پایان نامه رایگان روانشناسی با موضوع طلاق- اهميت تحقيق

 

اهميت تحقيق از لحاظ اجتماعي:

انسان به خاطر اين زاده نشده است كه سعادتمند باشد؛ آمده است تا ديگران را خوشبخت سازد. خودخواهي همسري را كه براي آسودگي خود مايل به انحلال خانواده است، تكليف او در تأمين سعادت همسر و فرزندان محدود مي كند.

در برابر حقّي كه او براي تأمين آسايش خود دارد، فرزندان او نيز حق دارند كه آسوده به سر برند. مسئول زندگي و تأمين سعادت كودكان و خانواده او است و اين تكليف بايد بر هوس ها مقدّم داشته شود.

كودكي كه به خاطر جدايي پدر و مادر ناچار است تا يكي از اين دو محبّت را از دل بيرون كند، در واقع نيمي از دنياي خود را تمام شده مي داند. بيشتر اين كودكان از داشتن مربّي دلسوز محروم مي مانند و آمار نشان مي دهد كه پدر و مادر 70 درصد از جوانان مجرم از هم جدا شده بودند. كدورتهاي خانوادگي، اگر ناپايدار و به قصد برهم زدن پيوند زناشويي نباشد، هميشه قابل جبران است ولي انحلال خانواده دري است كه به هيچ دارويي درمان نمي شود.

پيش بيني طلاق، نه تنها از روابط آزاد زن و مرد نمي كاهد، آنرا ترويج نيز مي كند. زيرا همسري كه با ديگري رابطه دارد هميشه اميدوار است كه روزي هوس خويش را به لباس قانوني و مشرووع درآورد و با عاشق خود خانواده ي ديگري تشكيل دهد. پس در تصميم خود استوارتر مي شود، به عشق ناپاك دامن مي زند و براي اينكه مانعي در سر راه نداشته باشد، از بچّه دار شدن نيز مي گريزد، يعني اخلاق عمومي را به فساد و تباهي مي كشد و با محدود كردن نسل، از اقتدار ملّي و اقتصادي كشور نيز جلوگيري مي كند.

براي نتيجه گيري از اين بحث، بايد دانست كه دليل هر دو دسته با پاره اي از حقيقت همراه است ولي هيچكدام قاطع به نظر نمي رسد. انسان ها از حيث عواطف با هم برابر نيستند و روابط اجتماعي چندان پيچيده و مبهم است كه هيچگاه نمي توان به عدالت مطلق رسيد. بنابراين، قانون عمومي و نوعي هر اندازه كه متكي بر حقيقت باشد، هميشه عدالت را حفظ نمي كند.

بايد به اخلاق روي آورد و تمهيدي انديشيد كه مردم اعتبار و اهميت خانواده را در دل احساس كنند؛ زن و مرد در روابط خود جانب انصاف بدارند و همه ي نيكي ها را براي خود نخواهند.

قانون نيز در راه رسيدن به اين مقصود مؤثر است. بايد در استقرار خانواده كوشيد، ولي حفظ سلّول فاسد نيز ثمري براي جامعه ندارد. پيش بيني طلاق به عنوان امري مكروه ولي لازم مفيد است امّا بايد موارد آن در چهارچوب اخلاق و باورهاي عمومي، محدود باشد.

محاكم نبايستي، بازيچة دست وكلاي طرفين و حيله هاي حقوقي ايشان شوند، يا امر طلاق را به عنوان چشم دعاوي بي اهميت نگرند. بايد ديد در هر مورد خاص عدالت چه اقتضاء دارد و محرك رجوع به دادگاه چيست و حكم به جدايي مصلحتي را رعايت مي كند يا مفسدتي به بار مي آورد. (كاتوزيان، 1376، صص 312، 314).


اهميت تحقيق از لحاظ شخصي:

به نظر من طلاق فاجعه اي است كه كانون محبّت خانواده را از هم مي پاشد و پدر و مادر را از هم جدا مي كند كه اين براي آينده ي فرزندان بسيار خطرناك است چه بسا كه فرزندان به انحراف ممكن است كشيده شوند و آينده ي آنها رو به تباهي رود.

من به اين دليل اين موضوع را انتخاب كردم كه نه تنها خودم تجربه ي بسيار از اين تحقيق كسب كنم بلكه كساني هم كه اين تحقيق را مطالعه مي كنند خود را با اين پديده آشنا سازند تا در آينده دچار مشكل نشوند و با خواندن اين كار به آنها كمك شود تا به خوشبختي برسند و با ديد باز زندگي آينده خود را شروع كنند.

