مقالات

کعب، ابوذر، کعبالاحبار، که،

دانلود پایان نامه

ابنعباس را جویای سوال از علمای اهلکتابنشان میدهد در منابع اهل سنت فروان است. لذا برای اثبات اساسی بودن پرسش صحابه از اهلکتاب آنها را جمع آوری کردیم تا این موضوع، روشن شود که سوالات صحابه از اهلکتاب سوالات جزئی نبوده است.
در “الدرالمنثور” سیوطی روایتی نقل میکند که در آن ابنعباس حیران در جواب چهار سوال مانده تا اینکه آن چهار سوال را از کعبالاحبارمیپرسد و به او جواب میدهد.311
او از این چهار سوال ابنعباس به دو مورد اشاره کرده است. سوال در مورد قوم “تبع”312 است و آیهی (وَ أَلْقَیْنا عَلى‏ کُرْسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ(،313 نکته جالب اینجاست که هر دوی این سوالات به نوعی به یهود و قوم یهود باز میگردد چرا که ذیل این آیه در تفسیر “روح المعانی” آمده است که:
“تبع” پادشاهی بود کهدر یکى از سفرهاى کشورگشایىهای خود نزدیک”مدینه” آمد. او براى علماى یهود که ساکن آن سرزمین بودند پیام فرستاد که من این سرزمین را ویران مى‏کنم تا هیچ یهودى در آن نماند تا آیین عرب در اینجا حاکم شود. ” شامول” یهودى که اعلم علماى یهود در آنجا بود، گفت: اى پادشاه، اینجا شهرى است که هجرتگاه پیامبرى از دودمان اسماعیل است که در مکّه متولد مى‏شود، سپس بخشى از اوصاف پیامبر اسلام( را برشمرد، “تبع” که گویا سابقهی ذهنى در اینباره داشت، گفت: بنابراین من اقدام به تخریب این شهر نخواهم کرد. 314
همچنین سوال کعب در مورد آیه (وَأَلْقَیْنا . . . ( که به صورت واضح به حکومت سلیمان، مقتدرترین پادشاه یهود مربوط میشود. سیوطی به صورت بسیط روایات مختلف حول این آیه را از زبان افراد مختلف نقل میکند که همه در مورد حضرت سلیمان( و حکومت اوست.
آیا پرسیدن این دو سوال که پاسخی جز بیان فضایل یهود ندارد، از کعبالاحبار توسط ابنعباس میتواند اتفاقی باشد؟
در جایی ابنعباس از کعبالاحبار در مورد “ام الکتاب”315میپرسد و ابنعباس با شنیدن جواب آن را پذیرفته و تأیید میکند.316
ابنعباس دربارهی تفسیر آیه 32 سوره فاطر و سوره مطففین از کعبالاحبار سوال میپرسد317 در جایی دیگر فردی معنای کلمه “مرجان” را از کعبالاحبار جویا میشود؛318 و موارد بسیاری در این زمینه وجود دارد.319
پرسش این سوالات از چشم موافقان مراجعه به اهلکتاب چه جایگاهی دارد؟ آیا پاسخ این سوالات، در برداشت ما از معنای آیه تأثیرگذار نخواهد بود؟ آیا در جامعه آن روزِ مسلمانان هیچ فردِ دیگری غیر از کعبالاحبار نبوده است که ابنعباس به او نیز مراجعه کند؟
در روایت موجود در سنن دارمی میخوانیم که ابنعباس از کعب در مورد صفات رسولاکرمدر تورات سوال میکند و اسباب یک سخنرانی چند خطه را برای کعب فراهم میآورد.320
صفات پیامبر در آیات قرآن بیان شده است(وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظیمٍ(321 این آیه جامع صفات قرآنی پیامبر است. حال اگر داستان بالا صحت داشته باشد و ابن عباس از کعبالاحبار آن صفات را در خواست کند بسیار جای تعجب خواهد بود. از طرفی آیا پرسیدن صفات رسولاکرم آنهم از تورات سوالی جزئیست و قابل اعتنا نمیباشد؟
کجای این قبیل سوالات از جمله مواردی است که ترس اختلاط از آنها دیگر وجود ندارد؟
به نظر میآید که باید با دیدی واقعبینانه و به دور از تعصبات و تعلقات، موارد را مطرح، و ماجرا را رصد کرد. هر چند این وقایع از جانب ابنعباس برای ما پذیرفته شده نیست، اما لازم بود این شواهد برای پاسخگویی به توجیهاتِ مراجعاتِ اهلسنت، استخراج شود و مشخص شود که مراجعاتِ ابنعباس به اهلکتاب با چه محتوایی بوده است و آنان به فرض صحت در چنین وقایعی، چرا سکوت اختیار کردند؟
عبدالله بن عمرو بن عاص
