مقالات

اهلکتاب، قرآن، صحابه، ، مراجعات

دانلود پایان نامه

عمر باشد؟
ابنحجر22
ابنحجراز جمله موافقان مراجعه به اهلکتاب است، وی نظر خویش را در کتاب فتح الباری این چنین آورده است:
«نهی از مراجعه به اهلکتاب مربوط به قبل از استقرار و تثبیت احکام اسلامی و قواعد دینی است که بیم فتنه و آشوب می رفت، ولی بعد از برطرف شدن این مشکل، مراجعه به اهلکتاب آزاد شد؛ زیرا شنیدن اخبار بنیاسرائیل در آن زمان اعتبار و ارزش خاصی داشته است». 23
در پاسخ باید گفت، آنچه از سخن ابنحجر دریافت میشود این است که گویی استقرار احکام اسلامی و قواعد دینی در جوامع اسلامی دارای تاریخ و زمان معلوم و مشخصی است که بتوان قبل و بعدی برای آن تعیین کرد. قائلان به این نظریه با این مرز بندی، در عمل موفق به تفکیک زمانی نمیشوند؛ از طرفی هرگز خود پیامبر( به صراحت اعلام نکرده است که اکنون احکام کامل شده و دیگر بیم فتنه نمیرود و از این پس میتوانید از اهلکتاب نقل کنید؛ به نظر این قید، برآمده از ذهن خود ابنحجر است. آنچه از قرآن، روایات و تاریخ بر میآید این است که همواره از جانب اهلکتاب بیم فتنه و آشوب میرفته است. مدعیانِ چنین نظریه ای باید مرادشان از تثبیت احکام را به روشنی توضیح داده و با استفاده از سنت پیامبر( این قید زمانی را اثبات کنند.
البته باید در نظر داشت ناقلان از اهلکتاب، چنین ادعایی نکردهاند، مبنی بر این که سبب عدم نقل ایشان از اهلکتاب، ترس از فتنه بنیاسرائیل بودهو اکنون که این فتنه بر طرف شده دیگر مانعی برای نقل از ایشان وجود ندارد.
در انتها، سوال مطرح از مدعیان این نظریه این است که آیا در آیات قرآنی از نبود این فتنه و آشوب از سمت اهلکتاب اثری دیده میشود که آنها را به طرح چنین توجیهی مجبور کرده است؟
محکم ترین دلیل بر رد این مدعا این است که تا آخر عمر پیامبر ( فتنه گری آنها علیه اسلام ادامه داشته، که بخش عمده ای از این فتنه گری ها مربوط به فعالیتهای مخرب آنها بر ضد شخص پیامبر (، عقاید و فعالیتهای اوست. آنچه از خلق یهودیان بدست میآید این است که به هر بهانهای به پیامبر (طعنه میزدند و رفع آن بهانه پایان یاوهگویی آنان نبود؛ بلکه به دنبال روشی دیگر برای آغاز طعنه ای جدید بودند. از دیگر شواهد میتوان به ماجرای گم شدن شتر رسولاکرم( اشاره کرد. یهودیان با شنیدن این خبر او را به سخره گرفته و گفتند: تو که نمی دانی شترت کجاست، چگونه ادعا میکنی که از آسمان بر تو وحی میآید. حضرت با شنیدن این سخن به بیان استدلال همیشگی خود پرداخته که چیزی بیشتر از آن چه خدا بر من اعلام میکند نمیدانم؛24 یا سوء استفادههایی معنایی از واژه های قرآن میکردند و در میان مسلمانان سعی در شبهه افکنی داشتند. چنین ادعا میکردند که از آنجا که خدا در قرآن قرض خواسته است، پس او فقیر است و ما غنی. 25 آنان در مسجد نشسته و به تمسخر مسلمانان میپرداختند تا جایی که پیامبر( دستور میدهد که آنها را از مسجد کشان کشان بیرون کردند. 26گزارشهای زیادی از تمسخرکردن آنها در قرآن آمده که اذان و نماز مسلمانان را نیز به استهزاء میگرفتند. 27 آزار و اذیت یهودیان شاید در ابتدا شکل زبانی داشت اما چون از این طریق راه به جایی نبردند، دامنه خیانت ها گسترش پیدا کرد و شکل نظامی به خود گرفت که شرح آنها در کتابهای مغازی و سره آمده است. 28
به نظر میرسد واقعیت قضیه این باشد که برخی صحابه بدون مجوز شرعی و عقلی به این مراجعات مبادرت می ورزیدند و اکنون متأخران که نسبت به برخی از این صحابه ارادت دارند در صدد برآورد و ارزیابی آن اقدامات، به ناچار شروع به توجیه کردند، آنهم با دلایل واهی بدون اثبات عملی، به واقع آنها نمی توانند بگویند تا چه زمانی این کار ممنوع بوده و محدوده زمانی تعیین کنند و نمی توانند تعیین کنند که از چه زمانی این ممنوعیت رفع و جواز مراجعه به اهلکتاب صادر شده است.