تحقيقاتي از اين قبيل به خواننده كمك مي كند تا در مورد آينده ي خود بيشتر بيانديشند تا با مشكلات كمتري مواجه شوند، با خواندن اين تحقيق ياد مي گيرند كه چگونه زندگي كنند و چه برخوردي در زندگي خود با خانواده و فرزندان خود داشته باشند و همسر خود را با ديد باز و آگاهي كامل از شرايط او انتخاب نمايند تا با مشكلاتي از قبيل طلاق مواجه نشوند، زيرا طلاق فاجعه اي است كه خانواده را از هم مي پاشد، همسران را از هم جدا كرده و باعث آوارگي فرزندان مي شود، پس بايد با در نظر گرفتن تمامي مسائلي كه بوجود مي آيد بايد در راه ادامه ي زندگي خويش بكوشيم تا با مشكلات كمتري برخورد كنيم.

خواندن و مطالعه ي اين تحقيق مي تواند به خواننده كمك كند تا اگر مشكلي براي زندگيش بوجود آمد اين مشكل را با بزرگتران خويش در ميان گذارند تا حل مشكل شود و اين مشكل معضل زندگي او نشود، تا انسان مجبور به جدايي نباشد.

به نظر من كه درصدد انجام اين تحقيق هستم هر كسي اين قبيل تحقيقات را مطالعه كند براي آينده ي خويش تضميني بوجود مي آورد، حداقل مي داند كه اين قبيل مشكلات و جداييها زندگي فرزندانشان را به تباهي مي كشد، بنابراين با مطالعه ي اين تحقيق آشنايي بيشتري پيدا مي كند تا خود را براي زندگي آماده كند.

طرز برخورد با همسر، فرزندان و خانواده ي همسر، همه را ياد مي گيرند تا كمتر مشكلي برايشان بوجود آيد.

خوانندگان اين تحقيق همچنين با عواملي كه باعث بوجود آمدن جدايي و طلاق بين خانواده ها مي شوند بيشتر آشنا مي شوند و سعي مي كنند در برابر اين عوامل مقاومت كرده و زندگي خود را حفظ كنند تا باعث آوارگي فرزندان خود نشوند.

ضرورت تحقيق:

يكي از آفات زندگي اجتماعي و نظام خانواده مشكل طلاق است. طلاق بريدن پيوند مقدّسي است كه همراه با هزاران اميد و آرزو شكل گرفته است. طلاق نشان عدم دقّت در انتخاب و يا سقوط اخلاقي يكي از طرفين اصلي زندگي خانوادگي و گاه مرگ ارزشهاست در كانون همسري است.

بررسي مسأله ي طلاق از ديدگاه هاي گوناگون مي تواند در كاهش اين بلاي اجتماعي مؤثر باشد و از اينرو مسأله ي بريدن پيوند ازدواج همواره مورد توجّه انديشمندان و حقوقدانان و مربيان جامعه بوده و دلسوزان و مصلحان را به تلاشهاي فرهنگي و اجتماعي براي جلوگيري از گسترش و افزايش اين آفت همدليها واداشته است.


اهداف تحقيق:

به خاطر داشتن اين نكته مهم است كه زن و شوهر به عنوان يك بزرگسال موقعيت را تجربه مي كنند و مي فهمند در حالي كه فرزندان آن را به طور متفاوتي مي بينند و تجربه مي كنند.

بچّه ها صرفنظر از سنّشان، توانايي محدودي براي فهميدن آنچه در جريان طلاق روي مي دهد، آنچه را كه احساس مي كنند و سئوالاتي كه در اين زمينه برايشان پيش مي آيد، دارند، ولي اين مسئله آنان را از تلاش در ترسيم «تصويري بزرگ از اين واقعه» باز نمي دارد. كودكان كوچكتر هم از نگاه خودشان مسائل را مي بينند، يعني خودشان را علّت رويدادها مي دانند. به همين دليل است كه بچه هاي كوچكتر، به خاطر جدايي و طلاق والدينشان، غالباً خود را سرزنش مي كنند يا دلايل خيالي اختراع مي كنند…

چون كودكان حس «خويشتن» را در وهله ي اول با مشاهده ي والدين و تعامل آنها فرا مي گيرند و مي سازند؛ بنابراين كودكاني كه شاهد بحث هاي والدينشان بوده اند غالباً آنرا به گونه اي تجربه مي كنند كه گويي شخصاً در آن درگير بوده اند. بچّه هاي كودك نمي توانند خود را از والدينشان جدا نمايند. از همه بدتر آنكه، براي بچه ها فهميدن اين مسأله بسيار دشوار است كه چرا دو نفر از مهمترين افراد زندگيشان كه براي امنيت و بقا به آنها متكّي هستند، نمي توانند با هم باشند. درست به همين دليل است كه به خواهران و برادران يا دوستانشان مي گويند كه نخواهند گذاشت مادر يا پدر آنان را تنها بگذرانند. چرا مامان يا بابا فقط به خاطر اينكه با هم بحث كرده اند از پيش آنها بروند؟ بچه ها نمي فهمند كه چرا يك مباحثه باعث مي شود كه والدينشان يكديگر را ترك كنند و بروند.

وقتي والدين پيوسته بحث و جدل مي كنند، بچه هايشان در ميان اين درگيري سرگردان مي مانند كه چگونه رفتار مي كنند و جانب كداميك را بگيرند و يا به چه طريق هر دو را راضي نگه دارند. البته اين براي يك كودك بار بسيار سنگيني است. (قديري، 1382، صص 27-29).

هدف از نوشتن اين تحقيق اين است كه افراد با مطالعه ي آن بتوانند به زندگي مشترك خود ادامه دهند و به خاطر مسائل كوچك و بيهوده كانون گرم خانواده را از هم نپاشند و به فكر فرزندان خود و آينده ي آنها باشند و باعث آوارگي و انحراف آنها نشوند.

اين تحقيق مي تواند به والدين و همسران خانواده ها كمك كند تا با مسائلي كه باعث بوجود آمدن اختلافات كوچك در خانواده ها مي شود آشنا شوند و طرز برخورد با آنها را ياد بگيرند و بياموزند و بدانند كه با بوجود آمدن مسائل كوچك كه باعث از هم پاشيدگي خانواده مي شود آينده ي فرزندان خود را به تباهي مي كشند، مگر فرزندان چه گناهي كرده اند كه بايد به پاي پدر و مادر خود بسوزند و رنج دوري از يكي از آنها را تحمّل كنند.

پس بايد زوجين براي ادامه ي زندگي مشترك خود با جان و دل بكوشند و آينده ي فرزندان خود را با هم و در كنار هم بسازند، تا فرزندان در كنار خانواده ي گرم خود احساس خوشبختي كنند.

هدف ديگر از انجام اين تحقيق بررسي عواملي است كه باعث بوجود آمدن جدايي در خانواده ها مي شود كه خواننده مي تواند با مطالعه ي آنها با اين مسائل آشنا شده و به جلوگيري از اين امر بپردازد.

هدف كلّي:

هدف كلّي اين پژوهش بررسي عوامل اجتماعي و اقتصادي موثّر بر طلاق در شهرستان نيشابور است. از آنجايي كه يكي از آفات زندگي اجتماعي و نظام خانواده مشكل طلاق است به همين منظور مسأله ي طلاق و شناخت عوامل موثر بر آن باعث خواهد شد كه عوامل اصلي را شناخته و بتوان راه حل و پيشنهاداتي در اين زمينه ارائه داد تا در رفع اين بلاي شوم كه در رأس آن فرزندان را تحت تأثير قرار مي دهد و موجب لطمات روحي و رواني بر آنها مي شود و آثار و نتايج وخيمي را وجود دارد رفع كرد.


فصل دوم: مباني نظري و پيشينه ي تحقيق

مباني نظري:

درباره ي طلاق عقايد و نظرهاي مختلفي ابراز شده است. عدّه اي آنرا زيانبخش و خطرناک دانسته و به طور کلّي محکوم کرده اند و دسته اي از لزوم آن در اجتماع جانبداري نموده اند.

مخالفين طلاق مي گويند: طلاق مخالف طبيعت ازدواج است، چه ازدواج پيمان همکاري و زندگي مشترک مادام الحيات مي باشد و پيوند زناشويي که يک پيوند دائمي است نبايد با طلاق گسسته شود؛ طلاق براي اطفال زيان بخش است و آنان را دچار سرنوشت اسف باري خواهد کرد؛ آمار نشان مي دهد که بسياري از اطفال بزهکار کساني هستند که پدر و مادرشان بر اثر طلاق از هم جدا شده اند؛ طلاق روابط نامشروع زن يا شوهر را ترويج مي کند، چه زن يا شوهري که با ديگري رابطه نامشروع دارد با ادامه گسترش اين روابط اميدوار است که روزي بتواند از همسرش جدا شود و با عاشق يا معشوق خود خانواده ديگري تشکيل دهد.

موافقين طلاق به ضرورت آن در پاره اي موارد استناد مي کنند: گاهي اتفاق مي افتد که بين زن و شوهر هيچگونه هماهنگي و توافق اخلاقي وجود ندارد؛ ممکن است يکي از زوجين بدکار و يا جاني و شرير باشد؛ ممکن است بر اثر پاره اي امراض صعب العلاج يا بعضي اعتيادات مضر، يا در نتيجه سوء معاشرت زن يا مرد، ادامه ي زندگي زناشويي ممکن نباشد؛ آيا در اين گونه موارد زن و مرد بايد يک عمر در رنج و سختي و بدبختي به سر برند و به زندگي رنج افزاي زناشويي ادامه دهند؟ آيا بهتر نيست که اين پيوند نامناسب گسسته شود تا هر يک از زن و مرد سعادت خود را با تشکيل خانواده ي ديگري باز يابند؟ هرگاه زن و شوهر هميشه اختلاف و نزاع داشته باشند، نه تنها زندگي براي خود آنها جهنّمي توان فرسا خواهد بود، بلکه فرزندان آنان نيز از زندگي در چنين خانواده اي رنج خواهند برد. چنين خانواده اي نمي تواند کانوني دلپذير و مناسب براي فرزندان خود باشدو اطفال در اينگونه خانواده ترتيبي به سزا نخواهند يافت؛ مجنون يا عقيم بودن زن يا شوهر نيز به اعتقاد بعضي مي تواند طلاق را توجيه کند.

باري امروزه نمي توان طلاق را از نظر اجتماعي به کلي محکوم کرد. شک نيست که طلاق امري مذموم و ناپسند است، ليکن در پاره اي موارد چاره اي جز آن نيست و بايد به عنوان يک بد ضروري، چنانکه در حقوق فرانسه مي گويند، پذيرفته شود. به تعبير ديگر بايد طلاق را هنگامي که ضروري باشد به عنوان آخرين علاج قبول کرد؛ زيرا گسستن پيوند زناشويي در پاره اي موارد بهتر از يک عمر رنج و اختلاف و کشمکش است. ادامه ي زندگي زناشويي گاهي ممکن است هم از نظر زن و شوهر هم از نظر فرزندان و هم از نظر جامعه زيان بخش باشد. در اين گونه موارد طلاق را به عنوان استثناء مي توان پذيرفت، ليکن براي جلوگيري از تزلزل و پريشاني خانواده بايد طلاق را محدود کرد. اين نکته مورد توجه همه ي مصلحان اجتماعي و اکثريت قريب به اتفاق قانونگذاراني است که طلاق را پذيرفته اند. (صفائي، امامي، 1372، صص 261-262).

امکان انحلال خانواده از اموري است که درباره ي سود و زيان آن گفتگو بسيار شده است. تعارض دلايل به گونه اي است که نه تنها حقوق موضوعه ي کشورها و علماي اجتماعي، پيامبران و رهبران اخلاقي نيز توانسته اند در اين باب به توافق کامل برسند.

در حالي که مذهب کاتوليک طلاق را ممنوع مي دارد، پروتستان ها و ارتدکس ها آنرا پذيرفته اند چندان که بحث درباره ي منع و اباحه ي طلاق در فرانسه به صورت يک مسأله ي سياسي درآمده است؛ مسأله اي که کاتوليک ها و کليسا، همچون حزبي سياسي، با آن مبارزه مي کنند.

در اسلام، با همه ي توصيه هايي که در آن نسبت به حفظ خانواده و احتراز از طلاق شده است، از نظر حقوقي مرد مي تواند هرگاه بخواهد زن خود را طلاق دهد و زن نيز اختيار دارد تا در موارد خاص از دادگاه درخواست طلاق کند.

در لزوم پيش بيني طلاق استدلال شده است که، اگر مرد و زني در زندگي مشترک خود احساس آسايش و نيک بختي نکنند، چرا بايد ناگزير از ادامه ي آن باشند؟ احترام به شخصيت و آزادي انسان ايجاب مي کند که اگر نتوانسته است کانون محبّتي تشکيل دهد تا پايان عمر محکوم به ادامه ي آن نباشد، بايد به او فرصت داد تا زندگي را از نو آغاز کند و محروميت هاي گذشته را در خانواده ي ديگري جبران سازد. اتّحادي که در آن توافق و همفکري نباشد چگونه مي تواند به حيات خود ادامه دهد؟ مرد پارسايي که همسرش پرده ي عفاف دريده و هم خوابه ي اين و آن شده است چطور بايد او را تحمّل کند و زني شرافتمند تا کجا مي تواند در زندگي مردي شرير و جاني شريک باشد؟

نتيجه ي حفظ چنين خانواده اي جز اين نيست که زن و مرد درمان غم و رنج خود را در آغوش ديگري جستجو کنند؛ به ظاهر عضو خانواده اي باشند ولي در وجدان خويش هيچ مسئوليتي در حفظ نظام آن احساس نکنند. فرزندان اين خانواده نيز سرنوشتي بهتر از پدر و مادر خود ندارند، زيرا کودکي که دامن آلوده ي پدر و مادر را مي بيند و از نزاع دائمي آنان رنج مي برد، چگونه مي تواند تربيتي شايسته بيابد و آماده ي پيکار در زندگي شود؟ آنکه دست نوازشي بر سر خود احساس نکرده است با ديگران مهرباني نخواهد کرد و آنکه در خانواده اش از صميميت و فداکاري خبري نبوده است معني تعاون اجتماعي را نمي فهمد. پس بايد اين سلول پوسيده و آلوده را منحل کرد تا زمينه ي ايجاد کانون بهتري فراهم شود.

برعکس نويسندگاني که طلاق را زيان آور مي شمرند، اهميت و فايده ي نکاح را در انحلال ناپذيري آن مي دانند. به گفته ي آگوست کنت، تصور امکان تغيير همسر باعث انحلال خانواده مي شود. همين اندازه که طلاق در قانون پيش بيني شود، هراندازه که موارد آن محدود باشد، سبب تحريک اشخاص بر اقدام به جدايي مي شود و بنيان خانواده را متزلزل مي سازد.

اميل دورکيم، پدر جامعه شناسي علمي، در کاوشهايي که براي يافتن علل خودکشي و راه پيش گيري از آن کرده به اين نتيجه رسيد که نکاح اثر بسيار مطلوبي در لجام زدن به هوسهاي اشخاص دارد و مرز اخلاقي مفيدي براي آنهاست، ولي، به همان اندازه که انحلال نکاح آسانتر شود، از اثر آن نيز کاسته مي شود.

به نظر اين گروه، دلايلي که براي لزوم پيش بيني طلاق گفته شده مبالغه آميز و نادرست است: اگر اشخاص، غافل از ديگران، تنها در پي سعادت خود باشند، اجتماع هرگز روي سعادت و آسايش را نمي بيند. (کاتوزيان، 1378، صص 311-312).

نوع روابط والدين پيش از طلاق و پس از آن، مشکلاتي که کودک قبل از طلاق والدين خود تجربه کرده و نيز استعداد کودک نسبت به ابتلا به بيماري هاي رواني، تأثير مستقيمي بر نوع رفتار کودک پس از جدايي والدين از يکديگر دارد.

دکتر ميترا حکيم شوشتري در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: نمي توان همه ي کودکان طلاق را داراي اختلالات رواني دانست، زيرا در برخي مواقع کودکان زندگي در خانواده هاي پرتنش، سرشار از تعارضات خانوادگي، مشاهده ي درگيري هاي لفظي و جسماني والدين را تجربه کرده و پس از جدايي والدين از يکديگر مي توانند محيط بهتري را در کنار يکي از والدين خود داشته باشند.

عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشکي ايران تصريح کرد: با توجّه به اينکه تأثير مثبت طلاق بر رفتار و افزايش انعطاف پذيري کودکان وابسته به نوع ارتباط والدين بعد از طلاق و شرايط زندگي جديد آنها دارد لذا بايد اين را پذيرفت در خانواده هايي که يکي از والدين وجود ندارد نقش او خالي مانده و يک والد براي نگهداري از کودک ناچار است نقش ديگري را بر عهده گيرد.

وي گفت: بيشترين آسيبي که کودکان طلاق پس از جدايي والدين از يکديگر دارند تطابق محيط و شرايط زندگي جديد با يکي از والدين است، بنابراين اختلالات انطباقي شايع ترين مشکل رواني در ميان اين کودکان است.

بيکاري، اعتياد به مواد مخدر، فقر اقتصادي، مهاجرت، اختلافات طبقاتي و روياي به دست آوردن زندگي بهتر از عواملي است که فشارهاي رواني زيادي را بر زندگي مشترک زن و مرد  وارد مي کنند. در بسياري از اين موارد، به دليل سستي پايه هاي زندگي و نبود تفاهم و شناخت زوجها از يکديگر، زندگي مشترک زن و

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *