منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، دانشجویان، علوم پزشکی، افراد مبتلا

نفر) نشان دادند که در مجموع ۷۴/۳٪ از دانشجویان نگرانی‌هایی در مورد تصویر بدن داشتند که ۲۸/۷٪ از آن‌ها با این مساله اشتغال ذهنی و ۴٪ معیارهای DSM-IV را برای اختلال بدشکلی بدن داشتند و به طور کلی دریافتند که نگرانی‌های تصویر بدن و اشتغال ذهنی با آنها در دانشجویان آمریکایی نسبت به دانشجویان آلمانی به طور معنی داری بیشتر است(باهن و همکاران، ۲۰۰۲).و همچنین مطالعه‌ای با هدف بررسی شیوع اختلال بدشکلی بدن در میان ۴۲۰ دانشجوی دختر در ترکیه انجام شد که در این بررسی، ۴۳/۸٪ از افراد از ظاهر خود ناراضی بودند و ۴/۸٪ از آن‌ها مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تشخیص داده شدند. نتایج حاصل از این مطالعه نشان می‌دهد که نارضایتی از بدن و اختلال بدشکلی بدن در میان دانشجویان ترکیه نادر نیست(کانسور۲۱۰ و همکاران، ۲۰۰۳). در یک مطالعه در سال ۲۰۰۶ در آمریکا، مشغولیت ذهنی با اضافه وزن در ۲۹ درصد از کسانی که از وضعیت ظاهری خود ناراضی بودند مشاهده شد، هر چند که این دغدغه در حد اختلال نبود (کیتلر۲۱۱ وهمکاران، ۲۰۰۷). ممکن است تبلیغات عمومی در مورد اندام لاغر و نیز مضرات چاقی باعث حساسیت بیش از اندازه افراد در مورد تناسب اندام گردد. تاکی۲۱۲ و همکاران(۲۰۰۸) یک مطالعه با هدف تعیین شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان پزشکی پاکستان انجام دادند که ۱۵۶ نفر از دانشجویان مورد بررسی قرارگرفتند. در مجموع ۷۸/۸٪ از این دانشجویان نارضایتی از برخی از جنبه‌های ظاهر خود را گزارش دادند. در ۵/۸٪ از دانشجویان معیارهای DSM-IV برای اختلال بدشکلی بدن مشاهده شد. لیو۲۱۳ و همکاران (۲۰۱۰)، گروهی از دانشجویان سال اول پزشکی چینی (در مجموع ۴۸۷نفر) را مورد مطالعه قرار دادند. نتایج تحقیق نشان داد که حدود یک سوم از شرکت کنندگان (۳۲/۵٪) در مورد برخی از جنبه‌های ظاهری خود (غیر مرتبط با وزن)، اظهار نگرانی کردند که ۱/۳% از آن‌ها مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تشخیص داده شدند.
در ایران به طور رسمی در مورد شیوع اختلال بدشکلی بدن گزارشی داده نشده است. طلایی و همکاران(۱۳۸۸) درمطالعه‌ای توصیفی با هدف مطالعه الگوی علامتی و فراوانی اشتغال ذهنی با علائم اختلال بدشکلی بدن، ۵۰۰ نفر از دانشجویان ساکن خوابگاه‌های علوم پزشکی مشهد مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان دادند که ۱۷۲ نفر (۳۴/۴%) در مورد ظاهر خود نگران بودند. شیوع اختلال بدشکلی در بین دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد ۷/۴% بود. همچنین مطالعه‌ای به منظور تعیین شیوع علائم اختلال بدشکلی بدن در ۴۵۶ دانشجوی دختر دانشگاه‌های علوم پزشکی شهر تهران توسط صاحب الزمانی و همکارانش(۱۳۹۱) صورت گرفت. نتایج حاصل از مطالعه آنها نشان داد که ۲۴/۳% ازشرکت کنندگان در مطالعه آنها در مورد برخی از اجزای بدن خود نگران بودند و این نگرانی برای آنان اشتغال ذهنی ایجاد نموده بود و در ۲/۹% از دانشجویان علائم اختلال بدشکلی بدن وجود داشت.به طور کلی میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن در ۲/۲ تا ۱۳ درصد از دانشجویان گزارش شده است (فیلیپس، ۲۰۰۹). با مقایسه با سایر تحقیقات می‌توان نتیجه گرفت که نتایج شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان از آمارهای موجود در جمعیت عمومی بالا‌تر بوده است.
تحقیق از بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شیوع برابر را در هر دو جنس نشان می‌دهد (نظیر اوغلو و یریرا توبیس۲۱۴، ۱۹۹۳, فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷, پروگی۲۱۵ و همکاران, ۱۹۹۷). در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز فراوانی دو جنس در گروه های مبتلا و غیر مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تفاوت آماری معناداری را نشان نداد به طوریکه ۶/۴۸ درصد مبتلایان, مرد و ۴/۵۱ درصد مبتلایان, زن بودند(طلایی و همکاران, ۱۳۸۸). به نظرمی رسد که اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان ایرانی از نظر پراکندگی در دو جنس مشابه نتایج مطالعات در سایرکشورها باشد و ارتباطی بین جنسیت و موقعیت جغرافیایی در اختلال بدشکلی بدن وجود نداشته باشد. در حالی که در مطالعات دیگری در دختران بیشتر گزارش شده است (فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۵ ;ویل۲۱۶ و همکاران، ۱۹۹۶). و تا ۵/۲ % دانشجویان دختر واجد معیارهای اختلال بدشکلی بدن بوده‌اند (سارور۲۱۷ و همکاران، ۲۰۰۵). بر اساس مطالعه ربیعی و همکاران (۱۳۸۸) اختلال بدشکلی بدن در جنس مونث شایع‌تر بوده که با یافته‌های قبلی ناهمخوان است البته نباید عجولانه قضاوت کرد و نتیجه گرفت که اختلال بدشکلی بدن در ایران در جنس مونث شایع است بلکه احتمال دارد مردان به دلیل عوامل فرهنگی و عوامل دیگر، بیماری خود را گزارش ‌نکنند. البته به میزان کمی تعداد زنان مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به مردان مبتلا بیشتر است که آن هم ممکن است به پایه‌های زیستی- اجتماعی و تاریخی آن‌ها مربوط باشد و همچنین ممکن است زنان به خاطر عاطفی بودنشان آمادگی بیشتری برای تجربه این علائم داشته باشند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). نسبت مرد به زن در شیوع اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان پاکستانی ۷/۱ گزارش شده است و نتایج حاصل نشان میدهد که اختلال در مردان شایع تر است که می‌تواند بازتاب تاثیر رسانه‌ها بر درک تصویر بدن و تاثیرعوامل فرهنگی و تفاوت‌های جنسیتی در شیوع اختلال باشد (تاکی و همکاران,۲۰۰۸).
افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بیشتر احتمال دارد تنها زندگی کنند(فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۶). و همچنین در مطالعات دیگری افراد مجرد یا طلاق گرفته بیش از نیمی از مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن را تشکیل دادند(کوابرا و همکاران، ۲۰۰۷ ;فانتنل و همکاران، ۲۰۰۶). در تحقیقی که توسط طلایی و همکاران(۱۳۸۸) انجام شد, بروز اختلال بدشکلی بدن با وضعیت تاهل مورد بررسی قرار گرفت که نتایج نشان داد ارتباط معنادار آماری بین وضعیت تاهل و اختلال بدشکلی بدن وجود دارد به طوریکه تمام دانشجویان مبتلا به اختلال بدشکلی بدن مجرد بودند و توجیه آن میتواند این باشد که اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در روابط بین فردی مشکل دارند. در حدود دو سوم از افراد مبتلا به بدشکلی بدن اصلا” ازدواج نمی‌کنند و حدود ۱۲ درصد از این افراد طلاق می‌گیرند. البته تعداد زیادی از این افراد دوست دارند که روابط بین فردی داشته باشند ولی به دلیل خود هشیاری زیاد، ترس از طرد، خجالت، و عزت نفس پایین موفق به این کار نمی‌شوند. حتی بسیاری از این افراد می‌گویند که فرزند ندارند و یا نخواهند گذاشت که بچه‌ای به دنیا بیاید چون می‌ترسند که فرزندشان هم مثل خودشان شود و مثل خود آن‌ها رنج بکشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
بررسی های انجام گرفته در پژوهش طلایی و همکاران(۱۳۸۸) نشان داد که فراوانی اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان غیربومی بیشتر بوده ولی شیوع اختلال ارتباط معناداری با شهرستان محل تولد نداشت. می‌توان فراوانی اختلال بدشکلی بدن در دانشجویان غیر بومی را به مسائل فرهنگی, تغییر نسبی الگوهای ارزشی ظاهری در شهرهای بزرگ‌تر و کم بودن اعتماد به نفس در دانشجویان شهرستانی نسبت داد و همچنین عدم حمایت خانوادگی کافی و وجود سایر مشکلات روانی در دانشجویان شهرستانی ساکن خوابگاه ممکن است در این زمینه موثر باشد.
یک مطالعه نشان داده است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر اختلالات روانی، احتمال بیشتری دارد که اشتغال ذهنی یا تحصیل در هنر و طراحی داشته باشند. و همچنین تحقیق دیگری نشان داد که نسبت افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن که در یک فعالیت هنری کار می‌کنند تقریبا”دو برابر جامعه عادی می‌باشد(فیلیپس، ۲۰۰۹). این یافته‌ها نشان می‌دهد که گرایش به زیبا‌شناسی ممکن است رشد اختلال بدشکلی بدن را در بعضی از بیماران افزایش دهد. آن‌ها ممکن است کمتر تحمل نقص‌های جزئی را در خود داشته باشند. با این حال، تبیین دیگر می‌تواند این باشد که افراد مبتلا بعد از ابتلا به بیماری علاقه به زیبا‌شناسی را در خود رشد داده باشند. در مطالعه طلایی و همکاران(۱۳۸۸) و صاحب الزمانی و همکاران(۱۳۹۱) بروز اختلال بدشکلی بدن با رشته تحصیلی ارتباط آماری معناداری نداشت اگرچه که در دانشجویان علوم پایه و دانشجویان دندانپزشکی و داروسازی شایع تر است. شاید محدود کردن مطالعه به دانشجویان علوم پزشکی و عدم بررسی دانشجویان سایر رشته ها و مقایسه بین آنها یکی از دلایل باشد.
طلایی و همکاران(۱۳۸۸) در مقایسه فراوانی اختلال بدشکلی بدن با توجه به مقطع تحصیلی تفاوت آماری قابل توجهی (p=0/001 ) گزارش دادند به طوریکه اختلال در دانشجویان دوره دکتری شایعتر بود. به نظر میرسد که مطالعات گسترده تری باید در بین تمام دانشجویان مقاطع تحصیلی صورت گیرد تا یافته های مطالعه آنها مورد تایید قرار گیرد.
در سال ۱۹۹۷ در یک مطالعه که توسط فیلیپس و همکاران, انجام شد نتایج بیشترین نگرانی را در مورد باسن و افزایش وزن نشان دادند(فیلیپس و همکاران, ۱۹۹۷). و نیز در مطالعه کانسور و همکاران(۲۰۰۳) در بین دانشجویان دختر در ترکیه شایع‌ترین مناطق نگرانی منطقه سر / صورت و باسن گزارش شده است. در مطالعه طلایی و همکاران(۱۳۸۸) شایع ترین عضو مورد نگرانی, صورت بخصوص بینی و پوست بوده که در ۸/۳۹ درصد از دانشجویان علوم پزشکی مشهد گزارش شده است. و نیز صاحب الزمانی و همکاران(۱۳۹۱) گزارش دادند که در میان افراد مورد بررسی بیشترین نگرانی در مورد پوست( ۲/۵۶ درصد) و بعد از آن در مورد شکل یا اندازه بینی (۱/۲۴ درصد) بوده است. با توجه به این تحقیقات میتوان دریافت که الگوی نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در دانشجویان ایرانی با الگوی کشورهای غربی متفاوت است. از آنجا که بر حسب دستورات دینی در ایران، تنها ناحیه صورت در دختران بدون پوشش است و سایر مناطق بدن و مو‌ها توسط البسه پوشیده می‌شود، نگرانی عمده در دختران دانشجو به صورت و پوست محدود می‌شود، درحالی که در جوامع غربی، با توجه به نوع پوشش دختران، مشغولیت ذهنی در ارتباط با آرایش صورت و مدل مو‌ها و تناسب اندام وجود دارد. هم چنین دردانشجویان پسر آمریکایی، باز بودن مناطق بیشتری از بدن از نظر پوشش سبب می‌شود افراد اهمیت بیشتری به تناسب اندام خود داده و مشغولیت ذهنی بیشتری با نقاط خاص بدن پیدا کنند. به نظر می‌رسد که زمینه‌های فرهنگی و وجود اعتقادات مذهبی در مورد حجاب نقش به سزایی را در تعیین نوع اشتغال فکری در هر دو جنس ایفا می‌کنند.
الگوی نارضایتی از وضعیت ظاهری بدن در مردان و زنان تفاوتهایی دارد به طوریکه شایعترین مناطق نگرانی در هر دو جنس متفاوت است. یک بررسی در سال ۲۰۰۲ در آمریکا مشخص کرد که بیشترین اشتغال ذهنی در دختران مربوط به باسن، سینه‌ها، و پوست بود در حالی که در پسر‌ها بیشتر مربوط به بدن سازی، ناحیه تناسلی و وضعیت مو‌ها بوده است (باهن و همکاران، ۲۰۰۲). در مردان وسواس در مورد اندامهای تناسلی ، هیکل و تنک شدن / تاس شدن مو ،

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، بیماران مبتلا، جراحی زیبایی

