مقالات

1386:، داستان، (همان:، پادشاه، (عیوقی،

دانلود پایان نامه

را به مقادیر آسمانی مواخذت منمای، که اگر این هجر اتفاق افتد، به تقسم خاطر و التفات ضمیر کشد.» (منشی، 1368: 296)
و یا در جایی دیگر عنوان می‌کند کسی که نتواند از اشتباهات دوستش بگذرد، هیچ خیری نمی‌بیند؛ خصلتی که بیشتر در مورد خود پادشاه صدق می‌کند:
«ملک گفت: چه خیر تواند بود در آن‌کس که از سهوهای دوستان، اعراض نتواند نمود … و اعتذار و استغفار اصحاب را به اهتزاز و استبشار تلقی ننماید؟ » (همان: 299)
این شخصیت هم‌چون اثر مأخذ، بیشتر در میان گفت‌وگوهایش به خواننده معرفی می‌شود (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم).
شاهزاده نیز شخصیتی است که با اقدام ناجوانمردانه‌اش، حوادث بعدی داستان را رقم می‌زند؛ حوادثی تلخ و ناخوشایند که بیشتر گریبان‌گیر همین شخصیت می‌شود.
فنزه بعد از این اتفاق جان‌گداز، شخصیت شاهزاده و خاندانش را این‌گونه معرفی می‌کند:
«نمی‌دانستم که اینها بویی از مهر و وفا نبرده‌اند و قدر محبت دیگران را نمی‌دانند. اینان به قدری مغرور هستند که همیشه عیب خود را کوچک می‌دانند و خطای دیگران را بزرگ.»
(عیوقی، 1386: 25)
جوجه‌ی فنزه نیز هرچند در داستان حضوری کم‌رنگ دارد، اما قربانی بی‌وفایی و نامهربانی شاهزاده می‌شود و با مرگش، حوادث بعدی را شکل می‌دهد. حضور او و شاهزاده از طریق راوی نمایان می‌شود.
بازنویس همه‌ی مطالب دشوار و غیرقابل فهم برای نوجوان را حذف کرده است؛ از جمله ابیات و عبارات فارسی و عربی، آیه و حدیث و همچنین توصیفات، آرایه‌ها و صنایع لفظی و معنوی. برای نمونه:
«و همیشه رخسار وفای ایشان به چنگال جفا مجروح باشد.» (منشی، 1386: 285)
«نمی‌دانستم که اینها بویی از مهر و وفا نبرده‌اند.» (عیوقی، 1386: 25)
در سایر موارد نیز بازنویس با کنار گذاشتن کلمات و عبارات دشوار و عربی، نثری ساده را ارائه داده است.
اما به طور کلی زبان عیوقی در این اثر خالی از عیب نیست. او در مواردی با کوتاهی و بی‌توجهی، باعث ایجاد ضعف و سستی در زبان شده است. برای نمونه استفاده ازکلمات عربی:
«این معلوم است که ملک مرا توبیخ می‌کند.» (همان: 26)
«و دو دانه میوه‌ی نادر و مقوی می‌کند.» (همان: 24)
«باید از دشمن کینه‌توز دوری کرد و به لابه و التماس او گوش نداد.» (همان: 23)
«چقدر غافل بودم که دل به این جابران و ستمگران خوش کردم.» (همان: 25)
«و باید از آن حذر کند.» (همان: 27)
بازنویس در بیشتر موارد، این کلمات عربی را با معادل فارسی آن‌ها نقل می‌کند و بنابراین بسامد کلمات مترادف نیز در آثار او بالا است.
