فرضیه دوم: ابعاد احساس پیوستگی قادر به پیش بینی شادکامی دانش­آموزان می باشد.

همانطور که درجدول 4-4 مشاهده می­شود ضریب همبستگی چندگانه برابر با 33/0 = R و ضریب تعیین به­دست­آمده برابر با 11 /0=R2 می­باشد. این امر بیانگر این است که ابعاد احساس پیوستگی جمعاً حدود 11 درصد از تغییرات شادکامی را پیش­بینی می­کنند. همچنین، با توجه به سطح معناداری و بتا می­توان پی برد که بعدهای کنترل پذیری و قابل درک بودن درسطح 05/0 p≤ به طور مثبت دارای قدرت پیش بینی معنادار برای متغیر شادکامی می­باشد.

این یافته با یافته­های پژوهش گلدمن (1995)، پلانت و لی (2002) و شریف و آقایوسفی (1389) به طور نسبی همسو می­باشد.

در تبیین این یافته می­توان گفت که کنترل­پذیری، احساس دارا بودن منابع مورد نیاز برای حل مشکل و مبارزه با استرس ها را منعکس می­کند و همچنین بیانگر کنترل و تسلط بر فرایندهای زندگی می­باشد و سبب می­شود که فرد زندگی را خوب، معقولانه و مطابق با انتظارش تصور کند، در این صورت فرد از زندگی کردن احساس مطبوع و دلپذیر دارد و با تسلی خاطر و اعتماد به نفس به انجام فعالیت­ها می­پردازد و نسبت به زندگی احساسات مثبت خواهد داشت. بنابراین در این صورت فرد با شور و نشاط بیشتری زندگی خواهد کرد، بنابراین می­توان گفت که کنترل پذیری نیز می­تواند شادکامی را در دانش­آموزان پیش بینی کند. همچنین در تبیین این یافته که قابل درک بودن شادکامی را پیش بینی می­کند، می­توان گفت، فردی که به خوبی حس قابلیت درک و فهم در او پرورش یافته است رویدادها را به گونه ای برداشت می کند که در آینده قابل تفسیر و پیش بینی یا به عنوان رویدادی دارای نظم و سازمان دهی و توضیح پذیر می داند حتی هنگامی که آنها غیر قابل پیش بینی هستند (آنتونوسکی، 1987). به عبارت دیگر فرد با حس قوی قابلیت درک و فهم قادر است تا رویدادهای در جهان اطراف خود را منطقی و معقول سازد و بنابراین بهتر با چالشهای پیش رویش مواجه می شود و بر آنها غلبه می کند، از این لحاظ این افراد از بهداشت و سلامت روان بالایی برخوردار خواهند بود و ثبات خلقی و هیجانی و آرامش بیشتری خواهند داشت، با توجه به تعاریف و مفاهیم زیربنایی شادکامی که افراد شادکام از هیجانات منفی، از جمله افسردگی و اضطراب دوری می­کنند و به دنبال کسب روابط مثبت و صمیمانه با دیگران هستند (آرگیل و همکاران، 1995) قابل توجیه است که بیان کرد پرورش حس درک و فهم در دانش­آموزان شادکامی آنها را پیش­بینی خواهد کرد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

فرضیه سوم: ابعاد نارسایی هیجانی قادر به پیش بینی شادکامی دانش­آموزان می باشد.

همانطور که درجدول 4-5 مشاهده می­شود ضریب همبستگی چندگانه برابر با 46/0 = R و ضریب تعیین به­دست­آمده برابر با 21 /0=R2 می­باشد. این امر بیانگر این است که ابعاد نارسایی هیجانی جمعاً حدود 21 درصد از تغییرات شادکامی را پیش­بینی می­کنند. همچنین، با توجه به سطح معناداری و بتا می­توان پی برد که بعد ناتوانی در شناسایی هیجانات درسطح 05/0 p≤ به طور منفی دارای قدرت پیش بینی معنادار برای متغیر شادکامی می­باشد.

این یافته با یافته­های پژوهش پالمر و همکاران (2002)، سالمینن و همکاران (2002)، ماتبلد و همکاران (2007) و واینری و همکاران (1985) به طور نسبی همسو می­باشد.

در تبیین این یافته می­توان ناتوانی در شناسایی هیجانات به عنوان یکی از علایم مشکلات هیجانی؛ مانع تفکر انتزاعی و باعث کاهش یادآوری رؤیاها، دشواری در تمایز بین حالت‌های هیجانی و حس‌های بدنی، فقدان جلوه‌های عاطفی چهره، ظرفیت محدود برای همدلی و خودآگاهی می‌شود (تیلور و بگبی، 2000) و سبب می­شود فرد در بازشناسی هیجان‌ها و توصیف احساس‌های خود مشکل داشته­باشد و از قدرت تجسم محدودی برخوردار باشد. در این شرایط این امکان وجود دارد که فرد دچار مشکلات روانشناختی شود همچنانکه پژوهش لی و همکاران (2007) نشان داد که میان ناتوانی در شناسایی هیجانات و مشکلات مختلف روانی رابطه مثبت وجود دارد. وقتی مشکلات روانشناختی برای فرد بوجود می­آید، مقدار ارزش مثبتی که یک فرد برای خود قایل می شود، کاهش می­یابد. با کاهش ارزش­های مثبت روحیه نشاط و سرزندگی در فرد کم­رنگ خواهد شد، بنابراین قابل توجیه است که گفته شود ناتوانی در شناسایی هیجانات، شادکامی را به صورت منفی پیش­بینی می­کند. همچنین در تبیین این یافته که نارسایی هیجانی، شادکامی را به صورت منفی پیش­بینی می­کند، می­توان گفت که نارسایی هیجانی سبب آشفتگی در کنش‌های عاطفی و شناختی می­شود و اینکه افراد مبتلا به نارسایی هیجانی در بازشناسی، آشکارسازی، پردازش و تنظیم هیجان‌ها با دشواری‌هایی مواجه‌اند که این مشکل در شناسایی و تنظیم هیجانات سبب می­شود فرد از لحاظ خلقی و رفتاری با تنش روبرو گردد همچنانچه که شاهقلیان و همکاران (1386) نشان دادند، نارسایی هیجانی با سلامت عمومی پایین رابطه مثبت دارد. بنابراین نارسایی هیجانی زمینه اختلالات روانی، هیجانات منفی و اضطراب در فرد بوجود می­آورد، در صورتی که سه جزء اساسی شادکامی عبارتند از: هیجانات مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی از جمله افسردگی و اضطراب (امیدیان، 1386). به عبارت دیگر می­توان گفت که نارسایی هیجانی شادکامی را به صورت منفی پیش­بینی می­کند.

 

این یافته با یافته­های پژوهش پالمر و همکاران (2002)، سالمینن و همکاران (2002)، ماتبلد و همکاران (2007) و واینری و همکاران (1985)، دراگست و همکاران (2009)، شریف و آقایوسفی (1389) همخوانی دارد.