دارای شیوه مسلط عینی هستند و ممکن است فاقد منبع لازم برای پردازش فرا‌شناختی باشند. یکی از اهداف درمان روان‌شناختی در مورد اختلال بدشکلی بدن، تسهیل دسترسی به این شیوه‌های اخیر است.
بر اساس مدل S-REF، احتمالا بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن در موارد زیر اختلال دارند.
۱_باورهای فرا‌شناختی (مثبت و منفی) مربوط به تنظیم و تفسیر شناخت‌های مربوط به بدشکلی ظاهر دارند. باورهای مثبت درباره نگرانی مربوط به بدشکلی ظاهر و باورهای منفی در مورد شناخت (مثل عدم کنترل و پیامد‌های منفی افکار مربوط به بدشکلی)
۲_اختلال بدشکلی بدن با به کارگیری راهبردهای فرا‌شناختی ناسازگارانه کنترل فکر ارتباط دارد. این راهبرد‌ها از طریق تفکرات مکرر منفی مربوط به خود مثل نگرانی مشخص می‌شوند.
۳_استفاده مداوم از راهبرد‌های مقابله‌ای منفی (نگرانی یا نشخوار فکری) تاثیرات زبان آوری بر شناخت و نحوه خود تنظیمی بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن دارند.
۴_ آشفتگی هیجانی، بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن را گرفتار یک حالت خود پردازش منفی می‌کند، به طوری که شخص نمی‌تواند خود را از این حالت خلاص کند. در نتیجه قضاوت‌های روان‌شناختی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن از کارآمدی شناختشان می‌کاهد.
برخی از بررسی‌ها در بیماران بد شکلی بدن که با مولفه‌های فرا‌شناختی ارتباط داشتند به قرار زیر می‌باشد:
در سال‌های اخیر بررسی الگوهای تفکر در اختلالات هیجانی و بررسی افکار ناخواسته و نقش آن در اختلالات هیجانی مورد توجه پژوهشگران بالینی قرار گرفته است و با توجه به مطالعاتی که انجام شده، آشکار شده است که الگوهای تفکر و فراشناخت در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن متفاوت از دیگر افراد می‌باشد (کوپر۱۹۶ و عثمان، ۲۰۰۷).
در مطالعه ربیعی و همکاران (۱۳۸۸)، افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، از لحاظ کنترل کردن فکر در مورد بدشکلی ظاهر، باورهای مثبت و منفی درباره نگرانی نسبت به بدشکلی ظاهر، راهبردهای کنترل فرا‌شناختی، رفتارهای ایمنی نسبت به افراد گروه کنترل در افکار و تصاویر در مورد بدشکلی ظاهر و عینیت دادن به افکار و تصاویر مربوط به بدشکلی ظاهر خودشان متفاوت می‌باشند. دانش فرا‌شناختی، به باور‌ها و نظریاتی که افراد درباره شناختشان دارند، اشاره می‌کند. که این باور‌ها یا مثبت می‌باشند و یا منفی مانند باورهای درباره معنای انواع خاص افکار و باور‌ها، مانند تفکر و نگرانی باعث نتایج مثبت و جلوگیری از خطر می‌شود و یا منفی می‌باشد مثل تفکر و تصاویر ذهنی خطرناک و کنترل ناپذیر می‌باشد (ولز، ۱۹۹۵، کارت رایت هاتون و ولز۱۹۷،۱۹۹۷ به نقل ار ربیعی ). علاوه بر این، ویل (۲۰۰۴)، نشان داد که افراد با اختلال بدشکلی بدن باور بنیادی به اهمیت بیش از اندازه ملاک زیبایی دارند. راهبردهای کنترل فرا‌شناختی، پاسخ‌هایی هستند که افراد برای کنترل فعالیت‌های سیستم شناختیشان به کار می‌برند. این راهبرد‌ها ممکن است راهبرد‌های فکری را شدت بخشند یا سرکوب کنند و یا فرایند‌های نظارتی را افزایش دهند (ولز و متیوز، ۱۹۹۶).
در یک مطالعه تحلیل عامل، ولز و دیویس۱۹۸ (۱۹۹۴)، پنج راهبرد کنترل فکر را که توسط پرسشنامه کنترل فکر اندازه گیری می‌شد، معرفی کردند. این راهبرد‌ها شامل ارزیابی مجدد، تنبیه، کنترل اجتماعی، نگرانی و حواس پرتی است. علاوه بر این، افراد پریشان و تحت فشار، اغلب درگیر راهبردهای مقابله‌ای توجهی نظارت بر تهدیدی هستند که با نگرانی‌های شخص آن‌ها هماهنگی است. همچنین نشخوار فکری نیز جزء راهبرد‌های مشکل ساز کنترل فرا‌شناختی می‌باشد. رفتارهای ایمنی مشکل ساز، پاسخ‌هایی است که باعث حفظ شناخت اشتباه و اصلاح نشدن باورهای نادرست فرا‌شناختی می‌شود، مانند اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی (کوپر و عثمان، ۲۰۰۷) و عینیت دادن به افکار و تصاویر ذهنی می‌شود. راچمن و شافران۱۹۹ (۱۹۹۹) بیان داشتند که این اصطلاح امروزه برای توصیف این باور به کار می‌رود که افکار و تصاویر ذهنی مزاحم (یک فرد) می‌تواند مستقیما بر وقایع خارجی اثر بگذارد و یا دلالت بر این باور دارد که داشتن این گونه افکار مزاحم برابر با یک عمل واقعی است و به آن عینیت بخشیده می‌شود( خرمدل، ربیعی و همکاران ،۱۳۸۹).
ویل (۲۰۰۴) نشان داد که افراد مبتلا به بیماری اختلال بدشکلی بدن نسبت به تصویر بدنی خودشان، دریافت تحریف شده‌ای دارند و بیش از اندازه نسبت به بدن خودشان متمرکز می‌شوند و علاوه بر این‌ها، ارزیابی منفی نسبت به افکار و تصاویر مربوط به ظاهر خودشان دارند و از رفتارهای ایمنی مثل، اجتناب بیشتر از افراد دیگراستفاده می‌کنند. همچنین مور۲۰۰ و همکارانش (۲۰۰۲)، نشان دادند که افراد با اختلال بدشکلی بدن توجه و خود هوشیاری بیشتری نسبت به بدن خود دارند. ایزولد۲۰۱ و همکارانش (۲۰۰۸) نشان دادند که بین علائم اختلال بدشکلی بدن، تصویر تحریف شده بدن و خود هوشیاری ارتباط معناداری وجود دارد. تحقیق آن‌ها نشان داد که افراد با اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر افراد بیشتر به ظاهر و قیافه خود حساس هستند و بیشتر در آینه خود را چک می‌کنند. همچنین تحقیق ایزولد و همکارانش (۲۰۰۸) نشان داد که این افراد نسبت به این افکار و تصاویر شک و تردید نمی‌کنند و به عبارتی دیگر عینیت بیشتری به افکار و تصاویر مربوط به ظاهر خودشان نشان می‌دهند. ارزیابی منفی و قضاوت زیبا‌شناختی از تصویر ذهنی، بوسیله فرض‌ها و ارزش‌ها در مورد اهمیت ظاهر فعال می‌شود. در افراد مبتلا، زیبایی ظاهر از لحاظ اهمیت در مرکز حیطه شخصیت قرار می‌گیرد (ویل، ۲۰۰۱). اصطلاح حیطه‌شناختی۲۰۲ برای اولین بار توسط بک (۱۹۷۶)، برای توصیف روش شخص برای معنادهی حوادث یا اشیا اطراف خودش استفاده شد. در مرکز حیطه شخصی، مشخصات شخصیت، اسنادهای فیزیکی او، اهداف و ارزش‌های او قرار دارند. حیطه کناری (محیطی) نیز شامل اشیا جاندار و سرمایه‌های فرد مانند خانواده، دوستان و دارایی است. یک ارزش، موقعی برای فرد ایده آل می‌شود که ارزش، بیش از اندازه مهم و به عنوان خود تعریف شود و یا هویتی از فرد یا در مرکز قلمرو شخصیت قرار می‌گیرد. ارزش ایده آل در اختلال بدشکلی بدن معمولا شامل اهمیت ظاهر می‌باشد ولی از دیگر ارزش‌ها می‌توان پذیرش اجتماعی، کمال گرایی، تناسب و جوانی را نام برد. بدون این نوع ارزش‌های ایده آل، افراد به یک طریقی می‌توانند با تصویر بدنی تحریف شده انطباق پیدا کنند و افراد مبتلا به بدشکلی ممکن است خودشان را بپذیرند و کمتر خود– هشیار شوند (پرترایج، ۱۹۹۰). قواعد و فرض‌های شرطی در مورد ظاهر یک فرد، بوسیله میزان ارزش و اهمیت ظاهر برای هویت یک فرد، هدایت خواهد شد. این فرض‌ها شامل: اگر من جذاب نباشم پس زندگی ارزش زیستن ندارد، اگر من نقص ظاهری داشته باشم پس در تمام زندگی‌ام تنها خواهم ماند، یا من تنها موقعی می‌توانم کاری انجام دهم که احساس کاملا راحتی در مورد ظاهرم داشته باشم، هستند (ویل و همکاران، ۱۹۹۶). گرمیا۲۰۳ و نظیر اغلو (۲۰۰۱)، فرض‌های دیگری مانند: “اگر من خوب به نظر بیایم، کل زندگی‌ام بهتر خواهد شد ” ، ” چگونگی احساس من در مورد خودم به عنوان یک شخص، بستگی به احساسم در مورد این دارد که چگونه دیده می‌شوم ” را آشکار کردند.
اعتقادات هسته‌ای بر اساس عوامل زیر فعال می‌شوند:۱) احساس شکست یا بی‌کفایتی عمومی۲) احساس بی‌ارزش ۳)احساس زشتی، نفرت انگیز یا ناهنجار بود۴) احساس غیر قابل پذیرش یا متنفر بودن ۵) احساس طرد شدن بوسیله دیگران و بقیه زندگی را تنها ماندن (عثمان و همکاران، ۲۰۰۳). اکثر اعتقادات هسته‌ای فقط مخصوص اختلال بدشکلی بدن نیستند بلکه عموما آن‌ها در افسردگی و اختلالات شخصیت هم وجود دارند. این مدل پیش بینی می‌کند که فعال شدن ارزیابی منفی یک پسخوراند منفی و توجه متمرکز بر خود بر روی تصویر ذهنی را افزایش خواهد داد.
هیجان‌ها، در اختلال بدشکلی بدن پیچیده و وابسته به ارزیابی از حوادث و موقعیت‌ها می‌باشد. این هیجان‌ها عبارتند از:۱)شرمندگی درونی (یا تنفر از خود) در زمانی که خود را با دیگران مقایسه و در سطح پایین تری درجه بندی بکنند۲) شرمندگی بیرونی و انتظار اضطراب اجتماعی براساس آنکه دیگران احتمالا چطور آن‌ها را وارسی و یا نسبت به آن‌ها خصومت یا طرد می‌کنند ۳)افسردگی و درماندگی در شکست شخصی برای رسیدن به استاندارد‌های زیبایی خودش، زندگی در انزوای اجتماعی، تعارضات بین فردی و نقص در رابطه‌ها۴)خشم و ناکامی به خاطر آسیب‌هایی که به ظاهر خود می‌رسانند (مانند جراحی خود یا برداشتن پوست)؛ دیگران، نگرانی آن‌ها را نمی فهمند و یا با آن‌ها موافق نیستند؛ یا پول برای جراحی زیبایی ندارند و یا جراحی زیبایی برای آن‌ها رضایت خاطر بدست نمی‌آورد. اشتباه در آسیب رساندن به ظاهر یک فرد بوسیله خود فرد یا در حین جستجوی جراحی زیبایی اتفاق می‌افتد. تعجب آور نیست که این اختلال با افزایش درماندگی و شرمساری، درجه بالایی از همایندی با افسردگی و ریسک خطر خودکشی داشته باشد (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳؛ ویل و همکاران، ۱۹۹۶). از لحاظ دیگر، حلقه پسخوراند منفی به عنوان افزایش در برانگیختگی هیجانی، گرایش به افزایش بسامد و شدت ارزیابی منفی از تصویر بدن افزایش توجه متمرکز بر خود، خواهد شد.
اختلال بدشکلی بدن به طور مکرر بر روی طیف وسواس فکری_عملی مفهوم سازی شده است که این تا حدی به خاطر آسیب‌شناسی مشابه آن‌ها می‌باشد (مانند رفتارهای وسواسی، چک کردن در آینه)، که به طور وسیعی در اکثر اندازه گیری‌ها (مثل مقیاس اصلاح شده وسواس فکری جبری یل – براون) برای اختلال بدشکلی بدن جا داده شده است (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۷). با این حال، همه راهبردهای رفتاری که برای کاهش احتمال خطر در موقعیت‌های خطرناک به کار می‌روند مانند گریز و اجتناب که بوسیله افراد مبتلا استفاده می‌شود، به عنوان رفتارهای ایمنی (سالکوس کیس، ۱۹۹۱، ۱۹۹۶) یا از دیدگاه روان‌شناسی تکاملی، بعنوان رفتارهای تسلیم وارونه تعریف شده است (الان و گیلبرت۲۰۴، ۱۹۹۷؛ گیلبرت، ۲۰۰۰؛ هارپر۲۰۵، ۱۹۸۵). به طور سنتی رفتارهای ایمنی، برای همه اختلالات اضطرابی به عنوان عملی است که در درون موقعیت‌ها برای جلوگیری از ترس‌های فاجعه آمیز، طراحی شده است. اساس رفتارهای تسلیم وارانه در موقعیت‌های اجتماعی، به جای رفتارهای جویندگی، محدود کردن این رفتار‌ها می‌باشد (گیلبرت، ۲۰۰۰). رفتارهای ایمنی یا تسلیم وارونه عبارتند از،۱) فعال شدن رفتارهای گریز یا اجتناب در زمانی که غرق در هیجان می‌باشند،۲) رفتارهای محتاطانه مانند پنهان سازی برای کاهش وارسی دیگران،۳)رفتارهای وسواسی که تکرار می‌شوند تا شخص احساس راحتی یا درست بودن پیدا کند. رفتارهای ایمنی اغلب خصیصه فردی و معنای شخصی برای افراد دارد.

