نوامبر 28

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، دوران کودکی، کمال گرایی

دوپامین است که ممکن است با سروتونین ترکیب شود و به ویژه در شکل هذیانی اختلال بدشکلی بدن مهم باشد. از دیگر انتقال دهنده‌های عصبی GABA است (فیلیپس، ۲۰۰۹). گاما آمینو بوتیریک اسید۱۷۳ یک انتقال دهنده عصبی آرام بخش می‌باشد که فعالیت عصبی در مغز را مانند یک عایق بازداری می‌کند .این ماده در رشد اختلالات اضطرابی و اختلال بد شکلی بدن نقش مهمی دارد (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).
۲-۲-۳- عوامل خطرزای روان شناختی
۲-۲-۳-۱- تجربیات نامطلوب کودکی
یکی از علل گزارش شده اختلال بدشکلی بدن در تحقیقات مکرر،حضور تروما در دوران کودکی است. انواع ترومای دوران کودکی شامل آزار جسمی و سو استفاده جنسی است. تجارب تجاوز و سواستفاده ممکن است باعث نارضایتی بدنی، احساسات شدید شرم بدنی و تحریف تصویر بدنی شود. که منجر به احساس آسیب پذیری مزمن، ناامنی یا طرد می‌شود. مورد اذیت قرار گرفتن می‌تواند عامل خطرزایی برای اختلال بدشکلی بدن باشد که ممکن است در دوران کودکی یا در هر زمانی از زندگی اتفاق بیافتد و با نارضایتی از بدن ارتباط داشته باشد. در برخی مطالعات نشان داده شده است که تاریخچه سوءرفتار با شدت اختلال بد شکلی بدن ارتباط دارد. خانواده های آشفته،تجربه‌های نامطلوب کودکی ، ممکن است خطر ابتلا به اختلال بدشکلی بدن را افزایش دهند ودر تشدید نشانه‌ها تاثیر دارند (فیلیپس، ۱۹۹۶). در مطالعه ای اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن گزارش کردند که محبت و توجه خوبی از والدین خود دریافت نکردند. البته باید تحریف حافظه را در گزارش این افراد مد نظر داشت(فیلیپس،۲۰۰۹). دانشجویان دختری که در نوجوانی مورد سوءرفتار قرار گرفته بودند، ارزیابی منفی تری از تصویر بدن خود داشتند و ۶۰ % از مبتلایان به این اختلال، سوءرفتارهای مکرر و مزمنی را در کودکی یا نوجوانی گزارش کرده‌اند. در تحقیق فیلیپس (۲۰۰۹) نشان داده شد که اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن گزارش دادند که بار‌ها یا به طور مزمن در دوران کودکی یا نوجوانی مورد اذیت و تمسخر به وسیله دیگران قرار گرفته اند. چند مطالعه دیگر نشان داده است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به مبتلایان اختلالات روانی دیگر، آزار و اذیت بیشتری گزارش می‌دهند. مطالعه ای نشان داد که بین ترومای دوران کودکی (آسیب دیدگی دوران کودکی) و علائم اختلال بدشکلی بدن، رابطه وجود دارد به طوری که با بی‌توجهی عاطفی (۶۸ %)، سو استفاده احساسی (هیجانی) (۵۶ %)، آزار جسمی (۳۴/۷ %)، بی‌توجهی فیزیکی (۳۳/۳ %) و سوء استفاده جنسی (۲۸ %). یک مطالعه ای دیگر نشان داده است که از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، ۷۹ درصد در طول دوران کودکی بدرفتاری‌هایی از جمله غفلت هیجانی (بی‌توجهی عاطفی و هیجانی)، سوء استفاده هیجانی، سوء استفاده فیزیکی، غفلت فیزیکی و یا سوء استفاده جنسی تجربه کرده بودند (فیلیپس، ۲۰۰۹). مطالعه دیگری نشان داده است که بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به بیماران مبتلا به وسواس فکری _ عملی به میزان بالاتری سوء استفاده جنسی و هیجانی (اما نه سوء استفاده فیزیکی) را گزارش کرده‌اند. این مطالعات در مورد اینکه سوء استفاده (بهره کشی) واقعا اتفاق می‌افتد و همه افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تجربه سوء استفاده داشته‌اند، مورد تایید قرار نگرفته است. با این حال ممکن است که سوء استفاده به ویژه جنسی به تنفر از بدن و شرمندگی از بدن منجر شود (فیلیپس، ۲۰۰۹).همچنین ممکن است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن حساسیت غیرمعمولی نسبت به اذیت داشته باشند. بنابراین ممکن است آن‌ها موقعی که مورد اذیت قرار می‌گیرند . توجه بیشتری به آن داشته باشند و به آن نسبت هم بیشتر آسیب ببینند. همچنین یک مطالعه نشان داد که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به افراد سالم تصویر مرتبط به ظاهر منفی و مکرر بیشتری دارند که با حافظه استرس زای قبل مانند: مورد آزار و تمسخر قرار گرفتن در مدرسه، ارتباط دارد (نظیر اغلو ، خیملانی و پتال، ۲۰۰۳).
