مقالات

که، این، داستان، ، مأخذ

دانلود پایان نامه

عنوان می‌کند، این پیشنهاد را نمی‌پذیرد.
تمامی‌شخصیت‌های این داستان که عبارتند از گربه، موش، جغد و راسو حیوانی هستند و هم‌چون حکایت مأخذ، نام‌گذاری نشدهاند.
موش شخصیت اصلی است؛ شخصیتی زیرک و خردمند که در مواقع خطرناک و بحرانی زندگی‌اش که هیچ راه گریزی نمی‌یابد، حتی از وجود دشمن نیز بهره می‌گیرد تا شاید جان سالم به ‌دربرد:
«پس برای پیدا کردن راه نجات، فکر کرد عاقبت چاره را در آن دید که با یکی از آنها دوست شود. بهتر آن دید که با گربه صلح کند.» (عیوقی، 138: 18)
او بر سر عهد و پیمان خود وفادار است، حتی اگر طرف مقابل، دشمن دیرینه‌ی او، یعنی گربه باشد:
«موش خود را به گربه رسانید و گفت: حالا وقت باز کردن گره‌ی آخر است و گره را باز کرد. » (همان: 20)
این شخصیت در میان گفتارش معرفی می‌شود (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم).
گربه نیز شخصیتی است که نجات جانش را مهم‌تر از شکار موش می‌داند، پس با پیشنهاد او موافقت می‌کند.
این شخصیت نیز بیشتر در ضمن گفت‌گوهایش به خواننده معرفی می‌شود (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم).
جغد و راسو نیز شخصیت‌هایی هستند که هرچند در داستان حضوری کم‌رنگ دارند، اما در شکل‌گیری حوادث بعدی، تأثیر‌گذار هستند.
این چهار شخصیت با شخصیت‌های حکایت مأخذ، تفاوتی ندارند و بازنویس در درون آن‌ها تحولی ایجاد نکرده است.
هر چند بازنویس با حذف قسمتی از سخنان شخصیت‌ها، داستان را خلاصه کرده است، اما این حذفیات باعث نشده است که شخصیت‌های اثر حاضر با متن مأخذ متفاوت باشند.
تمامی ‌شخصیت‌ها این داستان که از آغاز تا پایان بر یک عقیدهاند، هم‌چون اشخاص حکایت مأخذ ایستا هستند.
عیوقی در این بازنویسی، متن مأخذ را خلاصه و ساده کرده و در این راه تمامی ‌ابیات و عبارات فارسی و عربی، آیه، حدیث و صنایع لفظی و معنوی را حذف نموده است؛ در حالی که نویسندهی کلیله و دمنه در موارد بسیار، مفهوم مورد نظر را در پوشش این اصطلاحات و به صورت استشهاد از آنها ارایه میدهد و رمز جذابیت و گیرایی کلام او نیز همین مطلب است:
«چندان‌که سیمرغ سحرگاه در افق مشرقی پروازی کرد و بال نورگستر خود را به اطراف عالم پوشانید، صیاد از دور پدید آمد.» (منشی، 1386: 275)
«صبح به محض اینکه آفتاب طلوع کرد، صیاد از دور نمایان شد.» (عیوقی 1386: 20)
عیوقی در این اثر زبانی سست و ضعیف ارائه داده است، در حالی‌که ‌یکی از اهداف بازنویس کمک به افزایش گنجینه‌ی واژگان مخاطب و تقویت توان نوشتاری او است.
