۲-۲-۳ ) اهداف آموزش نیروی انسانی

        به طور کلی هدف آموزش، ارتقای سطح دانش، توانش و نگرش فراگیران از طریق اعمال یک رشته ساز و کارهای یادگیری است. انتقال اطلاعات، دانش و مهارت برای تغییر در رفتار فراگیران، هدفی است که همه آموزش ها، چه رسمی یا غیر رسمی به فراخور شرایط محیطی و زمینه ای در پی آن هستند.

تعیین هدف های  آموزشی از گام های اساسی و ضروری در برنامه ریزی آموزشی است.
هدف های کلی باید در ارتباط کامل و متناسب با وظایف و مسؤولیت های سازمان بوده و در جهت گیری کلی به فعالیت های آموزشی سازمان  و هدف های ویژه آموزشی بدهد. هدف های ویژه در چارچوب هدف های کلی آموزشی سازمان، و با توجه به نیازهای آموزشی تعیین گردد.

مارک پلانک(۱۹۹۲)، در مورد هدف از آموزش نیروی انسانی می نویسد: « با اشاره به یک حقیقت مهم زندگی را آغاز می کنیم. بین دو گروه افرادی که دارای سن و جنس مساوی هستند، گروهی که از آموزش بیشتری برخوردار است نسبت به گروه هایی که آموزش کم تری دارند، درآمد بیشتری خواهد داشت، حتی اگر این دو گروه در شغل و فعالیت های یکسان شاغل باشند و جهان مشمول بودن این پیوند مثبت آموزش و بهره وری و درآمد یکی از خیره کننده ترین بافته های علوم اجتماعی جدید است. این در واقع یکی از معدودترین مسائلی است که با اطمینان می توان آن را به بازار هرکشوری تعمیم داد».

هم چنین پیتر سنگه[۱](۱۹۹۹)، معتقد است: هدف های آموزشی در سازمان ها تحت عنوان هدف های عمده، هدف های اجتماعی، هدف های سازمانی و هدف های فردی قابل دسته بندی است و هدف آموزش ها باید ایجاد سازمان های یادگیرنده و تولید کننده فکر باشد نه صرفاً نشخوارکننده فکر دیگران(هدایت و روشن، ۱۳۷۵ ص۱۲).

اهداف سازمانی: تأمین هدف های استراتژیک ایجاب می کند که قابلیت ها و مهارت هایی که برای انجام وظایف محوله و ایفای نقش ها لازم است به تناسب نیاز و ضرورت تقویت گردد. علاوه بر تخصص ها و مهارت های مورد نیاز، ایجاد روحیه تعاون، کار مشترک و دسته جمعی، پذیرش آگاهانه قوانین و مقررات و سنت ها اخلاق مقبول اداری و سازمانی، به وجود آوردن شیوه های رهبری اداری و مدیریت از جمله ویژگی هایی است که در تأمین اهداف سازمانی کمک می کند.

اهداف کارکنان: وحدت و تناسب بین شخصیت افراد و مسؤولیت های واگذاری به آن ها و دانش و توانایی انجام کار، در وجود انسان ایجاد رضایت می کند. به عبارت دیگر انسان هرچه بهتر بتواند کاری را انجام دهد از خود و نتیجه کار خود راضی تر است. کاردانی نه تنها به استحکام و اتکای به خود می افزاید بلکه به عنوان یک سرمایه ارزنده حرفه ای و تخصصی، اطمینان بخش زندگی مطلوب تر در آینده است.(صدرالدین،۱۳۸۳ ص ۳۰).

اهداف اجتماعی: هدف های اجتماعی سمت دهنده برنامه ها و عملیات مؤسسات و سازمان های مختلف می باشد. توجه به اهداف مذبور مدیران و کارکنان را قادر می سازد تا مبنای ایدئولوژی، فرهنگ، نظام اقتصادی و شعائر ملی اهداف و نحوه حرکت به سوی آن ها را در ارگان های مربوطه ترسیم و تنگناهای محیط شغلی از مواضعی مشخص و شناخته شده برخورد نمایند. به تعبیر دیگر اگر جامعه نباشد سازمان در جامعه معنی و مفهومی ندارد.

در مجموع آموزش کارکنان با تأکید بر نیازهای سازمانی، شغلی و فردی کارکنان در صدد است اهداف و مقاصد زیر را محقق سازد:

  • افزایش توانایی حرفه ای بالفعل و پرورش توانایی های بالقوه کارکنان برای انجام وظایف.
  • ارتقای سطح دانش، آگاهی و مهارت های کارکنان.
  • ایجاد رفتار مطلوب متناسب با ارزش های پایدار جامعه در کارکنان.
  • افزایش قابلیت انعطاف در کارکنان نسبت به اعمال روش های جدید و نو و استفاده از وسایل و تجهیزات مدرن و نیز سازگاری با تغییرات جدید سازمانی.
  • ایجاد و گسترش روحیه همکاری بین کارکنان به منظور تحقق اهداف سازمان.
  • ایجاد زمینه های استفاده بهینه از منابع موجود انسانی به منظور دستیابی به اهداف و سیاست های سازمان.
  • به هنگام سازی آموزش نیروی انسانی شاغل به منظور دستیابی به اهداف وسیاست های سازمان.
  • کمک به مدیریت و برنامه ریزی سازمان و ایجاد هماهنگی بین همه نیروها و تطبیق با نیازهای مدیریت.
  • بهره گیری از امکانات، پرهیز از شایعات، تقلیل میزان غیبت و ترک خدمت کارکنان و حل مشکلات خاص سازمان.

۱۰- فراهم آوردن زمینه های ارتقاء، ترفیعات، چرخش شغلی، بروز استعدادها و توان بالقوه نیروی انسانی.

۱۱- هماهنگی با زیر سیستم ها و فرا سیستم های سازمان.

۱۲- هماهنگی با تحولات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، فرهنگی و سیاسی جامعه.

اهداف ارزشیابی شامل اهداف چندگانه در سطوح مختلف است. این اهداف شامل ارزشیابی یادگیری یادگیرندگان، ارزشیابی مواد آموزشی، انتقال آموزش، برگشت سرمایه و غیره است. برای دستیابی به این اهداف چندگانه ممکن است لازم باشد از افراد مختلف در بخش های مختلف سازمان استفاده شود(میرکمالی، ۱۳۷۷ ص ۸-۱۰).

[۱] – Peter senge

 متن فوق تکه ای از این پایان نامه بود

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

دانلود پایان نامه روانشناسی

متن کامل پایان نامه

۶ نظریات متفاوت در مطالعه رقابت پذیری

رقابت پذیری در سطح سازمان مفهومی است که نظریات بی شماری توسط محققان مختلف و با دیدگاه های متفاوت در مورد آن مطرح شده است. در این قسمت مهمترین نظریات مطرح شده در این زمینه را مرور خواهیم نمود.

فیورر و چهارباغی[۱] در قالب دیدگاه کلی نگر ، رقابت پذیری را مساله ای نسبی و نه مطلق دانستند. طبق تعریف ایشان رقابت پذیری وابسته به ارزش های مشتریان ، سهامداران ، قدرت مالی تعیین کننده توانایی عمل و عکس العمل در محیط رقابتی و پتانسیل افراد و فناوریدر اعمال تغییرات استراتژیک ضروری می باشد. رقابت پذیری در صورتی پایدار می شود که توازن مناسبی بین عوامل مذکور وجود داشته باشد.(فیورر و چهارباغی، ۲۰۰۳، ص ۵۰)

سهامداران
مشتریان
   سازمان مورد نظر

ارزشهای سهامداران                          ماهیت رقابت                               ارزشهای مشتری

 

 

بازدهی                                          درآمد

 

 

سرمایه                                         محصول

 

 

 

 

 

 

رقبا                                                                 

نمودار ۲-۱: چارچوب مفهومی رقابت پذیری ، (فیورر و چهارباغی، ۲۰۰۳، ص ۵۰)

 

بوث و فیلیپ[۲]، در سطح بنگاه عوامل موثر بر رقابت پذیری را در دو دسته و در قالب رویکرد مبتنی بر فناوری و رویکرد مبتنی بر شایستگی تقسیم بندی می کنند. فناوری اطلاعات باعث بهبود کارایی و ایجاد مزیت استراتژیک می گردد. این رویکرد در ظهور کامپیوتر های قدرتمند و ارزان، پایانه ها و شبکه های ارتباطی ریشه دارد. رویکرد مبتنی بر شایستگی که از رشته بازاریابی نشات گرفته است ، پویاتر و چند بعدی است بنابراین رویکرد ، شرکت ها ، مهارت ها و شایستگی های منحصر بفرد خود را از طریق تحکیم و تثبیت داخلی و خارجی شناسایی نموده و تحت کنترل در می آورند. به عبارت دیگر مبنای رویکرد مبتنی بر فناوری اطلاعات ، فناوری اساس رقابت پذیری است، در حالیکه مبنای رویکرد دوم سازمان یادگیرنده است که بر قوت هاجهت ماندگاری از طریق الگوبرداری و نیز پیش بینی و پاسخگویی اثر بخش به تغییرات تاکید می شود.(بوث و فیلیپ، ۲۰۰۳، ص ۳۲)

اسمیت[۳] ، با دیدگاهی جهانی ، رقابت پذیری سازمان ها را در نحوه عملکرد و روش های کاری ، متفاوت از هم می داند. او شرکت های کلاس جهانی را نسبت به سایر شرکت ها ، از ویژگی های مشترکی به منظور ارتقای رقابت پذیری ، برخوردار می داند. از نظر اسمیت عامل کلیدی در موفقیت کلاس جهانی توانایی آنها در یکپارچه سازی فعالیت ها جهت تاثیر گذاری در سه حوزه بازار ، عملیات و فرهنگ است. او رقابت پذیری پایدار را نتیجه مدیریتکلی این سه حوزه می داند.(اسمیت ، ۲۰۰۵ ، ص ۳۸)

شارما و فیشر[۴]، نقش استراتژی های کارکردی بهره وری ، تحقیق و توسعه ، فناوری ، بازاریابی ، منابع انسانی ، سازمانی و مالی را در رقابت پذیری شرکت های تولیدی بررسی کردند. آنها برای سنجش رقابت پذیری از شاخص های عینی عملکرد و نیز برخی از شاخص های ذهنی استفاده کردند .شاخص های عینی آنها سرانه فروش ، بازگشت دارایی ها ، سهم بازار ، فروش ، سهم صادرات ، نرخ رشد فروش داخلی و صادرات بوده و شاخص های ذهنی ایشان ادراکات مدیریت از بهره وری ، سودآوری ، سهم بازار و رضایت مشتری از شرکت نسبت به رقبا را در برداشت.(شارما و فیشر ، ۲۰۰۵ ، ص۲۷۲)