در تبیین این یافته می­توان گفت احساس پیوستگی باعث می­شود فرد تحریکات درونی و بیرونی دریافت شده را در زندگی سازمان­یافته­تر، قابل پیش­بینی­تر و توضیح پذیرتر درک نماید. احساس پیوستگی باعث می­شود فرد بتواند هیجانات و رویدادهایی که در زندگی متحمل می­شود را بهتر درک کرده و آنها را قبول نماید. لذا احساس پیوستگی منجر به ایجاد اعتماد به نفس در این افراد شده و در نتیجه نشاط و آرامش آنها را بالا می­برد. همچنانچه که شواهد پژوهشی بیانگر این است افرادی که احساس پیوستگی بیشتری دارند، از لحاظ جسمانی سالمتر و استرس و اضطراب کمتری تجربه می­کنند و در زندگی از نشاط بالاتری برخوردار هستند (جوکاما، 2007، بیدرمن و فاران، 2005). از این رو احساس پیوستگی می­تواند شادکامی را به صورت قوی پیش بینی کند. همچنن افراد با احساس پیوستگی بالا زندگی را از لحاظ احساسی معقول و قابل درک می­دانند و نگاه مثبتی نسبت به مشکلات و نیازهای  زندگی دارند، بنابراین در این صورت چالش­های زندگی به جای اینکه باری بر دوش فرد باشند خوشایند هستند که فرد ترجیح می دهد بیشتر با آنها مواجه شود. به عبارت دیگر فردی با حس بالای هدفمندی مشتاق خواهد بود با چالش­ها دست و پنجه نرم کند و در رویدادها با تجربیات در جستجوی معنی و هدف است و برای تسلط بر آنها با متانت و بزرگ منشی بهترین کار را انجام خواهد داد (آنتونوسکی 1987) لذا در این صورت فرد نیز از زندگی کردن لذت خواهد برد و در نتیجه ارزش­های مثبت و نشاط بیشتری را تجربه خواهد نمود. نارسایی هیجانی به معنی درماندگی است و مانع تنظیم هیجانات شده و از این طریق سازگاری موفقیت‌آمیز را مشکل می‌سازد، بنابراین بیشتر زندگی را با تنش مواجه می­سازد، لذا قدرت پیش­بینی کمتری برای شادکامی دارد.

 

5-3 محدودیت‏های تحقیق

5-3-1 محدودیت­های در اختیار محقق:

1- نتایج این پژوهش محدود به دانش­آموزان دوره دوم متوسطه منطقه درودزن می‏باشد، لذا در تعمیم نتایج حاصل به سایر شهرها و مقاطع تحصیلی باید احتیاط نمود.

  • محدودیت در تفسیر و تعمیم نتایج به دلیل محدود بودن ابزار مورد استفاده (پرسشنامه)

 

5-3-2 محدودیت­های خارج از اختیار محقق:

  • عدم همکاری مناسب از سوی برخی از آزمودنی ها که جزء نمونه آماری پژوهش بودند.
  • عدم کنترل تفاوت­های اجتماعی و فرهنگی آزمودنی­ها
  • طرح این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود و طرح های همبستگی محدودیت هایی دارند و با استفاده از آنها نمی توان استنباط علی نمود.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

5-4 پیشنهادات کاربردی:

  • با توجه به رابطه مثبت بین احساس پیوستگی با شادکامی پیشنهاد می­گردد که با برگزاری کارگاه­ها و دوره­های آموزشی معلمان را با راهکارهای تقویت احساس پیوستگی در دانش­آموزان آشنا کنند تا معلمان با ارائه این راهکارها در مدارس زمینه بهداشت روان و شادکامی دانش­آموزان را فراهم کنند.
  • با توجه به رابطه منفی بین نارسایی هیجانی با شادکامی پیشنهاد می­گردد که با آموزش­های روانشناختی در مدارس و کلینیک­های روان­شناختی مشکلات دانش­آموزان دارای نشانه­های نارسایی هیجانی را کاهش و از این طریق زمینه شادکامی و بهداشت روان آنها را افزایش داد.
  • با توجه به نتایج پژوهش حاضر ضرورت آموزش راه­های شاد زیستن و توجه به روانشناسی مثبت­نگر در دانش­آموزان و معلمان توصیه می­گردد.

خلاصه پژوهش

هدف از انجام پژوهش حاضر تبیین رابطه بین احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی با شادکامی بود. به لحاظ ماهیت و اهداف، این پژوهش از نوع علمی و برای اجرای آن از روش همبستگی استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان دبیرستانی روزانه عادی دختر و پسر منطقه درودزن به تعداد 1080 نفر در سال تحصیلی 1393- 1392بود که تعداد 283 نفر با استفاده از جدول مورگان به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده­ها از پرسشنامه های شادکامی آکسفورد (1989)؛ احساس پیوستگی و پرسشنامه نارسایی هیجانی تورنتو (2005) استفاده شده است که روایی و پایایی آنها مورد تأیید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل اطلاعات حاصل از پرسش­نامه­­ها در دو  سطح آمار توصیفی و استنباطی انجام شده است. در سطح آمار توصیفی از آماره­هایی نظیر فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار استفاده شده است. در سطح آمار استنباطی از آزمون­ همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به شیوه همزمان استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که بین ابعاد احساس پیوستگی با شادکامی رابطه مثبت و معنادار و از بین ابعاد نارسایی هیجانی بین بعدهای ناتوانی در شناسایی هیجانات و ناتوانی در بیان احساسات با شادکامی رابطه منفی و معنادار وجود دارد. همچنین یافته­های پژوهش نشان داد که احساس پیوستگی، شادکامی را به صورت مثبت و نارسایی هیجانی شادکامی را به صورت منفی پیش بینی می­کند و از بین ابعاد احساس پیوستگی، بعدهای قابل درک بودن و کنترل­پذیری به صورت مثبت قوی­ترین پیش­بینی کننده شادکامی و از بین ابعاد نارسایی هیجانی ناتوانی در شناسایی هیجانات به صورت منفی قوی ترین پیش­بینی کننده شادکامی می­باشد.

5-2 تحلیل یافته­های پژوهش

در این بخش بر حسب هر مؤلفه اساسی پژوهش یافته­های بدست آمده از پرسش­نامه­ها ارائه شده و سپس نتایج پرسش­نامه بررسی و تجزیه و تحلیل شده و در صورت وجود، پژوهش­های مشابه در داخل و  خارج از کشور آورده شده است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

فرضیه اول پژوهش: بین ابعاد احساس پیوستگی و ابعاد نارسایی هیجانی با شادکامی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد.

بر اساس اطلاعات جدول (4-3) بین ابعاد احساس پیوستگی (قابل درک بودن، کنترل پذیری و معنی دار بودن) با شادکامی دانش­آموزان رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد، همچنین از بین ابعاد نارسایی هیجانی بین ناتوانی در شناسایی هیجانات و ناتوانی در بیان احساسات با شادکامی رابطه منفی و معناداری وجود دارد. ولی بین سبک تفکر عینی با شادکامی رابطه ای مشاهده نگردید.

این یافته با یافته­های پژوهش پالمر و همکاران (2002)، دراگست و همکاران (2009)، شریف و آقایوسفی (1389) همخوانی دارد.

