مقالات

کعب، ، کعبالاحبار، معاویه، شام

دانلود پایان نامه

قصه طولانی است (و از گفتنش صرف نظر کرده) ولی مهم آن است که ذالقربات یک یهودی بود.373
با خواندن این روایت این سوال برای انسان پیش میآید که، چرا کعبالاحبار مسلمان شده است در حالی که اعلم مردمان هنوز در نظرش یک یهودی است؟
جالب توجه آنجاست که ذوالقربات کسی است که خلافت را به ترتیبی بر خلاف آنچه نزد مسلمانان متعارف است طراحی کرد؛ گفتیم که ترتیب او پاسخی بود به درخواست تشکیلات سری یهود، زیرا او در منابع تاریخی و در منابع رجالیِ مکتبِ اهلسنت، فردی ناشناس است. درباره او تنها گفتهاند، فردی یهودی بود که معاویه او را به شام فرا خواند تا پیشگوییهای یهودی خود را مطرح کند. ابنحجر با نقل ماجرای آمدن ذوالقربات نزد معاویه گفته است: کعب او را ملاقت کرد و هر دو سرهایشان را نزدیک یکدیگر بردند و. . . ابنحجر پس از آن ماجرایی طولانی به نقل از سعیدبنعبدالرحمنبننافع نقل کرده و در ضمنِ آن گفته است: او فردی یهودی بود.374
همین نزدیک کردن سرها به هم، خود کنایه از نوعی سرّگویی بین این دو فرد است. به نظر این ماجرا بیشتر از آنچه که ذهبی از قول ابنسعد دربارهی کعبالاحبار در حال خواندن اسفار در مسجد نقل کرده است375 بر یهودی بودن افکار کعب دلالت دارد.
در روایتی دیگر کعبالاحبار نزد عمر بود، عمر گفت: ای کعب! ارباب علم چه کسانی هستند؟ گفت: کسانی که به آن عمل میکنند. عمر پرسید: چه چیزی علم را در قلب علما آن هم بعد از آن که از آن آگاه شده و آن را به خاطر سپردند، از بین می برد؟ گفت: طمع، خبثِ نفس و طلب حاجت از مردم، علم را از دل علما بیرون می برد. عمر گفت: راست میگوید.376
البته این از معدود مواردی هست که عمر، کعب را تصدیق میکند اما معیار تصدیق خود و علت پرسش را بیان نمیکند
11آموزههای اخلاق عملی کعبالاحبار برای صحابه
شواهدی وجود دارد که نشان میدهد گاهی کعبالاحبار سعی در آموزش عملی برخی آموزههای خود به مسلمانان علیالخصوص عمربنخطاب دارد.
کعب در حالی که در نزد عمربنخطاب بود از محل نشستن عمر فاصله گرفت عمر این کار او را زشت شمارد، کعب گفت: ای امیرالمومنین! از حکمتِ نصیحتهای لقمان( به فرزندش این است که ای فرزندم! اگر در کنار صاحب قدرتی نشستی که بین تو و او فاصلهای نبود، بدان ممکن است، کسی به نزد آن صاحب قدرت بیاید و او در نزد آن صاحب قدرت مقربتر باشد و تو باعث شوی آن شخص از مکانی که شایسته آن است دور داشته شود و این برای تو نقصی خواهد بود.377
در ادامه، واقعهی دیگری نقل میکند که در مفهوم با قبلی مشابه است اما خضوع کعبالاحبار را بیش از قبلی به نمایش میگذارد.
شنیدم از کعبالاحبار که میگفت وارد شدم بر عمربنخطاب در حالی که او نشسته بود بر تختش و زیر او حصیری بود و سمت راست و چپش هم بالشی بود، عمر گفت: بنشین ای ابا اسحاق و اشاره کرد به پشتی ها، کعب به آن پشتیها توجهی نکرد و در جایی بدون پشتی نشست و گفت: در نصایح حضرت سلیمان( به حضرت داود( است که بر پادشاهی وارد نمی شوید مگر آنکه او مالک تو میشود، و از او دست نمی کشید مگر آنکه تو را فراموش میکند. بین خود و بین او اندازه یک یا دو نفر جایی قرار بده تا شاید در این بین کسی بیاید که نسبت به تو برتری داشته باشد و اگر آن فرد جایی غیر از آنجا که شایستگی آن را دارد بنشیند، این برای او برتری محسوب خواهد شد و برای تو نقصی به حساب خواهد آمد.378
این نیز نوعی کلاسِ اخلاقِ عملی برای عمربنخطاب محسوب خواهد شد. البته آموزش اخلاق نظری هم در این بین بسیار وجود دارد که نمونه زیر میتواند از آن جمله باشد.
کعبالاحبارمیگوید: فردی را مییابی که اعمال بسیار خوبی را انجام میدهد شبها را به تهجد بیدار است و روزها را روزهدار است اما هیچیک از این امور نزد پروردگارش به اندازه مردار الاغ ارزش ندارد، فرد پرسید: چگونه؟ گفت: به سبب کمی عقل و بیرغبتیاش در انجام امور خیر، در حالی که مردی را مییابی که شبها میخوابد و روزها را روزه نمیگیرد و کار خوبی از او صادر نمیشود ولی شاید در نزد خدا از مقربان باشد.379
موارد فوق از جمله اموری است که به نظر کعبالاحبار با نقلِ آنها سعی در آموزش آیین و روش خاصی از دینداری را دارد، که اهمیت آن بر افرادِ حقیقت جو مخفی نیست.
12 بزرگداشت شهرهای خاص توسط کعبالاحبار
همانطور که اشاره شد تازه مسلمانان اهلکتاب توجهی ویژه به برخی شهرها داشتند و اقوال زیادی در وصف این شهرها وجود دارد که در اینجا به گوشهای از این اقوال اشاره میشود.
روایات بسیاری وجود دارد که به طرز عجیبی در وصف شام و ساکنان شام میباشد و این خود جای تأمل دارد.
هنگامی که عمر با مردم در مورد شهرها مشورت میکرد، کعب با بیاناتی که در قبل اشاره کردیم شام را مدح و عراق را مذمت میکند.380
کعب از دو نفر در مورد شهرشان میپرسد و بعد از شنیدن جواب بدون معطلی شروع به بیان مطالبی میکند که اهل شام چگونهاند و در قیامت اهل حمص چه خواهند شد.
دو نفر کعب را ملاقات کردند، کعب از آنها پرسید که اهل کجا هستید؟ گفتند: اهل شام، گفت: شاید از آن سپاهی هستید که هفتاد هزار نفر از آنها بدون حساب و عذاب وارد بهشت میشوند، گفتند: آنها که وصف کردید چه کسانی هستند؟ کعب گفت: آنها اهل حمص هستند؛ گفتند: نه ما اهل حمص نیستیم. کعب گفت: شاید شما از آنهایی باشید که در بهشت آنها را به لباس سبزشان میشناسند. گفتند: آنها چه کسانی هستند؟ گفت: اهل دمشق، گفتند: نه ما اهل دمشق نیستیم، کعب گفت: شاید از آن سپاهی هستید که در زیر سایهی عرش الهی هستند. گفتند: آنها چه کسانی هستند؟ گفت: آنها اهل اردن هستند و الی آخر . .381
همانطور که مشاهده می کنید، مدح شهرها از شام تا به شهرهای دیگر از زبان کعب گزارش داده میشود و شام در بالاترین رتبه قرار دارد.
همچنین عمربنخطاب به کعب نامه نوشت و گفت: برای من منزلگاهی اختیار کن، کعب برای او نامهای نوشت که ای امیرالمومنین! اشیاء جمع شدند، سخا گفت: من یمن را میخواهم حسن خلق گفت: من هم با تو هستم. جفا گفت: من حجاز را میخواهم و فقر گفت: من هم با تو هستم، شجاعت گفت: من شام را میخواهم و شمشیر گفت: من هم با تو هستم، علم گفت: من عراق را میخواهم و عقل گفت: من هم با تو هستم. زمانی که نامه به عمر رسید، عمر گفت: پس عراق، عراق.382
برخلاف سخن قبلی این روایت، عراق را تمجید میکند.
در تحلیل این اقوال باید نکاتی ذکر شود، از آنجایی که کعبالاحبار دوران حکومت اموی را درک نکرد ولی با برخی امویان یعنی معاویه در حکومتِ خلفاء، هم عصر بود. به نظر همین امر، معاویه را برآن داشت تا با استفاده از شرایطی که برای او فراهم شده و با بخشیدن یک منصب رسمی به او، شرایط رسیدن به حکومت را برای خود فراهم کند. معاویه موفق شده بود که حاکم شام شود؛ اگر نگوییم کعب، نظریه پرداز خلافت او بوده، حداقل پیشگوی سرنوشت خلافتش بوده است. او در دورهی خلفا به چنان شأن اجتماعیای دست یافت که بعدها از رهگذر آن توانست از طریق همین پیشگویی آینده حکومت امویان را رقم بزند. به گزارش ذیل توجه کنید.383
نقل است که کعبالاحبار به محض شنیدن آواز فردی که علی( را خلیفهی بعد از عثمان میدانست، گفت: اشتباه گفتی، بلکه امیر پس از او کسی است که دارای استر چشم آبی است (یعنی معاویه)؛ وقتی این خبر به معاویه رسید، نزد کعب آمد و گفت: ای ابا اسحاق تو با وجود آن که علی و زبیر و دیگر اصحاب محمد( حضور دارند، چنین میگویی؟ کعب گفت: حکومت به تو خواهد رسید.384
این که چرا معاویه از این خبر شگفت زده میشود جای تأمل دارد، شاید شگفتزدگی معاویه از این پیشگویی کعب برگرفته از سنجش افکار عمومی بود، او احتمال کسب این موقعیت را برای خود محال میدانسته و گمان نمیکرده که مردم او را بر اصحاب مقرب پیامبر(ترجیح دهند، از طرفی کسب چنین منسبی را در سر میپرورانده است. لذا سعی میکند در میدان رقابت کوتاه نیامده و در مقابل صحابهی ارجح چون علی( به مبارزه تبلیغاتی بپردازد؛ کعبالاحبار نیز با پیشگوییهایش راه را برای دستیابی معاویه به خلافت هموار میسازد، هر چند این پیشگویی کعب مانند تعاریفی که از ابوهریره میکرد پایه و اساس نداشت اما معاویه آن را تأیید میکرد؛ زیرا حدیثی از پیامبر( دربارهی خلافت خود میدانست.
از عبدالمکبنعمیر نقل شده است که به معاویه گفت: ای معاویه وقتی به پادشاهی رسیدی به نیکی رفتار کن، من در آرزوی خلافت هستم.385
اما گزارشها در وصف و تمجید شهرها را با شاهد زیر ادامه میدهیم:
دو نفر به قصد نماز وارد بیت المقدس شدند، کعبالاحبار در دمشق نزد آن دو آمد و پرسید قصد رفتن به کجا را دارید؟ گفتند به ایلیا می رویم، کعب گفت: نگویید ایلیا بگویید “بیت المقدس” که بیتالمقدس سرزمین برگزیده خداوند است، بهترین آنهاست، گنج آنها و زمینی متبرک و مقدس است؛ برگزیده خداوند از بندگان، در بیت المقدس است و خدا زمین را از اینجا گسترش داد و جمع کرد؛ خداوند در وقت هر نماز به آنجا آمده و دری میزند و رحمتش را به بیت المقدس میفرستد و بعد به سایر سرزمینها، کسی که از منزلش خارج شود، فقط به قصد نماز در بیت المقدس، از گناهانش خارج میشود مانند کسی که از مادر متولد شده است.386
این همه توجه روی بیتالمقدس و یا مفاهیم یهودی به صورت زیرکانه و سعی در تمجید مکانهایی که با مذهب یهود در ارتباط است جای تأمل دارد محقق معاصر شیعی به مواردی اشاره میکند که توجه به آن تا حدودی پاسخ به سوال را روشن میکند. او میگوید:
«کعب کوشید، احادیثی را که میتوانست بیزاری مسلمانان از یهودیان و اقداماتشان را فرو نشاند و از نظر روانشناسی موجب «عادی سازی» میشد، تقویت کند، زیرا مسلمانان از تصمیماتی که از سوی مجامع یهودی در بیتالمقدس – که به دشمنی با دین جدید مشهود بودند گرفته میشد، بیزار بودند. این بیاعتمادی مسلمانان میتوانست اقدامات و تلاشهای تشکیلات یهودی مستقر در بیتالمقدس را با شکست روبرو کند. رهایی از این معضلِ پیچیده، بدون قانع کردن عقلانیت اسلامی ممکن نبود. مسلمانان از آرمانهای یهود بیزار بودند، زیرا آنان به شکلهای گوناگون بیتالمقدس را تقدیس میکردند و جایگاه دینی آن را والاتر از مسجدالحرام که قبلهی دلهای مسلمانان بود میدانستند».387
کعبالاحبار و یارانش در این مسیر از جعل روایات صرفنظر نکردند و تمام سعی خود را برای از بین بردن این بیزاری در دل مسلمانان به کار گرفتند. به تعدادی از آن در زیر اشاره میشود.
«روایت اول: کعب گفته است: یک روز در بیت المقدس به اندازه هزار روز، یک ماه در آن به اندازه هزار ماه و یک سال در آن به اندازه هزار سال است و هر که در آن از دنیا برود گویا در آسمان از دنیا رفته و هر که در اطراف آن از دنیا رود نیز گویا در خود آن از دنیا رفته است.
تقدیس مورد نظر در این روایت، سرزمین شام را که به گفته کعب، در اطرف بیت المقدس قرار دارد و بعدها قرار بود مرکز حکومت اموی باشد، نیز در بر میگیرد. این راویت، محدوده قلمرو اموی را که از دمشق تا فلسطین امتداد دارد، مشخص میکند.
روایت دوم: کعب گفت: خداوند عزوجل به بیت المقدس فرمود: در میان سرزمینهای من، تو بهشت و حرم برگزیدهی من هستی هر کس، در تو ساکن شود در رحمت من قرار دارد و هر کس از تو بیرون رود مورد خشم من قرار میگیرد.
او در تقدیس و تعظیم بیتالمقدس تا بدانجا پیش رفت که آن را برتر از بیتالحرام خواند.
روایت سوم: کعب گفت: قیامت بر پا نمیشود تا این که بیتالحرام، بیت المقدس را زیارت کند و آن گاه هر دو با اهل خود به سوی بهشت میروند.
این متن هر چند آشکارا بیانگر برتری بیتالمقدس نیست؛ ولی به گونهای به آن اشاره دارد، چرا که زیارت شونده در اینجا نسبت به زیارت کننده دارای فضیلت و برتری است و بر آن حق دارد. روایت چهارم بر این فضیلت دلالت دارد.
روایت چهارم: کعب گفت: عرضه (اعمال) و حسابرسی از بیتالمقدس آغاز میشود.
بنابراین تلاش کعبالاحبار تنها در راستای ترسیم قلمرو حکومت اموی در آینده است و می کوشد تا به آن مشروعیت و قداست بدهد. از سوی دیگر این روایات به رقابت سخت میان دو پایتخت مدعی در آینده یعنی کوفه و شام دامن میزند.
کوفه از همان ابتدای تأسیس، دارای قداست اسلامی بود در حالی که شام به عنوان منطقهای نصرانی شناخته میشد که بیشتر ساکنان آن غیر مسلمانان بودند. اختلاف میان دو جبههی درگیر، یعنی جبهه امام علی( به عنوان خلیفه و پیشوای مسلمانان و معاویه به عنوان یک کارگزار نافرمان و سرکش، دو پایتخت مدعی را بر آن میداشت که در پرتو متون دینی، خود را مقدس و با احترام نشان دهند و این همان چیزی بود که شام آن را در روایات کعب پیدا کرده بود».388
این گزارشها نشان از حرکت عمیق و ریشهدار این افراد برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده دارد. به همین سبب است که نظر احمدامین و ابوریه389 در خصوص دست داشتن کعب در قتل عمر را پذیرفتیم؛ زیرا به نظر این خُلقِ پیشگویی برای انجام یک امر مهم یکی از ترفندهای کعبالاحبار محسوب میشده است.
13نمونه هایی از داستان سرائیهای کعبالاحبار
همانطور که در گذشته اشاره شد اهلکتاب با داشتن مجوز دیگر نیازی به معطل شدن نداشتند، بلکه در ساعاتی مقرر بعد از نماز یا هر فرصتی که مییافتند شروع به قصهسرایی میکردند، تا جایی که در زمان خلیفهی دوم و سوم این قصه سراییها به اوج خود میرسد.390 در زمان خلافت امیرالمومنین علی(، ایشان سعی در جمع کردن بساط این قصه سرایان داشتند؛ چناچه که آمده است:
امیر المومنین علی( پس از پذیرفتن خلافت، بدون درنگ، قصهپردازانی را که به نقل داستانهای دروغ پرداختند، از مسجد اخراج کرد و بازار آنان را تعطیل نمود. 391 علی( در برابر کعبالاحبار ایستاد و دروغ های وی را بر ملا ساخت. 392
آوردهاند که امام علی( وارد مسجد شد، در این هنگام قصهخوانی را دید که به پند اندرز مردم مشغول است. پرسید: چه خبر است؟ گفتند: مردی است که مردم را موعظه میکند. فرمود: مردم را موعظه نمیکند، بلکه میگوید: من فلانی پسر فلانیام، مرا بشناسید. آنگاه کسی را نزد او فرستاد و گفت: آیا ناسخ و منسوخ را باز میشناسی؟ گفت: نه فرمود: از مسجد ما خارج شو و پند و اندرز را رها کن.393
علی( هشدار داده بودند، کسی که داستان حضرت داوود( را به شیوه داستان سرایان روایت کند 160 تازیانه بر او می نوازم و این مقدار، حد ناروا بستن بر پیامبران است.394
امام علی( به صراحت در مورد برخورد با احبار یهود عمل کردند، از آن حضرت نقل شده است: هر کس نزد او نوشتهای (از اهلکتاب) وجود دارد، آن را از بین ببرد؛ زیرا امتهای پیشین به واسطهی پیروی از گفتههای عالمان خود و رها کردن کتاب خدا هلاک شدند.395
سوال اینجاست که آیا در دوران خلافت علی( که از صحابهی رسولاکرم ( محسوب میشود هنوز استقرار احکام صورت نگرفته بود؟ چگونه است که در زمان سه صحابهی حاکمِ قبلی، موافقان مراجعه به اهلکتاب، استقرار احکام را تشخیص داده و مراجعه به اهلکتاب را بدون مشکل فرض کردند، اما در زمان حضرت علی( که بعد از آن سه تن خلیفه میشود هم چنان بیم اختلاط باید مفروض باقی بماند.
آنچه اهل سنت داعیهدار آن هستند اجماع صحابه است، مغایرت رفتار خلیفهی چهارم با دو خلیفهی قبل چه پیغام جدیای را برای علمای اهل سنت به همراه دارد؟
آیا غیر از این است که استقرار احکام بهانهای بیش نیست برای توجیه عملکرد خلفای راشدین؟
نکتهی قابل توجه آنجاست که خلیفهی دوم از ترس آنکه مبادا حدیث پیامبر( با قرآن اشتباه گرفته شود شعار «حسبنا کتاب الله»396 را سر میدهد، و فرمان محو حدیث نبوی را از منبر خود صادر میکند، چگونه است که در قبال انتشار قصص اهلکتاب آن هم در این سطح وسیع و بدون ضابطه، خبری از ترس مقدس او نیست؟
در جایی دیگر گزارشی از عبداللهبنمسعود وجود دارد که به نزد کعبالاحبار میرود در حالی که عمربنخطاب در مجلس اوست، کعبالاحبار با زیرکی که از او سراغ داریم سوالی را از عمر میپرسد و پیرو سوالش داستانی را مطرح میکند.
عبداللهبنمسعود میگوید: من نزد کعبالاحبار بودم در حالیکه او نزد عمر بود، کعب گفت: ای امیرالمومنین! آیا به تو خبر دهم از عجیبترین چیزی که تا کنون در کتابهای انبیاء خواندهام؟ آن این است که یک روز هامه آمد سراغ حضرت سلیمان( و گفت سلام بر تو ای نبی خدا سلیمان( فرمود: سلام برتو این هامه به من بگو که چرا تو از زراعتها نمیخوری؟ گفت: ای نبی خدا برای آنکه آدم عصیان کرد به خاطر این زراعتها. حضرت سلیمان( گفت: چگونه است که آب نمیخوری؟ گفت: زیرا قوم نوح در این آب غرق شدن و به این علت من از این آب نمی نوشم. حضرت سلیمان(گفت: چگونه است که تو این آبادانی ها را ترک کردی و در خرابهها زندگی میکنی؟ گفت: زیرا خرابهها میراث خداوند هستند و من ساکن میراث خداوند شدم، خداوند در کتابش میفرماید: (کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَهٍ بَطِرَتْ مَعیشَتَها فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَلیلاً وَ کُنَّا نَحْنُ الْوارِثینَ(397 سلیمان(میپرسد: چه خواهی گفت اگر بر بالای خرابهای بنشینی؟ هامه گفت: خواهم گفت کجا هستند کسانی که از دنیا بهره میبردند؟398
کعبالاحبار بدون مقدمه داستانی از کتابهای انبیاء را تعریف میکند، و با شگفتی می بینیم که در کتابهای انبیاء قبل، آیهای از قرآن وجود دارد. وجودِ آیهای از قرآن در کتابهای انبیاء قبل

92