۲-۲-۳-۲- ارزش ها وخصوصیات شخصیتی
به نظر می‌رسد که نوعی آمادگی شخصیت وجود دارد که تا اندازه‌ای مبنای ژنتیکی داشته و افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن با افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری_ عملی و شاید اختلال‌های اضطرابی دیگر مانند (روان رنجور خویی) در آن سهیم هستند، هرچند که فعلا شواهد برای این امر ناچیز است.
تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، بی‌جرات۱۷۴ ، از لحاظ هیجانی به طرد و انتقاد فوق العاده حساس و دارای عزت نفس پایین هستند. عزت نفس پایین و تصویر بدنی منفی معمولاً استرس‌هایی را برای فرد به دنبال دارد که فرد بر‌ای غلبه بر آن‌ها راهبردهای مقابله‌ای خاصی را به کار می‌گیرد. ویژگی‌های شخصیتی بر راهبردهایی که فرد در مقابله با استرس‌ای زندگی از آن‌ها استفاده می‌کند، تأثیر می‌گذارد (محمدپناه و همکاران، ۲۰۱۲). علاوه بر این، تعداد زیادی از آن‌ها درون گرا بوده و در صفت شخصیتی اضطراب، افسردگی، خود هوشیاری، خشم و احساس آسیب پذیری است، نمره بالایی کسب می‌کنند.
البته این احتمال هم وجود دارد که علائم اختلال بدشکلی بدن ممکن است بعضی از اززش گذاری‌های افراطی به زیبایی و صفات شخصیتی را به وجود آورد. کمال گرایی، یکی از ویژگی‌های شخصیت است که به صورت تلاش برای بی‌عیب بودن تعریف شده است (آذریان و فتحی‌زاده، ۲۰۰۳؛ هویت و فلیت۱۷۵، ۱۹۹۱).برخی مطالعات نشان دادند که بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن سطح بالاتری از کمال گرایی نسبت به گروه شاهد سالم دارند. این ارزش گذاری و صفات شخصیتی خطر ابتلا به اختلال بدشکلی بدن را افزایش می‌دهد. از نظر روان‌شناسی کمال گرایی مربوط به افرادی است که معیارهای بالا و دست نیافتنی برای خود وضع می‌کنند (یند۱۷۶ و همکاران، ۲۰۱۱). این افراد تمایل دارند امور به بهترین وجه انجام گیرد وگرنه نتایج امور برایشان رضایت بخش نیست. این خصیصه در مواردی، در افراد بسیار تشدید شده و به شکل بیمارگونه و وسواس فکری تبدیل می‌شود که در این حالت، تصویری که فرد از خود دارد نامطلوب‌تر از تصویر واقعی خود او می‌باشد (فیتزپارتیک۱۷۷ و همکاران، ۲۰۱۱).بعضی افراد نسبت به سایرین برای زیبایی ظاهر ارزش زیادی قائل‌اند. ظاهر خوب، نبود نقص، به ویژه برای عزت نفس آن‌ها خیلی با اهمیت می‌باشد. افرادی که برای زیبایی ظاهر ارزش زیادی قائل‌اند و در مورد آن کمال گرا هستند، احتمال زیادی دارد که به اختلال بدشکلی بدن مبتلا شوند. محققان نشان دادند افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن معمولا در مورد ظاهر خود گرایش به کمال گرایی دارند (بوردنر، ۲۰۰۷). کمال گرایی ممکن است توجه انتخابی به نقص‌های جزیی ظاهر، اشتغال ذهنی و نارضایتی از ظاهر خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان دادند برای افراد مبتلا، بین اینکه ظاهر آن‌ها واقعا چطور است و اینکه دوست دارند ایده آل به نظر برسند و چطور فکر می‌کنند که باید باشند، تفاوت وجود دارد. و از طرفی آن‌ها گرایش به این دارند که جذابیت ظاهر دیگران را بیشتر از مقدار واقعی برآورد کنند (نظیر اوغلو، جیملانی و پنال، ۲۰۰۳).