در تبیین این یافته می­توان گفت احساس پیوستگی، جهت گیری کلی فرد و احساس اعتماد و پویایی مداوم و فراگیر را در زندگی و دنیای پیرامون فرد را نشان می­دهد و باعث می­شود فرد تحریکات درونی و بیرونی دریافت شده را در زندگی سازمان­یافته­تر، قابل پیش­بینی­تر و توضیح پذیرتر درک نماید از این طریق زندگی برای وی قابل درک، کنترل­پذیر و پرمعنی می­شود. زمانی که زندگی برای فرد قابل درک و قابل کنترل و معنی دار باشد، فرد بر زندگی تسلط پیدا می­کند و در برخورد با مسائل و مشکلات انعطاف­پذیری بیشتری از خود نشان خواهد داد، بنابراین در فرآیند زندگی استرس و اضطراب کمتری تجربه خواهد کرد، وقتی تنش­های مضر در زندگی کمتر باشد فرد آرامش بیشتری را تجربه خواهد کرد که این آرامش با نشاط و شادکامی دانش­آموزان و بهداشت روان در زندگی همراه می­باشد. چرا که تسلط بر زندگی و آرامش سبب بالندگی، سرزندگی و نشاط روانی خواهد شد و هیجانات مثبت را در فرد افزایش خواهد داد. همچنانکه مونزو نورکوال (2006) به این نتیجه رسیدند که احساس پیوستگی بر بهبود کیفیت زندگی، تندرستی، نشاط و آرامش تاثیر زیادی دارد، با این تفاسیر می توان گفت که بین بعدهای قابل درک بودن و کنترل­پذیری با شادکامی دانش­آموزان رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. همچنین در تبیین رابطه منفی بین ناتوانی در شناسایی هیجانات و ناتوانی در بیان هیجانات با شادکامی می­توان گفت ناتوانی در بازشناسی و توصیف کلامی هیجانی­ سبب فقر شدید تفکر نمادین می­شود که این آشکارسازی بازخوردها، احساسات، تمایلات و سایق­ها را محدود می­کند و سبب کاهش یادآوری رویاها، فقدان جلوه­های عاطفی، ظرفیت محدود برای همدلی و خودآگاهی (تول میداگلیا و رویمر،2000) می­شود لذا از این طریق سبب شکل­گیری اختلال و پریشانی در فرد می­شود (کتلین، 1998، ترجمه بخشی پور رودسری و محمدخانی، 1381) و  افکار سمبولیک و هیجانات مثبت را در فرد کاهش می­دهد. کاهش هیجانات مثبت سبب شکل­گیری خلق فسرده در دانش­آموزان خواهد شد (بلت[1] و همکاران، 2003) و لذا نشاط و شادکامی را کاهش می­دهد.

[1]- Bolte

طرح پژوهش

پژوهش حاضر از نوع علمی بوده است و با توجه به اینکه هدف پژوهش بررسی رابطه بین احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی با شادکامی می­باشد، برای اجرای آن از روش توصیفی همبستگی  استفاده شده است.

 

3-2 جامعه ونمونه آماری :

جامعه پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دبیرستانی روزانه عادی دختر و پسر منطقه درودزن به تعداد 1080 نفر در سال تحصیلی 1393- 1392 می باشد. با استفاده از جدول مورگان تعداد 283 نفر از دانش­آموزان به عنوان حجم نمونه آماری پژوهش برآورد شده است که بااستفاده ازروش نمونه گیری دردسترس این تعدادانتخاب شدند.

 

3-3 وضعیت جمعیت­شناختی نمونه پژوهش

جدول(3-1): توزیع فراوانی و درصد حجم نمونه بر حسب جنسیت

جنسیت فراوانی درصد
پسر 148 30/52
دختر 135 70/47
جمع 283 100

بر اساس اطلاعات جدول (3-1) 30/52 درصد از حجم نمونه را دانش­آموزان پسر و 70/47 درصد را دانش­آموزان دختر تشکیل داده­اند.

 

3-4 ابزار پژوهش

در این پژوهش از سه پرسشنامه شادکامی آکسفورد، فرم کوتاه مقیاس احساس پیوستگی آنتونوسکی و پرسش نامه نارسایی هیجانی تورنتو استفاده شده است.

 

مقیاس شادکامی آکسفورد

مقیاس شادکامی  آکسفورد (OHI)یکی از ابزارهای خودسنجی معروفی است که در اکثر پژوهش­های مربوط به شادکامی و نیز در تحقیق حاضر مورد استفاده قرارگرفته است.این مقیاس دارای 29 ماده است و براساس دیدگاه آرگیل، مارتین و کراسلند[1] (1989به نقل از آرگیل،2001)درباره احساس شادکامی و نیز نظر بک درباره افسردگی تهیه شده است. آرگیل و همکاران (1989)پایایی این ابزار را به روش آلفای کرونباخ 90/0و پایایی بازآزمایی آن را پس از 7 هفته 78/0 گزارش کرده­اند. همچنین، علی پورونور بالا (1999) نیز ضریب اعتبار آن را با استفاده از آلفای کرونباخ روی 132نفرنمونه ایرانی معادل93/0 و پایایی آن را 92/0 گزارش کرده اند.

این مقیاس دارای 29 ماده 4 گزینه ای دارد که گزینه­های آن به ترتیب از صفر تا 3 نمره­گذاری می شوند بدین صورت که به گزینه اضلاً نمره صفر، گزینه کم نمره1، گزینه متوسط نمره2 و گزینه زیاد نمره3 تعلق می گیرد و جمع نمرات 29 گانه نمره مقیاس تشکیل می دهد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

 

اعتبار و روایی پرسشنامه شادکامی آکسفورد :

پرسشنامه شادکامی آکسفورد که توسط علی پور و نوربالا (1378)، به فارسی ترجمه شده با روش دو نیمه کردن به روش اسپیرمن براون مقدار 92/0 و به روش گوتمن 91/0 گزارش شده است (علی پور و نوربالا ، 1378 ).

برای بررسی اعتیار و روایی فهرست شادکامی آکسفورد از نظر همسانی درونی نشان داد که تمام گزاره های این فهرست با نمره کل همبستگی بالایی داشتند . آلفای کرونباخ برای کل فهرست برابر 91/0 بود. همبستگی پیرسون بین فهرست شادکامی آکسفورد با فهرست افسردگی بک و زیر مقیاس های برونگردی و نوروزگرایی [2] به ترتیب برابر با 48/0 ، 45/0 ، 39/0 بود که روایی همگرا و واگرای فهرست شادکامی آکسفورد را تأیید کرد. نتایج تحلیل عاملی با استخراج 5 عامل رضایت از زندگی، حرمت خود ، بهزیستی فاعلی، رضایت خاطر و خلق مثبت توانستند با ارزش ویژه بزرگ تر از یک در مجموع 7/49 درصد واریانس کل را تبیین کنند. بنابراین یافته های پژوهش نشان داده است که فهرست شادکامی آکسفورد [3] برای اندازه گیری شادکامی در جامعه ایرانی از اعتبار و روایی مناسب برخوردار است (علی پور و آگاه هریس، 1386). پژوهش ابراهیمی (1392) پایایی پرسشنامه را با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 82/0 به دست آورده است پژوهشگر با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ پایایی پرسشنامه را 84/0 بدست آورده است.

 

پرسشنامه احساس پیوستگی

پرسشنامه احساس پیوستگی آنتونوسکی (1987) حاوی 29 سؤال 5 گزینه ای است که از 1 تا 5 درجه بندی شده است. روش نمره­گذاری به صورت لیکرت و در 13 سؤال به صورت معکوس است. تکمیل­کننده پرسشنامه احساس پیوستگی میزان توافق خود را با هر ماده از طریق تأیید یکی از 5 درجه، مشخص می سازد. ضمناً هر شماره انتخاب شده، نمره همان سؤال محسوب می­شود با این تفاوت که 13 سؤال از این پرسشنامه (1، 4، 5، 6، 7، 11، 13، 14، 16، 20، 23، 25، 27) به صورت معکوس نمره گذاری می­شود و در نهایت مجموع اعداد انتخاب شده به عنوان نمره فرد در آزمون تلقی می­شود. در این پرسشنامه حداقل و حداکثر نمره قابل اخذ برای مشارکت کننده بین 230-29 است. پرسشنامه احساس پیوستگی شامل سه بعد می­باشد که در زیر به تفکیک گویه­های مربوط به انها آمده است:

قابل درک بودن: 1، 3، 5، 10، 12، 15، 17، 19، 21، 24، 26  نمره این خرده مقیاس بین 55-11 می­باشد.

