مقالات

کعب، ، کعبالاحبار، این، عمربنخطاب

دانلود پایان نامه

نیز پیشگویی کرده بود. در حدیثی از ذوالقربات، نخستین پیشگویی یهودی را که به جریان حاکم، در فضای ناآرام سقیفه مشروعیت میبخشید، مشاهده میکنیم: « هنگامی که پیامبر( از دنیا رفت به ذوالقربات گفتند: پس از او چه کسی (خلیفه) است؟ گفت: امین یعنی ابوبکر، گفتند: پس از او که؟ گفت: شاخی آهنین یعنی عمر، گفتند: پس از او که؟ گفت: درخشان یعنی عثمان، گفتند: پس از او که؟ گفت: تابناک پیروز یعنی معاویه». انگیزهی ذوالقربات از ارائه این ترتیب در پیشگویی خود معلوم نیست تنها چیزی که میتوان گفت این است این پیشگویی نشانگر تمایل یهودیت به این چینش در خلافت اسلامی است؛ چینشی که حتی با چینش متعارف اهل سنت که امام علی( را خلیفهی چهارم میداند، ناسازگار است. شاید این ترتیب « غیبی» از یک سو نقشهای یهودی بود که ذوالقربات از آن پرده برداشت و از سوی دیگر بیانگر یک خط مشی یهودی بود تا در آینده، دستاندرکاران یهودی سازی حدیث آن را پیاده کنند».349
در گزارشی دیگر میخوانیم عمر از کعب خواست تا دربارهی مرگ برای او سخن بگوید. در حالی که کعب، ماهیت مرگ را برای خلیفه تشریح میکرد، اشک از چشمان عمر سرازیر شد.350
اگر بشود به فرض سوال و جواب را به نحوی توجیه کرد، به این طریق که این سوالات برای دانستنِ صرف، مقایسه و دیگر امور از قرآن بوده است، تأثیرپذیری خلیفهی مسلمانان از کعب بدون پاسخ میماند.
عبدالله بن عمر351
شاهدی وجود دارد در تأیید افکار یهودی و اعتبار بخشی به آنان، که خلاصهی آن گزارش میشود: عبداللهبنعمر مورد پرسش قرار میگیرد او به فردی یهودی به نام یوسف ارجاع داده و میافزاید خداوند دربارهی آنها فرموده است (فاسالوا اهل الذکر(.352
چگونه میشود این فاجعه را تحمل کرد، که فردی از یک صحابی سوالی پرسد و او با شادمانی فرد را به یک یهودی ارجاع دهد، آنهم به استناد غلط از آیهای از قرآن؛ لازم به توضیح است که از دید اهل سنت عبداللهبنعمر یک صحابهی معمولی نیست بلکه فردی است که به استناد کتابهای اهلسنت داناترین مردمان به مناسک حج بود و به مدت شصت سال بر کرسی فتوا نشسته بود.353
رفع اختلاف قرائات قرآن توسط رأی اهلکتاب
پارهای از روایات وجود دارد که خبر از اختلاف بر سر قرائتِ کلمهای از قرآن دارد. صحابه برای حل این اختلاف به اهلکتاب مراجعه کرده و قرائت صحیح قرآن را از یک یهودی تازه مسلمان میپرسند؛ که این خودش جای تأسف فراوان دارد.
کعبالاحبار
در گزارشی بین ابنعباس و معاویه در قرائت کلمه “حمئه”354 اختلاف به وجود میآید و این اختلاف را کعبالاحبار با بیان قرائت صحیح خاتمه میدهد.355
اختلافی در قرائت کلمه “ذات حمأۀ”بین ابنعباس و معاویه به وجود آمد، آنان برای رفع اختلاف دنبال کعبالاحبار فرستادند.356
در روایتی دیگر معاویه و ابنعباس که دو تن از صحابه هستند در مورد کلمهای از قرآن به اختلاف بر میخوردند و به دنبال کعبالاحبار فرستاده و او با تورات اختلاف آنها را حل میکند.357
اینکه ابنعباس در این صحنه حضور دارد و کعبالاحبار اختلاف قرآنی آنها را از طریق تورات حل کرده، اسباب شگفتی را فراهم میکند؛ شگفتی از ابنعباسی که خطابهای صریح در خصوص مراجعهکنندگان به اهلکتاب داشته و آنها را از اینکار منع میکرده است.
از یک طرف باور کردن این روایات بسیار سخت میشود و از طرفی اگر این روایات صحتش ثابت شود افرادی که مراجعات را مثبت جلوه میدادند، در توجیهات خود با شکست مواجه شده و نمیتوانند پاسخگو باشند.
شواهد در توصیف پیامبر ( و امت ایشان
گزارشهای متنوعی از صحابه وجود دارد که از کعبالاحبار صفات پیامبر( را جویا شدند. در روایتی آمده است که عمربنخطاب از کعبالاحبار خواست تا از فضائل رسولالله( قبل از تولدش خبر دهد، کعبالاحبار هم فرصت را غنیمت شمرده و مشغول بیان اوصاف نبی اکرم (میشود. این سوال در منابع اهل سنت فراوان است.358
جا دارد پرسیده شود چگونه افرادی که عمری با پیامبر( بودهاند برای شناخت ویژگیهای پیامبر( مجبور میشوند به نزد کسی بروند که او دارای چین سابقهی هم نشینی با پیامبر( نبوده است.
سوال بعدی اینکه مگر عمر خود ویژگیهای پیامبر( را نمیشناخت؟ آیا باید مانند برخی محدثانِ اهلسنت بر این باور بود که آنان هم دنبال مؤید میگشتند؟ اگر این چنین بود چرا بعد از دریافت پاسخ از کعب، امثال عمر برای تأیید، به سخن در نمیآیند که بگویند، آری این اقوال شما مثل و مانندش این است و این است؟ بلکه آنچه گزارش شده است نادانیِ صرفِ پرسندهی سوال است که در مقابل آنچه میشنود تسلیم محض است.
پس لاجرم باید گفت امثال عمربنخطاب میپرسند، میشنوند و سکوت اختیار میکنند و ادعای نقادی صحابه در مقابل اهلکتاب، جز خیالی واهی و بدون سند و مدرک نیست، در غیر اینصورت چگونه است که در امثال این گزارشها، آنان در مقام مخالفت و یا حتی موافقت بر نمیآیند؟
6 انذار و نصیحتهای درخواستی عمر از کعبالاحبار
موارد متعددی روایت وجود دارد که عمر از کعبالاحبار انذار و نصیحت می خواهد. گویا اینکه او را بر اموری مسلطتر مییابد و مانند مشاوری امین از او طلب نصیحت میکند که به ذکر دو نمونه بسنده میکنیم. (در ضمن متذکر می شویم که از این قبیل شواهد در صفحات قبل نیز وجود داشت.)
نقل شده است از عبدالرحمنبنحاطب359 که در مجلس با کعب در مسجدی نشسته بودیم و او حدیث میگفت، عمر وارد شد و کنار دیگر مردمان نشست و خطاب به کعب گفت: وای برتو. ای کعب! ما را بترسان، کعب گفت: به آنکه جانم در دست اوست آتش در روز قیامت نزدیک میشود در حالی که ناله و شیون میکند، نالهای که از آن هر نبی و شهید و صدیقی که خدا خلق کرده است، دست به زانو میگیرد در حالی که درحال افتادن هستند و هر کدامشان میگویند خداوندا امروز مرا دریاب، و ای فرزند خطاب حتی اگر تو آنروز عمل هفتاد نبی را انجام داده باشی گمان نمیکنم که نجات یابی، عمر گفت: ولله که امر سختی است.360
مشابه شاهد بالا در نقل ابن عساکر وجود دارد که در آن نکته جالبی نهفته است و آن این که کعب در جواب درخواست عمر مبنی بر”خوفنا” میگوید: ای امیرالمومنین! مگر در نزد شما کتاب خداوند بلند مرتبه، رسولش و حکمت وجود ندارد؟ عمر در پاسخ میگوید: بله هست ولیکن تو ما را بترسان.361
جالب است که کعب می فهمد پرسیدن سوال از او جایگاهی ندارد ولی عمربنخطاب این مهم را نمی فهمد.
از طرفی گویا کعب میخواهد به کنایه بگوید، شما علیرغم آنکه کتاب الله و رسول الله( را دارید اما هم چنان من باید شما را پند و اندرز دهم، (اصطلاح حکمت را نیز قید میکند.)
به هر حال این نکته قابل تأمل است که آیا امثال عمر از دیگر افراد با تقوی و صحابهی نام آوری که پیامبر( زبان به مدحشان گشوده بود چنین درخواستی میکردند؟ بالاتر از این، آیا در زمان پیامبر( هم به دور رسولخدا( حلقه زده و از او نیز این چنین ملتمسانه درخواستهایشان را عنوان میکردند؟ فاجعه زمانی رخ می دهد که کعبالاحبار باید درسآموز تقوی به آنان باشد.
7 نقلهای مستقل و بدون مقدمهی کعبالاحبار
همانطور که اشاره شد در برخی موارد، کعبالاحبار خودش سوالی را پرسیده و بعد از اظهار ناآگاهیِ طرف مقابل، شروع به گفتنِ جواب میکند، (استفاده از روشی خودجوش برای انتقال مفاهیم و گسترش افکار، بدون تقاضا) البته هیچ گزارشی از بررسی یا سنجش سخن او توسط صحابه در ادامهی روایت نیامده است.
کعب به ابوموسیاشعری گفت: آیا میدانی تعداد اهل بهشت چند نفر است؟ گفت: نه! گفت: می دانی چند صف هستند؟ گفت: نه! گفت: آیا می دانی فاصله ما بین هر صف چقدر است؟ گفت: نه! کعب گفت: آنها 12صف هستند، امت محمد( هشت صف است و بین هر صفی فاصله بین مشرق و مغرب است.362
کعب مردی را دید پرسید: این مرد اهل کجاست؟ گفتند: اهل عراق، گفت: از دینش بپرسید که ما از آنها خبر خیری نشنیدهایم. گفتند: سبحان الله، مگر آنها نماز نمی خوانند؟ در جواب گفت: آری ولی این نماز آنها را کفایت نمیکند، آنها کارهای فلان و فلان میکنند. آنها نحس هستند و به اندازهی موهای سر و تنشان حساب و کتاب می شوند. پرسید چه کسی میتواندآنها را محاسبه کند؟ کعب گفت: کسی که او را بارها و بارها بخشیده است، البته مشروط به آنکه سجده کنند، او اعمال آنها را محاسبه خواهد کرد. سپس کعب به او گفت برخیز که بسیار عمیق سوال میکنی. 363
کعب شروع کننده مکالمه است، اما در انتها به گونهای برخورد میکند که گویا دیگران این بساط سخنرانی را برای او به اجبار پهن کردهاند.
در برخی موارد هم شروع به نصیحت صحابه کرده و آنها را از انجام اعمالی باز میدارد چون مورد بسیار مشهوری که عمربنخطاب را از رفتن به عراق باز داشت.
هنگامی که عمر با مردم مشورت میکرد، کعب از او پرسید: ای امیرالمومنین از کجا میخواهی شروع کنی؟ گفت: از عراق! کعب گفت: چنین نکن زیرا شر ده جزء و خیر نیز ده جزء است، جزئی از خیر در مشرق و نُه جزئش در مغرب است، و جزئی از شر در مغرب و نُه جزء آن در مشرق و در عراق است، همچنین شاخ شیطان و همه بیماریهای صعب العلاج در آنجاست، عمر از رأی خود منصرف شد و تصمیم گرفت به شام برود.364
چنانکه مشاهده میکنید در این روایت عراق را مذمت و شام را مدح کرده است. مشابه نقل بالا از زبان اهلکتاب بسیار است؛ لذا تیتری به آن اختصاص دادیم. این روایت اینجا آمد، تنها برای نمونهای از اظهار فضلهای ابتکاری کعبالاحبار.
8 اعطاء برخی مقامات از جانب کعبالاحبار
در مواردی گزارشهایی رسیده که نشان از زیادهرویهای کعبالاحبار دارد، از جمله موردی که دست ابنعباس را بالا گرفته و او را دارای مقام شفاعت معرفی میکند.
کعبالاحبار دست ابنعباس را بالا گرفت و گفت: تو را در نزد خود ذخیره کنم تا از من در روز قیامت شفاعت کنی، ابنعباس گفت: مگر برای من شفاعتی هست؟ کعب گفت: آری به درستی که هیچ کسی از اهل بیت پیامبر( نیست که اسلام بیاورد، مگر اینکه برای او در قیامت شفاعتی باشد.365
همانطور که مشاهده میکنید این جا هم از ابنعباس سرمایهگذاری میشود؛ ابنعباس در این گزارش شخصیتی منفعل دارد که با حرف کعب شگفت زده شده و حتی سوالی برایش رخ میدهد که چگونه میشود او دارای مقام شفاعت شود؟ کعب بزرگوارانه پاسخ او را میدهد و مقام شفاعتش را برایش توجیه میکند
9 غیبگوییهای کعبالاحبار نسبت به خلیفه عمرو تأیید او
منقولات بسیاری وجود دارد که گواهی میدهد، عمربنخطاب از کعب درخواست آینده بینی داشته است و همچنین ملاقاتهایی کعب با خلیفه عمر داشته تا از آینده به او خبر دهد آنهم از روی کتب اهلکتاب.
کعب در ملاقات با خلیفهی دوم به وی گفت: سوگند به آن کس که جانم در دست او است، ما نام تو را در کتاب خدا یافتیم، که تو بر دری از درهای جهنم قرار گرفته، و مردم را از وارد شدن به آن باز میداری اما آن گاه که از دنیا بروی، تا روز قیامت، همواره مردم به دوزخ وارد خواهند شد.366
در نقلی دیگر آمده است امکلثوم دختر علیبنابیطالب، همسر عمر از قول کعبالاحبارِ یهودی به وی شکایت میکند، که چرا او تو را بر درِ جهنم معرفی کرده است؟ عمر اظهار میدارد من امیدوار بودم که خداوند من را سعید آفریده باشد، لذا به دنبال کعب میفرستد، کعب آمده و باز هم غیبگوییاش را آغاز کرده و میگوید: تو قبل از ذیالحجه در بهشت خواهی بود! عمر علت تضاد اقوال او را جویا میشود، کعب در پاسخ میگوید: در کتاب الهی دیدم ( این کتاب حتما تورات است) که بر در جهنم هستی، اما مانع سقوط افراد در آنجا میشوی اما با مرگ تو، مردم به سرعت در آن وارد میشوند.367
از محتوای داستان فوق که بگذریم به این میرسیم که آیا واقعا عمربنخطاب همسری به نام امکلثوم که دختر حضرت علی( نیز باشد داشته است؟ در صورت صحت، روایت بالا نیز میتواند قابل بررسی باشد. در باب صحت ازدواج دختر علیبنابیطالب( با عمربنخطاب نقادیهای بسیاری از طرف بزرگان صورت گرفته است و از آنجا که بررسی سندی و محتوایی منقولات، در موضوع این پژوهش نمیگنجد؛ چکیدهای از آن را گزارش میدهیم.
محققان در اینباره میگویند: روایات ازدواج دختر حضرت علی( با عمر، در دو کتاب معروف صحیح بخارى و صحیح مسلم موجود نیست. مؤلفِ این دو کتاب، از این روایات اعراض کرده و آنها را در صحاحخود نیاوردهاند. روایات مبنی بر ازدواج امکلثوم با عمربنخطاب در کتابهاى روایى دیگر اهلسنت که به صِحاح معروفند نیز نقل نشده است. بنابراین، همهی نویسندگان صِحاح ششگانهی اهلسنت بر ترک و عدم نقل این روایات، اتفاق نظر داشتهاند. این حکایت، حتى در کتابهاى روایى مانند مسند احمدبنحنبل هم نیامده است و خودِ احمد و عده اى دیگر به تبعیت از او، اظهار داشتهاند که آن چه در مسند احمد نیامده است، صحیح نیست. رجال سند آن عده اى دروغگو، جعل کننده و از نظر نقل حدیث، ضعیف و تدلیسگر هستند.
آنگاه به بررسى و تحقیق دربارهی متن این روایتها پرداختیم و با دید ریزبین و دقیق، سخنان علماى اهلسنت و گفتار آنها را در این موضوع ملاحظه نمودیم. مشاهده کردیم که سخنان آنان با هم تناقض دارند و یکدیگر را تکذیب مىکنند. از طرفى، از جهت دلالت نیز معلوم شد که این داستان هیچ اصل و اساسى ندارد.
احتمالى که در این زمینه قوى به نظر مىرسد این است که سازندگان این داستان، در پى ساختن فضیلتى براى عمربنخطاب بودهاند، زیرا متوجه شدند که عمربنخطاب خود از راویان این حدیث نبوى است که حضرتش فرموده است:«هر نسب و خویشاوندى، در روز رستاخیز گسستنى است، مگر نسب و خویشاوندى من».
البته در جایی هم فرض را بر صحت ماجرا گرفته و اضافه میکنند که در این صورت هم این ازدواج زیر سوال است زیرا پژوهشگران اسلامی گفتهاند: وقتى عمر مُرد، امکلثوم هنوز کوچک و نابالغ بود. یکى از آن دانشمندان شیخ ابومحمّدنوبختى از پیشینیان امامیّه است. وى در کتاب «الإمامه» خود مى نویسد: امکلثوم، صغیر و نابالغ بود و عمر پیش از این که با او زفاف نماید، مُرد.368
وقتی همسری امکلثوم با عمر زیر سوال باشد وجود روایت پیشگویی کعب در مورد “بر در جهنم ایستادنِ عمر” نیز به طریق اولی قابل پذیرش نخواهد بود. این داستان چیزی جز فضیلت ساختگی برای کعب و عمر به همراه ندارد.
اما در ادامهی شواهدی وجود دارد که دلالت بر پیشگویی کعبالاحبار برای عمر است. کعب به عمر بشارت شهادت را میدهد و عمر گویی که به صدق گفتار او ایمان دارد میپرسد، چگونه شهید شوم درحالی که من در جزیره العرب هستم؟369
پیشگویی کعبالاحبار این بار برای عمر به وقوع میپیوندد و او سه روز بعد مضروب میشود. جالب توجه که او مأخذ و منبع این خبر غیبی خود را تورات، کتاب الهی ذکر میکند و عمر با شگفتی از او میپرسد: آیا شما نام عمربنخطاب را در تورات یافتید؟ کعب پاسخی منفی اما با رویکردی مثبت میدهد، که خیر اسم را ندیدم اما صفات و ویژگیهای تو را یافتم. کعب در طی سه روز، رفت و آمد مرتب به عمر گوشزد میکند که چه مقدار از عمرش باقی است.370
محدثان اهلسنت هرگز از خود نپرسیدند چرا فقط کعب مجاز است از تورات نقل کند؟ یا اینکه چرا پیامبر( از ارجاع امت به کتابهای الهی (تورات) غافل شده و صحابه را از این مهم با خبر نکرده است؟
روایت زیر صراحت بیشتری در مراجعهی جدی و همراه با یقین عمر به کعبالاحبار برای شنیدن پیشگوییهای او را دارد.
از امالی محمدبنحبیب نقل شده که ابنعباس گفت: عمر در اواخر خلافتش آرزوی مرگ خود را میکرد، روزی که من نزد وی بودم از کعبالاحبار پرسید: من مرگ خویش را نزدیک می بینم، اول عقیدهی تو دربارهی علیبنابیطالب( چیست؟ دوم اینکه در این مورد چه چیزی در کتابهای خود مییابید؟ چون شما بر این باورید که کار ما در کتابهای شما نوشته شده است. کعب گفت: به عقیده من علی( برای این کار روا نیست زیرا او مردی سخت دیندار است از هیچ خطایی چشم پوشی نکرده و به اجتهاد خود نیز عمل نمیکند . . . اما آنچه در کتاب است این است که حکومت به او و فرزندانش نمیرسد . . . عمر گفت: پس به چه کسی میرسد؟ کعب گفت: ما چنین مییابیم که بعد از صاحب شریعت و دو تن از اصحابش، حکومت به کسانی خواهد رسید که پیامبر بر سر اصل دین با آنان جنگیده است.371
همچنین نقل است که کعبالاحبار در مقابل صفین ساعاتی توقف میکند و از ریختن خونی در این سرزمین یاد میکند، مسلمانانِ اطراف او به همهمه میافتند که او از کجا چنین میگوید. در واقع خودشان از زبان خودشان برای کعب مقام آفرینی میکنند که این اقوال از اخبار غیبی است و خداوند به او اختصاص داده است، کعب به سخن درآمده و گفتاری دارد دال بر اینکه هر جایی و گوشهای از زمین واقعهای رخ دهد تا روز قیامت – در تورات وجود دارد.372
آیا کسی از کعب نپرسید با این تفاصیل، چگونه است که تورات ادعای وجود هر واقعهای تا قیامت را دارد، اما مشکلات قوم یهود را حل نکرده است؟
10 اعلم مردم از دیدگاه کعبالاحبار
گزارشی وجود دارد که معاویه از کعبالاحبارمیخواهد تا عالمترین فرد را به او معرفی کند. بعد از خواندن قصهای نسبتا طولانی در کمال حیرت شاهد هستیم که او فردی یهودی را معرفی میکند.
معاویه به کعب گفت: اعلم مردم را به من معرفی کن، کعب گفت: من اعلم نمیشناسم مگر ذالقربات را که او هم در یمن است. معاویه کسی را فرستاد تا ذالقربات را نزد او بیاورند، او در شهر “غوطه” بود، کعب او را در “غوطه” ملاقات و سرهایشان را به هم نزدیک کردند، البته این

92