مقاله

دانلود پایان نامه

2-4-2-      طرحواره ها در سیستم شناختی

کلارک و بک (1999) معتقدند که سیستم شناختی را می توان به سه بخش از نظر میزان عمیق و اساسی بودنشان تقسیم کرد. در عمیق ترین بخش طرحواره ها هستند که پایه و اساس سیستم شناختی هستند و در برابر تغییر بسیار مقاومند. تاثیر قدرتمندی در شناخت دارند علاوه بر این طرحواره ها اساسا از دسترس هوشیاری خارجند و به سختی می توان آنها را به هوشیاری آورد. در سطح دوم عقاید میانجی قرار دارند. این عقاید واسطه بین طرحواره های شناختی عمیق و افکار خودکار هستند. به آنها فرض های مشروط می گویند یعنی قواعد “اگر … آنگاه”. “اگر به دیگران اعتماد کنم آنگاه صدمه خواهم دید” یا “اگر علاقه ام را ابراز کنم آنگاه طرد خواهم شد”. در سطحی ترین لایه افکار خودکار قرار دارند. این افراد معمولا به طور منفی فرد را تحریک می کنند. آنها معمولا ناهشیار هستند اما با کمی دقت و تمرکز می توانند به سطح هوشیاری بیایند. فردی که رویداد بدی را تجربه می کند وقتی در موقعیت مشابه قرار می گیرند دچار حس درونی منفی می شوند. اگر این فرد در همان لحظات کمی به سیر پر شتاب افکارش دقت کند می تواند افکار تکرار شونده خودکار و منفی را شناسایی کند. مثلا این جمله تکرار شونده که “این بار هم خراب می کنم. من از پس این کار بر نمی آیم”. اهمیت افکار خودکار منفی از این جهت است که آنها مستقیما به پاسخ رفتاری متصل هستند، در واقع آنها آخرین مرحله از پردازش های شناختی هستند (کلارک و بک، 1999). بر اساس توصیف اولیه بک از آسیب شناسی روانی، هر یک از اختلالات روانی با طرحواره ها و الگوهای تفکر عادتی بسیار عمومی و فراگیری همراه هستند که نوع آسیب پذیری مربوط به آن اختلالات را مشخص می کنند. طرحواره های افسردگی، بازتاب اشتغال فکری با فقدان، شکست، طرد و خلا هستند. طرحواره های اضطراب، بازتاب تهدید و آسیب هستند و طرحواره های خشم نشان دهنده حقارت و قدرت طلبی اند (بک، 1986). نظریه طرحواره های بک، بر این اصل بنا شده است که اختلالات روانشناختی با اختلال در نحوه تفکر مشخص می شود. به خصوص در اضطراب و افسردگی که با افکار اتوماتیک منفی و تحریفایی در نحوه تعبیر و تفسیر حوادث مشخص می شود. افکار منفی یا تعبیر و تفسیرها از فعال شدن باورهای منفی تحریف شده در حافظه ی بلند مدت ناشی می شود. عناصر اصلی نظریه ی طرحواره های اختلال های هیجانی را می توان در نمودار زیر نشان داد (آدریان ولز، 2009).

 

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
بستن