کنترل پذیری: 2، 6، 9، 13، 18، 20، 23، 25، 27، 29 نمره این خرده مقیاس بین 50-10 می­باشد.

معنی دار بودن: 4، 7، 11، 14، 16، 22، 28 نمره این خرده مقیاس بین 35-7 می­باشد.

پایایی و روایی

روایی این پرسشنامه در پژوهش آقایوسفی و شریف (1389) به صورت محتوایی مورد تأیید قرار گرفته است. در ارتباط با پایایی و اعتبار پرسشنامه 29 ماده­ای احساس پیوستگی آنتونوسکی (1993) در یک بررسی در مورد روایی و پایایی پرسشنامه 29 سؤالی با داده­های بدست آمده از بررسی در 20 کشور مختلف نتایج زیر بدست آمد:

در 26 مطالعه با استفاده از آزمون 29 سؤالی، اندازه آلفای کرونباخ بدست آمده برای ثبات درونی، از 82/0 الی 95/0 را شامل می­شد. همبستگی بدست آمده از آزمون – بازآزمون، ثبات قابل توجه 54 درصد در فاصله 2 سال را نشان می­داد. همچنین اریکسون و لینداستروم (2007) در یک بررسی سیستمی روی مجموعه 458 مقاله علمی در 13 پایان نامه دوره دکتری که بین سال­های 1992 و 2003 منتشر شده بودند، نتیجه گیری کردند که پرسشنامه­های احساس پیوستگی (29 سؤالی و 13 سؤالی آن) پایا و معتبر هستند و قابلیت کاربرد بین فرهنگی را دارند. آلفای بدست آمده برای پرسشنامه 29 ماده­ای در 124 پژوهش، رقم 70/0 الی 95/0 را نشان داد. آزمون – بازآزمون بیانگر ثبات پرسشنامه ها بود و نشان دهنده همبستگی 69/0 تا 78/0 در فاصله یک سال، 64/0 برای دو سال، 42/0 تا 45/0 برای 4 سال، 59/0 تا 67/0 برای 5 سال و 54/0 برای 10 سال بود. در پژوهش­های جدیدتر، آلفای پرسشنامه 29 ماده­ای، 84/0 و 86/0 برآورد شده است. مجموعاً شواهد پژوهشی نشان می­دهد پرسشنامه 29 ماده­ای احساس پیوستگی از اعتبار پژوهشی در حوزه تحقیقات روانشناختی و علوم سلامت برخوردار است. در این پژوهش پژوهشگر با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ پایایی پرسشنامه را 79/0 برآورد کرده است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

پرسشنامه نارسایی هیجانی

پرسشنامه نارسایی هیجانی تورنتو مخصوص کودکان و نوجوانان از نسخه اصلی پرسشنامه نارسایی هیجانی بزرگسالان گرفته شده و توسط ریف ، استروالد و نزوگت (2005) ساخته شده است. این پرسشنامه 20 سوال دارد که با مقیاس لیکرت سه درجه ای (کاملا، تا حدودی و به هیچ وجه ) پاسخ داده می شود و سه عامل ناتوانی در شناسایی احساسات، ناتوانی در توصیف احساسات و سبک تفکر عینی را مورد ارزیابی قرار می دهد.

ناتوانی در شناسایی احساسات: 1، 3، 6، 7، 9، 13، 14  نمره این خرده مقیاس بین 21-7 می­باشد.

ناتوانی در بیان احساسات: 2، 4، 11، 12، 17  نمره این خرده مقیاس بین 15-5 می­باشد.

سبک تفکر عینی: 5، 8، 10، 15، 16، 18، 19، 20  نمره این خرده مقیاس بین 24-8 می­باشد.

در این مقیاس سؤال­های 4، 10، 18 و 19 به صورت معکوس نمره گذاری می­شود.

پایایی و روایی

روایی همزمان مقیاس نارسایی هیجانی بر حسب همبستگی بین زیرمقیاس­های این آزمون و مقیاس­های هوش هیجانی، بهزیستی روانشناختی و درماندگی روانشناختی بررسی و مورد تأیید قرار گرفت. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین نمره آزمودنی­ها در مقیاس نارسایی هیجانی کل با هوش هیجانی (001/0 P<، 80/0-=r)، بهزیستی روانشناختی (001/0 P<، 78/0-=r) و درمانگی روانشناختی (001/0 P<، 44/0-=r)، همبستگی معنادار وجود دارد. ضرایب همبستگی بین زیرمقیاس­های نارسایی هیجانی و متغیرهای فوق نیز معنادار بود. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نیز وجود سه عامل دشواری در شناسایی احساسات، دشواری در توصیف احساسات و تفکر عینی را در سه نسخه فارسی مقیاس نارسایی هیجانی تأیید کردند (بشارت، 2007).

ضریب آلفای کرونباخ این مقیاس 75/0 بدست آمده است.ضریب همبستگی خرده مقیاس این آزمون با چک لیست نشانه های روانی از 07/0 تا 48/0 گزارش شده است. ابوالقاسمی، حرفتی و رضایی (1390) در پژوهشی همبستگی مقیاس نارسایی هیجانی را با مقیاس آزار روانی (34/0-=r) و غفلت روانی (20/0-=r) معنی دار بدست آوردند (01/0>p). پژوهشگر پایایی پرسشنامه را با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 83/0 بدست آورده است.

 

3-5 شیوه­­ی اجرای پژوهش

محقق برای شروع فعالیت­های اجرایی پایان­نامه از معاونت پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد ارسنجان معرفی­نامه دریافت نمود. با توجه به این­که جامعه آماری پژوهش دانش­آموزان مقطع متوسطه آموزش و پرورش منطقه درودزن بوده، معرفی­نامه ارائه شده در حقیقت مجوز فعالیت برای انجام پژوهش در این سازمان بود. سپس پژوهشگر با مراجعه به بخش پژوهش و مدیریت این سازمان مجوز اجرای پژوهش در آموزش و پرورش این منطقه را دریافت نمود. جهت اجرای پرسش­نامه نیز محقق و همکاران محقق با تک­ تک مخاطبین ملاقات حضوری داشته و ضمن بیان اهمیت کار، پرسش­نامه را اجرا نمودند.

پژوهش­های در زمینه احساس پیوستگی، نارسایی هیجانی  و شادکامی

نوربخش و همکارانش (1384)، طی تحقیقی به بررسی رابطه سبک زندگی و شادکامی و سلامت روانی دبیران زن و زنان خانه دار شهرستان بشرویه پرداختند. نتایج نشان داند که بین نمرات سبک زندگی با شادکامی دو گروه رابطه مثبت معناداری وجود دارد. نتیجه کلی تحقیق حاکی از این بود که میزان شادکامی زنان خانه دار بیش از معلمان است و با بهبود سبک زندگی افراد، میزان شادکامی و سلامت روانی آنان افزایش می یابد.

