در حوزه صمیمیت
• پژوهش تاسکونا (2010 ) تحت عنوان “شالوده ای برای درک صمیمیت” که بر روی 100 از دانش آموزان دختر دبیرستانی 15 -18 ساله انجام شده است؛نشان می دهد که افرادی که هنوز هویتشان تشکیل نشده در روابط صمیمانه بی ثبات هستند.نتایج نشان داد بین صمیمیت و تشکیل هویت رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
• نتایج پژوهش رودرینگز (2009) تحت عنوان”سبک دلبستگی و رضایت صمیمیت ” بیان می کند اشخاصی با سبک دلبستگی ایمن از روابطه صمیمانه شان حداکثر رضایت را دارند.این پژوهش که بر روی 200 زوج انجام شده رابطه مستقیم و معنی داری بین سبک دلبستگی و میزان رضایت از صمیمیت نشان می دهد
• رپی و اسپارون (2009) در پژوهش خود تحت عنوان “خودافشایی،ابراز احساسات و صمیمیت در روابط عاطفی افرادی که هراس اجتماعی دارند” 48 نفر مبتلا به اختلال هراس اجتماعی را به صورت در دسترس انتخاب کرده با پرسشنامه و مصاحبه به صورت بلند- مدت به این نتیجه رسیدند که افرادی که هراس اجتماعی دارند خودافشایی،ابراز احساسات و صمیمیت درروابطشان بسیار کم است.یافته ها نشان داد افسردگی و اضطراب به عنوان یک عامل پیش بین هراس اجتماعی است و البته افسردگی بر رابطه ضعیف و کم کیفیت با دیگران موثر است و همین مسأله کم کم باعث به وجود آمدن زمینه ی هراس اجتماعی می شود و این گونه این سیکل معیوب ادامه می یابد. این پژوهش بیان می دارد وقتی فردی که هراس اجتماعی دارد یک رابطه صمیمی را شروع می کند یا ازدواج می کند به صورت چشمگیری هراسش نسبت به آن فرد کم می شود هرچند که هراس نسبت به سایر افراد پایان نمی پذیرد، می تواند بر فوبی اجتماعی موثر باشد.
• پژوهش ساندیا (2009) تحت عنوان “بافت اجتماعی،شادکامی زناشویی در زوجین هندی:تاثیر متقابل صمیمیت و ناسازگاری” که 182 زوج هندو را بررسی کرده است نشان داد گرچه بعضی از معیار های صمیمیت مثل:همدلی،حمایت،مراقبت و.. جهانی هستند اما قسمت اعظمی از تصور فرد از صمیمیت و شادکامی تحت تاثیر فرهنگ است.میزان صمیمت هر جمعیت را با توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی آن باید بررسی کرد.
• پژوهش داوینگ (2008) تحت عنوان “سبک دلبستگی،رابطه رضایت از صمیمیت،باورهای مربوط به نقش جنسیتی و خود ابراز گری در روابط عاطفی” بر روی 241 مرد وزن که در دامنه سنی25-28 سال بودند ،اجرا شده است.یافته ها نشان می دهد صمیمیت در نظر تمام مردم همراه گستره ای از دلبستگی(وابستگی) است.بنابراین رابطه و میزان صمیمیت فرد متاثر از نوع سبک دلبستگی است.همچنین باورهای مربوط به نقش جنسیتی به صورت مستقیم و معنی دار با صمیمیت در ارتباط است.

• جان هاگستاد (2008)در پژوهش خود با عنوان”تاثیر نظریه انتخاب بر وابستگی روانی”توانست به نتیجه برسد که آموزش مفاهیم نظریه انتخاب در 20 جلسه در برانگیختن کنترل درونی ،انتخاب و هویت ،مسؤولیت به طور معناداری موثر بوده است.
• پترسون وهمکاران(2008) در پژوهشی با عنوان “اثربخشی واقعیت درمانی وآموزش نظریه انتخاب بر مفهوم خود در میان دانشجویان تایوانی” نشان دادند که آموزش این تئوری می تواند به طور معناداری بر افزایش مفهوم خود موثر باشد.گرچه در این میان به تفاوت های فرهنگی نیز اشاره می کنند.
در حوزه تمایز یافتگی
• پژوهش سوزرین (2008) تحت عنوان “تمایزیافتگی پیش گویی منحصر به فرد:اضطراب و افسردگی” بین 146 دانشجو و از طریق پرسشنامه DSI .NEO و به صورت تصادفی انجام شد.یافته ها نشان داد تمایز یافتگی با عوامل شخصیتی در رابطه است و هرچه قدر تمایز یافتگی فرد پایین باشد اضطراب و افسردگی بالا تر می رود.
• پژوهش چانگ و گیل (2008) تحت عنوان ” عملکرد خانواده و تمایز یافتگی:یک بررسی میان فرهنگی” که قصد دارد متغیرهای درجه تمایز یافتگی و عملکرد خانواده را در دو فرهنگ متفاوت کره ای و امریکایی-اروپایی بررسی کند.یافته های اصلی تحقیق بیان می دارد که تمایز یافتگی در کشورهای امریکایی-اروپایی بسیار بیشتر از کره است ولی عملکرد خانواده در کره بیشتر است. این مسأله نشان می دهدکه درمانگران خانواده باید در درمان به مسائل بین فرهنگی توجه کنند.
• پژوهش اپل و همکاران (2007) تحت عنوان “تاثیر مفهوم تمایز یافتگی بوئن در پیش بینی پریشانی روان شناختی افراد 62 سال و بالاتر” نشان داد که سطح تمایز یافتگی افراد با سطوح سازگاری و علائم روان شناختی رابطه مستقیم و معنی داری دارد.که البته این طرح کلی تمام زندگی فرد بوده است.
• پژوهش کروز (2007)تحت عنوان “رابطه بین تمایز یافتگی و سطوح اعتماد ،شرم و گناه در روابط صمیمانه”به بررسی رابطه چهار مولفه تمایز یافتگی با سه سطح اعتماد بر روی 116 نفر(91 زن،25 مرد) پرداخته و نشان داده است که هرچه تمایز یافتگی بالاتر باشد سطوح اعتماد بالاتر و شرم ،گناه پایین تر می آید. در نهایت تلفیق این سه متغیر ها می تواند بر روی روابط صمیمانه موثر باشد.
• پژوهش پلگ وهمکاران (2006) تحت عنوان “تمایز یافتگی مادر واضطراب جدایی کودک ، سازگاری در کودکستان ” بر روی 38 کودک و 38 مادر به صورت خوشه ای چند مرحله ای انجام شد. تمام کودکان ،فرزندان ژنتیکی خانواده بودند و در کنار والدین بزرگ می شدند.تحقیقات نشان داد تمایز یافتگی مادر با اضطراب جدایی کودک همبستگی منفی دارد یعنی هرچه قدر تمایز مادر کمتر باشد ،سطح اضطراب جدایی کودک بیشتر است.این مسأله بیشتر از همه در مولفه چسبندگی عاطفی نشان داده شده است.در واقع می توان نتیجه گرفت میزان تمایز یافتگی مادر میتواند سطح اضطراب ،سازگاری و مشکلات روان شناختی کودک را پیش بینی کند.
• پژوهش مک کولوگ (2005) تحت عنوان”هویت نژادی،تمایز یافتگی و رضایت زناشویی در امریکای لاتین” بر روی 210 زوج لاتین تبار مقیم ایالات متحده به صورت تصادفی انجام شده است.نتایج نشان داد که تمایز یافتگی،ارتباط مستقیم و معنی داری بر رضایت زناشویی دارد.البته بالا بودن معیارهویت نژادی نیز از یافته ها حمایت می کند.این تحقیق نشام می دهد که هویت نژادی( قومی) می تواند بر تمایز یافتگی و نوع مطلوب رضایت زناشویی موثر باشد. اینکه این زوجین در خانواده و فرهنگ شان چه مقدار از تمایز یافتگی مطلوب است مطمئنا بر سازگاری و رضایت زناشویی موثر است.
• پژوهش کیم (2005) تحت عنوان “تمایز یافتگی،درک تعارضات خانوادگی و ارزش های فر هنگی بین دانشجویان امریکایی-آسیایی” به بررسی تاثیر مستقیم و غیر مستقیم تمایز یافتگی بر درک تعارضات خانوادگی پرداخته است.بدین منظور 200 نفر از میان جمعیت دانشجویان امریکایی-آسیایی کالج تصادفی انتخاب شدند .نتایج نشان داد هرچه شاخص تمایز یافتگی بالاترباشد تعارضات زناشویی پایین تر است.اما در میان جمعیت آسیایی ارزش های خانوادگی-فرهنگی موثر بوده است.
• پژوهش پاپکو (2004) تحت عنوان “تمایز یافتگی وسنجش اضطراب در بزرگسالان ” بر روی 334 دانش آموز دختر و پسر 12-13 سال انجام شده است.یافته ها نشان داد سطح بالای تمایز یافتگی همبستگی منفی با سطوح اضطراب دارد.محقق تاکید می کند که اضطراب آغاز اختلالات مزمن و عمکرد شناختی معیوب است
• پژوهش گاش و کنستانتین (2003) تحت عنوان” بررسی فرد گرایی،جمع گرایی و تمایز یافتگی در زنان دانشجو امریکایی-افریقایی” که بر روی 123 زن دانشجوی امریکایی-افریقایی انجام شد؛نشان داد که ارزش های افریقایی هویت فرد را در هویت جمعی می بیند و افزایش فرد گرایی با افزایش مولفه موقعیت من ،جمع گرایی با کاهش مولفه واکنش عاطفی همراه است
• نتایج پژوهش پوپکو (2002) تحت عنوان ” نظریه بوئن:پژوهشی بر تمایز یافتگی،اضطراب اجتماعی و علائم روان شناختی” نشان داد که تمایز یافتگی با اضطراب اجتماعی وعلائم روان شناختی رابطه منفی معناداری دارد بدین معنا که هرچه تمایز یافتگی پایین تر باشد علائم روان شناختی و اضطراب اجتماعی بالا تر می رود.
• نتایج پژوهش جاکوز (2002) تحت عنوان “رابطه بین تمایز یافتگی و تغییر توا نایی رهبری از طریق تمرکز بر هوش هیجانی ” بیان می دارد که تمایز یافتگی با توانایی رهبری رابطه مستقیم و معنادار دارد. ویژگی رهبری ابتدا از خانواده اصلی گرفته شده، با محیط تلفیق می شود .در واقع سطوح تمایز یافتگی می تواند پیش بینی کننده توانایی رهبری باشد، هوش هیجانی پلی میان این دو است..نتایج پژوهش به صورت بسیار جالب نشان می دهد که رهبری موثر و هوش هیجانی دارای ریشه های عمیق تا خانواده اصلی است.

• پژوهش نجفلوئی(1385) تحت عنوان “نقش تمایز خود در روابط زناشویی” که بر روی 17 زوج به صورت تصادفی وبا پرسشنامه انجام شد؛نشان داد که تمایز یافتگی با تعارض زناشویی رابطه مثبت و معنی دار دارد.از میان خرده آزمون ها تمایزیافتگی،مقیاس واکنش عاطفی بیشترین رابطه را با تعارض زناشویی را نشان داد.همانندی تمایزیافتگی همسران نیز تائید شد.
• پژوهش اسکیان (1384) تحت عنوان “برسی تاثیر سایکودرام بر افزایش تمایزیافتگی فرد از خانواده اصلی در دانش آموزان دختر دبیرستانی” از طریق نمونه گیری خوشه ای و در طی 12جلسه اجرا شد. نتایج نشان داد که سایکودرام توانسته بر تمایزیافتگی دانش آموزان دختر دبیرستانی در مقیاس کلی و جهار خرده مقیاس آن را افزایش دهد.
در حوزه صمیمیت
• پژوهش خمسه و حسینیان(1387) تحت عنوان “بررسی تفاوت های جنسیتی بین ابعاد مختلف صمیمیت در دانشجویان متاهل” با استفاده از سه ابزار MIQ ،نیازهای صمیمیت و اطلاعات فردی بر روی 100 نفر دانشجوی متاهل انجام شده است به این نتیجه رسید که در نمره ی کل صمیمیت و نیز سایر ابعاد صمیمیت :صمیمیت عاطفی،روان شناختی ،جنسی ،جسمانی و تفاوت های جنسیتی رابطه معناداری وجود دارد.اما در ابعاد صمیمیت فکری- معنوی،اجتماعی –تفریحی و زیبایی شناختی تفاوت جنسیتی معنادار مشاهده نمی شود.هم چنن در بعد صمیمیت زمانی میان زوج ها نیز تفاوت معنادار وجود دارد.نتایج پژوهش براساس الگوهای مختلف جامعه پذیری و نیز مدل چند بعدی صمیمیت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
• در پژوهش ذوالفقاری(1387) تحت عنوان “تعیین رابطه بین طرح واره ناسازگار با ابعاد صمیمیت زوجین شهر اصفهان” به 70 زوج که بصورت نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند،پرسشنامه صمیمیت زناشویی و طرح واره یانگ YSQ داده شد.نتایج حاصل از داده ها نشان می دهد بین طرح واره های ناسازگار اولیه با صمیمیت زناشویی رابطه منفی و معناداری وجود دارد.یعنی هر چه طرح واره ها ناسازگارتر باشند، صمیمیت زناشویی کاهش می یابد. طرح واژه های “استحقاق،بزرگ منشی و خویشتن داری ناکافی” بیشترین تاثیر را بر کاهش صمیمیت ایفائ می کنند.
• پژوهش فاتحی زاده(1385)تحت عنوان “تاثیر آموزش غنی سازی زندگی زناشویی بر افزایش صمیمیت زناشویی” که بر روی 30 نفر از والدین دانش آموزان (زوجین)به صورت تصادفی انتخاب شده بودند؛اجرا شد.این افراد به وسیله پرسشنامه صمیمیت زناشویی مورد ارزیابی و سپس به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. بعد از 7 جلسه آموزش غنی سازی زندگی زناشویی دوباره به وسیله پرسشنامه مورد ارزیابی قرار گرفتند.یافته ها نشان داد آموزش غنی سازی زندگی زناشویی، صمیمیت زناشویی را افزایش داده است و بین گروه کنترل و آزمایش در صمیمیت کلی تفاوت معنی دار وجود دارد.
• پژوهش اعتمادی(1384) تحت عنوان “بررسی تاثیر زوج درمانی به روش ایماگو تراپی بر افزایش صمیمیت زوجین در شهر اصفهان” مبتنی بر 32 زوج به روش تصادفی منظم انجام شد. تحلیل کوواریانس داده ها نشان داد روش ایماگوتراپی میزان صمیمیت عاطفی،عقلانی ،جنسی جسمانی زوجین را افزایش داده است.
• پژوهش اعتمادی(1384) تحت عنوان”اثربخشی رویکرد روانی ـ آموزشی مبتنی بر شناختی – رفتاری و ارتباط درمانی بر صمیمیت زوجین” به روش نیمه تجربی 24 زوج را با نمونه گیری منظم به سه گروه تقسیم کرده است.یافته ها نشان داد که نظریه شناختی –رفتاری بر نمره ی کل صمیمیت و ابعاد عاطفی و جنسی موثر بوده است.همچنین نظریه ارتباط درمانی بر نمره ی کل صمیمیت،صمیمیت عاطفی ،روان شناختی،عقلانی،جنسی،هیجانی ،معنوی واجتماعی-تفریحی موثر بوده است.
• پژوهش عرفانی اکبری(1378) تحت عنوان” بررسی مشکلات مربوط به صمیمیت زوجین و تاثیر ارتباط درمانی زوجین بر آن” بر روی 30 زوج به صورت تصادفی انجام شد.در این تقسیم بندی سه گروهه یک گروه 10 نفره ارتباط درمانی و سایر جلسات معمول کلنیک را دریافت کردند ،در گروه دوم فقط ارتباط درمانی دریافت شد و در گروه سوم (گواه)هیچ آموزشی دریافت نشد.جلسات ارتباط درمانی حداکثر 10 جلسه یک ساعته و ابزار پژوهش پرسشنامه MIQ بوده است.نتایج بین گر آن است که ارتباط درمانی به تنهایی توانسته مشکلات مربوط به صمیمیت را کاهش و توافق،علاقه،محبت،میزان پایبندی به تعهدات را افزایش دهد اما بر روی مولفه ی میزان صادق بودن پرسشنامه اثری نداشته است.
2-2-2-بررسی تحقیقات انجام شده درخارج کشور
در حوزه نظریه انتخاب
• پژوهش پیپلائو (2007) با عنوان” تاثیر آموزش نظریه انتخاب و واقعیت درمانی بر سلامت روان پرستاران” به صورت خوشه ای چند مرحله ای بر روی 30 پرستار در 7 جلسه انجام شده است.یافته های حاصل از تحلیل پرسشنامهGHQ نشان داد این روش آموزشی –درمانی بر کاهش استرس،افزایش سلامت روان پرستاران موثر است .
• سارا مگان و همکاران(2008) در پژوهی با عنوان”تاثیرآموزش نظریه انتخاب به صورت گروهی بر مسائل انضباطی دانش آموزان دوره ی متوسطه “متوجه شدند که نظریه انتخاب می تواند بر مسؤولیت پذیری و آگاهی دانش آموزان از نیازهایشان و نحوه ارضای آنها و در کل حل مسائل تربیتی موثر باشد.
• در پژوهشی که زاکاری راپورت (2007) با عنوان “استفاده از نظریه انتخاب برای ارزیابی نیازهای اشخاصی که مسائل جنسی،صمیمیت و عاطفی دارند متوجه شد نظریه انتخاب می تواند این افراد به خصوص متاهلین را به نیازها و شدت نیازهای طرف مقابل آگاه سازد و در حل مسائل عاطفی و صمیمیت موثر است.

2)اعتقادبه غیرقابل اطمینان بودن افراد
3)اضطراب درموردترک شدن و یاازدست دادن عشق وعلاقه
اکنون موضوع موردتوجه ما این است که چگونه انواع دلبستگی کودکان با روابط صمیمانه آن ها دربزرگسالی مرتبط است. درمقایسه با این دلبستگی ناایمن ورفتارهای عاشقانه فرد،بایدگفت احساس ناایمن بودن، باعث ایجادانتقادات وگلایه های معمول بسیاری درروابط عاشقانه است ،گلایه هایی که حاکی از انتظارات ودرخواست هایی ازطرف مقابل برای حمایت شدن، مراقبت شدن، توجه، دیدن وداشتن احساس امنیت خاطر خواهدبود وعشق آنان نیزهمراه با حسادت، مراقبت وکنترل دست وپاگیر معشوق خود خواهدبود. حمایت نسبت به طرد،موضوع قابل توجه دیگراست که ازتجربه طردکودکی ناشی می شود وباعث سوءتفاهمات وکشمکش های فراوانی درروابط عاشقان است،ازطرف دیگر این افراددربزرگسالی هنگام مواجه شدن باچراهایی غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی رفتارهای دلبستگی ازنوع دنبال گشتن (باهوشیاری بالا واعتراض وعصبانیت)واندوه رانشان خواهندداد،رفتارهایی که گرچه بزرگسالان سالم سعی می کنند کمتردررفتارشان نشان دهند اما ازدرون نمی توانند خالی ازاین نیازها باشند(رودینگ،2009).
بالبی(1973)،اذعان دارد که کلیدایجادکردن سبک دلبستگی ایمن دراین افراد شاید نهادینه کردن یک منبع دلبستگی امن به شخص دیگر به جای دلبستگی کودکیشان باشد.بنابراین اولین دلبستگی فردمی تواند ماده خام لازم برای شکل دادن قالب ذهنی هرشخص برای رابطه خود ودیگران تامین کند،که این قالب ذهنی همان انتظارمادررابطه رمانتیک وصمیمانه است،انتظاراتی درباره اینکه فردبایدچگونه رفتارکند وچگونه عمل کند که فرداحساس عدم امنیت نداشته باشد. به گفته بالبی،سبک دلبستگی ایمن ناشی ازوالدین است که،پایدار،قابل پیش بینی ودارای وضعیت اقتصادی قابل قبولی باشند،که درواقع این شرایط وضعیت مساعدی را برای تربیتی با زیرساخت امن برای کودک فراهم می آوردوباعث تقویت رفتارفرد درخصوص تعهد وبالا بردن سرمایه گذاری در فرزندان خود می شود.درقابل سبک اجتنابی نتیجه ایجادمحیطی ناپایدار،غیر قابل پیش بینی ونسبتا فقیر ازجانب والدین است که درآن جنبه همسری و یااستراتژی همسردوم وسرمایه گذاری کم درموردفرزندان محتمل است،چرا که این گونه زیست ازجانب والدین سبب می شود که فرزندان،اجتنابی،کمیتی ونه کیفیتی وبسیارفرصت طلب رشدیابند به گونه ای که حتی برای بیمه های خود سرمایه گذاری کمی درزمینه عاطفی ومالی انجام می دهندکه البته این وضعیت درمردان احتمال بیشتربروزدارد.
جانسون (2003)،نیزدرنظریه زوج درمانی که ارائه داده است،مسأله اساسی زوج های آشفته را دلبستگی ناامن آنها فرض کرده واستراتژی درمانش را به تغییرسبک دلبستگی زوج ها سازمان داده است.بنابراین نظریه ،دلبستگی ناامن درروابط همسران زمانی رشد می کند که مظهردل بستگی درابتدامادر وبعدهمسر،ازنظرهیجانی غیرقابل دسترس باشد یادرهیجانات منفی مثل احساس خشم وافسردگی غوطه ورباشد.چنین فردی نیازهای دلبستگی درروابط بزرگسالی مانندروابط والدین و فرزندان درکودکی است ومسائلی مانندنیازبه داشتن همسردوست داشتنی ،دردسترس،حمایت گر وثابت است راشامل می شود.بنابراین احساس امنیت به حس اطمینان باتوجه به دردسترس بودن وپاسخ گربودن مظهردلبستگی و احساس خودارزش وعدم طرد وغفلت اشاره می کند. طرح واره های مربوط به دلبستگی نوعا مربوط به ترس از طرد بوسیله همسروآرزوبرای نزدیکی یا صمیمیت بیشتر با همسراست. همچنین ترس ازاینکه وقتی به حمایت نیازاست،همه غیرقابل اعتماد یا غیرقابل دسترس باشد.درروابط زناشویی،غیرقابل دسترس بودن همسرازنظرهیجانی می تواند دلبستگی ناامن رادر فردایجادکند ومنجر به افسردگی وخشم شود.بنابراین گرچه مشکل ظاهرا ناشی ازمشکلات ارتباطی همسران است اما مسأله مهم وزیربنایی ،تهدید دلبستگی این است که ناشی ازفقدان ناامنی و ترس ازطرد است وشامل این باورمطمئن نیز می باشد که مظهر دلبستگی هم ازنظر هیجانی دردسترس باشد وهم پاسخگونیازها باشد. بنابرنظریه او چنانچه نیازبه امنیت واعتماد درکودکی ،توسط والدین تامین نشود،میل به کنترل،ایجادمحدودیت،حسادت ومهرطلبی دربدست آوردن حس امنیت درونی ،فرد راازبرقراری رابطه صمیمانه بازخواهدداشت وعدم آرامش ذهنی فردبه علت ناآرامی های امنیتی اجازه نمی دهد که فردبتواندابعادمختلف رابطه خودرابا فردمقابلش رشددهد (شولتزوهمکاران،1379).
2-2-1- بررسی تحقیقات انجام شده در داخل کشور
در حوزه نظریه انتخاب
• براهیمی(1387) در پژوهش خود با عنوان “بررسی تاثیر آموزش نظریه انتخاب و کنترل گلاسر بر آزار عاطفی زوجین در شهر اصفهان” که 30 زوج مراجعه کننده به مراکز مشاوره اصفهان را بررسی نموده است به این نتیجه رسید که آموزش نظریه انتخاب و کنترل گلاسر، آزار عاطفی زوجین را کاهش داده است.همچنین ابعاد آزار عاطفی (آزار کلامی-انتقاد-کناره گیری-سلطه گری و محدودیت اجتماعی)نیز بعد 9 جلسه آموزش کاهش یافته است.
• دربای (1386) در پژوهش خود با عنوان “بررسی اثر بخشی مفاهیم نظریه انتخاب و فنون واقعیت درمانی بر افزایش صمیمیت زوجین ناسازگار مراجعه کننده به مراکز مشاوره” در 8 جلسه آموزش و استفاده از آزمون های سازگاری زناشویی و صمیمیت باگاروزی قبل و بعد آموزش نشان داد که آموزش مفاهیم نظریه انتخاب و فنون واقعیت درمانی ناسازگاری زوجین را کاهش داده و صمیمیت کلی آنان در مراحل پس آزمون و پیگیری افزایش داشته است.
• فرحبخش و همکاران (1385)در تحقیقی با عنوان “بررسی میزان اثربخشی زوج درمانی گلاسر بر کاهش استرس و افزایش رابطه صمیمانه پس از ضربه ناشی از ادراک خیانت همسر” که به صورت تصادفی بین30 زوج اجرا شد.نتایج در کل بیانگر آن بود که استفاده از برقراری ارتباط عاطفی ،تشویق زوجین به قضاوت و ارزیابی رفتار خود در تعامل با همسر ،استفاده از 5 سوال اساسی و دایره مشکل گشا که از فنون زوج درمانی نظریه مذکور است،می تواند مشکلات روانشناختی ناشی از ضربه خیانت به همسر را کاهش داده و موجب افزایش روابط محبت آمیز و صمیمانه زوج ها با یکدیگر شود.
• بخارایی(1385)در تحقیق خود با عنوان”بررسی تاثیر مشاوره گروهی با رویکرد واقعیت درمانی بر کاهش تعارضات زناشویی در زنان خانه دار “در 8 جلسه آموزشی با استفاده از آزمون آماری مستقل،تفاوت معناداری را بین گروه آزمایش و کنترل نشان داد.
• نتایج پژوهش موسوی(1377) تحت عنوان”اثر مشاوره فردی با رویکرد واقعیت درمانی بر بحران هویت در دختران نوجوان 15-18 ساله ” که بر روی 200 به صورت تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انجام شده است؛نشان داد که آموزش واقعیت درمانی می تواند بر بحران هویت نوجوانان موثر باشد.
در حوزه تمایز یافتگی
• نتایج پژوهش اسکیان و چنگیزی(1386) تحت عنوان “بررسی رابطه بین تمایز یافتگی و سبک های هویت در دانشجویان کارشناسی تهران” نشان داد که بین تمایز یافتگی وهویت( تعهد در رابطه، تعریف مفهوم خود،اراده مستقل)رابطه مستقیم و معنی دار وجود دارد.

بنابرعقیده گلاسر،انسان ها برای تامین نیازاساسی شان به عشق وصمیمیت، به وجودفرددیگری درروابط احتیاج دارند وازطرفی میزان نیازبه صمیمیت وعشق آنقدر درافرادمختلف متفاوت است،که می تواند ازدواج رابه یک راز تبدیل کند. برای مثال تصور کنید فردی که از نظر نیاز به قدرت درسطح بالایی قرار داردوازنظرنیازبه عشق درحدمتوسط است،باکسی ازدواج کند که نیازبه عشق دراودرسطح بالا ونیازبه قدرت دراودرحدمتوسط باشد.اگرمااین نیازهاراباتوجه به این نظریه،ژنتیکی درنظربگیریم،این زوج دررابطه خوددچارمشکلات فراوانی خواهندشد واین بدان علت است که،فردی که نیازبه قدرت بالایی دارد،وقت زیادی راصرف به دست آوردن موفقیت های فردی،اجتماعی خواهد کرد وچیزی که اوراخوشحال وراضی خواهدساخت به دست آوردن قدرت وحس شایستگی های فردی،واجتماعی است، درصورتی که همسراین فرد دررابطه خود به دنبال به دست آوردن عشق، نزدیکی ،توجه و… باشد،بنابراین رابطه این زوج به علت تفاوت درنیازهایشان رابطه ای توام با شکایت ودردسرخواهدبود. بنابراین هماهنگی افرادازنظرمیزان توجه واهمیتی که عشق و صمیمیت ازنظرروان شناختی برای آنها دارد می تواندتعیین کننده چگونگی یک رابطه باشد(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،1383). نیزدرنظریه خود پنج نیازاساسی را برای انسان بیان می کند،نیازهایی که ریشه در ژن های آنها دارند ودرواقع هیچ انسانی نیست که به دنبال تامین شدنی نیازها در خود و دنیای خود نباشد.اهمیت این نیازها از آن جهت قابل بررسی است که اختلاف درشخصیت افرادمی تواند محصول شدت وضعف هریک ازاین نیازها درآنان باشد.دراین نظریه این گونه بیان می شود که انسان ها درپنج نیاز اساسی با همدیگرمشترک هستند:
1)نیازبه بقا
2)نیازبه عشق وصمیمیت
3)نیازبه قدرت
4)نیازبه آزادی
5)نیازبه تفریح (گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،1383).
– صمیمیت از دیدگاه بالبی(سبک دلبستگی فرد و ارتباط آن با روابط صمیمانه):
نظریه دلبستگی برپایه تئوری رشدکودک ،حیوانات وتجزیه وتحلیل روانی آنها توسط جان بالبی روان شناس بریتانیایی وتحقیقات یک روان شناس آمریکایی به نام انیس وورث برروی کودک انسان در آمریکا وآفریقا بناشده است. به گفته بالبی(1973)،هرکودکی یک سری رفتارهای حاکی از دلبستگی را از تولدش خواهد داشت. رفتارهایی که دراین زمان به گونه ای تنظیم می شوند که تماس او را با مادر اولین حمایت کننده اش برقرار کرده وافزایش دهند،رفتارهای دلبستگی که او از آنها به نام بردشامل گریه کردن، خندیدن، صدازدن،دنبال کردن، چنگ زدن ومکیدن می شد که کودک آنهارابیشتر درمواجهه شخصی نشان می داد که با اودرتماس بیشتربوده واورابه عنوان منبع حمایتی خودمی شناخت. بالبی این دوره حساس رابرای شکل گیری احساس دلبستگی درکودک،6تا16هفتگی او تخمین زدوگفت درطی این 12هفته جواب والداصلی (که نقش حمایت کنندگی ازکودک را برعهده دارد). به نیازهای کودک اهمیت به سزایی در شکل دهی مدل کارکردی ذهنی و انتظارات ثابت وخودآگاهی دارد که طفل دررابطه آینده خود باافراددیگر خواهد داشت،همان انتظارات وخواسته هایی که می تواند چگونگی روابط صمیمانه افرادرا دربزرگسالی به شدت تحت تاثیرقراردهد. انیس دورث(1978)،درتحقیقات خود سه نوع متفاوت دیدگاه افرادرانسبت به خود ودیگران شناسایی کرد که حامل تجربیات دلبستگی درزمان کودکی فرداست.درتحقیق او آن دسته ازکودکان بیشترازیک سال که دلبستگی ایمن داشتند.هنگامی که ازوالد خودجدا می شدند به مدت کوتاهی علائم نگرانی مانندگریه،چنگ زدن و دنبال کردن را نشان می دادند امادرغیبت والدخود،درشناختن افراددیگر وکنجکاوی درمحیط شان احساس آسایش وراحتی می کردند،به طوری که به نظرمی رسید انتظارپایداری به حضورودردسترس بودن والد و قابل اطمینان بودن جواب های اوراداشتند و والدبرای آنها به عنوان منبع امن تلقی می شد که براساس آن می توانستند ریسک کنند و با ناشناخته ها روبروشوند.انیس وورث درتحقیقات خود دریافت که دوسوم کودکان دلبستگی ایمن دارند(به نقل از توربرگ،2005).
دسته دیگرازاطفال را اودلبستگان ناایمن نامیدو آنها رادردودسته قرارداد:
1)کودکان مضطرب/دوسوگرا
2)کودکان اجتنابی
10%ازاطفالی که درتحقیق،به عنوان طفل های مضطرب/دوسوگرا شناخته شدند،طوری رفتار می کردند که گویی دربیشتر اوقات به ترک کردن محیط توسط والد واکنش نشان می دهند وبه مراقبتهای مکرر دربرخی موارد مهیا بود ودربعضی مواقع نبوداطمینان نداشتند،این کودکان درغیبت مادر به شدت گریه گرده، چنگ می زدند وبه دنبال او می گشتند واین رفتارها رادرعوض اینکه باداشتن پایه نهادینه و امن مادر با بقیه افرادبااطمینان واعتمادبرخوردکنند ،انجام می دادند، حتی گاهی اوقات درمقابل والد مقاومت کرده، به اوحمله می کردند وبه نظر می رسید نیازهای دلبستگی آنها به طورکافی برطرف نشده است. 34%دیگرکودکانی که درتحقیق اوباعنوان کودکان اجتنابی شاخته شدند نیزرفتارهای دلبستگی زیادی نشان نمی دادند،چه درهنگامی که والدآنهاراترک می کردو چه درهنگام بازگشت او،به نظرنشان نمی رسید که این اطفال والدرابه عنوان منبع امنی برای خود درنظرمی گرفتند وهنگامی که والدعلاقه خودرا به آنهاابرازمی کرد،حتی ازنزدیک شدن به اودوری می کردند(مظلومی، 1383).
کولینرورد (1990)،سبک های دلبستگی بزرگسالان راشامل سه بعداساسی می داند:
1)احساس آرامش وامنیت درصمیمیت ونزدیک شدن به افراد

3-صمیمیت معنوی:تشابه درارزشها وعقاید
4-صمیمیت فکری:اشتراک دراندیشه و بی پرده گویی دانش ومعرفت.
صمیمیت واقعی دربعضی از ازدواج ها شکل نمی گیرد،بین برخی زوجین درقبل و بعداز ازدواج به دلیل اینکه درصددشناخت یکدیگر هستند وبعدازازدواج بدلیل آنکه نیازی به صمیمیت نمی بینند اصلا صمیمیت شکل نمی گیرد.صمیمیت واقعی غیرازعشق رمانتیک است لازمه آن وقت گذاشتن برای یکدیگر،ارتباط اثربخش باهم ،علاقه به شناخت هم وتمایل به درک نیاز یکدیگرمی باشد(کانوس 2000به نقل از گومز،2004).