سیوطی مباحثه عبداللهبنعمروبنعاص با کعبالاحبار را در مورد تفسیر آیهای از قرآن گزارش کرده است. عبداللهبنعمروبنعاص نظر خود را برای کعبالاحبار مطرح میکند و کعب نظر او را تأیید کرده و میگوید: «بله، آیا ندیدی قول خداوند متعال را که فرموده است: (خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فیهِنَّ نُوراً (322». 323
گزارشی موجود است که در آن کعبالاحبار، عبداللهبنعمروبنعاص را که در حال فتوا دادن است با فرستادن پیکی از عذاب خدا میترساند، عبداللهبنعمروبنعاص با گفتن “صدق کعب” او را تأیید کرده و همان پیک را به نزد کعب برمیگرداند تا سوالی از او با این مضمون بپرسد، که ارواح مسلمین و مشرکین کجا جمع میشوند؟ کعب با دقت پاسخ میدهد، زمانی که پاسخ به گوش عبداللهبنعمروبنعاص میرسد او میگوید: درست گفت، او عالم است، پس از او بپرسید.324
همانطور که میبینید این دو عامل طرفدار اهلکتاب، کعبالاحبار و عبداللهبنعمروبنعاص در جامعهی مسلمین در حال تاخت و تاز و تفسیر قرآن و پاسخ به سوالات مردم هستند، در اغلب موارد هم یکدیگر را تأیید میکنند. تا اینجا سوال کردنهای کعبالاحباراز دیگران از دو حالت خارج نبوده، یا در صدد تبین یکی از مفاهیم مورد نظر خود برای دیگران و یا در صدد تأیید همدستان خود در بین مردم است به مورد زیر توجه کنید.
کعب وارد مکه شد، عبداللهبنعمروبنعاص آنجا بود. کعب گفت از او سه چیز بپرسید، اگر پاسخ شما را داد او عالم است؛ از او دربارهی آنچه که خداوند از بهشت، آن را در زمین قرار داده است، بپرسید؟ همینطور از اولین چیزی که در زمین مستقر شده، و اولین درختی که در زمین کاشته شده است. عبداللهبنعمروبنعاص در پاسخ، اولی را حجر الاسود است، دومی را برهوتی که کفارِ سرگردان در آن رفت و آمد میکنند، و سومی را درخت تمشک وحشی، که حضرت موسی( عصایش را از آن ساخت، دانست. کعب با شنیدن پاسخهای عبدالله گفت: ولله که او راست میگوید.325
باز هم شاهد تأیید دو عامل اهلکتاب از یکدیگر هستیم. سوالی که کعب با واسطه از عبداللهبنعمروبنعاص میپرسد و با شنیدن جواب، او را با قسم جلاله ای تأیید میکند. به نظر حضور این واسطهها، کار تبلیغاتی این دو عاملِ اهلکتاب را بهتر و فراگیرتر به سرانجام میرساند.
سوالات حاوی افعال و اعمال
پارهای از روایات حاوی سوالات عملی است که سعی شده ذیل این عنوان جمعآوری شوند.
در کتاب ابن عساکر، گزارشی وجود دارد که در آن معاویه را در چگونگی انفاق درمانده نشان داده است، از قضا کعبالاحبار را ملاقات کرده و کعب با راهنماییهای خود او را از سردرگمی نجات میدهد.326
از نمونه شواهد، این مورد است که کعب گفت: اگر این آیه در مورد امتی غیر از این امت نازل میشد مردم قدر دانسته، آن روز را پیدا کرده و دور هم جمع میشدند و عید اعلام میکردند. عمر پرسید: کدام آیه منظور توست؟ کعب گفت: آیه (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ(،327 عمر گفت: من زمان و مکان نزول این آیه را می دانم، در روز جمعه، روز عرفه بود و هر دو روز برای ما الحمدلله عید است.328
شگفتانگیزتر از آن دیدن خلیفهی مسلمانان، عثمان است که سوالی از چگونگی استفاده از زکات و وظایف مودَی را در حضور ابوذر از کعبالاحبارمیپرسد و جواب میگیرد، ابوذر از پاسخ کعب برآشفته شده و با عصای خود به سینه کعبالاحبار میکوبد؛ در نتیجهی انجام چنین عملی، عثمان او را به ربذه تبعید میکند.329
در ادامه داستان محاوره و اختلاف نظر معاویه و ابوذر بر سر تفسیر آیهی (وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لایُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ(330 میآید. اختلاف بر سر این است که ابوذر حوزهی مفهومی آیه را دربارهی مسلمانان، و معاویه آن را درباره کفار و اهلکتاب میداند.
در تفاسیر شیعه اینطور نقل شده است که:
این آیه از جهت نظم لفظى با آیات قبل که اهل کتاب را مذمت مى‏کرد و احبار و رهبان ایشان را در خوردن مال مردم به باطل و جلوگیرى از راه خدا توبیخ مى‏نمود، متصل مى‏باشد، اما در لفظ و ظاهر آن هیچ دلیلى بر دلالت آیه در خصوص اهل کتاب نمیباشد. پس نمى‏توان گفت که آیه شریفه فقط درباره اهل کتاب نازل شده، و تنها احتکار پول و حبس آن را بر ایشان حرام کرده، ومسلمانان مى‏توانند طلا و نقره‏ها را رویهم انباشته نموده و هر طور که بخواهند در اموال خود رفتار نمایند. آیه شریفه عموم احتکار کنندگان را به عذاب شدیدى تهدید مى‏کند.331
طبرسی هر دو نظر را مطرح کرده ولی با عمومیت وعدهی الهی در حق خلافکاران موافق است. گروهی که آن را استئناف گرفته و عدهای آن را معطوف بر جملهی قبل ( یهود و نصارا) میداند ولی در هر صورت در هر دو گروه افرادی را که مال جمع کنند مشمول عذاب الهی میداند.332
در تفسیری دیگر ذیل آیهی مذکور اشاره به این شده که در آیات قبل روی سخن پروردگار با یهودیان و اهلکتاب است، آنهم نه همه ایشان بلکه جمعیت صالح را از ایشان استثناء کرده است و در آیهی مورد نظر خداوند سعی در بیان قانون کلی در قبال ثروت اندوزان دارد.333
زمخشری در اینباره میگوید:
جایز است، بگویم این آیه اشاره به علمای یهود و نصارا دارد زیرا دو خصلت مورد نظر آیه را دارند، آنها رشوه میگیرند و مال اندوزی میکنند که این دو ویژگی در هر دو گروه یهود و نصارا جمع است و همچنین بخل میورزند از اینکه آن اموالی که اندوختند را در راه خدا خرج کنند. اینجا جایز است که بین مسلمانانِ غیرِ منافق و یهودیانی که رشوه میگیرند باهم جمع شود.334
همچنان که قرطبی335 و سیوطی336 هم ذیل این آیه اشاره به داستان مباحثه معاویه با ابوذر داشته و اینکه معاویه این آیه را در خصوص اهلکتاب میداند ولی ابوذر تأکید میکند که این آیه در مورد ما و آنهاست. سپس هر دو مفسر به آوردن روایات و تعریف “کنز” میپردازند.