پاییزی و همکاران (1386)، تحقیقی با عنوان بررسی اثربخشی آموزش ابراز وجود بر شادکامی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پایه دوم رشته علوم تجربی دبیرستانهای تهران انجام دادند نتایج تفاوت معناداری را بین نمره شادکامی پیش آزمون و پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش نشان داد همچنین نتایج حاکی از این بود که آموزش مهارتهای ابراز وجود (درخواست کردن، بله گفتن ، نه گفتن، ابراز احساسات منفی و انتقاد سازنده) باعث افزایش شادکامی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر پایه دوم دبیرستان می شود.

امانی و هادیان (1387)، طی تحقیقی اثربخشی مهارتهای اجتماعی بر افزایش میزان شادکامی دانشجویان را مورد مطالعه قرار دادند. یافته های پژوهش نشان داد روش آموزش مهارتهای اجتماعی لوین سون و گوت لیب در افزایش میزان شادی دانشجویان موثر است . همچنین با توجه به نتایج بدست آمده بین میزان شادی دختران و پسران دانشجو تفاوت معناداری وجود نداشت.

خوش کنش و کشاورز افشار (1387)، در پژوهشی با عنوان رابطه شادکامی و سلامت روانی دانشجویان، به این نتیجه دست یافتند که بین احساس شادکامی و مشکلات روانی، علائم جسمانی، اضطراب و افسردگی در دانشجویان دختر و پسر رابطه منفی وجود دارد.

امیدیان (1388)، در پژوهشی به بررسی وضعیت سلامت عمومی و شادکامی در دانشجویان یزد پرداخت. نتایج این پژوهش حاکی از آن بود که شادکامی با نمره کلی اختلال روانی و خرده مقیاس های آن رابطه معکوس دارد.

اسماعیلی فر (1389)، در پژوهشی با عنوان سهم خودکارآمدی در پیش بینی شادکامی دانش آموزان دختر دبیرستان های رودهن، به این نتیجه دست یافت که خودکارآمدی می­تواند شادکامی دانش آموزان را به طور موثر پیش بینی کند.

پرغندان و همکاران ( 1389)، پژوهشی با عنوان بررسی اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سلامت روان و شادکامی دانش آموزان پسر مقطع دبیرستان بر روی 20 دانش آموز که نمره پایینی در پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ)وشادکامی آکسفورگرفته بودند، انجام دادند. یافته ها نشان داد که نمره ی گروه آزمایش پس از آموزش مهارتهای زندگی به طور معنی داری افزایش داشته است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

2-5 جمع­بندی

امروزه از جمله عواملی که در همه ابعاد زندگی اجتماعی و تحصیلی افراد تأثیر دارد شادکامی است. شادکامی نگرشی است که افراد را در رویارویی با رویدادهای دشوار در مقابل افتادن در گرداب بی تفاوتی، ناامیدی و افسردگی مقاوم می سازد. بنابراین شادکامی پیامدهای مثبتی برروی سبک زندگی و موفقیت تحصیلی افراد دارد و میل به انجام رفتارهایی که با موفقیت تحصیلی مرتبط هستند را افزایش می دهد.

شادکامی غالبا توام با کارکرد مطلوب و سلامتی روانی است و تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی قرار دارد. احساس پیوستگی سازه ای است که توسط آنتونوسکی (1993) برای نشان دادن مقابله موفقیت آمیز در برابر فشارزاهای زندگی بیان شده است. ایشان احساس پیوستگی را به عنوان سازه ای تعریف کرده است که جهت گیری کلی فرد و احساس اعتماد و پویایی مداوم و فراگیر را در زندگی و دنیای پیرامون انسان را  نشان می دهد. نارسایی هیجانی، سازه شخصیتی است که با فقدان خیال­پردازی، ظرفیت کم برای افکار سمبولیک و ناتوانی برای تجربه و بیان هیجانات مثبت مشخص می شود. نارسایی هیجانی به حالتی اطلاق می شود که  در اثر آن فرد در درک پردازش و هیجانات خود مشکل دارد.

در راستای توجه به متغیرهای فوق پژوهش­هایی با عنوان عوامل خانوادگی مرتبط با نارسایی هیجانی (برنیام و جیمز،1994)،  رابطه بین احساس پیوستگی با بهزیستی روانشناختی و جسمی و عوامل شخصیتی (پلانت و لی، 2002)، بررسی رابطه بین عوامل روان شناختی (تجارب استرس زا، حمایت اجتماعی و ویژگیهای شخصی) با شادکامی (کارین و همکاران، 2003)، رابطه بین نارسایی هیجانی با رضایت از زندگی، ماتیلا و همکاران (2007)، رابطه بین احساس پیوستگی و سبک زندگی (اوچیال و همکاران، 2001)، اثربخشی مهارتهای اجتماعی بر افزایش میزان شادکامی دانشجویان (امانی و هادیان، 1387)، بررسی رابطه بین متغیرهای احساس پیوستگی و عملکرد شغلی با میانجیگری راهبردهای مقابله و سلامت عمومی (احتشام زاده و همکاران، 1389)، همبستگی بین احساس پیوستگی و بهزیستی روانی (شریفی و آقا یوسفی، 1389)، بررسی ارتباط احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی با رضایت از زندگی (آذر کیامرثی و رضا ایل بیگی، 1390) صورت گرفته است.

اوچیال، دایتو و آوکی[1] (2011)، در در پژوهشی که به منظور بررسی رابطه بین احساس پیوستگی و سبک زندگی در کارگران میانسال ژاپنی ( 412 نفر زن و 206 نفر مرد )انجام شده است یافته های پژوهش نشان داد افرادی که احساس پیوستگی بالاتری داشتند سطح رضایت مندی بیشتری را در زندگی از خود نشان می دادند و همچنین چنین شرکت کنندگانی به طور چشمگیری سطوح پایین تر استرس های روزانه را تجربه کرده بودند.

کارین، آلبر کسیتن و کارنستروم[2] (2003)، در پژوهش به منظور بررسی رابطه بین عوامل روان شناختی (تجارب استرس زا، حمایت اجتماعی و ویژگیهای شخصی) با شادکامی، به بررسی این متغیرها در 877 نوجوان نروژی که در طرح سازمان بهداشت جهانی به منظور ارتقای سلامت مدارس شرکت کرده بودند، پرداختند. نتایج نشان داد که خود – اثربخشی کلی، قوی ترین پیش بینی کننده برای تمایز شادترین شاگردان و ناشادترین آنها بود در رابطه با حمایت اجتماعی، نتایج نشان داد که حمایت اجتماعی از جانب معلمان و همسالان با شادکامی رابطه مثبت دارد. ولی میزان این رابطه در معلمان بالاتر بود؛ یعنی حمایت اجتماعی از سوی معلمان در پیش بینی شادکامی در مقایسه با همسالان، اهمیت بیشتری داشت.

در پژوهشی که کش و لابیومیرسکی[3] (2006)، انجام داده اند، به این نتیجه رسیدند که کنترل سلامت، برقراری ارتباط، جدایی، اوقات فراغت، مذهب و تلاش برای ایجاد شادکامی از عوامل پیش بینی کننده شادکامی به شمار می رود.

مونز و نورکوال[4] (2006)، در پژوهشی دریافتند که احساس پیوستگی بر بهبود کیفیت زندگی و تندرستی بیماران مزمن تاثیر زیادی دارد.

پژوهشی که پلانت و لی[5] (2002)، انجام دادند به این نتیجه رسیدند که احساس پیوستگی با بهزیستی روانشناختگی و جسمی و عوامل شخصیتی مانند خوش بینی، عزت نفس و احساس تسلط رابطه مثبت دارد.

گلدمن[6] (1995)، طبق شواهد پژوهشی افرادی که احساس پیوستگی بیشتری دارند از لحاظ جسمانی سالمتر و استرس و اضطراب کمتری را تجربه می کنند از این رو احساس پیوستگی می تواند رضایت از زندگی را بالا ببرد.

سومینن، هلینیوس، بلومرگ، اوتلاوکوسکن وو[7] (2001)، در پژوهشی نتیجه گیری کردند که احساس پیوستگی قوی تری پیش بینی کننده وضعیت جسمی و میزان تندرستی زنان و مردان است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

ب) رابطه نارسایی هیجانی و شادکامی و متغیرهای مربوطه

پالمر، دونالدسون و استوک[8] (2002)، در پژوهشهای مجازی نشان دادند، که نارسایی هیجانی با رضایت از زندگی و شادکامی همبستگی منفی دارند.

سالمینن، ساریجاووی و تویکا[9] (2002)، در مطالعه ای نشان دادند که افراد دارای نارسایی هیجانی کارکرد جسمی و اجتماعی کمتر، مشکلات هیجانی بیشتر و بهزیستی هیجانی پایین کمتری نسبت به افراد سالم دارند.

ماتیلا، پوتامن، کوی و بیستو، سالوکانگاس و جوکاما[10] (2007) دریافتند که نارسایی هیجانی پیش بینی کننده مهمی برای رضایت کمتر از زندگی است .

در پژوهشهای ماتبلد و همکاران[11] (2007)، واینری و همکاران[12] (1985)، نتیجه گیری شده است که نارسایی هیجانی کیفیت زندگی را پایین می آورد و سلامت عمومی و کارکرد اجتماعی آسیب می بیند و احساس پیوستگی باعث افزایش رضایت از زندگی می شود.

بشارت (1388)، در پژوهشی که با عنوان رابطه سبک های دلبستگی و نارسایی هیجانی در یک نمونه 306 نفری دانشجو از رشته های مختلف دانشگاه تهران انجام داد به این نتیجه دست یافت که بین نارسایی هیجانی و مولفه های آن با بهزیستی روانشناختی رابطه منفی معنادار و با درماندگی روانشناختی، اضطراب و افسردگی رابطه مثبت معنادار وجود دارد.

برنیام و جیمز[13] (1994) عوامل خانوادگی مرتبط با نارسایی هیجانی را بررسی کردند. نتایج این پژوهش نشان داد کودکانی که در محیط هایی بزرگ شده اند که از نظر جسمانی و هیجانی نا امن بوده و در آنها از آشکارسازی هیجان ها ممانعت بعمل می آمده، مقابله موفق با حالت های هیجانی­شان را یاد نمی گیرند و در نتیجه از تجربه هیجان ها ناراحت می شوند. این دشواری ها و فقدان سرمشق های مناسب برای ابراز هیجان ممکن است به نگرانی و دو سوگرایی در ابراز احساسات  منتهی شود.

 

به عنوان مثال، کریستال[1] (1997، به نقل از قلعه بان، 1387) معتقد است که نارسایی هیجانی به عنوان نارسایی در درک، پردازش و توصیف هیجان باعث می‌شود که برخی افراد آمادگی وابستگی به مواد را داشته باشند. همچنین، کریستال (1996) معتقد است هیجان‌های افراد معتاد کودکانه و در سطح پیش‌ کلامی[2] است و ظرفیت شناختی آسیب دیده آن‌ها به عدم توانایی تفسیر افسردگی و اضطراب منتهی می‌شود. در این شرایط، ظرفیت تأخیر واکنش[3] (مهارت من) پایین است. در نتیجه تعارض فرد با محیط افزایش می‌یابد و شخص مکرراً درماندگی و استرس در برابر هیجان‌ها را تجربه می‌کند (به نقل از قلعه­بان، 1387).

همه انسان‌ها هیجان‌ها و عواطف را در زندگی تجربه می‌کنند و این کاملا طبیعی است که در رویارویی با موقعیت گوناگون هیجان‌ها و عواطفی متفاوت از خود نشان دهند؛ اما هیجان‌ها و عواطف منفی شدید غیرعادی است و نه تنها سازنده نیست، بلکه آثار مخرب و زیان‌باری نیز دارد (قدیری، 1384).  افراط و تفریط هیجان‌ها افراد را منجر به ناسازگاری، پرخاشگری، خشم، نفرت و اضطراب می‌کند که به صورت کنترل نشده، بهداشت روانی و عاطفی افراد را به گونه‌ای جدی تهدید می‌کند (لاین لی و جوزف[4]، 2009). بهتر است به جای اینکه از بروز هیجان‌ها جلوگیری کنیم، آثار واکنشی آنها را کاهش داده تا فرصت کافی برای تصمیم‌های  بهتر، آینده نگری و خلاقیت داشته باشیم (شریفی در آمدی و آقایار، 1386). با توجه به نقایص شناختی و عاطفی چنین فرض می‌شود که نارسایی هیجانی می‌تواند با شاخص‌های سلامت به طور کلی و با مشکلات جسمانی و پزشکی به طور خاص رابطه داشته باشد. این نکته نیز آشکار شده است که نارسایی هیجانی، به ویژه مؤلفه‌ی دشواری در شناسایی احساسات، با ناتوانی در کنترل عواطف مثل افسردگی، اضطراب و خشم رابطه دارد (پورسیلی، تلی پانی، میلو، سیلنتی و تادآرلو[5]، 2007).

دوبی، پاندی و میشرا[6] (2010) در مطالعه‌ای نشان دادند که نارسایی هیجانی با رفتارهای ناسالم از جمله اختلال در خوردن، سوء مصرف مواد و دارو، وابستگی به الکل و قماربازی رابطه دارد. افزون برآن نارسایی هیجانی با اضطراب، افسردگی عمده، پرخاشگری، اختلالات درد و نابهنجاری جنسی رابطه دارد.

 

2-4 پیشینه پژوهشی

الف) رابطه احساس پیوستگی و شادکامی و متغیرهای مربوطه

احتشام زاده و همکاران(1389)، در پژوهشی که با هدف بررسی رابطه بین متغیرهای احساس پیوستگی و عملکرد شغلی با میانجیگری راهبردهای مقابله و سلامت عمومی بر روی 244 نفر از کارمندان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز انجام دادند به این نتیجه رسیدند که احساس پیوستگی هم به واسطه ی راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و مساله مدار و سلامت عمومی و هم به طور مستقیم با عملکرد شغلی رابطه دارد. به عبارت دیگر احساس پیوستگی از طریق راهبردهای مقابله ای و سلامت عمومی به عنوان میانجی، می­تواند تاثیرگذاری بیشتری بر عملکرد شغلی داشته باشد.

شریف و آقایوسفی (1389)، در پژوهشی که با عنوان تعیین رابطه بین احساس پیوستگی و بهزیستی روانی در 400 نفر از دانشجویان دختر و پسر دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران انجام دادند نتایج نشان داد که احساس پیوستگی نقش مهمی در بهزیستی روانی دارد. با بالا رفتن احساس پیوستگی دانشجویان احساس خوشبختی و رضایت از زندگی را بیشتر تجربه می­کنند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

آذر کیامرثی و رضا ایل بیگی (1390)، در پژوهشی که به بررسی ارتباط احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی با رضایت از زندگی در دانش آموزان دختر دارای ADHD پرداختند به این نتیجه رسیدند که احساس پیوستگی با رضایت از زندگی در دانش آموزان دارای نشانه های ADHD رابطه مثبت معناداری دارد. همچنین مؤلفه های قابل درک بودن و کنترل پذیری با رضایت از زندگی رابطه مثبت معنی داری داشتند ولی مؤلفه های معنی دار بودن با رضایت از زندگی رابطه معنی دار نداشت.