عیوقی در مواقعی با برداشت اشتباه خود از متن مأخذ، مطلب را به گونه‌ای دیگر عنوان کرده است. در آنجا عنوان شده است که هرچه به مردم آزرده‌دل بیشتر لطف و محبت کنی، آن‌ها بیشتر بدگمان می‌شوند، اما بازنویس مطلب را اینگونه بیان می‌کند:
«خردمندان گفته‌اند هرچه مردم آزرده دل به مجرم بیشتر محبت کنند، بیشتر باید به آنها شک کرد.» (همان: 26)
در قسمتی از داستان، عیوقی عبارتی را نقل می‌کند که بسیار سوال برانگیز و مبهم است:
« من از دل ملک خبر دارم.گویند طبیب آن است که به سرش آمده باشد.» (همان: 27)
هر نویسنده به طور مستقیم به درونمایه اشاره کرده است:
«این است داستان حذر از مخادعت دشمن مستولی و احتراز از تصدیق لاوه و زرق خصم غالب.» (منشی، 1386: 303)
«اکنون برایم داستانی تعریف کن که باید از دشمن کینه‌توز دوری کرد و به لابه و التماس او گوش نداد.» (عیوقی، 1386: 23)
بنابراین درونمایه‌ که دوری کردن از دشمن و فریفتهی سخنان او نشدن است، در هر دو اثر یکسان است.
صحنه‌پردازی
هر دو اثر اشاره به زمان داستان ندارند. مکان داستان نیز در هر دو اثر مبهم است و گاه در لابه‌لای متن به آن اشاره می‌شود:
«مرغی داشت فنزه نام، با حسی سلیم و نطق دلگشای در کوشگ ملک بیضه نهاد و بچه بیرون آورد. ملک فرمود تا او را به سرای حرم بردند.» (منشی، 1386: 283)
«روزی مرغی خوش‌آواز و کوچک در زیر سقف یکی از اتاق‌های کاخ او آشیانه کرد و پس از چندی تخم گذاشت، بچه‌ای پیدا کرد. ملک دستور داد بچه مرغ را به حرم ببرند.» (عیوقی، 1386: 24)
اما مکانی که قبره بعد از کور کردن شاهزاده به‌آن‌جا میرود، در حکایت مأخذ با توصیفاتی زیبا در ضمن اشعار فارسی و عربی به خواننده معرفی می‌شود:
«پس بر نشست
بر بارهای که چون بشتابد چو آفتاب
از غرتش طلوع کند کوکب ظفر
فَکَأَنَما لَطَم الصَباحُ جَبینَهُ
فاقتَص مِنه فخاضَ فی احشائِهِ.»
(منشی، 1386: 286)
«و خود رفت و در جایی دور از دسترس به تماشا نشست.» (عیوقی، 1386: 25)
6 نقد و بررسی داستان «شاهزاده و یارانش»
عیوقی، بدرالسادات (1386). «شاهزاده و یارانش»؛ داستان کبوتر طوق‌دار و یاران، برگزیده داستان‌های کهن فارسی از کلیله و دمنه برای نوجوانان. ج2 (53 ص). کرج: عیوقی
مشخصات ظاهری: 8 ص، (5346)
چهار نفر با عقاید مختلف، در سفری با یکدیگر همراه می‌شوند. با رسیدن به شهر قرار می‌گذارند که هرکدام از آن‌ها با امور اعتقادی خود، غذا و ساز و برگ این سفر را تهیه کنند. ابتدا نوبت برزگرزاده است که معتقد به تلاش و کوشش است و بنابراین با جمع کردن و فروختن هیزم، غذای آن روز دوستانش را فراهم می‌کند. روز بعد توانگرزاده‌ی معتقد به هنر، با ساز زدن، یارانش را به نوایی می‌رساند و سپس بازرگانزاده که رمز موفقیت را به کار بستن عقل و خرد می‌داند، با فروختن کالاهایی که به قیمت ارزان خریده است، وظیفه‌ی خود را انجام می‌دهد. هر کدام از این سه نفر، مقدار پول و شیوه‌ی به دست آمدن آن را بر دروازه‌ی شهر می‌نویسد. روزی که نوبت شاهزاده‌ی تقدیرگرا است، پادشاه آن شهر فوت می‌کند. شاهزاده نیز همانند سایر مردم در قصر شاه حضور پیدا می‌کند، اما دربان به او شک کرده او را زندانی می‌کند. از طرفی بزرگان شهر که به دنبال جانشینی برای پادشاه هستند، وقتی از نام و نسب شاهزاده آگاه می‌شوند، او را به عنوان پادشاه خود انتخاب می‌کنند. پادشاه با دیدن نوشته‌ی دوستانش بر دروازه، می‌نویسد که همه‌ی این امور وابسته به تقدیر است. او در یک مجلس به هرکدام از این افراد رتبه و مقامی می‌دهد. در ادامه فردی که در مجلس حضور دارد، سرگذشت خود را تعریف می‌کند که در نهایت بی‌پولی دو طوطی را می‌خرد و آزاد می‌کند و آن دو طوطی نیز برای قدردانی، گنج پنهان در زمین را به او نشان می‌دهند. این فرد قصد دارد، گنج ها را به پادشاه هدیه دهد، اما پادشاه همه‌ی آن را به او می‌بخشد.