ابوذر بر روی این آیه گویا حساسیت ویژه دارد چرا که علامه طباطبایی ذیل این آیه آورده است:
«در الدرالمنثور است که ابنالضریس از علباء بن احمر روایت کرده که عثمانبنعفان وقتى دستور داد قرآنهایى نوشته شود نویسندگان خواستند “واوى” را که در سوره برائت در آیهی(وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ( هست، بیاندازند؛ ابوذر گفت: “واو” را در جاى خود مىگذارید یا شمشیر بدوش بگیریم؟ نویسندگان “واو” را دوباره به آیه ملحق کردند».337
در بسیارى از کتب نقل شده است که ابوذر آیهی فوق را در برابر معاویه هر صبح و شام مىخواند و با صداى بلند فریاد مىزد:
«به گنج اندوزان بشارت ده که هم پیشانى آنها را با این اموال داغ مىکنند و هم پهلوها و هم پشتهایشان را تا سوزش گرما در درون وجود آنها به حرکت درآید».338
در تفسیر نمونه ذیل آیه چنین آمده است، کسانى که مى‏خواهند از خلیفه سوم در اینباره دفاع کنند گاهى ابوذر را متهم مى‏کنند که او عقیده اشتراکى داشته و تمام اموال را مال خدا مى‏دانسته و مالکیت شخصى را انکار مى‏کرده است. اما این تهمتِ بسیار عجیبى است، آیا با اینکه قرآن با صراحت تمام مالکیت شخصى را با شرائطى محترم شمرده، و افزون بر آن ابوذر از نزدیکترین افراد به پیامبر( بود، در دامانِ قرآن پرورش یافته بود و در زیر آسمان، راستگوتر از او پیدا نمى‏شد، باز هم میشود به او چنین نسبتى را داد؟ آیا باورکردنى است که نزدیکترین شاگردان پیامبر( از این حکم بىخبر باشد؟ آیا جز این است که متعصبان لجوج براى تبرئه خلیفه سوم و از آن عجیبتر براى تبرئه دستگاه معاویه چنین تهمتى را بر او بسته‏اند، و هنوز هم گروهى چشم و گوش بسته آن را تعقیب مى‏کنند؟ ابوذر با الهام از آیات قرآن به طور خاص آیه”کنز” معتقد بودکه بیت المال اسلام نباید به صورت ملک خصوصى اشخاص درآید، و نباید از این اموال که حق محرومان است، حاتم بخشى کرد و یا افسانه کاخهاى”کسرى” و”قیصر” را از نو زنده نمود. به علاوه ابوذر عقیده داشت در آن روز که گروهى از مسلمانان سخت در مضیقه هستند، ثروتمندان باید به زندگى ساده‏ترى قانع شوند و از اموال خود در راه خدا انفاق نمایند. 339
به نظر میرسد آنچه که معاویه از آن وحشت داشته است تطبیق آیه با ویژگیهای او بوده است؛ لذا سعی میکند با اختصاص آیه به اهلکتاب خود را از اینکه مصداق آیه قرار گیرد، برهاند. ولی ابوذر با تأکید بر اینکه هرکسی میتواند مخاطب آیه باشد، این آیه را مکرر برای او میخواند تا هشداری برای او باشد و به همین سبب است که ابوذر به محض اظهار نظر کعبالاحبار برآشفته میشود و دوباره این آیه را به معاویه گوشزد میکند.
یکی از محققان در اینباره میگوید، اما به نظر ماجرای ابوذر یک تجربه تلخ بود که به خاطر ایستادن در برابر اشتباهات فقهای نظام پدید آمد. طرد شدن ابوذر از سوی خلیفه، امر تأسفباری بود که نشانگر زیر پا گذاشتن همه مسلمات از سوی نظام بود. از این روایت چنین بر میآید خلیفه از پیش برای ابوذر نقشه کشیده بود و سوال های پیدرپی او از کعب در حضور ابوذر بیانگر آن بود که او در صدد است راویانی را که در برابر اقدامات حکومت جدید اعتراض میکنند، از سر راه بردارد، پاسخ دادن کعب در حضور صحابه در واقع نوعی به چالش کشیدن آشکار حقوق راویان و نیز جنایتی بزرگ علیه حدیث نبوی به شمار میآید، زیرا با وجود اصحاب سابقهدار پیامبر( شایسته نبود کعب، به عنوان یک عالم یهودی، عهدهدار فتوا دادن و تعیین سرنوشت مسلمانان گردد و خلیفه نیز حق نداشت علیه ابوذر و افرادی مانند او جوسازی و فتنهگری کند و نظر و سلیقهی کعب را بپذیرد.
این اقدام خلیفه برای رویارویی با راویان به معنای اعلان شروع مرحلهی جدیدی از به کار گیری روایتِ توراتی در قالب پیشگویی و داستان سرایی بود تا در کنار حدیث نبوی و بلکه در مقابل آن قرار گیرد. تردیدی نیست که این اقدام، توطئهای بود برای جایگزینی روایات توراتی به جای احادیث نبوی و تعیین آنها به عنوان شعار حکومت و همچنین مشخص کردن شاخصههای دولت اسلامی در پرتو آرای فقهی کعب و دیگران.340
در ادامهی بررسی سوالات، روایتی وجود دارد که بسی شگفتانگیزتر مینماید.