مازلن و پلاتس[۵]، ضمن بحث و بررسی فرایند تدوین استراتژی تولید ، مدل مفهومی به منظور تعیین چشم انداز تولید در مورد عوامل موثر بر سهم تولید در رقابت پذیری سازمان ارائه کردند. در بررسی آنها منابع و قابلیت ها عوامل اصلی رقابت پذیری بوده و در بسیاری از شرکتها نیز تولید سهم قابل ملاحظه ای از این منابع محسوب می گردد. دیدگاه آن ها مبتنی بر منبع بوده و در آن تولید نقش اصلی و مرکزی در استراتژی رقابتی پیدا می کند. آنها مولفه های سیستم تولید پویا را در قالب سه جزء اولویت های رقابتی ؛ قابلیت های تولیدی و نقش استراتژیک تولید طبقه بندی کرده و اثر آنها را بر ایجاد مزیت رقابتی شرکت از طریق اقدام پژوهشی آزمون نمودند.(مازلن و پلاتس ، ۲۰۰۸ ، ص ۳۱۶)

لی[۶]، در تحلیلی از منابع رقابت پذیری مدلی توصیفی از عملکرد ارائه نمود و آن را شاخص رقابت پذیری دانست . ضمنا او بازاریابی ، نوآوری محصول ، تولید ، و توسعه منابع انسانی را چهار عامل موثر بر رقابت پذیری معرفی می کند. او با استناد به پورتر (۱۹۸۰) و آتلی (۱۹۹۷) طراحی و توسعه محصول را در دو بعد ، معرفی سریع محصول جدید به بازار و بهبود محصولات حاضر بر رقابت در بازار موثر می داند. وی ظرفیت تولید و مدیریت ظرفیت تولید ( مدیریت مواد ، طراحی و کنترل تولید ، … ) را عوامل موثر تولید بر رقابت پذیری دانسته است او به نقل از ایوان ولینسی (۱۹۹۶) عواملی نظیر توانمندسازی کارمندان ، توسعه و غنای شغلی ، بهبود روابط مدیر-کارمند و استفاده از شاخص های اندازه گیری عملکرد را در منابع انسانی موثر بر رقابت پذیری دانسته است.(لی ، ۲۰۰۹، ص۳۰۲)

هولس اپل و سینگ[۷]، رقابت پذیری را در مدل زنجیره دانش توسعه داده و آن دسته از فعالیتهای مدیریت دانش را شناسایی و مشخص می کنند که یک سازمان جهت دستیابی به رقابت پذیری بر آنها تمرکز دارد. این مدل برگرفته از مدل زنجیره ارزش پورتر بوده و حاصل مطالعه دلفیاز متخصصان بین المللی مدیریت دانش است. آن ها پنج فعالیت اصلی زنجیره ارزش دانش یعنی اکتساب ، انتخاب ، ایجاد ، درونی سازی و برونی سازی را بر رقابت پذیری موثر دانسته اند همچنین رابطه چهار فعالیت پشتیبانی کننده رهبری ، هماهنگی ، کنترل و اندازه گیری دانش را با رقابت پذیری اثبات کرده اند. طبق تعریف آنها رقابت پذیری خود از چهار متغیر بهره وری ، چابکی ، شهرت و نوآوری بهبود یافته تشکیل شده است. (هولس اپل و سینگ ، ۲۰۰۴، ص۹۰)

کارنیرو[۸]، تمرکز ویژه ای بر روابط مدیریت دانش ، رقابت پذیری و نوآوری دارد. بر اساس مطالعه او ، منابع سازمان به دو گروه : منابع فیزیکی و مفهومی تقسیم می شوند. از دید او منابع فیزیکی شامل پول ، تجهیزات ، مواد ، تسهیلات و زمان است. همچنین منابع مفهومی نیز از داده ، اطلاعات و دانش تشکیل شده است. شاخص هایی که او برای اندازه گیری مدیریت دانش به کار می برد عبارتند از : اهمیت سرمایه معنوی ، ارزیابی توسعه دانش ، درجه استراتژیک بودن ابزاری دانش ، توانایی ایجاد انگیزه . همچنین آنها منابع و محیط را نقش تعدیل کننده بر رابطه مدیریت دانش و رقابت پذیری می دانند .(کارنیرو ، ۲۰۰۵ ، ص۸۸)

آکیموا[۹] در نظریه رقابت پذیری با مفهوم بازارگرایی معتقد است عده ای از نویسندگان ، رقابت پذیری را در قالب بهره وری نگریسته اند و عده ای در قالب عملکرد سازمانی. از دید وی سه شاخص سازگاری ، مزیت رقابتی و عملکرد می تواند جهت سنجش رقابت پذیری به کار رود. در این بررسی رابطه بین سطح و توسعه یافتگی بازار گرایی و رقابت پذیری شرکت در محیط اقتصادی متلاطم یک اقتصاد در حال گذر مورد مطالعه قرار گرفته است. در این مقاله عنوان شده است که مطالعات اخیر حاکی از نیاز به بررسی توسعه بازارگرایی در اقتصادهای در حال گذر تحت شرایط رکود اقتصادی و تغییرات سیستماتیک بزرگ هستند.(آکیموا ، ۲۰۰۰، ص۱۱۲۹)

دیمتر[۱۰] معتقد است که وجود استراتژی تولید باعث افزایش رقابت پذیری سطح شرکت (بازگشت فروش و گردش موجودی ) می گردد. وجود استراتژی تولید اثر مثبتی بر بازگشت فروش دارد در حالی که هیچ ارتباطی با گردش موجودی ندارد. در پاسخ به این سوال که آیا ارتباطی بین شایستگی تولید در رقابت پذیری کسب و کار وجود دارد ، اکثرا جواب مثبت می دهند. در مطالعه شرودر و همکاران ، ۸۰ درصد مدیران تولید به این سوال پاسخ مثبت داده اند. (دیمیتر، ۲۰۰۶، ص۲۱۰)

[۱]Feurer & chaharbaghi

[۲]Booth & Philip

[۳]Smith

[۴]Sharma & Fisher

[۵]Mazlan & plaths

[۶]Li

[۷]HolsApple & singh

[۸]Carneiro

[۹]Akimova

[۱۰]Dimiter

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید

سرمایه سازمانی

سرمایه سازمانی به صورت مجموع دارایی هایی تعریف می شود که توانایی خلاقیت سازمان را ممکن می سازد. مأموریت شرکت، چشم انداز، ارزش های اساسی و سیستم های کاری و فرآیندهای درونی یک شرکت می تواند در طبقه با دسته این نوع دارایی ها شمرده شود. سرمایه سازمانی یکی از اصول زیربنایی برای خلق سازمان های یادگیرنده است. حتی اگر کارکنان یک سازمان دارای توانایی ها و قابلیت های کافی و بالایی باشند، اگر ساختار سازمانی از یکسری قوانین و سیستم های ضعیفی تشکیل شده باشد نمی توان از این قابلیت ها و استعدادهای کارکنان برای خلق ارزش و داشتن عملکرد خوب سازمانی استفاده کرد (بونتیس،۱۹۹۸، ۱۷۷).

سرمایه سازمانی آن چیزی است که به هنگام نبودن کارکنان در سازمان، همچنان در آن باقی می ماند و از

فرآیندها و روال های سازمانی برمیخیزد (روس و همکاران،۱۹۹۷، ۶۲).

  • سرمایه معنوی:

به عقیده بونتیس (۱۹۹۸ و ۲۰۰۰)، سرمایه معنوی آن قسمت از دارایی های نامشهود است که بر اساس قانون، مورد حمایت و شناسایی قرار گرفته است. حق کپی رایت، حق اختراع و حق امتیاز از جمله موارد مربوط به این نوع سرمایه می باشد. از طرف دیگر تیلس (۲۰۰۲) اعتقاد دارد که سرمایه معنوی دربرگیرنده عواملی چون حق امتیازها، کپی رایت ها، گواهی نامه ها، فرانشیزها، مارک ها و علایم تجاری است. همچنین بروکینگ نیز اعتقاد دارد که منظور از سرمایه معنوی حق امتیاز و علایم یا مارک های تجاری و دانش فنی است (بونتیس، ۲۰۰۰، ۱۱۹).

  • سرمایه فرآیندی:

سرمایه فرآیندی با سیستم و ساختارهای یک بنگاه سروکار دارد و در واقع روال ها و روتین های یک کسب و کار است. یک بنگاه با سرمایه ساختاری قوی می تواند یک شرایط مساعد و مناسبی را برای استفاده و بهره برداری از سرمایه انسانی ایجاد کند و به سرمایه انسانی اجازه دهد تا از توان بالقوه خود نهایت استفاده را ببرد و بنابراین باعث افزایش سرمایه نوآوری و مشتری می شود. سرمایه فرآیندی را می توان به صورت فرهنگ، ساختار سازمانی، یادگیری سازمانی و فرآیندهای عملیاتی و سیستم های اطلاعاتی تقسیم کرد. هرکدام از اجزا سرمایه ساختاری می توانند بر روی سه سرمایه دیگر و به خصوص سرمایه انسانی تأثیر بگذارند و متقابلا از آنها تأثیر بپذیرند برای مثال یک فرهنگ قوی می تواند عامل مهمی در انگیزش کارکنان باشد. (چن و همکاران، ۲۰۰۴، ۳۳)

  • سرمایه تکنولوژی:

سرمایه تکنولوژی در بر گیرنده تکنولوژی استفاده شده در سازمان است. توسعه و بکارگیری مؤثر تکنولوژی برای توسعه صنعتی کشورهای در حال توسعه، مهم است. در واقع رشد اقتصادی و رقابت پذیری بین المللی وابسته به توسعه تکنولوژیک است. (طارق خلیل، ۱۳۸۱، ۱۳۰)

مقصود از توسعه تکنولوژی، تلاش ها و اقداماتی است که کشورهای در حال توسعه برای پر کردن شکاف تکنولوژیک خود با کشورهای پیشرفته صنعتی به عمل می آورند. توسعه تکنولوژی موجب می شود سطح تکنولوژی ملی ارتقا یابد و کشور بتواند از نظر اقتصادی برای ورود به بازارهای جهانی آماده شود. (مهرگان، ۱۳۹۱، ۲۳۰)

سوالات یا اهداف پایان نامه :

سایر فرضیه ها به شرح زیر می باشند:

  • عضویت در سازمان تجارت جهانی، بر منابع داخل صنعت تولید ماشین آلات راهسازی کشور اثر دارد.
  • عضویت در سازمان تجارت جهانی، بر موقعیت صنعت تولید ماشین آلات راهسازی کشور در بازارهای جهانی اثر دارد.
  • عضویت در سازمان تجارت جهانی، بر توان خلاقیت و نوآوری در صنعت تولید ماشین آلات راهسازی کشور اثر دارد.

