مقالات

وهابیت، عربستان، اسلام، ، مدینه

دانلود پایان نامه

332/275 سند در مخزن اطلاعات در بخشهای اطلاعات عمومی، کتابهای مرجع الف و ب، موجود بوده است . همچنین این کتابخانه دارای 21064 نسخه اصلی مدارک و 2500 تصویر مدارک می‌باشد که در مناطق مختلف کشور نگهداری میشود. در این کتابخانه سکه های ضرب شده در دوران امویان، عباسیان، اشکانیان، سامانیان، غزنویان، آل بویه، فاطمیان، سلجوقیان، ایوبیان، ایلخانان، مملوکیان عثمانی و همچنین سکه های برنزی مربوط به دوران قبل از اسلام ساسانیان و بیزانسی نیز وجود دارد .گفتنی است این کتابخانه مجهز به سالن مدارک، سالن کتب خطی و کمیاب، سالن سمعی و بصری، سالن مرکز اطلاعات و بخش جداگانه زنان می‌باشد.
12. کتابخانۀ دانشگاه امام محمد بن سعود
13. کتابخانۀ سرویس اطلاعاتی سازمان ایالات متحده [جده]: دارای 2000 جلد کتاب و 65 نشریۀ ادواری است.
14.مرکز اطلاعات سازمان استانداری عربستان سعودی
15. کتابخانۀ مسجد نبوی299
ب)مراکز انتشاراتی
وهابیت در کشور عربستان مراکز انتشاراتی زیادی در اختیار دارد که بصورت فعال برای تبلیغ وهابیت کار می‌کنند . گفتنی است که قسمتی از فعالیت این مراکز اختصاص دارد به نشر کتب ضد شیعی وردّ عقاید مذهب شیعی در جهان وبخشی از فعالیت آن ها مربوط می‌شود به نشر آثار وکتب پیشوایان شان مانند ابن تیمیه ومحمد ابن عبدالوهاب ودیگران، اما بخش قابل توجهی این مراکز پیرامون تفسیر قرآن وسنت نبوی با داعیه منحصر بودن تفسیر اسلامی از دیدگاه علماء آنان با استدلال در دست داشتن سر زمین وحی وتسلط بر حرمین شریفین مشغول فعالیتاند. عباس جعفری در مقاله تحت عنوان «فرقه وهابیت و عملکرد آن درتاریخ معاصر» مینویسد: بیش از 117 مراکز انتشاراتی و چاپخانه در زمینۀ چاپ وانتشار کتاب ومجله در عربستان تا سیس شده که مهمترین آنها به شرح زیر است:
. دارابن الجوزی، دمام
. موسسه اسام، الریاض
. مکتبه الاوس، المدینه
. مکتبه الباز
. دار الشروق للنشر والتوزیع، جده .و غیره…بخش مهمی از کتاب ها منتشر شده به زبان های عربی، انگلیسی، فارسی واردو است. در این چاپخانهها غیر از کتب قدیمی پیشوایان سلفی گری مانند ابن تیمیه، ابن القیم، ابن کثیر، ومحمد ابن عبدالوهاب، اختصاص به رد عقاید مذهب شیعه ودشمنی وضدیت با آن، به ویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران دارد که ناشران با دستور حاکمان وهابی با جدیت بسیار، آنها را به چاپ رسانیده ودر داخل وخارج عربستان در میان مسلمانان وغیر مسلمانان (بیشتر به صورت اهدایی) توزیع میکنند ویکی از مهمترین مسائل که در بیشتر این کتابها به چشم می‌خورد ونویسندگان وهابی آن را مطرح می‌کنند منحصر دانستن تفسیر اسلام وسنت نبوی به مرکز وحی (حرمین شریفین) و علما وساکنان آن است وهر گونه عقیده و فکری را که خارج از محیط حرمین در سراسر جهان مطرح شود باطل می‌دانند . آنان با فرا خوانی متفکران وجهان اسلام با در اختیار گذاشتن امکانات (کتابخانه وبودجه) در راه این هدف تلاش می‌کنند.300
12. استفاده از ابزار رسانه ای (مطبوعات، رادیو، تلویزیون، خبر گزاری ها و سایت ها)
یکی از ابزار بسیار مؤثر برای تبلیغ واطلاع رسانی ابزار رسانه است به ویژه در عصر کنونی که درعصر ارتباطات قرار گرفته ایم اهمیت این ابزار بیش از پیش برای ما محرز و آشکار می‌شود، حاکمان وهابی عربستان که این ابزار را در دست دارند برای تبلیغ وگسترش مذهب وهابی بطور بسیار فعال عمل می‌کنند. عباس جعفری در مقاله خویش در این رابطه چنین می‌نگارد:
. مطبوعات: در کشور عربستان، همه مطبوعات در داخل وخارج کشور به زبان های عربی وانگلیسی با شمارگان بالا، زیر نظر دولت (وزارت تبلیغات)وبا بودجه دولتی فعالیت می‌کنند. در واقع رسانه ها بازگو کننده خط فکری وسیاسی حاکم بر کشور هستند که دولت آن را ترسیم می‌کند. مهمترین روز نامه ها ومجلات عربی وانگلیسی عبارتند:
الجزیره، الریاض، المدینه المنوره، عکاظ، الیوم، البلاد، الشرق الاوسط، الحیات، المجله، المستقبل، الندوه، الدعوه، المجتمع، المسلمون، اخبار العالم الاسلامیه، الیمامه و …..