ذهبی29
ذهبی از جمله موافقان مراجعه به اهلکتاب است و دلایل خود را بر موجه بودن این مراجعات مطرح میکند که این دلایل در پنج دسته قابل بررسی است. (صاحبنظران قبلی دلایل محدودی مطرح میکردند به همین دلیل در اقوال آنان، تقسیمبندی صورت نگرفت.)
مراجعه به علت تشابه مطالب برای تکمیل جزئیات
ذهبی معتقد است که قرآن در برخی از مسائل به ویژه در مورد داستانهای پیامبران و آن چه مربوط به امت های پیشین است، با تورات هماهنگی دارد؛ جز این که روش قرآن با روش تورات و انجیل متفاوت است، زیرا قرآن بر خلاف آن دو، به امور جزئی و تفصیل موضوعات تاریخی قصص انبیاء و سر گذشت زندگی پیشینیان نپرداخته، بلکه تنها به زوایا و ابعاد ویژه تربیتی و عبرت های تاریخی آنها بسنده کرده است. از این رو، برخی برای این که قصص قرآن را به طور کامل با جزئیات و شاخ و برگهای آن بدانند، به تازه مسلمانان از اهلکتاب نظیر عبداللهبنسلام، کعبالاحبار و دیگر عالمان یهود و نصارا مراجعه میکردند.30
کلام ذهبی در صورتی از صحت برخوردار است که کتاب آسمانی پیشینیان تحریف نشده باشد اما با تحریف این کتابهای مراجعه به آنها به طور کامل مخدوش خواهد شد.
با مطالعه بیانات ذهبی اینگونه برداشت میشود که ایشان هم چون ابنحجر در حال مقدمه سازی برای بی تقصیر جلوه دادن برخی صحابه است. چرا که دلایل خود را به گونه ای مطرح میکنندگویا صحابه ناگزیر به مراجعه به اهلکتاب بودند؛ زیرا قرآن در موارد ضروری کلی صحبت کرده و اگر کسی بخواهد بیشتر از آنچه در قرآن آمده بداند چه از روی کنجکاوی و چه برای بیشتر کردن معلوماتش ناگزیر به مراجعه به اهلکتاب است زیرا منابع اهلکتاب، درست برعکس قرآن به جزئیات بسیاری پرداخته است.
از سوی دیگر در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که به مخاطب دستور پرسش از اهلکتاب میدهد، مانند سوال از حقانیت پیامبر(31 و حقانیت قرآن.32
همچنین خداوند می فرماید:
(. . . . وَنَزَّلْناعَلَیْکَ الْکِتابَتِ بْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَهُدىً وَ رَحْمَهً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ(33
و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایهی هدایت، رحمت و بشارت براى مسلمانان است.
با توجه به مفاد این آیات جامعیت و کفایت قرآن و عدم نیاز کامل به کتابهای دیگر اثبات میشود، بدین ترتیب جایی برای سخن ذهبی باقی نمی ماند.
او در توجیهی نسبت به عملکرد صحابه مبنی بر مراجعهی صحابه به ویژه ابنعباس به اهلکتاب گفته است ابنعباس در مواردی که قرآن به صورت سر بسته به آن اشاره کرده بود به اهلکتاب مراجعه میکرد تا از جزئیات آن مطلع شود. وی ابنعباس را از افرادی میداند که برای دانستن هر چیز به اهلکتاب رجوع نداشته، بلکه مراجعات او فقط در محدوده اندکی بوده که با قرآن هماهنگی داشته است و در مواردی تضاد با قرآن، به آنان رجوع نمیکرده و کلامی از آنها را نمیپذیرفته است. ذهبی در بخش دیگری از سخنانش می نویسد:
« ابنعباس و دیگر صحابه در اموری که ربطی به اعتقادات و اصول دین و فروع آن نداشت، مانند قصص قرآن و یا اخبار امت های پیشین، از دانشمندان یهودی که اسلام آورده بودند پرسشهایی میکردند؛ به این ترتیب صحابه میان دو حدیث پیامبر( که در یکی می فرماید: «حدثوا عن بنیاسرائیل و لا حرج» و در دیگری می فرماید: « لا تصدقو اهل الکتاب و لا تکذبوهم » جمع کردهاند؛ زیرا حدیث اول بر حوادث و اخبار بنیاسرائیل است که جایز می باشد». 34
در حالی که آنچه که در عمل مشاهده میشود غیر از آن چیزی است که ذهبی ادعا میکند. سیوطی روایتی نقل میکنداز ابنعباس در حالی که او جویای جواب چهار سوال است، تا اینکه آن چهار سوال را از کعبالاحبار میپرسد و به او جواب میدهد.35 دو تا از این سوالات مربوط به تفسیر آیات قرآن می باشد.
