مقالات

شیعه، ژئوپلیتیک، هلال، خاورمیانه، گفتمان

دانلود پایان نامه

خلاف خواست آنهاست. به نظر وی چندین راه برای تاثیر گذاری بر کنش ها و رفتار دیگران وجود دارد. نخست، مجبور کردن آنان با تهدید؛ دوم، تطمیع و اغوای آنان با پرداخت پول و پاداش؛ و سوم، از طریق جذب کردنف همدست کردن و همکار نمودن. بنابراین جهت دستیابی به اهداف مطلوب همواره بکارگیری زور و اجبار و پول و پاداش لازم نیست، بلکه صور و طرق دیگری نیز وجود دارد. در نتیجه، حداقل دو نوع قدرت سخت افزاری را باید از هم متمایز کرد (جوزف نای، 1990: 71153).
قدرت نرم به صورت توانایی در جذب و اقناع دیگران جهت هم دستی و همکاری تعریف می گردد. این نوع قدرت بر هنجارها، ارزش ها، انگاره ها، ایدئولوژی، نهادهای سیاسی، اعتبار، اخلاق و فرهنگ مبتنی و متکی ایت (دهقانی فیروزآبادی، 1387: 57). بنابراین قدرت نرم، بر خلاف قدرت سخت، بدون بکارگیری تهدیدات، زور و اجبار و پرداخت پاداش و تطمیع، به صورت غیرمستقیم و نامحسوس اعمال می گردد. یعنی توانایی هدایت دیگران به خواستن و پیگیری هدف مطلوب از طریق شکل دادن به ارجحیت ها و منافع آنان.
گفتمان به معنای نظام ارزش ها، قواعد و معانی در یک زمینه و بستر زبانی است که دارای خودمختاری و تاثیرات مستقل بوده و بر کلیه ابعاد و جوانب حیات اجتماعی سایه افکنده و کشورها و سایر بازیگران اجتماعی از طریق آن خود و جهان را درک و تعریف می کنند. گفتمان تنها معنا را بازنمایی و حمل نمی کند بلکه چون ماهیت و سرشتی تکوینی و تاسیسی دارد معنا و ارزش ها را تولید و بازتولید می کند. در نتیجه، گفتمان، ممکن و غیرممکن، مسئله و مشکل را تعریف می کند. بر این اساس، گفتمان ها پایگاه و محل روابط اجتماعی قدرت می باشند، چون جایگاه رویه های عادی حیات را تعیین کرده و عرصه ها و حوزه های اجتماعی کنش متصور و ممکن را تعریف می نمایند. فراتر از این، گفتمان ها به عنوان یک نظام معنایی تکوینی عام و فراگیر، فرایندها، رویه ها و روابط اجتماعی، هویت های اجتماعی، سوژه ها و ظرفیت های آنان را از طریق معنا بخشی به آنها می آفرینند. این امر بدان معنا است که گفتمان ها فقط به صورت ابزار و منبع قدرت توسط کشورها در روابط بین الملل به کار نمی روند، بلکه خود تولید کننده قدرت بوده و کشورها را بر می سازند و آنان را قدرتمند می سازند. همان گونه که فوکو بیان می دارد، کشورها تنها هدف قدرت قرار نمی گیرند، بلکه معلول و محصول آن نیز هستند. بنابراین، قدرت در روابط بین الملل به صورت و در قالب تولید گفتمانی سوژه ها، تثبیت معانی، و مشروع ساختن بعضی از کنش ها و رفتارها نمود و تجلی می یابد. برای مثال آفرینش سوژه ها و مقولاتی مانند « ژئوپلیتیک شیعه» نمونه هایی از تولید و تکوین گفتمانی و سوژگی به شمار می روند که در راستای قدرت نرم کشورهای قدرتمندی همچون امریکا و در جهت تامین خواسته ها و اهداف امنیتی آنان در خاورمیانه قابل تفسیر هستند.
در نهایت اینکه، «هدف فوکودر تبار شناسی آشکار کردن این است که ما چگونه با تولید حقیقت برخورد و دیگران حکومت می کنیم. فوکو با علوم انسانی دست به تحلیل رابطه قدرت و حقیقت زده و به این نتیجه رسیده که نظام قدرت هم شرط تولید حقیقت درباره انسان و هم پیامد آن است. مطالعات او در رشته های مختلف رابطه دو جانبه میان قدرت و حقیقت را نشان می دهد.» (حقیقی: 1382، 190).