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، استاندارد، خودتنظیمی

بدشکلی ظاهر سعی می‌کنند با کنترل شدید رفتار دیگران صحت افکار خود را آزمایش کنند البته معمولا رفتار دیگران را به طور منفی ارزیابی می‌کنند و به خود نسبت می‌دهند. مثلا” ممکن است مدام گوش به زنگ باشند که دیگران در مورد آن، چه چیزی می‌گویند و یا چطور به آن‌ها نگاه می‌کنند. حتی ممکن است به خاطر دقت شدید این افراد نسبت به رفتار دیگران، باعث جلب توجه دیگران شوند و معمولا” این افراد با نگرش‌هایی که به نقض باور‌های از قبیل ویژگی‌های ظاهری من نفرت انگیزند به مخالفت می‌پردازند (ویل و همکاران، ۱۹۹۶).
۵- خود هشیاری: بعضی از افراد نیز به دلیل دید مثبت به افکار بدشکلی بدن سعی می‌کنند بیش از اندازه به بدن خود تمرکز کنند. این راهبرد معمولا باعث بزرگ نمایی نقص‌های جزئی می‌شود.
درست است که همه ما بعضی نقص‌های جزئی در ظاهر داریم، یا چیزهایی در ظاهر ما هست که ما واقعا آن‌ها را دوست نداریم و ممکن است گهگاهی در مورد آن فکر کنیم. ولی افرادی که مبتلا به اختلال بدشکلی بدن هستند نقصهای خود را نادیده نمی‌گیرند و آن‌ها را خیلی مهم می‌دانند. و آن‌ها اجازه نمی‌دهند که افکارشان در طول روز رد و بدل شوند. و تمرکز افراطی و توجه زیادی بر روی نقصهای جزیی خود دارند و تمایل به توجه بیشتر به جزئیات کوچک‌تر نسبت به کل تصویر دارند.
۶- سرکوبی: بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن چون بر این باور هستند که افکار مربوط به بدشکلی ظاهرشان کنترل ناپذیر است به سختی سعی می‌کنند تا آن‌ها را سرکوب، یا واپس برانند.
۷- حواس پرتی: همچنین بعضی از افراد هم می‌خواهند با اعمال مختلف حواس خود را از افکار مربوط به بدشکلی ظاهر پرت کنند. مثلا ممکن است فرد با درس خواندن و یا با گوش دادن به موسیقی و غیره حواس خود را از هجوم این افکار پرت کند. معمولا این راهبرد‌ها باعث افزایش هیجان ناراحت کننده مثل افسردگی و اضطراب و یا باعث افزایش رفتارهای ایمنی (مانند، رفتارهای اجتنابی، اعمال وسواسی، پوشاندن نقص و اطمینان جویی) در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌شوند. چون این راهبرد‌ها بطور موقتی اثرگذار هستند.
پردازش اطلاعات، روشی (راهی) است که افراد اطلاعات را تفسیر می‌کنند.افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن در مقایسه با افراد دیگر، به گونه‌ای متفاوت چیزهایی که دوست ندارند را تفسیر و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند و معمولا”افراد مبتلا، نقص‌ها یا حتی قسمتهای طبیعی بدن خود را به طور منفی ارزیابی می‌کنند.
انواع افکار و تحریف‌های‌شناختی و عقاید فاجعه آمیز درباره ظاهر جسمانی می‌تواند منجر به شکل گیری اختلال بدشکلی بدن گردد (بساک‌نژاد و همکاران، ۱۳۹۱). یکی از آن ها تحریف الزام به زیبایی است که، در گفتگوی خصوصی بدنی فرد منعکس می‌شود و به او می‌گوید که به خاطر قیافه خود نمی‌تواند کارهای معینی را انجام دهد. این تحریف، او را در زندانی قرار می‌دهد که خود با محدود کردن فعالیت‌ها و آرزو‌هایش به خاطر تصویر بدنی منفی که از آن رنج می‌برد، آن را ساخته است. تحریف الزام به زیبایی، نوعاً با کلماتی چون من نمی‌توانم شروع می‌شود. فرد خود را از رفتن به مکان‌های خاص، انجام کارهای خاص یا گذراندن وقت با افراد خاص منع می‌کند، زیرا فکر می‌کند که قیافه خوبی را که لازم است، ندارد. با خودش می‌گوید که نمی‌تواند لباسی با طرح یا رنگ خاص بپوشد. فعالیت‌های اجتماعی یا تفریح‌های خاصی را برای خودش منع می‌کند. تفکر من نمی‌توانم زمینه را برای این جمله که “من برای انجام فلان کار خیلی……….. هستم”، شکل می‌دهد. گاهی ممنوعیت‌ها موقتی است: “تا وقتی کاملاً لاغر نشده‌ام، نمی‌توانم شنا کنم” یا “تا وقتی ۴ یا ۵ کیلو وزن کم نکرده‌ام، نمی‌توانم به مهمانی بروم”. البته گاهی هم ممنوعیت‌های وابسته به زیبایی دائمی است: “با بازوهای لاغری که دارم، هرگز نمی‌توانم بلوزهای آستین کوتاه بپوشم”، یا “با این بدن زشتم، هرگز نمی‌توانم همسری داشته باشم”
ذهن خوانی احساس می‌کند همه در مورد او نظر می‌دهند و اگر کسی نگاهش کرد، معنی‌اش این است که قیافه‌اش زشت و به نقص او پی برده است. در یک مطالعه توسط کلرکین و تچمن۱۹۴ آن‌ها سوءگیری‌های ادراکی و‌ شناختی در اختلال بدشکلی بدن پرداختند. آن‌ها یافتند که افراد با علائم اختلال بدشکلی بدن معمولا یک روند تفکر منفی درباره ظاهر خود نسبت به افراد دیگر دارند. آن‌ها یافتند که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به «فرا ارزش» ظاهر فیزیکی خود متمایل می‌شوند. گرایش‌شناختی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، «تفسیر ورودی بصری طبیعی، از قبیل: نقص جزئی، در راه مغرضانه‌ای است که منجر به عوارض رفتاری، احساسی و روانی منفی بیشتر می‌گردد» که با تعصب ادراکی اعتقاد بر این است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن ممکن است برداشت‌های تصویری تحریف شده داشته باشند. عوامل‌شناختی می‌توانند نقش مهمی در بیماران با علائم اختلال بدشکلی بدن بازی ‌کنند. برای مثال، فردی که معتقد است بینی‌اش بزرگ است تمایل دارد که موقعیت‌های مبهم را به روشی تفسیر کند که باور‌هایش را تصدیق کند. برای مثال، او ممکن است لبخند دوستانه یک غریبه را شاهدی بر این بداند که اکثر افراد بینی او را ناخوشایند می‌دانند.
افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن خودشان را با دیگران مقایسه می‌کنند و درگیر در مقایسات فراسوی خود هستند یا اهداف نامتناسب با ایده آل‌های غیرواقعی برای مقایسه انتخاب می‌کنند. در اختلال بدشکلی بدن، مقایسه ظاهر بر روی خصیصه‌های خاصی که بعنوان خصیصه نقص دار تلقی می‌شود، ظاهر می‌شود. کسانی که خصیصه‌های خودشان را خیلی غیرجذاب می‌دانند ممکن است آن‌ها را با خصیصه عادی قاطی و اشتباه کنند. اکثر این افرادی که خصیصه عادی دارند ممکن است تمایل به استانداردهای غیرواقعی و کمال گرایی داشته باشند. موقعی که در مقابل آینه هستند ممکن است خودشان را با دیگر تصاویر ذهنی مقایسه کنند. به طور متناوب مقایسه‌ها ممکن است با یک عکس قدیمی از خود یا با تصویری در رسانه جمعی صورت بگیرد (ویل، ۲۰۰۴). دیگران به‌‌ همان بی‌رحمی که فرد در مورد خود قضاوت می‌کند، قضاوت نمی‌کنند. مطالعات نشان می‌دهد بسیاری از افراد، در مورد خود خواستار کمال جسمانی بیشتری هستند تا آنچه که فکر می‌کنند دیگران از آن‌ها انتظار دارند. حتی در مقایسه با آنچه دیگران واقعاً از فرد انتظار دارند، افراد از خود انتظارات بیشتری دارند وافراد اغلب با واقعیت در تماس نیستند.
تحریف، بی‌انصافی در مقایسه وضعیت ظاهری فرد را، در مقابل برخی از استانداردهای غیر منطقی یا بسیار نادر قرار داده و به مقایسه می‌پردازد. نتیجه این مقایسه خود محکوم‌گری است.
مقایسه غیر منصفانه را می‌توان به سه گروه تقسیم کرد:
۱- مقایسه با ایده آل‌های شخصی: مانند ” ای کاش موهای پرپشت تری داشتم “، یا ” ای کاش لاغر‌تر بودم”.
۲- مقایسه با تصاویر رسانه‌ها: مقایسه ظاهری با مدل‌هایی که در رسانه‌ها تبلیغ می‌کنند.
برای این کار ابتدا عکس تمام قد از مرد یا زنی را که نمونه زیبایی فیزیکی منطبق با استاندارد رسانه‌های جمعی است را تهیه و به دیوار اتاقش یا دیوار ذهنش حک می‌کند! ،سپس اندازه‌های بدن خود را می‌گیرد و با اندازه‌های بدن آن زن و مرد مقایسه می‌کند. انسان‌ها به طور فزآینده‌ای نیاز درونی را بر‌ای همانندسازی ظاهرشان با مدل‌های زیبایی خاص به عنوان یک عرف اجتماعی احساس می‌کنند. با این وجود، فهم حد و مرز بین آرزوی رایج برای بهبود ظاهر یک شخص و روان رنجوری، بسیار مهم است. نارضایتی افراطی از ظاهر ممکن است حالات روانی بیمارگونه را پنهان کند و غفلت از آن ممکن است عواقب پزشکی جدی را به همراه داشته باشد.
۳-مقایسه با افراد واقعی: مانند مقایسه با ظاهر یکی از آشنایانی که آرزو دارد قیافه‌ای مثل او داشته باشید.
مشکل اینگونه مقایسه‌ها این است که افراد به ندرت، هر یک از ویژگی‌های جسمی خود را برای مقایسه برمی گزینند، بلکه معمولاً ویژگی‌هایی را که کمتر دوست دارند یا خصوصیتی را که بیشتر آزارشان می‌دهد برای مقایسه انتخاب می‌کنند.
اشتغال ذهنی دائمی درباره نقص‌های فیزیکی ظاهری، اغلب به فاجعه انگاری آن ویژگی‌ها منجر می‌شود. یعنی فرد، برای مثال، به خودش می‌گوید، من چاق هستم ، من زشت هستم ، و دائم از این موضوع ناراحت است، اما در نظر نمی‌گیرد که حتی اگر چاق یا زشت باشد، آسمان به زمین نمی‌‌اید. چاقی و زشتی دو مفهوم نسبی هستند و بیش از ۹۷ درصد مردم متوسط و حتی کمتر از متوسط هستند، ولی تقریبا همه آن‌ها زندگی عادی دارند. (فاجعه انگاری، همانطور که قبلا گفتیم، یکی از انواع تحریف‌های‌شناختی است که در سایر اختلالات روانی نیز مشاهده می‌شود، و در زمانی روی می‌دهد که فرد فکر می‌کند همیشه بد‌ترین رویداد‌ها برایش اتفاق خواهد افتاد).
شناخت کمی در اختلال بدشکلی بدن، درباره فرآیندهای‌شناختی دیگر که کمک به طبیعت اشتغال ذهنی و تشابهات یا تفاوت‌های آن با نگرانی یا وسواس فکری_عملی می‌کندوجود دارد. برای مثال، این فرایند ممکن است فراشناخت؛ مقایسه با یک تصویر ذهنی درون ایده آل یا با دیگر افراد، و انتظار نگرانی در مورد حوادث آینده را شامل شود. بر اساس دیدگاه فرا‌شناختی هیجان‌ها و رفتارهای ایمنی (مانند وسواس‌ها) نتیجه افکار منفی نیستند بلکه تعامل متقابل دارند. برای مثال زمانی که فرد در مورد احساس ارزش خود دچار تهدید می‌شود تمرکز بر بدن و ظاهرش زیاد‌تر می‌شود و به دنبال آن فرد ممکن است به راهبرد‌های مختلفی دست بزند و یا ممکن است رفتاری مانند چک کردن خود در آینه را انجام دهد. ولز و متیوز۱۹۵ (۱۹۹۴) مدل عملکرد اجرایی خودتنظیمی را برای تبیین اختلالات روان‌شناختی ارائه دادند. این مدل، تعاملات علی دو جانبه بین عوامل چندگانه ی‌شناختی شامل باور‌ها، فراشناخت‌ها، کنترل توجه، پردازش پیوسته و خودتنظیمی را بیان می‌کند.
پردازش پیوسته به صورت یک عملکرد خود تنظیمی فرا‌شناختی عمل می‌کند. به وجود آمدن پردازشی که باورهای منفی را رفع کند، بستگی به در دسترس بودن مفروضه‌های مهم نفی کننده یا عوامل‌شناختی درونی دارد. این عوامل درونی شامل موارد زیر است: ۱-شیوه پردازش، ۲-ظرفیت توجه و ۳-انعطاف پذیری.
پردازش پیوسته شامل دو شیوه عمومی عینی و فرا‌شناختی می‌باشد. این شیوه‌ها پیامد‌های متفاوتی برای تغییر باور‌ها دارند. مخصوصا، پردازش در اختلالات هیجانی به این صورت است که شناخت، گویی بازتاب صحیحی را نسبت به تهدید ارائه می‌دهد، در نتیجه شخص شیوه عینی را به کار می‌برد و بر این باور است که ارزیابی‌ها و باور‌هایش نسبت به تهدید درست است.
در بسیاری از موارد، بیماران مبتلا به اختلالات روان‌شناختی

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، تصویر ذهنی، افراد مبتلا، نشخوار فکری

جایی، ناخودآگاه، مانع این می‌شود که فرد با مشکلات زیربنایی، که از نظر هیجانی بسیار تهدید کننده و اضطراب برانگیزاند و مقابله مستقیم با آن‌ها دشوار است، روبرو ‌شود (فیلیپس، ۱۹۹۶).علائم جسمانی ممکن است دفاعی بر ضد هویت ضعیف یا بازتابی از نقص اساسی ایگو (خود) و اختلال در ارتباط بین فردی باشد (فیلیپس، ۱۹۹۱). و نشانه‌های اختلال بدن از نظر خودآگاه می‌توانند بیان کننده وجود روابط ناخوشنود کننده یا ناموفق در زندگی فرد باشند (فیلیپس، ۱۹۹۶).
۲-۲-۳-۴- C. B .T (اختلال بدشکلی بدن از دیدگاه شناختی)
فرض شده است که چرخه‌شناختی وقتی‌ شروع می‌شود که یک بازنمایی خارجی از ظاهر شخص (مانند نگاه به آینه)، یک‌ تصویر تحریف شده را در ذهن فعال‌ می‌کند. تصویر ذهنی، بعنوان محتوای هشیاری پردازش کیفیت‌های حسی که در مقابل انتزاع یا کلام خالص قرار می‌گیرد، تعریف شده است (هارویتس، ۱۹۷۰). فرآیند توجه انتخابی،موجب‌ افزایش آگاهی از تصویر و خصوصیات‌ خاص(توجه به جزئیات بی اهمیت) می‌شود. این تصویر چگونگی نگاه کردن شخص به آینه را تعیین می‌کند و اطلاعاتی در مورد اینکه چطور در مقابل دیگران حضور یابد را نشان می‌دهد.این افراد به احتمال‌ بیشتر تصویر خود را منفی‌تر ارزیابی‌ می‌کنند و بنابراین تصویر را بیشتر تحریف‌ می‌ کنند و نقایص موجود در آن بارز‌تر به‌ نظر می‌رسد. در این افراد در بسیاری از موارد تصویر از دیدگاه مشاهده‌کننده‌ تجسم می‌شود و این حالت به بیماران‌ دارای اختلال فوبی اجتماعی شباهت‌ دارد. ممکن است برای اجتناب از مواجهه با احساس منفی ناشی از ارزیابی‌ خود، از دیدگاه ناظر استفاده کنند که در نتیجه دیدگاه ناظر به عنوان یک عامل‌ نگهدارنده عمل می‌کند.در یک مطالعه توصیفی فرایند تصویر سازی در اختلال بدشکلی بدن با دو گروه کنترل(سالم) و گروه مبتلا به اختلال بد شکلی بدن مقایسه شد. بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به گروه نرمال احتمالا میزان بیشتری تصاویر منفی، برگشت پذیر و روشن (توجه افراطی به نقص‌های جزیی) را تجربه کرده بودند. تصاویر در بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن خصیصه‌های تحریف شده و معیوب بیشتری نسبت به کل تصاویر را در بر می گیرد. نوعا تصاویر گزارش شده آن‌ها، بعضی اوقات با راه‌های حسی دیگر (مانند احساس بدن از خستگی و گرسنگی) مرتبط بود. بویژه با اهمیت است که تصاویر به احتمال بیشتری از دیدگاه یک مشاهده گر۱۷۹ در مقایسه با دیدگاه زمینه۱۸۰ است. دیدگاه یک مشاهده گر، شامل نگاه کردن یک فرد به خودش از دیدگاه یک شخص دیگر می‌باشد. دیدگاه زمینه شامل ترس و نگرانی یک فرد بر روی بدن خودش می‌باشد. استوپا۱۸۱ (۲۰۰۳) نشان داد که دیدگاه مشاهده گر به تنهایی نابهنجار نیست ولی احتمالا بیشتر با آسیب و خاطرات اشتباه اتفاق می‌افتد. با این حال، بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن و فوبی اجتماعی ممکن است در ابتدا به منظور فاصله گرفتن از هیجان و اجتناب مرتبط با تجربیات ارزیابی منفی از دیدگاه مشاهده گر استفاده بکنند. دیدگاه مشاهده گر ممکن است از طریق ادامه اجتناب از هیجان باعث دوام آن شود. یک دیدگاه بیرونی ممکن است اطمینان و همچنین گرایش به اسناد درونی در مورد حوادث را افزایش بدهد. همان طور که گفته شد فعال‌شدن یک تصویرسازی ذهنی با افزایش‌ توجه به خود همراه است. توجه متمرکز بر خود، به عنوان آگاهی یا هوشیاری از خود ارجاعی و اطلاعات تولید شده درونی تعریف شده است (اینگرام۱۸۲، ۱۹۹۰).این موجب آگاهی‌ بیشتر از اطلاعاتی مانند احساسات، افکار، تصاویر ذهنی یا هیجاناتی می‌شود که در حافظه‌ شخص باقی مانده است و در حال حاضر او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین این فرایند غیر اختصاصی در دامنه وسیعی از اختلالات، از فوبی اجتماعی گرفته تا اسکیزوفرنی درگیر می‌باشد.میزان توجه به خود با شدت علایم و مشغولیت ذهنی بیمار ارتباط دارد(وودراف- بوردن۱۸۳ و همکاران،۲۰۰۱). فرض شده است که، در مورد‌های شدید اختلال بدشکلی بدن، توان توجهی بوسیله تصویر ذهنی تحریف شده و ارزیابی منفی تسخیر می‌شود. به علاوه، این سیستم به قدری انعطاف ناپذیر است که قادر به تغییر هیچ یک از اطلاعاتی که از بیرون درمورد ظاهر یک فرد می‌آید نیست. بیمارانی که اختلال آن‌ها شدت کمتری دارد، هنوز ظرفیت‌هایی از توجه به اطلاعات بیرونی‌ وجود دارد و به همین دلیل تصاویر ذهنی خیلی‌ ثابت نیستند و کمتر با تردید و نگرانی در مورد اینکه چطور در مقابل دیگران ظاهر شود، مرتبط می‌باشد و شخص به عقاید خود راجع به‌ ظاهرش شک می‌کند. در این مورد، افراد ممکن است احساس کنند که بوسیله نیازی هدایت می‌شوند که شامل فهمیدن دقیق در مورد اینکه آن‌ها چطور به نظر می‌آیند، می‌باشد. شخص ممکن است تنها در این مدتی که او با یقین به آینه نگاه می‌کند تشویق بشود و هر چه شخص مدت‌ بیشتری را جلوی آینه سپری کند، آگاهی او از خود افزایش می‌یابد و احساس بدتری پیدا می‌کند و احساس زشت‌بودن در او تقویت‌ می‌شود و خود را معیوب و زشت می بیند. بیماران واقعا در مورد اینکه چطور ممکن است که در یک روز به روز دیگر یا حتی یک ساعت به ساعت دیگر ظاهرشان تغییر کند، گیج و گم گشته می‌شوند. با این حال، این حالات ممکن است در بافتی از تغییرات خلق و تقویت اتفاقی از احساس بهتر در یک نور ویژه یا در یک آینه خوب و موقعی که توجه متمرکز بر خود، کمتر است، اتفاق بیافتد.بنابراین ممکن است که بیماران معتقد باشند هر روز که آن‌ها خود را در آینه می‌بینند تصویر متفاوتی از خودشان می‌بینند (ویل و ریلی۱۸۴، ۲۰۰۱).
به نظر می‌رسد فرآیند توجه انتخابی به‌ خصوصیات خاصی از ظاهر معطوف و به‌ تحریف تصویر ذهنی از بدن منجر می‌شود. با این حال افراد با بدشکلی بدن یا اختلالات خوردن نیز در مورد ظاهر خودشان خود هشیاری بالایی دارند. این فرآیند از توجه انتخابی، که متمرکز بر خصیصه مشخصی از یک تصویر بدنی می‌باشد، منجر به بالا رفتن آگاهی و بزرگ نمایی جنبه‌های معین می‌شود که باعث کمک به رشد تصویر بدنی تحریف شده می‌گردد. این فرایند ممکن است بتواند پیش بینی کند که توجه انتخابی می‌تواند منجر به افزایش دقیق شدن در جنبه معینی از بدن بشود. برای مثال، کروم (۱۹۹۲)، نشان داد که بیمارانی که در لیست انتظار برای جراحی پلاستیک بینی (اما نه با تشخیص اختلال بدشکلی بدن) قرار داشتند نسبت به گروه‌های سالم اندازه بینی خودشان را بزرگ‌تر از حد واقعی برآورد می کردند. این اتفاق به احتمال خیلی زیاد در بیماران اختلال بدشکلی بدن نیز تکرار می‌شود زیرا که توجه انتخابی به تصویر بدنی تحریف شده در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نیز وجود دارد. نقش تصویرسازی ذهنی و توجه متمرکز بر خود دلالت‌های بسیار مهمی برای درمان داشته است. اولا، درمانگر و بیمار به جای ظاهر شخص، در مورد تصویرسازی ذهنی فرد به عنوان یک مشکل گفتگو می‌کنند. این کار می‌تواند به بحث در مورد روش ادراک جزء نگری افراطی در مقابل کل نگری به تصویر، منجر شود. ثانیا، زمانی که بیماری مورد بررسی قرار می‌گیرد، باورهای منفی مربوط به خود و خاطرات قبلی به صورت تصویر ذهنی بیان می شود تا بوسیله افکار کلامی (عثمان۱۸۵ و همکاران، ۲۰۰۳). ثالثا، شماری از تکنیک‌های درمانی برای اصلاح و تغییر معنای تصویر ذهنی وجود دارد که بوسیله مرور رویداد یا رونوشت یک تصویر ذهنی ویژه برای کنار زدن آسیب‌های دیگر (ارنتز و ویرتمن۱۸۶، ۱۹۹۹؛ بک من۱۸۷، ۱۹۹۸) یا باورهایی در مورد تصویر ذهنی ایجاد شده است (لایدن۱۸۸ وهمکاران، ۱۹۹۳؛ اسماکر و نیدری۱۸۹، ۱۹۹۵). بالاخره، متخصصان ممکن است تشخیص بدهند که بررسی نقش دیدگاه مشاهده گر و زمینه نگر مفید خواهد بود، برای مثال، آیا هیجان شدید یا کم با تصویر ذهنی دیدگاه زمینه یا مشاهده گر مرتبط است؟ (استوپا، ۲۰۰۳). این مدل همچنین نشان می‌دهدکه، تربیت افراد برای افزایش توجه به دور از اطلاعات خود- ارجاعی در تکالیف خانه یا در محیط اجتماعی می‌تواند مفید واقع شود.راهبردی که برای افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی(باگلس۱۹۰ و همکاران،۱۹۹۷) یا اضطراب منتشر (ولز۱۹۱،۲۰۰۰،۱۹۹۰) ترسیم شده است.
برخی از راهبرد‌ها در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شناسایی شده اند که پردازش اطلاعات را با مشکل روبرو می‌کنند و همچنین باعث رفتارهای وسواسی و هیجان ناراحت کننده در این افراد می‌شوند. این راهبرد‌ها عبارتند از:
۱-نشخوار فکری: بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن گزارش می دهند که ساعت‌ها با افکار بدشکلی خود کشمکش دارند و گاهی فکر می‌کنند که با درگیرشدن و بیشتر فکر کردن می‌توانند به نتیجه برسند، فرایند‌های‌شناختی مثل نشخوار فکری، نگرانی یا حمله به خود، به عنوان تلاش‌هایی برای کنترل افکار و تصاویر بیزارکننده استفاده می‌شود (اتو و گری۱۹۲، ۲۰۰۹).بر اساس گزارش تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، این اختلال را به عنوان اشتغال ذهنی در مورد افکار مربوط به بدشکلی بدن در اکثر ساعت روز تعریف کرده‌اند. بررسی های مختلف نشان داد که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به افراد سالم به طور معناداری نشخوار فکری بالاتری دارند. برای مثال اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بیان کردند که در اکثر اوقات روز با افکار مربوط به بدشکلی بدن اشتغال ذهنی دارند و اکثر آن‌ها فکر می‌کردند که با این روش به نتیجه خواهند رسید.نشخوار فکری علاوه بر اینکه باعث نمی‌شود که مشکل افکار مربوط به بدشکلی بدن تمام شود بلکه باعث دوام و ادامه این افکار هم می‌شود. پس می‌توان گفت افکار مزاحم مثل افکار مربوط به بدشکلی بدن مانند میهمان ناخوانده‌ای می‌مانند که اگر پذیرایی شوند بیشتر ماندگار می‌شوند. با توجه به پژوهش های مختلف می‌توان بیان کرد که رابطه بین نشخوار فکری و اختلال بدشکلی بدن قابل توجه است و نشخوار ذهنی یکی از پیش بینی کننده‌های اختلال بدشکلی بدن است.(زرگر و همکاران ،۱۳۹۰؛تاجیک‌زاده و همکاران، ۱۳۹۲ و اتو و گری،۲۰۰۹؛نظیر اوغلو و همکاران، ۲۰۱۰؛گردون۱۹۳ و همکاران ،۲۰۱۲(.
۲- نگران اندیشی: بعضی افراد چون باور منفی (افکار مربوط به بدشکلی بدن را خطرناک یا دیوانه کننده می‌دانند) در مورد افکار مربوط به بدشکلی ظاهر دارند موقعی که این افکار به ذهنشان می‌آید نگران می‌شوند و خود را با خودگویی منفی نگران‌تر می‌کنند، مثلا ممکن است با خود بگویند که وای این فکر باز سراغم آمد، و یا بالاخره این افکار مرا دیوانه خواهند کرد.
۳- خود تنبیهی و احساس گناه: همچنین بعضی افراد به دلیل باور منفی به افکار مربوط به بدشکلی ظاهر، زمانی که این افکار به ذهن آن‌ها می‌آید خود را سرزنش یا تنبیه و یا شدیدا دچار احساس گناه می‌شوند.
۴- کنترل اجتماعی: افراد به خاطر افکار مربوط به