همچنین روایتی موجود است که در آن کعبالاحبار دست ابنعباس را بالا گرفته و او را دارای مقام شفاعت معرفی میکند، ابنعباس در مورد صحت مقام شفاعت خودش از کعب سوالاتی میپرسد و کعب این مقام را برای او تعریف میکند. 36
هیچکدام از موارد بالا از مواردی نیست که توضیح دقیق آن در کتابهای اهلکتاب وجود داشته باشد. افزون بر آن، این قبیل گزارشها نشان از اهمیت محتوای مراجعات و منفعل بودن صحابه در مقابل پاسخ اهلکتاب است.
از طرفی ذهبی از معتقدان جامعیت قرآن در مسائل هدایتی هستند،37 بر این اساس قرآن در بردارنده لب مطلب است و مابقی ماجرا حشو و اضافات غیر ضروری است و مراجعه صحابه به اهلکتاب برای دانستن این حشویات نمیتواند قابل دفاع باشد.
در روایات آمده است که روزی در مسجد پیامبر(، مردم به گرد کسی جمع شده بودند. پیامبر( به مسجد وارد شدند و با مشاهدهی جمعیت، پرسیدند: این کیست؟ گفتند: علامه است. پیامبر(پرسیدند: علامه چه کسی است؟ عرض کردند: داناترین مردم است به انساب عرب، وقایع تاریخی آن، جنگ های عصر جاهلیت و اشعار شاعران آن. پیامبر اکرم ( فرمودند: این علمی است که جاهل به آن، ضرری و دانای آن هم نفعی نمی برد. سپس پیامبر( فرمودند: علم سه دسته است. آیات محکم، فریضه عادله و سنه قائمه؛ هر چه غیر آن فضل است (نه علم).38
عدم حضور پیامبر (، عامل مراجعهی صحابه به اهلکتاب
ذهبی یکی دیگر از دلایل مراجعه به اهلکتاب را نبود امکان فراگیری از پیامبر( میداند و تأکید دارد آنچه که نزد اهلکتاب هست غیر از آن چیزیست که در نزد پیامبر( بود، اما چون پیامبر( در دسترس آنها نبود مجبور به مراجعه به اهلکتاب می شدند.39 هر چند به نظر این توجیه با توجیه نخست تفاوت زیادی ندارد.
در ابتدا برای پاسخ به ادعای ذهبی باید گفت این کدام جرأت و جسارت است که منجر به مراجعه به غیر قرآن برای تفسیر قرآن میشود، آن هم با وجود تأکیدات پیامبر( مبنی بر عدم مراجعه به اهلکتاب؟ پر واضح است که آنچه اهلکتاب به عنوان اطلاعات در اختیار صحابه قرار می دادند غیر از آن چیزی بود که رسول اکرم( به صحابه می آموخت. زیرا آنچه که موجب محبوبیت اسلام در میان اعراب بادیه نشین شده بود، قرآن در کنار اخلاق حسنه پیامبر( بود؛ پیامبر( طی 23 سال تحمل رنج و مشقت فراوان حکومتی اسلامی تشکیل داد و اسلام را محبوب دل خاص و عام کرد. حال چگونه میشود افرادی چون کعبالاحبار40 و تمیمداری41 و . . که متهم به دروغگویی هستند و چیزی همانند قرآن نیز ندارند، سخنانشان در میان مردم اینگونه از اقبال عمومی برخوردار شود که در برخی کتابهای اهل سنت چون موطأ42 و . . یکی از افراد سلسه سند برخی از احادیث او قرار گیرند و تفاسیری چون تفسیر طبری43 پر شود از منقولات آنها؟
بی اهمیتی حجم یا محتوای مراجعات صحابه به اهلکتاب
از دیگر دلایل ذهبی برای مراجعهی صحابه به اهلکتاب این است که او مراجعه به اهلکتاب را در برابر مراجعه به دیگر منابع تفسیری (مانند سوال از خود پیامبر( یا صحابه)، چندان با اهمیت نمی دانسته است؛ زیرا این قبیل مراجعات به اهلکتاب از سوی صحابه، به دلیل تحریف و تغییر تورات و انجیل محدود بود.44
ایشان در ادامه کلام خود به جای کنکاش در بیان علت مراجعه صحابه به اهلکتاب، حجم این مراجعات را بی اهمیت دانسته و برای آن، قلمرو محدودی در نظر دارد. سخن ایشان را با نقد هایی میتوان پاسخ داد:
اگر بر فرض محال حجم این مراجعات، حتی ناچیز باشد باز هم جرمی غیر قابل بخشش است. اگر انجام کاری از نظر رسولاکرم( اشکال دارد پس حتما از نظر خداوند هم بی عیب و نقص نیست. انجام چنین عملی چه زیاد باشد وچه کم، چندان تفاوتی نمیکند و از همه مهمتر نتیجه مترتب بر آن کار است؛ به این معنا که اگر حجم این مراجعات کم باشد باز هم آثار و تبعات فراوانی بر کلیت تفسیر قرآن میگذارد، که این خود جای تأمل دارد.
علاوه بر آن، آنچه در واقعیت مطرح است خلاف آن چیزی است که او ادعا کرده است. چگونه میتوان باور کرد که مقدار مراجعات به اهلکتاب قابل توجه نباشد اما در برخی کتابهای تفسیر چون تفسیر طبری،45 انبوهی از اسرائیلیات آمده باشد و همینطور تفسیر مقاتلبنسلیمان.46 ذهبی، خود دربارهی تأثیر پذیری طبری از اسرائیلیات معتقد است که او از قصص اسرائیلی بهره گرفته و آنها را با سندهایی که به کعبالاحبار، وهببنمنبه، ابنجریج، سدی و مانند آنها منتهی است، روایت میکند. همچنین وی روایات بسیاری را از محمد بن اسحاق نقل میکند که او نیز به نوبه خود از مسیحیان تازه مسلمانی چون ابی عتاب که مدت طولانی از عمرش را در آیین مسیحیت گذرانده و آنگاه اسلام آورده بود روایت میکند. او اضافه میکند که طبری در نقل اسرائیلیات زیاده روی کرده و شاید علت این امر متأثر بودن او از روایات تاریخی است که طبری از آنها در بخشهای تاریخی به صورت گسترده استفاده کرده است.47 حال چگونه است که با وجود بررسی که خود او بر روی تفسیر طبری انجام داده، باز ادعایی مبنی بر کم بودن حجم این مراجعات را مطرح میکند؟
از طرف دیگر، گاهی نیازی به مراجعه و پرسش نیست. با یک مجوز قصه خوانی به یکی از ایشان از طرف صحابه، میتوان چنین فاجعه عظیمی را تدارک دید. همانگونه که تمیمداری به اصرار از خلیفه دوم، اجازه قصه خوانی در مسجد را گرفت.48 تمیمداری سال ها از خلیفه دوم، اجازه قصه خوانی می خواست، ولی عمر اجازه نمی داد. او بر این امر پافشاری کرد؛ تا این که عمر گفت: چه میگویی؟ گفت: بر مردم قرآن می خوانم و آنان را امر به کارهای خیر و نهی از کارهای بد می نمایم. عمر گفت: این سودمند است. سپس اضافه کرد قبل از اقامه نماز جمعه مردم را موعظه کن. تمیم به این امر اقدام ورزید، تا این که عهد عثمان فرا رسید. وی از عثمان خواست تا به او مجال بیش تری دهد. بدین ترتیب اجازه یافت تا هفته ای دو روز به قصهخوانی بپردازد.49 حال چگونه با وجود چنین مجوز عظیمی به یک اهلکتاب تازه مسلمان، آنهم برای چندین سال متوالی قریب به 22 سال که دوران دو خلیفه اسلامی را در بر میگیرد،50 میتوان گفت که حجم این مراجعات بی اهمیت بوده است؟
در حقیقت منشاء چنین اتفاق عظیمی، یک مجوز ساده از طرف خلیفه دوم و سوم بوده است. اگر منظور ذهبی حجم مراجعات باشد، که با ادلهی مطرح شده، نظر وی مخدوش میشود و اگر منظور او مضمون مراجعات باشد بدین معنا که مراجعات از نظر محتوایی بی اهمیت بوده و سوالات خاصی پرسیده نشده است، بنابراین باید گفت آنچه که در روند کار متوجه آن شدیم ( و در مطالب بعد شواهد آن ارائه میشود) غیر از آن چیزی است که او ادعا کرده، زیرا قسمت زیادی از این سوالات با محتوایی تفسیری، احکامی و یا حتی اعتقادی بودند. به این نمونه توجه کنید.