– صمیمیت ازدیدگاه فارمن (مدل رشدی):
توانایی برای صمیمیت ازطریق یک فرآیند مطالبه کردن انجام می شود.انتظارات مربوط به خودورابطه والگوهای ویژه روابط اولیه منجر به شکل خاصی ازدرگیرشدن با افراد واشیا شود. سایرافراددرحقیقت به صورت مکمل واکنش نشان می دهند.روابط اولیه درشکل وبافت جدید همراه بادوره های رشدی جاودانه می شود.توانایی برای صمیمیت یک پدیده رشدی است.البته صمیمیت ویژگی های خودی نیزدارد، که کاملابوسیله توانایی های اولیه مشخص نمی شوند.اماازپیش زمینه های اولیه ازطریق مجموعه ای ازانفعالات ناشی می شود.درهرمرحله زندگی،تجربه باوالدین وهمسالان ساختارهای زیربنایی که توانایی رفتارصمیمانه بابزرگسالان است راشکل می دهد.خودافشایی وصمیمیت دربزرگسالی نتایج کیفی دوران کودکی هستند.هیچ چیزدرکودکی بطورمستقیم این توانایی را ایجادنمی کند،امارویکرد رشدی به مااجازه می دهدبین کودکی یاتجارب اولیه باهمسالان ومحبت بزرگسالان ارتباط برقرارکنیم.یک دیدگاه رشدی همچنین جنبه های پیچیده صمیمیت رفتاری هیجان وانگیزش رادرنظرمی گیرد.برای کسب صمیمیت ابتدایک فرد باید به سمت نزدیکی برود وآن راجستجوکند وپس بتواندصمیمیت را تحمل کند وحتی آن رادرآغوش بگیرد.همچنین فردبایدبتواندهیجانات شدید که بخش غیرقابل تفکیک یک رابطه نزدیک است راآزادانه درمیان بگذارد.سرانجام فردباید توانایی خودافشایی، تقابل بالغانه، حساسیت نسبت به احساسات دیگران و علاقه خوب بودن دیگران را داشته باشد.هریک ازجنبه های صمیمیت ازترکیب تجارب خانوادگی وهمسالان درمراحل اولیه رشد ناشی می شود.کودک بایدبه نزدیکی، تقابل وحل تعارض بین گروههای همسال رانیزتمرین کند(اعتمادی،1382).
دیدگاه رشدی ازدو بعد توانایی صمیمیت رابررسی می کند:
الف)روابط اولیه وتوانایی برای نزدیکی
ازدیدگاه نظری درکودکی باسه جزءنزدیکی ونهایتامحبت ارتباط دارد.
اول:رابطه بامراقبین اولیه وقتی تاریخچه پاسخ دهی ودردسترس بودن منجربه انتظارات مثبت درباره تعاملات بادیگران می شود.
دوم:این روابط زمینه ای برای یادگیری تعامل باهم راآماده می کند.
سوم:ازوجودیک تاریخچه مراقبت مسئولانه وحمایت ازاستقلال کودک،یک حس خودارزش را رشد می دهد.این ویژگی ها احتمالازیربنای رفتارهایی است که الگوهای قبل اطمینان ارتباط دارد.این تجارب همچنین کودک رابه پذیرش وانتظارانواع خاصی ازواکنش ها ازسوی دیگران هدایت می کنند.
ب)حساسیت به طرد و روابط رمانتیک
شواهد تجربی نیزارتباط این رشد دلبستگی ونزدیکی رانشان می دهد آنچه افرادازروابط قبلی می آورند ممکن است روابط رمانتیک راتحت تاثیرقراردهد.براساس رویکردهای بین فردی کدامیک یک راه کلید برای بررسی تاثیرروابط گذشته برروابط رمانتیک کنونی بررسی اثراین روابط روی انتظارات دریافت پذیرش وپرهیزازطرداست.بزرگسالی که انتظارات دفاعی طردرابه عنوان نتیجه طردازوالدین یاهمسالان رشدداده، نسبت به طردهمسرش حساس می شود.دونوع ارتباط بین ظهورروابط رمانتیک وتغییرات مربوط به قدرت درروابط خانوادگی در خلال دوره انتقال بزرگسالی اولیه وجوددارد(اعتمادی،1382).
– صمیمیت از دیدگاه نظریه انتخاب:

بعدهیجانی:این بعدشامل این است که زوجین قادرند دراحساسات یکدیگر شریک شوند،اعتمادو اطمینان به دیگری،احساس امنیت واطمینان از باهم بودن داشته باشند.
بعدشناختی:این بعدشامل سهیم شدن درافکار راجع به زندگی، ساختن برنامه های زندگی، نتیجه گیری درزمینه اهداف مربوط به زندگی ودرنهایت با یکدیگر تفاهم داشتن.
بعدمعنوی:این بعدصمیمیت زناشویی شامل مشارکت درنگرش های معنوی ومذهبی رفتار،عقایدزندگی
بعدمحبت وعشق:این بعددرروابط زناشویی به معنای حمایت هیجانی وجسمانی هریک از زوجین به طورطبیعی وذاتی ازیکدیگراما لازم نیست حتماراهی برای رابطه جنسی باشد.یعنی پیش شرط رابطه جنسی نیست.
بعدجنسی:این بعد شامل:عشق جسمانی به یکدیگر، درجسم وفیزیک یکی شدن(یانگ ویانگ، استهمان، 2003،به نقل از گومز،2004).
– صمیمیت ازدیدگاه اسپنسر :
اسپنسر(2006)صمیمیت زناشویی را عاملی تعیین کننده برای استحکام خانواده وروابط زناشویی می داند وروابط صمیمانه رادارای 3عنصراساسی:
1-دلسوزی ونوع دوستی:نشان دادن علاقه مندی صادقانه برای ایجادارتباطی بهتربا دیگران
2-اعتماد متقابل:اینکه احساس کنیم دیگران به ما آسیب نمی رسانند و مانیز به دیگران آسیب نمی رسانیم.
3-پذیرش:تصدیق یا تاییدیکدیگر می داند(مظلومی، 1383).
– صمیمیت ازدیدگاه بیورکوویش و کاردون:
آنها صمیمیت را یکی از عناصرسازنده رابطه و پایه آشنایی وشالوده عشق می دانند که معنای آن از یک رابطه به رابطه دیگرمتفاوت است.معنای آن دربعضی روابط در آغوش گرفتن همراه با سکس است ودربعضی روابط به زمان های بیشتر که کنش متقابل جنسی وجود داردبرمی گردد.ازدیدگاه آنان چهارنوع صمیمیت وجوددارد:
1- صمیمیت فیزیکی:تماس واقعی
2-صمیمیت زبانی:رد وبدل کردن سخن وارتباط است.

گرینکر(2004)نشان داد که اهمیت سهیم شدن درنگرش ها، باورها و عقایدشخصی اشخاص بدون قضاوت کردن تعیین کننده اصلی دررضایت مندی زناشویی است ودرمطالعات متعدددیگر به این نتیجه رسید که رابطهء مبتنی بین خودافشایی ورضایتمندی زناشویی که منجربه افزایش صمیمیت زناشویی نیزمی شود وجود دارد.درادبیات مشاوره و روانشناسی بالینی درمورداهمیت بالینی صمیمیت دررشد روانی دوران بزرگسالی ،سازگاری زناشویی وعملکردخانواده بحث وگفتگوی زیادی شده است.برون وبولی ووینگ(2000)نشان دادند که فقدان رابطه نزدیک، روابط اطمینان بخش ومحرمانه، یک عامل آسیب رسان است که ،باعث رشدافسردگی درزنان می شود.
4-همسازی وتطابق:میزان مشارکت هریک ازهمسران درزمینه ی اهداف وفعالیت ها تطابق با افزایش زمان باهم بودن همسران درایجاد وگسترش صمیمیت کمک می کنند.
5-حل تعارض:میزان سهولت در حل اختلاف عقاید بدون درگیری و بحث وانتقاد وپذیرفتن حل موضوعات ومسائل
6-روابط جنسی:میزانی که تمایلات جنسی ارضا می شود.ارضا جنسی بیانگر رضایت بخشی متقابل و منعکس کنندهءبیشترباهم بودن های شدید است که یک زوج تجربه می کنند.
7-خودمختاری:میزان روابط زوجین مخصوصا روابط بین فردی که زوجین با والدین، دوستان وبچه های خود دارند.
8-هویت میزان اعتقادزوجین:تشابه خودبادیگری.نشانه یک مسأله مهم درحفظ روابط صمیمانه است.تشابه به زوجین کمک می کند که احساس کنند به وسیلهءهمسردرک وفهمیده می شوند.تشابه بین همسران همچنین مربوط به بافت روابط صمیمانه است.وقتی همسران درنیازهایشان به میزان محبت ونوع خاصی ازصمیمیت مشابه باشند احساسات صمیمانه ایجادمی شود.(همس ، 2003 به نقل از گومز،2004).
وارنینگ وهمکارانش(1998)مطالعه ی وسیعی درباره نقش صمیمیت درروابط زناشویی انجام دادند و فهمیدند که شکست دررشد وتوسعه روابط نزدیک ودوستانه، روابط اطمینان بخش ومحرمانه درازدواج
با رشد و توسعه اختلالات هیجانی ونوروتیک ارتباط دارد.اهمیت روابط صمیمی دربزرگسالی، مخصوصا زندگی زناشویی تحقیقات وپژوهشهای زیادی را برای معنای ذاتی واهمیت آن ایجاب کرده است(اعتمادی،1382).
-صمیمیت از دیدگاه آدلرین ها(رویکرد سیستماتیک):
رویکرد سیستماتیک آدلری توسط رابرت شرمن شرح داده شده است.تفکرآدلرین ها براین است که این رویکرد تفکرشایع آدلری درباره انگیزش فردی وتعاملات اجتماعی با نظریه های مفاهیم شایع نظریه عمومی آدلریکپارچه می کند و بیان کرده اند که ازدواج به عنوان فرآیندی است که نیازمند علاقه متقابل وبرابری است.آنهاپایه واساس عشق وازدواجی موفقیت آمیز را در،به همسرخودبیشترازخودعلاقه مندبودن،می دانند.اگراین گونه باشد صمیمیت یک فداکاری است وهیچ کدام اززوجین احساس ترک شدن و یا مسلط شدن نمی کننند.برابری وتعادل تنها زمانی ممکن است که هردوزوج این نگرش راداشته باشندکه;تعهداساس ازدواج است ومعنای شادکامی وسعادت ازدواج این است که احساس کنندکه ارزشمندهستند،کسی جای آنهارانمی تواندبگیرد،نیازهای همسرتان،نیازهای شماست وشمایک جانشین، جفت ودوست خوبی هستید.(شرمن 2004،به نقل از تاسکانو،2010).
دریکورس (1994)بیان می کند که بواسطه منطق خصوصیات شریکی را که مطابق بانیازها امیدهای وتربیتمان است،انتخاب می کنیم.ماهمسرخودرانه براساس حس مشترک عمومی بلکه براساس منطق خصوصی خودمان می پذیریم.به عنوان فردی که به مافرصت برای فهم الگوهای شخصی خودمان می دهد.کسی که به دیدگاه و مفهومی که اززندگی داریم پاسخ می دهد کسی که به ما اجازه می دهدکه نقش های دوران کودکی مان راادامه دهیم یا تغییردهیم.دراین رویکردعشق وصیمیت تابع منطق خصوصی وسبک زندگی است. به علاوه تئوری سیستم ها به این مسأله تاکید داردکه زمانی که دوزوج در رابطه مکمل ومتقابل وارد می شوند رفتارهای دیگر رابه طورمقاوم تقویت می کنند وهنگامی که یک ازدواج مشکل گرفته می شود دونفربایدیادبگیرند که بپذیرند یک زبان دیگری ازعشق وصمیمیت واین زبان راتوسعه دهندتاهم بفهمند وهم تجربه کنند.دوزبان رابرای عشق وصمیمیت و زبان یکدیگر رابرای عشق وصمیمیت به کارگیرند تاآنچه را که انتظاردارند و می خواهند به آن برسند دریافت کنند.این زبان تشکیل شده ازمنطق خصوصی، نیازهای شخصی ،تجارب شکست ویاموفقیت آمیزی که به هنگام رشدبدست آورده ایم.آدلرین ها معتقدند درطول زندگی ورشد نشان دادن وتمرین عشق برای کمک کردن به زوجین ،برای آگاه شدن اززبان متفاوتشان ازعشق وصمیمیت مفیداست.برای درک زبان واحد یک تخصص مابایددرجهت فلسفه برای درک تعاریف عملیاتی حرکت کنیم.چیزی که شخص انجام می دهد ومی خواهد انجام دهد.یک مثال از این زبان صمیمیت با هم بودن ،باهم کاری را انجام دادن، با هم صحبت کردن ودرک متقابل ، درک شدن، برای هم کاری راانجام دادن، لمس کردن یکدیگر، شنیدن یکدیگر و…. . این زبان برعقاید انتظارات ارزشها قوانین عادات و رسوم منطبق است.آدلرین ها معتقد هستند که بارشد مداوم الگوهای صمیمی رفتارمعمولا انتظارآن است که مشارکت های صمیمانه ومتقابلی نیز در بین زوجین اتفاق بیافتد.درمانگردراین رویکردمعمولا به رازهای مخفی افراددخالت نمی کند.برخی اوقات دریک ارتباط مکمل نقش مشارکت کننده وبرخی اوقات نقش یک شنونده همفکرخوب را دارد.درمانگر دراین رویکرد به تفاوت درسبک ها می پردازد واین تفاوت ها رانرمال می داند.پذیرفتن متقابل تفاوت ها،آموزش مهارت های گفتگو برای حل تفاوت ها مفهومی است که زوجین باید به آن بپردازند(شرمن، 2003 به نقل از تاسکانو،2010).
– صمیمیت از دیدگاه یانگ ویانگ واستهمان :
ازاین دیدگاه صمیمیت زناشویی دارای شش بعد به شرح زیراست:
بعداجتماعی:این بعدشامل این است که هرکدام اززوجین از انجام دادن کارها و سپری کردن اوقاتشان با یکدیگرلذت می برند.

2 – صمیمیت روان شناختی
3- صمیمیت عقلانی
4- صمیمیت جنسی
5 -صمیمیت جسمی
6- صمیمیت معنوی
7- صمیمیت زیباشناختی
8- صمیمیت اجتماعی وتفریحی
نیازبه صمیمیت درحقیقت جنبه رشدیافته ومتمایززیستی تماس ونزدیکی باانسان دیگراست.بااین حال شدت این نیازدرافرادمختلف متفاوت است.علاوه براین افراددرهریک ازمولفه های هشت گانه صمیمیت با یکدیگر تفاوت های بارزی دارند.برای مثال دونفرممکن است درنیازیکی به صمیمیت مشابه باشندولی درهریک ازمولفه های هشت گانه صمیمیت تفاوتهای قابل ملاحظه ای داشته باشند.یکی ازوظایف درمانگر این است که درصورت امکان به زن وشوهرها کمک کند تابه تفاوت های موجوددرشدت نیازهایشان پی ببرند تاجای ممکن آنهارابپذیرند.دراینجاهریک از مولفه های هشت گانه به صورت جداگانه موردبحث قرارمی گیرند. (اعتمادی ،1384).
• صمیمیت از دیدگاه وارنینگ (مدل ترکیبی):
وارنینگ(1998)صمیمیت رابه عنوان بعدی که درسازگاری زناشویی سهم عمده ای دارد تعریف می کند وصمیمیت بین همسران راترکیبی ازهشت عنصرکیفی می داند.
1-محبت وهیجان:میزان بیان احساسات دوست داشتن ،عشق وعقایدنسبت به همسر:زیرابیان این احساسات بین همسران ایجاد صمیمیت می کند.
2-همبستگی و تعهد:میزان تعهدهمسران نسبت به رابطه زناشویی وارج نهادن به این رابطه.تعهدپیش شرط لازم برای سایرعناصرصمیمیت می باشد، زیرااعتماد واطمینان دررابطه راتسریع می کند.
3-بیانگربودن:خودافشای میزان بیان افکارمحرمانه ،عقاید ،نگرش های همسران و همچنین گفتگودرباره روابط زناشویی(همس ، 2003،به نقل از گومز،2004).
درمشکلات ارتباطی مانمی توانیم خوب ارتباط برقرارکنیم ودرخودافشایی بیان افکار وعقاید ،نظرات و باورهای خود باهمسراغلب ناتوانیم که این مسأله خودمی تواند درایجادتعارض و کاهش صمیمیت نقشی اساسی داشته باشد(چلون ، 2003،به نقل از گومز،2004).

باورهای غیرمنطقی
عزت نفس
• مواضع نظریه پردازان در رابطه با صمیمیت:
صمیمیت از دیدگاهاسترنبرگ
براساس نظریه استرنبرگ(1996)عشق سه قسمت است:میل ،صمیمیت و تعهد.
استرنبرگ این سه جزءعشق راس مثلث قرار می دهد،تا بدین وسیله بتواند هفت نوع مختلف عشق را تشریح کند.اوباتوجه به این که این سه جزءعشق چگونه با همدیگرهمراه می شوند و این که کدامیک در رابطه نقش کمتر یا بیشتری دارد،گونه های مختلف عشق را تشریح کرد و اذعان داشت،میزان احساس عشق ورضایتی که یک شخص در رابطه با همسرش تجربه می کند می تواند برگرفته از دو عامل باشد،اول:میزان قدرت این سه بعد دررابطه ودوم :میزان خواسته ونیازشخص ازوجود هربعد دررابطه اش. اوبرای مثال،عشق مشفقانه را رابطه ای حاکی از عشق بیان کرد که حاصل صمیمیت وتعهد است و عشق تهی را رابطه ای دانست که درآن نه تنها تعهد وجود دارد وهردو رادر روابط زناشویی طولانی مدتی گزارش داد که درآنها میل تاحدودی تقلیل یافته باشد،همچنین عشق ابلهانه را شامل رابطه ای حاکی ازمیل وتعهد وخالی از صمیمیت دانست که نیازها وعواطف دو شخص با هم به خوبی دریک موضوع هماهنگی دارند،مانندوقتی که دوفرد بدون اینکه شناخت کافی ازهمدیگر به دست آورده باشند تنها به این علت که درگذشته شکست عاطفی راتجربه کرده اند تصمیم به ازدواج یا زندگی مشترک و متعهدبودن به همدیگر می گیرند. درفرهنگ آمریکا برای نام گذاری انواع عشق به آن رابطه عاشقانه ای که بعد صمیمیت را شامل می شود نام های مثبت می دهند و نام منفی را برای آن نوع روابط عاشقانه ای درنظر می گرند که صمیمیت درآنها وجود ندارد،مثل عشق بی اساس که شامل میل و تعهد است وهوس که میل تنها راشامل می شود (نشریه پیام ، مشاوردانشگاه تهران،1384).

باتوجه به مثلث استرنبرگ،می توان روابط صمیمانه و رضایت مند را تاحدودی توجیه کرد،به این ترتیب که بنابرتحقیقات او،احساس رضایت افراد ازرابطه بستگی به این دارد که تاچه اندازه تجربه واقعی یک شخص ازاین سه عامل (صمیمیت،میل،تعهد)درزندگی به ایده آل های ذهنی و انتظارات او نزدیک است (به نقل ازمظلومی،1389).
عشق به مثابه یک قصه عشق
در بررسی های استنبرگ همواره این سوال بدون پاسخ ماند که چرا من و نه کس دیگری عاشق این فرد خاص می شود نه فرد دیگری.لذا در میانه دهه ی90 نظریه عشق به مثابه یک قصه مطرح شد.در این دیدگاه فرض بر این است که ما انسان ها گرایش داریم بر کسی عاشق شویم که قصه هایش با قصه ی ما در مورد عشق یکی و یا مشابه باشد .نقش این فرد در قصه ها مکمل نقش ماست. برای شناخت رفتار هر یک از زوجین یک راه وجود دارد و آن هم اینکه دریابیم روایت هریک از زوجین از قصه عشق چیست و از آن چه برداشتی دارند. گاه روایت زوجین از عشق متقارن و همگن است وگاه چنین نیست.ناهمگن بودن قصه ها منتهی به شکست ونارضایتی از رابطه می گردد و کم کم شکست در رابطه به نشانگان اضطراب، افسردگی، بی قراری و… می انجامد.در مقابل هنگامی که قصه های زوجین بیان گر جهان بینی و فرض های مشترک در باب رابطه است،امکان موفقیت و رابطه با همسر بیشتر است.دیدگاه قصه عشق برای بهسازی به شیوه های بازسازی قصه عشق می پردازد.یعنی عشق چیست وبه چه وسیله ای می توان آن را ارضاء کرد(استنبرگ،ترجمه بهرامی.1382).
– صمیمیت ازدیدگاه باگاروزی (مدل تعاملی وترکیبی)
صمیمیت یک نزدیکی تشابه و روابط شخصی عاشقانه اغلب هیجانی با شخص دیگراست که مستلزم شناخت و درک عمیق ازفرددیگر همینطوربیان افکار و احساساتی است که نشانه ای ازآستانه عشق است.صمیمیت یک فرآیندتعاملی است. همدلی با احساسات فرددیگرو قدردانی ازدیدگاه بی همتای وی نسبت به جهان می باشد.همچنین یک نیازاساسی و واقعی انسان است که ریشه تحولی داردو ازنیازبنیادی تری به نام دلبستگی نشات می گیرد وتنها یک تمایل یا آرزونیست(باگاروزی ،2001،به نقل از اعتمادی ،1384).
باگاروزی(2001)صمیمیت را فرآیندی تعاملی می داند که از8مولفه مربوط به هم تشکیل شده است.این مولفه ها به صورت جداگانه ولی مرتبط با یکدیگرند،این مولفه هاعبارتنداز:
1 – صمیمیت عاطفی