مقالات

مسلمانان، دینی، عبدالوهاب، کافر،

دانلود پایان نامه

معاویه سه مأموریت مهم برعهده داشت: ترس و وحشت در دل های مردم بیفکند، اموال مردم را به تاراج برد و پیروان علی را به قتل برساند335 او در اجرای این فرمان، ابتدا با سه هزار نیرو وارد مدینه شد336 وطی یک سخنرانی، اهالی آن سرزمین را مورد تحقیر و ناسزاگویی قرار داد و بعد از آن، خانه های بسیاری را به آتیش کشید337 سپس به سوی مکه روانه شد و در مسیر خود، اموال بسیاری را به غارت برد. هنگام ورود به مکه، تهدید نمود در صورت هر گونه مخالفت اموالشان ضبط و بنیانشان برچیده خواهد شد.338 پس آن به یمن یورش برد و سی هزار نفر را بی رحمانه کشت و برخی را نیز در آتش سوزاند او در آن دیار خردسال و کهنسال را باهم از تیغ شمشیرش گذراند. زنان مسلمان را اسیر نمود و آنان را دربازارها به معرض فروش گذاشت. جنایت و بی رحمی او به حدی بود که کودکان عبیدالله بن عباس (عبدالرحمن و قثم) را وحشیانه سربرید. هنگامی که خبر جنایات هولناک «بسر» به امیرمؤمنان رسید، ناله بلندی سرداد و فرمود:
«اللهم ان بسرا باع دینه بالدنیا و انتهک محارمک و کانت طاعه مخلوق فاجر آثر عنده مما عندک، اللهم فلا تمته حتی تسلبه عقله و لا توجب له رحمتک و لا ساعه من نهار، اللهم العن بسرا و عمرا و معاویه. خدایا! بسر، دینش را به دنیا فروخته و حرام هایت را هتک کرده و بر بندگی مخلوق تباهکاری (معاویه) کمر بسته است. خدایا! هر نعمتی که به او داده ای بگیر، و او را در حالی که خرد را از او گرفته ای، بمیران. رحمت خود را بر او مفرست و ساعتی از روز را توفیق نده. خدایا! بسر و عمر و معاویه را لعنت فرست…»339
ج) حجاج بن یوسف ثقفی
او به سال هفتاد وپنج هجری از طرف عبدالملک بن مروان ن حکم، والی عراق شد.340حجاج هنگام ورود به کوفه چهره اش را پوشاند و ناشناس وارد مسجد گردید. بر فراز منبر رفت و روی خود را گشود و این گونه آغاز سخن کرد:
«سرهایی را می‌بینم که چون میوه رسیده، موقع چیدن آنها فرا رسیده است و باید از تن جدا شود و خون هایی را می‌بینم که میان عمامه ها و ریش ها می‌درخشد».
او سخنان تهدید آمیزش را ادامه داد و چنان مردم را ترساند که بی اختیار سنگ ریزه از دست مردی که می‌خواست او را سنگسار کند، بر زمین ریخت.341
حجاج، فردی بی رحم و خون ریز بود و توانست در سراسر عراق با کشتن انسان های بی گناه، حکومت وحشت برقرار سازد. او در بصره نمازگزاران را درون مسجد به قتل رساند و در بیرون مسجد نیز هر کس به انجام گام می‌گذاشت، سرش از تن جدا می‌شد. در مدت فرمانروایی حجاج، تعداد کسانی که با شمشیر دژخیمان وی یا زیر شکنجه جان سپردند، صدو بیست هزار نفر گزارش شده است.342
شاید بتوان این فراز از دعای امام سجاد را نمایانگر گوشه ای از این شرایط تلخ و ناگوار آن دوره دانست:
«فکم من عدو انتضی علی سیف عداوته و شحذ لی ظبه مدیته و أرهف لی شباحده و داف لی قواتل سمومه و سدد نحوی صوائب سهامه و لم تنم عنی عین حراسته و أضمر آن یسومنی المکروه و یجرعنی زعاق مرارته. پس چه بسیار از دشمنانم که شمشیر عدواتش را از علاف بیرون آورده و تیغش را برای من تیز کرده است و تیغه تیزی آن را برایم صیقل داده و زهرهای کشنده اش را برای من مهیا ساخته و مرا آماج تیرهای نافذش قرار داده و چشم مراقبتش نسبت به من به جواب نگراییده و تصمیم گرفته است که شر وبدی به من برساند و تلخی و مرارت خود را به کام من بیفاشند…343
از مهم ترین اصول مذهب وهابیون نیز تکفیر مسلمانان دیگر و هر مسلمانی است که با عقیده آنان هم رأی نباشد. برای تصریح نظر وهابیون به سخنانی از عبدالوهاب استناد می‌شود:«کسانی که به غیر خدا متوسل می‌شوند، همگی کافر و مرتد از اسلام هستند و هر کس که کفر آنان را انکار کند، یا بگوید که اعمالشان باطل است؛ اما کفر نیست، خود حداقل فاسق است و شهادتش پذیرفته نیست و نمی توان پشت او نماز گزارد. در واقع دین اسلام، جز با برائت از اینان و تکفیرشان صحیح نمی شود. انسان با ظلم از اسلام خارج می‌شود و به فرموده قرآن، « ان الشرک لظلم عظیم»344 اینکه به ما می‌گویند: ما مسلمانان را تکفیر می‌کنیم، سخن درستی نیست، زیرا ما جز مشرکان، را تکفیر نکرده ایم».
محمد بن عبدالوهاب در پاسخ به کسانی که می‌گویند: تکفیر مسلمانان با انجام گناه جایز نیست می‌گوید: « مسلمانان با شرک کافر می‌شوند… در ضمن بسیاری بوده اند که اهل شریعت و نماز وروزه و مجاهده بودند؛ اما در عین حال، اهل آتش و عذاب بودند. از جمله، منافقان و خوارج که علی با آنان جنگید. همچنین کسانی که در حق علی غلو کردند، به فرمان علی سوزانده شدند. نیز اهل رده که زکات نمی پرداختند و صحابه با آنها جنگیدند، همه از این دسته اند».
بطلان این سخنان بر همگان آشکار است؛ با این همه، دلایلی را در رد آنها بیان می‌کنیم. شیخ سلیمان بن عبدالوهاب در کتاب الصواعق الالهیه، در تعریف کفر چنین آورده است:« کفر زمانی حاصل می‌شود که انسان با زبان سب حضرت رسول کرده، از دین بیزاری بجوید، یا آگاهانه انکار احکام دین کرده و کفر را بر ایمان ترجیج دهد. این کفری است که هر مسلمانی بر آن صحه می‌گذارد».
همچنین او به برادر خود محمد بن عبدالوهاب – چنین ایراد می‌گیرد:« اعمالی همچون نذر، ذبح، توسل، تبرک به قبور و…، بر فرض آنکه حرام باشند، دلیلی در شرع وجود ندارد که این اعمال را شرک، آن هم شرک اکبری که قرآن موجب حبط عمل می‌داند، برشماریم و به واسطه آن خون و مال مسلمانی را حلال کنیم».
وهابیون که همیشه دیگر مسلمانان را به خوارج تشبیه می‌کنند، خود وضعیتی مشابه آنان دارند، زیرا روش، فتاوا و سیاستی که در قبال امت اسلام در پیش گرفتند، در امتداد روش خوارج است، زیرا همانند خوارج، برداشتی غلط و بسته از اسلام، قرآن و خلافت الهی دارند و از روی جهل و بی خردی، به تکفیر مسلمانان پرداخته، ریختن خون و غارت اموال آنان را مباح می‌دانند.345
وهابی بدون دلیل تمام أهل سنت را کافر می‌دانند. ابن عابدین یکی از علمای معروف حنفی و صاحب کتاب فقهی «حاشیه ابن عابدین» می‌گوید:
فرقه وهابیت، تمام اهل سنت را کافر دانسته، فقط خودشان را موحد می‌پندارند. به طور کلی، هر کس با اعتقاد آنان مخالف باشد، از دیدگاه آنها مشرک و کافر است و به همین خاطر، کشتار اهل سنت و علمای آنان را مباح دانسته اند.346 وهابیون و علمای آنان، در برابر سخن «شیخ حسین مدنی» یکی از علمای دیوبندی پاکستان چه جوابی دارند که گفته است محمد بن عبدالوهاب نجدی که از نجد ظهور نمود، دارای افکاری باطل و عقیده ای فاسد بود. آنان بسیاری از اهل سنت و جماعت را کشتند. او کشتن اهل سنت را موجب وجود رحمت می‌دانست؛ او اهل حجاز و خصوصاً ساکنان حرمین شریفین را به بدترین وضع آزار و شکنجه داد و هزاران نفر از مسلمین به دست او به شهادت رسیدند. این شیخ دیوبندی در یک کلام می‌گوید:
والحاصل انه کان رجلا ظالما عاصیاً، فاسقا سقاکاً، و من اجل ذلک مازالت و لا تزال عداوه قلبیه معه و مع اتباعه وبحیث لا یبغضون الیهود و لاالنصاری و لا الهندوس کما یبغضونهم347
حاصل مطلب این است که محمد بن عبدالوهاب مرد ستمگر و عصیان گر و فاسق و خون ریزی بوده و عرب ها پیوسته با او و پیروانش به گونه ای دشمنی داشته اند که با یهود و نصاری و هندوها نداشته اند.
شیخ حسین احمد مدنی که شیخ الحدیث بوده و در آزادی و استقلال هند، نقش اساسی داشته است. درباره محمد بن عبدالوهاب می‌گوید:
«محمد بن عبدالوهاب معتقد بود که همه اهل عالم و تمام مسلمانان بلاد عرب، کافر و مشرک اند و جنگ با آنان و غنیمت گرفتن اموال آنها جایز، بلکه واجب است».348
همچنین «احمد امین» نویسنده معروف مصری می‌گوید:«وهابیان غیر از سرزمین خود، سرزمین های دیگر اسلامی را مملکت اسلامی نمی دانند و معتقدند که باید با این ممالک، جهاد کرد»349
آیا این اعتقاد محمد بن عبدالوهاب، مؤسس فرقه وهابیت، بدعت و مخالف مبانی دین اسلام نیست؟ چرا وهابیان، تشنه خون مسلمانان هستند، به گونه ای که حتی کفار حربی نیز چنین حرص و ولعی در کشتن مسلمین ندارند؟ چرا محمد بن عبدالوهاب و پیروان او، جنگ و جهاد را با کفار جایز نمی شمارند و به جای آن مسلمانان را هدف گرفته اند، و آیا این اعتقاد و عملکرد آنان، در برابر مسلمانان، کاشف از رابطه مرموز و مخفیانه وهابیان، به خصوص سران و رهبران آنها، با کفار و دشمنان دینی مسلمانان و به خصوص استعمارگران سودجود نیست؟350
به فرض اینکه مسلمانان، آن گونه که وهابیان می‌گویند کافر و مشرک بوده و و جهاد با آنان واجب باشد، پس چرا وهابیان در جهاد با آنان مرتکب وحشی گری و ایجاد رعب و وحشت شده، آنان را به فجیع ترین وجه می‌کشند و اعضای آنان را مثله و تکه باره کرده، حتی به اطفال شیرخوار هم رحم نمی کنند؟
به عنوان نمونه، در یکی از جهادهای وهابی ها علیه مسلمانان، در وادی «دواسر» در حالی که اکثر آنان در مساجد مشغول خواندن نماز صبح بودند، سه هزار نفر را قتل عام کردند و مساجد را بر آن خراب کردند و خانه هایشان را آتش زدند و انگشت پای اطفال را قطع نموده، سپس پاهایشان را قطع نمودند؛ و همین طور انگشت های دست آنان را قطع کردند تا به تدریج و همراه با شکنجه بمیرند. آنان چشم ها را از حدقه بیرون آوردند تا با این کارشان دیگران را بترسانند.
وهابیان این گونه جهاد را از کجا آموخته اند؟ آیا با این کار آنان، جهاد که یک پدیده مقدس الهی است، خدشه دار نمی شود و چهره ضد انسانی و الهی به خود نمی گیرد؟ در حالی که چنین رفتاری، حتی در میان دزدان و جنایت کاران تاریخ، دیده نشده است.
آیا این گونه رفتار وحشیانه وهابیان به نام اسلام، با مسلمانان و تحت عنوان جهاد، اسلام را در انتطار جهانیان منفور و وحشت زا جلوه نمی دهد؟ . و کدام عقل، می‌تواند چنین دینی را بپذیرد؟
«حافظ وهبه» مستشار سعودی در کتاب «جزیره العرب فی القرن العشرین» درباره رفتار وهابی ها با مسلمانان چنین گزارش می‌دهد که عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود گفت:
هنگامی که قبایل در مقابل دعوت ما، مقاومت کردند و جد ما آل سعود، عده ای از شیوخ و بزرگان قبیله «مطیر» را به زندان انداخت، بعد از آن، چند نفر دیگر از همین قبیله، برای آزادی آنها به عنوان واسطه آمدند، ولی آل سعود به جای اینکه آنان را آزاد کند همگی را کشتند و سرهای بریده آنان را روی غذایی که آماده کرده بودند قرار داده واسطه ها را که پسرعموهایی مقتولین بودند، برای خوردن این غذا دعوت کردند، هنگامی که آنان از خوردن غذا امتناع ورزیدند، دستور قتل آنها را نیز صادر کرد.
ملک عبدالعزیز، این مطلب را برای شیوخ قبیله مطیر که برای آزادی زعیم خود «فیصل الدویش» آمده بودند، نقل کرد تا به آنان بفهماند که با تأسی از سلفش او را خواهد کشت؛ و همین کار هم انجام داد و او را کشت و با خونش وضو گرفت تا نماز بخواند.351
)بنی أمیه و ایجاد تفرقه میان مسلمانان
برهم زدن یکپارچگی امت اسلامی و ایجاد شکاف میان صفوف به هم پیوسته مسلمانان، سیاستی بود که نخستین بار امویان آن را در پیش گرفتند و توانستند با این شیوه، جهان اسلام را تا به امروز گرفتار مصیبت «غفلت و پراکندگی» نمایند. این سیاست، به سه شکل صورت پذیرفت:
الف) تفرقه عقیدتی مذهبی
بنی امیه پس از شهادت امام علی با حمایت از فرقه ای به نام «مرجئه» انشعاب مذهبی در جامعه اسلامی به وجود آوردند. آنان با تقویت این فرقه، مردم را از نظر فکری دچار «خیال پردازی» و از نظر علمی گرفتار «رخوت و سستی» می‌نمودند و همین امر باعث تفرقه عقیدتی مسلمانان می‌شد. گروه «مرجئه» برخلاف «خوارج» معقتد بودند که اصل، «ایمان و عقیده» است و گناه، هیچ تأثیر منفی در ایمان ندارد. به همین جهت «عمل» برایشان بی ارزش و بی اهمیت بود.آنان می‌گفتند: اگر امام با خلیفه مرتکب گناه کبیره شود، از ایمان خارج نیست و واجب الاطاعه است و می‌توان در نماز به او اقتدار کرد. همچنین باور آنان درباره حکومت امویان، این بود که فرمانروایی ایشان به خواست خدا بوده و به همین جهت، حکومت ایشان مشروع است حتی اگر گناهانی مرتکب شده باشند.حجاج بن یوسف حاکم عراق پیشتبان مرجئه بود و آنان را در مسئولیت های حساس قرار می‌داد. خلافت عمر بن عبدالعزیز نیز فرصت خوبی برای تقویت این فرقه بود خلاصه آن که اعتبار «مرجئه» ارتباط مستقیمی با حکومت بنی امیه داشت؛ به طوری که با برچیده شدن بساط دولت اموی، «مرجئه» نیز از اهمیت و اعتبار افتاد.352 و امام صادق درباره خطر این فرقه و ضرورت مقابله با آن، روایت شده که فرمود:
«بادر وا احداثکم بالحدیث قبل أن تسبقکم الیهم المرجئه؛ «نوجوانان خود را پیش از آنکه مرجئه به سراغ آنان بروند، حدیث بیاموزید».353
ب) تفرقه سیاسی
نفوذ امویان در میان برخی چهره های نخبه و شاخص از راه تطمیع و ایجاد تردید، شکل دیگری از تفرقه افکنی آنان بود؛ چرا که «خواص» می‌توانست یک نظام سیاسی را از درون دچار بحران دودستگی و از هم گسیختگی کند و زمینه را برای براندازی فراهم نماید. در میان حاکمان اموی، معاویه خریط و کار کشته اجرای این سیاست شمرده می‌شود. او توانست با این شیوه، حکومت نوپای امام حسن را در میدان جنگ به زانو درآورد. معاویه از یک سو، شایعه نمود امام حسن و برخی فرماندهان نظامی با او صلح کرده اند و از سوی دیگر، با ارسال نامه تطمیع و تهدید به چهره های سرشناسی مانند عبیدالله بن عباس تلاش کرد تا آنان را به سوی خود بکشاند. متأسفانه عبیدالله بن عباس با وجود آنکه دو کودک خردسالش وحشیانه به دست بسر بن ارطاه کشته شده بودند؛ اما شبانه همراه با هشت هزار نفر به اردوی معاویه پیوست! نتیجه این دو اقدام معاویه، آن بود که سپاهیان امام حسن دچار سردرگمی، بدبینی، بی نظمی و پراکندگی شوند و به شکست تلخ تن دهند.354
ج) تفرقه قومی نژادی
شهید مطهری (ره) در تبیین این مطلب که اموی ها از دامن زدن به آتش تعصبات نژادی حمایت می‌کردند؛ به نقل از جرجی زیدان می‌نویسد:« در نظر بنی امیه، مردم سه دسته می‌شدند: اول فرمانروایان که خود عرب ها بودند، دوم موالی یعنی بندگان (مسلمانان آزاد شده) آنان، سوم ذمی ها؛ چنانکه معاویه راجع به مردم مصر می‌گوید: اهل آن کشور سه دسته ناس، نسناس و یا لاناس (جانور) می‌باشند».355
طبیعی است که این گونه طبقه بندی مردم جامعه و متفاوت بودن هر یک از آنان در میزان بهره مندی از مزایا و حقوق اجتماعی، تأثیر فراوانی در بروز اختلافات و دشمنی های قومی برجای می‌گذاشت.
) وهابیت و ایجاد تفرقه میان مسلمانان
یکی از حربه های که وهابیون برای تبلیغ وهابیت استفاده می‌کنند نیز اعمال تبعیض است که این امر، در عربستان سعودی متأسفانه به شدت اعمال می‌گردد و وهابیت سایر فرق به ویژه فرقه شیعه را در تنگنا و محرومیت قرار دادند تا از این طریق آنها مجبورشوند مذهب وهابیت را بپذیرند به عبارت دیگر استفاده از حق شهروندی بدون تمایز یک شیعه، در عربستان، منوط به اختیار مذهب وهابیت می‌باشد . که ما ذیلاً به برخی موارد آن اشاره می‌نماییم:
الف)تبعیض در بُعد آموزش
یکی از تبعیضات که در کشور عربستان بر علیه شیعیان از طرف وهابیون شدیدا اعمال می‌شود تبعیض در مدارس ودانشگاه ها است بطور که روحیه آن هادایما با الفاظ وتعابیر زشت معلمین وهابی شان دراذیت، ونظرات وآثار علمی شان قربانی تعصبات متحجرانه وهابیت می‌شود .بهزاد احمدی در این رابطه می‌نویسد: از بعد آموزشی در مدارس و دانشگاه ها نیز درجات بالای تبعیض قابل مشاهده است . دانشجویان شیعه از تعصب و خصومت آشکار اساتید وهابی که مرتباً آنها را به عنوان کفار، مشرک یا رافضی می‌خوانند در عذابند، آنها در دانشگاها به سختی پذیرفته می‌شوند و به عنوان کادر اجرایی یا آموزش استخدام در نمی آیند. در مقاطع تحصیلی تکمیلی بخصوص در دانشگاهای علوم دینی نظیر دانشگاه محمد بن سعود یا دانشگاه اسلامی در مدینه دانشجویانی که پایان نامه خود را علیه شیعیان بنویسد تشویق شده و پایان نامه های آنان را با هزینه دولت چاپ و منتشر می‌شود.356در بعد آموزش دینی نیز وضعیت بسیار تبعیض آمیز و طالبانه است رژیم سعودی آموزش دینی را از پایین ترین سطوح تا سطوح عالی آنچه در مراکز دولتی و چه در مراکز خصوصی تحت نظارت و کنترل خود دارد و روحانیون شیعه حتی اجازه ندارند که به شکل خصوصی به آموزش آموزه های شیعه بپردازد . ازین رو بسیاری روحانیون تحصیلات خود را در عراق یا ایران می‌گذرانند و به عربستان باز می‌گردند.357
ب) تبعیض از بُعد دینی و اعتقادی
در کشور تحت حکومت وهابیون عربستان آ زادی دینی و اعتقادی وجود ندارد به طوری که اقلیت های مذهبی آن سرزمین ولو اصالتا مال همان مرزوبوم باشند نمی توانند مراسمات دینی و عنعنات مذهبی شان را بطور آزاد بر گزار نمایند . شیعیان عربستان که حتی قبل از ظهور وهابیت بلکه از همان زمان طلوع اسلام در آن سرزمین ساکن بودند، در زمان حاضراز آزادی دینی و اعتقادی برخور دار نیستند. نویسندگانی به نام های کراهام ای. فولر و رند فرانکه در مقاله تحت عنوان «شیعیان عربستان سعودی»می نویسند: شیعیان عربستان سعودی به لحاظ مذهبی در معرض تبعیض دینی نظام مند رسمی و قانونی قرار دارند . آنها تنها شیعیان جهان اسلامندکه بطوررسمی مسلمان بودنشان انکارمی شود. در سال 1927 م علمای رده بالای سعودی فتوایی صادر کردند که دلیلی بر کافر بودن شیعیان داشت یعنی محکومیت آنان به عنوان افرادی مرتد و کافر، که سطوح مجازات مرگند . این اعلامیه

92