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل با فرمت ورد می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

 

لینک متن کامل پایان نامه رشته مدیریت با عنوان : بررسی تأثیر الحاق ایران به سازمان تجارت جهانی بر رقابت پذیری صنعت تولید ماشین آلات راهسازی  با فرمت ورد

– سرمایه ساختاری (سازمانی)

سرمایه سازمانی به صورت مجموع دارایی­هایی تعریف می­شود که توانایی خلاقیت سازمان را ممکن می­سازد. مأموریت شرکت، چشم­انداز، ارزش­های اساسی و راهبردها و سیستم­های کاری و فرآیندهای درونی یک شرکت می­تواند در زمره این نوع دارایی­ها شمرده شود. سرمایه سازمانی یکی از اصول زیربنایی برای خلق سازمان­های یادگیرنده است. حتی اگر کارکنان یک سازمان دارای توانایی­ها و قابلیت­های کافی و بالایی باشند، اگر ساختار سازمانی از قوانین و سیستم­های ضعیفی تشکیل شده باشد، نمی­توان از این قابلیت­ها و استعدادهای کارکنان برای خلق ارزش و داشتن عملکرد خوب سازمانی استفاده کرد. البته باید به این نکته اشاره کرد که اگر سازمان سرمایه­گذاری شدیدی روی فناوری کند ولی کارکنان توانایی استفاده از آن را نداشته باشند، این سرمایه­گذاری و به تبع آن سرمایه سازمانی مفید و مؤثر نخواهد بود (بونتیس، ۱۹۹۸).

تعاریف و نام­های دیگری برای سرمایه ساختاری (سازمانی) آمده است که در ادامه به برخی از این تعاریف اشاره می­شود:

* سرمایه ساختاری به صورت سخت ­افزارها و نرم­ افزارها و پایگاه داده­ها و ساختارسازمانی و حق اختراع­ها و مارک­های تجاری و سایر توانایی­ها و قابلیت­های سازمانی است که از بهره­وری کارکنان حمایت می­کند (ادوینسون و مالون، ۱۹۹۷).

* سرمایه ساختاری به صورت آن چیزی که در سازمان باقی می­ماند هنگامی که افراد شب به خانه­هایشان   می­روند تعریف شده است و از فرآیندها و روال­های سازمانی برمی­خیزد (روس و روس، ۱۹۹۷).

* سرمایه ساختاری شامل همه مخازن دانش غیر انسانی در یک سازمان است و شامل پایگاه داده­ها و چارت­های سازمانی و دستورالعمل­های فرآیندی و راهبردها و یا شامل هر چیز دیگری می­شود که به سازمان ارزشی بیشتر از مواد آن می­دهد (بونتیس، ۲۰۰۰).

* سرمایه ساختاری شامل دارایی­های زیرساختی مثل فناوری، فرآیندها و روش­های کاری و نیز دارایی­های فکری مثل دانش فنی، مارک­های تجاری و حق ثبت محصولات می­شود (بروکینگ، ۱۹۹۷).

به باور چن و همکاران سرمایه ساختاری به سیستم، ساختار و رویه­های جاری کسب و کار یک سازمان اشاره دارد. به طور واضح­تر، سرمایه ساختاری می­تواند به صورت فرهنگ سازمانی، یادگیری سازمانی، فرآیند عملیاتی و سیستم اطّلاعاتی طبقه­بندی شود (چن و همکاران، ۲۰۰۴).

فرهنگ سازمانی عبارت از ارزش­ها، باورها و معیارهای رفتاری مورد پذیرش و مشترک همه کارکنان یک سازمان است. از نظر یک سازمان، ارزش­ها مهمترین چیز برای کسب و کار، کارکنان و مشتریان هستند.  هم­چنین، معیارهای رفتاری قواعد نانوشته­ای هستند که بر موضوعاتی مثل ظاهر کارکنان و همکاری با یکدیگر تأکید دارند. فرهنگ سازمانی تحت هدایت یک فلسفه مدیریتی مطلوب یک دارایی ارزشمند است. تنها از طریق یک فرهنگ سازمانی قوی است که شرکت می­تواند شایستگی کارکنان را به منصه ظهور درآورد و آنها را برانگیزاند که با دل و جان به سازمان و مشتریان خدمت کنند.

ساختار سازمانی عبارت از ساختار قدرت و مسئولیت شکل یافته در فرآیند مدیریت است. ساختار قدرت و مسئولیت می­تواند توصیف­ کننده ساختار خط مشی­گذاری، رهبری، کنترل و اطّلاعاتی سازمان باشد. ساختار سازمانی هم ایستا و هم پویا است، چرا که آن­ها نه تنها شامل روابط سازمانی رسمی (روابط قدرت و سیستم کنترل سازمانی) می­شود، بلکه شامل رابطه سازمانی غیر رسمی نیز می­شود. برخی مدیران بر این باورند که هرقدر بیشتر در مورد تغییر یاد می­گیرند، به نحو بهتری می­توانند آن را مدیریت کنند و سازمان نیز بهتر     می­تواند کارهایش را انجام دهد. شایستگی سازمانی نتیجه یادگیری مستمر است که این خود یکی از شایستگی­های محوری یک سازمان است. این فکر که در قرن بیست و یکم تنها روش یک سازمان برای حفظ و نگهداری مزیت رقابتی­اش، یادگیری سریع­تر از رقبایش است، بسیار مورد تأیید قرار گرفته است.

هم­چنین فرآیند عملیاتی تضمین­کننده کارهای عملیاتی مختلف یک سازمان است. مدیریت کیفیت فراگیر و مهندسی مجدد سازمان که در اواخر قرن بیستم به صورت فراگیر مورد توجه قرار گرفتند، بر بهبود فرآیندهای عملیاتی به منظور افزایش کارایی عملیاتی و کاهش هزینه تولید تمرکز دارند.

سیستم اطّلاعاتی نیز شامل ذخیره سازی، دسترسی و انتقال اطّلاعات درونی یک سازمان است. یک سیستم اطّلاعاتی مطلوب در یک سازمان به جریان اطّلاعاتی سرعت می­بخشد، کارایی عملیاتی را افزایش می­دهد و یادگیری درون سازمانی را تسریع می­کند (چن و همکاران، ۲۰۰۴).

۲-۵-۳- سرمایه ارتباطی (مشتری)

سرمایه مشتری که به عنوان پل و کاتالیزوری در سرمایه فکری محسوب می­شود، از ملزومات اصلی و تعیین کننده تبدیل سرمایه فکری به ارزش بازار و در نتیجه عملکرد تجاری شرکت است. بدون سرمایه مشتری، ارزش بازار و یا عملکرد تجاری شرکت قابل حصول و یا دستیابی نیست. سرمایه مشتری به طور مستقیم با عملکرد تجاری شرکت ارتباط دارد. سرمایه مشتری یک جزء اصلی و اساسی سرمایه فکری به شمار می­رود که ارزش را در کانال­های بازاریابی و ارتباطاتی که شرکت با رهبران آن صنعت و تجارت دارد، جای داده است. در مقایسه با سرمایه انسانی و سرمایه ساختاری، سرمایه مشتری به طور مستقیم­تری در تحقق ارزش برای شرکت تأثیر دارد و به طور روز افزونی بر اهمیت آن افزوده می­شود و رفته رفته به یک عامل حیاتی تبدیل می­گردد.

سرمایه مشتری به ارزش فعلی روابط سازمان با مشتریان و ارزش آتی این روابط اطلاق می­گردد. جوهر سرمایه فکری در دانشی که در کانال­های بازاریابی و روابط با مشتریان نهفته است – دانشی که سازمان را از طریق تحول در ماهیت آن توسعه و پیشرفت می­دهد- جای دارد (بونتیس و دیگران، ۲۰۰۱).

بعضی از دانشمندان سرمایه مشتری را تحت عنوان سرمایه ارتباطات مطرح کرده­اند. تعاریف زیر بیان ­کننده این سرمایه می­باشد:

سرمایه ارتباطات عبارت است از دانشی که در روابط سازمان با مشتریان، عرضه­کنندگان مواد اولیه، سهامداران و غیره وجود دارد. بنابر اظهار شرکت اسکاندیا (یک شرکت خدمات مالی در سوئد) وجود مشتری، روابط مشتری و مشتریان بالقوه، سرمایه مشتری را تشکیل می­دهند. تعداد و ساختار مشتریان برای ارزش آتی یک شرکت حیاتی است، زیرا روابط مشتری اصل جریانات نقدی شرکت را تشکیل می­دهد (پابلوس، ۲۰۰۳).

سرمایه رابطه­ای، شامل همه روابطی است که بین سازمان با هر فرد یا سازمان دیگری وجود دارد. این افراد و سازمان­ها می­توانند شامل مشتریان، واسطه­ها، کارکنان، تأمین­کنندگان، مقامات قانونی، جوامع، اعتباردهندگان، سرمایه­گذاران و … باشند. روابط بر اساس هدفشان به دو گروه کلی تقسیم می­شوند:

۱٫گروه اول روابطی هستند که از طریق قرارداد و تعهدات با مشتریان و تأمین­کنندگان یا شرکای اصلی، رسمی می­شوند.

۲٫گروه دوم، بیشتر شامل روابط غیر رسمی است.

بونتیس بیان می­کند که تعاریف جدید، مفهوم سرمایه مشتری را که از قبل وجود داشت، به سرمایه رابطه­ای داده­اند که شامل دانش موجود در همه روابطی است که سازمان با مشتریان و رقبا، تأمین­کنندگان، انجمن­های تجاری و دولت برقرار می­کند.

 متن فوق تکه ای از این پایان نامه بود

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

متن کامل

سطوح تجزیه و تحلیل در توسعه ی منابعانسانی

در دهه ی گذشته رشد قابل توجهی در بحث پیرامون توسعه ی منابع انسانی به عنوان یک رشته ی آکادمیک و حوزه ی مطالعاتی انجام پذیرفته است. این رشد، در جنبه های مختلفی صورت گرفته که بخش قابل توجهی از آن، در مبانی نظری و سطوح تجزیه و تحلیل توسعه ی منابع انسانی بوده است (لینهام، ۲۰۰۰ ؛ روونا و رووت، ۲۰۰۰).

سطوح تجزیه و تحلیل در توسعه ی منابع انسانی را می توان به سه سطح فردی[۱] ، سطح  سازمانی[۲] و سطح اجتماعی[۳]  تقسیم کرد. در سطح فردی، عموماً بر جبنه های انسانی توسعه ی منابع انسانی تأکید می شود . این سطح تحلیل بر بررسی مفاهیمی مانند خود کارآمدی[۴] ، عزت نفس[۵] ، انگیزه یادگیری[۶]  و انگیزش از طریق انتظارات[۷]  می پردازد. بر این اساس، بخش زیادی از پژوهش های انجام گرفته در سطح فردی حوزه توسعه ی منابع انسانی براساس رویکرد فلسفی انسان گرایانه شکل گرفته است. دو جریان عمده این سطح را می توان توسعه ی شخصی فرد و توسعه ی شایستگی ها و قابلیت های  ارزشمند برای بازار کار ذکر کرد (گاراوان،۲۰۰۸).

سطح سازمانی تجزیه و تحلیل، عموماً بر جنبه ی منابع توسعه ی منابع انسانی تأکید دارد.  در این راستا، سازمان زمینه و محرک لازم برای عملکرد انسانی و سیستمی را فراهم می آورد. بر این اساس، هدف توسعه‌ی منابع انسانی کسب منابع حداکثری، تقویت و بهبود بهره وری و استفاده ی حداکثری از پتانسیل‌های کارکنان برای تحقق اهداف سازمانی است. در این سطح از تجزیه و تحلیل، توسعه ی منابع انسانی باید فعالیت ها یا مداخلات توسعه ای را طراحی کند که از تحقق اهداف سازمانی حمایت کند. در این راستا، توسعه ی منابع انسانی موظف به بومی کردن فعالیت های خود در راستای نیازهای نظام و سازمان است. هم چنین در این سطح، توسعه ی منابع انسانی نیازمند توجه به مفاهیم سیستم و رویکرد سیستمی است

سطح سوم تجزیه و تحلیل در توسعه ی منابع انسا نی، سطح اجتماعی است. در این سطح ، توسعه ی منابع انسانی بر توسعه ی جامعه، رقابت پذیری ملی و تسهیل شبکه سازی تأکید می کند . هم چنین توسعه ی منابع انسانی در این سطح، بر بخش بندی آموزشی و توسعه ی سرمایه ی انسانی در جهت بهبود رقابت پذیری ملی و افزایش کیفیت زندگی شهروندان تمرکز دارد. سه جریان عمده در این سطح از تجزیه و تحلیل را می توان تأثیر توسعه ی منابع انسانی بر فرهنگ ملی، تأثیر توسعه ی منابع انسانی بر تقویت سرمایه‌ی اجتماعی و انسانی در اقتصاد و ایجاد جوامع یادگیرنده دانست(گاراوان، ۲۰۰۴).

[۱] . Individual Level of Analysis

[۲] . Organizational Level of Analysis

[۳] . Community & Social Level of Analysis

[۴] . Self-Efficacy

[۵] . Self-Esteem

[۶] . Motivation to Learn

[۷] . Motivation through Expectation

 متن فوق تکه ای از این پایان نامه بود

برای دیدن جزئیات بیشتر ، خرید و دانلود آنی فایل متن کامل می توانید به لینک زیر مراجعه نمایید:

متن کامل

مقدمه

امروزه مهمترین دغدغه‌ی نظام آموزشی و پرورشی یک کشور، ایجاد بستری مناسب جهت رشد و تعالی سرمایه‌های فکری در جامعه‌ی اطلاعاتی و دانایی ‌محور می‌باشد. برای آنکه همه‌ی گروه‌های اجتماعی قادر باشند بطور مؤثّر در چنین جامعه‌ای مشارکت داشته باشند، باید یادگیری پیوسته، خلاقیت، نوآوری و نیز مشارکت فعال و سازنده‌‌ی اجتماعی را بیاموزند. تحقّق این امر مستلزم تعریف مجدد و نوینی از نقش و کارکرد مدارس به عنوان اصلی‌ترین نهادهای آموزشی در جامعه می‌باشد. نظام آموزشی کشور به مدرسه‌ا‌ی نیاز دارد که با بهره‌گیری از فناوری‌ اطلاعات و ارتباطات امکان یادگیری پیوسته را فراهم نموده و فرصت‌های نوینی را در اختیار افراد برای تجربه‌ی زندگی در جامعه‌ی اطلاعاتی قرار ‌دهد، به گونه‌ای که این فناوری‌ نه به عنوان ابزار، بلکه در قالب زیرساختِ توانمند‌ساز برای تعلیم و آموزش حرفه‌ای محسوب ‌‌شود. (پیش نویس راهبردی مدارس هوشمند،1384).

بکارگیری گسترده‌ی فناوری‌ اطلاعات و ارتباطات در فرایند آموزش و پرورش، همزمان با تحوّل در رویکردهای آموزشی درجهان، زمینه‌‌ی شکل‌گیری مدارس هوشمند را فراهم آورده است. این مدارس از جمله نیازمندی‌های کلیدی جوامع دانش‌بنیان می‌باشند و رویکردهای توسعه‌ی مهارت‌های دانشی و کارآفرینی دانش‌آموزان را دنبال می‌نمایند. در این مدارس‌، فرایندهای یاددهی – یادگیری تقویت شده و محیط تعاملی یکپارچه برای ارتقای مهارت‌های کلیدی دانش‌آموزان با تکیه بر فعالیت‌های گروهی، در عصر دانایی محور فراهم می‌شود(حج فروش، اورنکی ،1382).

ازآنجاکه درحال حاضرمعلم محوری پایه آموزش و پرورش درکشور می‌باشد، به روزکردن مدارس، استفاده ازفناوری‌های روز، برخورداری ازخلاقیت‌های نوین درآموزش وپرورش ونیز اهمیت دادن به توانایی‌های دانش‌آموزان، لازمه این تحوّل می‌باشد(عطاران،1382).

واژه‌ی مدارس هوشمند چندی است در ادبیات آموزش و پرورش ما وارد شده است و فعالیت‌های ارزشمندی نیز وَلو بصورت پراکنده در این حوزه انجام شده است. وزارت آموزش و پرورش با الهام از آموزه‌های دینی و مقتصیات زمانی و به منظور تحقّق اهداف سند چشم انداز ایران در سال 1404 و دستیابی به اهداف عالیه نظام تعلیم و تربیت و گسترش عدالت آموزشی، اقدام به تعریف ساختار، جایگاه، ساماندهی، شرایط و ضوابط توسعه‌ی مدارس هوشمند بر اساس معیارهای علمی، بین المللی و شرایط بومی در سطح کشور نموده است. از این رو برای نیل به این هدف، نیاز به همّتی مضاعف داشته که ازجمله عوامل اصلی آن می توان به تغییرنگرش درشیوه‌ی آموزش و مدیریت مراکز آموزشی و پرورشی و نیز تأمین زیرساخت مورد نیاز اشاره نمود. (پیش نویس راهبردی مدارس هوشمند،1384).

هوشمند‌سازی مدارس یک اقدام مدبّرانه در راستای سند چشم انداز نظام، تحول بنیادین آموزش و پرورش و سند توسعه فاوای آموزش و پرورش و ضرورتی انکار ناپذیر با هدف اجرای پیشرفته‌ترین روش‌های مدیریتی و آموزشی و نگاه علمی و فناورانه به وضعیت کنونی نظام آموزشی و پرورشی کشوراست که اعمال تغییرساختار و معماری اجرایی درآن‌ها باعث افزایش بهره‌وری و مدیریت زمان برای مدیران، کارکنان، معلمان، دانش‌آموزان و همچنین اولیای دانش‌آموزان خواهد بود(زمانی و همکاران،1389).

هوشمند سازی مدارس کشور تحول تدریجی معماری مدرسه (شامل ساختار، فرهنگ، نقش‌ها و …) و حرکت به سمت تعالی و یادگیری سازمانی (ایجاد یک سازمان یادگیرنده) می‌باشد که با پرورش نیروی انسانی متفکّر، خلّاق، پژوهنده و منتقد در تشکیل جامعه‌ی دانایی‌محور در نظام ملی نوآوری آموزشی به منظور تحوّل در شیوه‌های یاددهی – یادگیری مشارکت دارد و با فراهم ‌نمودن تسهیلات مناسب برای ترویج دانش و فناوری در سطح جامعه و رویکرد نظام آموزشی از حافظه‌گرایی به پژوهش‌محوری و از معلم‌محوری به دانش‌آموز محوری، محیطی پویا و جذّاب برای شکوفایی استعدادها و بروز خلاقیت‌های فردی و جمعی دانش‌‌آموزان، ایجاد می نماید. همچنین امکانات فناوری‌های نوین (از جمله فناوری اطلاعات و ارتباطات) برای ارتقای کیفیت آموزشی و دسترسی به فرصت‌های آموزش و یادگیری برای همه و ارتقای سطح علمی و مهارت‌های معلمین، والدین و افراد جامعه را فراهم می‌کند. (محمودی و همکاران،1386).

در مدارس هوشمند کامپیوتر در نحوه تدریس و ارزشیابی تأثیر می‌گذارد و برنامه‌های درسی را تا حدودی تغییر می‌دهد. ولی در عین حال کارکردهای اجتماعی مدارس بر جای خود باقی می‌ماند چون در روابط اجتماعی به دانش‌آموزان یاری می‌رساند. در این مدارس دانش‌آموزان می‌توانند با منابع علمی جهان و معلمان و بچه‌های مدارس دیگر ارتباط برقرار کنند(منصوری ،1387).ورود به این عرصه به نوع جدیدی از آموزش نیاز دارد که با آموزش سنتی کنونی بخصوص آنچه هم اکنون در مدارس ایران در جریان است همخوانی ندارد. مدتی است برخی کشورهای جهان به تاسیس مدارس الکترونیکى یا آنچه در کشور ما مصطلح شده مدارس هوشمند دست زده اند. الگوى اولیه این مدارس از کشور انگلیس گرفته شده است و کشور مالزی یکی از پیشتازان ایجاد این مدارس به شمار می‌رود. با این رویکرد کشور ما هم از سال 1383 طرحی را بصورت پایلوت در چهار مدرسه اجرا کرده است. دانشگاهها هم به نوع دیگری از آموزش تحت عنوان آموزش مجازی متمایل شده‌اند. (پیش نویس راهبردی مدارس هوشمند،1384).

انگیزش از جمله مباحثی است که قرن ها توجه پژوهشگران را به خود جلب کرده است و دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که ارزیابی انگیزش انسان بسیار پیچیده است را برخی از دانش آموزان علاقه زیادی به درس، مدرسه و تحصیل دارند و برخی علاقمند به این امور نیستند بررسی چگونگی و چرایی این انگیزه مورد سؤال و بحث بسیاری ازاولیاء، معلمان ومربیان است(رضوان و همکاران،1392).از آنجایی که تدارک محیط های مناسب برای دانش آموزان باعث افزایش انگیزش یادگیری آنان می شود از این رو معلمان باید زمان زیادی را جهت آموختن شیوه های آماده سازی محیط مناسب برای دانش آموزان صرف کنند،زیرا این عمل بسیار پیچیده است معلمانی که با تغییر پی در پی روش های تربیتی خود سعی در ایجاد تقویت و پیشبرد انگیزش تحصیلی هستند توصیه می شود که این عمل را بتدریج انجام دهند زیرا ایجاد تغییرات پی درپی حالتی از شوک در افراد ایجاد می کند(منصوری ،1387).

