تز و پایان نامه مقالات

فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری:دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی درباره درمان نوروسایکولوژی و یادگیری

دانلود پایان نامه

 

 

 

فصل پنجم:بحث و نتیجه گیری

1- بحث و تحلیل درباره یافته ها:

ـ در پژوهش حاضر، اثرات درمان نوروسایکولوژی در کارآمدی خواندن دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش برای نخستین بار، در ایران با استفاده از شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بیکر، دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی نوعp/L مورد درمان قرار گرفتند. هدف از انجام این پژوهش، درمان دانش آموزان نارساخوان ایرانی با زبان مادری فارسی بر مبنای مدل تعادل خواندن بیکر است. این مدل بر مبنای دیدگاه نوروسایکولوژی ایجاد شده است که به طبقه بندی و درمان کودکان نارساخوان ( نوعp/L ) پرداخته است. برمبنای مدل تعادل خواندن بیکر
نارساخوانی ناشی از وجود نارسایی در نیمکره مغزی چپ یا نیمکره مغزی راست می باشد. طبق این مدل، خواندن عمدتاً در مراحل مقدماتی توسط نیمکره راست و در مراحل پیشرفته توسط نیمکره چپ صورت می گیرد. در آغاز خواندن، نیمکره راست، کلمه را از نظر شکل فضایی آن تجزیه و تحلیل می کند و سپس این شکل فضایی با صدا و معنای آن بایستی درک شود. به مرور زمان با کسب مهارت در خواندن و خودکارشدن خواندن، از اهمیت مرحله اول کاسته می شود و مرحله معنایی اهمیت بیشتری پیدا می کند. اهمیت این انتقال از نیمکره راست به نیمکره چپ مغز در تحقیقات متعدد که توسط بیکر و همکارانش صورت گرفته، نشان داده شده و مورد تایید قرار گرفته است ( دریر و همکاران، 1999 ). بنابراین، تحول خواندن متضمن انتقال از نیمکره راست به نیمکره چپ مغز می باشد. در حالیکه در برخی از کودکان به علت وجود نارسایی در نیمکره راست یا نیمکره چپ مغز این انتقال صورت نمی گیرد. در نتیجه این کودکان دچار اختلال خواندن نوعL یا نوع p می شوند.

بیکر بر مبنای مدل تعادل خواندن، شیوه های درمانی برای درمان دانش آموزان نارسا خوان نوعp/l ارائه نموده است. این شیوه های درمانی شامل تحریک خاص نیمکره ها (Hss ) از طریق کانال دیداری و لامسه ای می باشد. در این پژوهش تحریک خاص نیمکره های مغزی چپ و راست دانش آموزان نارسا خوان ( نوعp/l ) از طریق کانال دیداری توسط برنامه نرم افزاریHEMSTIN صورت گرفته است. از طریق این برنامه نرم افزاری، کلمات انتزاعی به میدان دیداری راست دانش آموزان نارساخوان نوعp ارائه گردید که توسط نیمکره چپ پردازش می گردد که نیمکره چپ را در اختلال خواندن نوعp تحریک می کند. در مقابل کلمات عینی به میدان دیداری چپ دانش آموزان نارساخوان نوعL ارائه گردید که توسط نیمکره راست پردازش می شود که نیمکره راست را در اختلال نوعL تحریک می کند ( بیکر و رابرتسون، 2002 ).

همچنین در این پژوهش تحریک خاص نیمکره های مغزی چپ و راست از طریق کانال لامسه ای توسط جعبه آموزشی لامسه ای صورت گرفته است. از طریق جعبه آموزشی لامسه ای، به منظور تحریک نیمکره مغزی چپ کودکان نارساخوان نوعp ، حروف و کلمات توسط دست راست آنها لمس می شود، بدون اینکه در معرض دید کودک قرار گیرد. به منظور تحریک نیمکره مغزی راست کودکان نارساخوان نوعL، حروف و کلمات توسط دست چپ این کودکان لمس می شود. بنابراین، در پژوهش حاضر، با تحریک نیمکره های مغزی چپ و راست دانش آموزان نارساخوان نوعp/L از طریق کانال دیداری و لامسه ای به درمان دانش آموزان مزبور پرداخته ایم.