اکنون به نمونه‌هایی از ضعف بازنویس در زمینه‌ی کاربرد زبان اشاره می‌شود:
«زمانه بوته‌ی محک است.» (همان: 19)
این عبارت در حکایت مأخذ نقل شده است، اما بازنویس با بی‌توجهی آن را به شکلی نادرست به اثر حاضر انتقال داده است:
«زیرا که حوادث زمانه، بوته‌ی وفا و محک مردان است.» (منشی، 1386: 271)
«داستان کسی را که نعمتی را بدست آورد اما نتوانست آن را نگه دارد را تعریف کردی.» (همان: 17)
«بندهای تو را باز می‌کنم اما آن را که از همه مهمتر است را برای مصلحت روزگار باز نمی‌کنم تا در وقتی دیگر.» (همان: 20)
«گربه هراسان از هر طرف می‌رفت.» (همان: 20)
«اگر کسی با کسی دوست شود به خاطر نفع و بهره آن دوستی است نه ضرر.» (همان: 21) «اکنون داستان کسی را که با شتاب و بدون فکر کاری را انجام داد و پشیمان شد برایم تعریف کردی.» (عیوقی، 1386: 17)
با آوردن «اکنون» در ابتدای کلام، لازم بود که بازنویس فعل «کن» را به پایان آن می‌افزود.
علاوه بر این موارد، زبان از کلمات عربی نیز خالی نیست. برای نمونه، در همین اثنا، ظاهر، باطن، صداقت و…
علایم نگارشی نیز در موارد بسیاری رعایت نشده است.
حکایت مأخذ به طور مستقیم به درونمایه اشاره کرده است:
«این است مثل خردمند روشن‌رای که فرصت مصالحت دشمن به وقت حاجت فایت نگرداند و پس از حصول غرض از مراعات جانب حزم و احتیاط غافل نباشد.» (منشی، 1386: 281)
اثر حاضر نیز همان درونمایه متن مأخذ را دارد، یعنی در وقت مصلحت با دشمن دوستی کردن و کنارگذاشتن دوستی بعد از برطرف شدن ضرورت.
هر چند که عیوقی با یک بی‌توجهی آشکار و فاحش، درونمایه‌ی حکایت « میمون و لاک‌پشت» که قبل از این اثر در همین مجموعه بازنویسی‌شده است را به حکایت موش و گربه نسبت می‌دهد؛ اشتباهی که حتی نوجوان را به شگفتی وامی‌دارد و تأسف او را نسبت به بی‌دقتی و کوتاهی بازنویس برمی‌انگیزاند.
«رای گفت: داستان کسی را که نعمتی را به دست آورد اما نتوانست آن را نگه دارد را تعریف کردی. اکنون داستان کسی را که با شتاب و بدون فکر کاری را انجام داد و پشیمان شد برایم تعریف کردی.» (عیوقی، 1386: 17)
حکایت مأخذ بدون اشاره به زمان، مکان را این‌گونه معرفی می‌کند:
«آورده‌اند که به فلان شهر درختی بود و در زیر درخت سوراخ موش و نزدیک آن گربه‌ای خانه داشت.» (همان: 267)
بازنویس با تغییری جزئی در متن مأخذ، مکان را این گونه معرفی می‌کند:
«آورده‌اند که در روزگار قدیم درختی بود که گربه‌ای روی آن زندگی می‌کرد. نزدیک آن درخت موشی خانه داشت.» (عیوقی، 1386: 18)
6 ارزیابی
نقاط قوّت
هر چند که آثار بازنوشته‌ی عیوقی از خلاقیت و جذابیت بی‌بهره است، اما به هر حال در آشنایی مخاطب با سبک و سیاق مأخذ و بازنمودن ساخت و روح نوشته‌ی اصلی موثر واقع شده است.
برای مخاطب نوجوان که به هر دلیل فرصت مطالعه‌ی میراث گران‌بهای گذشتگان و بهره‌مندی از مباحث آموزنده و عبرت‌انگیز آن را ندارد، این چهار جلد که خود عیوقی آن را گزیده‌ی داستان‌های کلیله‌ودمنه خوانده است، مفید و راه‌گشا است.
عیوقی در این گزیده، علاوه بر نقل داستان اصلی هر باب، در بیشتر موارد حکایات فرعی و سخنان رای و برهمن را نیز نقل کرده طرحی کلی از کتاب مأخذ در اختیار مخاطب خود قرار می‌دهد.
در حکایت «ماده شیر و فرزندش» به منظور توجه به روحیه‌ی مخاطب و هم‌چنین ثابت ماندن چهره مثبت شغال که از همان ‌آغاز در قالب یک نصیحت‌گر دانا، الگوی مخاطب قرار گرفته است، از پایان حکایت مأخذ که شغال به منظور منفعت‌طلبی، شیر را از خوردن میوه باز می‌دارد، سخن به میان نمی‌آید.
ضعف و سستی زبان‌ مطلبی است که از همان آغاز به چشم آمده از ارزش کار نویسنده میکاهد. عیوقی با سبک نویسندگی خود، نه تنها مخاطب را به خواندن داستان تشویق نمی‌کند، بلکه در بیشتر موارد با کاربرد تعابیر اشتباه، سرپیچی از نکات دستوری و ارائه‌ی نادرست مطالب، ذهن مخاطب را درگیر و او را دچار اشتباه و سردرگمی می‌کند. در حالی که کمک به افزایش گنجینه‌ی لغات و بالا بردن توان نوشتاری مخاطب، از جمله اهداف اساسی بازنویس است.
کلام ساده و بی‌زینت بازنویس که از توصیف و آرایشهای کلامی بی‌بهره است نیز از ارزش کار او کاسته است.
یکی از شرایط بازنویس آشنایی کامل و همه‌جانبه به متن مأخذ و انتقال درست آن به مخاطب است تا در پرتوی آن متن کهن به خوبی شناسانده شود؛ در حالی که در آثار بررسی شده‌ی عیوقی، نمونه‌هایی یافت می‌شود که خلاف این مطلب را نشان می دهد. عیوقی با برداشت‌های نادرست خود از مأخذ، داستان را سوال برانگیز و ذهن مخاطب را درگیر می‌کند:
«اکنون بازگوید که چون کریم عاقل و زیرک واقف، بسته‌ی زخم عنا می‌باشد و لئیم غافل و ابله جاهل در ظلّ نعمت و پناه غبطت روزگار می‌گذارد…» ( منشی، 1386: 408)
«داستان کسی را بازگو که دانا و زیرک است اما اسیر و گرفتار دشمنی شخص لییم و نادان شود که در ناز و نعمت روزگار می‌گذراند…»( عیوقی،1386: /6).
عیوقی با نقل این مطالب داستان را آغاز می‌کند، اما ذهن مخاطب که به دنبال دشمنی این دو فرد است، تا پایان داستان سردرگم می‌ماند و این حاصل عدم آشنایی نویسنده به متن کهن است.
عیوقی در نقل داستان‌ها چنان بی‌تفاوت است که با سهل‌انگاری درونمایه‌ی یک حکایت را به حکایت دیگر نسبت می‌دهد. داستان «موش و گربه» در اثر بازنوشته این‌گونه آغاز می‌شود:
«رای گفت: داستان کسی را که نعمتی به دست آورد اما نتوانست آن را نگه دارد را تعریف کردی. اکنون داستان کسی را که با شتاب و بدون فکر کاری را انجام داد و پشیمان شد برایم تعریف کردی.» (همان:17)
علاوه براین اشتباه آشکار و سوال برانگیز، همین جملات اندک، شاهد مثالی است در معرفی زبان ‌سست بازنویس؛ زبانی که نمی‌تواند نیازهای نوشتاری مخاطب را تامین و او را به خواندن داستان تشویق کند.
رعایت نکردن علایم نگارشی که باعث دشوارخوانی نوجوان می‌شود، در جای جای آثار او به چشم می‌خورد و در کنار سایر اشتباهات زبانی، کودک را از دریافت مفهوم باز می‌دارد.
در کنار این ضعف‌ها که مربوط به سبک نویسندگی عیوقی است، صفحه‌ی عنوان نیز کتاب را به خوبی معرفی نمی‌کند؛ عیوقی در صفحه‌ی عنوان خود را بازآفرین این داستان‌ها می‌داند، در حالی که متن، تنها یک ساده‌نویسی از کلیله‌ودمنه است و این نمایانگر عدم آشنایی نویسنده با شیوه‌های پرداخت آثار کهن است. در جلد سوم نیز عنوان باز‌آفرینی و اقتباس با هم دیده می‌شود.
بی‌اطلاعی نویسنده از گروه‌های سنی مختلف نیز در همان نگاه اول نمایان می‌شود؛ با این که عنوان فرعی داستان «برگزیده داستان‌های کهن فارسی از کلیله‌ودمنه برای نوجوانان» مخاطب کتاب را می‌شناساند، اما درج گروه سنی «ج» یعنی کودکان چهارم تا پنجم دبستان در صفحه‌ی عنوان، این مسأله را به تضاد می‌کشاند.
عیوقی کتاب را مصور خوانده است؛ درحالی که در کل این مجموعه‌ی چهار جلدی هیچ تصویری به چشم نمی‌خورد.
عیوقی به طور معمول در پرداخت این آثار یک شیوه را دنبال می‌کند. او به سبک مأخذ، سخنان رای و برهمن، حکایت اصلی و داستان‌های فرعی هر باب را نقل کرده سپس به نتیجه‌گیری می‌پردازد و به جز ساده و امروزی کردن زبان که لازمه‌ی هر بازنویسی است، تغییر و یا تفاوتی که نمایانگر خلاقیت نویسنده باشد، درهیچ یک از این آثار به چشم نمی‌خورد.
مطالبی که نقل شد، نشان می‌دهد که چهار اثر مورد بررسی این پژوهش، یعنی حکایت‌های «ماده شیر و فرزندش»، «شاهزاده و پرنده»، «شاهزاده و یارانش» و «موش و گربه» در زمره‌ی بازنویسی ساده قرار می‌گیرد که به غیر از زبان، سایر عناصر داستانی به کار رفته در آن همانند مأخذ است با همان مضمون و محتوا.
با این که نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب را مصور نامیده است، اما در کل این مجموعه‌ی چهار جلدی، تصویری مشاهده نمی‌شود. علاوه بر این مسأله، در سایر موارد، یعنی تعیین گروه سنی و یا نوع اثر نیز عیوقی مطلب را به وضوح آشکار نمی‌کند؛
هر جلد با عنوان یکی از حکایاتی که در خود گنجانده، نام‌گذاری شده است. به عنوان مثال جلد یک که داستان شیر وگاو در آن نقل شده به همین نام خوانده می‌شود.
مریم مقدس‌زاده که طراح جلد است، تصویری را که با عنوان کتاب هماهنگی دارد، روی جلد درج می‌کند، تصاویری که برای مخاطب نوجوان از جذابیت و قدرت تأثیر بی‌بهره است.
نویسنده در مقدمه‌ی جلد یک، کتاب مأخذ را به خوبی معرفی می‌کند.
عیوقی در بازنویسی حکایات کلیله‌ودمنه دست به گزینش نمی‌زند و در واقع هدف عمده‌ی او، بازنویسی اغلب این باب‌ها به همراه بسیاری از حکایات فرعی است. او این کار را به همان روش کلیله‌ودمنه در یک مجموعه‌ی چهارجلدی انجام می‌دهد.
مطابقت یا عدم مطابقت متن با گروه سنی ذکر شده در کتاب
در قسمت برشمردن نقاط ضعف نویسنده، به بی‌توجهی و تناقض‌گویی او در معرفی مخاطب کتاب اشاره شد که به علت عدم آشنایی با گروه‌های سنی، از یک سو مخاطب خود را نوجوانان خوانده سپس درجای دیگر، گروه سنی«ج» را مخاطب این کتاب معرفی می‌کند.
آثار بازنوشته‌ی عیوقی از این لحاظ که نوجوان را با سبک و سیاق و روح نوشته‌ی اصلی آشنا می‌کند، متناسب با این گروه سنی است و البته زبان سست به کار گرفته شده توسط او که سرشار از تعابیر اشتباه و نکات نادرست دستوری و سایر ضعف‌ها است، برای نوجوان کنونی شایسته نیست و هیچ‌گونه کششی در او برای مطالعه‌ی داستان ایجاد نمی‌کند.
اثر به هیچ‌وجه با گروه سنی «ج» مطابقت ندارد. شیوه‌ی روایت عیوقی حتی برای نوجوان هم جذابیتی ندارد، چه رسد به کودکی که نیازمند زبانی ساده و روان است که صمیمیت از تک‌تک کلمات و تعابیر آن موج زند.
آثار عیوقی که به شیوهی داستاننویسی کهن نوشته شده در آشنایی مخاطب با سبک و سیاق متن اصلی مفید واقع شده است.، اما قلم سست و ضعیف او، رغبتی برای نوجوان به مطالعه ایجاد نمیکند. از طرفی در این بازنوشتهها به جنبهی هنری و ادبی کلیله و دمنه نیز توجه نشده است و در آنها از تزیینات کلامی و سایر استشهاداتی که منشی به صورت هنرمندانه و زیبا به کار میبرد، نشانی نیست.
7 بهزاد قلانی
بهزاد قلانی (1384) از نویسندگانی است که در زمینه‌ی ادبیات کودک، آثاری ارزنده را ارائه می‌دهد.
قلانی برای آشنایی مخاطب با حکایات زیبا و جذاب کلیله و دمنه، 18 اثر خویش را به این کار اختصاص می‌دهد.
از میان این آثار تنها هفت حکایت مورد بررسی این پژوهش قرار گرفته است. در این گزینش سعی بر آن بوده است که حکایات از باب‌های مختلف مأخذ انتخاب شود و هم‌چنین شیوه‌های مختلف کار قلانی (بازنویسی ساده، بازنویسی خلاق و بازآفرینی) در پرداخت آن‌ها نموده شود.
آثاری که این پژوهش به بررسی آن‌ها می‌پردازد، عبارتند از، «دزد نادان و مرد ثروتمند»، «دوستان مهربان»، «قورباغه دانا»، «گربه ناقلا»، «دختر پادشاه و حکیم ماهر»، «بازرگان و مرد امانت‌دار» و «مرد نادان و گوسفند بیچاره».
7 نقد و بررسی داستان «قورباغه دانا»
قلانی، بهزاد (1388). قورباغه دانا. تهران: راقم
گروه سنی ذکر شده در کتاب: ب
ماخذ کتاب: کلیله و دمنه.
نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب ماخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: 12 ص. مصور (رنگی)
مار خال‌خالی که در جوانی یک بار نیز طعم گرسنگی را نچشیده است، اکنون پیری و ضعف چنان او را درمانده و عاجز کرده است که شب و روزش را در آرزوی خوردن یک قورباغه سپری می‌کند. روزی که خال‌خالی در کنار رودخانه، با حسرت به قورباغه‌ای که توان شکار او را ندارد. نگاه می‌کند، قورباغه این ماجرا را با رئیسشان در میان می‌گذارد و او نیز به این شرط که خال خالی، مزاحم سایر قورباغه‌ها نشود، روزانه یک قورباغه به او می‌دهد. خال خالی می‌پذیرد تا این‌که بعد از مدتی با خوردن قورباغه‌ها، انرژی خود را به دست می‌آورد و یک روز با فراموش کردن عهدش، قورباغه‌ای را شکار می‌کند. رئیس قورباغه‌ها نیز به علت این عهدشکنی دیگر برایش غذا نمی‌فرستد. تا این‌که با عهد و قول دوباره‌ی مار، او را می‌بخشد و همانند قبل به او غذا می‌دهد.
«روزی، روزگاری در یک جنگل سرسبز و زیبا که پر از حیوان‌های مختلف بود، ماری خال خالی و پیر زندگی می‌کرد. مار خال خالی در زمان‌های گذشته بسیار جوان و شاداب و زرنگ بود. او همیشه به راحتی برای خود غذا پیدا می‌کرد و هیچ وقت گرسنه نمی‌ماند اما حالا که پیر و ناتوان شده‌ بود، دیگر نمی‌توانست با زرنگی به این طرف و آن طرف برود و برای خودش غذا پیدا کند. آرزوی خال خالی این بود که یک قورباغه‌ی بزرگ برای نهارش داشته باشد؛ اما او از بس که گرسنه مانده بود، لاغر و ضعیف شده بود و دیگر نمی‌توانست دنبال قورباغه‌‌ها برود.» (قلانی، 1388ه: )
«آورده‌اند که پیری در ماری اثر کرد و ضعف شامل بدو راه یافت، چنان‌که از شکار باز ماند و در کار خویش متحیر گشت، که نه بی‌قوت زندگانی صورت می‌بست و نه بی‌قوت شکار کردن ممکن می‌شد. اندیشید که جوانی را باز نتوان آورد و کاشکی پیری پایدارستی»
فلَیتَ الشیبَ إذْ وافی، وَفی لِی
وَ لَمْ یَزْحَلْ لِتَودیعی المَطایا
و از زمانه وفا طمع داشتن و به کرم عهد فلک امیدوار بودن، هوسی است که هیچ خردمند خاطر بدان مشغول نگرداند، چه در آب خشکی جستن و از آتش سردی طلبیدن، سودائی است که آن نتیجه‌ی صفراهای محترق باشد.
و مُکَلِّفُ الأیامِ ضدَّ طِباعِها
مُتَطلِبٌ فی الماءِ جَذْوَهَ نارٍ
و إذا رَجوتَ المُستَحیلَ فَإنَّما
تَبنِی الرَجاءَ علی شَفیرٍ هارٍ
گذشته را باز نتوان آورد و تدبیر مستقبل از مهمات است.» (منشی، 1386: 231 230)
7 روش خلق اثر
این داستان با عنوان «مار پیر و ملک غوکان» یکی از حکایات فرعی باب بوف و زاغ را شکل داده است. بازنویس با تغییر عنوان به «قورباغه دانا» علاوه بر درگیر کردن ذهن کودک که دانایی قورباغه به چه علت است، آن را کوتاه و موجزتر کرده است.
بازنویس به خلق اثری متفاوت با حکایت مأخذ پرداخته است. در واقع قلانی قسمت‌هایی از داستان را اقتباس کرده و قسمت‌هایی را به میل خود تغییر داده است.
آن‌چه در هر دو اثر مشترک است، یکی پیری مار و ضعف او در شکار قورباغه است و دیگری برطرف شدن این مشکل با قورغه‌هایی که رییس آن‌ها در اختیار مار قرار می‌دهد. اما این مسأله که چگونه مار به این آرزو و خواسته‌ی خود می‌رسد، تفاوت دو متن را ایجاد کرده و باعث شده است تا پیام متفاوتی از هر دو اثر برداشت شود.
می‌توان گفت که خلق پیام و درونمایه‌ای دیگر، این تغییر و تفاوت را ایجاد کرده است؛ «تحمل مذلّت و خواری برای رسیدن به منفعت»، درون‌مایه‌ی حکایت مأخذ است. گویی قلانی انتقال چنین مطلبی را به کودکان نمی‌پسندد و با تغییر دادن قسمت‌هایی از داستان سعی دارد پیامی مفید وفای به عهد را به آنها ارائه دهد.
در حکایت مأخذ مار بعد از این که ماجرای نفرین شدنش توسط زاهد را برای ملک غوکان تعریف می‌کند، می‌گوید آمده است تا به حکم تقدیر

92