در مدارس هوشمند رایانه در نحوه تدریس و ارزشیابی تاثیر می‌گذارد و برنامه‌های درسی را تا حدودی تغییر می‌دهد ولی در عین حال کارکردهای اجتماعی مدارس بر جای خود باقی می‌ماند چون در روابط اجتماعی به دانش‌آموزان یاری می‌رساند. در این مدارس دانش‌آموزان می‌آموزند انبوهی از اطلاعات را پردازش کنند و از این اطلاعات در جهت یادگیری بیشتر استفاده کنند(میراسماعیلی،1386). دانش‌آموزان حتی می‌توانند با منابع علمی جهان و معلمان و بچه‌های مدارس دیگر ارتباط برقرار کنند. در مدارس هوشمند معلمان می‌توانند به جای اینکه تلاش کنند خودشان پاسخی براى پرسشهای دانش‌آموزان پیدا کنند، از آنها بخواهند پاسخ پرسش‌هایشان را در رایانه پیدا کنند و براى بقیه بازگو کنند(صالحی، کاشانی،1386). البته مدارس هوشمند این کارایى را نیز دارند که به دانش‌آموزان نشان دهند چه اطلاعاتی در وب موثق است تا کودکان و نوجوانان ضمن دریافت اطلاعات درست تحت تاثیر تبلیغات سوء اینترنت هم قرار نگیرند. در نهایت به کارگیری رایانه به معلمان خوش فکر کمک می‌کند به دوره آموزش براساس کتاب محوری و سخنرانی تک‌‌گویانه معلم در کلاس خاتمه دهند و سیستم آموزشى را به شکل سیستم مشارکتی، مبتنی بر آموزش توانایى‌هاى پژوهش، جمع‌بندى، تحلیل و نتیجه‌گیری دانش‌آموزان تبدیل کنند که این موارد باعث ایجاد انگیزش بیشتر برای پیشرفت دانش آموزان می شود(رستگار خالد،1389).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه اینجا کلیک کنید.

چکیده

چالش‌های پیش روی سازمان ها ناشی از تغییرات محیطی ، نیاز برای برقراری رفتارهای جدید به ویژه آمادگی برای تغییر را درآنها ایجاد نموده ومولفه های سازمان یادگیرنده، پاسخی به این نیازاست. هدف از این مطالعه بررسی بررسی رابطه بین ابعادسازمان یادگیرنده وآمادگی برای تغییردرواحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان می باشد. این مطالعه از نظرروش توصیفی_ تحلیلی و از نظر روابط بین متغیرها همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضراعضای هیئت‌علمی و کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان هست که در سال1392جمعاً 1774 نفرمی باشد.حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 251نفر محاسبه شد. ابزار جمع آوری داده ها در این مطالعه، دو پرسشنامه ابعادسازمان یادگیرنده مارسیک و واتکینز(2003)DLOQ و پرسش نامه استاندارد گرایش به سوی تغییردونهام وهمکاران (۱۹۸۹) بوده است.بررسی پایایی ابزاراز طریق محاسبه ضریب آلفاوبررسی روایی ابزار نیز با استفاده ازدوروش روایی محتوایی وبراساس روش تحلیل ساختارهای عاملی تاییدی و با استفاده از نرم افزارLISREL انجام گرفت. نتایج تحلیل عاملی تاییدی، ضرایب قابل قبولی برای هر یک از شاخصهای سازه های ابعادسازمان یادگیرنده و گرایش به سوی تغییر را نشان دادند. به منظور بررسی فرضیه ها از ضریب همبستگی با استفاده از نرم افزار18 SPSS استفاده شد و روابط معنی دار آماری برای کلیه فرضیات آماری بدست آمد. نتایج تحقیق نشان داد که بین متغیرهای ابعادسازمان یادگیرنده وآمادگی برای تغییر رابطه مثبت ومعنی داری وجود دارد.

کلمات کلیدی:سازمان یادگیرنده،آمادگی برای تغییر،دانشگاه آزاداسلامی

1-1-مقدمه

پویایی‌های رقابت جهانی ، پیشرفت‌های تکنولوژیکی ، ساختاربندی مجدد شرکت و شرایط اقتصادی بی‌ثبات همگی تغییراتی هستند که تجارت را تحت پوشش قرار داده‌اند و آن را برای سازمان‌ها ، مهم‌تر از سایر موارد جلوه داده‌اند ((Weldy,2009.تغییر سازمانی به سبب نیروها و فشارهایی مانند تغییر و حرکت سیاسی جهان سازی به سمت نئولیبرالیسم،به یک پدیده فراگیر در سازمان‌های خدمات انسانی و کسب‌وکار تبدیل شده است(Hendrickson & Gray, 2012) .پدیده تغییر، همواره به عنوان چالشی عمده و اساسی که بر افراد، گروه‌ها و سازمان‌ها اثرمی گذارد مطرح و مورد توجه محققان مختلف بوده است. سازمان‌ها از طریق مهندسی مجدد، مدیریت کیفیت فراگیر، کوچک، سازی، ادغام و مالکیت، تغییرات فرهنگی، تجدید ساختار و سازمان‌دهی مجدد، توسعه نرم‌افزاری، توسعه فناوری و دیگر مداخلات در سازمان‌ها سرمایه‌گذاری کرده‌اند تا بتوانند تغییرات موفقی را ایجاد کنند(لگزیان و ملک‌زاده،1389).در چنین شرایطی، استفاده ازپارادایم قدیمی فرماندهی و کنترل که بر تخصص گرایی و کار آیی تأکید دارد و منجر به ایجاد سازمان‌های چند بخشی شده است، چاره‌ساز نیست. (قربانی زاده،1388)ومرکزیت پارادایم جدید و مشوق بستر تغییر ، یادگیری است(علی احمدی و همکاران،1389).پژوهشگران بارها اشاره‌کرده‌اند که یادگیری، جوهر موفقیت در فرآیند تغییر سازمانی است.شین[1] (۱۹۹۳)عقیده دارد سازمان‌هایی که سریع‌تر یاد می‌گیرند، قادرند خود را سریع‌تر با تغییر وفق دهند. یادگیری، شرط لازم برنامه‌ریزی و مدیریت موثر تغییر است. یادگیری نه تنها شانس بقای سازمان را افزایش می‌دهد، بلکه یک مزیت رقابتی پایدار را فراهم می‌آورد(پاک نژاد و همکاران،1390).

به همین دلیل است که مفهوم سازمان یادگیرنده و یادگیری سازمانی در سال‌های اخیر مطرح‌شده و رشد فزاینده‌ای داشته است. سازمان یادگیرنده، پدیده‌ای است که با شروع دهه 90 میلادی مطرح شد . علت پدیدار شدن چنین سازمان‌هایی، شرایط، نظریه‌ها و تغییر و تحول در محیط‌های سازمانی پیش از این دهه بوده است؛ به گونه‌ای که تمام سازمان‌ها تلاشی گسترده را برای بقای خود آغاز کرده بودند و برای آن که بتوانند خود را در محیط پرتلاطم اطراف خویش حفظ کنند، می‌بایست از چارچوب‌های ناپویا، خارج و به سمت سازمان یادگیرنده متحول شوند، یعنی در ساختار و اساس خود دگرگونی‌هایی ژرف ایجاد کنند(بهروزی و همکاران ،1388).

در سازمان‌های یادگیرنده افراد به طور مستمر توانایی خود را افزایش می‌دهند تا به نتایجی که مورد نظرشان است برسند.در این سازمان‌ها الگوهای جدید تفکر پرورش می‌یابد، اندیشه‌های جمعی و گروهی ترویج می‌شود، افراد چگونه آموختن را به اتفاق هم یاد می‌گیرند(تقی زاده و سلطانی فسقندیس،1389). سازمان یادگیرنده محرکی برای ایجاد و استمرار نگرش به تغییر است. سازمان‌هایی که به دنبال ادامه حیات و حفظ سهم بازار خود هستند نه تنها باید تغییرات محیطی را نظاره و پایش نمایند بلکه لازم است شرایط لازم را برای ایجاد تغییر مهیا کنند.

دراین فصل به بررسی کلیات تحقیق پرداخته شده است.ابتدابه طور مختصربه تشریح وبیان مسئله اصلی موضوع پرداخته می شودو درادامه ضرورت انجام تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد.وسپس به بیان اهداف، چارچوب نظری،فرضیه های تحقیق،تعریف مفهومی وعملیاتی وقلمرو موضوعی مکانی وزمانی تحقیق پرداخته می شود.

1-2- بیان مساله

سازمان‌ها در یک محیط به شدت رقابتی، و آشفته جهانی هستند که نیاز به توانایی برای انطباق، تغییر، و بهبود به منظور توسعه مزیت رقابتی دارند (2010Weldy & Gillis,). از این رو تغییر در سازمان‌ها به واسطه استدلال‌هایی مثل تغییر فناوری، گرایش‌های ارتباطی جدید، قوانین نوپا و جنبه‌های اجتماعی و محیطی جدید، امری اجتناب‌ناپذیر است(Shah ,2010).

سازمان‌ها باید جهت افزایش قدرت رقابت و قابلیت‌های همپایی با تغییرات و در نهایت حفظ موقعیت خود، در زمینه اجتماعی، از نظر ساختاری متحول شده و از نظر استراتژی نیز تغییر کنند. مدیران لازم است با شناخت تحولاتی که در محیط آن‌ها می‌گذرد به تجدیدنظر و تطبیق وضعیت خود با تحولات مزبور بپردازند و بر ادامه روند فعلی خود آن قدر پافشاری نکنند که بیم آن باشد که برای آینده چیزی برای عرضه کردن نداشته باشند(شریعتمداری و توانگر،1390).مدیران سازمان‌های عصر کنونی و آینده نه تنها باید در برابر محیط متغیر سازگار باشند بلکه باید توانایی تشخیص مشکلات و به‌کارگیری برنامه‌های تغییر را دارا باشند ممکن است پذیرش هر تغییری که در محیط سازمان جریان می‌یابد مطلوب نظر مدیران نباشد ولی رویارویی با بسیاری از این تغییرات اجتناب‌ناپذیر است و افراد و سازمان‌ها باید سعی کنند به گونه‌ای خود را با تغییرات وارده هماهنگ ساخته و بیش‌ترین استفاده را از موقعیت‌های پیش‌آمده ببرند.(اورک و درویش پور،1388) علیرغم افزایش نیاز به درک و مشاهده‌شده تغییر و تلاش‌هایی در اجرای تغییر سازمانی برآورد شده است که حداقل دو سوم تلاش‌های تغییر سازمانی به نتیجه مورد نظر نمی‌رسد یا تغییر مورد حمایت قرارگرفته را افزایش و ترویج نمی‌دهد (Hendrickson,Gray,2012).

به همین جهت اجرای موفق تحول در سازمان‌ها یکی از چالش‌برانگیزترین فعالیت‌های مدیریتی را تشکیل می‌دهد(Kuntz & Gomes,2012). یکی از ضروریات انکارناپذیر برای موفقیت در ایجاد این تغییرات، وجود آمادگی برای تغییر است که در بسیاری از موارد توجه کافی به آن نمی‌شود (لگزیان و ملک‌زاده،1389). میزان موفقیت و پایداری تغییرات اجرایی شدیداً بر آمادگی پذیرش تغییر از سوی نیروی کار، فرصت مشارکت و توسعه صلاحیت‌های مربوطه برای حفظ پیاده‌سازی محتمل هست ( Kuntz & Gomes,2012).آمادگی برای تغییر زمانی اتفاق می‌افتد که محیط، ساختار و نگرش اعضای سازمان به گونه‌ای باشد که پذیرای تغییر در شرف رخ دادن، باشند(پاک نژاد و همکاران،1390).