تبار شناسی، پیدایش علوم انسانی و شرایط امکان آنها را به نحو جدایی ناپذیری با تکنولوژی های قدرت مندرج در کردارهای اجتماعی پیوند می دهد. مسئله اصلی در تبار شناسی فوکو این است که چگونه انسان ها به واسطه قرار گرفتن در درون شبکه ای از روابط قدرت و دانش به عنوان سوژه و ابژه تشکیل می شوند. به طور خلاصه موضوع تبارشناسی فوکو تحلیل شرایط تاریخی پیدایش و وجود علوم انسانی، روابط آنها با تکنولوژی های قدرت و آثار سوژه ساز و ابژه ساز آنهاست. (بشیریه: 1384. 2422)
بازخوانی ژئوپلیتیک شیعه
بازخوانی مفهوم ژئوپلیتیک شیعه به معنای رهاندن این مفهوم از ساختار فرا روایت ساخته شده ای است که به تعبیر فوکو در پناه آن قدرت نهفته شده است. واکاوی این فرا روایت مستلزم شناخت نقشه سیاسی کشورهای شیعه نشین و نشان دادن واقعیتهای جغرافیایی است که اساساً در پرتو مفهوم ژئوپلیتیک شیعه قابل فهم نیستند. چنانکه اشاره شد ژئوپلیتیک شیعه اعی کننده منافع تهدید کننده نقشه جغرافیایی کشورهای شیعه نشین در مقابل کشورهای سنی مذهب است. ژئوپلیتیک در تعریف واقعی خود یعنی رقابت واحدهای سیاسی بر سر سرزمین. بر این اساس سه رکن اصلی ژئوپلیتیک عبارت است از رقابت – سرزمین و واحدهای سیاسی. اگر ژئوپلیتیک شیعه را براساس این تعریف پذیرفته شده بازخوانی کنیم در این صورت این مفهوم به رقابت واحدهای سیاسی شیعه با دولتهای سنی مذهب اشاره دارد که بر سر سرزمین و یا منابع سرزمینی رقابت می کنند. این وضعیت در عین حال اتحاد و همبستگی این واحدها و پیوستگی نقشه سیاسی انها را نیز در خود مستتر دارد، به طوریکه برای تشریح این وضعیت از تعبیر هلال شیعی نیز استفاده شده است.
اما پراکندگی جمعیت شیعه نشین در منطقه خاورمیانه و گسستگی نقشه جغرافیایی آنها و منافع قدرت ناشی از آن با این تعبیر سازگاری ندارد. آنچه مسلم است شیعیان منطقه خاورمیانه در ایران و جنوب لبنان و شمال عراق و بحرین ساکنند. به لحاظ جغرافیایی هیچگونه پیوستگی نقشه ای معطوف به قدرتی بین این کشورها وجود ندارد. حتی در ایران و عراق نیز که کشورهای هم مرزند بین شیعیان دو کشور توسط سنی های شمال عراق فاصله و جدایی است. بحرین هیچگونه پیوستگی با بقیه کشورهای شیعه ندارد و جنوب لبنان نیز منطقه ای جدا و گسسته است. تعبیر هلال شیعی نیز اساساً واقعیت جغرافیایی ندارد و چون واژه زیبایی است همچون سایر واژه های رسانه ای وارد مباحث آکادمیک شده و بدون توجه به ماهیت آن مورد قبول واقع شده است. اگر حتی مناطق شیعه نشین خاورمیانه را در کشورهای مختلف به لحاظ کردن حد و فاصل های جغرافیایی بین آنها به هم وصل کنیم به تنها چیزی که شبیه نیست هلال ماه است.
حتی اگر پیوستگی نقشه جغرافیای را به عنوان عاملی برای تولید قدرت بپذیریم و منافع ژئوپلیتیکی را نتیجه منافع ناشی از نزدیکی و یا ارتباط ارگانیک واحدهای سیاسی مورد نظر در منطقه خاورمیانه بدانیم در آن صورت نیز واژه ژئوپلیتیک شیعه و یا هلال شیعی واقعیت علمی ندارد. ایران و عراق دو کشور شیعی هستند که بیشتر از سایر کشورها در جدال و نزاع با هم بوده اند. این نزاع علیرغم وجود پیوستگی های نزدیک بین شیعیان ایران و عراق در طول تاریخ وجود داشته و واقعیتهای ژئوپلیتیکی دو کشور و بویژه محدودیتهای ژئوپلیتیکی عراق در دستیابی به آبهای آزاد که راه برون رفت آن تجاوز به سرزمین ایران است مانع این پیوستگی بوده است. حتی اگر شیعیان در این کشور در مسند قدرت قرار گیرند، واقعیتهای ژئوپلیتیکی عراق مانع از پیوستگی سیاسی خواهد بود. بحرین واحد سیاسی جدا شده ای از ایران است که پس از جدایی کوچکترین احساس همبستگی با ایران و یا سایر کشورهای شیعه نشین مثل لبنان از خود نشان نداده است. بحرین با جمعیت اندک خود اساساً واحد سیاسی ائتلاف کننده ای که بتواند معادلات قدرت را تغییر دهد محسوب نمی شود. شیعیان لبنان هر چند که با دولت ایران همبستگی دارند اما معادلات سیاسی آنها در جدال با اسرائیل که در پیوند با سایر گروههای مبارز بویژه گروه حماس معنا می یابد تداعی کننده معنای مستتر در پناه واژه ژئوپلیتیک شیعه نیست. فلسطین و لبنان با جمعیتی چند فرقه ای و بویژه با ترکیبی نامتوازن از جمعیت سنی و شیعه که هر کدام از انها داعیه دار مبارزه با اسرائیل و تشکیل دولت هستند با تعابیر جغرافیایی ژئوپلیتیک شیعه که مبتنی بر همبستگی نقشه جغرافیایی و یا قدرت ناشی از آن است سازگار نیست. به طور قطع می توان گفت یکی از دلایل ناکامی های مبارزین مسلمان علیه اسرائیل انشقاق مذهبی بین آنها و حضور منافع مختلف سیاسی در آنجاست. بهترین نمود این انشقاق را می توان در حمایتهای صدام حسین از گروه حماس و حمایتهای ایران از حزب الله در دوران جنگ ایران و عراق ذکر کرد. اکنون این سوال مطرح است که با استناد به کدام شاهد و یا دلیل مستند این واژه در محافل آکادمیک ابداع شده است. بازخوانی واقعیتهای این واژه نشان می دهد که ژئوپلیتیک شیعه ساخته فرا رویت های قدرت است که باید در پرتو روشهای جدید از طریق تحلیل گفتمانی شناخت درستی از آن حاصل کرد.
حاکمیت روش های پوزیتیویستی در درک پدیده های معنادار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک، علاوه بر آنکه در شناخت واقعیتهای این دانش انحراف ایجاد می کند، ناخواسته باعث صدمه زدن به منافع ملی نیز می گردد. ابداع واژه ژئوپلیتیک شیعه در قالب گفتمان و فرارویت غرب محور که با هدف آسیب رساندن به منافع ملی ایران و سایر مناطق شیعه نشین انجام شده است، اکنون آن چنان در سپهر دانش ژئوپلیتیک ایران جای گرفته است که بخشی از سرفصل های درس ژئوپلیتیک را به خود اختصاص داده است. از منظر روش گفتمانی این اقدامات ناخواسته نیز به تقویت گفتمان موجود کمک می کند. امید است با بازخوانی این مفهوم و از طریق شالوده شکنی این فراروایت به صورت مفصل تر، در قالب مقاله و کتاب و پایان نامه و رساله، واقعیتهای پنهان سیاست های ژئوپلیتیکی بیشتر مکشوف گردد و ساده سازی های علمی مایه آسیب پذیری منافع ملی نگردد.
بود واژه ژئوپلیتیک شیعه در راستای استراتژی امنیت ملی کشورهای ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و برخی کشورهای عربی قرار داشته و بر این مبنا به تولید قدرت نرم برای کشورهای مذکور در سطح منطقه ای، فرامنطقه ای و جهانی می پردازد. هر یک از کشورهای مذکور از بکارگیری واژه ژئوپلیتیک اهداف خاصی را مدنظر قرار داده اند، اما آنچه هر سه گروه از این کشورها را در این گفتمان، متحد ساخته است بحث مهار جمهوری اسلامی ایران و محدود کردن محیط سیاسی – امنیتی ایران در منطقه خاورمیانه می باشد. در حقیقت، اصلی ترین هدف آنها جلوگیری از صدور الگوی انقلاب اسلامی ایران در بین کشورهای خاورمیانه می باشد. به عبارت دیگر، به منظور تقویت اثر بخشی ژئوپلیتیک شیعه، کشورهای عربی و غربی از آفندهای تبلیغاتی ایران هراسی و شیعه هراسی به صورت توأمان استفاده می کنند تا عمق استراتژیک روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران را با چالش مواجه کنند. به عبارتی رصد جنگ تبلیغاتی غرب در مختصات نوین امنیتی خاورمیانه بیانگر شکل گیری دور جدیدی از عملیات روانی با ابزار شیعه هراسی است که پیش زمینه آن توسط پادشاه اردن با عنوان جغرافیای سیاسی هلال شیعه شکل گرفته بود.
نقش مذهب در مباحث ژئوپلیتیکی
مذهب نقش مهمی را در مباحث سیاسی مختلف ایفا می کند. گلاسنر ضمن تاُکید بر این تاُثیر، برخی موارد آن را نیز برمی شمارد:« ظهور ایرلند به دلیل وجود دو مذهب کاتولیک و پروتستان، سوریه به سبب وجود مسلمانان و مسیحیان، هند به دلیل دو مذهب اسلام و هندو و… نمونه هایی هستند که نقش آفرینی مذهب در آنها نمایان است. در هر کدام از این مناطق، زمانی که نقشه سیاسی دنیاو دوره تاریخی منطبق با آن تغییر می کرد، گروه اقلیتی در واحدهای جدید شکل می گرفتند و بعضی از آن ها مشکلاتی را در راه آمیزش با نظام ملی به وجود می آورند»
مذهب در گذشته نیز یکی از عوامل موُثر در جداسازی مرزهای جغرافیای بود. در قرن بیستم نیز کمابیش نقش آفرینی عوامل مذهبی در تصمیم گیری های سیاسی و پدیده های ناشی از آن تداوم داشته است. در حال حاضر هم ثبات سیاسی برخی از کشورها تا حد زیادی در ارتباط با توزیع فضایی مذهب و زبان است. در حقیقت، مذهب در کنار زبان، یکی از قوی ترین نیروهای موُثر در کشورهای مستقل کنونی شمرده می شود. همچنین عامل مذهب هنوز دلیل وجود و بقای بسیاری از کشورهاست.
گفتمان سازی غرب
درگیری های صورت گرفته در زمینه برنامه هسته ای ایران، توطئه های قدرت سیاسی در لبنان و همچنین ادامه خشونت در فلسطین و اسرائیل براساس دو مدل تبیینی قالب جمع شدن هستند: اول ایده هلال شیعی و دوم خیزش یا احیای شیعه. این دو فرمول به صورت متمایز هستند و به ندرت می توان آنها را برای یک پدیده مورد استفاده قرار داد، چرا که طرح هلال شیعه در منطقه خاورمیانه و به وسیله حاکمان سنی برخی از کشورهای عربی منطقه توسعه یافته بود و این در حالی است که خیزش و احیا شیعه عمدتاً توسط نخبگان غربی پخش شده است. بنابراین این دو می توانند از یکدیگر متمایز شوند. ولی در مجموع همه این نظریه ها بر مبنای یک تحلیل تهدید و خطر از طرف شیعه قرار دارند (بونینگ، 2008: 6061).
مفهوم هلال شیعی توسط ملک عبدالله دوم پادشاه اردن در مصاحبه ای که در دسامبر 2004 با روزنامه واشنگن پست انجام داده بود ساخته شد و ظهور یک هلال شیعی فراگیر را به عنوان تهدیدی بالقوه برای منطقه خاورمیانه مطرح کرد. وی به وضوح مطرح کرد که تغییرات برنامه ریزی شده ای برای تقویت حزب الله لبنان از طریق رژیم اسد در سوریه و دولت تحت تسلط شیعیان در عراق پس از صدام و در نهایت تهران در حال انجام است (رابین و واکر، 2004). به محض انتشار این نظریه در سطح منطقه، واکنش های تند برخی از کشورها برانگشخته شد و بسیاری از رسانه های عربی پادشاه اردن را به تشویق گرایش های فرقه ای متهم کردند. ملک عبدالله دوم در پی واکنش به این انتقادات و در پی تاکید حرف هایش دوباره این گونه مطرح کرده است که صحبت کردن از هلال شیعی از نظر ظاهری بسیار ساده انگارانه است ولی از نظر سیاسی یک واقعیت می باشد (ایان بلک، روزنامه گاردین، 26 ژانویه 2007). این نظریه بعدها اصلاح و تقویت شد به طوری که درک هلال شیعی با یک محور ژئوپلیتیکی از پاکستان، آذربایجان و مزارع خشخاش افغانستان گسترش یافته است و در حال شکل دهی به خاورمیانه بزرگ می باشد و در نهاست اولین دولت اسلامی برای دستیابی به امپراطوری را بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی در سر می پروراند، مطرح شد (تیم باچر، روزنامه دیلی تلگراف، 7 مارس، 2007). حسنی مبارک رئیس جمهور مخلوع مصر نیز در راستای تقویت نظریه فوق و در توصیف اقلیت های شیعه در منطقه، از آنان به عنوان ستون پنجم تهران یاد کرد و در مصاحبه ای که با تلویزیون العربیه در 8 آوریل 2006 انجام داد اعلام کرد که بسیاری از شیعیان موجود در منطقه بیش از اینکه به کشورهایی که در آن زندگی می کنند وفادار باشند به ایران وفادارند.
اظهارات پادشاه اردن و رئیس جمهور مصر با منافع سیاسی ایالات متحده آمریکا در منطقه خاورمیانه مواجهه شد و این ایده مورد توجه آمریکا قرار گرفت. به طوری که ولی نصر مشاور وقت رئیس جمهور آمریکا (جرج بوش پسر) به صورت آکادمیک به تجزیه و تحلیل دقیق توسعه منطقه ای از نقطه نظر ظهور شیعه پرداخت (ولی نصر، 2006، 25). از نظر ولی نصر احیا یا خیزش شیعه تاثیر قابل توجهی در استراتژی امنیت ملی آمریکا دارد که در آن ایران شیعی به عنوان بزرگترین چالش امنیت ملی آمریکا تعریف شده است (استراتژی امنیت ملی آمریکا، مارس 2006). ایده هلال شیعی توسط برخی کشورهای عربی و ایالات متحده آمریکا برای کنترل تهدیدات فراگیر جهانی شیعه با سیاستمداران اسرائیلی نیز به اشتراک گذاشته شده بود که همزمان با تهدیدات دائمی رئیس جمهوری ایران آقای احمدی نژاد مواجه بودند و مورد استقبال رژیم صهیونیستی اسرائیل نیز قرار گرفت (بن هورین، 2008: 57).
بدین ترتیب بود که واژه ای به نام هلال شیعی بعد از مطرح شدن آن توسط پادشاه اردن به صورت گفتمان قدرت مطرح و توانست برخی از کشورهای منطقه، ایالات متحده آمریکا و در نهایت اسرائیل را وارد گفتمان امنیتی یکسان قرار دهد و منجر به تولید قدرت نرم برای این کشورها گردد. چرا که این کشورها به صورت مکرر و دائمی از این واژه استفاده می کنند و اصلا این واژه چه جایگاهی در استراتژی امنیت ملی این کشورها بازی می کند؟
دو گروه از نخبگان سیاسی و روشنفکری بحث شکل گیری هلال شیعی را برجسته می کنند: نخبگان عرب سنی مخالفان قدرت ایران در منطقه، مانند ایالات متحده آمریکا.
نخبگان عرب سنی سه استدلال برای تهدید بودن هلال شیعی دارند: کاهش قدرت خودشان نگرانی در مورد خواسته ها رو به رشد جمعیت های شیعه کشورهای شان و نقش رو به گسترش ایران در امور اعراب. از دیدگاه نخبگان عرب سنی، احیای شیعیان در عراق پایگاه های قدرت و سیاست در خاورمیانه را دستخوش تحول کرده است: این وضعیت منجر به تحرکات جدید در مناطقی خواهد شد که اکثریت شیعه با توجه به پتانسیل سیاسی و اجتماعی خود خواهان تقسیم قدرت متعادل می باشند مانند عراق و بحرین که به ابزار وجود در سیاست های خود پرداخته اند. در حقیقت نخبگان سنی عرب معتقدند که شکل گیری این الگو برای اولین بار در عراق زمینه ای خواهد شد تا جمعیت های شیعی دیگر کشورهای عربی نیز به حقوق اجتماعی و سیاسی خود بپردازند و در نهاست از طیق یک پروسه منجر به حذف نخبگان اهل سنت از قدرت در مناطق به اصطلاح هلال شیعی شود (برزگر، 2008: 88).
براین اساس، بدیهی بود که برخی از دولت های عربی برای مقابله با چالش ها و تهدیدهای خود به ویژه کاهش فشار دموکراسی سازی برآیند. دولت های عربی اشغال عراق را فرصتی یافتند تا آمریکا را از فشار برای دموکراسی منصرف کنند. اعلام شکل گیری هلال شیعی در سال 2004 توسط پادشاه اردن و پس از آن طرح این مسئله توسط کشورهای دیگر از جمله مصر و عربستان، عمدتاً با این انگیزه صورت گرفت. البته، رقابت دیرینه با ایران و نگرانی کشورهای عربی از قدرت گیری ایران در منطقه بی اهمیت نبوده است. در حقیقت مهم

92