ج1،، چا،، ج2،، (قم:، (تهران:

(1354ق ) فوت کرد. ( زرکلی، ج6، ص 126).
60.جساسه، موجودی مجهول الهویه در جزیره ای نامعلوم و نام حدیثی از تمیم الداری درباره ظهور دجال است. (أبوالحسين مسلم بنالحجاج بن مسلم قشيري نيشابوري، الجامع الصحیح المسمی صحیح مسلم، بیچا، (بیروت: دارالجلیل و دار الافاق الجدیده، بیتا)، ج4، ص2261).
61.متقی هندی، ج1، ص372، ح 1626؛ سیوطی، الدر المنثور(1404)، ج ، صص 148 149.
62 . مسلم، صحح، ج4، ص2261.
63.مجموعه من المولفین، محمد رشید بن علی رضا” المنار” (بی جا، بی نا، بی تا)، ج19، ص97.
64. ابن‌خلدون (808732 ق)، سياستمدار، جامعه‌شناس، انسان‌شناس، تاريخ‌نگار، فقيه و فيلسوف مسلمان در تونس به دنيا آمد.عبدالرحمن آموزش‌هاى آغازين را را نزد پدرش فراگرفت و سپس نزد علماي تونسي قرآن و تفسير، فقه، حديث، علم رجال، تاريخ، فن شعر، فلسفه و منطق آموخت. او در دربار چند امير در مراکش و اندلس(اسپانيا) به کار سياسى پرداخت، اما در 42 سالگى به نگارش کتابى پيرامون تاريخ جهان رو آورد که مقدمه‌ى آن بيش از خود کتاب شناخته شده است. او را از پيشگامان تاريخ‌نويسى به شيوه‌ى علمى و از پيشگامان علم جامعه‌شناسى مى‌دانند. (زرکلی، ج8، ص 166؛ عبد الرحمن بن محمد بن محمد، ابن خلدون أبو زيد، ولي الدين، مقدمه ابن خلدون، (ترجمه: محمد پروین گنابادی) بی چا، (تهران: انشارات علمی فرهنگی، 1375ش)، ج1، صص 68 70).
65.همان، ج2، صص ۴٣٩ ۴۴٠.
66.کهف: 22.
67. ابوالمظفر شاهفوربن طاهر اسفراينى، تاج التراجم فى تفسيرالقرآن للاعاجم، بی چا، (تهران: انتشارات علمى و فرهنگ، 1375ش)، ج3، ص1311.
68.سيوطي، الدرالمنثور(1404)، ج‏، ص217.
69. ابوعبد الرحمن أحمدبن شعيب بن علي خراساني نسائي، المجتبی من السنن(سنن النسائي)، (تحقیق: عبدالفتاح ابو غده) چاپ سوم، (حلب: مکتب المطبوعات الاسلامیه، 1406ق)، ج8، صص 254 260 293 284 285.
70. ابو داود سليمان بن أشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو أزدي سَجِسْتاني، سنن ابی داود، بی چا، (بیروت: دار الکتاب العربی، بی تا)، ج1، ص567؛ ابن ماجة أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، وماجة اسم أبيه يزيد، سنن ابن ماجه، (تحقیق محمد فواد عبد الباقی) بی چا، (بیروت: دارالفکر، بی تا)، ج1، ص92؛ مسلم، صحیح، ج8، ص81؛ نسائی، ج8، صص 254 260 293 284 285.
71.محمود ابوریه در سال (1889م) در مصر متولد شد. موزش دینی را در کنار آموزش های رسمی در مدارس ابتدایی، دبیرستان ها و دانشکده های دینی فراگرفت. او آثار بسیار زیادی دارد که به چاپ رسیده است. او از کسانی است که دیدگاه هایش در باره سنت، در جهان اسلام مناقشات زیادی به پا کرده، در کتاب اضواء علی السنته المحمدیه، مباحثی را مطرح کرده که بر حدیث پژوهان اهل سنت گران آمد و او را به سنت ستیزی متهم کردند ولی در جوامع شیعی مورد استقبال قرار گرفت. او در مقاله تدوین القرآن خود میگوید: « اگر صحابه در نگارش حدیث، همانند نگارش قرآن عمل میکردند، اکنون احادیث، وضعیت دیگری داشتند، تمام آن ها متواتر بودند». ( محمد ابراهیم روشن ضمیر، مهدی عبادی، “حجیت سنت از دیدگاه محمود ابوریه”، حدیث پژوهی، دوره4، شماره 7 (بهار و تابستان 1391ش): صص 85 104).
72.محمود ابوریه، اضواء علی السنه المحمدیه او دفاع عن السنه، چاپ دوم، ( لبنان: صور الحدیث، 1383ق)، صص 163167.
73 . همان، ص155.
74.همان، صص 149150.
75.به معنی آموختن، «تلمّذ»، که از آن به عنوان تورات شفاهی نیز یاد می‌شود، تلمود کتاب بسیار بزرگی است که احادیث و احکام یهود و فتاوای فقیهان این قوم را در بر دارد. تلمود نماد عقلانیت تفکر، اجتهاد، فقه، کلام و در یک کلام سمبل ادبیات دینی یهود است. (آدین اشتاین سالتز، سیری در تلمود، (مترجم: باقر طالبی دارابی) بیچا، ( بیجا: مرکز تحقیقات ادیان و مذاهب، 1382)، ص3.)
76. ابوریه، (1416ق)، صص152153.
77. همو، ص 150.
78.در نقل حوادث گذشته که در قرآن کریم نقل میشود، نقل سند لزومی ندارد.سند این داستانها، خود قرآن است.به همین دلیل، کسانی که از حوادث گذشته و تاریخ انبیاء و خلقت و امثال آن، بدون طرح سند متصل به پیامبر اکرم ( سخن میگفتند، و سخنشان در ظاهر به داستانهای قرآن کریم شباهت داشت، به «قصاص» مشهور شدند. (عسکری، ج2، ص 475).
79.رمزی نعناعه، الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر، چاپ اول، ( بیروت: دارالضیاء و دمشق: دارالقلم، 1390ق)، ص18.
80.همان، ص 116.
81.حضرتآیتاللهمحمدهادیمعرفت(ره) آیه‌الله‌ معرفت‌ در سال‌ ۱۳۰۹ هجری‌ شمسی‌ در کربلا متولد شد.در طول‌ عمر خود خدمات‌ علمی‌ و فرهنگی‌ بسیاری‌ را به‌ جامعه‌ شیعی‌ ارزانی‌ داشته‌ است‌. ایه‌الله‌ معرفت‌ در طول‌ عمر با برکت‌ خود کتابها و مقالات‌ فراوانی‌ را منتشر ساخته‌ است‌ که‌ برخی‌ از آن ها به‌ شرح‌ زیر است‌ التفسیرو المفسرون، شبهات و ردود و.. ایشان در غروب جمعه ۲۹ دی ماه ۱۳۸۵ در سن ۷۶ سالگی دعوت حق را لبیک گفت.
82.معرفت، تفسیر و مفسران، ج1، ص 411.
83.همان، ج2، صص 96 97.
84.همان، ص76.
85.همان، ج2 ص75.
86.محمد علی حلو، تاریخ حدیث نبوی در حلقهی حاکمیت متن و متن حاکمیت، (مترجم: احمد ناظم) چاپ اول، (قم: دارالکتاب الاسلامی، 1387ش)، صص286 287 .
87.معرفت، تفسیر و مفسران، ج ص 76.
88.شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي، تذکره الحفاظ، (تحقیق: زکریا عمیرات) چاپ اول، (بیروت: دارالکتب العلمیه، 1419ق)، ج1، صص 18 19.
89.حسین بن سعید کوفی اهوازی، الزهد، ( مترجم و مصحح عبدالله صالحی) بی چا، (قم: نور السجاد، بی تا)، ص137؛ ابو حامد محمد بن محمد غزالی طوسی، احیاء علوم الدین، بی چا، (بیروت: دارالمعرفه، بی تا)، ج3، ص 175؛ حمزه محمد قاسم، منارالقاری شرح مختصرصحیح البخاری، ( مصحح: بشیر محمد عیون) بی چا، (دمشق: مکتبه دار البیان، 1410ق)، ج1، ص .
90.حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، بی چا، (قم: الشریف الرضی، 1412ق)، ص459.
91. او در کتاب خود در مورد ابوذر اشاره میکند «و مناقبة كثيرة جدا» مناقب ابوذر جدا فراوان است. ( أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم مباركفوري، تحفة الأحوذي، بی چا، (بشرح جامع الترمذي، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی تا)، ج ، ص 259.
92.، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب طبراني، المعجم الكبير، (تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي)، الطبعة: الثانية، (الموصل: مكتبة العلوم و الحکم، 1404ق)، ج ، ص 149.
93.جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، (مترجم: علی جواهر الکلام) بی چا، (تهران: امیرکبیر، 1372ش)، ص 225.
94.مردم از يارى ابوذر خوددارى كردند جز على بن ابى طالب( و برادرش عقيل و حسن و حسين(و عمار ياسر كه اين گروه با او بيرون رفتند تا او را بدرقه كنند.حسن ( شروع به سخن گفتن با ابوذر كرد؛ مروان به او گفت: اى حسن . ارام بگير مگر نمى دانى امير المومنين از سخن گفتن با اين مرد نهى كرده است. اگر هم نمى دانى اينك بدان .در اين هنگام على( به مروان حمله كرد و با تازيانه ميان دو گوش مركوب او زد و گفت:دور شو كه خدايت به آتش در افكند.مروان خشمگين پيش عثمان برگشت و موضوع را به او گفت و عثمان بر على( خشم گرفت.چون ابوذر ايستاد آن گروه با او وداع كردند. ذكوان آزاد كرده ام هانى دختر ابو طالب كه حافظ حديث و خوش حافظه و همراه ابوذر بود، گفته است: من سخنان آن گروه با ابوذر را حفظ كردم كه چنين بود:على( فرمود: اى ابوذر، تو براى خدا خشم گرفته اى آن قوم از تو بر دنياى خود ترسيدند و تو از ايشان بر دين و آخرت خود ترسيدى، آنان تو را به دشمنى و ستيز خود گرفتار ساختند و چنين گرفتار ابتلايت كردند و تو را به صحراى خشك تبعيد نمودند.به خدا سوگند، اگر آسمان و زمين بر بنده اى بسته شود و او از خداوند بترسد و پرهيزگارى كند خداوند براى او راه بيرون شد از آن دو قرار خواهد داد. اى ابوذر، چيزى جز حق با او انس نگيرد و چيزى جز باطل تو را به بيم نيندازد. (احمدبن عبدالعزیز جوهری بصری، السقيفة و فدك، (محقق و مصحح محمد هادی امینی) بی چا، (تهران: مکتبه نینوی الحدیثه، بی تا)، ص76).
95. ابراهیم بن محمد ثقفی، الغارات، (محقق: جلال الدین محدث) بی چا، (تهران: انجمن آثار ملی، بی تا)، ج1، ص88.
96.بقره: 177.
97.علی بن ابراهیم قمی، تفسیرقمی، بی چا، (قم: دارالکتاب، 1367 ش)، ج1، ص51، ذیل آیه 84 بقره؛ علی ابن حسین مسعودی، مروج الذهب، (مترجم پاینده، ابوالقاسم) بی چا، (تهران: علمی فرهنگی، بی تا)، ج2، ص 357؛ ابن عساکر، ج66، ص 198؛ طباطبایی، المیزان، ج9، ص 258.
98.محمد حسین ذهبی، ج1، ص62.
99.محمد ابراهیم یعقوبی، تاریخ یعقوبی، (ترجمه: محمدابراهیمآیتی) بی چا، (تهران: علمیفرهنگی، 1371ش)، ج2، ص170؛ ابن عساکر، ج66، باب ابوذر غقاری، ص 198؛ طباطبایی، المیزان، ج 12، ص 121.
100.شمس الدین ذهبی، تذکره الحفاظ، ج1، صص 16 17 18.
101. ابوعبدالله محمدبن سعدبن منيعالهاشمي بالولاء بصري بغدادي، الطبقات الکبری، (محقق: محمد عبدالقادر عطا) چاپ اول، (بیروت: دارالکتب العلمیه، 1410ق)، ج6، ص93، ح1826.
102.ذهبی، سیر الاعلام النبلاء، ج7، ص206.
103.یعقوبی، ج2، ص 64.
104. ابوعبدالله أحمدبن محمدبن حنبلبن هلالبن أسد شيباني، مسند احمدبنحنبل، (محقق: ابو المعاطی النوری) بی چا، (بیروت: عالم الکتب، 1419ق)، ج1، ص7، ح35.
105. ابن اثیر، ج3، ص 381، ح 3182.
106. ابوریه، (1416ق)، ص52.
107.سیوطی، الدر المنثور(1404)، ج5، ص147.
108.زرکلی، ج2، ص171.
109. ابوریه، (1416ق)، ص 170، حر ف او اشاره به آیه 41 فاطر دارد.
110.عبداللّه بن عباس پسر عموى رسولخدا(است كه سه سال قبل ازهجرت متولد شده و زمان رحلت آن بزرگوار سيزده ساله داشت، به سبب بيعت نكردن با عبداللّه بن زبير به طائف تبعيد شد ودر سن هفتادسالگى در طائف از دنيا رفت. (ابن اثیر، ج ، ص 163، ح 2799).
111.معرفت، التفسیر و المفسرون، ج1، ص 225؛ رضا مؤدب، روشهای تفسیر قرآن، چاپ اول، (قم: اشراق، 1380ش)، ص 4849.
112. ابنسعد، (1410ق)، ج2، ص 281؛ ابن اثیر، ج3، ص 291، ح3037.
113. علیرضا رستمی، تأثیر جریانهای سیاسی بر تفسیر و مفسران، چاپ سوم، (قم: بوستان کتاب، 1390)، ص 130، ص272.
114. ابن اثیر، ج3، ص 291، ح 3037.
115.محمد بن علی ابن شهرآشوب مازندرانی، مناقبآلابیطالب علیهم السلام، بی چا، (قم: علامه، 1379ش)، ج2، ص 43.
116. احمدبن یحی بنجابربن داود بلاذری، جملمن انساب الاشراف، (تحقیق: سهیل زکار و ریاض الزرکلی) چاپ اول، (بیروت: دارالفکر، 1417ش)، ج2، ص 347؛ علیاحمدی میانجی، مکاتیب الائمه علیهم السلام، (محقق: مجتبی فرجی) بیچا، (قم: دارالحدیث، 1426.) ج2، ص153.
117.عباسقمی، سفینهالبحار، چاپ اول، (قم: اسوه، 1414ق)، ج7، ص 354؛ ابنی ابی الحدید مدائنی، شرح نهج البلاغه، (مصحح: ابراهیم، محمد ابوالفضل) بی چا، (قم: مکتبه آیه الله مرعشی نجفی، 1404ق) ج1، ص19.
118.رستمی، ص 279.
119.بلاذری، ج ، ص347.
120.محمد حسین ذهبی، ج1، ص71.
121.بلاشر، رژیس، در آستانه قرآن كريم، (ترجمه محمود راميار) بی چا، (تهران: نشرفرهنگ اسلامی، بی تا)، ص 253 254.
122. ابنسعد، (1410ق)، ج7، ص166؛ معرفت، التفسیر و المفسرون، ج1، ص263.
123.ایگناس گلدزیهر، گرایشهای تفسیری در میان مسلمانان، (ترجمه: ناصر طباطبایی) چاپ دوم، (تهران: ققنوس، 1384ش)، ص 8485، معرفت، التفسیر و المفسرون، ج1، ص263.
124.محمد حسین ذهبي، ج‏، صص67 68.
125.همان، صص 65 67.
126. ابن تیمیه، ص42.
127. احمد امین، فجر الاسلام، چاپ دوم، (قاهره: مکتبه النهضه المصریه، 1380ق)، ص160و صص201202.
128.همان، ص 201.
129.محمد حسین ذهبی، ج1، صص70 – 71.
130.همو، ص 73.