عمر از کعب خواست تا درباره مرگ برای او سخن بگوید، در حالی که کعب، ماهیت مرگ را برای خلیفه تشریح میکرد اشک از چشمان عمر سرازیر شد.51
سوال خلیفهی مسلمانان، عمر، به طور کامل با مبانی فکری، هماهنگ است و اشک ریختن عمر از شنیدن جواب تا حد زیادی نشان از پذیرش پاسخ دریافتی است آن هم از فردی که سابقه اسلام آوردنش از او کمتر است.
اخذ مطالب موافق با عقاید اسلامی از اهلکتاب
دلیل ذهبی، دال بر دقتِ صحابه در موضوعات مطابق یا غیر مطابق با شریعت اسلام، با دقت در شواهد مندرج در مصادر روایی اهل سنت، بسیار متعارض و متناقض است. او معتقد است وجود تحریف در کتابهای آسمانی گذشته دلیلی بر مراقبت صحابه در برخورد با روایات آنها و نیز مراجعه محدودشان به اهلکتاب بود. ولی در واقع این دلیل با شواهد موجود در کتابهای اهل سنت کاملا قابل خدشه است. او میگوید:
صحابه هرگز از اهلکتاب جز آن چه را که با عقایدشان هماهنگ بود و با آن ناسازگاری نداشت، نمیپذیرفتند. آنها عقاید ناسازگار و معارض با قرآن و عقاید خود را مردود دانسته، در موارد مشکوک نیز احتیاط و درنگ می نمودند و از رسولخدا( پیروی میکردند که فرمودند: سخنان اهلکتاب را نه تصدیق کنید نه تکذیب؛ و بگوئید به خدا و آن چه برای ما نازل شده است، ایمان آوردیم. 52
اما این نظر، با آنچه که در مصادر روایی اهل سنت مشاهده میشود بسیار متعارض و متناقض است؛ در این منابع بیشتر از آنکه با دیدگاه نقادانهی صحابه در مقابل منقولات اهلکتاب مواجه شویم، به ذهن پر سوال و جویای جواب برخی صحابه در مقابل اهلکتاب برمی خوریم. به نمونه زیر توجه کنید.
عثمان از کعبالاحبار در حضور دیگر صحابه میپرسد: آیا به نظر شما اشکالی دارد که از بیت المال مسلمانان چیزی برداریم و آن را در پیشامد هایی که برایمان رخ میدهد خرج کنیم و بخشی از آن را نیز به شما بدهیم؟ کعبالاحبار گفت: اشکالی ندارد. ابوذر عصای خود را بلند کرد و به سینه کعب زد و گفت: ای یهودی. چقدر تو در اظهار نظر کردن درباره دین ما گستاخی. عثمان به او گفت: چقدر تو برای من آزار دهنده ای، از من دور شو، تو ما را ناراحت کردی. 53
با دقت در این ماجرا، خبری از نقد، بررسی و تطبیق یا عدم تطبیق با شریعت اسلام از طرف صحابهی پیامبر( در مقابل کعب نیست؛ بلکه او را جویای سوال احکامی خود از یک تازه مسلمان می بینیم که قدمت اسلام آوردنش از خود او کمتر است. او بعد از شنیدن جواب، کمترین مقاومتی در مقابل کعب نمیکند؛ حتی در مقابل ابوذر و موضعِ صریح وی جبههگیری کرده و اظهار نظر او (که دال بر دقت در سلامتِ منبع اخذ مسائل دینی دارد) را با عناد کامل نمیپذیرد.
حال باید دید ذهبی مبتنی بر کدام روایات، چنین ادعایی را– یعنی نگاه نقادانهی صحابه با منقولات اهلکتاب و احتیاط و درنگ آنها بیان کرده است؛ در حالی که حجم اسرائیلیات موجود نشان از حرکتی حساب شده و زیرکانه دارد که فقط افراد هوشیاری که در مکتب رسول الله ( زانو زده بودند، فریب عالم صفتی این یهودیان را

92