فردی از کعبالاحبارمیپرسد عقوق والدین از کجای قرآن قابل پیگیری است؟ کعبالاحبار تمامی موارد عقوق والدین را بر میشمارد.341
باز هم فارغ از صحت پاسخ، این برای ما سوال میشود که این افراد در کدام مکتب و پای درسِ کدام استاد نشستهاند که در کوتاه مدت به چنین تسلطی بر مبانی دین اسلام دست یافتند؟ آیا جامعهی مسلمانی، از افراد پاسخگو خالی بود؟
عطاءبنیسار نقل میکند که کعبالاحبار در مسیری دربارهی صید و شکار فتوا داد، خبر به گوش عمربنخطاب رسید و او جویای مفتی شد به او پاسخ دادند کعب فتوا داده است. عمر ازکعب، مبنای فتوایش را پرسید.342
گرفتن فتوا آن هم از یک تازه مسلمان با سابقه یهودی تأمل برانگیز است. بر فرض، مبنای فتوا مشخص شود، آنچه که قابل دقت و بررسی است وجود کعبالاحبار به عنوان برطرف کنندهی بسیاری از مشکلاتِ مسلمانان در احکام عملی میباشد. به راستی خلفا با چه مجوزی، تا این حد جسورانه به این افراد میدان میدادند؟
زیدبنثابت
گزارشی وجود دارد از زیدبنثابت، از او دربارهی مجازات دزد سوال میشود و این در حالی است که او در صحنه حاضر نیست و کسی را به دنبال او فرستاده تا در مورد این حکم شرعی از او سوال شود.343 یا در جایی دیگر از کتاب مالک شاهد فتوای زید در مورد کور کردن چشم انسان سالم هستیم.344 او حتی در مورد عمره قبل از حج مورد سوال قرار گرفته و فتوا دارد.345
سوالات حاوی مسائل اعتقادی و فکری
اما دستهای از پرسشهای صحابه نه تفسیری است و نه حکمی عملی در آن وجود دارد. اما میتوان آنها را در حوزه سوالات فکری و اعتقادی گنجاند؛ زیرا دریافت چنین جوابی و قبول آن در حدی که جامهی عمل به دانستهی خود بپوشاند، نشان از نگرش فرد و جهان بینی وی دارد و میتواند در حوزهی اعتقادات گنجانده شود.
در روایتی عمر از کعبالاحبار طلب میکند که برایش درباره کلمه “تقوی” صحبت کند.346 روایتی دیگر وجود دارد که عمر از کعب میخواهد تا برای او از کعبه سخن گوید و او هم در جواب میگوید: کعبه چهل سال قبل از اینکه خدا آسمانها و زمین را خلق کند به صورت کفی رویآب بود.347
در دیگر گزارشها عمر، کعبالاحبار را فرا میخواند و از او استفسار میکند که آیا در کتابها و نوشتههای شما خبر از مردی از امت ما وجود دارد که داخل بهشت میشود و بیرون می رود؟348
چگونه میشود این سوالات خلیفهی دوم از کعبالاحبار را توجیه کرد؟ آیا واقعاً این سوال برای فهم بیشتر قرآن بود؟ ارتباطات خلفا با امثال کعب، واقعیتی غیر قابل انکار است، اما اینکه چه خلائی در خلافت وجود داشت که با امثال کعب پر میشد خود جای تأمل است.
از آنجا که شهرت این افراد به “حبر” و یا “علمای اهلکتاب” است این به ذهن میآید که خلفا نداشتن مرجعیت علمی خود را با حضور افرادی چون کعبالاحبار و عبداللهبنعمروبنعاص و دیگر افراد اهلکتاب پر میکردند. از طرفی این افراد علاوه بر تأمین مرجعیتِ علمی، با تأییدات خود مرجعیتِ شرعی که خلفا برای ادامه کار به آن نیاز داشتند را جبران میکردند.
«دشوارترین شرایط برای خلیفهی دوم دورانی محسوب میشد که سخت نیازمند نصی بود تا او را در برابر اعتراضات جبههی نصیِ مخالف پشتیبانی کند. او زمام قدرت را به دست گرفته بود بدون آن که ضمانت شرعی داشته باشد که بتواند هرگاه مخالفت و فشار جبهه نصی بر او افزایش یافت، او راحفظ کند. در آن شرایط خلیفه چارهای نداشت جز اینکه به روایات توراتی که کعبالاحبار و ذوالقربات و دیگران مطرح میکردند چنگ زند، زیرا این روایات، آمدن فاروق را بشارت میداد و خلافت او را پیشگویی میکرد، همانگونه که خلفای پیشین را

92