مقالات

که، این، ، داستان، قبره

دانلود پایان نامه

کار نیز وحدت و همکاری است.
اثر حاضر به طور مستقیم به مکان اشاره نمی‌کند، اما در میانه‌ی داستان، شخصیت خرچنگ با رفتار و گفتار خود به نحوی مکان را معرفی می‌کند:
«خرچنگ پس از مدتی استراحت از خانه بیرون آمد و در اطراف دشت دوری زد و بعد در گوشه‌ای نشست و به فکر فرو رفت … از جا برخاست و به نزدیک برکه رفت، چشم به برکه دوخت؛ ماهی کوچکی از میان آب سر برآورد …» (همان: 7776)
خرچنگ در جایی دیگر همین برکه را چنین توصیف میکند:
«در پشت این تپه‌ی کوچک، جویبار آب زلالی است که ماهی‌های بسیار دارد.» (همان،‌)
در حکایت مأخذ نشانی از این برکه نیست و در واقع بازنویس این قسمت را به داستان افزوده است.
و اما در حکایت مأخذ، محل زندگی قورباغه با توصیفات زیبا و بدیع از زبان خود او معرفی می شود:
«… نه با او مقاومت می‌توانم کردن و نه از این جا تحویل، که موضع خوش و بقعت نزه است، صحن آن مرصّع به زمرد و مینا و مکلّل به بسّد و کهربا
شبه وی ناسپرده پای دبور
در حالی که در اثر حاضر، قورباغه به شکل گذرا این مکان را معرفی می‌کند:
«… نه می‌توانم از این محل کوچ کنم.» (شیرازی، 1389: 76)
در قسمتی از داستان، هر دو اثر مکان واحدی را معرفی می‌کنند:
«… آن‌ها را در سر راه خانه‌ی راسو تا سوراخ مار بیندازی.» (همان: 78)
«… پیش سوراخ راسو تا جایگاه مار می‌افگن.» (منشی، 1386: 119)
هر دو اثر به زمان اشاره ندارد.
محمدحسن شیرازی را می‌توان در زمره‌ی بازنویسان خوب و توانا قرار داد که در زمینه‌ی ادبیات نوجوان به فعالیت پرداخته است، رمز موفقیت این نویسنده زبان جذاب و تاثیرگذار او است.
یکی از وظایف بازنویس، بالابردن توان نوشتاری مخاطب و افزایش گنجینه‌ی تعابیر و واژگان او است. شیرازی نیز با توصیف فضا، حالت و احساسات شخصیت‌ها، از همان آغاز توجه‌ نوجوان را جلب و او را به خواندن داستان تشویق می‌کند.
او از معدود نویسندگانی است که در‌آثار خویش، عنصر فضا را به کار میگیرد و به این ترتیب همراه با توصیف درونیات شخصیت‌ها، به داستان حالت نمایش‌نامه‌ای می‌دهد. به عنوان مثال بیچارگی مرد فقیر از میان همین جملات، قابل فهم است:
«لحظه‌ای بعد مرد بازرگان با ظرفی از روغن و عسل قدم بر آستانه‌ی خانه گذاشت. همه جای خانه خشت و خاک بود. بوی نا و رطوبت بر فضا تن می‌کشید و بر مشام می‌نشست. بازرگان ظرف‌ها را در مقابل پای خود زمین گذاشت و رو به مرد فقیر گفت: این روغن و عسل را برای تو آورده‌ام. مرد فقیر در حالی که نیم‌نگاهی به ظرف‌ها داشت، نفس عمیقی از سینه بیرون داد و گفت …» (شیرازی ،1389: /84)
بازنویس گاه کلامش را با آرایه‌های ساده و به خصوص تشبیه و استعارات زیبا می‌آراید؛ مطلبی که اغلب نویسندگان در زمینه‌ی کار کودک و نوجوان از آن غافل هستند:
«آب هم‌چون مرواریدهای درخشان در بستر زمین در حرکت بود.» (همان: /79)
«سر از گریبان غم و اندوه به درآورد و در حالی که از شدت خشم می‌لرزید، سفره‌ی دلش را برای او گشود.» (همان : /76)
شیرازی به بیشتر داستان‌هایش حالت نمایش‌نامه‌ای می‌دهد و به همین دلیل شکل محاوره‌ای و گفت‌وگوی شخصیت‌ها در آثار او بالا است و به این ترتیب امکان حضور فعال مخاطب در روند داستان فراهم می‌شود.
بازنویس در زمینه‌ی شخصیت‌پردازی موفق عمل کرده است، به ویژه این که در داستان‌هایی که شخصیت‌های انسانی حضور دارند، به نام‌گذاری آن‌ها می‌پردازد.
توجه‌ شیرازی به روحیه ‌و عواطف نوجوان در داستان «قورباغه‌ی غافل» نمایان می‌شود؛ در اثر بازنوشته از سرانجام ناخوشایند قورباغه که در حکایت مأخذ طعمه‌ی راسو می‌شود، سخنی به میان نمی‌آید.
اشاره نکردن به درونمایه یکی از راههای مشارکت و حضور فعال مخاطب در روند داستان است، اما شیرازی در بیشتر موارد با نمایش اندیشه‌ی درونی یکی از شخصیت‌های داستان که نمایانگر شادی و یا غم او است، به این مطلب اشاره می‌کند:
«زن که فهمید میمون با ضربه‌ای که او بر سرش زده، جان داده است در کنار او بر زمین نشست و اشک‌ریزان با خود نجوا کرد: «ای وای بر من که با تصمیم عجولانه و پیش‌داوری نادرست خود، جان این بیچاره را گرفتم.» ( همان: / 82)
گاه نیز خود عنوان متن، درونمایهی حکایت را آشکار میکند. به عنوان مثال درونمایهی داستانهای عاقبت نصیحت جاهلان، عاقبت طمع، پاداش خوبی در همان نگاه اول به عنوان کتاب، آشکار میشود.
داستان «قورباغه غافل» شایسته‌ی این عنوان نیست، زیرا که بازنویس با در نظر گرفتن روحیه‌ی مخاطب، از پایان تلخ حکایت مأخذ سخنی به میان نمی‌آورد. بنابراین نسبت ‌دادن صفت غافل به قورباغه اشتباه است.
«اقتباس کننده» و «بازآفریده»، عنوان‌هایی است که شیرازی در صفحه‌ی عنوان به خود اختصاص می‌دهد، در حالی که بیشتر آثار این نویسنده به روش ساده و خلاق بازنویسی شده است.
در فهرست‌بندی داستان‌های این مجموعه‌ی دو جلدی نیز اشتباهی فاحش به چشم می‌خورد؛ «عاقبت طمع» عنوان یکی از حکایات جلد دوم است که همین عنوان، بدون نقل داستان، در فهرست جلد یک نیز مشاهده می‌شود.
داستان‌های «عاقبت طمع» و «تصمیم‌عجولانه» را باید در زمره‌ی بازنویسی خلاق قرار داد.
ورود شخصیت جدید (همسر مرد فقیر) و هم‌چنین باز تولید شخصیت‌ بازرگان و خلق‌گفت‌وگوهای تازه میان این شخصیت‌ها، نمایانگر تلاش نویسنده است در خلاق کردن داستان «عاقبت طمع».
در داستان «تصمیم عجولانه» صحنه‌های بیشتری رقم می‌خورد، به عنوان مثال به تصویر کشیدن صحنه‌ای که کمال بعد از کار و زحمت، برای رفع خستگی، کنار جویباری می‌نشیند، زمانی که او میمون را یافته و به خانه می‌برد و… و به این ترتیب داستان، خلاق می‌شود.
داستانهای «سرانجام نصیحت جاهلان» و «قورباغه غافل» به روش ساده نگارش یافته است. هرچند که زبان زیبای شیرازی به این دو نیز خلاقیت بخشیده است. در واقع بیشترین خلاقیت نویسنده در زمینه‌ی زبان است. او با توصیف فضا، حالت و درونیات شخصیت‌ها، صحنه‌های زیبا و تأثیرگذاری را در ذهن مخاطب ترسیم می‌کند.
تصاویر اندک و سیاه و سفید کتاب که کار طراحی آن را علی مظاهری بر عهده دارد، هر چند از جذابیت و تاثیرگذاری بی‌بهره است، اما باید توجه داشت که این مجموعه برای نوجوانان گرد‌آمده است و آن‌ها همانند کودک پایبند تصویر نیستند.
شیرازی این مجموعه را در دو جلد فراهم آورده و در مقدمه‌ی هر دو کتاب به طور اختصار از مأخذ اصلی کتاب یاد کرده به این ترتیب حفظ امانت می‌کند.
در صفحه‌ی عنوان، علاوه بر این‌که نویسنده خود را اقتباس کننده و بازآفریده‌ی این آثار معرفی می‌کند، مجموعه‌ی حاضر را بازنویسی کلیله‌ودمنه دانسته تعریف درستی از شیوه‌ی پرداخت این آثار در اختیار مخاطب قرار نمی‌دهد.
در صفحه‌ی عنوان جلد یک، در عنوان نویسنده به جای محمدحسن شیرازی به اشتباه نام رضا شیرازی درج شده است.
طرح روی جلد که در هر دو کتاب یکسان است، در آشنایی نوجوان با سایر آثار بازنوشته‌ی شیرازی از کتب برجسته‌ی کهن، مفید واقع شده است.
نویسنده داستان‌هایی را گزیده است که ارزش محتوایی داشته پیامی مفید به نوجوان انتقال می‌دهد.
جدول : فراوانی آثار بازنوشتهی کلیله و دمنه
نام باب
جلد1
جلد2
برزویه‌ی طبیب
زاهد و راسو
گربه و موش
تیرانداز و ماده شیر
پادشاه و برهمنان
شاهزاده و یاران او
حکایت غار سخن‌گو نیز تنها اثر انتخابی بازنویس از انوار سهیلی است.
بیشترین گزینش شیرازی از باب شیر و گاو است که مفاهیم والای تدبیر و چاره‌اندیشی را در خود گنجانده است.
مطابقت یا عدم ‌مطابقت متن با گروه سنی ذکر شده در کتاب
نویسنده به طور مستقیم، یعنی اشاره به گروه‌های سنی مختلف («ب»، «ج»، «د» و…) مخاطب خود را معرفی نمی‌کند، بلکه عباراتی که روی جلد کتاب درج شده است، نوجوانان را مخاطب کتاب می‌داند.
آثار بازنوشته‌ی شیرازی از همه لحاظ با مخاطب ذکر شده در کتاب متناسب است. مواردی که در برشمردن نقاط قوت نویسنده به آن اشاره شد، گواه این مطلب است.
شیرازی از قدرت نویسندگی سرشاری برخوردار بوده و با توصیف موقعیت و احساسات شخصیت‌ها و هم‌چنین به کارگرفتن آرایشهای کلامی مخاطب را به خواندن داستان تشویق میکند و الگوی مناسبی را در اختیار کودک در زمینه‌ی نوشتاری قرار می‌دهد.
6 بدرالسادات عیوقی
بدرالسادات عیوقی (1320) از نویسندگانی است که در زمینه‌ی ادبیات نوجوانان به فعالیت پرداخته و آثار بسیاری را ارائه داده است.
او بسیاری از باب‌های کلیله و دمنه را در مجموعه‌ای به نام «برگزیده داستان‌های کهن فارسی از کلیله و دمنه برای نوجوانان» گردآوری کرده و در چهارجلد به نام‌های «شیر و گاو»، «کبوتر طوق‌دار»، «شاهزاده و پرنده» و «زرگر و سیاح» ارائه می‌دهد.
نویسنده در پرداخت این آثار، یک شیوه را دنبال می‌کند و به همین دلیل تنها به بررسی چهار اثر او به نام‌های «موش و گربه»، «شاهزاده و پرنده»، «ماده شیر و فرزندش» و «شاهزاده و یارانش» که نماینده‌ی سایر آثار او است، اکتفا شد.
6 نقد و بررسی داستان «شاهزاده و پرنده»
عیوقی، بدرالسادات (1386). « شاهزاده و پرنده »؛ شاهزاده و پرنده، برگزیده داستانهای کهن فارسی از کلیله و دمنه برای نوجوانان. ج (50ص). کرج: عیوقی
گروه سنی ذکر شده در کتاب: نوجوان
مشخصات ظاهری: 7ص. (2923)
6 خلاصه‌ی داستان
« قبره که پرنده‌ای خوش‌آواز است به همراه جوجه‌اش که تازه از تخم بیرون آمده است، در کاخ پادشاه به خوشی زندگی می‌کنند. با به دنیا آمدن پسر پادشاه و محبت‌های قبره به او و جوجه‌اش، روابط آن‌ها دوستانه و صمیمی‌تر می‌شود. اما روزی در غیاب قبره، شاهزاده با عصبی‌شدن از دست جوجه، او را با ضربه‌ای می‌کشد و این حادثه زمینه ساز می‌شود تا قبره با کور کردن دو چشم شاهزاده و انتقام از او، پادشاه کینه‌توز را به دشمنی و اندیشه‌ی انتقام بکشاند. پادشاه بر آن است تا با سخنان محبت آمیز، اما فریبندهی خود، قبره را به چنگ آورد و خشم و کینه‌اش را فرونشاند، اما این پرندهی آینده‌نگر و زیرک، خام سخنان او نمی‌شود و به جای دیگری می‌رود.
6 تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
«من امروز تنها و غمگین هستم و از همه دل بریده‌ام و ملاحظه هیچ‌کس را نمی‌کنم. از خدمت کردن به تو، جز غم چیزی برایم نمانده و تا آخر عمر از این غم میسوزم. چه کسی طاقت مرگ بچه‌ی خود را دارد؟ من جگرگوشهام، میوه‌ی‌دلم و روشنایی چشمم را در راه خدمت به تو از دست دادم با این‌همه به جان خودم هم ایمن نیستم و به این التماس‌ها گول نمی‌خورم و برنمی‌گردم.» (عیوقی، 1386: 2726)
«و من امروز از همه‌ی علایق منقطع شده‌ام و از همه‌ی خلایق مفرد گشته، و از خدمت تو چندان توشه‌ی غم برداشته‌ام که راحله‌ی من بدان گرانبار شده است، و کدام جانور طاقت تحمل آن دارد؟ در جمله، جگرگوشه و میوه‌ی دل و روشنائی دیده و راحت جان در صحبت تو بباختم.
دشمن خندید بر من و دوست گریست کو بی دل و جان و دیده چون خواهد زیست
وَ اِنَّها اَولادَنا بَینَنا
َکبادنا تمشی علی الارض
لَو هَبت الریحُ علی بعضهم
لامتَنعَت عَینی من الغُمض
و با این همه به جان ایمن نیستم و بدین لاوه، فریفته شدن از خرد و کیاست دور می نماید. رای من هجر است و صبر.» (منشی، 1386: 291290)
حکایت « شاهزاده و پرنده » در کلیله و دمنه با عنوان « پادشاه و فنزه » یک باب را به خود اختصاص داده است.
عیوقی در بازنویسی این باب، با توجه به فهم و درک مخاطب، مطالبی را حذف نموده است؛ البته بی‌آن‌که به اصل و محتوای داستان خللی وارد شود. در واقع کار عمده‌ی عیوقی در این اثر، ساده و خلاصه‌نویسی است و اثر او نمایانگر سبک و سیاق متن اصلی است. او علاوه بر سادهنویسی باب اصلی، تنها حکایت فرعی آن و سخنان رای و برهمن را نیز نقل میکند. با این تفاوت که در کلامش، از اشعار و عبارات فارسی و عربی، آیه، حدیث و صنایع لفظی و معنوی زیبا که نویسندهی کلیله و دمنه به صورت طبیعی و هنرمندانه به کار میبندد، نشانی نیست.
منشی برای تزیین و استوار کردن سخن، در موارد بسیاری از این موارد یاری می‌جوید و در واقع یکی از عوامل زیبایی و تأثیرگذاری متن مأخذ، پرداختن نویسنده به این‌گونه مطالب است؛ اما در اثر بازنویس حتی نمونهای از آن یافت نمیشود.
با این‌که عیوقی در صفحه‌ی عنوان، کتاب را مصور خوانده است، اما تصویری در آن دیده نمی‌شود.
6عناصر داستان
روابط علی و معلولی به کار رفته در داستان، ساده است و هیچ‌گونه پیچیدگی در آن وجود ندارد؛ بنابراین پیرنگ از نوع باز است:
قبره با کور کردن چشمان شاهزاده، از او انتقام می‌گیرد؛ زیرا او جوجه‌اش را کشته است. قبره به جای امنی گریخته است، به همین دلیل پادشاه با سخنان محبت‌آمیز، اما فریبنده‌ی خود در تلاش است تا او را به چنگ آورد. قبره از آنجا که پرندهای هوشیار است، به سوی پادشاه باز نمی‌گردد.
اکنون عناصر طرح به کار رفته در این داستان بررسی می‌شود:
داستان با اطلاعاتی که راوی از پادشاه و قبره و به دنیا آمدن بچه‌های آن دو در اختیار خواننده قرار می‌دهد، شروع می‌شود. گره‌افکنی زمانی است که شاهزاده جوجه‌ی قبره را می‌کشد. بعد از آن کشمکش داستان در دو سطح جلوه پیدا می‌کند؛ یک مورد زمانی است که قبره از شاهزاده انتقام می‌گیرد (کشمکش جسمانی) و کشمکش دوم زمانی شکل می‌گیرد که پادشاه برای به دست آوردن قبره به مکر و حیله متوسل می‌شود (کشمکش درونی). نگرانی و دلهره‌ی خواننده از این موضوع که آیا قبره با چاپلوسی‌های پادشاه فریب میخورد و به دام می‌افتد، او را در حالتی از تعلیق و کنجکاوی قرار می‌دهد. بعد از این مرحله، حادثه و یا اتفاق خاصی در داستان رخ نمی‌دهد و گره‌گشایی شکل می‌گیرد و قبره با خداحافظی کردن از پادشاه، او را ترک می‌کند.
عنصر پیرنگ در این داستان، چندان استوار نیست و در واقع سهم عمده‌ی آن را به ویژه در قسمت پایانی، گفت‌گوی شخصیت‌ها شکل داده است و داستان شخصیتمحور است.
شخصیت‌ها به دو دسته‌ی انسانی (پادشاه و فرزندش) و حیوانی (قبره و جوجه‌اش) تقسیم می‌شوند.
فنزه شخصیت اصلی داستان است که در حکایت مأخذ با نام فنزه از او یاد شده است. مینوی نیز در زیرنویس کلیله و دمنه به «فنزه» اشاره کرده است:
«فنزه در اساس فتره بوده است به قرمزی نقطه افزوده و بدل به قبره کرده‌اند.» (منشی، 1386: 282)
شخصیتی که بودن در کنار پادشاه را حرم امن خود و جوجه‌اش می‌داند، غافل از این‌که در این حرم جگرگوشهاش قربانی میشود:
«به گمان این بودم که تا آخر عمر، من و فرزندم خدمتگزار این حرم باشیم، به من چه رسید؟ خون تنها فرزندم در حرم امن تو ریخته شد.» (عیوقی، 1386: 25)
او در جائی حسرت می‌خورد که چرا به این گروه که بویی از وفاداری نبرده‌اند، دل‌خوش بوده است:
«چقدر غافل بودم که دل به این جابران و ستمگران خوش کردم. نمی‌دانستم که این‌ها بویی از مهر و وفا نبرده‌اند و قدر محبت دیگران را نمی‌دانند.» (همان: 2524)
قبره هرچند برای سخنان پادشاه ارزش قائل است، اما خردمندتر از آن است که به سوی او بازگردد:
«عقل به من حکم می‌کند هر چه زودتر از اینجا دور شوم و خلاف فرمان ملک تحمل کنم. این معلوم است که ملک مرا توبیخ می‌کند و من هرگز از گزند ملک در امان نخواهم بود.» (همان: 26)
پاره‌ای از ویژگی‌های شخصیتی قبره به علت حذفیات بازنویس، در متن مأخذ جامانده و عیوقی به آن اشاره نکرده است؛ به عنوان مثال تجربیاتی که از زندگی و حوادث آن کسب کرده است و این‌که کسی نمی‌تواند او را که پیر روزگار است، فریب دهد:
«من گرم و سرد جهان بسیار دیده‌ام و عمر در نظاره‌ی مهره بازی چرخ به پایان رسانیده‌ام و بسیار نفایس زیر حقه‌ی این دهر بوالعجب به ‌باد داده‌ام و از ذخایر تجربت و ممارست وافر حاصل آورده … و پیر فریفتن، روزگار ضایع گردانیدن است.» (منشی، 1386: 292)
او به قضا و قدر معتقد است، اما با این حال یادآور می‌شود که نباید دوراندیشی و احتیاط را رها کرد:
«و مقرر است که انواع خیر و شر و ابواب نفع و ضر بر حسب ارادت و قضیت مشیت خداوند، جل جلاله، نافذ می‌گردد و به جهد و کوشش خلایق در آن تقدیم و تأخیر و مماطلت و تعجیل صورت نبندد… با این همه اجماع کلی و اتفاق جملی است بر آن‌که جانب حزم و احتیاط را مهمل نشاید گذاشت و تصون نفس از مکاره واجب باید شناخت.» (همان: 298297)
شخصیت فنزه در هر دو اثر بیشتر در میان گفت‌گوهایش با پادشاه معرفی می‌شود (شخصیتپردازی غیر مستقیم).
پادشاه شخصیتی است که در نهان به فکر مجازات و انتقام گرفتن از هم‌خانه‌اش است و حال که قبره از دستان او گریخته است، بهترین راه، ‌یاری جستن از مکر و حیله است؛ پس سخنانی را به زبان می‌آورد که با اندیشه‌ی درونی‌اش در تضاد است:
«ملک گفت: از دو طرف خطا رفت و هر دو ضرر دیدیم. تو جوانی را از دست دادی و من چشمان یگانه فرزندم را. پس نه از تو به من کینه‌ای هست و نه از من به تو! مطمئن باش هرگز به تو آزار نمی‌رسانم. برگرد.» (عیوقی، 1386: 26)
این شخصیت نیز به دلیل حذفیات بازنویس، پاره‌ای از خصایص خود را در کلیله و دمنه به جا گذاشته است؛ پادشاه حکایت مأخذ برای به دست آوردن فنزه، دست به هر حیله و سخنان چاپلوسانه‌ای میزند؛ او این اتفاق بد را قضای آسمان می‌داند و از فنزه می‌خواهد که به علت این تقدیر آسمانی، او را در غم هجران و دوری نیفکند:
«مفاتحت پسر من و مکافات تو، به قضای آسمانی و مشیت ایزدی نفاذ یافت … ما

92