اين، يک، چيزي، يکي، بايد

خواندنشان مي‌ارزند ـ قسمت دوم
________________________________________
قسمت سوم: «گودل، اِشر، باخ»
نام اصلي: Godel, Escher, Bach
به قلم: داگلاس هافستادر
تعداد صفحات: ??? صفحه

عشق من به پارادوکس‌ها برمي‌گردد به دوران شيطنت‌آميز نوجواني. يعني همان دوراني که چپ و راست داخل گاراژ خانه‌ي دوستم پلاس بودم و چيز ميز دود مي‌کرديم و حرف‌هاي مسخره‌اي مثل اين مي‌زديم:‌ «پسر، تنها چيزي که تو دنيا ثابته… اينه… تغيير!» و بعد هم مي‌نشستيم‌ و با پينک فلويد فاز مي‌گرفتيم، انگار که چيزي زندگي‌مان را تغيير داده باشد. هر چه بزرگتر شدم، ديدم پارادوکسي پشت پارادوکس بود که در پس هر يک از اتفاقات زندگي ظاهر مي‌شد. آنجا بود که اين حس به طور ناخواسته در من به وجود آمد که مغز آدميزاد، زورش به پردازش کردن نوع خاصي از اطلاعات نمي‌رسد. در نتيجه متوجه شدم که اين پارادوکس‌ها نشانه‌اي بر وجود محدوديت‌ در ذهن بشر هستند. آنقدر فکر و ذکرم شده بود اين چيزها که چند سال پيش مقاله‌اي هم راجع‌ بهشان نوشتم. چند تا جوک از اينهايي که به خودشان برمي‌گردند (جوک‌هاي خود-ارجاعي) هم نوشتم و پيش خودم فکر کردم عجب آدم خفني هستم.
________________________________________
چند نمونه از جوک‌هاي خود-‌ارجاعي:
– ??/? درصد از آمارها ساختگي هستند.

– نوستالژي همان چيزي نيست که قبلا بود.
– قبلا فکر مي‌کردم آدم مرددي هستم، اما الان چندان از اين قضيه مطمئن نيستم.
– خرافاتي بودن بدشانسي مي‌آورد.
تبليغات

– سه نوع آدم در دنيا وجود دارند: آنهايي که مي‌توانند بشمارند و آنهايي که نمي‌توانند بشمارند.
– روزي يک منطق‌دان جان آدم فضايي کوتوله‌اي را نجات مي‌دهد. آدم فضايي که بر همه‌ي علوم واقف بود پس از عرض تشکر، پيشنهاد کرد تا به‌خاطر نجات جانش هر سؤالي که منطق‌دان دارد را پاسخ دهد. منطق‌دان هم بدون اينکه زياد لفتش دهد پرسيد: «بهترين سؤالي که مي‌شود پرسيد چيست و جواب درستي که به آن سؤال مي‌توان داد کدام است؟» آدم فضايي کوتوله کمي جا خورد. سپس برگشت و به منطق‌دان گفت:‌ «بهترين سؤال هماني بود که تو پرسيدي، و جواب درست هميني است که من دادم.»
– فيسبوک و توئيتر ارتباط معني‌دار را نابود کرده‌اند. – لايک!

اوروبروس افسانه‌اي دم خودش را مي‌خورد
________________________________________
بعد «گودل، اشر، باخ» را خواندم و آنجا بود که فهميدم من در مورد اين قضايا خيلي گوشت‌کوب‌تر از اين حرف‌ها هستم. در واقع همين الانش هم بيشتر به آن دوره‌ي چرندگويي نوجواني در گاراژ نزديک‌ترم تا به اين شاهکار فرابشري آقاي داگلاس هافستادر (Douglas Hofstadter).
اين کتاب، اين کتاب بدمَصّب، به حدي درخشان است که زبان در وصفش قاصر مي‌ماند. «گودل، اشر، باخ» به اين مي‌پردازد که چطور اجزاي يک سيستم مي‌توانند در کنار يکديگر قرار بگيرند و چيزي فراتر از مجموع قطعات‌شان را خلق کنند – يا اينکه چطور چيزي مثل آگاهيِ حاصل از ارجاع-به-خود مي‌تواند صرفا به واسطه‌ي وجود چند ميليارد نورون لزج، وجود داشته باشد (آگاهي حاصل از ارجاع-به-خود، به مغزي اشاره دارد که مي‌تواند راجع‌ به خودش فکر کند، يا حتي راجع‌ به فکرهاي خودش درباره خودش فکر کند!).
حضرت هافستادر، خرواري از تعابير هوشمندانه، تمثيل‌ها و بازي‌هاي ذهني بامزه را نيز داخل خورجين اين «گودل، اشر، باخ» ساندويچ کرده تا بتواند خر مقصودش را از روي پل‌هاي «قضاياي ناتماميت گودل»، «طراحي‌هاي پارادوکسي اشر» و «انوانسيون موسيقي بازگشتي باخ» عبور بدهد.
چرا مطالعه‌اش سخت است؟
چون مفهوم سنگيني دارد. مثلا در يکي از فصول کتاب يکي از قطعه‌هايي که باخ نوشته را برمي‌دارد و تجزيه تحليلش مي‌کند، سپس از آن تحليل براي بيان کردن نظريه‌اي در باب سيستم‌ها استفاده مي‌کند، که خود متعاقبا منجر به ايجاد پارادوکسي مي‌شود و در طي ديالوگي تخيلي بين آشيل (سردار افسانه‌اي يونان) و يک لاکپشت، آن پارادوکس به شوخي و خنده گرفته ‌مي‌شود. قشنگ انگار سوار يکي از اين تِرن‌هاي هوايي شهربازي شده باشيد.
اگر در رياضيات کُميت‌تان مي‌لنگد، جاهايي که هافستادر مي‌خواهد سفره‌ي تئوري‌هايش را پهن کند، قاق مي‌مانيد. اگر در موسيقي پيش‌زمينه‌اي نداشته باشيد، کلي از تمثيل‌هايي که به باخ حواله مي‌شود را بيل مي‌رويد. اگر مثقالي در فلسفه سررشته نداشته باشيد، در برابر بعضي از ارجاعات و بحث‌هاي کتاب، احساس مي‌کنيد کل عمر شريف را از نظر سواداندوزي در باقالي‌ها سپري‌ کرده‌ايد. اما ارزشش را دارد که بزنيد کنار و تمام اين چيزهايي که بلد نيستيد را ياد بگيريد.
خود من سه بار تلاش کردم تا بالاخره توانستم دخل کتاب را بياورم و تازه گمان نکنم تمام آنچه نويسنده مي‌خواسته منتقل کند را فهميده باشم. يک‌جاهايي از کتاب بود که همچين روزنامه‌اي‌وار خواندم و رد شدم. بعضي وقت‌ها ديدم اگر کتاب را چند روز يا چند هفته رها کنم، نتيجه‌ي بهتري حاصل مي‌شود. انگار بايد مي‌گذاشتم ايده‌هاي کتاب درست و حسابي در مغزم ته‌نشين بشوند. بعد که اشتهايم باز مي‌شد، دوباره کتاب را برمي‌داشتم و از همانجايي‌که رها کرده بودم شروع مي‌کردم به خواندن. مثل خوردن موس‌شکلات مي‌ماند: انقدر غليظ و پرملات و سنگين است که فقط مي‌تواني با گاز زدن‌هاي کوچولو تمامش را بخوري. يکجا بخوري، سَنکوپ مي‌کني مي‌روي پي کارت!
چرا بايد زحمت خواندن آن را به خودتان بدهيد؟

به نظر من که بايد يکي يک نسخه از اين کتاب به دست هر آدمي بدهند. حتي اگر طرف دوستش نداشته باشد و اصلا از آن سر در نياورد. فقط يکي يک دانه به هر نفر بدهند تا آدم‌ها شاهد باشند ذهن يک انسان تا چه حد مي‌تواند نابغه باشد که چنين اثر حيرت‌آوري را خلق کند.
اما جداً بايد اين کتاب را بخوانيد، چون:‌ فلسفه، در کل، بدجوري متراکم و ملالت‌آور است و اين شايد تنها کتابي باشد که با به کارگيري روش‌هاي خلاقانه، طوري مفاهيم عميق فلسفي را روي کاغذ آورده که قابل فهم باشند. خواندن اين کتاب از جهات بسياري لذت‌بخش است و من تضمين مي‌کنم که نظير اين کتاب را نخواهيد يافت. اين کتاب مغزتان را چنان کِش مي‌آورد که با هيچ بارفيکسي اينقدر کِش نمي‌آيد.
برخي نقل قول‌هاي کتاب:
«معني همان اندازه در ذهن خواننده مي‌نشيند که در شعر هايکو.»
________________________________________
هايکو به شعر سه خطي ژاپني اطلاق مي‌شود.
هايکويي از شاعر ژاپني ماتسوئو باشو:
-درياچه‌اي کهن
قورباغه‌اي مي‌پرد داخلش،
صداي آب.
________________________________________
«شما تا چه اندازه هالو هستيد؟ آيا هالو بودن در بخشي از مغزتان به نام مرکز هالويي واقع شده است؟ آيا امکانش هست که يک جراح اعصاب با انجام دادن عملي ظريف اين ناحيه را در مغزتان عمل کند تا هالويي‌تان بند بيايد؟ اگر همچين چيزي را باور مي‌کنيد، خيلي هالو هستيد و شايد بهتر باشد ترتيب آن عمل را بدهيد.»
________________________________________
: ? کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان مي‌ارزند ـ قسمت چهارم
________________________________________
کارهاي جايگزين ديگري که احتمالا مي‌توانيد در مدت زمان مطالعه‌ي اين کتاب انجام بدهيد:
فول‌آلبوم باخ را بگيريد و گوش کنيد.
کامپيوتري بسازيد که هوشمند باشد و بتواند کامپيوترهاي هوشمند ديگري درست کند که آنها هم خودشان کامپيوترهاي هوشمند بيشتري بسازند و اين سلسله ادامه داشته باشد.
پارادوکس‌هاي معروف زنون، فيلسوف و رياضي‌دان يوناني، را حل کنيد.
برگرفته از: markmanson.net web.maths.unsw.edu.au poets.org

اين مجموعه صوتي پرطرفدار را از دست ندهيد
مقالات صوتي

مجموعه صوتي پرطرفدارترين مقالات با موضوع رازهاي موفقيت
موفقيت چيزي جز رعايت يک سري اصول و تمرين مداوم آنها نيست

7000تومان



حتما بعد از خواندن ? مقاله‌ي قبلي، يعني مقالات معرفي «جنگ و صلح»، معرفي «فرشتگانِ نيکوترِ سرشت ما» و معرفي «گودل، اشر، باخ»، بي‌صبرانه منتظر چهارمين اَبَرکتاب ما هستيد. اما چهارمين کتاب سترگ را کمي با ترس و لرز معرفي مي‌کنيم، زيرا محتوايش راجع‌ به سياست است، همان چيزي که راننده‌هاي تاکسي پشت سرش مي‌گويند: «پدر و مادر ندارد!» تازه نويسنده‌اش هم فوکوياما نامي است که در کشور ما کلا آدمي با مقادير زيادِ خُرده‌شيشه محسوب مي‌شود. اما ما با اين چيزها کاري نداريم، ما فقط شما را دعوت مي‌کنيم که چهارمين کتاب از ? کتاب سترگي که به کور شدن مي‌ارزند را بخوانيد!
________________________________________
: ? کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان مي‌ارزند ـ قسمت سوم
________________________________________
قسمت چهارم: «ريشه‌هاي نظم سياسي» + «نظم سياسي و فساد سياسي»
نام: The Origins of Political Order + Political Order and Political Decay
نويسنده: يوشي‌هيرو فرانسيس فوکوياما
تعداد صفحات: ???? صفحه (??? تا اولي + ??? تا دومي)

(خب، من اينجا يک جورهايي تقلب کردم و دو کتاب را با هم يکي کردم: «ريشه‌هاي نظم سياسي» و «نظم و فساد سياسي». اما فوکوياما اينها را به‌عنوان دو قسمت از يک اثر بزرگ نوشته‌ است، بنابراين من هر دو را يکي حساب مي‌کنم. اگر هم خيلي ناراحتيد که چرا اينها را دو تا يکي کردم، فداي سرم. ليست خودم است!)
فوکوياما اينطور اسمش سر زبان‌ها افتاد که پس از جنگ سرد، نه گذاشت و نه برداشت، يکباره از حمام پريد بيرون و اعلام کرد:‌ «پايان تاريخ فرا رسيده است.» حق مي‌دهم به هر کسي که فکر کند فوکوياما لابد ?? سالِ بعد را به خاطر بيان آن جمله‌ي گستاخانه‌ (که از شانس بدش، بد هم تفسير شده بود) به ماله‌کشي روي اعتبارش گذرانده باشد. اگر از من بپرسيد، مي‌گويم اين دو کتاب، اين دو شاهکار برجسته و مقبول، همان کار ماله‌کشي و فراتر از آن را برايش انجام داده است.

فوکوياما در اين دو کتاب مي‌خواسته به ? سؤال بزرگ جواب بدهد:
چطور شد که نظام‌هاي حکومتي در سراسر دنيا شکل گرفتند؟
چطور شد که بعضي از نظام‌هاي حکومتي کارآمدتر و عادلانه‌تر از ديگران شدند؟
براي پي‌ريزي اين بحث، فوکوياما عملا تاريخچه‌ي تکامل همه‌ي تمدن‌هاي بزرگ دنيا را جاروبرقي کشيده است: تمدن چين، هند، خاورميانه، اروپا و دنياي مدرن تا به امروز. کتاب اولي، تاريخ را تا سر انقلاب فرانسه دنبال مي‌کند و تفاوت‌هاي بين نظام‌هاي دولتيِ پيش از دوران مدرن در هر يک از اين تمدن‌هاي بزرگ را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد و به اين مي‌پردازد که چرا آن شکلي گسترش پيدا کردند.
کتاب دوم از انقلاب‌هاي فرانسه و آمريکا (يعني زمان ابداع دموکراسي مدرن) شروع مي‌کند و نگاهي مي‌اندازد به اينکه چرا نظام‌هاي ملي/دولتي غربي بر کره‌ي زمين مسلط شدند، چرا آمريکاي شمالي، استراليا و بخش اعظم قاره آسيا با «غرب» بر سر چيزهايي نظير پيشرفت، آموزش و اقتصاد رقابت مي‌کنند و چرا ساير مناطق کره‌ي زمين نظير آمريکاي لاتين، آفريقا و خاور‌ميانه، در اين زمينه‌ها به روش‌هاي منحصر به‌‌ فرهنگ خودشان اقدام مي‌کنند.
تبليغات

ديوار برلين را که خاطرتان هست؟ يک ملت و دو مدل حکومتي را از هم جدا مي‌کرد
بنده به‌عنوان کسي که بارها به نقاط مختلف دنيا سفر کرده و مسائل کشورهاي مختلف را به چشم خودش ديده‌، سؤالات بي‌شماري برايم مطرح شده بود. سؤالاتي نظير اينکه «چرا کشورهاي لاتين اينقدر فاسد هستند؟» يا «چرا عليرغم فقر گسترده در آسيا، آمار جرائم خشونت‌بار اينقدر پايين است؟» يا «چرا با وجود اينکه اکثر مردم خاورميانه علنا دارند از جنبش‌هاي دموکراسي‌طلبانه حمايت مي‌کنند، اما اين جنبش هيچ‌گاه در خاورميانه ريشه ندوانده است؟» با مطالعه اين کتاب به تمام جواب‌هايم رسيدم.
چرا مطالعه‌اش سخت است؟
اگر خوره‌ي تاريخ باشيد که بايد اين کتاب را سرمه‌‌ي چشم‌تان کنيد، وگرنه خواندنش اشک‌تان را در خواهد آورد!

فوکوياما در اين دو کتاب اسکلت‌بندي عظيمِ تزِ خودش را جوش‌ داده که البته براي اينکار مجبور بوده تا فيهاخالدون قضيه را دربياورد. چيزي حدود ??? صفحه به تاريخ چين باستان اختصاص داده شده است که با ??? صفحه راجع‌ به تاريخ کهن هند دنبال مي‌شود و پشت‌بندش ??? صفحه درباره‌ي تاريخ خاورميانه آمده و ??? صفحه از تاريخ اروپاي قرون وسطي تحرير شده است. اگر اخلاق‌تان مثل من باشد، بعضي مواقع کتاب براي‌تان حکم نان بياتي را پيدا مي‌کند که يک‌ هفته است در هواي آزاد مانده و اکنون به حدي خشک شده که بايد به زور سُمبه آن را پايين بدهيد. در هر صورت «هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد».
چرا بايد زحمت خواندن آن را به خودتان بدهيد؟
از بابت ايده‌هاي خالص و درک کاملي که از دنيا و انسانيت گيرم آمد،‌ اين دو کتاب‌ در زمره‌ي درخشان‌ترين آثاري هستند که در زندگي‌ام خوانده‌ام، بي‌اغراق.
مثلا شايد بارها از خودتان پرسيده باشيد چرا چين اين شکلي است؟ عين سؤال بي‌سروتهي که يک بچه‌ي ? ساله از پدرش مي‌پرسد. اما بعد از مطالعه اين کتاب دقيقا مي‌دانيد که چرا چين اين شکلي است.
همچنين بعد از مطالعه‌ي اين کتاب حالا احترام بيشتري براي دولت‌ها قائلم. به‌عنوان کسي که در دوران دانشجويي تمايلات ضددولتي و آزاديخواهانه داشتم، فوکوياما با صدها صفحه‌اي که راجع‌ به دولت‌هاي متمرکز توضيح داده است، بدجوري با پشت‌دست خواباند توي دهانم. الان ديگر مي‌دانم با وجود اينکه دولت‌ها هزار عيب و ايراد دارند، اما احتمالا يکي از بهترين چيزهايي هستند که بشر خلق کرده است، بدون شوخي.
برخي نقل قول‌هاي کتاب:
«خيلي از آدم‌ها با مشاهده‌ي درگيري‌هاي مذهبي در دنياي معاصر، نسبت به مذاهب دشمني پيدا کرده‌اند و آنها را به‌عنوان منبع خشونت و نابردباري مي‌شناسند. اين قضيه در دنيايي صدق مي‌کند که جمعي از مذاهب، در فضاهاي مشترکي با يکديگر همپوشاني داشته باشند. چيزي که اين طرز‌ فکر در نظر نمي‌گيرد اين است که بايد مذهب را در بستر گسترده‌ترِ تاريخي‌شان سنجيد. يعني جايي که مذهب عامل اساسي شکل‌گيري همکاري گسترده‌ي اجتماعي بود که جايگاهش به‌ عنوان خاستگاه روابط اجتماعي، از خويشاوندان و دوستان فراتر رفت. به‌علاوه، ايده‌ئولوژي‌هاي سکولار نظير مارکسيسم-لنينيسم يا ناسيوناليسم نيز که در بسياري از جوامع معاصر، باورهاي مذهبي را از جايگاه خود به زير کشيدند، به خاطر باورهاي احساسي‌اي که ايجاد مي‌کنند، قادرند به همان اندازه نقش مخربي داشته باشند.»
«انسان جانداري است که بنا به ذاتش دوست دارد از قوانين پيروي ‌کند؛ انسان‌ها به دنيا مي‌آيند تا خود را با معيارهاي جامعه‌ي دور و برشان تطبيق بدهند، و اين قوانين را اغلب با فحوا و ارزشي فراتر از آنچه هست،‌ طوري سفت و سخت وضع مي‌کنند که به آساني تغيير نيابد.‌ وقتي محيط اطراف تغيير مي‌کند و چالش‌هاي جديد سر بر مي‌آورند، اين امر اغلب اتصال بين قوانين موجود و نيازهاي کنوني را قطع مي‌کند. اما مسئله اينجاست که اين قوانين مورد حمايت سپاهي از ذينفعان پروپاقرص است که با هر گونه تغيير اساسي‌اي مخالفت مي‌کنند.»
«اگر ايالات متحده آمريکا به سمت نظام پارلماني متحدتري گام برمي‌داشت، خيلي از اين مشکلات حل شده بود، اما ايجاد تغييرات راديکال در ساختار بنيادي کشور امري غيرقابل تصور است. آمريکايي‌ها قانون اساسي خود را به‌ عنوان سندي شبه‌مذهبي مي‌دانند، پس اگر ازشان بخواهيم که در مورد اساسي‌ترين اصول‌شان تجديدنظر کنند، مبارزه‌ي دشواري در پيش خواهيم داشت. من اينطور فکر مي‌کنم که هر برنامه‌ي اصلاحات واقع‌گرايانه‌اي بايد تلاش کند تا امتيازهاي وتو را هرس کند يا مکانيزم‌هاي پارلماني‌وار را جا بيندازد تا در درون سيستم موجودِ قدرت‌هاي مجزا، سلسله مراتب قدرتمندتري شکل بگيرد.»
________________________________________
: ? کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان مي‌ارزند ـ قسمت آخر
________________________________________
کارهاي جايگزين ديگري که احتمالا مي‌توانيد در مدت زمان مطالعه‌ي اين کتاب انجام بدهيد:
کشوري را پيدا کنيد و نظام دولتي متمدن خود را در آن به‌وجود بياوريد.
واقعا برويد و در تاريخ چين باستان زندگي کنيد.
برگرفته از: markmanson.net

اين مجموعه صوتي پرطرفدار را از دست ندهيد
مقالات صوتي

مجموعه صوتي پرطرفدارترين مقالات با موضوع رازهاي موفقيت
موفقيت چيزي جز رعايت يک سري اصول و تمرين مداوم آنها نيست

7000تومان



آيا تاکنون از خود پرسيده‌ايد که رمز موفقيت بعضي از افراد در دنبال کردن و رسيدن به اهداف و آرزوهايشان چيست؟ چرا بعضي از افراد، موفق، ثروتمند و خوشحال هستند و ديگران در شکوفا شدن خلاقيت شان ناکام مي‌مانند؟ واقعيت اين است که تعداد کمي از افراد، موفق به شناسايي علائق واقعي خود مي‌شوند و از آن پول درمي‌آورند و زندگي لذت‌بخشي را تجربه مي‌کنند. اما بشر تا به امروز توانسته است تا به آرزوهايش برسد، پس کشف راهي که ما را در مسير دسترسي به آرزوهايمان قرار بدهد، موهوم و محال نيست. فقط کافي است تا براي شکوفا شدن خلاقيت خود تلاش کنيم و از آن درست بهره بگيريم.
بله خلاقيت رمز رشد است. همه‌ي ما خلاق هستيم. خلاقيت لزوما در اختراع وسايل پيچيده معنا نمي‌يابد. خلاقيت در پختن غذايي تازه يا حتي پوشيدن لباسي زيبا نيز وجود دارد. براي رشد خلاقيت بايد اطلاعات خود را در اين حوزه افزايش دهيم. خواندن کتاب يکي از بهترين روش‌ها براي تقويت خلاقيت است. در ادامه با ? کتاب که به شکوفا شدن خلاقيت شما کمک مي‌کنند، آشنا خواهيد شد، پس با ما همراه باشيد:

:
پرورش خلاقيت با انجام ?? تمرين ساده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *