نیز اطلاق رهن شده است.

در حقوق فرانسه، مفهوم رهن یا وثیقه‌ی عینی در دو قالب اصلی تبیین می‌شود. به موجب ماده‌ی ۲۰۷۱ قانون مدنی ۲۰۰۲ فرانسه، اصطلاح «Nantissesment» عقدی است که به موجب آن، مدیون شیئی را برای وثیقه‌ی دین به طلبکار خود تسلیم می‌کند. این عقد،بر‌حسب موضوع به دو قرار‌داد فرعی تقسیم می‌شود. در‌صورتی‌که موضوع عقد رهن شی منقول باشد، عقد رهن به «gage»موسوم است و در فرضی که شیء غیر‌منقول باشد، «antishrese» خوانده می‌شود. درمقابل، «hypotheque» حق عینی بر اموال غیر‌منقول است (ماده ۲۱۱۴).در‌مورد اخیر، قانونگذار رهن را در قالب قرارداد سبب توثیق معرفی نکرده است، بلکه از حیث اثر رهن که ایجاد حق عینی بر مال است، به آن توجه کرده و علت شیوه‌ی تدوین آن این است که این صنف از وثیقه، صرفاً حاصل عقد رهن نیست، بلکه دارای سه منشأ متفاوت قانونی، قضایی و قراردادی است که احکام متفاوتی دارند. رهن کشتی، نمونه‌ی بارز این نوع رهن است. هرچند‌که کشتی مال منقول است،اما، طبق قانون تجارت دریایی فرانسه، جزء این نوع رهن قرار گرفته است (مواد ۴۳ تا ۵۴ قانون ۱۹۶۷).[8]

[1]محمدحسن نجفی، جواهرالکلام،جلد 25، چاپ 6، تهران: دارالکتاب اسلامیه، 1394ق، ص 94.

[2]پرویز جوان، «رهن»، مجله کانون سردفتران و دفتریاران، دوره اول، ش 168، آذر1352، ص60.

[3]محمد آیت­اله زاده مازندرانی، «رهن در فقه اسلام»، نشریه حقوق، کانون وکلا، ش ۱۳۰، بهار 1354، ص 52.

[4]ابوالقاسم نجم‌الدین حلی، شرایع الاسلام، جلد 2، چاپ 3، تهران: استقلال، 1409ق ، ص 329.

[5]Collateral

[6]سید حسین صفایی، دوره مقدماتی حقوق مدنی، جلد 2، چاپ 1، تهران: موسسه عالی حسابداری، 1351، ص 430.

[7]سید حسن امامی، حقوق مدنی، جلد 2، چاپ 5، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1334، ص 331.

[8]محمد ابوعطا، «شرطیت قبض در رهن در حقوق فرانسه و ایران»، مجله دانشکده علوم انسانی دانشگاه سمنان،ش ۲۳، پاییز ۱۳۸۷، ص۲۳.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

رهن دریایی

پایان نامه تیپ های شخصیتی:عوامل بوجود آورنده شخصیت

عوامل بوجود آورنده شخصیت

عوامل بوجود آورنده و تکامل دهنده شخصیت را می توان به چهار دسته تقسیم کرد که عبارت است از:

الف) وراثت: هر انسانی چون به بشر تعلق دارد با طبیعت انسانی خلق می شود پیدایش طبیعت فرد را از یک جهت تابع رونده جبری است زیرا که یک سلسله صفات و خصوصیات را بخش جسمی از والدین خود به ارث می برد مثل رنگ چشم و پوست. سنگ بنای اولیه شخصیت از هنگامی گذاشته می شود که یک اسپرماتوزوئید با یک ترکیب می شود و سلول تخم را به وجود می آورد. هر سلول تخم شامل 23 کروموزوم از مادر و 23 کروموزو از پدر است که ناقل صفات مختلف والدین به فرزندان هستند.جفت آخر در پدر و مادر تعیین کننده جنسیت است که درمردان به صورت xyو در زنان به صورت xx می باشد.سلامت یا بیماری آنها می تواند شخص را سالم یا بیمار کند.البته انتقال نا بهنجار صفات شخصیتی همیشه بوسیله ژنهای معیوب صورت نمی گیرد با وجود ثباتی که زنها دارند ممکن است دو عامل موجب تغییرات ناگهانی در آنها شود:

1- جهش:[1] است یعنی تغییرات ناگهانی ژنها ممکن است بسیار غیر عادی باشند.