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، دوران کودکی، کمال گرایی

دوپامین است که ممکن است با سروتونین ترکیب شود و به ویژه در شکل هذیانی اختلال بدشکلی بدن مهم باشد. از دیگر انتقال دهنده‌های عصبی GABA است (فیلیپس، ۲۰۰۹). گاما آمینو بوتیریک اسید۱۷۳ یک انتقال دهنده عصبی آرام بخش می‌باشد که فعالیت عصبی در مغز را مانند یک عایق بازداری می‌کند .این ماده در رشد اختلالات اضطرابی و اختلال بد شکلی بدن نقش مهمی دارد (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).
۲-۲-۳- عوامل خطرزای روان شناختی
۲-۲-۳-۱- تجربیات نامطلوب کودکی
یکی از علل گزارش شده اختلال بدشکلی بدن در تحقیقات مکرر،حضور تروما در دوران کودکی است. انواع ترومای دوران کودکی شامل آزار جسمی و سو استفاده جنسی است. تجارب تجاوز و سواستفاده ممکن است باعث نارضایتی بدنی، احساسات شدید شرم بدنی و تحریف تصویر بدنی شود. که منجر به احساس آسیب پذیری مزمن، ناامنی یا طرد می‌شود. مورد اذیت قرار گرفتن می‌تواند عامل خطرزایی برای اختلال بدشکلی بدن باشد که ممکن است در دوران کودکی یا در هر زمانی از زندگی اتفاق بیافتد و با نارضایتی از بدن ارتباط داشته باشد. در برخی مطالعات نشان داده شده است که تاریخچه سوءرفتار با شدت اختلال بد شکلی بدن ارتباط دارد. خانواده های آشفته،تجربه‌های نامطلوب کودکی ، ممکن است خطر ابتلا به اختلال بدشکلی بدن را افزایش دهند ودر تشدید نشانه‌ها تاثیر دارند (فیلیپس، ۱۹۹۶). در مطالعه ای اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن گزارش کردند که محبت و توجه خوبی از والدین خود دریافت نکردند. البته باید تحریف حافظه را در گزارش این افراد مد نظر داشت(فیلیپس،۲۰۰۹). دانشجویان دختری که در نوجوانی مورد سوءرفتار قرار گرفته بودند، ارزیابی منفی تری از تصویر بدن خود داشتند و ۶۰ % از مبتلایان به این اختلال، سوءرفتارهای مکرر و مزمنی را در کودکی یا نوجوانی گزارش کرده‌اند. در تحقیق فیلیپس (۲۰۰۹) نشان داده شد که اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن گزارش دادند که بار‌ها یا به طور مزمن در دوران کودکی یا نوجوانی مورد اذیت و تمسخر به وسیله دیگران قرار گرفته اند. چند مطالعه دیگر نشان داده است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به مبتلایان اختلالات روانی دیگر، آزار و اذیت بیشتری گزارش می‌دهند. مطالعه ای نشان داد که بین ترومای دوران کودکی (آسیب دیدگی دوران کودکی) و علائم اختلال بدشکلی بدن، رابطه وجود دارد به طوری که با بی‌توجهی عاطفی (۶۸ %)، سو استفاده احساسی (هیجانی) (۵۶ %)، آزار جسمی (۳۴/۷ %)، بی‌توجهی فیزیکی (۳۳/۳ %) و سوء استفاده جنسی (۲۸ %). یک مطالعه ای دیگر نشان داده است که از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، ۷۹ درصد در طول دوران کودکی بدرفتاری‌هایی از جمله غفلت هیجانی (بی‌توجهی عاطفی و هیجانی)، سوء استفاده هیجانی، سوء استفاده فیزیکی، غفلت فیزیکی و یا سوء استفاده جنسی تجربه کرده بودند (فیلیپس، ۲۰۰۹). مطالعه دیگری نشان داده است که بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به بیماران مبتلا به وسواس فکری _ عملی به میزان بالاتری سوء استفاده جنسی و هیجانی (اما نه سوء استفاده فیزیکی) را گزارش کرده‌اند. این مطالعات در مورد اینکه سوء استفاده (بهره کشی) واقعا اتفاق می‌افتد و همه افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تجربه سوء استفاده داشته‌اند، مورد تایید قرار نگرفته است. با این حال ممکن است که سوء استفاده به ویژه جنسی به تنفر از بدن و شرمندگی از بدن منجر شود (فیلیپس، ۲۰۰۹).همچنین ممکن است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن حساسیت غیرمعمولی نسبت به اذیت داشته باشند. بنابراین ممکن است آن‌ها موقعی که مورد اذیت قرار می‌گیرند . توجه بیشتری به آن داشته باشند و به آن نسبت هم بیشتر آسیب ببینند. همچنین یک مطالعه نشان داد که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به افراد سالم تصویر مرتبط به ظاهر منفی و مکرر بیشتری دارند که با حافظه استرس زای قبل مانند: مورد آزار و تمسخر قرار گرفتن در مدرسه، ارتباط دارد (نظیر اغلو ، خیملانی و پتال، ۲۰۰۳).
۲-۲-۳-۲- ارزش ها وخصوصیات شخصیتی
به نظر می‌رسد که نوعی آمادگی شخصیت وجود دارد که تا اندازه‌ای مبنای ژنتیکی داشته و افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن با افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری_ عملی و شاید اختلال‌های اضطرابی دیگر مانند (روان رنجور خویی) در آن سهیم هستند، هرچند که فعلا شواهد برای این امر ناچیز است.
تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، بی‌جرات۱۷۴ ، از لحاظ هیجانی به طرد و انتقاد فوق العاده حساس و دارای عزت نفس پایین هستند. عزت نفس پایین و تصویر بدنی منفی معمولاً استرس‌هایی را برای فرد به دنبال دارد که فرد بر‌ای غلبه بر آن‌ها راهبردهای مقابله‌ای خاصی را به کار می‌گیرد. ویژگی‌های شخصیتی بر راهبردهایی که فرد در مقابله با استرس‌ای زندگی از آن‌ها استفاده می‌کند، تأثیر می‌گذارد (محمدپناه و همکاران، ۲۰۱۲). علاوه بر این، تعداد زیادی از آن‌ها درون گرا بوده و در صفت شخصیتی اضطراب، افسردگی، خود هوشیاری، خشم و احساس آسیب پذیری است، نمره بالایی کسب می‌کنند.
البته این احتمال هم وجود دارد که علائم اختلال بدشکلی بدن ممکن است بعضی از اززش گذاری‌های افراطی به زیبایی و صفات شخصیتی را به وجود آورد. کمال گرایی، یکی از ویژگی‌های شخصیت است که به صورت تلاش برای بی‌عیب بودن تعریف شده است (آذریان و فتحی‌زاده، ۲۰۰۳؛ هویت و فلیت۱۷۵، ۱۹۹۱).برخی مطالعات نشان دادند که بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن سطح بالاتری از کمال گرایی نسبت به گروه شاهد سالم دارند. این ارزش گذاری و صفات شخصیتی خطر ابتلا به اختلال بدشکلی بدن را افزایش می‌دهد. از نظر روان‌شناسی کمال گرایی مربوط به افرادی است که معیارهای بالا و دست نیافتنی برای خود وضع می‌کنند (یند۱۷۶ و همکاران، ۲۰۱۱). این افراد تمایل دارند امور به بهترین وجه انجام گیرد وگرنه نتایج امور برایشان رضایت بخش نیست. این خصیصه در مواردی، در افراد بسیار تشدید شده و به شکل بیمارگونه و وسواس فکری تبدیل می‌شود که در این حالت، تصویری که فرد از خود دارد نامطلوب‌تر از تصویر واقعی خود او می‌باشد (فیتزپارتیک۱۷۷ و همکاران، ۲۰۱۱).بعضی افراد نسبت به سایرین برای زیبایی ظاهر ارزش زیادی قائل‌اند. ظاهر خوب، نبود نقص، به ویژه برای عزت نفس آن‌ها خیلی با اهمیت می‌باشد. افرادی که برای زیبایی ظاهر ارزش زیادی قائل‌اند و در مورد آن کمال گرا هستند، احتمال زیادی دارد که به اختلال بدشکلی بدن مبتلا شوند. محققان نشان دادند افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن معمولا در مورد ظاهر خود گرایش به کمال گرایی دارند (بوردنر، ۲۰۰۷). کمال گرایی ممکن است توجه انتخابی به نقص‌های جزیی ظاهر، اشتغال ذهنی و نارضایتی از ظاهر خود را افزایش دهد. تحقیقات نشان دادند برای افراد مبتلا، بین اینکه ظاهر آن‌ها واقعا چطور است و اینکه دوست دارند ایده آل به نظر برسند و چطور فکر می‌کنند که باید باشند، تفاوت وجود دارد. و از طرفی آن‌ها گرایش به این دارند که جذابیت ظاهر دیگران را بیشتر از مقدار واقعی برآورد کنند (نظیر اوغلو، جیملانی و پنال، ۲۰۰۳).
یافته‌ها نشان می‌دهد که گرایش به زیبا‌شناسی ممکن است رشد اختلال بدشکلی بدن را در بعضی از بیماران افزایش دهد. آن‌ها ممکن است کمتر تحمل نقص‌های جزئی را در خود داشته باشند. با این حال، تبیین دیگر می‌تواند این باشد که افراد مبتلا بعد از ابتلا به بیماری علاقه به زیبا‌شناسی را در خود رشد داده باشند. در این راستا نیاز به تحقیقات بیشتری وجود دارد تا سبب‌شناسی اختلال بدشکلی بدن دقیق‌تر مشخص شود. یک مطالعه نشان داده است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به سایر اختلالات روانی، احتمال بیشتری دارد که اشتغال ذهنی یا تحصیل در هنر و طراحی داشته باشند. یک تحقیق نشان داده است که نسبت افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن که در یک فعالیت هنری کار می‌کنند تقریبا دو برابر جامعه عادی می ‌باشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
افرادی که دچار این اختلال می‌شوند اغلب جذابیت را ارزش اصلی خود می‌دانند، بدین معنی که طرحواره خود آن‌ها قویا بر عقایدی از قبیل اگر ظاهر من معیوب باشد در این صورت بی‌ارزشم تمرکز دارد، طوری که دریک تحقیق، ۶۰% این عقیده را داشتند.( بالمن۱۷۸ و ویلهلم، ۲۰۰۴). یکی از دلایلی که چرا این حالت وجود دارد این است که در خیلی از موارد، آن‌ها هنگام کودکی برای ظاهر خود، بیشتر از رفتارشان تقویت شده‌اند (نظیر اوغلو و همکاران، ۲۰۰۴). دلیل احتمالی دیگر این است که آن‌ها بعد‌ها به خاطر ظاهر خود مورد انتقاد قرارگرفته‌اند که موجب شرطی سازی بیزاری، شرم، یا نگرانی آن‌ها از قسمت‌هایی از بدنشان شده است. به علاوه، شواهد تجربی قابل ملاحظه‌ای اکنون نشان می‌دهند که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در مورد اطلاعات مربوط به جذابیت، توجه و برداشت تحریف شده دارند (بالمن و ویلهلم، ۲۰۰۴). آن‌ها به کلمات منفی یا مثبت مانند زشت و زیبا بیشتر از کلمات هیجانی دیگری که با ظاهر ارتباط ندارند توجه گزینشی می‌کنند. اینکه آیا این تحریف‌های توجه یا برداشت، نقش علیتی را ایفا می‌کنند یا نه، هنوز معلوم نیست، اما قطعا داشتن این گونه سوءگیری‌ها در پردازش کردن اطلاعات مربوط به جذابیت، حداقل، این اختلال را بعد از اینکه ایجاد شد، تداوم می‌بخشند.
۲-۲-۳-۳- عوامل روانپویایی
اختلال بدشکلی بدن در متن روانکاوی بوسیله فروید در تعریف او از مردی به نام ولف توصیف شد. ولف اشتغال ذهنی شدیدی مربوط به بینی خود داشت که باعث تداخل در فعالیت‌های زندگی‌اش برای سال‌های طولانی شده بود (نظیر اوغلو ، خیملانی و پتال، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۱۹۹۱). فروید این علائم را به عنوان پارانوئید هیپوکندریای تشخیص داد و نتیجه گرفت که شروع این مشکل با مادر او که زیگیلی بر روی بینی‌اش داشت، مرتبط است. علاوه بر این، او تبیین کرد که نگرانی مربوط به بینی، نمادی از آلت تناسلی مردانه مراجع و تمایل او به اختگی به منظور زن شدن می‌باشد (فیلیپس، ۱۹۹۱). فرض می‌کنند که نقص، یک بازنمایی از دیگر قسمت‌های بدن می‌باشد. در مدل‌های روان پویشی، اختلال بدشکلی بدن بازتاب جابجائی ناهشیار تعارض جنسی یا هیجانی به یک قسمت نامربوط بدن تلقی می‌شود. و فرض می شود که نقص یک بازنمایی از دیگر قسمت های بدن می باشد چنین ارتباطی از طریق مکانیسم‌های دفاعی سرکوب(بازگشت)، تجزیه، دگرگون سازی(تحریف)، نماد سازی(سمبل سازی) و فرافکنی صورت می‌گیرد(کاپلان وسادوک،۲۰۰۰).به طوریکه اختلال بدشکلی نتیجه تعارضات جنسی یا روان‌شناختی، احساس حقارت و گناه خود پنداره ضعیف است که به بخش‌هایی از بدن جا به جا شده است(فیلیپس،۱۹۹۱). این فرآیند جا به

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، بیش فعالی، مطالعه موردی

می‌شود. این علائم شبیه رفتارهای آرایشی وسواس گونه و افراط در نظافت در اختلال بدشکلی بدن است. بعضی پرنده‌ها هم به طور وسواسی پرهای خود را آرایش می‌کنند که شبیه وسواس‌های آرایش کردن و دستکاری پوست در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌باشد (فیلیپس، ۲۰۰۹). ویژگی‌های جنسی ثانویه که در طول بلوغ به وجود می‌آید برای رتبه بندی زیبایی مهم است، برای به وجود آمدن صفات جنسی ثانویه در طول بلوغ در مردان سطح بالای تسترون ضروری است. سطح بالای تسترون با پایین بودن نقص ایمنی در بدن ارتباط دارد و فقط یک ارگانیسم سالم به چنین سطح بالایی از تستسترون دست می یابد. آرواره، چانه و استخوان‌های گونه بزرگ، نمونه‌ای از صفات ثانویه جنسی در صورت هستند که نتیجه سطح بالای تستوسترون در مردان است و زنان چنین ویژگیهایی را جذاب می‌دانند و این ویژگی‌ها، افزون بر جذاب بودن با نقص در ایمنی تعارض دارد. زیبایی زنان مخالف این ویژگی‌ها است، صورت‌هایی که جهت انتهایی کوچک دارد. لبهای بزرگ و آرواره‌هایی که باریک و کوچک هستند، سطح بالای استروژن در این تغییرات نقش دارد و نقص در ایمنی را کاهش می‌دهد (روزن و رایتر، ۱۹۹۶).
۲-۲-۲-۲- قسمت های مغزی درگیر در اختلال بدشکلی بدن
افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، توجه انتخابی و تمرکز بیش از اندازه‌ای به جنبه‌های خاصی از ظاهر یا به نقص‌های جزئیشان دارند. تمرکز بیش از اندازه باعث می‌شود تا نقص‌های جزئی بزرگ نمایی شوند. تمرکز بیش از اندازه، باعث به وجود آمدن افکار منفی، نارضایتی، و اشتغال ذهنی با ظاهرخود می‌شود. همچنین باعث می‌شود که فرد مبتلا به این مشکل به جنبه‌های دیگر ظاهر خود توجه نکند. این مشاهدات بالینی منجر به این شده که محققان، مطالعات عصب روان‌شناختی انجام دهند. یافته‌های این مطالعات نشان داده است که افراد مبتلا نسبت به افرادی که به اختلال بدشکلی بدن مبتلا نیستند، در ترسیم شکل‌های انتزاعی پیچیده در حافظه مشکل دارند. این مسئله می‌تواند به این دلیل باشد که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به جای تمرکز بر کل‌های سازمان یافته به جزئیات بی‌اهمیت، تمرکز بیش از اندازه دارند. در مطالعه‌ای شبیه این مطالعه نشان دادند افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به جای تمرکز بر تصویر بزرگ (کل تصویر) به جزئیات تمرکز می‌کنند. در این مطالعه، اسکن های‌ ام آر آی نشان داد افراد مبتلا در مقایسه با افرادی که به این بیماری مبتلا نیستند در قسمت نیمکره چپ مغزشان (لوب گیجگاهی جانبی و قشر پیش پیشانی جانبی) یعنی ناحیه‌ای از مغز که مخصوص تجزیه و تحلیل و پردازش بینایی متمرکز بر جزئیات است، حتی موقعی که آن‌ها در چهره‌های با جزئیات کم نگاه می‌کردند، فعالیت بیشتری داشتند. بنابراین محققان اینگونه نتیجه گیری کردند که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن چهره را مو به مو کند و کاو می‌کنند تا به جزئیات دست یابند. در مقابل افراد غیر بیمار گرایش به این دارند که چهره را به طور کلی ببینند و بیشتر کل نگر هستند، بدون اینکه زیاد به جزئیات خیره شوند. تمرکز بیش از اندازه به خصیصه خاصی از چهره، در حالی که در بافت کلی چهره آن خصیصه دیده نمی‌شود ممکن است نقش خیلی مهمی در به وجود آمدن و حفظ علائم اختلال بدشکلی بدن داشته باشد. و می‌تواند باعث اشتغال ذهنی و نارضایتی از نقص‌های جزئی شود. همچنین ممکن است باعث یک سیکل معیوب، توجه انتخابی و حساسیت بیش از اندازه به نقص یا جزئیات کوچک شود که نارضایتی از نواحی خاص بدنی را افزایش داده و به دنبال همین نارضایتی حتی توجه انتخابی فرد به ظاهر و بدن خود را بیشتر می‌کند. آن‌ها همچنین ممکن است فکر کنند که هر کس دیگری هم مثل خود آن‌ها به جزئیات چهره آن‌ها توجه دارد و همین مسئله باعث خود هشیاری و تفکر خود ارجاعی در آن‌ها می‌شود (فیلیپس، ۲۰۰۹).
همچنین در مطالعه ای دیگر محققان، به این نتیجه رسیدند که بادامه یا آمیگدال افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به افراد بدون اختلال، در زمانی که آن‌ها مشغول نگاه کردن به چهره هستند فعالیت زیادی دارد. آمیگدال یک ساختار کوچک به شکل بادام است که در قسمت مغز میانی قرار دارد و مرکز فرمان سیستم ترس بدن می‌باشد. بادامه برای اینکه ما بتوانیم هرچه سریع‌تر به تهدید پاسخ دهیم، تهدید‌های بالقوه مانند درک تهدید‌های محیطی را به نواحی مرتبط دیگر منتقل می‌کند. بادامه همچنین در واکنش به جلوه‌های هیجانی صورت درگیر می‌باشد. در کل، مطالعات نشان می‌دهد که بادامه افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در مواجهه با تهدید فعال‌تر و سریع‌تر کار می‌کند. احساس وجود تهدید و احساس اضطراب و ترس ممکن است سائقی برای رفتارهای وسواسی اختلال بدشکلی بدن (مانند، آرایش افراطی) و رفتارهای اجتنابی (مانند، اجتناب از موقعیت‌های اجتماعی) شود. در یک مطالعه وقتی که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن و افراد سالم را در یک موقعیت تهدید کننده قرار می گرفتند، افراد مبتلا در مقایسه با افراد سالم گرایش بیشتری داشتندکه موقعیت‌های مبهم را تهدید کننده ارزیابی کنند (بوردنر، ۲۰۰۷). علاوه بر این، افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن گرایش به این دارند که حالت هیجانی چهره دیگران را تحقیرآمیز و تهدید کننده تفسیر کنند. البته تحقیقات بیشتری در این زمینه لازم است تا نتایج این مطالعات را تایید، و تعیین کند که آیا ممکن است افزایش حساسیت به تهدید، به رشد اختلال بدشکلی بدن کمک می کندیا نه.
به طور کلی اختلال بدشکلی بدن احتمالا شامل یک فعل و انفعال پیچیده از بد عملکردی در چند ناحیه مغزی می‌باشد.‌‌ مناطق گیجگاهی وپیش پیشانی جانبی سمت چب مغز در پردازش بینایی از چهره وبیش فعالی آمیگدال ممکن است در اختلال بدشکلی بدن درگیر و نقش داشته باشند. همچنین ممکن است مدارهای مخطط – پیشانی مغز در گیر باشد علاوه بر این مطالعات، یافته‌های فیلیپس وهمکاران (۲۰۰۳) نشان داده اند، هسته‌های دمی که ساختاری به شکل C دارند و در عمق هسته‌های مغزی قرار دارند و مسئول تنظیم حرکات عمدی، عادات، یادگیری و شناخت (تفکر) هستند ممکن است با رفتارهای تکراری مانند تشریفات رفتاری ارتباط داشته باشند. مطالعه دیگری با نگاه به حجم منطقه‌ای مغز و نشانه‌های شدت اختلال بدشکلی بدن، یافت که شدت نشانه به طور معناداری با اندازه ای اف جی چپ و آمیگدال راست همبسته است. اکنون گروهی از محققان گزارش کردند که مغز این بیماران تصویر چهره آن‌ها را به روشی غیرواقعی پردازش می‌کند. فعالیت مغز این افراد هم در مراکز بصری و هم در سیستم جسم مخطط در لب پیشانی تغییر کرده است. آسیب به لوب پس سری، ناحیه فرایندی اولیه بینایی، موجب اختلال در ادراک بینایی می‌شود که نتیجه‌اش این است که فرد چهره خود را آسیب دیده ادراک می‌کند. همینطور پیامد آسیب به نواحی گیجگاهی، اختلال در ادراک اندازه بدن، و ناتوانی برای تشخیص چهره‌های آشنا است. موارد بسیاری از آسیب مغزی با اختلال در تصویر بدن در ادبیات پژوهشی نورولوژی گزارش شده است (فیلیپس، ۱۹۹۶). در مطالعات موردی کرک و سانتوس (۱۹۸۴)، گزارش شده است که برخی از کودکان پس از ابتلا به عفونت، اختلال بد شکلی بدن را نشان می‌دهند .در برخی بزرگسالان نیز اختلال بد شکلی بدن پس از ابتلا به آنسفالیت اسکلروز حاد مشاهده شده است (هلندر و همکاران، ۱۹۹۳).
۲-۲-۲-۳- انتقال دهنده های عصبی
افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن ممکن است یک عدم تعادل در سروتونین مغز داشته باشند. در حمایت از این نظریه، این اختلال اغلب با داروهای بازدارنده باز جذب – سروتونین بهبود پیدا می کند.سروتونین به ویژه به طور فراوانی در یک قسمت مغز وجود دارد که ممکن است اهمیت ویژه‌ای در این اختلال داشته باشد. نقش حساس سروتونین در کارکرد‌های بدنی عبارتند از: خلق، شناخت (تفکر)، حافظه، خواب، اشتها، رفتارهای خوردن، رفتار جنسی و درد. همچنین سروتونین در بازداری رفتارهای پرخاشگرانه و تخریب گر نقش مهمی دارد. سروتونین در تنوعی از اختلالات روانپزشکی مثل وسواس فکری _ عملی و افسردگی نقش مهمی دارد. علاوه بر این، سروتونین در سیستم بینایی و پردازش بینابینی نقش دارد و به حیوانات کمک می‌کند تا به درون داده های حسی غیر مهم از محیط، واکنش اغراق آمیز نشان ندهند. نکته جالب توجه این است که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تمرکز بیش از اندازه‌ای به جزئیات بی‌اهمیت ظاهر دارند و واکنش زیادی به تهدید‌هایی که در واقع اصلا وجود ندارد نشان می‌دهند. داروهای بازدارنده بازجذب سروتونین به افراد کمک می‌کنند که به نقص‌های جزیی ظاهر تمرکز و واکنش اغراق آمیز کمتری نشان دهند. علاوه بر تاثیر داروهای بازدارنده بازجذب سروتونین بر روی سیستم بینایی، ممکن است علائم اختلال بدشکلی بدن را به وسیله افزایش رهاسازی سروتونین در جسم مخطط و دیگر قسمت‌های کلیدی مغز و بیش فعالی آمیگدال بازداری کرد. میزان بالای همایندی اختلال بد شکلی بدن و اختلال افسردگی، سابقه خانوادگی بالا‌تر از حد انتظار اختلالات خلقی و اختلال وسواس عملی _ فکری حاکی از این است که، حداقل در بعضی از بیماران، فیزیوپاتولوژی اختلال بدشکلی بدن ممکن است با سروتونین و سایر اختلالات روانی رابطه داشته باشد و درگیری سیستم سرتونولوژیک را به عنوان پاتولوژی اختلال مطرح می‌کند. شواهد دیگر از تاثیر عوامل نورولوژیک، پاسخ مبتلایان به اختلال بد شکلی بدن به بازدارنده‌های اختصاصی باز جذب سروتونین است. گرچه سبب‌شناسی اختلال را نمی‌توان از پاسخ‌های درمانی تبیین کرد، اما می‌توان مکانیزم‌های پاتوفیزیولوژیک درگیر در اختلال را بهتر شناخت (هلندر و همکاران، ۱۹۹۴). نشانه‌های مبتلایان به اختلال بد شکلی بدن پس از مصرف ماری جوانا، شدت هذیانی پیدا می‌کند و این ناشی از تاثیر این ماده بر سروتونین مرکزی است. البته از این مطالعه نمی‌توان نتیجه گرفت که تنها سروتونین در شدت یافتن نشانگان تاثیر داشته است، زیرا این ماده بر انتقال دهنده‌های عصبی متعددی تاثیر می‌گذارد (هلندر و همکاران، ۱۹۹۲).در یک مطالعه موردی جالب، مشاهده شد که خانمی پس از سو مصرف مزمن سپروهپتادین، که یک آنتاگونیست سروتونین است، دچار اختلال بد شکلی بدن شده است. این مطالعه نیز نقش سبب‌شناسی سروتونین در این اختلال را تایید می‌کند (هلندر و همکاران، ۱۹۹۳).در مطالعه ای دیگر، قابلیت اتصال پاروکسین (H 3) یک لیگاند چسبنده به ناقل‌های سروتونین، در مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن آزمون شد. نتایج نشان داد که نابهنجاری‌هایی در سطح پیش سیناپسی انتقال دهنده سروتونین وجود دارد (ماراذیتی۱۷۲ و همکاران، ۱۹۹۹).
علاوه بر سروتونین احتمالا انتقال دهنده‌های عصبی دیگری هم در اختلال بدشکلی بدن درگیر هستند. یکی از این انتقال دهنده‌ها

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، جراحی زیبایی، افراد مبتلا، عزت نفس