« چهار نفر در سفری با یکدیگر همراه بودند. یکی شاهزاده‌ای با اصل و نسب، شریف و پاکدامن، فهیم و باکیاست که جهت مملکت‌داری تربیت شده بود.» (عیوقی، 1386: 47)
«آورده‌اند که چهار کس در راهی به‌یک جا افتادند: اول پادشاهزاده‌ای که آثار طهارت عرق و شرف منصب در حرکات و سکنات وی ظاهر بود و علامات اقبال و امارات دولت در افعال و اخلاق وی واضح، و استحقاق وی منزلت مملکت و رتبت سلطنت را معلوم.
عالمی ‌در یک قبا و لشکری در یک بدن
َو لَم أَرَ اَمثالَ الرِجالِ تَفاوَتَت لَدی المَجدِ حَتی عُدَ اَلفَ بواحِدِ.» (منشی، 1386: 409)
این داستان در کلیله و دمنه با عنوان « شاهزاده و یاران او » یک باب را به خود اختصاص داده است.
عیوقی داستان را به زبان امروزی ساده و خلاصهنویسی کرده است و سبک نوشتاری او یادآور سبک و سیاق حکایت مأخذ است. باب اصلی به همراه حکایت فرعی آن بازنویسی شده و سخنان رای و برهمن را نیز در خود گنجانده است. اما آرایشهای کلامی و سایر استشهادها که به صورت طبیعی در متن اصلی به کار رفته است، در آن مشاهده نمیشود؛ بنابراین کار عیوقی یک بازنویسی ساده از متن کهن است که طرحی کلی از آن در اختیار مخاطب قرار میدهد. این در حالی است که عیوقی در صفحه‌ی عنوان، کار خود را بازآفرین معرفی می‌کند.
6 عناصر داستان
شاهزاده به دلیل آنکه در سوگ پادشاه شهر عزاداری نمیکند، زندانی میشود. اعیان شهر او را به پادشاهی انتخاب می‌کنند؛ زیرا به اصل و نسب او پی می‌برند و از طرفی به دنبال جانشینی برای پادشاه هستند. پادشاه معتقد است که گنجها حاصل نیکی مردی است که دو طوطی را آزاد کرده است و به همین دلیل همه را به او می‌بخشد.
پیرنگ این داستان سست و ضعیف است، زیرا آنچه بیشتر در آن محوریت دارد، عقاید
شخصیتها است نه حوادث.
اکنون عناصر طرح به کار رفته در داستان بررسی می‌شود:
از آنجا که داستان پیرنگ محور نیست، بنابراین عناصر طرح در آن جلوهای ندارد و در واقع داستان فاقد کشمکش، بحران و نقطه‌ی اوج است.