2- تغییرات محیطی: مثلا تابش اشعه ایکس، تغییرات درجه حرارت و غیره.

ب) دستگاه اعصاب و انواع شخصیت:

دستگاه عصبی از طریق انتقال تکانه های عصبی از اندامها و رابطه های مغزی و نخاعی پیامهایی را برای اندامهای بدن می فرستد و این فزایند بخش بزرگی از کنشهای بسیار بدن انسان را تنظیم و هماهنگ می کند .پاولف در موالعات خود 3 نوع شخصیت را بر حسب اینکه در آنها برانگیختگی یا باز داری متعامل یا متحرک باشند بر شمرده است:

اگر برانگیختگی و بازداری هردو نیرومند و هم ارز باشند دو حالت پیش می آید:

الف) چنانچه هر دو فرایند متحرک و پرنوسان باشند.شخصیت حاصل مزاج دووی خواهد شد.

ب) چنانچه هر دو فرایند متعادل باشند فراج بلغمی[2] نتیجه خواهد شد.

2- اگر برانگیختگی بیشتر از بازداری یعنی هر دو فرایند نا متعادل باشند شخصیت حاصله دارای مزاج صفراوی خواهد بود.

3- اگر برانگیختگی و بازداری هردو ضعیف باشند چه هردرکند باشند و یا متحرک، شخصیتی که نتیجه می شود شخصیت سوداری مزاج[3]خواهد بود.

ج) دورمونها و شخصیت:

ژنها رفتار را کنترل نمی کنند بلکه آتریهایی را کنترل می کنند که برفرایندهای زیستی محیطی و شیمیایی موثرند و این فرایند به نوبه خود بر رفتار شخصیت اثر می گذارد.

آتریها و هورمونهای کنترل شده شخصیت و رفتار ترشهات غدد مختلف بدن هستند که مهمترین آنها غدد درونریز[4] هستند که عامل ایجاد کننده ثبات و تعادل در محیط داخلی بدن هستند. مهمترین نوع غدد درونریز غدد هیپوفیز می باشند و غده های تیروئد، پاراتیروئید، فوق کلیه، پانکراس یا لوزالمعده و نیز غدد جنسی جزو غده های درونریز هستند.

ترشحات این غدد فعالیت بخشهای مختلف بدن را کنترل می کند و بسته به چگونگی کار این غدد ویژگی های جسمی ،خلقی و هیجانهای مختلف در شخص بوجود می آیدکه این ویژگی ها سبب تمایز شخصیتی گوناگون در افراد می شود.

[1]  mudadion

[2]  phleymatic

[3]  Endocring.Yland

[4] Melancnoli

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی تفاوت بین انواع تیپ های شخصیتی در بین دانشجویان دارای اضافه وزن و عادی

پایان نامه حقوق دریاها/:کنوانسیون ملل متحد و حقوق دریا

کنوانسیون ملل متحد در مورد حقوق دریاها: (United Nations Convention on the Law of the Sea)