131.معرفت، التفسیر و المفسرون، ج1، صص252259؛ ج2، صص79133.
132. آقای معرفت دلیلی تاریخی در کتاب خود اقامه نمیکنند ولی به احتمال زیاد منظور همان مراجعات خلفا به امیرالمومنین( برای حل مشکلات علمی و دینی می باشد. (همان، ج2، صص 127 128).
133.معرفت، التفسیر و المفسرون، ج1، صص 248262.
134.همان، صص 264266.
135. ابنسعد، (1410ق)، ج3، ص 253؛ ابن عساکر، ج1، ص 185؛ ج50، ص 162؛ ج34، ص102؛ ج50، ص164؛ ج50، ص 166؛ اصبهانی، ج5، ص 371؛ ج6، ص 44 ؛ ج ، ص 365؛ متقی هندی، ج5، ص393؛ ج 12، صص 640794، ح35369؛ عبد الرحمن بن أبي بكر جلال الدين سيوطي، الدر المنثور، (بی چا، بیروت: دارالفکر، 1993م)، ج3، آیات7175، صص 558 و 576؛ ج4، ص133.
136.بقره: 79.
137.محمد حسین ذهبي، ج‏، ص73 .
138.معرفت، التفسیر و المفسرون، ج ، ص 259.
139.همان، صص 265 266.
140.همان، ص260.
141.شادی نفیسی، علامه طباطبایی و حدیث، چاپ اول، (تهران: علمی فرهنگی، 1384ش)، ص442 .
142. ابن حجر عسقلاني، الاصابه فی تمیز الصحابه، ج1، ص 7؛ ابن اثیر، ج1، ص 19.
143.ابن اثیر، ج4، ص187، ح 4935.
144.عمر از تیره بنی عدی بود.طایفهی مزرور یکی از تیره های قریش بود.مادش حَنتَمَه دختر هاشم بن مغیره از تیره بنی مخزوم بود. این تیره نیز از طایفه قریش و در جاهلیت از همپیمانان بنی امیه به شمار می رفت .عمر بر خلاف ابوبکر، از کسانی بود که سالها پس از بعثت رسولخدا( به آن حضرت ایمان آورد.بسیاری از مصادر، اسلام او را در سال ششم بعثت میدانند. این درحالی است که مسعودی، اسلام او را چهار سال قبل از هجرت، یعنی سال نهم بعثت میداند. (ابن اثیر، ج ، ص 676).
145.همان، ج3، صص 642649.
146. احمد بن حنبل، ج3، ص 449؛ ابن عساکر، ج11، ص 80.
147.جمالالدين أبوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد جوزي، القصاص و المذکرین، (محقق: محمد لطفی الصباغ) چاپ سوم، (بیروت: المکتب الاسلامی، 1409ق)، ص194، ح41.
148.؛ ابن عساکر، ج11، ص80؛ شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج2، صص 447 448.
149. ابنکثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج7، ص 28.
150. اسدالله هاشمی شهیدی، صحابه از دیدگاه کتاب و سنت، چاپ اول، (قم: اکرام، 1391ش)، ص 29 .
151.جواد محدثی، عبدالله بن مسعود، چاپ دوم، (قم: دفتر تبلیغات اسلامی 1376ش)؛ محمد تیجانیتونسی، از آگاهان بپرسید، (ترجمه: سید جواد مهری) بی چا، (قم: بنیاد معارف اسلامی، 1385ش) ص 102.
152.شاید احتمال دوم پذیرفته تر باشد به دلیل وجود روایت طبرانی، (زیر نویس معرفت، التفسیر و المفسرون، ج2، ص 97 یه نقل از الاصابه فی معرفه الصحابه، ج3، ص315و 316)
153.حبر را عالم دانسته و اشاره به دیوان الادب میکند که در آن هم به کلمه حبر به کسر و فتح به همان معنای عالم ذمی یا مسلمانی گویند که در ابتدا اهلکتاب بوده و کلمه احبار را مختص به علمای یهود از فرزندان هارون میداند. (محمد بن مکرم ابن منظور، لسان العرب، چاپ سوم، (بیروت: دارصادر، 1414ق)، ج4 ص 157؛ حسن مصطفوی، التحقیق، بیچا، (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش)، ج2، ص154؛ علامه عسکری در کتاب خود آورده که گاه به عالم مسیحی هم گفته می شده است. (عسکری، ج1، ص 493).
154. ابنسعد، (1410ق)، ج7، صص 309310 .
155.عسقلانی، الاصابه فی تمیز الصحابه، ج5، ص483.
156.یوسف بن عبدالله ابن عبدالبر، الاستيعاب فی معرفه الاصحاب، (محقق: علی محمد بجاوی)، چاپ اول، (بیروت: دار الجیل، 1412ق)، ج3، ذيل شرح حال قيس بن خرشه، ص1268؛ أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر عسقلاني، تهذيب التهذيب، بی چا، (بیروت: دار صادر، بی تا)، ج  ٨ ، ص  ۴٣٩ ؛ عسقلانی، الإصابة فی تمیز الصحابه، ج  ، ص353.
157. ابنسعد، (1410ق)، ج7، صص 309310؛ ابن اثیر، ج4، ص460، ح4483؛ عسقلانی، الاصابه فی معرفه الصحابه، ج5، ص481، 482؛ ابوریه، (1416ق)، ص 53.
158. ابوریه، (1416ق)، صص152153؛ لازم به توضیح است، کتاب ذهبی برای این مطلب دیده شده است اما ذکر ابوریه در این ارجاع به دلیل رعایت امانتداری است چون نکته را از ابوریه یافتم نه در این پژوهش.
159.محمد حسین طباطبایی، قرآن در اسلام، چاپ پنجم، (قم: انتشارات اسلامی، 1372ش)، ص51.
160. ابن عساکر، ج50، ص 166؛ اصبهانی، ج5، ص 371؛ سیوطی، الدر المنثور، (1404ق)، ج4، ص133.
161. احمد امین، ص 161.
162.محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب آملي أبوجعفر طبري، تاريخ طبرى، (مترجم: ابوالقاسم پاینده)، بیچا، (تهران: اساطیر، 1362ش)، ج۴، ص١٩١، ذيل حوادث سال  ٢٣  آمده است: «عمر در كمال صحت و سلامت بود كه روزى كعب نزد او آمد و گفت: يك روز گذشت و دو روز ديگر باقى مانده است. فرداى آن روز دوباره نزد عمر آمد و گفت: دو روز گذشت و يك روز و شب باقى مانده و همين امشب را فرصت دارى.چون صبح شد و عمر به قصد اقامهی نماز از منزل خارج شد، ابو لؤلؤ او را مضروب ساخت» .
163. احمد امین، ص  ١۶١ .
164. ابوریه، (1416ق)، ص  ١۵۵ .
165.عسقلانی، الاصابه فی تمیز الصحابه، ج5، ص 483.
166.ر.ک: عبدالعزيز محمد لميلم، وضع الموالی فی الدوله الامویه، بی چا، (بیروت: موسسه الرساله، 1414ق).
167. ابو عبد الله محمد بن إسماعيل بن إبراهيم بن مغيرة جعفي بخاري، الجامع المسند الصحیح المختصر من امور رسول الله، (محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر) چاپ اول، (بی جا: دارطوق النجاه1422ه)، ج8، ص568؛ ج15، ص25؛ مسلم، صحیح، ج3، ص1663.
168. ابنسعد، (1410ق)، ج7، ص 77.
169. همو، ج7، ص 77؛ احمد امین، صص 160 161.
170.محمد حسین ذهبی، ج1، ص189.
171. ابوریه، (1416ق)، صص152153.
172. ابن سعد محمد بن سعد، الطبقات الکبری، (مترجم: محمود مهدوی دامغانی) بی چا، (تهران: فرهنگ و اندیشه، 1374ش)، ج3، ص 314.
173.معرفت، التفسیر و المفسرون، ج2، ص 101.
174.طباطبایی، قرآن در اسلام، ص51.
175.علی کورانی، تدوین قرآن، (مترجم: سید محمود عظیمی) چاپ دوم، (تهران:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *