مقالات

فرشتگان، انسان،، ملائکه، اسماء، فیض

دانلود پایان نامه

اسماء و صفات الهی خود خلق نمود تا قائم مقام او در تصرف امور باشد؛ پس لباس تمام اسماء و صفاتش را بر او پوشانید و با دادن کارها به دست او در مقام خلافت، جای گزینش کرد و مقدورات امور موجودات را به او حواله و حکم تصرفات او را در تمام خزاین عالم ملکوت امضاء و تسخیر موجودات را به سبب حکم و قضای جبروتش تصویب نمود و برای آن خلیفه به جهت مظهریت دو اسم «الظاهر» و «الباطل» حقیقتی باطنی و صورتی ظاهری قرار داد، تا به وسیله این دو اسم، قدرت تصرف در ملک و ملکوت را داشته باشد. پس مقصود از وجود عالم و ایجاد پی در پی اشیاء در آن، این است که انسان، یعنی خلیفهی الهی در جهان به وجود بیاید و هدف از ارکان و عناصر، آن است که نباتات، هدف از نباتات، آن است که حیوانات، هدف از حیوانات، آن است که اجساد بشری، هدف از اجساد بشری آن که ارواح انسانی و هدف از ارواح انسانی، آن است که خلیفه الهی در زمین به وجود بیاید.404 چنان که فرموده حق به آن دلالت دارد:
﴿وَإِذْقالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنّ ِیجاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون ﴾405
خلیفه بودن امری تکوینی برای انسان است و روح الهی با تمام اسماء و صفات خود در او تجلّی می کند و در نظام هستی و در میان تمام موجودات، حتّی ملائکه که مقربان درگاه الهی اند، از این امتیاز برخوردار نیستند.406 براساس این، انسان خلیفه الهی و جامع تمام اسماءِ و صفات حق است، هم صفات تنزیهی مانند سبوح، قدوس و هم صفات تشبیهی مانند خالق و رازق را دارا است. امّا فرشتگان مظهر بعضی از صفات حق هستند. آن ها خدا را تنزیه و تقدیس می کنند؛ ولی فاقد صفاتی مانند خالق و رازق هستند و از آن جا که خداوند آدم را از اجزاءِ مختلف و قوای متباین آفرید، به او استعداد ادراک تمام مدارکات معقول، محسوس و متخیل را اعطا کرد. با وجود این، می تواند تمام حقایق کلّی و جزئی و خواص اسماءِ آنها را بشناسد و براساس این اتّحاد عالم و معلوم، جهان عقلانی، شبیه جهان خارجی می گردد و این معنای جامعیّت انسان و خلافت الهی است.407
پس فعلیت قوای فطری انسان در راستای خداگونه شدن او در زمین، می تواند او را به این مقام برساند؛ یعنی آدمی در صورت کمال انسانی و صیرورت و تحوّل الهی می تواند آیینهی تمام نمای خداوند باشد و در امر خدا نمایی از سوی خداوند خلافت و نیابت دارد و انسان هایی که از ادراک و شهود بی واسطهی حق عاجز هستند، به واسطهی او به شهود حق نائل آیند.408
این خلافت ویژهی نوع بشر است و نه حضرت آدم(علیه السّلام) و هیچ دلالتی بر انحصار این مقام برای حضرت آدم(علیه السّلام) در آیات و وایات وجود ندارد. پس هر انسانی که علم به اسمای الهی پیدا کند می تواند در جایگاه خلیفه ی خداوند قرار گیرد؛ بنابراین در اصل، هیچ انسانی، بالفعل خلیفهی خداوند نیست.
امّا نوع بشر، بالقوه خلیفهی خداوند است؛ زیرا خداوند، اسماء را به حضرت آدم(علیه السلام) آموخت و این مقام برای او و افرادی از نسل او در هر دوره ایی که توانسته اند در مسیر تحوّل خود به این مقام برسند، تعلّق می گیرد؛409زیرا غرض اصلی آفرینش انسان، تحقق خلافت الهی در زمین است. تولید نسل در بشر برای تحقق همین هدف است و اگر فقط حضرت آدم(علیه السّلام) خلیفهی خدا باشد، پس کثرت نسل انسان، بیهوده و عبث است و نقص غرض خواهد شد.410
در واقع اگر انسان، راه درست را انتخاب کند و در مسیر هدایت خداوند قرار گیردواسمای حسنای الهی را بیاموزد و معانی آن ها را بفهمد، به حقیقت توحید، راه می یابد و سپس آن حقایق را در عمل پیاده کند، می تواند این ودیعهی الهی را از قوه به فعل درآورد و مظهر اسم «الله» گردد و به عنوان خلیفهی خداوند در زمین قرار گیرد و با کسب این مقام که از سنخ کمال حقیقی است، تمام اسماء و صفات الهی در او متجلّی می گردد و بدین وسیله در اسماء و صفات به خداوند متشبه می گردد و او نزدیک می شود و به ادراک شهودی لقاء الله می رسد وبه کمال واقعی خود که همان، فنای فی الله است، نائل می آید.
. سجده ی فرشتگان بر انسان
در قرآن کریم، سجدهی فرشتگان بر آدم به دو دلیل بیان شده است:با توجّه به ترتیب آیات اوایل سوره بقره، سجده فرشتگان بر آدم بعد از تعلیم اسماء بود ولی با توجّه به آیات دیگر، که جریان سجده، پس از نفخ روح واقع شده است؛411 یعنى آدم (علیه السلام) از همان ابتدای آفرینش مسجود فرشتگان قرار گرفت، سپس اسماء به او تعلیم داده شد. در این جا به طور اجمال، این دو جنبه بیان می گردد.
دلیل اول سجدهی فرشتگان بر انسان به این صورت است:
خداوند مراحل شکل گیری خلقت انسان که از نطفه آغاز شده، سپس مراحل علقه و مضغه و عظام را بیان می کند و می فرماید:
﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَهٍ مِّن طِینٍ. ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَّکِینٍ .ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ﴾412
تقریر استدلال بدین نحو است که خداوند پس از دمیدن روح به کالبد جسمانی بشر، خود را «احسن الخالقین» خطاب می‌کند. بدیهی است که احسن خالق بودن، ملازم با «احسن المخلوقین» نیز است. بنابراین چنین تعبیری در آفرینش هیچ‌یک از مخلوقات و حتّی فرشتگان به کار نرفته است.بر اساس این، اشرفیت انسان بر فرشتگان، اثبات خواهد شد و انسان شایستگی این را دارد که مورد سجده ی آنان قرار گیرد.
در این جا است که انسانی که «احسن المخلوقین» خوانده شده است، پی به آفریننده ای می برد که «احسن الخالقین» است و تمام توانایی اش را به کار می گیرد تا به خداوند خویش نزدیک گردد و در اسماء و صفات به او شبیه شود تا بتواند به هدف خلقت خویش که فنای فی الله است برسد و در ذات خداوند، فانی گردد و غیر از ذات او، چیز دیگری را مشاهده نکند.
خداوند بعد از طی این مراحل خلق که به معنای جمع آوری اجزاء است؛ نام از «تسویه» می برد؛ یعنی تنظیم کردن اجزاء و نهادن هر جزیی در جای مناسب و به حال و وضع مناسب خود و این بدن در مسیر حرکت و تحول خود به مرتبه ای می رسد که قابلیت نفخ الهی را می یابد و خداوند از روح خود در او می دمد. در این جا است که خداوند می فرماید:
﴿ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ ﴾413
این آیه دلالت بر این دارد که حتّی ملائکه در مراحل مختلف خلقت آدم حضور ندارند؛ زیرا در قرآن، افعال مربوطبه این بحث به صورت مفرد آمده استو خداوند می فرماید: «سَوَّیْتُهُ» و «نَفَخْتُ». بنابراین خداوند با دستان خود بدون دخالت ملائکه، انسان را آفرید و در پایان از فرشتگان می خواهد که بر چنین انسانی سجده کنند.
بنابراین، خیر کثیر از این جا ناشی می شود و این، همان تکریم انسان و کرامت ذاتی و خداوندی او است.414
دلیل دوم سجدهی فرشتگان بر انسان به این صورت بیان شده است:
آموزش اسامی به آدم و اعتراف فرشتگان به قصور خود، برتری آدم را ثابت نمود. به دنبال این برتری مسلّم، خدا به فرشتگان دستور داد که بر آدم سجده کنند. پس امر به سجده، براى تکریم و تعظیم شأن آدم بوده است.خداوند به فرشتگان می فرمایدانسان در تحمل علم به اسماء، قدرتی دارد که شما ندارید. بنابراین تحمل اسماء، مرتبه ای از کمال است که مقام تسبیح ملائکه به حمد خدا و تقدیس شان به آن پایه نمی‌رسد. صدرالمتألهین نیز این وجه را پذیرفته است415 و در تفسیر «سوره بقره» در این باره می گوید:
صورته الظاهره فصوره العالم من العرش الی الفرش….فهذا هو الانسان الکبیر…ان العالم انسان کبیر.416
صورت انسان ظاهر است پس همان صورت عالم است از عرش تا زمین… پس این عالم، همان انسان کبیر است.
از این رو خداوند به ملائکه فرمان داد تا بر آدم(علیه السّلام) سجده کنند؛ پس سرّ سجود فرشتگان در پیشگاه انسانیّت انسان است و به واسطهی فضایل علمی که فقط مخصوص او است، از همهی موجودات عالم، پیشی گرفته است.417
از آن جایی که سجده ی فرشتگان بر مقام انسانیت و شأن وجودی انسان بوده، حال آیا همهی انسان ها مورد سجدهی ملائکه قرار می گیرند؟ از میان نوع بشر، آن هایی مسجود ملائکه هستند که در سیر الی الله تمام قابلیتهای وجودی خود را بالفعل کرده اند.418 بنابراین قابلیت ها و توانایی های انسان در قرب به خداوند، او را لایق سجدهی ملائکه می کند و این توانایی ها به طور یکسان در همهی انسانها موجود است که با علم و عمل صالح در این سیر الی الله، راه را تشخیص دهند و آن را طی کنند.
در واقع به طور اجمال می توان گفت که استعدادهای انسان که به صورت بالقوه در او به ودیعه گذاشته شده است اگر بالفعل گردند مقام او حتّی برتر از ملائکه خواهد بود. بنابراین هر انسانی، متناسب با تلاش و ایمان و عمل صالح به مرتبه ای از مراتب کمال راه می یابد و سجده و تکریم ملائکه برای انسان مؤمن و مخلص است که بتواند مظهر تجلی اسمای الهی گردد. این مقام، اول برای انسان کامل یعنی حقیقت محمّدی و و ائمهی معصوم(علیهم السّلام)است و در مرتبهی دوم، بقیهی انسان ها به اندازه ی فعلیت رساندن قوای انسانی از مراتب کمال، بهره مند می گردند.419
بنابراین به خوبی روشن است که در ذات انسان، همهی قواى زمینى و آثار گیاهى و جانورى گرد آمده است و این نخستین درجه از درجات انسانى است که تمام افراد بشر در آن مشترک هستند، امّا در انسان نیرویى است که مى‌تواند با تحصیل علم و عمل، به آسمانها و مجاورت ملکوت اعلى ارتقاء یابد و از آن‌ پس، ذات خود را با معرفت کامل و عبادت بسیار به کمال رساند و بساط کونین را درنوردد و از جهان و جهانیان برترى یابد و پس از فنا شدن از ذات خود به فوز دیدار خدا نایل آید و دعاى او در حظیرهی قدس جبروت به گوشش رسد، که در این هنگام، در عالم علوى به صورت رئیس فرمانروا و مسجود ملائک درخواهد آمد که فرمانش در ملک و ملکوت، نافذ خواهد بود و البته چنین افرادى، برگزیدگان خلق خدا هستند.420
. امانت دار الهی
از جمله ویژگی های منحصر به انسان، امانت داری او است. این ویژگی یکی دیگر از امتیازات انسان بر سایر موجودات است؛ چنان که قرآن بر این حقیقت تأکید دارد. خداوند امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کرد و تمامی آنها از پذیرش این امانت شانه خالی کردند؛ زیرا استعداد پذیرش آن را نداشتند و تنها انسان این شایستگی را یافت که امانت دار نظام آفرینش گردد. از سوی دیگر سایر موجودات از نظر جثّه و ظاهر بزرگتر از انسان هستند؛ امّا سعهی وجودی انسان را نداشتند، پس می توان دریافت که محل نزول امانت، جسم نیست، بلکه روح انسان است.421
حافظ در این باره می سراید:
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعهی فال به نام من دیوانه زدند
این همان بار امانتى است که فرشتگان از آن، سر باز زدند.
خداوند در قرآن می فرماید:
﴿ اِنّا عَرَضْنا الاَمانَهَ عَلَی السَّمَواتِ و الْاَرْضِ و الْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحَمِّلْنَها و اَشْفَقْنَ مِنْها و حَمَلَها الاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظُلوماً جَهولاَ ﴾422
منظور از امانت الهی در آیه فوق، صفت وجودی و کمالی نوری است که خدا بر ممکنی از ممکنات یعنی انسان، افاضه کرده است.423
در این جا باید توجّه داشت که هر چند موجودات دیگر نیز دارای صفت وجودی هستند، ولی وجود انسان، وجودی متفاوت از آن ها است؛ زیرا تمام موجودات به جز انسان دارای وجود ثابت هستند که تحوّلی در آن ها نیست؛ فقط انسان از آن حیث که انسان است دائما ًدر ترقّی است و از وجودی به وجود دیگر ترقّی می کند و این وجود متحوّل و متغیّر، امانتی در دست انسان است و در روزی که خدا را ملاقات می کند باید آن را احسن، باز گرداند.424
در جای دیگر صدرالمتألهین می گوید: «منظور از امانت در آیه، قبول فیض الهی، بدون واسطه است؛ یعنی فقط انسان مستعد آن بود که بلاواسطه قبول فیض الهی کند. خداوند فیض عامش را به همه مخلوقات اعطا کرد ولی فیض خاص خداوند، مخصوص انسان کامل است.»425
اما علامه طباطبایی که یکی از شارحین آثار صدرالمتألهین است، امانت الهی را ولایت کلیهی الهیه می داند426 و آن را این گونه به تصویر می کشد: ایشان امانت الهی را کمالی می داند که از ناحیه ی اعتقادات حق و اعمال صالح و طی کردن طریق کمال، حاصل می گردد تا انسان از بعد مادیّت، فاصله بگیرد و به اوج اخلاص و بندگی ارتقاء یابد و این، همان ولایت و سرپرستی الهی است. چون خداوند او را برای خود، خالص کرده ؛ پس تنها خداوند، متولّی امور او است و هیچ موجودی در امور او دخالت ندارد. از سوی دیگر در آیه ی 172سورهی احزاب بعد از عرضه ی امانت به انسان، او را ظلوم و جهول معرّفی می کند. زیرا شأن انسان، عدل و علم است و کمال عبودیّت در پرتوی این دو صفت، حاصل می گردد و انسان در صورت نداشتن آن دو، به ظلم و جهل متّصف می گردد. بنابراین کوهها و آسمانها و زمین با تمام عظمتی که دارند، شأنیت علم و عدل را ندارند. از این رو توان پذیرش ولایت مطلقهی الهی را ندارند.427 امّا صدرالمتألهین، همهی عالم هستی را متّصف به مظاهر اسمای الهی می داند. ایشان «ظُلوماً جَهولاَ» را دو صفت شهوت و غضب می داند که موجب عجز و قصور انسان است و اعتراض ملائکه به خاطر این دو صفت بوده است.428
در واقع انسان در سایهی ایمان به خداوند و عمل به شرایع الهی، توانایی آن را دارد که امانت و ودیعهی الهی را حفظ کند و به کمال برسد.429 بنابراین حمل امانت الهی، بزرگ ترین افتخار بشر است و یکی از راههایی است که انسان با رسیدن به آن مقام در جایگاه هستی به کمال نهایی اش می رسد.
. تبیین و بررسی رابطه ی صفت فیاضیت با تکامل انسان
از آن جا که تنها وجود خداوند بی آغاز و بی انجام است و هر چه هست از وجود اوست که هدف و غرضی غیر از خودش نمی ماند و از آن جایی که صفات او مانند رضا، جود، کاستی ناپذیری، بخل نداشتن و… عین ذات او است، پس فاعلیت فیضی، برازنده ی او و تنها او «دائم الفیض علی البرّیه» است. بنابراین نخست، توضیحی مختصر از صفت فیاضیت ارائه می گردد و در ادامه به رابطه ی این مسأله با تکامل انسان پرداخته می شود.
. توضیحی اجمالی از نظام فیض خداوند
صفت فیاضیت خداوند به این معنا است که پیوسته و همیشه، بدون دریافت عوضی و بدون غرض، افاضهی وجود می کند. بنایراین فیضان خداوند، لب ریزی وجود و خیرات از مبدأ متعال است، بدون این که کسی یا چیزی، موجب این لب ریزی و صدور گردد.430آن چه از او صادر می گردد متناسب با ذات او است و لازمه ی چنین ذاتی، جود و افاضه ی خیر است.431 فیض خداوند هم عمومیت دارد و هم نامحدود است و در هر موجودی به حسب ظرفیت و استعداد محدود و معین و خاص و ذاتی آن موجود اخذ می گردد.432
از سوی دیگر بر اساس قاعده ی «الواحد لایصدر عنه الّا الواحد» از خداوند یگانه و بسیط، جز یک معلول (یک صادر، یک مخلوق) صادر نمی گردد و حال آن که عالم هستی پر از کثرات، موجودها و معلول های گوناگون است؛ جمع میان این دو، وجود واسطه را می نماید.هم چنین بر اساس قاعده ی «لزوم السنخیّه بین العلّه و المعلول» از مبدأ واحد متعالی و کمال مطلق، معلول یگانه با کمال و تعالی صادر می گردد؛ بنابراین کثرت عالم، نمی توانند اول صادر و اول مخلوق باشند؛ پس وجود واسطه در میان این دو هستی، قطعی است.433
هر کدام از مکاتب مختلف در هر عصر و زمانی، نام هایی برای نخستین مخلوق صادر شده از خداوند می گذارند که صدرالمتألهین آن را وجود منبسط معرّفی می کند.434
ایشان می گوید:
در حدیثی، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «نخستین چیزی که خداوند آفرید، عقل است.» در حدیث دیگر نخستین مخلوق را قلم دانسته است و در روایت دیگر فرمود: «نخستین مخلوق خدا، نور من است و معنای همه ی این ها یک چیز است.»435
در قرآن کریم، از نخستین صادر به امر تعبیر شده است. خداوند می فرماید:
﴿ وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَهٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ﴾436
در بیش تر منابع، نخستین صادر، «اول ما خلق»، «العق»، «النور»، «حقیقت محمّدیه»، «القلم الأعلی» وعناوین دیگر آمده است که همگی مرادف هم و تفسیرکننده ی یک مصداق آورده شده اند؛ یعنی مسأله بالاتر از تطبیق است و جایی برای تردید نمی گذارد که نخستین صادر از مبدأ فیض الهی، جز حقیقت نوری محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او نمی تواند باشد.
ملا حبیب الله، تک تک نام ها را با استناد به روایات به یک حقیقت (نورمحمّدی) تطبیق کرده است.437
آن چه اول شد پدید از جیب غیب بود نور پاک او بی هیچ ریب
بعد از آن، آن نور مطلق زد عَلَم گشت عرش و کرسی و لوح و قلم438
. چگونگی تأثیر شناخت صفت فیاضیت بر تکامل انسان
از تبیین و بررسی صفت فیاضیت خداوند و نظام فیض او می توان دریافت که خداوند از طریق واسطه ها فیض رسانی می کند؛ پس باید بیان گردد که ضرورت وجود واسطه ها در فیض، چه نقشی بر تکامل انسان دارند؟ صدرالمتألهین در پاسخ به این مسأله، جنبه ی ولایت ائمه را مطرح می کند و بیان می دارد که «ولیّ» بر وزن فعیل به معنای فاعل از کلمه «ولیّ» به معنای نزدیکی و نداشتن فاصله است و

92