. خبر گزاری (داخلی وخارجی)خبر گزاری داخلی در سال 1970 م تاسیس شده است وبا عنوان عربی «وکاله الانباء السعودیه »وعنوان لاتین« S0P0A» فعالیت می‌کند . خبر گذاری اسلامی «I0P0A» خبر گذاری خارجی رویتر و آسوشیتدپرس .
. رادیو و تلویزیون: رادیو وتلویزیون عربستان در سال 1967 م راه اندازی شده است وزیر نظر دولت به ویژه وزارت ا طلاعات، قرار دارد وبه زبان های عربی، انگلیسی، فارسی، فرانسوی، ترکی و اردو در جهت سیاست های فرهنگی، سیاسی کشور بر نامه های درون مرزی وبرون مرزی تهیه و پخش می‌کند .فعالیت فرهنگی، رادیویی وتلویزیونی برای مردم آزاد نیست و تمام آنها طی فرمانی از اظهار نظر مطبوعاتی ورسانه ای ممنوع شده اند، ورود نشریات خارجی به دلیل انتقاد از بر نامه های حکومتی سعودی ممنوع است و اعضای حاکم بر کشور که همگی از خاندان سعودی و وابستگان آنان هستند، به شدت بر برنامه ها ی رسانه نظارت دارند.301
. سایت های فعال:بنا بر گزارش بعضی از سایت ها؛ وهابیت سایت های فراوانی را برای تبلیغ وهابیت در سراسر جهان راه اندازی کرده اند و آمار آن همچنان در حال افزایش است . در یکی از سایت ها با عنوان « پنج هزار سایت اینترنتی ابزار دست وهابیت » چنین آمده است:یک روزنامه الجزایری در گزارشی پیرامون تبلیغ وهابیت و سلفی‌گری تکفیری بیان داشت: در حال حاضر بالغ بر هزار سایت اینترنتی وجود دارد که به ترویج نظریات و عقاید گروه تروریستی القاعده و مبارزات مسلحانه می‌پردازند.اشاعه افکاربه نقل از خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا)، این روزنامه الجزایری در گزارشی از افزایش سایت‌هایی که به ترویج و گروه تروریستی القاعده که بر پایه فرقه وهابیت پایه‌گذاری شده‌است، پرده برداشت .در این گزارش آمده‌است: «تاکنون هزار سایت اطلاع رسانی برای تبلیغ این گروه تروریستی و تشویق به انجام عملیات تروریستی یا به زعم آنها مبارزات مسلحانه و جهاد وجود دارد که ازآن به عنوان دستاویزی برای مبارزه با آمریکا بهره می‌برند. در ادامه بیان شده‌است: «مسئولان این سایت‌ها که خود را جهادگران سلفی می‌نامند از این حربه برای تبلیغ وهابیت و عملیات تروریستی بر ضد مسلمانان استفاده می‌کنند. این در حالی است که در سال 1998 تنها 12 پایگاه اینترنتی در این زمینه وجود داشت اما پس از حواث یازده سپتامبر و افزایش روند فعالیت این گروه، این تعداد در سال 2005 به 4800 سایت و در حال حاضر بالغ بر 5000 سایت اینترنتی است.302
فصل سوم: وجوه اشتراکات ‌بنی‌امیه و وهابیت
اشتراکات وهابیت با خلفای بنی أمیه
محمّد بن عبدالوّهاب بن سلیمان مؤسس فرقه ی وهابیت است او افکار ابن تیمیه را در شبه جزیره عربستان پیاده کرد و مدّعی احیای توحید و سلفی گری شد، آل سعود نیز مجری افکار او گشت. مسلک جعلی وهابیت، بیش از دوقرن است که همچون موریانه ای، به دنبال تخریب دین و تهی نمودن آن است مسلکی که به هیچ وجه سازگاری عقلایی ندارد و با روش های ملایم با فطرت عقل کاملاً بیگانه است. وهابیت از فرق نسبتاً نوپای اسلامی است، که در زادگاه اسلام، یعنی در عربستان رشد یافته و به دلیل پشتوانه قومی سیاسی و اقتصادی، در حال گسترش به دیگر نقاط اسلامی است. از آنجا که پیروان این فرقه، تنها خود را بر حق دانسته و پیروان مذاهب دیگر اسلامی را کافر، مشرک و خارج از حوزه اسلاممی شمرند، اهمیت تحقیق در این حوزه نمایان می‌گردد فرقه ی وهابیت سخن جدیدی را نیاورده بلکه تفکرات عصر بنی أمیه را پروبال داده است و تمام هم و غم خود را برای خاموش کردن نور اسلام وارد عرصه کرده است. و همانگونه که پیامبر فرمود: بنی امیه هرگز مسلمان نشده و به ناچار تظاهر به این دین کردند و تاریخ بعدها نشان داد پس از فوت پیامبر خاندان بنی أمیه کفر باطنی خود را عیان کردند.
پس از آنکه در فصل نخست این پایان نامه به تفصیل دربارۀ تاریخ بنی امیه سخن گفته شد و در فصل دوم این پایانامه تاریخچه ای از چگونگی تشکیل وهابیت و بنیان گذاران فکری این مکتب سخن به میان آمد و در زمینه های فکری آنان یعنی اسرائیلیات و وارد کنندگان آن ذکر گردید و هم چنین به عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیت اشاره شد در این فصل اخیر درصدد هستیم که به تطبیق برخی أفکار و رفتارهای بنی أمیه و وهابیت در چند عنوان بپردازیم و شباهت های این دو گروه را آشکار نمائیم.
) اهانت به أحکام دین و أعمال و اقوال کفر آمیز
قبل از ورود به این بحث مناسب به نظر می‌رسد که این فصل با سخنی از جاحظ آغاز گردد، «حسن، چون یاران خویش را پراکنده دید و ملاحظه کرد که در سپاهش خلل راه یافته و نیز اختلاف و تلون آنها را در زمان پدرش می‌دانست، از به دست گرفتن خلافت، کناره گیری کرد؛ در چنین حالی، معاویه بر حکومت چیره شد و دربرابر شوری و جماعت مسلمانان، از جمله انصار و مهاجران، استبداد وخودکامگی را پیشه ساخت و این در سالی بود که آن را «عام الجماعه» خواندند، در حالی که عام الجماعه نبود؛ بلکه سال جدایی وزورگویی بود و سالی بود که امامت به سلطنت کسری ها، و خلافت به پادشاهی قیصرهای روم بدل شد. تا مدتی گناهان از نوعی بود که ذکر شد تا آن که آشکارا حکم رسول الله را در مورد «ولد الفراش و مایجب للعاهر»303 رد کرد، وبا این کار از حکم فجار خارج شد و در حکم کفار درآمد و این نخستین کفر در اسلام بود.
بعد از این، کارهایی که از پسرش یزید سرزد، از قبیل لشکرکشی به مکه و سنگباران کعبه و قتل عام مردم مدینه و کشتن حسین و بیشتر اصحاب او، که چراغ هایی در تاریکی ها وستون هایی برای اسلام بودند. فرض کن آنچه درباره یزید روایت کرده اند، از جمله به زبان آوردن اشعاری که تکلم به آنها، شرک و تمثل به آنها کفر است304، یک امر ساختگی و غیرواقعی می‌باشد؛ اما چه می‌توان گفت دربارۀ کوبیدن چوب، میان دندان های حسین و سوار کردن دختران پیغمبر و سلم بر روی جهازهای305 برهنۀ شتران چموش؟ و چه می‌گویید درباره این سخن عبیدالله بن زیاد که به برادران و یاران خود گفت: بگذارید من اورا (علی بن الحسین را) بکشم که او باقیمانده این نسل است، تا این فتنه را ریشه کن کنم و این درد را بمیرانم و این ماده را قطع کنم.
روزگار سپری شد تا آن زمان که عبدالملک مروان و پسرش ولید و عاملشان حجاج بن یوسف روی کار آمدند. باز هم کعبه را ویران ساختند و قبله واسط را تغییر دادند306 نماز جمعه را تا نزدیک غروب به تأخیر انداختند؛اگر کسی می‌گفت: از خدا بترسید، چرا نماز جمعه را از وقتش به عقب بردید؟ آشکارا او را می‌کشتند. پیش از روی کار آمدن عبدالملک و حجاج، بعضی از مردمان صالح، پاره ای از زورگویان و ستمگران را موعظه می‌کردند و آنها را از عاقبت کارشان می‌ترسانیدند؛ لیکن چون این دو تن آمدند، نهی از منکر را منع کردند و هر کس که به این وظیفه دینی می‌پرداخت، به کیفر می‌رسانیدند و می‌کشتند و دیگر کسی یارای این که آنها را از منکرات نهی کند نداشت. اگر کسی به آنها می‌گفت: از خدا بترسید، جز به این امر راضی نمی شدند که مغز سر او را بر روی سینه اش بپاشند و او را در برابر خانواده اش به دار بیاویزند.
از کارهای دیگر آنها که نشانه تمردشان در برابر خدای عزوجل و استخفاف به دین می‌باشد، این است که عمال آنها در روزهای جمعه درروی منبر می‌خوردند و می‌آشامیدند.307
ابن ابی الحدید به نقل از کتاب افتراق بنی هاشم و عبدشمس، نوشتۀ ابوالحسین محمد بن علی بن نصر، معروف به ابن روبه دباس، مطلبی ذکر کرده که کوتاه شده ای از آن، در این جا آورده می‌شود:
بنی أمیه در هنگام حکمرانی خود، یکی از خطبه های نماز عید یا جمعه را در حال نشسته و دیگری را ایستاده ایراد می‌کردند. نخستین کسی که نشسته خطبه خواند، معاویه بود. عمال بنی امیه از کسانی از اهل ذمه که اسلام آورده بودند، جزیه می‌گرفتند و می‌گفتند: اینان برای فراز از جزیه، اسلام آورده اند. آنها بابت اسب، صدقه می‌گرفتند و چه بسا وارد سرای کسی می‌شدند که اسبش مرده یا آن را فروخته بود، چون نظرشان به اسطبل اسب می‌افتاد، می‌گفتند: در این جا اسبی بوده است، صدقِۀ (ظ نوعی عوارض) آن را بیاورید. خطبه را به حدی طول می‌دادند که وقت نماز جمعه به تأخیر می‌افتاد و از وقت عصر می‌گذشت و نزدیک می‌شد آفتاب زرد شود.
آنها کسی را که دینی بر عهده داشت و زمان پرداخت آن رسیده (و نپرداخته) بود، به بردگی می‌گرفتند؛ از جمله ابوعمیر بن معن کاتب را که مرد آزادی بود، در مقابل دینی که بر ذمه داشت، فروختند.308
ولید بن یزید در اوقاتی که مست نبود(و به ندرت چنین چیزی پیش می‌آمد) به طرف دیگری غیر از قبله نماز می‌گزارد، چون به او اعتراض میکردند، پاسخ می‌داد:(أینما تولوا فثم وجه الله).309
حجاج در ضمن خطبه ای که در کوفه ایراد کرد، دربارۀ کسانی که قبر مطهر پیغمبر را در مدینه زیارت می‌کنند، گفت: تباهی به آنان باد! که به دور مشتی چوب و استخوان پوسیده (نعوذ بالله) طواف می‌کنند؛ چرا به دور قصر امیرالمؤمنین عبدالملک طواف نمی کنند؟اینها نمی دانند که خلیفه انسان از فرستادۀ اوبهتر است؟
همچنین حجاج، مردی از اهل شام را به نام «ثعلبه» عامل مدینه قرار داد، وی در بالای منبر می‌نشست و در همان حال، مغز گوسفند را بیرون می‌آورد و می‌خورد و بر روی آن خرما می‌خورد.
بنی أمیه به همان گونه که بر گردن اسب، داغ می‌نهند، به گردن مسلمانان مهر می‌زدند تا نشانۀ بردگی ایشان بوده باشد؛ و نیز به نشانه بردگی، در دست مسلمانان، همان نقشی را می‌زدند که به دست بردگان رومی و حبشی می‌زدند310.
بلاذری گوید: حجاج بعد از کشتن عبدالله زبیر وارد مدینه شد؛ یک ماه یا دو ماه در آن جا ماند؛ در این مدت با مردم مدینه بدرفتاری کرد و درباره آنان، خفت روا داشت و به ایشان می‌گفت: شما کشندگان امیرالمؤمنین عثمان هستید، آنگاه دست جابر بن عبدالله (انصاری) و گروهی دیگر را، به همان گونه که دست اهل ذمه را مهر می‌زنند، با سرب مهر زد.311
همچنین مسلم بن عقبه (همان کسی که از طرف یزید بن معاویه، مردم مدینه را قتل عام کرد) چون وارد مدینه شد (بعد از شکست مردم مدینه و قتل عام آنان) مردم را دعوت کرد بیعت کنند بر این که بردگان یزید بوده باشند و او با خانواده و خو ن و مالشان، هر چه می‌خواهد بکند.312
از این شنیع تر این که، عبدالملک مروان در سال 83 هـ به حجاج دستور داد، مردم را برای بیعت دعوت کند، هر کس به کافر بودن خود اقرار کرد، وی را رها سازد و (اگر نکرد به قتل رساند). حجاج مردی به نام عمران بن عصام وضیعی را خواست و به او گفت: آیا به کفر خود شهادت می‌دهی؟ او در پاسخ گفت: از آن هنگام که به خدا ایمان آورده ام، به او کافر نشده ام. حجاج او را به قتل رسانید.313
اتهام ونسبت های دروغین وبکار بردن الفاظ زشت علیه دیگران به ویژه شیعه، نیز یکی از روشهای وهابیون است تا از این طریق وجهه دیگران را درعالم مخدوش وتصویری بدی از آنها در جهان ترسیم کنند که این وسیله را از آغاز پیدایش شان تا کنون مورد استفا ده قرار داده اند، دیگران به ویژه شیعه را گاهی کافر ومشرک، گاهی مرتد و بت پرست و بدتر از آن می‌نامند .به عنوان شاهد علامه به نقل از رساله تطهیر الاعتقاد عن ادران الالحاد نوشته محمد بن اسماعیل یمنی صنعانی (معاصر محمدبن عبدالوهاب) می گوید:« هرگاه سؤال شود که قبوریون گویند: ما مشرک نیستیم و برای خدا شریک قرار نداده ایم و پناهندگی بر قبر اولیاء و انبیاء شرک نیست؟ »در پاسخ می‌گوییم:« آنان به زبانی سخن می‌گویند که در دلشان نیست اینان معنی شرک را نفهمیده اند چون تعظیم اولیاء و کشتن قربانی برای آنها و امثال آن همگی شرک است و این سخن شان فائده ای به آنها ندارد چون عمل شان سخن شان را تکذیب می‌کند». وی با مطرح کردن بحث جهل به شرک ادامه می‌دهد: « فقها در باب ارتداد گفته اند: اگر شخصی سخنی کفر آمیز بر زبان براند اگر چه معنای آنرا قصد نکند، کافر می‌شود و این هم خود دلیل آن است که آنها ماهیت اسلام و توحید را درک نکرده اند، پس کافرند ؛ آنهم کافر اصلی نه مرتد. و کسی که شب و روز و آشکارا و پنهان و از روی ترس و طمع خدا را می‌خواند مع ذلک سپس دیگری را نیز می‌خواند، در پرستش خدا دچار شرک شده است» 314
وهابیت در کتابی به نام الشیعه و التقریب که چند سال جلوتر در عربستان سعودی نوشته شده، مؤلف آن مبانی وحدت و تقریب را مطرح می‌کند و در پایان می‌گوید: ما باید با مسلمانها وحدت داشته باشیم ولی شیعه را مسلمان نمی دانیم ! اولین شرط تقریب با شیعیان این است که ثابت کنند که مسلمان هستند ! شخصیت شماره دو علمی عربستان با فتوایی رسماً اعلام گرد که شیعیان به چند دلیل کافر است:اول این که اینها قرآن را تحریف شده می‌دانند، دوم این که صحابه و سنت پیامبر را قبول ندارند، سوم به اهل بیت متوسل می‌شوند، بنابر این شیعیان عضو امت اسلامی نیستند. در عربستان یک هیئت عالی وجود دارد که در راس آن مفتی اعظم عربستان است و ازین هیئت بطور رسمی اعلام کرده که امکان تقریب با شیعه وجود ندارد همان گونه که تقریب با یهود و نصارا برای ما امکان پذیر نیست بر همین اساس است که عبدالمالک ریگی در ایران شاخه نظامی وهابیت را ایجاد کرده و جنگ مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی به عنوان مظهر حکومت شیعی و کشتن شیعیان را واجب و وسیله رسیدن به بهشت اعلام می‌کند .زر قاوی – رهبر وقت شاخه نظامی وهابیت در عراق – دو ماه قبل از هلاکت، رسماً اعلام کرد

92