آمادگی کارکنان برای درک تغییر، نگرش‌ها و باورهای مثبتی را در مورد نیاز به تحول سازمانی منعکس نموده و هدف حمایت فرایندهای تحول را مشخص می‌نماید.( Kuntz & Gomes,2012). افراد به شکلی فعال محیط خود را درک کرده و تحت تأثیر ادراکات خود قرار می‌گیرند نه تحت تأثیر واقعیت‌های عینی. تغییر در سازمان نمی‌تواند بدون همراهی و همکاری افراد سازمان صورت گیرد و تغییر فردی شکل نمی‌گیرد مگر آنکه فرد برای آن آمادگی داشته باشد(لگزیان و ملک‌زاده ، 1389) افرادی که این توان را در خود می‌بینند، واکنش به تغییر و تحولات سازمانی نشان دهند و سطح دانش شغلی بالایی را نشان دهند ، بیشتر فعالیت‌های تغییر و تحول را پذیرا خواهند بود(Kuntz & Gomes,2012). عامل کلیدی تغییر،یادگیری است و یادگیری کلید کاهش مقاومت در مقابل تغییر است(لگزیان و ملک‌زاده،1389). در همین راستا یادگیری سازمانی، فعالیت بلندمدتی است که شرایط را به شرایط سودمند رقابتی تبدیل می‌سازد(علی احمدی و همکارن ،1389). سازمان‌ها در سرعت بالای تغییر در بازار امروز در حال رویارویی با نیاز به داشتن کارکنانی هستند که می‌دانند چگونه یاد بگیرند و می‌توانند به سرعت مجدداً تجهیز شوند و برای چالش‌های جدید آماده شوند (Ho,2011). سازمان‌ها از طریق یادگیری می‌توانند همواره وضعیت خود را نسبت به تغییرات محیطی پویاتر کنند و در مقابل ایجاد تغییر مهیاتر باشند(رضایی و همکاران،1390).

پژوهشگران ودست اندرکاران به طور یکسان بر نیاز سازمان‌ها به عاملی تحت عنوان سازمان‌های یادگیرنده ،برای پرورش محیطی که در آن تمام اعضا به طور مداوم یاد می‌گیرند و اقدام به افزایش دانش اعضای سازمان به منظور بهبود عملکرد سازمانی دارند،تاکید می‌کنند(Weldy & Gillis,2010) .سازمان یادگیرنده را می‌توان به عنوان یک سازمان که دارای آرمان‌های والا، فعال، مربوط به آینده، استراتژیک، زنده و سازگار بیان کرد (Alas et al ,2012). همچنین،سازمان یادگیرنده سیستم‌هایی فراهم آورده که ظرفیت کلی سازمان برای رشد و یادگیری مداوم را می‌افزاید(پاک نژاد و همکاران،1390) سطوح یادگیری در سازمان یادگیرنده ادغام تمام سطوح یادگیری فردی، تیمی و سازمانی است که هدف از آن بهبود و توسعه عملکرد سازمان به شکلی که بتوانند خود را با محیط ناپایدار منطبق سازند(Sudharatna ,2004). سازمان‌های متعددی با ضرورت تغییر مواجه‌اند سازمان‌های دولتی، غیردولتی، انتفاعی و غیرانتفاعی، همگی با تغییرات شگرفی مواجه‌اند که ذی‌نفعان گوناگون آن‌ها، انتظار آن را دارند (پاک نژاد و همکاران،1390).

دانشگاه نهادی حیاتی در فرایند توسعه هر ملت بوده و توسعه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه به واسطه تأثیرات این نهاد تسهیل می‌گردد. نقش برجسته دانشگاه در دو فعالیت عمده؛یعنی آموزش و پژوهش نهفته است.تأثیر متقابل این دو ویژگی ضامن پویایی و حیات دانشگاه است(عسگری و همکاران ،1391). بعلاوه عملکرد مطلوب نظام آموزش عالی، پیش‌نیاز نیل به اهداف اجتماعات علمی و هنجارهای شناخته‌شده آن است. بر این اساس اهمیت نظام آموزشی سطح سوم و به ویژه قرابت آن با اصول و ارزش‌های جامعه نگرانه و نیز ارتباط تنگاتنگ آن با منابع انسانی فرهیخته و فرایند انتقال آموزش به منابع انسانی بر کسی پوشیده نیست.

در همین راستا، اهمیت تعلیم و تربیت صحیح و سازنده سرمایه‌های انسانی در نظام آموزش عالی به ویژه انتقال ایده‌ها و الگوهای رفتاری یادگیرندگی مبتنی بر پویش‌های چند خطی، و لذا آماده سازی آنان برای ورود به فضای اجتماعی ،ضرورت پرداختن به مؤلفه‌های سازمان یادگیرنده، یادگیری و آمادگی برای تغییر در کارکنان و مجریان آموزشی را به طور توأمان مطرح می‌سازد. در همین راستا با توجه به اهمیت وجودی دانشگاه آزاد اسلامی که از بدو تأسیس تاکنون بار سنگینی از آموزش عالی کشور را در جهت پاسخگویی به تقاضای فزاینده جامعه به دوش داشته، ونیز کمبود بهره‌وری، تکراری بودن برنامه‌هاوبعضاً دورافتادن برخی از مؤسسات این دانشگاه ازهنجارهای متعارف آموزش،پژوهش وارائه خدمات به جامعه،کمبود هماهنگی باتغییرات محیط،کمبود نیروی متخصص و فرصت‌های کم ارتقای شغلی کارکنان،ضرورت مطالعه،بازنگری وشاید مناسبات مربوط به تغییر به ویژه آمادگی به تغییر در این سازمان‌ها نمایان می‌گردد. ازسویی دیگر با توجه به کمبود این حوزه تحقیق در کشوربه ویژه درعرصه حساس واستراتژیک آموزش سطح سوم ،مطالعاتی درحوزه یادگیری وآمادگی به تغییر در دانشگاه ،بیش از پیش احساس می‌شود. بر این اساس سؤال اصلی تحقیق را می‌توان این‌گونه مطرح نمود که:

چه ارتباطی میان آمادگی به تغییر و ابعاد سازمان یادگیرنده در واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان گیلان وجود دارد؟

 برای دانلود متن کامل پایان نامه اینجا کلیک کنید.

چکیده:

مدیران اثربخش و موفق به قابلیت های عاطفی افراد توجه دارند و در ارتباطات خود به خوبی می توانند عواطف و احساسات دیگران را درک کنند و متناسب با آن عکس العمل نشان دهند و در یک کلام از هوش عاطفی بالایی برخوردارند و همین توانایی باعث می شود تا یک جو سازمانی مناسب برای پرورش بیشتر استعداد کارکنان ایجاد شود و در نهایت منجر به فراهم شدن شرایطی به منظور پیاده سازی فرهنگ سازمانی یادگیرنده در سازمان هایی گردد که به عنوان مزیت رقابتی در دنیای رقابتی امروز مطرح می باشد.

هدف از این تحقیق بررسی تاثیر هوش عاطفی مدیران بر فرهنگ سازمانی یادگیرنده در اداره کل پست استان آذربایجان شرقی است. چهار چوب نظری مورد استناد در تحقیق حاضر ترکیبی از نظریه آکادمی هوش عاطفی و نظریه میخائیل مارکوارت می باشد که در آن برای بررسی هوش عاطفی از چار مولفه، خودآگاهی، خود مدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط استفاده شده است.

برای دست یابی به این هدف یک فرضیه اصلی و چها فرضیه فرعی تنظیم و برای آزمون این فرضیه ها، پرسشنامه ای شامل 54سوال طراحی گردید. پس از سنجش روایی و پایایی، پرسشنامه در اختیار نمونه آماری که تعداد آن 125نفر بود قرار گرفت. پس از جمع آوری پرسشنامه ها، اطلاعات حاصله تلخیص و طبقه بندی شد و سپس برای تجزیه و تحلیل داده های جمع آوری شده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی استفاده گردید . نتایج حاصل ا ز تحقیق نشان می دهد که از بین مولفه های چهار گانه هوش عاطفی فقط مولفه خود مدیریتی با فرهنگ سازمانی یادگیرنده در اداره کل پست استان آذر بایجان شرقی رابطه ندارد.

فصل اول: کلیات تحقیق

1-1- مقدمه

مدتهاست مردم درباره هوش هیجانی حرف می زنند اما قادر نبوده اند آن را کنترل و از آن استفاده کنند. ما بیشترین قسمت از انرژی خود برا ی خود – بهبودی 1 را به کسب معلومات تجربه، هوش شناختی2 و تحصیلات اختصاصی می دهیم. این کار زمانی عالی می شود که بتوانیم هیجان های خود، هیجان های دیگران و تاثیر عمیقی را که بر زندگی روزمره ما دارند به طور کامل درک کنیم. فکر می کنیم که فاصله زیاد بین محبوبیت هوش هیجانی به عنوان یک مفهوم و کاربرد آن در جامعه، دو علت دارد:

علت اصلی این است که مردم آن را متوجه نمی شوند و نمی فهمند. آنها هوش هیجانی را اغلب با کاریزما و اجتماعی بودن اشتباه می گیرند. علت دوم این است که آنها فکر می کنند انسان ها هوش هیجانی را یا به طور کامل دارند یا اصلا ندارند (برادبری ، 1384).

با توجه به موارد مذکور و اهمیت هوش عاطفی به عنوان یکی از فاکتورهای حیاتی موفقیت مدیران جهانی، در این تحقیق سعی شده است تا میزان این رابطه در مدیران ایرانی (اداره کل پست استان آذر بایجان شرقی) سنجیده شود تا آن را در جهت رسیدن به اهداف سازمان به کار برد.در این فصل ما به بیان مساله، سوال آغازین، اهمیت و ضرورت تحقیق، اهداف تحقیق، چارچوب نظری، مدل تحلیلی تحقیق، مدل عملیاتی تحقیق فرضیه های تحقیق، متغیرهای تحقیق، قلمرو تحقیق، محدودیت های تحقیق، تعریف مفهومی متغیرها و تعریف عملیاتی متغیرها اشاره می کنیم.

2-1- بیان مسئله

سالها قبل ، صحبت از هوش شناختی (IQ) و چگونگی سنجش آن مورد توجه اکثر متخصصین در جهان محسوب می گردید. اما در دهه ی کنونی در تمامی محیط های کاری علی الخصوص سازمان های آموزشی، هوش عاطفی بعنوان پارادایم فکری اکثر متخصصین منابع انسانی گردیده است؛ بطوریکه اظهار می دارند80 درصد موفقیت های افراد در سرکار به هوش عاطفی آنها وابسته است و تنها 20 درصد آن به بهره هوشی مربوط می شود. با این حساب ، هوش عاطفی، اصطلاح فراگیری است که مجموعه گسترده ای از مهارت ها و خصوصیات فردی را در برگرفته و معمولا ً به آن دسته مهارت های درون فردی و بین فردی اطلاق می گردد که فراتر از حوزه مشخصی از دانش های پیشین ، چون هوشبهر و مهارت های فنی یا حرفه ای است(سبحانی نژاد،2009).