صبری نظرزاده و همکاران (1390)، در پژوهشی که با عنوان رابطه علمی احساس پیوستگی و سخت کوشی روانشناختی، راهبردهای مقابله ای و سلامت روان بر روی 405 زن ساکن در شهرستان اهواز انجام دادند نتایج و یافته ها نشان داد که احساس پیوستگی و سخت کوشی نقش تعیین کننده ای در سلامت روان دارند.

عباس ابوالقاسمی، فاطمه زاهد، دکتر ترجمانی (1387)، در پژوهشی که به بررسی ارتباط احساس پیوستگی و تیپ شخصیتی D با تندرستی در افراد مبتلا به بیماری عروق کرونری پرداختند به این نتیجه رسیدند که احساس پیوستگی و تیپ شخصیتی  Dبا تندرستی افراد مبتلا به بیماری عروق کرونری رابطه­ی معنی داری دارند.

دراگست، اید، نیگارد، بوندوک، نورت و دوناتویگ[7] (2009)، در پژوهشی نشان دادند که احساس پیوستگی با کارکردهای اجتماعی و تندرستی جسمانی رابطه مثبت دارد.

 

تجسم‌های نمادین شامل تصاویر و واژه‌ها است و تجسم‌های غیرنمادین شامل تهییح‌های جسمانی و احشایی است که در هنگام برانگیختگی هیجانی تجربه می‌شوند. نظام‌های نمادین مانند زبان این امکان را فراهم می‌آورند که انسان درباره احساس‌های هیجانی و دیگر تجاربش فکر کند و به اینترتی بحالت‌های هیجانی خود را تنظیم نماید. به نظر می‌رسد درنارسایی هیجانی توانایی بسیار اندکی برای نمایش نمادین هیجان‌ها وجود دارد و درنهایت تجسم نمادین هیجان‌ها به شکل ضعیف با تصاویر و واژه‌ها ارتباط برقرار می‌کند و به همین دلیل کمتر تحت کنترل شناختی قرار دارد (اورونیزاک، پایپر، جوی، 2011). همان‌گونه که در تعریف نارسایی هیجانی مطرح شده‌است، اختلال در پردازش اطلاعات هیجانی نقش مهمی در شکل‌گیری این اختلال دارد و پژوهش‌های مختلف شواهد متعددی را در حمایت این افراد با نارسایی هیجانی بالا نسبت به افراد با نارسایی هیجانی پایین در تکالیفی که نیازمند هماهنگی محرک‌های هیجانی کلامی و غیر کلامی با پاسخ‌های هیجانی کلامی و غیرکلامی است، ضعیف‌تر عمل می‌کنند (لین[1]، سکرست[2]، ریدل[3]، ولدان[4]، کازنیاک[5] و شوارتز[6]، 1996). همچنین عملکرد آنها در نام‌گذاری رنگ واژه‌های مربوط به بیماری، کندتر از رنگ‌های مربوط به هیجان‌های منفی است، در حالی که در افراد با نارسایی هیجانی پایین چنین تفاوتی مشاهده نمی‌شود (لاند[7]، جانسون[8]، سان و سیت[9] و اولسن[10]، 2002).

نارسایی هیجانی برآزمون تصمیم‌گیری واژگانی نیز اثرگذار است. افراد با نارسایی هیجانی بالا در آزمون تصمیم‌گیری واژگانی برای واژه‌های هیجانی که بعد از موقعیتی هیجانی ارائه شود، دچار تأخیر می‌شوند در حالی که در موقعیتی خنثی از نظر هیجانی این تأخیر مشاهده نمی‌شود (سوسلو11 و جانگ‌هانز12، 2002). نتایج مطالعات لامینت[11] و همکاران (2006) در مورد دانشجویان نیز نشان داد که افراد با نارسایی هیجانی بالا واژه‌های هیجانی-چه مثبت و چه منفی- کمتری را نسبت به افراد با نارسایی هیجانی پایین فراخوانی کردند.

در این مطالعه همه شرکت کنندگان صرف نظر از نارسایی بالا و پایین، واژه‌هایی را که در سطح معنایی پردازش شده بود، بهتر از سطح پردازش ادراکی به یاد آوردند؛ و صرف نظر از سطح پردازش، واژه‌هایی را که بار هیجانی مثبت داشت بیش از واژه‌های دارای بار هیجانی منفی به یاد آوردند. این یافته در مطالعه مت[12]، وازکیوز[13] و کمپبل[14] (1992) نیز تأیید شد.

نارسایی هیجانی امروزه دیگر به عنوان یک اختلال روانپزشکی مطرح نیست، بلکه بیشتر به عنوان یک رگه شخصیتی در نظر گرفته می‌شود که در جامعه توزیع طبیعی دارد (تیلر و بگبی، 2000، پارکر[15]، کیفر[16]، تیلر و بگبی، 2008).

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

مدل‌های متعددی در مورد سبب شناسی ناگویی خلقی مطرح شده است. بعضی از نظریه‌ها فرض کرده‌اند ویژگی های نارسایی هیجانی از تجارب آسیب زای ابتدایی زندگی و نارسا کنش وری روابط والد-کودک نشأت می‌گیرند (فوکی نیشی، سی، موریتاوری[17]، 1999؛ توربرگ، یانگ، سالیوان و لیورس[18]، 2011). سیفنئوس (1973) شیوع نارسایی هیجانی را روی بیماران با بیماری روان‌تنی سنتی مطالعه کرد. به طور کلی ماتیلا[19] (2006، به نقل از افشاری، 1387) عنوان می‌کنند که شیوع نارسایی هیجانی در مطالعات صورت گرفته بین 7 تا 19 درصد برای مردان و 5 تا 10 درصد برای زنان، در جمعیت بزرگسال می‌باشد. چندین مطالعه گزارش کرده‌اند که رابطه مثبت میان نارسایی هیجانی و مشکلات مختلف روانی وجود دارد، به جز اختلال جسمانی کردن، رابطه میان افسردگی و نارسایی هیجانی احتمالا به طور جامعی موضوع تحقیق در این زمینه بوده است.اکثریت این مطالعات پیشنهاد می‌دهند که افسردگی با نارسایی هیجانی رابطه بالایی دارد (لی، روماس[20] و مانوز[21]، 2007).

مفهوم نارسایی هیجانی، بر پایه مشاهده بیماران روان‌تنی استوار است و اولین بار توسط سیفنئوس (1973) مطرح شد و اساسا با مشکل در تشخیص و بیان احساسات، خیال‌بافی بسیار کم، سبک شناختی با جهت‌گیری بیرونی و وابسته به محرک یا به عبارتی فکر برون مدار توأم با اصل اخلاقی سودمندگرایی و مشکل در تمیز دادن بین احساسات و حواس فیزیکی مشخص می‌شود. گمان می‌رود که این ویژگی‌ها یک نوع کمبود در پردازش شناختی و نظم‌دهی حالت‌های عاطفی را منعکس می‌کنند (تیلور[22]، 1994). هرچند نارسایی هیجانی در ارتباط با بیماران روان‌تنی مطرح شد، اما امروزه به عنوان یک صفت شخصیتی در میان تمامی افراد جامعه توزیع شده است. پژوهش‌ها نشان داده اند که سطوح بالای نارسایی هیجانی با گستره‌ی متنوعی از اختلال‌های روان پزشکی مانند، افسردگی (هینتیکا، هنکالامپی، لتونن و ویناماکی[23]، 2001)، اضطراب (برتز، کونسکی، پترزدیاز و جوونت[24]، 1999) روان رنجوری خویی (اسپینا[25]، 2003)، الکلیم و سوء مصرف مواد، سبک زندگی فاقد تحرک، سوء تغذیه و عادات غذایی نادرست (هلمرز و منت[26]، 1999)  در ارتباط هستند. از میان اختلال‌های روانپزشکی مرتبط با نارسایی هیجانی، اختلال سوء مصرف مواد توجه بسیاری را به خود جلب کرده است.

 

نظم‌دهی هیجانی به اعمالی اطلاق می‌شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می‌رود. به طور کلی نظم‌دهی هیجان یکی از عوامل اساسی بهزیستی است و در سازش یافتگی با رویدادهای تنیدگی زای زندگی نقش مهمی ایفا می‌کند. موفقیت در نظم‌دهی هیجان با افزایش پیامدهای سلامتی، عملکرد تحصیلی و عملکرد شغلی همراه است و به عکس، نارسایی در نظم دهی هیجان با اختلال‌های روانی، شخصیتی، اختلال‌های اظطرابی و…. در ارتباط است (حسنی و همکاران، 1387).  افراد برای نظم‌دهی هیجان‌ها از راهبردهای متفاوتی استفاده می‌کنند که می‌توانند سازش‌یافته (تغییر توجه بعد از یک شکست عاطفی یا تعدیل احساسات از طریق نوشتن) یا سازش نایافته و ناکارآمد (فاجعه آمیز پنداری و نشخوار ذهنی) باشند (واندیلن[1] وکول[2]، 1997).

بوسی[3] (1997) چنین مطرح می‌کند که احتمالا مشکلات نظم‌دهی هیجان در نارسایی هیجانی به دلیل گسستگی فرآیندهای نمادین و تجارب حسی از سوی دیگر است. یافته‌های پژوهشی نشان می‌دهند افراد واجد نارسایی هیجانی از راهبردهای ناکارآمد نظم‌دهی هیجان، منع و سرکوبگری بیشتر و ارزیابی مجدد کمتر استفاده می‌کنند (سوارت و دیگران، 2009).  به نظر می­رسد که راهبرد سرکوبگری هیجان‌ها با ویژگی اصلی نارسایی هیجانی، یعنی با دشواری در شناسایی و توصیف احساسات همبسته است.

شاهقلیان و دیگران (1386) نشان دادند نارسایی هیجانی با سرکوبگری هیجانی و نشخوار و سبک دوسوگرایی در ابرازگری هیجانی رابطه مثبت و در کل با سلامت عمومی پایین رابطه دارد. یی[4]، لو[5] و زونگ[6] (2007) نیز نشان دادند که افراد دارای نمره‌های بالا در مقیاس نارسایی هیجانی بیش از افراد واجد نمره‌های پایین در این مقیاس از ابعاد مقابله منفی استفاده می‌کنند. هم‌چنین نشان دادند که نارسایی هیجانی با سبک‌های سازش نایافته[7] نظم‌دهی هیجان‌ها (با ولع غذا خوردن، نوشیدن الکل) همبستگی مثبت و با رفتارهای سازش یافته (تفکر در مورد فهم احساسات درمانده‌ساز[8]) همبستگی منفی دارد (دوبی[9] و دیگران، 2010).

نارسایی هیجانی سازه‌ای چند وجهی است و ویژگی‌های اصلی آن ناتوانی در آشکارسازی بازخوردها، احساس‌ها، تمایلات و کشاننده‌ها را محدود می‌کند. ناتوانی در بکارگیری احساس‌ها به عنوان یکی از علایم مشکلات هیجانی؛ مانع تفکر انتزاعی، و باعث کاهش یادآوری رؤیاها، دشواری در تمایز بین حالت‌های هیجانی و حس‌های بدنی، قیافه خشک و رسمی، فقدان جلوه‌های عاطفی چهره، ظرفیت محدود برای همدلی و خودآگاهی می‌شود (تیلور و بگبی، 2000). این افراد در بازشناسی هیجان‌ها و توصیف احساس‌های خود مشکل دارند و قدرت تجسم محدودی دارند که نشان از محدود بودن تخیل در آن‌هاست و دارای سبک شناختی لفظی، سودمندگرا و بیرونی هستند (لامینت[10]، ورملن[11]، دمارت[12]، تیلور و بگبی، 2006).

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

نارسایی هیجانی عبارت است از آشفتگی در کنش‌های عاطفی و شناختی[13]، همراه با فقدان توانایی تبدیل انگیختگی عاطفی تجربه‌ها[14] به احساسات و تخیلاتی که نماد و نشانه هیجان‌ها هستند. توصیف مداوم نشانه‌های فیزیکی به جای هیجان‌ها، گفتار و افکار عینی وابسته به وقایع بیرونی، همچنین فقر و محدودیت زندگی تخیلی از ویژگی‌های نارسایی هیجانی محسوب می‌شوند (بگبی[15] و تیلور[16]، 1997؛ سیفنئوس، 2000). افراد مبتلا به نارسایی هیجانی در بازشناسی، آشکارسازی، پردازش وتنظیم هیجان‌ها با دشواری‌هایی مواجه‌اند. نارسایی هیجانی به طور کلی به عنوان نقص درخودتنظیم‌گری هیجانی در نظر گرفته می‌شود (کرتیلر[17]،2002). تنظیم هیجان فرآیندی پیچیده شامل تعامل بین سیستم‌های عصبی-فیزیولوژیک[18]، حرکتی-بیانی[19]، و شناختی-تجربی[20] هیجان است.

نارسایی هیجانی به شکل‌های مختلف مانند ناتوانی در مفهوم پردازی عاطفه، ناتوانی در قائل شدن تفاوت بین هیجان‌ها، ناتوانی در تجربه هشیار هیجان،یا ناتوانی در تشریح استرسی که به طور خودکار به نارسا کنش وری بدنی تبدیل شده است، ظاهر می‌شود (نمیا[21]، 2000). تجربه‌های کودکی با مراقبانی که هیجان‌هایشان را نشان نمی‌دهند و ابراز نمی‌کنند، یا کسانی که هیجان‌های در حال تحول و شکل‌گیری کودک را به رسمیت نمی‌شناسند و با هیجان‌های کودک خوب رفتار نمی‌کنند، می‌توانند بر تنظیم عاطفه در مراحل بعدی زندگی تأثیر عمیق بگذارند (بگبی و تیلور، 1997). آنچه ما در مورد هیجان‌های خود و توانایی بازشناسی، توصیف و تنظیم عواطف خودمان می‌دانیم تا حدود زیادی تحت تأثیر تعامل‌های اولیه با مراقبت است.

از دیدگاه علوم شناختی بخش عمده‌ای از مسائل مربوط به نارسایی هیجانی مرتبط با هیجا‌ن‌ها است و هیجان‌ها به عنوان دسته‌ای از روان‌سازه‌ی مبتنی بر پردازش اطلاعات شناخته می‌شود که شامل فرآیندها و تجسم‌های نمادین و غیرنمادین است (میاک، اوکاموتو، اونودا، شیار و یاماواکی‌، 2012).