یادگیری خودتنظیمی در دانش آموزان پسر و دختر

جهت گیری هدف و انگیزه پیشرفت

در چند دهة اخير نظرية جهت گيري هدف (آمز ؛1992الف ؛ نيكلز، 1986) به عنوان يكي از ديدگاههاي مهم در زمينة انگيزش پيشرفت و به خصوص، انگيزش تحصيلي پديدار شد(كاپلان و ماهر[1]، 2007).

در سال هاي اخير پژوهش هاي زيادي به تبيين اين سازه و  همچنين پيشايندها (آمز، 1992 ؛ مك اينرني، راچ، مك اينرني و مارش[2]، 1997 ؛ مك اينرني، هينكلي، داوسون و ون اتن 1998) و پيامدهاي (پينتريچ و گارسيا 1994،1991 اليوت و هاراكوئيكز، 1996) آن پرداخته اند. پژوهش هاي انجام شده در اين حوزه نشان مي دهد كه هدف گرايي پيامدهاي شناختي، هيجاني و انگيزشي در افراد دارد. به عبارت ديگر جهت گيري هدف افراد هم عملكرد تحصيلي آنها و هم ميزان رضايت و احساس شادماني آنها را تحت تأثير قرار            مي دهد. از اين رو شناخت اي نگونه ارتباطات يكي از محورهاي پژوهشي بوده است. اگرچه در خصوص پيامدهاي شناختي و انگيزشي هدف گرايي شمار پژوهش ها كم نيست، اما اين كمبود در حوزة رابطة جهت گيري هدف با شادي (ب ه خصوص مؤلفه هاي هيجاني و شناختي آن)، ب هعنوان مهمترين شاخص هيجاني و سلامت روان در فراگيران، مشهود است. در حقيقت اگرچه برخي پژوهش ها به صورت پراكنده و ضمني به اين رابطه پرداخته اند (شلدون و اليوت، 1990 ؛ كاپلان، ميدلي و ميدلتون[3]، 2001 ؛ سويني، آرو و نيميويرتا[4]، 2008، موراتيديس، ونستينكيست، لنز و آويل[5]، 2009 )، اما بررسي ها، به صورت جامع و روشن صورت نگرفته است. به عنوان مثال شلدون واليوت ( 1990 ) در پژوهشي با ارائة مدل خودهماهنگ سازي، برگرفته شده از نظرية خودتعييني دسي و ريان ( 1985 )، تأثير هدفمندي بر احساس به كامي را               بررسي كردند، اما محدوديت عمدة اين پژوهش نبودن تمايز بين اهداف بود. در واقع در مدل شلدون[6] و اليوت ( 1999) اهداف صرفاً از اين نظر كه خود فرد آنها را انتخاب كرده باشد اهميت مي يابند و توجهي به نوع آنها نشده است. بنابراين در اين پژوهش با تعيين نوع اهداف در قالب الگوي چهاروجهي اهداف، سعي شد رابطة اهداف با شادي به طور خاص تر و روشن تر تبيين شود. علاوه بر اين در بررسي هاي به عمل آمده و در خصوص پيشايندها يا پيش بيني كننده هاي هدف گرايي، به دو عامل فردي و محيطي اشاره ش ده است. از جمله عوامل فردي مؤثر بر اين سازه، ساختار هويتي يا پندارة فرد از خودش است كه تأثير آن بر جهت گيري هدف ب ه گونه اي ضمني و نظري مورد تأييد قرار گرفته است (بويكرتس،1998 ماركوس و كيتاياما 1991، برور و گاردنر[7]، 1996 ) در اين پژوهش ها (به استثناي پژوهش جوكار و لطيفيان، 1382 ) يا جهت گيري هدف به طور خاص مورد نظر نبوده است و فرايندها و كن شهاي شناختي  انگيزشي كه در شكل گيري اهداف نقش دارند، بررسي شده اند و يا جهت گيري هدف در چارچوب مد لهاي اوليه بررسي شده است. بنابراين با توجه به اينكه در قالب مدل چهار وجهي اهدا، ف كمتر به عوامل شخصيتي و هويتي به عنوان عوامل فردي م ؤثر بر جهت گيري هدف پرداخته شده است، در اين پژوهش نقش ابعاد هويت          در انواع جهت گيري بررسي شده است. دليل انتخاب اين عوامل آن بود كه مطابق نظر ماركوس و كيتاياما           ( 1991 )، انگيزش و هيجانات فرد تحت تأثير ساختار فرهنگي خود است كه در ابعاد هويت تبلور مي يابد. با نگاهي به مباني نظري موجود، جهت گيري هدف به عنوان يك متغير انگيزشي ممكن است نقش           واسطه اي را بين ابعاد هويت (به عنوان پيشايند جهت گيري هدف) و مؤلفة هيجاني شادي (به عنوان پيامد هيجاني جهت گيري هدف) ايفا كند(جوکار، 1381).

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

در خصوص هدف گرايي (جهت گيري هدف )، يكي از جديدترين تقسيم بندي ها، تقسيم بندي اليوت و همكارانش(1997) است. (اليوت و هاراكوئيكز، 1996). اليوت و چرچ اليوت بر اين باور بود كه مفهوم اساسي پيشرفت برابر است با شايستگي و در بحث از هدف گرايي نيز هدف نهايي رسيدن به شايستگي است و شايستگي خود داراي دو بعد تعريف (معيارهاي شايستگي در نزد فرد) و جاذبه 3 (اجتنابي يا گرايشي ( بودن براي شايستگي) است. اليوت و تراش[8]( 2001) براساس دو بعد تعريف و جاذبه چهار نوع هدف گرايي را، مطرح كردند كه عبارت اند از: جهت گيري تسلط  گرايشي 4 جهت گيري تسلط  پرهيزي 5، جهت گيري عملكرد  گرايشي 6 و جهت گيري عملكرد  پرهيزي 7. در هدف تسلط  گرايشي افراد بر رشد شايستگي خود از طريق تسلط بر تكاليف و به دست آوردن مهار تهاي جديد تمركز داشته و يادگيري را، براي خود يادگيري دوست دارند (اليوت و مك گريگور، 2001 و 2007 ). در جهت گيري هدف تسلط، به نقل از جانسن و پرينز 8  پرهيزي، شايستگي به صورت دستيابي كامل به تكليف تعريف مي شود و اين افراد براي اجتناب از شكست و خطا تلاش مي كنند (اليوت و مک گريگور، 2001 ). افراد با جه ت گيري هدف عملكرد  گرايشي، به واسطة نشان دادن شايستگي برتر نسبت به ديگران و ب هدست آوردن قضاو تهاي مطلوب دربارة پيشرفت هايشان برانگيخته مي شوند و در هدف عملكرد  پرهيزي، افراد به واسطة اجتناب از نشان دادن شايستگي پايين تر نسبت به ديگران و دريافت قضاوت هاي منفي دربار ة پيشرفت هايشان برانگيخته م يشوند (اليوت، 1999 ؛ اليوت و چرچ، 1997 ؛ كاپلان و ماهر، 2007).

 

بالا