این حکایت با معرفی شخصیت‌های داستان و عقاید آن‌ها شروع می‌شود. هم‌چنین بیان قسمت‌های که پسران بازرگان و برزگر و توانگر به شکلی مخارج آن چند روز را فراهم می‌کنند. گره‌افکنی زمانی شکل می‌‌گیرد که شاهزاده زندانی می‌شود. در این قسمت هیچ کشمکشی در وجود پادشاه برای رهایی از زندان رخ نمیدهد. اما خواننده بسیار کنجکاو است تا از پایان ماجرا و سرنوشت شاهزاده آگاه شود. بنابراین تعلیق زیادی در او شکل می‌‌گیرد. در ادامه وقتی بزرگان شهر به اصل و نسب شاهزاده پی می‌برند، او را به پادشاهی انتخاب می‌کنند و او به هر یک از دوستان خود، مقام و مرتبه‌ای می‌دهد و به این ترتیب گره‌گشایی داستان شکل می‌گیرد. زمانی که فرد حاضر در مجلس سرگذشت شگفت‌انگیز خود را برای پادشاه تعریف می‌کند و پادشاه همه‌ی گنج‌ها را به او می‌بخشد، پایان داستان رقم می‌خورد.
بازنویس با عنوان این مطلب که پادشاه به هر کدام از دوستانش، رتبه و مقامی می‌دهد، گره‌گشایی خوشایندتری ارائه داده است.
تمامی ‌شخصیت‌های حکایت اصلی انسانی هستند و هم‌چون متن مأخذ نام‌گذاری نشده‌اند.
شاهزاده شخصیت اصلی است که همه‌ی امور را وابسته به تقدیر آسمانی می‌داند:
«روزی بر لفظ ملک‌زاده رفت که کارهای این سری به مقادیر آن سری منوط است و به کوشش و جهد آدمی تفاوتی بیشتر ممکن نشود.» (منشی، 1386: 410)
«ملک‌زاده گفت: همه‌ی کارها و پیشرفت‌ها به تقدیر و سرنوشت بستگی دارد.» (عیوقی، 1386: 47)
اما پادشاه اثر حاضر برخلاف متن مأخذ که تنها بازرگان‌زاده را به نوایی میرساند؛ وقتی به آسودگی و جهان‌داری می‌رسد، از دوستان زمان رنج و غربتش یاد می‌کند و به همه‌ی آن‌ها مقام و مرتبه می‌دهد:
«صاحب عقل را با وزرا شریک گردانید.» (منشی، 1386: 414)
«یاران را خواند. بازرگان‌زاده را وزیر اعظم و برزگرزاده را وزیر اصناف کرد. آن‌که صاحب هنر بود به سرپرستی رامشگران انتخاب کرد.» (عیوقی، 1386: 51)
این شخصیت از هر دو روش شخصیت‌پردازی مستقیم و غیرمستقیم به خواننده معرفی می‌شود.
در شخصیت برزگرزاده و بازرگانز‌اده نسبت به متن مأخذ، تحولی صورت نمی‌گیرد و همان عقاید در وجود آن‌ها نهفته است؛ برزگرزاده پیشرفت را وابسته به تلاش و کوشش می‌داند و اما دیگری، عقل و کیاست را رمز موفقیت می‌داند:
«پسر بازرگان گفت: منافع رای راست و فواید تدبیر درست، بر همه اسباب سابق است و هرکه را پای در سنگ آید، انتعاش او جز نتایج عقل در امکان نیاید. برزگر گفت: وَ الَذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدینَهُم سُبُلَنا. برکات کسب و میامن مجاهدت، مردم را در معرض دوستکامی و مسرت آرد…» (منشی، 138: 411)
«پسر بازرگان گفت : مایه‌ی سعادت و پیشرفت آدمی ‌به عقل و خرد و کفایت او در کار است. پسر برزگر گفت: همه‌ی کارها و موفقیت‌ها به کار و عمل و جد و جهد و پشتکار است.» (عیوقی، 1386: 47)
در اثر بازنوشته پسر برزگر نیز برخلاف متن مأخذ به مقام و رتبه می‌رسد.
این دو شخصیت نیز هم از طریق راوی (شخصیت‌پردازی مستقیم) و هم از میان گفت‌وگوهای خود (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم) به خواننده معرفی می‌شوند.
و اما تحول اساسی در شخصیت توانگرزاده ایجاد می‌شود. او در حکایت مأخذ رمز موفقیت را این گونه معرفی می‌کند:
«شریف‌زاده گفت: جمال شرطی معتبر و سببی موکد است.» (منشی، 1386: 410)
و در آخر نیز با همین ویژگی برجسته‌اش، زنی را شیفته‌ی خود می‌کند و با رفتن به خانه‌ی او، این راه نادرست را برای کسب روزی انتخاب می‌کند:
«در جمله برخاست و به خانه‌ی او رفت… و روزی در راحت و نعمت بگذرانید و به وقت بازگشتن، پانصد درم صلتی یافت.» (همان: 412)
اما در اثر حاضر این شخصیت با هنر خود، یعنی ساز زدن، بدون این‌که تن به خفت و خواری دهد، ساز و برگ خود و یارانش را تأمین می‌کند:
«جوان پذیرفت و به خانه‌ی آن مرد جهت ساز زدن رفت و چون بازگشت، پانصد درم دریافت کرد.» (عیوقی، 1386: 49)
در حکایت مأخذ، پادشاه حضور او در سرزمینش را زمینه‌ساز بروز فساد و تباهی می‌داند، پس او را با دادن هدیه‌ای از کشورش بیرون می‌کند؛ اما در اثر حاضر، هنر ساز زدن، او را به مقام و مرتبه میرساند:
«از این دیار بیاید رفت تا زنان به تو مفتون نگردند و از آن فسادی نزاید.» (همان: 414)
«آنکه صاحب هنر بود به سرپرستی رامشگران انتخاب کرد.» (عیوقی، 1386: 51)
عیوقی هرچند که هنرمندی توانگرزاده را جایگزین زیبایی و جمال او قرار می‌دهد، اما گاه در میانه‌ی متن به اشتباه به او نسبت زیبایی نیز می‌دهد:
«روز دیگر به توانگرزاده گفتند: امروز با زیبایی و جمال خود، قوت ما چهار نفر را فراهم کن.» (همان: 48)
در حکایت فرعی نیز شخصیتی وجود دارد که برای پاداش آخرت، دو طوطی را آزاد می‌کند. این شخصیت نیز با شخصیت متن مأخذ تفاوتی ندارد و در ضمن گفتو‌گوهایش به خواننده معرفی می‌شود (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم).
دو طوطی نیز شخصیت‌های حیوانی حکایت فرعی هستند که در متن مأخذ، عامل گرفتاری و اسارت خود را قضای الهی می‌دانند؛ اما در اثر حاضر به دلیل برداشت متفاوت بازنویس، این دو طوطی دستیابی مرد نیکوکار به گنج‌ها را تقدیر می‌دانند:
«چون قضا نازل گشت به حیلت آن را دفع نتوان کرد.» (منشی، 1386: 416)
«جواب دادند تقدیر این بود که نصیب تو شود.» (عیوقی، 1386: 53)
آن‌ها در میان گفته‌های خود به خواننده معرفی می‌شوند.
تمامی‌ شخصیت‌ها هم‌چون متن مأخذ ایستا هستند و در درون آنها دگرگونی رخ نمیدهد، به جز شخصیت مردی که دو طوطی را آزاد می‌کند؛ فردی که ابتدا به ‌یکی از بزرگان خدمت می‌کند، سپس درون او متحول می‌شود و به کار آخرت می‌پردازد.
عیوقی در این بازنویسی، زبان را به شیوه‌ی امروزی ساده می‌کند و به منظور رسیدن به این هدف تمامی ‌ابیات فارسی و عربی، آیه، عبارات و کلمات دشوار و عربی متن مأخذ را حذف کرده است.
کاربرد صنایع لفظی و معنوی و همچنین آرایه‌های ادبی در متن کهن به آن زیبایی و جلوه‌ای خاص می‌بخشد، اما بازنویس به علت ساده‌نویسی همه‌ی این موارد را حذف نموده است:
«دوم توانگر بچه‌ای نو خط که حور بهشت پیش جمالش سجده بردی و شیر سوار فلک، پیش رخسارش پیاده شدی، طراوتی با لطافت، لاقتی بی‌نهایت.» (همان : 409)
«دومی جوانی بود هنرمند و از طبقه توانگر.» (عیوقی، 1386: 47)
بازنویس باید با قدرت نویسندگی خود، از یک طرف توان نوشتاری مخاطب و از سوی دیگر گنجینه‌ی واژگان او را افزایش دهد؛ اما عیوقی با کوتاهی و بیتوجهی خود این خواسته‌ی نوجوان را فراهم نمی‌کند.
اکنون به مواردی از ضعف و سستی بازنویس در زمینه‌ی زبان اشاره می‌شود:
الف. رعایت نکردن نکات دستوری و کاربرد کلمات و عبارات اشتباه:
«در آن شهر رسم بر این بود که چون پادشاهی به سلطنت رسید، روز اول او را بر فیل سفیدی می‌نشاندند و گرد شهر می‌گردانند.» (همان: 51)
فعلها از نظر زمانی تطابق ندارند.
«اما اسیر و گرفتار دشمنی شخص لییم و نادان می‌شود.» (همان: 46)
کاربرد اشتباه لییم به جای لئیم.
«بسیاری از شما از جهت عقل و دانایی و لیاقت بر من ارجح‌تر هستید.» (همان: 52)
«هزاران شاه را فنا کرده … » (همان: 52)
ب. آوردن کلمات مترادف و عربی:
«یک کشتی مملو از اجناس ضروری لب آب لنگر انداخته.» (همان: 49)
«او را به جانشینی شاه متوفی برگزیدند.» (همان: 51)
اکنون نمونههای دیگر:
لییم، سلیم، ثبات رای، جد و جهد، کنایت، هوش و ذکاوت، هیبت و بزرگ، جدال و منازعه، اعیان، ارجحتر و …
در موارد بسیاری نیز نویسنده علایم نگارشی را رعایت نکرده است.
عیوقی حتی به زبان مأخذ نیز آشنایی ندارد و با برداشت‌های متفاوت خود علاوه بر ایجاد خلل در محتوای داستان و سوال برانگیز کردن آن، متن مأخذ را نیز به درستی به مخاطب نوجوان نمی‌شناساند. به عنوان مثال در حکایت مأخذ سخنی از دشمنی فرد عاقل با انسان نادان نیست:
« اکنون بازگوید که چون کریم عاقل و زیرک واقف، بسته‌ی بند بلا و خسته‌ی زخم عنا می‌باشد و لئیم غافل و ابله جاهل در ظل نعمت و پناه غبطت روزگار می‌گذارد …» (منشی، 1386: 408)
اما در اثر حاضر این مسأله تا پایان داستان ذهن مخاطب را درگیر میکند:
«داستان کسی را بازگو که دانا و زیرک است اما اسیر و گرفتار دشمنی شخص لییم و نادان می‌شود که در ناز و نعمت روزگار می‌گذراند… » (عیوقی، 1386: 46)
و یا در جائی دیگر بازنویس با بی‌توجهی چنین برداشت نادرستی از متن مأخذ ارائه می‌دهد:
«ای عجب گنج در زیر زمین می‌بتوانید دید و از مکر صیاد غافل بودید.» (منشی، 1386: 416)
«از گفته‌ی آنها تعجب کردم و گفتم: چطور این گنج از دست صیادان در امان ماند؟» (عیوقی، 1386: 53)
در حالی که بازنویس باید نسبت به متن کهن، آشنایی کامل داشته باشد و آن را به خوبی انتقال دهد.
درونمایه‌ی هر دو اثر یکسان است؛ یعنی این که همه‌ی امور به تقدیر و سرنوشت بستگی دارد و

92