یک معاهده بین‌المللی است که در ۱۰ دسامبر ۱۹۸۲ در سومین اجلاس سازمان ملل متحد در مورد حقوق دریاها در جامائیکا به امضا رسید. این قرارداد بین‌المللی منبع اصلی حقوق دریاها است و به «قانون اساسی دریاها» معروف است و قواعد آن به‌طور گسترده‌ای حقوق بین‌الملل عرفی در مورد حقوق دریاها را بیان می‌کنند.2 اين معاهده یک سال پس از پیوستن گویان به این کنوانسیون به‌عنوان شصتمین کشور در ۱۶ نوامبر ۱۹۹۴ لازم‌الاجرا شد. در حال حاضر (فوریه ۲۰۰۹) ۱۵۷ کشور ازجمله تمام اعضای شورای اروپا به آن پیوسته‌اند و ۲۲ کشور نیز آن را امضا کرده اما هنوز به تصویب مجالس خود نرسانده‌اند.1 در مقدمه قطعنامه‌های شورای امنیت بر این نکته تأکید می‌شود که (حقوق بین‌الملل، همان‌گونه که در کنوانسیون ملل متحد راجع به حقوق دریاها، 10 دسامبر 1982، بیان گردیده، چارچوب قانونی قابل‌اعمال را در مبارزه علیه تهديدات دريايي پيرامون مقوله امنيت دريانوردي كه شامل دزدی دریایی و سرقت مسلحانه در دریا می‌باشد، همانند دیگر فعالیت‌های دریایی، تنظیم می‌کند.) ازاین‌رو، با قاطعیت می‌توان گفت آن قسمت از کنوانسیون حقوق دریاها که به موضوع دزدی دریایی تهديدات مسلحانه علیه کشتی‌های تجاري اختصاص‌یافته است، با عنایت به اعلام مذکور در قطعنامه‌های شورای امنیت، جنبه عرفی یافته و در مورد همه کشورها، صرف‌نظر از وضعیت عضویت آن‌ها در این معاهده که به 159 کشور می‌رسد، لازم‌الاجرا خواهد بود. ترتیبات پیش‌بینی‌شده در خصوص دزدی دریایی و سرقت‌های مسلحانه در این معاهده و در ارتباط با قطعنامه‌های اخیر شورای جرائم و جنایات بین‌المللی دیگر بروز می‌یابد کنوانسیون در ماده 100 تحت عنوان ((تکلیف به همکاری در ممانعت از دزدی دریایی))، چنین بیان می‌دارد که ((همه دولت‌ها تا سرحد امکان در راستای سرکوب دزدی دریایی و يا به‌عبارت‌دیگر تروريسم دريايي در دریاهای آزاد یا سایر نقاط خارج از صلاحیت هر دولت، تشریک‌مساعی خواهند کرد)). اگرچه ماهیت نه‌چندان شنیع این جرم در مقایسه با دیگر جنایات بین‌المللی که لزوماً چنین صراحتی در تعقیب و محاکمه مرتکبان آن‌ها دیده نمی‌شود، عمل دولت‌ها به تعهدات بین‌المللی خود را با سستی‌هایی مواجه کرده است؛ اما جملگی با احراز وضعیت خاص این کشور درتهدید صلح و امنیت منطقه بر اساس فصل 7 منشور ملل متحد صادر گردیده‌اند.

 از دولت‌ها، به‌خصوص کشورهایی که دارای توانایی‌های نظامی و قابلیت‌های دریایی هستند می‌خواهد که در مقابله با این پدیده، اقدام عاجل به عمل‌آورند. از سوی دیگر انجام این تعهد در تعقیب و محاکمه دزدان دستگیرشده نمود خواهد یافت. در اعمال این تعهد، ماده 105 کنوانسیون حقوق دریاها بر این امر صراحت دارد که محاکم کشور توقیف کننده کشتی یا هواپیمای متعلق به دزدان دریایی، صلاحیت رسیدگی و مجازات مجرمان و تصمیم‌گیری راجع به اموال آن‌ها را خواهد داشت. به‌عبارت‌دیگر، برخلاف رویه‌ای که هم‌اکنون در تعقیب و مجازات دزدان دریایی دستگیرشده در سواحل سومالی و خلیج عدن، مبنی بر تسلیم دستگیرشدگان به کشورهای دیگر، ازجمله کنیا، دیده می‌شود، گروه حقوق بین‌الملل در تدوین ماده مذکور صرفاً به دنبال اعمال صلاحیت قضایی دولت دستگیر کننده بوده و اعمال صلاحیت قضایی کشور ثالث را مدنظر نداشته است. گروه در تفسیر ماده مذکور بیان می‌دارد که اعمال صلاحیت جهانی، تنها محدود به دستگیری و توقیف دزدان و اموال آن‌ها به‌وسیله همه دولت‌ها می‌گردد؛ اما فقط دولت دستگیر کننده می‌تواند اقدام به محاکمه و مجازات کند. به‌هرحال، عدم تمایل دولت‌ها به تعقیب و محاکمه دزدان دریایی موجب این گردیده است تا دزدان با فراغ بال بیشتری به اقدامات خود ادامه دهند. درعین‌حال در راستای مبارزه با بی‌کیفری و جلوگیری از تجری این راهزنان در ادامه فعالیت خود، برخی دولت‌ها بر آن شده‌اند تا به انعقاد قرارداد با برخی از دولت‌های همسایه سومالی در خصوص انتقال و محاکمه دزدان در این کشورها اقدام کنند. ازجمله اتحادیه اروپا اقدام به تبادل یادداشت با دولت کنیا راجع به شرایط و چگونگی انتقال افراد مظنون به ارتکاب اعمال راهزنی دریایی به دولت کنیا کرده است. همچنین اجلاس بلندپایه 17 کشور غرب اقیانوس هند، خلیج عدن و دریای سرخ که به ابتکار سازمان دریانوردی بین‌المللی در 29 ژانویه 2009 در جیبوتی برگزار شد منجر به پذیرش ((کد رفتاری جیبوتی)) توسط این کشورها شد. بر اساس این کد، شرکت‌کنندگان بر تمایل خود مبنی بر همکاری کامل در دستگیری، تحقیق و محاکمه افرادی که مرتکب دزدی دریایی شده یا به نحو معقولی مظنون به ارتکاب راهزنی دریایی، توقیف کشتی یا اموال موجود در آن هستند تأکید کردند. همان‌طور که گفته شد این مطلب ازاین‌جهت قابل‌توجه است که عبارت ماده 105 کنوانسیون حقوق دریاها اعمال صلاحیت قضایی دولت‌ها در مبارزه با این پدیده را محدود به دول دستگیر کننده دزدان دریایی می‌کند و لاجرم جبران این نقیصه از طریق انعقاد معاهده خاص و در قالب انتقال اعمال صلاحیت قضایی از دولت دستگیر کننده به دولت محاکمه‌کننده، مواجه با اشکالاتی می‌گردد. به‌واقع سؤال این خواهد بود که دولت‌ها تا چه میزان در انصراف از اعمال صلاحیت قضایی خود در قالب موافقت‌نامه به نفع دیگر دول مختارند. دراین‌باره، ازیک‌طرف، مواجه با اختیارات و صلاحیت‌های ذاتی کشورها و نحوه اعراض از آن می‌شویم و از سوی دیگر با استانداردهای بین‌المللی در انتقال اعمال صلاحیت قضایی روبه‌رو خواهیم شد. به‌طورکلی به نظر می‌رسد ازآنجاکه صلاحیت قضایی جنبه‌ای از حاکمیت سیاسی کشورها است، آنان این اختیار رادارند که با رضایت خود، حاکمیتشان را محدود سازند. باوجوداین، جنبه‌های اعمال صلاحیت جزو ذات نظام حاکمیتی یک کشور است و گذشتن و اعراض از آن به‌نظام حاکمیتی و سیستم حکومتی لطمه وارد کرده جامعه بین‌المللی را در مواجهه با آن موجودیت به‌عنوان یک کشور دارای حاکمیت مستقل، با مشکل روبه‌رو خواهد کرد؛ اما آیا صلاحیت قضایی کشورها از آن جمله است؟ در موارد متعددی دولت‌ها حق اعمال اختیارات صلاحیتی خود در ارتباط با برخی جرائم را به دیگر دولت‌ها واگذار کرده‌اند و دولت اخیر به‌طور مؤثر در مقام نماینده دولت انتقال‌دهنده صلاحیت عمل کرده است. ازآنجاکه چنین ترتیباتی بر رضایت دولت‌ها و صلاحیت سنتی هر دولت طرف موافقت‌نامه قرارگرفته است نمی‌تواند به‌عنوان عاملی برای چالش کشیدن سیستم صلاحیت وستفالیایی و مثالی برای صلاحیت جهانی تلقی گردد. دراین‌ارتباط، قطعنامه 1897 مورخ 30 نوامبر 2009 شورای امنیت دربند 6 اجرایی، اعمال صلاحیت قضایی دول ثالث بر افراد دستگیرشده در آب‌های سرزمینی سومالی را موکول به کسب رضایت آن دولت می‌داند؛

2 “Law of the Sea.” Encyclopædia Britannica. 2009. Encyclopædia Britannica Online. 06 Feb. 2009 <http://www.britannica.com/EBchecked/topic/530433/Law-of-the-Sea>

1 Chronological lists of ratifications of, accessions and successions to the Convention and the related Agreements as at 05 February 2009 Ocean Affairs and the Law of the Sea, Office of Legal Affairs, United Nation.

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

رویکرد ایران به کنوانسیون 1982 حقوق دریاها و علل عدم تصویب آن توسط جمهوری اسلامی ایران