برای جراحی زیبایی محسوب می‌گردد (ذاکرمند و ابراهام، ۲۰۰۸). در برخی مشاهدات نشان داده شده است که بیش از ۵۰% افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن اقدام به عمل جراحی می‌کنند، معمولا این بیماران اعمال جراحی مختلفی را درخواست می‌کنند و این شیوه‌های ترمیم ممکن است بار‌ها و بار‌ها استفاده شوند و فرد را دچار بدشکلی شدید نمایند (هلندر و همکاران، ۱۹۹۳؛ تیگنل۱۶۷ و همکاران، ۲۰۰۷). با توجه به ماهیت بدشکلی که بیماران با آن اشتغال ذهنی دارند، شگفت انگیز نیست که آن‌ها در میان مراجعین کلینیک‌های جراحی زیبایی باشند. اشتغال ذهنی با وجود اطمینان بخشی درباره نبودن بدشکلی و نیاز نداشتن به جراحی، مقاوم است (تسما و همکاران، ۱۹۹۷). مبتلایان تنها روش بهبود در اعتماد به نفس خود را بهبود ظاهر می‌دانند و با جراحی زیبایی می‌کوشند بدشکلی خود را بهبود بخشند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳). بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن معمولا از آن گروه بیمارانی هستند که معمولا انتظارات واقع گرایانه‌ای از نتایج درمان ندارند (هنس، ۱۹۹۶).
معمولا باور این بیماران درباره وضع ظاهری و چهره با انتظارات غیر واقع بینانه‌ای از میزان تصحیح نقایص آن‌ها به وسیله جراحی همراه است (سادوک و همکاران، ۲۰۰۹؛ تیگنل و همکاران، ۲۰۰۷). جراحی و دیگر شیوه‌های ترمیمی بندرت رضایت بخش‌اند و حتی منجر به ناراحتی شدید درباره بدشکلی ناشی از جراحی می‌شوند (تسما و همکاران، ۱۹۹۷). گزارش‌های اولیه بالینی نشان داده‌اند که تعداد بسیار زیادی از بیماران اختلال بدشکلی بدنی از جراحی زیبایی سود نمی‌برند مگر اینکه موضوعات هیجانی زیربنایی آن مطرح گردد. بعد از جراحی آن‌ها اغلب بر روی‌‌ همان ویژگی متمرکز می‌مانند یا بر ویژگی‌های دیگری متمرکز می‌شوند. هم چنین این نگرانی وجود دارد که این افراد نسبت به خود یا جراح خشونت نشان دهند. (گروسبارت۱۶۸ و سارور، ۲۰۰۳). و اقامه دعوی به خاطر سوء طبابت را نسبت به جراح مطرح نمایند.
وقتی این بیماران از دیدگاه واقع بینانه به مشکل خود می‌نگرند، در می‌یابند که تغییر نقص خیالی در وضعیت ظاهری، چیزی از مشکلات زندگی آن‌ها نمی‌کاهد. در شرایط مطلوب این بیماران درصدد روان درمانی بر می‌آیند تا ماهیت حقیقی احساسات نوروتیک مبتنی بر بی‌کفایتی خود را دریابند (سادوک و همکاران، ۲۰۰۹؛ تیگنل و همکاران، ۲۰۰۷). بعضی از مطالعه‌ها دریافته‌اند که به کارگیری مداخلات روان‌شناختی به بهبود تصویر بدن کمک می‌کند. پیشنهاد می‌شود که بیماران قبل از جراحی زیبایی به خصوص رینوپلاستی، ارزیابی‌های روان‌شناختی شده و غربالگری شوند و در مواردی به جای مداخلات زیبایی و تحمیل هزینه و تبعات برگشت ناپذیر به مداخلات و درمانهای روان‌شناسی و روانپزشکی پرداخته شود (حسنی ۱۳۸۸، روزن و همکاران ۱۹۹۵، باترز۱۶۹ و کش ۱۹۸۷، داکوستا و همکاران ۲۰۰۷). تشویق رضایت از بدن مثبت‌تر و واکسینه کردن بیماران در برابر پیام‌های مربوط به ایده آل‌های زیبایی نیز، بیماران را به طور بالقوه برای گرفتن تصمیمات سنجیده تری درباره جراحی زیبایی و تأثیر آن بر ادراک خویشتن یاری می‌کند. (سارور و کریرند، ۲۰۰۴).
البته معمولا فرض می‌شود که جراحی پلاستیک برای مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن مطلقا موارد منع۱۷۰ دارد. اما در برخی بیماران با شکل خفیف اختلال، که انتظارات آنان درباره پیامد درمان از نظر روان‌شناختی واقعگرایانه است (تسما و همکاران، ۱۹۹۷).چنین درمانهایی نتایج خوبی خواهد داشت در صورتی که بیمار نقص ادراکی‌اش را به طور مشخص توصیف کند و تمایل داشته باشد این نقص اصلاح شود و جراحی زیبائی توانایی ترمیم آنرا داشته باشد و این مهم‌ترین عامل در تعیین نتیجه است (هریس، ۱۹۸۹).
این جراحی‌ها بیشتر بر‌ای از میان بردن ناخشنودی افراد از ظاهر خود و گاهی افزایش عزت نفس انجام می‌شود. زیرا عزت نفس پایین و احساس نداشتن جذابیت فیزیکی و جنسی در افراد، احتمال گرایش آن‌ها به انجام جراحیهای پلاستیک را افزایش می‌دهد. چون مبتلایان از ظاهرشان ناراضی، شرمنده و خجلت زده هستند و تصور می‌کنند که عیوب ظاهری آن‌ها با عمل جراحی پایان می‌پذیرد ولی ریشه مشکلات در ناخود آگاه باقی می‌ماند ( فیلیپس ۱۹۹۶، به نقل از زرگر و همکاران، ۱۳۹۰)
۲-۲- سبب شناسی
اختلال بدشکلی بدن علت های زیادی دارد و عوامل متفاوت زیادی کمک به رشد اختلال بدشکلی بدن می کنند. سوال در مورد سبب شناسی اختلال بدشکلی بدن خیلی با اهمیت میباشد. اگر ما علت های آن را بفهمیم، بهتر قادر خواهیم بود آن را درمان کنیم و شاید حتی بتوانیم از رشد آن جلوگیری کنیم. عمدتا بررسی علت های اختلال بدشکلی بدن خیلی پیچیده است.نظریه‌های متعددی وجود دارد که سعی دارند شروع اختلال بدشکلی بدن را تبیین کنند. معمولا برای رشد اختلال بدشکلی بدن چندین عامل خطرزا دخیل هستند و هیچ کدام از این عوامل به تنهایی برای رشد این اختلال کافی نیستند البته قابل ذکر است بین این عوامل همپوشی وجود دارد.
۲-۲-۱- راه انداز‌ها۱۷۱
اختلال بدشکلی بدن معمولا به تدریج شروع می‌شود. بسیاری از مبتلایان هیچ ماشه چکان خاصی را در شروع نشانه‌هایشان گزارش نکرده اند (فیلیپس، ۱۹۹۶). ولی در حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد از افراد گزارش می‌کنند که اختلال به طور ناگهانی در یک هفته شروع شده است. برای بعضی افراد به نظر می‌رسد که واقعا راه انداز‌ها باعث شروع شدن اختلال بدشکلی بدن می‌شود. احتمالا، حادثه‌های راه انداز اختلال بدشکلی بدن، تنها در افرادی که قبلا نسبت به این اختلال آسیب پذیر هستند باعث شروع اختلال می‌شود. مثلا در همه افراد مورد تمسخر قرار گرفتن در مورد زیبایی ظاهر، باعث شروع این اختلال نمی‌شود. بلکه احتمالا فقط در افرادی که نسبت به اختلال آسیب پذیر هستند باعث شروع بیماری می‌شود. موقعیت‌هایی که فرد مجبور است بدن خود را در معرض دید دیگران قرار دهد، یا وقتی که فرد تجربه ارزیابی منفی توسط دیگران داشته باشد، یک تصویر منفی در او شکل می‌گیرد که همانند طرحواره عمل می‌کند. رویداد‌های برانگیزاننده خاص این گونه طرحواره‌ها را فعال می‌سازد.
۲-۲-۲- عوامل خطرزای زیستی- ژنتیکی
احتمالا علت اختلال بدشکلی بدن تک ژنی نیست بلکه ژن‌های متفاوت زیادی در به وجود آمدن این اختلال دخیل هستند. ژن‌هایی که خطر ابتلا به اختلال بدشکلی بدن را افزایش می‌دهند، ممکن است در جامعه عادی هم شایع بوده بدون اینکه الزاما معیوب کننده باشد. ژن‌ها ممکن است رشد تعداد زیادی از عوامل خطرزای دیگررا منجر شود (ربیعی و همکاران، ۱۳۹۰). در مطالعات فیلیپس در حدود ۲۰ درصد افراد مبتلا حداقل یک فامیل درجه اول (والدین، همشیر، یا بچه) مبتلا به اختلال بدشکلی بدن دارند. بنابراین با این میزان به نظر می‌رسد که این اختلال در خانواده‌ها بیشتر دیده می‌شود. این میزان احتمالا ناشی از هر دو عامل محیطی _ ژنتیکی می‌باشد. به عبارت دیگر اختلال بدشکلی بدن احتمالا به این خاطر است که ژن‌های مشترک اعضای خانواده خطر ابتلا به آن را افزایش می‌دهد. علاوه بر این اگر خانواده‌ای برای زیبائی ظاهر ارزش زیادی قایل شود ممکن است احتمال ابتلا به اختلال بدشکلی بدن را افزایش دهد که می‌توان این را به عامل محیطی نسبت داد. نیاز به مطالعات مربوط به دوقلو‌ها و فرزند خوانده‌ها احساس می شود تا تاثیر عوامل محیطی جدا گردد. اما تا به حال چنین پژوهشی صورت نگرفته است (فیلیپس، ۲۰۰۹).
فیلیپس و همکارانش در یک مطالعه مقدماتی به این نتیجه رسیدند که شکل معینی از یک ژن که گیرنده GABAA-Y2 نامیده می‌شود در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی نسبت به افرادی که مبتلا نیستند شایع‌تر است .ممکن است ژن‌های معینی شانس به وجود آمدن صفت شخصیتی معینی را افزایش دهد و یا مدارهای مغزی معینی را بیش فعال کند و یا خصوصیات دیگری که ممکن است در آینده خطر رشد اختلال بدشکلی بدن را افزایش دهد را به وجود آورد. قبل از اینکه در مورد ژن‌ها بحث گردد ما نیاز داریم بدانیم که آیا اختلال بدشکلی بدن در خانواده‌ها وجود دارد یا نه؟ این میزان سه تا شش برابر بیشتر از نسبتی است که در جامعه عادی وجود دارد. این یافته‌ها، در حالی که نیاز به تکرار دارند، در نوع خود جالب می‌باشند. همچنین مطالعه ای در مورد موش‌ها نشان می‌دهد که این ژن‌ها با رفتارهای مشخص کننده اضطراب و حالات شبیه خلق افسردگی رابطه دارند.
۲-۲-۲-۱- اختلال بدشکلی بدن از منظر تکاملی
بعضی محققان بر این عقیده‌اند که ترجیح مردم برای خصیصه چهره ای خاص ممکن است فطری باشد یعنی این ترجیح برای مدت میلیون‌ها سال در همه ما شکل گرفته است. برای مثال، کودکان قبل از اینکه با هنجارهای فرهنگی مربوط به زیبایی مواجهه شوند، چهره‌های جذاب را بیشتر ترجیح می‌دهند. ترجیح تقارن بدنی، یک نگرانی برای حدود یک سوم از افرادی است که از اختلال بدشکلی بدن رنج می‌برند، ممکن است اساس زیست‌شناختی و تکاملی داشته باشد. محققان کشف کردند که حتی بعضی حیوانات هم تناسب و زیبایی را در جفت خود ترجیح می‌دهند. نظریه داروین درباره زیبایی می گوید که انتخاب جنسی بر اساس تنها صفاتی انجام می‌شود که در مقابل عفونت مقاوم و موجب سلامتی ژنی است. شواهدی وجود دارد که حیوانات و انسان تقارن را ترجیح می‌دهند، زیرا از نظر بیولوژیکی کیفیت بهتری را دارد و افراد زیبا و سالم به عنوان شریک جنسی در برابر بیماری‌ها و عفونت‌ها مقاوم تراند. روبرویی با انگل‌ها، آلودگی و دمای بالا موجب کاهش تقارن و ایجاد ناهماهنگی می‌شود. مثلا نوعی از پرنده ژاپنی که بالهای متقارن تری، دارد جفت بیشتری خواهد داشت و چنین موردی را، در سایر پرندگان نیز می‌توان مشاهده کرد. شانس پرنده سارنر برای یافتن جفت، با ناهماهنگی در دم کمتر خواهد بود و در انسان، زنان با سینه‌های یکسان بارور‌تر هستند (روزن و رایتر، ۱۹۹۶). تناسب و پوست زیبا و هموار ممکن است پایه‌های زیستی و تکاملی داشته باشد و علامتی از شایستگی باروری یا سلامت و یا نبود بیماری باشد. در دنیای حیوانات، بدن بزرگ بعضی امتیازات را برای آن‌ها به بار می‌آورد. حیوانات بزرگ بیشتر به سلطه‌گری گرایش دارند. در واقع، یک مدل تکاملی در مورد سلطه‌گری و سلطه پذیری اجتماعی در مقابل دیگران وجود دارد و بیان می‌دارد که ممکن است احساس حقارت و کمرویی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن با این مدل در ارتباط باشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).همچنین رفتارهای خاص بعضی حیوانات ممکن است نشانه‌هایی در ارتباط با پایه‌های عصب – زیست‌شناختی این اختلال ارائه دهد. برای مثال، سگ‌ها در یک شرایط خاص که مشهور به سندرم آکرال لیک است، رفتارهای وسواسی لیس زدن و دستکاری پوست خود را انجام می‌دهند که بعضی اوقات باعث جراحت و عفونت

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، خودکشی، روابط بین فردی

زندگی کمتر مولد بوده ولی با وجود این آن‌ها نیز از اختلال خود رنج می‌برند. اختلال بدشکلی بدن در حد متوسط باعث پریشانی و تداخل در برخی از جنبه‌های زندگی افراد می‌شود. اختلال بدشکلی بدن همچنین از لحاظ شدت می‌تواند بیشتر از حد متوسط باشد، در برخی موارد شدت اختلال شدید و افراطی است که در این صورت جنبه‌های وسیعی از زندگی فرد را تخریب می‌کند و دچار مشکل می‌کند و باعث می‌شود بعضی از افراد مبتلا، کار و شغلشان متوقف شده و برای بیش‌تر اوقات سال خانه نشین شوند(فیلیپس،۲۰۰۹).
شایع‌ترین پیامد اختلال بدشکلی بدن، تداخل در فعالیت‌های اجتماعی و ارتباطی می‌باشد. آسیب‌های اجتماعی به طور معنی داری درافراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن دیده می‌شوند و میزان تخریب عملکرد اجتماعی و روابط بین فردی ناشی از اختلال بدشکلی بدن، نزدیک به ۹۹ درصد در افراد مبتلا برآورد شده است (فیلیپس، ۲۰۰۹). این اختلال، زندگی و فعالیت‌های اجتماعی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ترس‌ها و نارضایتی از ظاهر جسمانی می‌تواند روی عملکرد اجتماعی و روابط بین فردی افراد اثر بگذارد. بین حساسیت در روابط بین فردی و اختلال بدشکلی بدن رابطه وجود دارد. این نشان می‌دهد افرادی که در روابط متقابل اجتماعی خود حساستر هستند، ترس‌های بیشتری از ظاهر جسمانی خود و ارزیابی‌های دیگران درباره وضعیت جسمانیشان نشان می‌دهند. اشتغال ذهنی با ظاهر در موقعیت‌های اجتماعی تشدید می‌شود و این توجه، موجب خجالت بیمار می‌گردد زیرا مبتلایان، بدشکلی را مساوی با بی‌کفایتی شخصیتی می‌دانند. (فیلیپس، ۱۹۹۶). آن‌ها احساس خود هشیاری و شرمندگی زیادی از دیدن خود می‌کنند و معمولا نسبت به اینکه چطور به نظر می‌رسند و چطور دیگران آن‌ها را ارزیابی می‌کنند، بسیار حساس هستند . افراد مبتلا به ویژه در موقعیت‌هایی که نقص‌های ساختگیشان در معرض دید باشد بیشتر احساس ناراحتی و اضطراب می‌کنند. آن‌ها ممکن است از شنا کردن، کنار ساحل رفتن، یا موقعیت‌های که احتمال دیده شدن بدنشان وجود دارد اجتناب کنند. افراد مبتلا، اغلب تمایلی به شرکت در مهمانی، باشگاه، جشن عروسی، جلسات خارج از کلاس، جمع‌های خانوادگی، یا انواع دیگری از فعالیت‌های اجتماعی نشان نمی‌دهند. آن‌ها ممکن است از جمع‌های اجتماعی، قرار عشقی، صمیمیت جنسی، مکان‌هایی که مقدار زیادی آینه وجود دارد (مثل فروشگاه‌ها) و یا مکان‌هایی که افراد زیادی وجود دارند (مانند پارک، مرکز خرید) اجتناب کنند. آن‌ها همچنین می‌گویند که وقتی که در کنار افراد دیگر قرار می‌گیرند علائمشان بد‌تر می‌شود و همین باعث می‌شود که از دیگر افراد اجتناب کنند، و رابطه بین فردی و صمیمیت دچار مشکل و یا حتی قطع شود. البته تعداد زیادی از این افراد دوست دارند که روابط بین فردی داشته باشند ولی به دلیل خود هشیاری زیاد، ترس از ارزیابی منفی، ترس از طرد شدن، خجالت، اشکال در تمرکز کردن وعزت نفس پایین موفق به این کار نمی‌شوند (فیلیپس، ۲۰۰۹).بعضی افراد تنها از موقعیت‌های معینی اجتناب می‌کنند در حالی که عده‌ای از مبتلایان از هر موقعیت یا جایی که امکان دارد دیده شوند اجتناب می‌کنند. ‌‌نهایت رفتارهای اجتنابی این است که مبتلایان خانه نشین می‌شوند و خود را در خانه حبس می‌کنند(فیلیپس، ۱۹۹۶). یک سوم این بیماران به دلیل نگرانی در مورد تمسخر دیگران در ارتباط با بدشکلی خانه نشین شده‌اند (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳). افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن ممکن است رابطه خود را با دنیای بیرون قطع کنند و به انزوای خود پناه ببرند و کلا روابط بین فردی خود را قطع کنند. طبق یافته‌ها این بیماران ممکن است یک هفته یا بیشتر از خانه بیرون نروند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۴).
بعضی از دانش آموزان و دانشجویان در مدرسه یا دانشگاه افت شدیدی پیدا کرده و یا حتی ترک تحصیل می‌کنند. والدین آن‌ها ممکن است بخاطر اشتغال ذهنی فرزند خود با ظاهرش، از حمایت خود دریغ کنند و نتوانند به نیاز فرزندان خود تمرکز کنند.در یک مطالعه ۹۹ درصد افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن مشکلات و تداخل‌هایی در کار و مدرسه (یا دانشگاه) خود داشتند. این افراد معمولا از رفتن به سر کار و مدرسه به دلیل اینکه نمی‌خواهند دیگران ظاهر آن‌ها را ببینند اجتناب می‌کنند. در حدود ۸۰ درصد افراد مبتلا حداقل یک دوره از رفتن به سر کار و مدرسه (دانشگاه) اجتناب کردند (فیلیپس ،۲۰۰۵).در مطالعه بر روی ۱۴۱ بزرگسال دارای این اختلال گزارش کرد که ۸۹ درصد آن‌ها در عملکرد شغلیشان دچار مشکل شده‌اند. از بین این افراد کسانی که به مدرسه و دانشگاه می‌رفتند، مشکلاتی را در این زمینه داشتند. این افراد به خاطر نگرانی در مورد ظاهر خود یا انجام تشریفات رفتاری مانند وارسی خود در آینه، مشکلات تمرکز پیدا می‌کنند. چون ذهن افراد مبتلا همیشه درگیر مشکلات خودشان است و نمی‌توانند از این حالت بیرون بیایند و بیشتر مواقع قادر به انجام وظایفشان در خانه و محل کار و اجتماع نیستند(فیلیپس،۲۰۰۹).
تحقیقات مختلفی نشان می‌دهد که افراد مبتلا از لحاظ کیفیت زندگی و مسائل مربوط به سلامت روانی وضعیت خوبی ندارند. فیلیپس و همکارانش (۲۰۰۳) در مطالعه‌ای که بر روی ۱۷۶ نفر مبتلا به اختلال بدشکلی بدن انجام دادند گزارش دادند که این افراد از سلامت روانی مناسبی برخوردار نیستند. همچنین این نتایج نشان داد که این افراد در عملکرد اجتماعی، سلامت جسمانی و روانی، سرزندگی در ایفای نقش مشکلات بارزی داشتند. تصویر بدن و نارضایتی از ظاهر با افسردگی، عزت نفس پایین و پریشانی‌های روان‌شناختی ارتباط دارد. بنابراین، اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن هیجانات منفی مانند عزت نفس پایین، افسردگی و اضطراب را تجربه می‌کنند و بیشتر مواقع احساس غمگینی و ناامیدی می‌کنند (فیلیپس، ۲۰۰۹). همچنین تحقیقات مختلفی که اخیرا بر روی اختلال بدشکلی بدن انجام شده است، نشان می‌دهد که افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن مشکلات زیادی در سازگاری اجتماعی و گرایش به بازداری اجتماعی دارند (بوردنر، ۲۰۰۷). در تحقیقی نمره کلی سازگاری افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بد‌تر از ۹۵ درصد افراد عادی اجتماع بود (فیلیپس، ۲۰۰۹).
افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به احتمال زیاد با همسر یا افراد جنس مخالف خود مشکل پیدا می کنند. اکثر مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن ازدواج نمی‌کنند یا ازدواجشان به طلاق می‌انجامد (ویل وهمکاران، ۱۹۹۶؛ فیلیپس و دیاز۱۳۶، ۱۹۹۷؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۵). در تحقیقی گزارش شد که درحدود دو سوم از افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن اصلا ازدواج نکرده اند و حدود ۱۲ درصد از این افراد طلاق گرفته اند. حتی بسیاری از این افراد می‌گویند که فرزند ندارند و یا نخواهند گذاشت که بچه‌ای به دنیا بیاید چون می‌ترسند که فرزندشان هم مثل خودشان شود و مثل خود آن‌ها رنج بکشد (فیلیپس، ۲۰۰۹). از دیگر مشکلات ناشی از پیامد‌های اختلال بدشکلی بدن عبارتند از: افراد مبتلا ممکن است مشکلاتی در مراقبت از فرزند، اداره خانه، فعالیت‌های فراغت و مراقبت از خود داشته باشند. اختلال بدشکلی بدن می‌تواند همچنین با مراقبت از فرزند و اداره خانواده تداخل پیدا کند. با توجه به اینکه افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن وقت زیادی را صرف وسواس‌های فکری و جبری مربوط به بدشکلی دریافتی خود می‌کنند از سایر کارهای خود مانند فرزند پروری و تفریح خود باز می‌مانند (فیلیپس، ۲۰۰۹).
افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن ممکن است آنقدر عمیقا احساس ناقص بودن و کمبود کنند که بخواهند آن نقص را به هر صورتی که هست از بین ببرند (بوردنر، ۲۰۰۷) و باعث می‌شود بسیاری از این افراد برای تغییر وضعیت ظاهری خود اقدام کنند. این تغییرات می‌تواند سلامتی آن‌ها را تهدید کند (بساک‌نژاد و همکاران، ۱۳۹۱). چنین بیمارانی بیشتر احتمال دارد که به متخصص پوست، متخصصین داخلی، متخصصان تغذیه و لاغری یا جراحان پلاستیک رجوع کنند تا روان‌شناسان و روانپزشکان، زیرا آن‌ها آگاه نیستند که مشکل آن‌ها یک اختلال روانپزشکی است و تصور می‌کنند یک مشکل فیزیکی قابل توجهی دارند و به خاطر این تفکر اغلب از یک جراح به جراحی دیگر و از یک متخصص پوست به متخصص پوست دیگر می‌روند. و این اعمال به تایید و تصدیق اختلال بدشکلی بدن کمک می‌کنند. آن‌ها معمولا برای حل مشکل خود درمان‌های زیباسازی را جستجو می‌کنند در صورتیکه درمان‌های بهداشت روان اغلب برای آن‌ها موثر می‌باشد (نظیر اوغلو و همکاران، ۲۰۰۳). پزشکان اغلب به خاطر اینکه نقصی وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد در آن حدی نیست که درمان شود، از این قبیل درمان‌ها اجتناب می‌کنند. البته بعضی درمان‌ها به اصرار بیمار انجام می‌شود که معمولا از نتایج درمان هم راضی نمی‌شوند. در بیشتر موارد از پیامد جراحی ناخوشنودند و در موارد نادر به دلیل نارضایتی، اقدامات خشونت بار علیه درمانگر انجام می‌دهند (فیلیپس، ۱۹۹۶).
دلگرمی از سوی دیگران و تلاش خود افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن برای نفی افکار منفی نمی‌تواند این عقاید را عوض کند و افراد مبتلا به این اختلال در وضعیت بدتری قرار می‌گیرند که ممکن است افسردگی عمده، اضطراب، فوبی اجتماعی، خود- زنی عمدی، و اقدام به خودکشی را به همراه بیاورند. افکار خودکشی و اقدام به خودکشی از جمله پیامد‌های دیگر اختلال بدشکلی بدن می‌باشد که نیاز به توجه ویژه دارد. افکار خودکشی معمولا به این دلیل به وجود می‌آید که این افراد شدیدا احساس بی‌ارزشی می‌کنند. این افراد به جایی می‌رسند که دیگر تحمل رنج ناشی از احساس بدشکلی را ندارند و احساس ناامیدی شدید می‌کنند. اکثر افراد مبتلا افکار خودکشی به ذهنشان خطور می‌کند و تا یک پنجم آن‌ها اقدام به خودکشی می‌کنند (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳). مقایسه اختلال بدشکلی بدن با اختلالات روانی دیگر از لحاظ مولفه خودکشی یک زنگ خطری را ایجاد می‌کند. در مطالعه ای که بر روی افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن و افسردگی اساسی و اسکیزوفرنی انجام شد، میزان افکار خودکشی در اختلال بدشکلی بدن بالا‌تر از دو اختلال دیگر گزارش شده است (فیلیپس، ۲۰۰۹). در مطالعاتی که در ایالات متحده، ایتالیا، انگلیس، آلمان انجام شد به ترتیب در مبتلایان به اختلال بد شکلی بدن افکار خودکشی به خاطر اختلال بدشکلی بدن ۶۸%، ۵۵%، ۴۵%، ۱۹%، و اقدام برای خودکشی به خاطر اختلال بدشکلی بدن ۱۵%، ۱۳%، ۱۱%، ۷%، گزارش شد (ریف و همکاران، ۲۰۰۹). نتایج یک تحقیق در ایران نشان داده است که ۲۰ درصد از مبتلایان افکار خودکشی و ۵ درصد آن‌ها اقدام به خودکشی کرده‌اند (ربیعی، ۱۳۸۸).
۲-۱-۱۰- جنسیت و اختلال بدشکلی بدن
بدشکلی بدنی در زنان، به ویژه در اواخر نوجوانی، شایع‌تر است (فیلیپس، ۲۰۰۵). مردان نسبت به زنان در سنین

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، احساس تنهایی، بیماران مبتلا

خاطر به وجود می‌آید که این افراد شدیدا در مورد خود احساس منفی دارند و خود را غیر جذاب، معیوب، ناقص می‌دانند. ونگران این هستند ترسناک و مهیب به نظر آیند و توسط افراد دیگر موشکافی، تحقیر، یا طرد شوند. نگرانی از طرد یا تمسخر به وسیله دیگر افراد می‌تواند باعث احساس اضطراب، ترس یا خشم و عصبانیت شود (فیلیپس، ۲۰۰۹).
بعضی از افراد مبتلا احساس گناه می‌کنند. آن‌ها خودشان را به خاطر زشتی و خرابی ظاهرشان سرزنش می‌کنند. یکی از علت‌های احساس گناه این است که آن‌ها فکر می‌کنند وقت زیادی صرف تمرکز بر نقص خود می‌کنند و یا اینکه خودشیفته شده‌اند و حتی در بعضی موارد فکر می‌کنند بد اخلاق و بد سیرت هستند. گاهی نیز علت اصلی احساس گناه این افراد به خاطر این است که فکر می‌کنند چرا باید به این مسائل بی‌اهمیت این قدر اشتغال ذهنی داشته باشند واینقدرسطحی نگرباشند یا اینکه خود را ناشکر و پرتوقع می‌دانند (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). البته افراد دیگری نیز هستند که نگرانی‌های ظاهر خود را بی‌اهمیت نمی‌دانند. آن‌ها اعتقاد دارند جذابیت یک مسئله مهم در اجتماع است. بنابراین، نگرانی خود را قابل توجیه می‌دانند. ولی افراد دارای اختلال بدشکلی بدن ممکن است به خاطر اینکه دیگران نگرانی آن‌ها را نمی‌فهمند، احساس خشم و عصبانیت کنند. غمگینی و افسردگی در افراد مبتلا خیلی شایع است. آن‌ها اکثرا احساس معیوب بودن و غیرقابل تحمل بودن (منفور بودن به وسیله دیگران) می‌کنند و اغلب خودشان را از دیگران منزوی می‌دانند. آن‌ها به خاطر اینکه فکر می‌کنند در پیش دوستان و خویشاوندان منفور هستند اکثر اوقات شدیدا احساس تنهایی می‌کنند (فیلیپس، ۲۰۰۹).
یک پریشانی دیگر افراد مبتلا این می‌باشد که معتقدند دیگران آن‌ها را زیر نظر دارند و حتی فکر می‌کنند به خاطر ظاهرشان مورد تمسخر دیگران قرار می‌گیرند. مثلا اگر یک فردی به طرف آن‌ها اشاره کند فکر می‌کنند حتما آن‌ها ترسناک و منفور به نظر می‌رسند. افراد مبتلا معمولا فکر می‌کنند دیگران می‌توانند نقص آن‌ها را ببینند. در حدود ۶۰ درصد از افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن در مطالعه فیلیپس (۲۰۰۵)، این چنین تجربه‌ای را داشتند، آن‌ها فکر می‌کردند که زیر نظر هستند و دیگران در مورد آن‌ها صحبت می‌کنند و به ظاهر آن‌ها می‌خندند. گاهی حتی فکر می‌کنند که افراد حتی با فاصله خیلی زیاد هم نقص‌های آن‌ها را می‌بینند. افراد مبتلا معمولا”تبیین‌های دیگری را قایل نیستند و فکر می‌کنند که افراد دیگر فقط به زشتی ظاهر آن‌ها توجه دارند. گاهی آن‌ها در تفسیرهای خود انعطاف ناپذیر می‌شوند مثلا اگر فردی به آن‌ها نگاه کند ممکن است فکر کنند که آن فرد به نقص آن‌ها خیره شده است و اگر به آن‌ها نگاه نکند ممکن است این گونه تفسیر کنند که حتی ارزش نگاه کردن هم ندارند و ممکن است به این نتیجه برسند که طرد شده و بی‌ارزش هستند (فیلیپس، ۲۰۰۹).
۲-۱-۸-۴- وسواسهای رفتاری
در اختلال بدشکلی بدن، بیشتر وقت بیمار صرف رسیدگی و توجه به ظاهر می‌شود و مدام به زیباکردن خود می‌پردازد. مثلا موهای زاید را می‌کند، می‌تراشد و یا مو‌هایش را شانه می‌کند. به پاکیزه‌کردن پوست می‌پردازد. (فیلیپس، ۲۰۰۹). بعضی از این افراد پوست خود را دستکاری و رفتارهای وسواسی آرایشی انجام می‌دهند در حالی که بعضی‌ها از این اعمال اجتناب می‌کنند. گاهی فرد سعی می‌کند با پوشاندن این بخش‌های بدن با لباس و کلاه، عینک و یا گریم این مشکل را برطرف و یا از دید دیگران پنهان کند. پس سعی می‌کند قسمتهای باز بدن را که احساس می‌کند نقص دارد استتار کند. از رفتارهای تکراری دیگر این است که شخص نقص ظاهری خود را با دیگران مقایسه می‌کند. آن‌ها همچنین هر روز بار‌ها ظاهر خود را در آینه وارسی می‌کنند یا بخش هایی که درباره آن نگران هستند را به طور مکرر لمس یا اندازه گیری می کنند تا به خود اطمینان خاطر بدهند. آن‌ها معمولا امیدوارند که به صورت متفاوتی به نظر برسند و گاهی ممکن است فکر کنند که نقص تصوری آن‌ها چندان بد هم نیست. اما بیشتر مواقع بعد از نگاه کردن در آینه، احساس بدتری می‌کنند (باچر و همکاران، ۱۳۸۸). بعضی از افراد هم هستند که از آینه اجتناب می‌کنند یا عکس نمی گیرند چون خود را دست کم می‌گیرند. (ربیعی و همکاران، ۱۳۹۰).
مبتلایان این اختلال اقدامات بسیار زیاد و طولانی مدتی برای اصلاح ظاهر خود انجام می‌دهند
فرد مدام به پزشک متخصص پوست، متخصص تغذیه، جراح پلاستیک و یا دندانپزشک مراجعه می‌کند و برای یک مشکل کوچک اقدامات پزشکی زیادی انجام می‌دهد. مثلا بار‌ها تحت عمل جراحی قرار می گیرند، دائما رژیم‌های غذایی مختلف می‌گیرند، ورزش‌هایی شدید و متعدد انجام می‌دهند. افراد مبتلا به اختلال بد شکلی بدن مکررا در مورد نقایص خود به دنبال اطمینان خاطر از جانب دوستان و خانواده هستند، اما این اطمینان خاطر تقریبا همیشه تسکین موقتی ایجاد می‌کند (باچر و همکاران، ۱۳۸۸)، چون هسته مرکزی اختلال، باور یا ترس عمیق از فقدان جاذبه یاحتی مشمئز کننده بودن خودش است. و این ترس ندرتا ممکن است با اطمینان بخشی و تعریف و تمجید تخفیف یابد (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۳).
میزان بروز رفتارهای مختلف وسواسی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بر اساس تحقیقی که فیلیپس و همکاران (۲۰۰۹) انجام دادند پنهان سازی (با حالت وضعیت بدنی، با لباس، با گریم، با دست، با مو، با کلاه) در ۹۱%، مقایسه قسمت مورد تنفر با دیگران/موشکافی ظاهر دیگران در ۸۸%، وارسی در آینه در ۸۷%، جستجوی جراحی، مراجعه به متخصص پوست و تغذیه و دیگر درمان‌های زیبائی در ۷۲%، آرایش افراطی در ۵۹%، سوال پرسیدن و جستجو اطمینان از نبود نقص در۵۴%، لمس نقص‌ها در ۵۲%، تغییر افراطی لباس در ۵۲%، رژیم گرفتن در ۳۹%، دستکاری پوست برای بهبود ظاهر در ۳۸%، و تمرین و ورزش افراطی در ۲۱% از مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن گزارش شد.ویل (۲۰۰۳) بیان می‌کند که بیماران اختلال بدشکلی بدن رفتارهایی مانند استفاده از انبر برای تلاش جهت کوچک کردن بینی، استفاده از نوارچسب برای صاف کردن بینی یا استفاده از دستمال در یک طرف بینی برای باریک نشان دادن بینی شان به منظور پنهان کردن نقصشان انجام می‌دهند. در این نمونه از بیماران رفتارهای بی‌خطری مانند نگاه کردن به پایین یا عدم اجازه به دیگران برای دیدن نیم رخشان، یا استفاده از جواهرات بزرگ برای منحرف کردن دیگران از نگاه کردن به نقصشان، دیده می‌شود.
برخی از این رفتار‌ها طبیعی هستند چون اکثر افراد آن را انجام می‌دهند ولی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن این رفتار‌ها به طور افراطی انجام می‌شود و به سختی قابل کنترل است. (ربیعی و همکاران، ۱۳۹۰). این رفتار‌ها که وسواس گونه می‌باشند احساس اجباری مقاومت ناپذیر و تکرار پذیر بودن در شخص ایجاد می‌کنند. بعضی اوقات آن‌ها را تشریفات رفتاری می‌نامند.رفتارهای وسواسی در اختلال بدشکلی بدن معمولا به وسیله افکار مزاحم مانند امروز چطور به نظر می‌رسم؟ یا هنوز وحشتناک هستم راه اندازی می‌شوداین رفتار‌ها به خاطر وجود شک و نارضایتی از آنچه دیده و انجام داده می‌شود، صورت می‌گیرد. (فیلیپس، ۲۰۰۹). این رفتار‌ها برای مخفی کردن یا بهبود نقص‌های ساختگی و یا برای احساس اطمینان از اینکه زشت نیستند انجام می‌شود. این رفتار‌ها گاهی اوقات برای جستجوی ایمنی به خاطر اجتناب یا گریز از احساسات ناخوشایند یا جلوگیری از اتفاقات ترسناک مانند مسخره شدن به وسیله دیگران انجام می‌شوند.این گونه فعالیت‌ها معمولا به رنج فرد می‌افزایند. بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن زمان زیادی را صرف رفتارهای وسواسی می‌کنند و مقاومت و کنترل آن رفتار‌ها خیلی سخت می‌باشد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
۲-۱-۸-۵- بینش افراد نسبت به بیماری خود
بینش در اختلال بدشکلی بدن در دامنه‌ای از خیلی خوب، متوسط، کم، و فقدان بینش (تفکر هذیانی) گسترده است. در اختلال بدشکلی بدن به همراه بینش خوب یا متوسط، فرد می‌داند و قبول دارد که باور‌هایش درباره نقص‌های بدنی قطعا یا احتمالا واقعیت ندارند، به همراه بینش ضعیف، فرد فکر می‌کند که باور‌هایش درباره نقص‌های بدنی احتمالا واقعی هستند و در اختلال بدشکلی بدن به همراه باورهای توهمی، فرد کاملا متقاعد شده است که باورهای اختلال بدشکلی بدن او واقعیت دارند. یعنی اگر افراد هیچ بینشی نسبت به بیماری خود نداشته باشند می‌توان احتمال هذیان را داد. اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بینش خوبی نسبت به بیماری خود ندارند. آن‌ها فکر می‌کننداشتغال ذهنی نسبت به نقص ظاهری شان احتمالا درست است. مثلا ممکن است بگویند به‌‌ همان اندازه که فکر می‌کنند، واقعا زشت هستند. این گونه افراد هیچگونه استدلالی را خلاف عقیده خود مبنی بر زشت بودن خود قبول نمی‌کنند و کاملا به عقیده خود ایمان دارند. آن‌ها همچنین کاملا به این اعتقاد دارند که افراد دیگر آن‌ها را به عنوان یک فرد زشت موشکافی و حتی مسخره می‌کنند. معمولا خانواده و دوستان این افراد نیز از این مسئله که نمی‌توانند آن‌ها را قانع کنند که مشکل ظاهری ندارند خسته و مایوس می‌شوند (فیلیپس، ۲۰۰۹).
یک تبیین برای این دیدگاه می‌تواند این باشد که افراد مبتلا واقعا متفاوت از دیگر افراد می‌بینند. دلیل دیگر این می‌تواند باشد که چیزی را که ما می‌بینیم آن‌ها هم می‌بینند ولی آن را غیر جذاب تفسیر می‌کنند. احتمال‌های دیگر این می‌تواند باشد که تمرکز افراطی نسبت به نقص‌های جزئی دارند (فیلیپس، ۲۰۰۹).
برای بعضی از افراد میزان بینش در نوسان است و همیشه به یک گونه پایدار نمی‌ماند. مثلا ممکن است یک فرد مبتلا در بعضی از روز‌ها فکر کند که واقعا زشت است ولی در روزهای دیگر به این فکر شک کند و آن را فقط در حد یک فکر بداند بعضی اوقات، بینش افراد موقعی که از خانه بیرون می‌روند نسبت به زمانی که تنها هستند خیلی ضعیف‌تر می‌شود. همچنین قابل ذکر است در بینش افرادی که مورد درمان قرار می‌گیرند نوسان ایجاد می‌شود (فیلیپس، ۲۰۰۹).
۲-۱-۹- دامنه‌ای از پیامد‌های اختلال بدشکلی بدن
شرط اساسی برای تشخیص اختلال بدشکلی بدن پریشانی معنادار بالینی و آسیب در عملکرد فرد می‌باشد. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدنی دراثر عیوب ادراک شده خود دچار پریشانی در حوزه‌های مختلف زندگی می شوند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۴). از این منظر، اختلال بدشکلی بدن می‌تواند مثل هر مشکل بهداشت روانی یا پزشکی دیگری باشد (مثل افسردگی که از حد خفیف تا شدید می‌تواند به خودکشی و مختل شدن کامل عملکرد منجر شود).
دامنه شدت اختلال بدشکلی بدن می‌تواند از حد خفیف تا شدید باشد. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در حد خفیف ممکن است در بعضی از جنبه‌های

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، افکار مزاحم، وسواس فکری

است که این تائیدی بر الگوی پیوستاری است و داده‌های اولیه نشان داده‌اند که آن‌ها گونه‌های متفاوت یک اختلال هستند (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳).
این نگرش هذیانی – غیرهذیانی، در اختلالات دیگر مانند وسواس فکری-عملی، بی‌اشتهایی روانی۱۳۱ و خود بیمار انگاری۱۳۲ و فوبی اجتماعی دیده می‌شود، و مانند اختلال بدشکلی بدن این اختلالات نیز دارای طیفی از بینش هستند، که درطول این پیوستار نوسان دارد (فیلیپس، ۱۹۹۶).
بیشتر از یک سوم افرادی که از اختلال بدشکلی بدن رنج می‌برند باور‌هایشان در مورد ظاهر، هذیانی می‌باشد. افراد با باورهای هذیانی علائم شدیدتری از اختلال بدشکلی بدن را نشان می‌دهند. فرد کاملا متقاعد شده است که باورهای بدشکلی بدن او واقعیت دارند. این افراد فکر می‌کنند افکارشان در مورد ظاهر خود دقیقا درست است و افراد دیگر دیدگاه مشترکی در مورد اینکه آن‌ها چطور به نظر می‌آیند دارند. آنها معمولا تمایلی به قبول درمان‌های روان‌شناختی و روانپزشکی از خود نشان نمی‌دهند(فیلیپس، ۲۰۰۹). تخمین زده می‌شود که شیوع هذیان جسمانی (پسیکوز بدشکلی بدن) بین ۴% تا۸% است (هلندر و همکاران، ۱۹۹۳).
البته ارتباط بین اختلال بدشکلی بدن و نوع هذیانی آن مجادله انگیز است. برخی مشاهدات نشان دادند که اشکال هذیانی و غیرهذیانی از اختلال بدشکلی بدن، اختلالات مشابهی هستند و احتمال ندارد که مبتلایان با تغییر در تفکر، دارای دو اختلال متفاوت باشند.در یک مطالعه، مبتلایان به نگرانی، در حد هذیان، با مبتلایان به شکل غیر هذیانی اختلال، مقایسه شدند. داده‌های جمعیت‌شناختی، پدیدار‌شناختی، ویژگی‌های مرتبط، سیر بیماری، همبودی، تاریخچه خانوادگی و پاسخ درمانی در هر دو گروه تفاوتی نداشت. (فیلیپس و همکاران، ۱۹۹۳).
۲-۱-۷-۳- اختلال بدشکلی بدن وارونه شده (نیابتی)
یک نوع دیگری از اختلال بدشکلی بدن به نام اختلال بدشکلی بدن نیابتی وجود دارد. افراد مبتلا به این نوع اختلال در مورد ظاهر شخص دیگری نگرانند. آن‌ها ممکن است که یکی را که مورد علاقه‌شان است، به یک جراحی غیرضروری وادار کنند. در بعضی موارد، این نگرانی‌ها با نگرانی مربوط به ظاهر خودشان شروع می‌شود. برای مثال، آن‌ها اشتغال ذهنی دارند که گوش پسرشان جلو آمده و یا موهای دوستشان مشکل دارد با اینکه در حقیقت قیافه آن‌ها هیچ مشکلی ندارد.
جوزفسون۱۳۳ و هلندر در یک مطالعه‌ای، دو مورد از اختلال بدشکلی بدن را گزارش دادند که در این دو مورد نگرانی درباره ظاهر شخص، به احساس ناراحتی درباره ظاهر دیگران تغییر کرده است. یکی از موارد، مرد ۳۹ ساله‌ای است که نسبت به صورت و موهای بدن کودکانش اشتغال ذهنی داشت و مورد دیگر زن ۳۲ ساله‌ای است که دچار افکار وسواسی غیرمنطقی درباره بینی هم اتاقی‌اش بود. تاریخچه اختلال وسواس فکری – عملی در هر دو مورد وجود داشت (جوزفسون و هلندر، ۱۹۹۷).
۲-۱-۸- تظاهرات بالینی اختلال بدشکلی بدن
تابلوی بالینی اصلی عبارت است از احساس نافذ زشتی یا عیب درظاهر. گاهی یک عیب واقعی وجود دارد که ناچیز و خفیف است، اما نگرانی فرد درباره آن شدیدا غیر منطقی و افراطی می‌باشد. در این اختلال باور فرد کیفیت عقیده بیش بها داده شده۱۳۴ یا نیمه هذیانی دارد. بیمار فکر می‌کند که بدشکل و غیرجذاب است. با اینکه تاریخچه زندگی مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن شباهت‌هایی با هم دارند ولی تجربه هر شخصی در بعضی جنبه‌ها در نوع خود بی‌نظیر است.
۲-۱-۸-۱- اشتغال ذهنی
وسواس‌های مربوط به ظاهر در اکثر اوقات با فرد است، آن‌ها مانند تیک تیک ساعت، به طور مکرر در ذهن فرد حاضر و سرزنش کننده هستند (فیلیپس، ۲۰۰۹). در مطالعه‌ای ۵درصد از مبتلایان کم تر از یک ساعت در روز حدود یک سوم از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن به مدت ۱ تا ۳ ساعت در روز، تقریبا ۴۰ درصد آن‌ها برای ۳ تا ۸ ساعت، و در حدود یک چهارم افراد بیشتر از ۸ ساعت در روز در مورد نقص‌های ظاهرشان فکر می‌کنند (فیلیپس، ۲۰۰۹).
بعضی افراد کل روز در مورد نقص دریافتی ظاهرشان فکر می‌کنند. مثلا ممکن است فرد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بگوید که افکار مربوط به اختلال بدشکلی بدن مانند سایه با اوست و نمی‌تواند بر آن‌ها کنترل داشته باشد. یک مورد بیمار مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شکایت می‌کرده که افکار مربوط به بدشکلی ظاهر حتی در خواب هم او را‌‌ رها نمی‌کند و بیشتر مواقع خواب خوبی ندارد، و کابوس و رویاهای دردناکی در مورد ظاهرش دارد.و در اکثر اوقات روز با نقص خود اشتغال ذهنی دارد و نمی‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد. وهمچنین بعضی روز‌ها چنان مشغول این فکر‌ها است که از کارهای دیگر زندگی خود باز می‌ماند (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). اکثر افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن متوجه می‌شوند که زمان زیادی را صرف فکر کردن در مورد ظاهرشان می‌کنند. اما بعضی‌ها هم نمی‌توانند درک کنند که افکار و نگرانی مربوط به ظاهرشان افراطی است و فکر می‌کنند که همه افراد در طول روز در مورد ظاهرشان نگرانی دارند (فیلیپس، ۲۰۰۹).
یک دلیل برای اشتغال ذهنی در مورد نقص دریافتی این می‌باشد که افراد مبتلا زمان زیادی را صرف مشکل و کنترل افکار مربوط به بدشکلی می‌کنند. تعداد زیادی از این افراد سعی می‌کنند با تمرکز بر چیزهای دیگر با افکار مزاحم مقابله کنند. اما اشتغال ذهنی تعدادی از این افراد به قدری قوی است که توان توجه به امور دیگر و برگشت از افکار مزاحم را ندارند. اکثر افراد مبتلا در کنترل بر روی افکار خود محدودیت دارند (مگر اینکه آن‌ها درمان موفقیت آمیزی داشته باشند). بیشتر مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن به طور تکرار شونده با افکار مربوط به زشتی ظاهر اشتغال ذهنی داشته و به همراه این افکار احساس شرمندگی، سرزنش خود و عصبانیت می‌کنند. محتوای بعضی از وسواس‌ها این است که دیگران در مورد آن صحبت می‌کنند و زیر نظر هستند. با وجود اینکه افراد مبتلا سعی می‌کنند که به روش‌های مختلف از دست این افکار خلاص شوند ولی اکثرا ناموفق هستند و حتی گاهی اوقات این افکار زیاد‌تر می‌شوند. (بوردنر، ۲۰۰۷).
۲-۱-۸-۲- محتوای افکار
افکار بیماران مبتلا به اختلال بد شکلی بدن موارد زیادی را شامل می‌شود و معمولا این افکار کاملا منفی هستند، برای مثال: جوش‌هایی در صورت من وجود دارد و همه افراد آن را می‌بینند و فکر می‌کنند که چقدر من زشت و بدشکل هستم، یا قیافه من کاملا از دیگران متفاوت است. بعضی از افراد در مورد جراحی، نشخوار فکری زیادی دارند، آن‌ها فکر می‌کنند که قسمت مورد عمل بد‌تر شده است. مثلا ممکن است مرد بیماری بگوید: من به طور مداوم در مورد عمل جراحی که بر روی بینی‌ام داشته‌ام فکرمی کنم، و احساس می‌کنم بینی‌ام کوتاه مثل بینی زن‌ها شده است (نظیر اغلو، خیملانی و پتال۱۳۵، ۲۰۰۳).بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، به طور غیرمعمول دوست دارند جذاب بوده و یا قیافه کاملی داشته باشند (البته این افراد خیلی کم هستند). آن‌ها اغلب فقط به طور وسواسی می‌خواهند که نقص خود را برطرف کنند.
در یک موردی، یکی ازمبتلایان به اختلال بدشکلی بدن می‌گفت دوست داشتم قیافه‌ام در حد متوسط باشد ولی نقصی مثل خال روی صورتم نباشد. (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). بعضی افراد نگرانی‌های مربوط به ظاهر خودشان را شبیه حیوان‌ها، دیگر افراد یا حتی غذا توصیف می‌کنند. مثلا ممکن است یک مرد در مورد اینکه شکل سرش مثل تخم مرغ است وسواس داشته باشد. یا ممکن است افراد دیگر قسمت‌های خاصی از بدن خود را همانند یک حیوان بدانند مثلا ممکن است فرد پاهای خود را گوریلی توصیف کند و یا بعضی افراد خودشان را با افراد، حالت، خصوصیات ساختگی دیگر مقایسه کنند، مثلا ممکن است ظاهر خود را شبیه یک مجرم مشهور بدانند. بعضی از خانم‌ها فکر می‌کنند که به اندازه کافی زنانگی ندارند. بعضی از افراد نقص‌های ظاهری خود ساخته خود را با خصوصیات دیگری مانند پیری، پیوند می‌دهند. حدود یک سوم افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، یک قسمت بدن خود را نامتقارن می‌دانند. اغلب این نگرانی‌ها بر روی مو، پستان، یا بینی متمرکز است، مثلا ممکن است فرد مبتلا به این مشکل بگوید که چین و چروک مربوط به یک طرف صورت‌اش نسبت به طرف مقابل بیشتر است بعضی از افراد فکر می‌کنند به خاطر اینکه افسرده به نظر می‌رسند دوست داشتنی و جذاب نیستند. آن‌ها ممکن است خود را پژمرده، خمیده و بی‌حال توصیف کنند در حالی که در واقعیت اینگونه نیست. علاوه بر موارد ذکر شده ترس از آینده یک موضوع بارز در بعضی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌باشد. آن‌ها نگران این می‌باشند که نقص دریافتی از ظاهرشان با گذشت زمان بد‌تر و زشت‌تر شود. (فیلیپس، ۲۰۰۹).
۲-۱-۸-۳- احساسات دردناک
اشتغال ذهنی و افکار نادرست در اختلال بدشکلی بدن باعث احساسات دردناکی می‌شود. این احساسات مزمن و غیرقابل تحمل می‌باشند. این احساسات اغلب باعث تخریب زندگی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن می‌شوند. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، هیجانات دردناک زیادی را تجربه می‌کنند. عموما هیجانات مرتبط با اختلال بدشکلی بدن شامل افسردگی، دلتنگی، ناامیدی، اضطراب، نگرانی، ترس، شرمندگی، احساس نفرت از خود، خشم، ناکامی، و احساس گناه می‌باشد. (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸).
تعداد زیادی از این افراد برای توصیف رنج‌های هیجانی خود دودل هستند و گاهی حتی برای گفتن آن معذرت خواهی نیز می‌کنند. شدت هیجانات در یک طیف می‌باشد، گاهی اوقات کم است اما معمولا دامنه آن از متوسط تا شدید و ناتوان کننده می‌باشد. صرف زمان زیاد برای تفکر در مورد افکار ناخواسته باعث می‌شود تا افراد از فعالیت‌های لذت بخش و مهم زندگی باز بمانند. بعضی از افراد مبتلا آرزو می‌کنند که‌ ای کاش در قسمت دیگری از بدن خود نقص داشتند و فکر می‌کنند که اگر این گونه بود هیجان کمتری را تجربه می‌کردند، مثلا اگر به جای بینی بزرگم نقص دیگری داشتم و می توانستم آن را بپوشانم باعث می‌شد که این قدر دچار شرمندگی و ناامیدی نشوم. یکی از علل هیجانات دردناک این است که این افراد فکر می‌کنند قسمت مورد تنفرشان غیرقابل تغییر و پایدار می‌باشد و همین مسئله باعث می‌شود تا آن‌ها دچار یاس و ناامیدی شوند. همچنین مبتلایان خودشان را معیوب، نامتناسب، حقیر و حتی بی‌ارزش می‌دانند. تعداد زیادی از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن از این احساس که آن‌ها واقعا یک شخص معیوب هستند رنج می‌برند. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، همچنین عزت نفس پایین و احساس عمیقی از شرمندگی دارند. (ربیعی و همکاران، ۱۳۸۸). احساس شرمندگی یک هیجان شایع در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن است و یک جنبه مهمی از این اختلال است. احساس شرمندگی معمولا به این

بالا