در برخی از تحقیقات نیز نشان داده شده که توانایی هوش عاطفی باعث می شود تا یک جو سازمانی مناسب بر ای پرورش بیشتر استعداد کارکنان ایجاد شود و در نهایت منجر به فراهم شدن شرایطی به منظور پیاده سازی فرهنگ سازمانی یادگیری در سازمان ها می گردد، که به عنوان یک مزیت رقابتی در دنیای رقابتی مطرح می باشد. پس می توان گفت که با وجود اینکه نیروی محرک تحولات در قرن بیستم هوش عقلی یا منطقی بوده است، اما طبق شواهد موجود در آغاز قرن بیست و یکم هوش عاطفی موجب تحولات روزافزون خواهد بود(دیربرن،2003 ).

امروزه اصلاح قانونگذاری ، تجدید ساختار سازمان ها، کاربردهای متنوع و روزافززون فن آوری ، ادارات پست را از بنگاههای دولتی به کسب و کارهای تجاری با اهداف تجاری و عملیاتی تبدیل کرده است . پیشرفتهای چشمگیر و پی در پی در عرصه فناوری اطلاعاتی، برخی ناظران را به این نتیجه رسانده که بخش پستی در حال افول بوده و روزهای خوش آن گذشته است. اما باید به این نکته توجه داشت که در حال حاضر در کشورهای توسعه یافته مثل آمریکا، آلمان، سوئد، هلند، ژاپن و …. پست ازجایگاه تجاری و ارائه دهنده خدمات خوبی برخوردار می باشد بطوریکه پست کره جنوبی پنجمین شرکت بزرگ تجاری، بعد از شرکت های سامسونگ، هیوندای، ال.جی و کره تله کوم می باشد.(پورتال شرکت پست جمهوری اسلامی ایران). از سوی دیگر روند رو به رشد جهانی شدن و از بین رفتن موانع تجاری باعث تحریک رقابتی فراتر از بازارهای پستی ملی شده است. مرزهای سنتی و جغرافیایی محو شده و روش های پذیرفته شده تعامل با ادارات پست هر روز با چالش شدید روبروست و این امر بی شک بی ارتباط با هوش مدیران و فرهنگ سازمانی نیست.

مدیریت و یا عوامل انسانی مهمترین دلایل تحولاتی است که امروزه بشر در همه زمینه ها و به هر شکل در جوامع گوناگون شاهد آن است که برای حرکت به سوی شرایط بهتر علاوه بر عواملی چون سرمایه ، مواد اولیه و غیره مهمترین و اصلی ترین عامل نیروی انسانی است و لذا هوش عاطفی می تواند شکل تکامل یافته ای از توجه به انسان در سازمان ها باشد و ابزاری نوین و شایسته در دستان مدیران تجاری و تامین رضایت آنها باشد و نیز به عنوان توانایی درک احساسات و نیاز دیگران در جهت آموزش و هدایت آنان در راهی که منتهی به اهداف بلند مدت و کوتاه مدت سازمانی و رضایت افراد در جامعه می شود ، کمک بسیار کارسازی است . مدیران اثر بخش و موفق به قابلیت های عاطفی توجه فراوان دارند و در ارتباطات خود به خوبی می توانند عواطف و احساسات دیگران را درک کنند و متناسب با آن عکس العمل نشان دهند و در یک کلام از هوش عاطفی بالایی برخوردارند و همین توانایی باعث می شود تا یک جو سازمانی مناسب برای پرورش بیشتر استعداد کارکنان ایجاد شود و در نهایت منجر به فراهم شدن شرایطی به منظور پیاده سازی فرهنگ سازمانی یادگیرنده در سازمانها شود. هدف اصلی تحقیق حاضر بررسی رابطه هوش عاطفی مدیران با فرهنگ سازمانی یاد گیرنده در اداره کل پست استان آذربایجانشرقی است چرا که در سال های اخیر پرسنل اداره کل از عدم توجه مدیران به مسائل پرسنل اظهار نارضایتی می نمایند به طوری که در چند ماه اخیر دهها نفر از پرسنل این اداره کل به سازمانهای دیگر انتقالی گرفته و چندین نفر نیز به دنبال ترک این سازمان می باشند.

راهبرد کلیدی خدمات پستی، پیش بینی   نیازها و مهندسی مجدد خدمات موجود و توسعه خدمات جدید جهت برآوردن نیازهای پیوسته در حال تغییر مشتری است. سازمان های خدماتی مشتری محور مانند پست جمهوری اسلامی ایران تلاش می کنند تا کلیه فرآیندها ، استراتژی ها و اهداف کلان سازمان را منطبق با خواسته ها و الزامات مشتریان قرار دهند. بنابراین به این منظور در این تحقیق به بررسی رابطه هوش عاطفی مدیران با فرهنگ سازمانی یادگیرنده در اداره کل پست استان آذربایجانشرقی می پردازیم چراکه در عصر کنونی منابع انسانی تبدیل به سرمایه انسانی شده و از اهمیت بیستری برخوردار می باشدکه این امر در شرکت پست که سرمایه اصلی آن نیروی انسانی است از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد.

 برای دانلود متن کامل پایان نامه اینجا کلیک کنید.

چکیده

در پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین یادگیری سازمانی با کارآفرینی سازمانی درشرکت نوردولوله صفاساوه پرداخته شده است. در این راستا یادگیری سازمانی بر اساس الگوی نیفه و کارآفرینی سازمانی برمبنای الگوی اسکاربوروف و زیمرر مورد بررسی قرار گرفته است. جامعه ی آماری در این تحقیق کلیه کارکنان و پرسنل کارخانجات نورد و لوله صفا  به تعداد 1115نفر می باشند که برای تعیین حجم نمونه از فرمول تعیین حجم نمونه کوکران وبه روش نمونه برداری تصادفی محاسبه و 150 نفر انتخاب شد که به دلیل ناقص بودن 7عدد از پرسشنامه ها،حجم نمونه به 143نفر کاهش یافت. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و ازنظر روش پیمایشی و همبستگی می باشد. برای گردآوری اطلاعات در خصوص نگرش کارکنان نسبت به یادگیری سازمانی و کارآفرینی سازمانی از دو پرسشنامه استفاده گردید که برای تعیین پایایی پرسشنامه ها از ضریب آلفای کرونباخ و برای تعیین روایی پرسشنامه ، از روایی محتوایی استفاده شده است . برای تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات، در سطح آمار توصیفی از شاخصهایی نظیر فراوانی و درصدو رسم جداول و نمودارها و در سطح آمار استنباطی از ضریب همبستگی پیرسون  استفاده شده است .نتایج حاصل از تحقیق به شرح زیر می باشد:

1- بین یادگیری سازمانی و کارآفرینی سازمانی درشرکت نوردولوله صفاساوه رابطه مثبت و  معنی داری وجوددارد.

کلمات کلیدی:  یادگیری سازمانی ،کارآفرینی سازمانی، شرکت نوردولوله صفاساوه

فصل اول : کلیات تحقیق

مقدمه :

با آغاز قرن بیست و یکم، عصر جدیدی از تکامل زندگی و ساختاری سازمانی پدید آمده است. افزایش تغییر و تحولات محیطی، نظیر توسعه روزافزون فناوری، افزایش شدت رقابت در سراسر زنجیره های کسب و کار، تغییر فزاینده انتظارات مشتریان و ذی نفعان و جلب رضایت آنها، سازمان را بر آن می دارد که برای حفظ رشد و توسعه، خود را با محیطشان انطباق دهند. بدین ترتیب مفهوم جدیدی تحت عنوان یادگیری سازمانی وارد واژگان مدیریت شد که به سرعت مورد توجه مدیران و دانشمندان مدیریت در حوزه های تئوری و علمی قرار گرفت.[1]

در برخی از تعاریف بیان شده، یادگیری سازمانی را به عنوان فرآیند کلیدی تعریف می کنند که سازمان از طریق آن یاد می گیرد و این یاد گرفتن به معنای هرگونه تغییر در مدل های سازمانی است که به بهبود یا حفظ عملکرد سازمان منجر می شود.اگر افراد در سازمان به طور پیوسته روش های کاری خویش را به منظور افزایش استانداردهای عملکردی مورد بازبینی قرار دهند، راه هایی به مراتب سریعتر و ارزانتر به منظور انجام بهتر کارهای پیش رو خواهند داشت و بدین ترتیب درک صحیحی از فعالیت های در حال انجام داشته که همان یادگیری سازمانی را محقق ساخته و در نهایت این امر، نیل به اهداف سازمان را قابل دسترس می نماید.[7]

تلاش محققان برای جستجوی راه های مقابله با چالش های پیش روی سازمان های امروزی منجر به شکل گیری مفهوم کارآفرینی سازمانی به عنوان فرآیندی از نوآوری و نوسازی در محصول، خدمات و در آینده های سازمانی از طریق القای فرهنگ کارآفرینانه در یک سازمان برای پاسخگویی بهتر به نیازهای روبه رشد مخاطبین شده است.[2]

بدون شک شرکت ها در دنیای پررقابت امروزی، برای مقابله با چالش های محیطی باید دست به اقدامات نوآورانه و مخاطره آمیز بزنند تا بتوانند در این دنیای رقابتی موفق تر عمل کنند. شرکت نورد و لوله صفا نیز از جمله شرکت هایی محسوب می شود که در محیط رقابتی فعالیت می کند و با توجه به مزیت رقابتی محصولات جدید روانه بازار کرده و یا محصولات جاری را با روش های جدیدی در بازار تولید می کند. با توجه به مفهوم یادگیری سازمانی و نقش آن در توسعه قابلیت های سازمانی و همچنین نقش کارآفرینی سازمان در بدست آوردن موفقیت و بهبود عملکرد سازمان ها، در پژوهش پیش رو، به دنبال بررسی رابطه میان یادگیری سازمانی و کارآفرینی سازمانی در شرکت نورد و لوله صفا خواهیم بود.

1-1- بیان مسئله پژوهش:

یادگیری در سازمان ها نیازمند تحول بنیادی در طرز فکر کارکنان و بازبینی پیش فرض های ذهنی آنها است. چنین تصویری از یادگیری با آنچه در محاوره های روزمره متداول است، بسیار تفاوت دارد.یادگیری واقعی در قلب و ذهن افراد نفوذ می کند و موجب آگاهی و تغییر رفتار می شود. انسان از طریق یادگیری خود را دوباره خلق می کند و به انجام کارهایی که تا کنون نتوانسته است، توانمند می سازد. چنین یادگیری به انسان قابلیت ارتباط مؤثر با جهان خارج از ذهن را می دهد و از این طریق چشم اندازهای نوینی را فراسوی او قرار می دهد، قابلیت ها گسترش می یابد و بر توانایی خلاقیت و نوآوری های او می افزاید.

یادگیری سازمانی پدیده ای متعلق به دهه 1990 می باشد که پیترسنگه آن را مطرح کرد.در مورد ایجاد سازمان های یادگیرنده می توان گفت : تغییر و تحولات محیط های سازمانی، علت پدیدار شدن چنین سازمان هایی است.سازمان ها برای این که بتوانند خود را در محیط متغیر امروزی حفظ نمایند، نیاز دارند از ساختارهای ساکن و غیرپویا خارج شده و به سمت سازمان های یادگیرنده متحول شوند.به عبارتی دیگر برای موفقیت در ایجاد آینده ای بهتر باید سازمانی را پرورش داد که به طور اثربخش در پی یادگیری باشد.مدیران برای حفظ بقای سازمان خود نیاز دارند با دگرگونی ها و تحولات هماهنگ شوند و به یادگیری به عنوان پدیده ای ارزشمند بنگرند.

مارکوآد2، در مورد یادگیری سازمانی اظهار می دارد که یادگیری سازمانی، بیانگر قابلیت توسعه فکری و بهره وری است که از طریق تعهد به آن برای بهبود مستمر، در سراسر سازمان ها حاصل می شود.[3]

یادگیری و کسب دانش تیمی از دوره های رقابتی برای سازمان های امروزی محسوب می شود.به عبارت دیگر، یادگیری سازمانی[1] فعالیت بلند مدتی است که شرایط را به شرایط سودمند رقابتی تبدیل می سازد. این که کارکنان ما چه یاد می گیرند، در آینده سازمان ما تأثیر می گذارد. به گفته گانز : عملکرد امروزه حاصل یادگیری دیروز است و عملکرد فردا، حاصل یادگیری امروز می باشد (ویندسور[2]،2001،3).[4]

امروزه، آموزش و یادگیری، دو اصل اساسی جهت توسعه فردی، سازمانی و جامعه محسوب می شود که با توجه به تغییرات و تحولات فزاینده، نیاز به آن بیش از هر زمان دیگری احساس می شود. باید توجه داشت که آموزش و یادگیری در سازمان ها مفهوم یکسانی ندارند. عمده ترین تفاوت این است که یادگیری مستمر، پویا و انعطاف پذیر می باشد در حالی که آموزش مقطعی و از قبل طراحی شده است. مهم ترین گام برای حرکت به سوی سازمان یادگیرنده این است که مدیران علاوه بر پذیرش تغییر، دیدگاهی باز و روشن داشته باشند، در غیر این صورت قادر نخواهند بود به دیگران یاد بدهند. گام بعدی ایجاد نظام آموزشی متناسب با استراتژی ها و اهداف سازمان است.

به طور عمده سازمان هایی که از ساختار سازمان یادگیرنده تبعیت می کنند به این باور رسیده اند، برای یادگیری سازمانی باید مراحل طراحی ساختار دانش و طراحی عملکرد، اجرای سیستم طراحی شده، یادگیری فردی، تولید دانش جدید و تسخیر دانش طی شود. نکته حائز اهمیت این است که هیچ سازمانی هرگز به طور کامل یک سازمان یادگیرنده نیست، اما با این وجود توجه به مراحل گوناگون برای تبدیل شدن به یک سازمان یادگیرنده از دیدگاه های مختلف ضروری به نظر می رسد.

یادگیری سازمانی فرآیندی است پویا، که سازمان را قادر می سازد تا به سرعت با تغییر سازگاری یابد. این فرآیند شامل تولید دانش جدید، مهارت ها و رفتارها می شود و به وسیله تسهیم میان کارکردی و یادگیری همکارانه، تقویت می شود. نتایج این دو اصل، خلق فرهنگ یادگیری و فرهنگ مشترک در میان همه کارکنان است. یادگیری جزء مهم نوآوری و شامل نیاز به درون سازی و منتشر کردن اطلاعات است.[5]

سابان1، یادگیری سازمانی را یک جزء مهم و حیاتی برای نوآوری می داند که از طریق آن محصول جدید توسعه می یابد. او پیشنهاد می کند، قبل از اینکه سازمان بتواند رفتار نوآورانه اش را بهبود بخشد، مدیریت باید یادگیری رایج در سازمان را تحلیل کند.[5]

یادگیری سازمانی از خلاقیت، ایده ها و دانش جدید حمایت می کند و توانایی درک و استفاده از آنها را افزایش می دهد. نقش یادگیری در نوآوری2 و کارآفرینی می تواند به صورت حفظ دانش درباره فعالیت ها و تجربیات قبلی تعریف شود، از این رو یادگیری نظام مند از تجربیات گذشته، زیربنای اساسی مدیریت موثر فرآیندهای بهبود و توسعه محصول جدید و نوآوری است.[5]

برخی از محققین به تشریح چگونگی ایجاد سازمان های کارآفرینانه فرعی در چارچوب سازمان های مادر پرداخته اند و معتقدند آنچه که بین تمامی انواع کارآفرینان به طور مشترک می توان یافت، انجام یک فعالیت با ریسک بالا می باشد و هدف از تعمیم فرآیند کارآفرینی در سازمان ها، در واقع اولویت دادن به اقدام فعالیت هایی با ریسک بالا نسبت به برنامه های جاری سازمان می باشد.آنچه که در این میان برخی سازمان ها را برتر نشان می دهد مزیت رقابتی است، یعنی آمادگی برای ورود به یک پارادایم جدید مدیریتی (محیط رقابتی) و خارج شدن از پارادایم قدیمی مدیریت (ثبات و تعادل). در این میان سازمانی برنده است که ابزارهای لازم برای رسیدن به اهداف تعیین شده برای این دنیای جدید را بیشتر فراهم نموده باشد. از جمله مهم ترین ابزارها که به عنوان اصلی ترین عامل بقا و توانمند سازی درونی مطرح می باشد، دارا بودن قابلیت یادگیری سازمانی می باشد. [6]

میزان یادگیری یک سازمان می بایست حداقل برابر میزان یادگیری رقبا و میزان تغییرات محیطی باشد تا بتواند موفقیت رقابتی خود را در بازار حفظ کند. از طرفی دیگر امروزه سازمان ها در کشور ما نگاه جدی به مقوله کارآفرینی ندارند و حمایت کافی از کارآفرینان صورت نمی گیرد. حال آنکه توجه به این امر می تواند عامل رشد سازمان و در نهایت توسعه کشور شود.

لذا با درک اهمیت این موضوع، به نظر می رسد که تمرکز روی یادگیری و کارآفرینی سازمانی به منظور بهبود عملکرد و تحقق اهداف سازمانی، به ویژه در شرایط محیطی پیچیده و پویای کنونی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

افراد و سازمان هایی که با تغییرات فراگیر همگام نباشد به سرعت منسوخ می شوند. بنابراین سازمان ها بایستی، ذهنیت کلاسیک1 خویش را کنار گذاشته و به دنبال آن دسته از دانش، مهارت ها، عادات و استراتژی هایی باشند که آنان را در آینده موفق خواهد نمود.

توجه به قابلیت های یک سازمان یادگیرنده نظیر، پیش بینی و انطباق سریع تر با اثرات محیطی، سرعت در توسعه محصول، حرفه ای شدن از طریق رقبا، سرعت در انتقال دانش2، یادگیری اثربخش از خطاها، تشویق بهبود مستمر و جذب بهترین کارکنان، نقش یادگیری سازمانی به عنوان عامل انعطاف پذیری سازمان در برابر تغییرات بیرونی و محیطی مناسب برای خلاقیت و نوآوری که منجر به کارآفرینی و خلق استراتژی های نو و محرک برای توسعه اقتصادی و ایجاد مزیت رقابتی در سازمان ها می شود را برجسته تر می کند. [8]

ابزارهای لازم برای پویایی، تبدیل شدن سازمان ها، به سازمان های یادگیرنده و کارآفرین است. به کار گیری این دو متغیر و در نظر گرفتن آنها نقش بسزایی در استحکام و بقای سازمان خواهد داشت. بخش عمده ای از کارهایی که هم اکنون در سازمان ها برای بهبود بهره وری و بهتر کردن کیفیت زندگی کاری انجام می گیرد، متوجه این امر است، که راه برای به کارگیری یادگیری و کارآفرینی سازمانی هموار سازد.

بزرگترین امتیاز رقابتی در پارادایم های جدید کسب و کار، یادگیری بیان شده است. از این دو مرکزیت پارادایم جدید، یادگیری است. بنابراین سازمان هایی موفق تر هستند که زودتر، سریع تر و بهتر از رقبا یاد بگیرند. درست به همین دلیل است که مفهوم یادگیری سازمانی در سال های اخیر مطرح شده و رشد فزاینده ای داشته است.

یادگیری سازمانی از طریق به اشتراک گذاشتن بصیرت ها1، دانش، تجربه و مدل های ذهنی اعضای سازمان حاصل می شود. پیتر سنگه معتقد است که تنها منبع مزیت رقابتی پایدار در بلند مدت برای سازمان ها، یادگیری سریع تر نسبت به رقبا است و چنانچه سازمان به این امر نائل گردد، از سایر سازمان های رقیب، اثر بخش تر و کاراتر خواهد شد.

یادگیری از دیدگاه سازمانی زمانی اتفاق می افتد که اطلاعات، جمع آوری و به منظور تولید و گسترش حقایق جدید، تجزیه و تحلیل شوند، دیدگا های جدیدی را خلق کرده و آن را از طریق ارتباط، تدریس، گفتگو و تعامل به تمام سطوح سازمانی منتقل کند.

در سازمانی با سطوح بالای یادگیری سازمانی، افراد پیوسته توانایی خود را برای خلق نتایجی که برای آنها واقعاً مطلوب است، افزایش می دهند.

امروزه سازمان های موفق، یادگیری دائمی را به عنوان یک ویژگی در خود نهادینه کرده اند تا بتوانند با بهره گیری از دانش، در هر فرصت مناسب، محصولی جدید با خدمات نو و قابل رقابت، به بازار ارائه دهند. مدیران این سازمان ها می دانند با یادگیری و کارآفرینی است که نیازها شناخته می شود و با رفع نیازها، پیشرفت حاصل می شود.

امروزه بیشتر از هر زمان دیگری ضرورت دارد تا سازمان ها از طریق یادگیری و کارآفرینی بتوانند خود را متمایز کنند. بدین لحاظ یادگیری سازمانی و کارآفرینی سازمانی، بستر مناسبی برای دسترسی به فرصت ها و اهداف زندگی را آماده ساخته و یکی از منابع مهم موفقیت سازمانی 2و اجتماعی محسوب می شوند. بدین ترتیب در این پژوهش رابطه بین یادگیری سازمانی و کارآفرینی سازمانی کارکنان شرکت نورد و لوله صفا مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 برای دانلود متن کامل پایان نامه اینجا کلیک کنید.