یافته‌ها نشان می‌دهد که گرایش به زیبا‌شناسی ممکن است رشد اختلال بدشکلی بدن را در بعضی از بیماران افزایش دهد. آن‌ها ممکن است کمتر تحمل نقص‌های جزئی را در خود داشته باشند. با این حال، تبیین دیگر می‌تواند این باشد که افراد مبتلا بعد از ابتلا به بیماری علاقه به زیبا‌شناسی را در خود رشد داده باشند. در این راستا نیاز به تحقیقات بیشتری وجود دارد تا سبب‌شناسی اختلال بدشکلی بدن دقیق‌تر مشخص شود. یک مطالعه نشان داده است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر اختلالات روانی، احتمال بیشتری دارد که اشتغال ذهنی یا تحصیل در هنر و طراحی داشته باشند. یک تحقیق نشان داده است که نسبت افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن که در یک فعالیت هنری کار می‌کنند تقریبا دو برابر جامعه عادی می ‌باشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
افرادی که دچار این اختلال می‌شوند اغلب جذابیت را ارزش اصلی خود می‌دانند، بدین معنی که طرحواره خود آن‌ها قویا بر عقایدی از قبیل اگر ظاهر من معیوب باشد در این صورت بی‌ارزشم تمرکز دارد، طوری که دریک تحقیق، ۶۰% این عقیده را داشتند.( بالمن۱۷۸ و ویلهلم، ۲۰۰۴). یکی از دلایلی که چرا این حالت وجود دارد این است که در خیلی از موارد، آن‌ها هنگام کودکی برای ظاهر خود، بیشتر از رفتارشان تقویت شده‌اند (نظیر اوغلو و همکاران، ۲۰۰۴). دلیل احتمالی دیگر این است که آن‌ها بعد‌ها به خاطر ظاهر خود مورد انتقاد قرارگرفته‌اند که موجب شرطی سازی بیزاری، شرم، یا نگرانی آن‌ها از قسمت‌هایی از بدنشان شده است. به علاوه، شواهد تجربی قابل ملاحظه‌ای اکنون نشان می‌دهند که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در مورد اطلاعات مربوط به جذابیت، توجه و برداشت تحریف شده دارند (بالمن و ویلهلم، ۲۰۰۴). آن‌ها به کلمات منفی یا مثبت مانند زشت و زیبا بیشتر از کلمات هیجانی دیگری که با ظاهر ارتباط ندارند توجه گزینشی می‌کنند. اینکه آیا این تحریف‌های توجه یا برداشت، نقش علیتی را ایفا می‌کنند یا نه، هنوز معلوم نیست، اما قطعا داشتن این گونه سوءگیری‌ها در پردازش کردن اطلاعات مربوط به جذابیت، حداقل، این اختلال را بعد از اینکه ایجاد شد، تداوم می‌بخشند.
۲-۲-۳-۳- عوامل روانپویایی
اختلال بدشکلی بدن در متن روانکاوی بوسیله فروید در تعریف او از مردی به نام ولف توصیف شد. ولف اشتغال ذهنی شدیدی مربوط به بینی خود داشت که باعث تداخل در فعالیت‌های زندگی‌اش برای سال‌های طولانی شده بود (نظیر اوغلو ، خیملانی و پتال، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۱۹۹۱). فروید این علائم را به عنوان پارانوئید هیپوکندریای تشخیص داد و نتیجه گرفت که شروع این مشکل با مادر او که زیگیلی بر روی بینی‌اش داشت، مرتبط است. علاوه بر این، او تبیین کرد که نگرانی مربوط به بینی، نمادی از آلت تناسلی مردانه مراجع و تمایل او به اختگی به منظور زن شدن می‌باشد (فیلیپس، ۱۹۹۱). فرض می‌کنند که نقص، یک بازنمایی از دیگر قسمت‌های بدن می‌باشد. در مدل‌های روان پویشی، اختلال بدشکلی بدن بازتاب جابجائی ناهشیار تعارض جنسی یا هیجانی به یک قسمت نامربوط بدن تلقی می‌شود. و فرض می شود که نقص یک بازنمایی از دیگر قسمت های بدن می باشد چنین ارتباطی از طریق مکانیسم‌های دفاعی سرکوب(بازگشت)، تجزیه، دگرگون سازی(تحریف)، نماد سازی(سمبل سازی) و فرافکنی صورت می‌گیرد(کاپلان وسادوک،۲۰۰۰).به طوریکه اختلال بدشکلی نتیجه تعارضات جنسی یا روان‌شناختی، احساس حقارت و گناه خود پنداره ضعیف است که به بخش‌هایی از بدن جا به جا شده است(فیلیپس،۱۹۹۱). این فرآیند جا به



همه حقوق محفوظ است

Posted نوامبر 28, 2018 by admin2 in category "No category

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *