مقالات

کعب، ابوهریره، ، معاویه، رسولخدا(

دانلود پایان نامه

است، این اتهام را نمیپذیرد و سپس در مورد علمای رجالی و اهمیت این شغل و فن، سخن رانده و میگوید:
«نمیدانم این چه مطلبی بوده که از کعب و وهب برای شیخ آشکار شده در حالی که از ابنتیمیه و علمای رجالی مخفی مانده است. ای کاش شیخ آنچه را که مستند است برای این ادعایش بیان میکرد». 192
ذهبی در حالی از شیخ طلب مستندات میکند که خود برای نپذیرفتن کلام او هیچ سندی ارائه نمیدهد. وی تنها با تکیه به اهمیت کارِ علمای رجالی و شخصیت علمی ابنتیمیه که در رد وثاقت کعب حرفی به میان نیاوردهاند، پاسخ رشید رضا را میدهد.
دست آخر ذهبی علت این ادعای رشیدرضا به کعب را همان روایتِ معاویه، مبنی بر اینکه «او یکی از راستگوترین محدثین است. . . اگر چه که ما از او دروغ هم شنیدهایم»193 میداند؛ زیرا رشیدرضا روایت مذکور را درست بعد از اتهامش به کعب بیان کرده و اتهام وارده به کعب را با جملات زیر پس میگیرد.
«(این) در حالیست که ما میدانیم برخی از اصحاب از اهلکتاب روایت نقل میکنند حتی از کعبالاحباری که بخاری از معاویه نقل میکند «ما از او دروغ هم شنیدیم» و از دیگر افرادی که از کعب حدیث نقل میکنند ابوهریره و ابنعباس هستند».194
ذهبی با موفقیتی که در اثبات ادعای خود، در رد اتهامِ رشیدرضا حاصل کرده است با یک سوال به بررسی ادعای وی خاتمه میدهد و آن اینکه:
«آیا عاقلانه است که یک صحابی چون ابنعباس علمش را از فردی دروغگو و جاعل اخذ کند؛ در حالی که صحابه ای را می شناسد که به عدالت شهرت دارند و به تثبیت و تحمل اخبار آنها اشراف دارد؛ آنهم صحابه ای چون ابنعباس که در روایت، بسیار قدرتمند است و بر صحت آنچه که نقل میکند تأکید دارد؟». 195
ذهبی همچنان برای رفع اتهام کذب از کعب به کار خود ادامه میدهد و به هر مستمسکی دست دراز میکند. او در برخورد با روایتِ منقول از معاویه که کعب را در عین راستگویی دروغگو هم خوانده، روشی سخیف را در پیش گرفته و مانند آیات قرآنی شروع به تفسیر و تأویل گفتهی معاویه در مورد کعب میکند؛ البته در انجام این کار تنها نیست بلکه بسیاری از بزرگان اهل سنت را هم به میدان آورده و از گفتار افرادی چون ابنحجر و ابنحبان استفاده کرده و دلایلی علمی برای گفتار بشری چون معاویه را مطرح میکند؛ دلایلی از قبیل اینکه مرجع ضمیر فعل کذب، به کتابِ کعب بر میگردد نه خود کعب و یا اینکه دروغ کعب عمدی نبوده و غیر عمدی بوده است. 196 این قبیل توجیحات ذیل روایت در شرح صحیح بخاری هم دیده میشود.197 او در ادامه، وثاقت کعب چنین نتیجه گیری میکند.
«آیا این عاقلانه است که معاویه به سبب از دست دادن علم مردی که درباره کتاب خدا خدعه کرده و وحی آسمانی را تحریف کرده است، حسرت خورده و اظهار ندامت کند؟ خداوندا من که چنین برداشتی ندارم، و چیزی نمیگویم جز اینکه کعبالاحبار شخصی ثقه و دارای ارزش فراوان، عادل و با منزلت وشهرت بوده است».198
به نظر معیار گرفتن معاویه به عنوان سنجش ثقه یا غیر ثقه بودن صحابه و اخذ حدیث، بسیار جای تأمل دارد.
از بررسی روایاتی که کعب ناقل آنها بوده چنین بر میآید که وی سعی در گسترش تفکر خویش در میان مسلمانان داشته و علاوه بر آن سعی داشته به گونه ای، به مسلمانان تلقین کند که جملهی مقدسات اسلام بر مقدسات یهودیان سر تعظیم و خضوع فرود می آورد. بر اساس همین اخبار است که میشود گفت هدف اصلی کعب نشر فرهنگ یهود در میان مسلمانان بوده است. 199
با بررسیهای انجام شده باید گفت، دلایل موافقان وثاقت کعب، دلایلی واهی است؛ بر اساس شواهد موجود کعب علاقه به تفسیر قرآن با منقولات خود را داشته، چیزی که ذهبی به راحتی آن را رد کرده است. مهمترین دلیل موافقان وثاقت کعب نقل روایات او توسط محدثین است که البته حجم آن روایات ناچیز است.
عثمان بن عفان (35 ه ق)200
“عثمانبنعفانبنابیالعاصبنامیه” در شمار مسلمانانی است که در همان سالهای نخست به دعوت ابوبکر، مسلمان شد. وی از بنیامیه و یکی از اشراف و ثروتمندان مکه و در شمار مهاجران به حبشه بود، اما به زودی به مکه بازگشت و به مدینه مهاجرت کرد. وی در مدینه به ترتیب با دو دختر رسولخدا(، ام کلثوم و رقیه که هر دو به زودی درگذشتند، ازدواج کرد؛ لذا به “ذوالنورین” مشهور شد.201
عثمان نیز از جمله افرادی است که نسبت به اهلکتاب علیالخصوص مسیحیان ارادت ویژه داشت تا جایی که یکی از همسرهای او مسیحی بوده است.202 ماجرای ذیل تا حدی میتواند ارتباط او با یهودیان را نشان میدهد.
چون جنگ احد پیش آمد عثمان گفت:«من حتماً به شام خواهم رفت، در آن سرزمین دوستی یهودی دارم که به او «دهلک» میگویند، از او امان نامهای میگیرم، زیرا می ترسم یهودیان بر ما چیره شوند».203
حضرت علی( در مورد او فرموده است:
«تا سومى (عثمانبنعفان) به حکومت رسید. برنامه‏اى جز انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت، دودمان پدرى او (بنى امیه) به همراهى او برخاستند، چون شترى که گیاه تازهِ بهار را با ولع مى‏خورد، به غارت بیت‏المال دست زدند، در نتیجه این اوضاع، رشته‏اش پنبه شد، و اعمالش کار او را تمام ساخت، و شکمبارگى سرنگونش نمود».204
آنچه امیرالمومنین علی( در وصف عثمان میگوید راه هر گونه توقعی را از این خلیفهی مسلمین مسدود میکند؛ چرا که از وصف او اینگونه بر میآید که خلیفه سوم هم شخصیتی نزدیک به ابوهریره داشته و در امور مالی و مملکتی و دینی سهل انگار بوده است.
کعبالاحبار و دیگر یهودیان به خوبی متوجه موقعیت ویژهی اخلاقی حاکم بر برخی از صحابه شده و از این گروهِ اندکِ سادهلوح نهایت استفاده را کردند، به این معنا که این تعداد از مسلمانان که نه اعتقاد محکمی داشتند و نه انگیزه ای برای داشتن چنین اعتقادی، فرصت و زمینه را برای اهلکتاب فراهم آوردند تا اندیشههای یهودی خود را به آنان تلقین کرده، به گونه ای که تعجب و تحسین آنان را برانگیزد. هر چند پیامبر( در بین آنان حاضر بود، ولی نیرنگهای این جریان، آنان را نسبت به وحی آسمانی و دین خود فریب داد.205
عبداللّه بن سلام(43 ه ق)206
نام او “حصینبنسلامبنحارثاسرائیلى” بود. وى هم پیمان “نوافلبنوعوف” از قبیله خزرج و از احبار یهود بود که هنگام ورود پیامبر ( به مدینه اسلام آورد. بعضى هم گفته‏اند: دو سال قبل از وفات پیامبر ( اسلام آورد و آن حضرت او را عبد اللّه نامید. ابنحجر مى‏گوید: «او از قبیله بنى قینقاع بود» و در سال 43 هجری در زمان خلافت معاویه از دنیا رفت.207
گفته‏اندروزی خدمت پیامبر( شرفیاب شد و عرض کرد: من هم قرآن و هم تورات را خوانده‏ام، حضرت فرمود: «یک شب قرآن بخوان و یک شب تورات».208
اینکه پیامبر( به فردی خواندن تورات را توصیه کند امری عجیب و دور از ذهن است؛ لذا علمای اهل سنت این حدیث را مورد نقادی قرار دادهاند، از جمله:
شمس الدّین ذهبى مى‏گوید:«این حدیث ضعیف الاسناد است؛ زیرا راوى آن “ابراهیمبن ابىیحیىاسلمى” است که فردى متروک الحدیث به شمار مى‏آید و بعضى او را متّهم به جعل کرده‏اند».
محققان اهلسنت میگویند:«این حدیث بى‏نهایت ضعیف است و به احتمال قوى جعلى است؛ زیرا با حدیث جابربنعبداللّهانصارى که از قول پیامبر (، صحابه را از رفتن به نزد یهودیان و سوال از آنها باز میدارد، در تعارض است».209
عبداللّهبنسلام از افرادی هست که احادیث ساختگی فراوانی دارد. ابنسعد معتقد است که او براى جلب‏نظر عموم مردم، به نقل روایات نبوى مى‏پرداخت تا منزلت علمى خود را موجه جلوه دهد.210 او برخى اوصاف موجود در پیامبر( را بر مى‏شمرد و آنگاه مى‏گفت: «من این اوصاف را دربارهی وى در تورات یافته‏ام»،211 همچنین مدعى بود که داناترین یهودیان نسبت به کتابهاى پیشینیان است.212
احادیثى چند در وصف او نقل شده است که عمدهی آنها ضعیف الاسناد و بى‏اعتبار است.213 عبداللّهبنسلام در حمایت و تأیید حکومت و سلطنت معاویه جدّ و جهدی تمام داشت و سعی داشت با عملی کردن خواسته‌های معاویه به جایگاهی دست یابد و در این باره تا آن جا پیش رفت که به درخواست معاویه همسرش “ارینب” را که در زیبایی ضرب المثل بود، طلاق داد تا به پیشنهاد معاویه با دختر او ازدواج کند؛ امّا به زودی دریافت که فریب خورده و قصد معاویه از این پیشنهاد، تزویج همسر او برای یزید است.214
او چون دیگر علمای اهلکتاب در صدد جلب رضایت دستگاه حکومتی بود. همچنان که گذشت او تا جای برای رضایت معاویه جلو می رود که برای رسیدن به مقاصدش، همسر خود را طلاق داد.
در افکار و گفتار یهودی او همین بس که خودش نسبت به این امر اعتراف داشته و خود را داناترین یهودیان میداند.215
رجالیون او را مجهول دانسته، ولى گفتند که ابنداوود او را در باب نخستِ رجال خود مطرح کرده، و این نشانگر اعتماد او بر این راوى است؛ ولى این مطلب از دید دیگران نقد شده است چون ابنداوود راویان فراوانى را در باب نخستِ کتاب خود ذکر کرده، ولى در باب دوم به جرح آنان پرداخته است. سپس مرحوم مامقانى با توجه به روایتى که در شرح ابنابىالحدید بر نهجالبلاغه آمده، به تضعیف این راوى تمایل پیدا مى‏کند.216
مضمون روایت مطرح شده چنین است: که چون مردم با حضرت على ( بیعت کردند، حضرت کسی را به دنبال گروهى فرستاد و آنان را به بیعت فرا خواند. به ایشان عرض شد، به دنبال حسانبنثابت، کعببنمالک و عبداللهبنسلام نمى‏فرستى؟ حضرت پاسخ داد: به کسى که به ما حاجت ندارد، حاجتى نداریم. 217
وجود سخن علیبنابیطالب(بر موضعگیری قاطع اهلبیت(دلالت میکند.
ابوهریره (58 ه ق)218
در مورد اسم هیچ یک از صحابهی قبل از اسلام مانند اسم ابوهریره اختلاف نشده است. تا کنون هیچ کس ادعا نکرده که اسم حقیقی او را می داند219.
در مورد اسم او و پدرش چهل و چهار نظر وجود دارد که در کتاب استیعاب و تاریخ ابن عساکر آمده است. 220
ابنحجر چنین آورده است:
« اگر موارد اختلافی در نام خود او را با موارد اختلافی نام پدرش به طور ترکیبی در نظر بگیریم به دویست و چهل و هفت احتمال خواهیم رسید. البته این اختلاف در نام برای ما مهم نیست آنچه اهمیت دارد این است که آیا این اختلاف، در حقیقت نشانهی اختلاف در نامگذاری است یا نشانهی ناشناس بودن او؟ آیا این ناشناس بودن، به امر خطرناکی اشاره دارد که در ورای آن، امر خطرناک تری نهفته است، یا مانند اختلافی استکه در ثبت اسامی دیگر راویان وجود دارد؟»221
ابوهریره در مورد کنیهی خود چنین گفته است:
به ابوهریره گفتم چرا کنیه تو را پدر گربه گذاشتند؟ پاسخ داد: من گوسفندان خاندان خویش را میچراندم وگربهای کوچک نیز داشتم؛ در شب آن را بر روی درختی مینهادم و در روز آن را با خود برده با او بازی میکردم؛ به همین دلیل کنیه من را ابوهریره گذاشتند. در صحیح بخاری روایت آمده است که رسولخدا( به او گفتند: ای ابوهرّ (پدر گربه). 222
ابوهریره زندگی خود را اینگونه به تصویر میکشد:
در حال یتیمی بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم و در مقابل غذای شکمم و کفش پایم کارگری دخترغزوان را میکردم؛ وقتی که ایشان در جایی ساکن میشدند برایشان هیزم جمع میکردم و وقتی که حرکت میکردند برای شترانشان آواز”حداء”میخواندم. 223
در مورد صفات شخصیتی ابوهریره گزارشهای بسیاری وجود دارد که ما به مختصری از آن اکتفا میکنیم.
محمود ابوریه کتابی را در مورد ابوهریره نگاشته است که نام آن را شیخ مضیره گذارده و علت این نامگذاری را میتوان در کتاب ثعالبی «ثمارالقلوب» پیدا کرد. او به این مطلب اشاره میکند که ابوهریره در بین ایشان به شیخ مضیره معروف است؛224زیرا که به مضیره (نوعی غذا) بسیار علاقمند بوده است.
او پشت سر علی( نماز میخواند و بر سرِ سفرهی معاویه غذا میخورد و از جنگ کناره میگرفت و میگفت: نماز پشت سر علی( کاملتر است و غذایِ سر سفرهی معاویه چرب تر، و دوری از جنگ برای حفظ جان بهتر.225
او فردی بسیار شکمباره بود به طوری که از او گزارشهایی وجود دارد که ابوهریره دور خانه میچرخید و میگفت: وای بر من از شکمم؛ اگر او را سیر کنم دل درد میگیرم، و اگر او را گرسنه نگاه دارم به من فحش میدهد.226
«ابوهریر فردی بود که از یک سو در شهرت یافتن، استعداد و توانایی عجیبی داشت و همین امر او را بر آن داشت که آموزه ها و احادیث کعب را فراگیرد؛ و از سوی دیگر تلاش میکرد برای سیر کردن شکم خود لقمه نانی پیدا کند. حاکم پس از اشاره به اختلاف در نام او گفته است او از کسانی بود که به خاطر سیر کردن شکمش همواره، همراه پیامبر( بود».227
او علاوه بر شکمبارگی، فردی بدگو نیز بوده، زیرا در روایات از او آمده است که وقتی معاویه به او پول میداد ساکت بود و وقتی پول نمیداد از او بدگویی میکرد.228
روایت شده است که او با بچهها در راه غذا میخورد و بازی میکرد؛ وقتی که در مدینه امیر شد سخنرانی میکرد و میگفت: خدا را شکر که دین را استوار ساخت و من را امام کرد و بدین وسیله مردم را میخنداند، وی در هنگام امارتش بر مدینه راه میرفت و همین را میگفت؛ و در بازار راه میرفت و وقتی به کسی میرسید که جلوی او راه میرود با پایش به زمین میزد و میگفت: راه را باز کنید؛ امیر آمده است (مقصودش خودش بود).229
او در ماه صفر سال هشتم هجری (زمان جنگ خیبر) اسلام آورد و رسولخدا( درسال دهم هجری از دنیا رفتند؛ این مدت حدود سه سال است؛ به طور طبیعی ابوهریره تمامی این مدت را در حضور رسولخدا( نبوده است؛ بلکه باید اشاره کرد که بنابر روایات، او در جنگ موته نیز شرکت داشته است.230 پس به طور قطع فواصل زمانی گوناگونی در این سه سال نزد پیامبر( نمی توانسته، حضور داشته باشد.
با این تفاصیل او مردی است که کمتر از 22ماه نزد رسولخدا( بود اما بیش از 5374 روایت از ایشان نقل کرده است؛231 یعنی مردی با بیش از هشت روایت برای هر روز از روزهای حیات رسولخدا(، اگر روایات اهل سنت از او را، با روایات ایشان از امیرمومنان( که از زمان کودکی به همراه رسولخدا( بود و تا آخرین لحظات از ایشان جدا نشد، مقایسه کنیم به مقام علمی او پی میبریم. زیرا اهل سنت از امیر مومنان( تنها 536 روایت نقل کردهاند232.
یعنی اگر بخواهیم تنها از زمان بعثت رسولخدا( میانگین بگیریم میشود، هر صد روز شش روایت.
ابوهریره جزء صحابه رسولاکرم( محسوب میشود و سابقه دینداری در مذهب اهلکتاب را ندارد؛ اما سابقه شرک به خداوند را دارد. روایات بسیاری وجود دارد که ابوهریره خلوت گزینی های بسیاری با کعبالاحبار داشته233 و از شاگردان او محسوب میشود.
ابوریه در این خصوص آورده است، از زمانی که ابوهریره فرمانداری بحرین را پذیرفت کعبالاحبار او را زیر پر و بال خود گرفت و ازطرفی وجود دروغهای کعبالاحبار میان مردم اسباب توجه مردم به او را فراهم آورد و در این بین ابوهریره چون کعب را مورد توجه بسیاری از مردم دید او هم به سوی کعب شتافت تا از او دانش فرا بگیرد.234
این درحالیست که اهلسنت او را به عنوان مهمترین شاگرد رسولخدا( میدانند، به طور طبیعی اگر کسی شاگردی رسولخدا( را نموده باشد دیگر محتاج شاگردی یهود و نصاری و مطالعه کتابهای ایشان  نخواهد شد؛ آنهم ابوهریرهای که روایات بسیاری از رسولخدا( نقل کرده است؛ طبیعتاً او باید روایات رسولخدا( را در نهی از خواندن کتابهای انبیای گذشته235 شنیده باشد. 
در گزارشها آمده است که روزی ابوهریره به نزد کعب آمد در حالیکه کعب در بین گروهی نشسته بود تا از او سوال کنند. پس کعب از او سوال کرد که چه می خواهی؟  پاسخ داد: آگاه باش که من کسی از اصحاب رسولخدا( را نمیشناسم که از من بیشتر روایت حفظ کرده باشد؛ کعب گفت: آگاه باش که جویندهی هر چیزی، از آن سیر میشود مگر جوینده علم یا جویندهی دنیا؛ ابوهریره گفت: تو کعب هستی؟ کعب گفت: (آری) تو برای همین چیز، به نزد من آمدهای.236
از مکالمه کعب با ابوهریره برمیآید که این اولین ملاقات آن دو با هم است. نکته جالب اینجاست که بعد از رد و بدل کردن کلاماتی ساده، ابوهریره حدس میزند که او کعبالاحبار است، در واقع نوعی تکریم علم او میکند؛ به این معنا که وصف او را شنیده است و امروز آن وصف را در این فرد یافته و برای همین بدون معرفی، خودش او را شناسایی میکند.
انتهای داستان نیز با غیبگویی کعب مواجه هستیم. کعب با اطمینان از نیت قلبی ابوهریره خبر میدهد.
داد و ستدهای علمی بین کعبالاحبار و ابوهریره نکته ای قابل توجه است.
ابوهریره گفت: به طور رفتم و در آنجا کعبالاحبار را دیدم و با او نشستم، پس او برای من از تورات روایت کرد و من برای او از رسولخدا(.237
این روایت ارتباط این دو نفر را اینگونه به تصویر میکشد که ابوهریره شیفتهی کعبالاحبار بوده و با تحقیقاتی که خود ابوریه انجام داده به این نتیجه رسیده، کعبالاحبار با زیرکی، تسلط کامل بر سادهلوحی ابوهریره پیدا کرده و او را تحت تأثیر خود قرار داده و از طریق او خرافات را وارد دین اسلام ساخت.238 کعب در تأیید ابوهریره از گفتن هیچ حرفی فروگذار نمیکرد، وی در مورد ابوهریره گفته است، ندیدم شخصی تورات نخوانده باشد ولی تا این حد به مضامین این کتاب آگاهی داشته باشد.239
آقای معرفت در مورد ابوهریره نوشته است که او به دلیل کمی بضاعت علمی مجبور بود به اهلکتاب مراجعه کند، اغلب احادیث کعب و امثال آنان از طریق ابوهریره رواج پیدا کرده است. وی سخن ابوریه را در تأیید کلام خود آورده است، با این مضمون که کعبالاحبار با زیرکی ابوهریره را که مردی سادهلوح بود ب

92