به منظور انجام این پژوهش، ابتدا تعداد 165 دانش آموز مشکوک به نارساخوانی در مقاطع ابتدایی به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. پس از اجرای آزمونهای تشخیصی ( آزمون وکسلر کودکان، آزمون اختلال خواندن، آزمونADHD ( و آزمون اختلال سلوک ) تعداد 60 آزمودنی نارساخوان به منظور اقدامات آزمایشی انتخاب و سپس، آزمودنیها بر مبنای مقیاس طبقه بندی بیکر در 4 گروه ( یعنی دو گروه آزمایشی نوعp/L و دو گروه گواه نوعp/L ، تعداد هر گروه 15 نفر ) جایگزین  شدند. پس از اجرای پیش آزمون اختلال خواندن بر روی گروههای آزمایشی و گواه، گروههای آزمایشی ( نوعp/L ) در طی 20 جلسه تحت درمان شیوه های نوروسایکولوژی (Hss ) قرار گرفتند. گروههای گواه ( نوعp/L ) تحت هیچگونه درمانی قرار نداشتند. افزون بر آن، پس از پایان ارائه شیوه های درمانی از گروههای آزمایشی و گواه، پس آزمون به عمل آمد. همچنین، پس از گذشت 4 ماه از درمان، آزمون پی گیری با همان دستورالعمل قبلی اجرا، گردید. در پایان، داده های بدست آمده با روش آماری تحلیل واریانس آمیخته، روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر یکراهه و آزمون آماری t وابسته مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت.

  • در نتایج حاصل از این پژوهش مشاهده گردید که کاربرد شیوه های نوروسایکولوژی(Hss ) سبب افزایش میزان دقت و درک خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعL گردیده است. به عبارت دیگر، مداخله های نوروسایکولوژی موجب شده است که میزان دقت و درک خواندن گروه آزمایشی نوعL نسبت به گروه گواه نوعl به طور معناداری افزایش یابد. این امر بدان معناست که میزان خطاهای اساسی خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعL ( از جمله حذف، افزون، جانشینی حرف و کلمه ) که تحت درمان شیوه های نوروسایکولوژی (Hss ) قرار گرفته اند، کاهش یافته است. همچنین میزان درک خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعL پس از درمان بهبود یافته است. این یافته ها با نتایج تحقیقات آزمایشی و بالینی در مورد دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی با زبانهای مختلف از جمله انگلیسی( رابرتسون، 2000؛ بادین، 1996 ؛ کپر و دکر، 1995؛ گلدستین و آبرزات، 2001 )، ایتالیایی ( لارسو و همکاران، 2000)، فنلاندی ( نونن و همکاران، 1992 ) و هلندی ( کپر، 1997؛ استراکسما و بیکر، 1996 ) همخوانی دارد. زیرا این محققان نیز در تحقیقات خود به این یافته ها دست یافته بودند که با استفاده از شیوه های درمانی نوروسایکولوژی می توان عملکرد خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعp/L را بهبود بخشید. در این تحقیقات پاره ای از پژوهشگران از جمله گلدستین و آبرزات، 2001 و کپر، 1997 در تحقیقات خود، کودکان نارساخوانی را مورد مطالعه قرار داده بودند.که در خواندن متون انگلیسی و هلندی تبحر داشتند. این کودکان تحت درمان شیوه های نوروسایکولوژی (Hss ) از طریق کانال دیداری و لامسه ای قرار گرفته بودند. در این تحقیق، تعدادی از کودکان، نارساخوان کلمات را به زبان هلندی دریافت کردند که کلمات در میدان دیداری راست نوعp یا میدان دیداری چپ نوعL ارائه گردید. گروه دیگری از کودکان نارساخوان، کلمات را به زبان انگلیسی دریافت نمودند. نتایج تحقیق نشان داد، تمام این کودکان نارساخوان نوعp/L صرف نظر از دریافت کلمات به زبان انگلیسی یا هلندی برای تحریک نیمکره مغزی چپ یا راست، در خواندن کلمات انگلیسی و هلندی بهبود یافتند. لذا، نتایج این تحقیقات نشان می دهد که اثر کاربرد شیوه های نوروسایکولوژی بیکر روی زبانهای متفاوت یکسان بوده است (بیکر، 2004 ). شایان ذکر است نتایج پژوهش حاضر نیز با نتایج تحقیقات فوق همخوانی دارد. زیرا کاربرد شیوه های درمانی نوروسایکولوژی ( Hss ) از طریق کانال دیداری و لامسه ای در پژوهش حاضر نیز موجب افزایش میزان دقت، درک خواندن دانش آموزان نارساخوان ایرانی با زبان فارسی زبان شده است.
  • بر مبنای نتایج این پژوهش، تفاوت معنادار بین میانگین نمرات پیش آزمون و پس آزمون دانش آموزان نارساخوان نوعL و نوعp وجود دارد. همچنین بین میانگین نمرات پیش آزمون و آزمون پی گیری دانش آموزان نارساخوان نوعL و نوعp ، تفاوت معنادار مشاهده می شود. این یافته ها حاکی از آن است که مداخله های نوروسایکولوژی موجب افزایش میزان دقت و درک و سرعت خواندن در گروههای آزمایشی نوعp/L نسبت به گروههای گواه نوع p/Lشده است. همچنین این شیوه های درمانی، سبب پایداری اثرات درمان پس از گذشت 4 ماه از دوره درمانی در گروههای آزمایشی نسبت به گروههای گواه شده است. این یافته ها با نتایج تحقیقات پاره ای از محققان از جمله بیکر و رابرتسون، 2002، وان استرین و همکاران، 1995؛ کپر و هامبرگر، 1994؛ بیکر و ونیک، 1985همخوانی دارد. زیرا این پژوهشگران نیز در تحقیقات خود، اثربخشی شیوه های درمانی نوروسایکولوژی را در کارآمدی خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعL و نوع pنشان داده اند.
  • نتایج حاصله از این تحقیق نشان می دهد که مداخله های نوروسایکولوژی موجب افزایش میزان درک و سرعت خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعp گردیده است. این امر حاکی از آن است که میزان درک و سرعت خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعp که تحت درمان شیوه های نوروسایکولوژی (Hss ) قرار گرفته اند، افزایش یافته است.این یافته ها با نتایج تحقیقات پاره ای از محققان از جمله بیکر، بوما و گاردین، 1990؛ بیکر و لیچ، 1986، بیکر و مورلند، 1985، گریس، 1990، کپر، 1990؛ راسو، 1992  همخوانی دارد که در آنها اثربخشی شیوه های درمانی نوروسایکولوژی در افزایش کارآمدی خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعp/L تائید شده است. این محققان از جمله راسو ( 1992 ) پژوهشی را در امریکا در مورد کودکان نارساخوان نوعp انجام داد. گروههای مورد مطالعه وی شامل یک گروه آزمایشی و دو گروه گواه بود. گروههای آزمایشی تحت درمان شیوه های نوروسایکولوژی (Hss  ) از طریق کانال دیداری و لامسه ای به مدت 10 دقیقه قرار گرفتند. یکی از گروههای گواه، برنامه آموزشی خاصی را دریافت نمود. گروه گواه دیگر، هیچ نوع برنامه آموزشی را دریافت نکرد. راسو در تحقیق خود به این نتایج دست یافت که کودکان نارساخوان نوعp که تحت درمان روشهای نوروسایکولوژی (Hss  ) قرار گرفته بودند. در سیالی خواندن و درک مطلب بیشتر از کودکان نارساخوان گروههای گواه بهبود یافتند. شایان ذکر است نتایج پژوهش حاضر در مورد کودکان نارساخوان نوعp در راستای نتایج تحقیق راسو قرار دارد. زیرا در پژوهش حاضر نیز، میزان درک و سیالی خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعp با استفاده از شیوه های درمانی نوروسایکولوژی (Hss  ) بیکر افزایش یافته است.

همانگونه که یافته های این پژوهش و نتایج سایر تحقیقات نشان می دهند، از طریق شیوه های درمانی نوروسایکولوژی (Hss  ) بیکر می توان عملکرد خواندن دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی را بهبود بخشید. افزون بر آن،نتایج این تحقیق و سایر یافته ها نشان داد که اثر شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بیکر در کارآمدی خواندن دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی با زبانهای مختلف از جمله انگلیسی، هلندی، ایتالیایی و فارسی یکسان بوده است. با توجه به علت نارساخوانی تحولی که مبنایی عصب شناختی دارد، می توان به تبیین این امر پرداخت. زیرا همه کودکان مبتلا به نارساخوانی تحولی صرفنظر از نوع زبان در ساختار و عملکرد نیمکره های مغزی چپ یا راست نارسایی دارند. زیرا به نظر می رسد تفاوتهای موجود در زبانهای مختلف در درمان دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی، اثر معناداری ندارد. همچنین توافق قابل ملاحظه ای بین محققان وجود دارد که یک رابطه علی بین نابهنجاریهای مغز و مشکلات خواندن وجود دارد. این عوامل صرف نظر از زبان مورد استفاده هر کشور، جهانی هستند ( پالز و همکاران، 2001 ).

لذا، به طور کلی می توان نتیجه گرفت که از طریق شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بیکر می توان به درمان کودکان مبتلا به نارساخوانی تحولی صرف نظر از نوع زبان مادری شان پرداخت. بنابراین، براساس مبانی نظری این پژوهش و یافته های بدست آمده از آن، می توان چارچوب مساله مورد بررسی را روشن ساخت.

همانطور که در مبانی این پژوهش ذکر گردید، نارساخوانی از دیدگاه نوروسایکولوژی ناشی از اختلال در ساختار و کنش نیمکره های مغزی می باشد. این مدل بر مبنای دیدگاه نوروسایکولوژی ایجاد شده است که به تبیین انواع نارساخوانی و تحول خواندن می پردازد. بر مبنای این مدل، درفرایند تحول خواندن، هر دو نیمکره مغزی چپ و راست نقش دارند. وی اعتقاد دارد که خواندن ابتدا مستلزم یک تحلیل ادراکی از شکل و جهت حروف و کلمات می باشد. این تحلیل ادراکی توسط نیمکره راست صورت می گیرد. سپس باید این خواندن مقدماتی روان و سلیس شود. این امر فقط در صورتی امکان پذیر است که  مدیریت  خواندن از نیمکره راست به نیمکره چپ منتقل شود. بنابراین، بر مبنای این مدل، خواندن عمدتاً در مراحل مقدماتی توسط نیمکره راست و در مراحل پیشرفته توسط نیمکره چپ صورت می گیرد. لذا، تحول خواندن متضمن انتقال از نیمکره راست به نیمکره چپ مغز می باشد. در حالیکه در برخی از این کودکان این انتقال صورت نمی گیرد. به نظر می رسد که عدم انجام این انتقال مربوط به وجود نارسایی در نیمکره مغزی چپ یا نیمکره مغزی راست باشد. در نتیجه این امر منجر به نارساخوانی نوعL و نوعp می گردد.

نارساخوانی نوعp ناشی از ناتوانی خواننده در انتقال از نیمکره راست به نیمکره چپ می باشد. در نتیجه خواننده بر ویژگیهای ادراکی متن تکیه بیش از حد دارد که منجر به دقت زیاد در خواندن می گردد. در نتیجه خواننده متن را نسبتاً آهسته و به صورت منقطع می خواند و وقت زیادی را صرف خواندن می کند. نوع دیگر نارساخوانی نوع l است. این نوع نارساخوانی هنگامی ایجاد می شود که خواننده در مراحل مقدماتی تحول خواندن از راهبردهای زبانی نیمکره چپ زودتر از موعد استفاده می کند. این خوانندگان نارساخوان سریع می خواهند اما فاقد دقت در خواندن هستند که این امر منجر به خطاهای اساسی در خواندن می شود  ( بیکر، 1990 ).

به اعتقاد بیکر و همکارانش، مغز این آمادگی را دارد از طریق تحریک از محیط های یادگیری، تغییر یابد. به عبارت دیگر، مغز براساس تحریکاتی که از محیط های آموزشی، اجتماعی و روان شناختی دریافت می کند، قادر به تغییر است ( رزنبرگ و همکاران، 1972، ایزنبرگ، 1995 ). یعنی می توان با تحریک نیمکره چپ، عملکرد کودکان نارساخوان نوعp را بهبود بخشید و با تحریک نیمکره راست می توان عملکرد خواندن کودکان نارساخوان نوعL را بهبود بخشید. بر مبنای مدل تعادل، کودکان نارساخوان نوع pهنگام یادگیری خواندن از مزایای نیمکره چپ بهره کمی برده اند و کودکان نارساخوان نوعL از کنش نیمکره راست بهره کمی برده اند. بنابراین، تحریک یکی از نیمکره های مغزی با توجه به نوع نارساخوانی نوعp/L مناسب به نظر می رسد ( بیکر و رابرتسون، 2002).

در راستای اهداف فوق، پژوهش به کاربرد شیوه های درمانی نوروسایکولوژی (Hss  ) در کارآمدی خواندن دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی ( نوعp/L ) پرداخته است. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بر مبنای مدل تعادل خواندن بیکر صرف نظر از نوع زبان مورد استفاده، نه تنها سبب افزایش میزان دقت و درک و سیالی خواندن دانش آموزان نارساخوان نوعp/L شده است، بلکه این شیوه ها موجب پایداری اثرات درمان پس از گذشت 4 ماه از دوره درمانی در این گروه از کودکان گردیده است.

برمبنای یافته های این پژوهش،این شیوه ها ی درمانی نوروسایکولوژی بیکر را می توان درسطح گسترده به عنوان شیوه های جدیدی که برای اولین باردر ایران اعتبارآن برآورد شده است،به منظور افزایش کارآمد ی خواندن دانش آموزان نارساخوان تحولی به درمانگران توصیه نمود.

امید است پژوهش حاضر نقطه عطفی باشد برای تحقیق در زمینه کاربرد شیوه های نوروسایکولوژی در درمان دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی در ایران.

 

2- محدودیتها:

پژوهش حاضر با استفاده از روش تجربی به بررسی اثر کاربرد شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بیکر بر کارآمدی خواندن دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی تحولی پرداخت. شایان ذکر است استفاده از روشهای تجربی، مستلزم کنترل دقیق متغیرها و سایر عوامل است. لذا طبیعی است که در این گونه پژوهشها، مشکلات و موانعی وجود دارد که عملاً از کنترل محقق خارج است. در اینجا به برخی از این محدودیتها اشاره می گردد:

1) در پژوهش حاضر، کاربرد شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بیکر فقط به
دانش آموزان نارساخوان تحولی مقاطع ابتدایی پایه های سوم، چهارم و پنجم اختصاص دارد. لذا، قابلیت تعمیم نتایج بدست آمده در مورد دانش آموزان سایر مقاطع تحصیلی نیاز به انجام تحقیقات دیگر دارد.

2) محدودیت دیگری که پژوهش حاضر با آن مواجه گردید، افت اندک تعداد آزمودنیها در گروههای آزمایشی نوعp/L بود. به نظر می رسد به علت وجود تفاوت های فردی درآزمودنیهای نارساخوان و ماهیت دقیق اجرای شیوه های نوروسایکولوژی بیکر، تعداد اندکی از آزمودنیهای نارساخوان نوعL/p ( درگروههای آزمایشی ) قادر به ادامه درمان نبوده اند.

3) افزون بر آن، محدودیت تعداد آزمودنیهای نارساخوان تحولی نوعp/L که در این پژوهش مشاهده می شود، می تواند مساله تعمیم پذیری نتایج را با مشکلاتی مواجه سازد.

4) محدودیت دیگر این پژوهش می تواند ناشی از عدم تجربه محقق در اجرای شیوه های نوروسایکولوژی بیکر باشد زیرا این روش برای اولین بار بر روی دانش آموزان نارساخوان ایرانی اجرا شده است.

3- پیشنهادات

پژوهش حاضر به عنوان یک تحقیق تجربی در نوع خود در ایران منحصر به فرد است و اهمیت آن نه تنها به دلیل ذکر شده، بلکه به عنوان نقطه عطفی برای تحقیقات آتی در زمینه کاربرد شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بیکر در بالابردن کارآمدی خواندن دانش آموزان نارساخوان ایرانی غیرقابل انکار می باشد. بدین جهت توجه به برخی از عوامل بسیار مهم ذیل می تواند در بهبود پژوهشهای آتی موثر واقع شود. لذا بر مبنای یافته های پژوهش حاضر می توان پیشنهادات زیر را مدون کرد:

1) در تحقیقات بعدی پیشنهاد می شود که اثر کاربرد شیوه های درمانی نوروسایکولوژی بیکر بر کارآمدی خواندن دانش آموزان

  • 1

92