در علم اخلاق از میانه روی و اعتدال در قوه شهویه به «عفت» تعبیر کرده اند با میانه روی قوه شهویه تحت کنترل انسان در می آید و به طور صحیح ارضاء می گردد.
د) قوه وهمیه:
«از حواس باطنی است و شأن آن ادراک معانی جزئیه متعلق به محسوسات است مانند: شجاعت زید، سخاوت عمرو؛ همین قوه است که فرمان می دهد تا گوسفند از گرگ بگریزد و فرزند مورد عطوفت و مهربانی پدر قرار گیرد.
– افراط قوه وهمیه: افراط در قوه وهمیه و شیطانیه موجب غرق شدن در منجلاب شیطنت می شود. به طور کلی افراط در این قوه ظلم است.
– تفریط در قوه وهمیه: تفریط در این قوه موجب ظلم پذیری است.
عدالت عبارت است از مطیع بودن قوه عامله از برای قوه ی عاقله و متابعت آن عاقله را در جمیع تصرفاتی که در مملکت بدن می کنند یا در خصوص بازداشتن از غضب و شهوت در تحت اقتدار و فرمان عقل و شرع.
افراط و تفریط در هر یک از نیروهای روح از صفات ناپسند، زشت و رذیله محسوب می شود و تنها حد «میانه» آن ها «فضیلت» و ارزش نامیده می شود. اگر فضایل اخلاقی، (حکمت، شجاعت و
عفت) در یک نفسی با هم تلاقی کنند و ضمیمه ی هم شوند آن را «عدالت» می خوانند؛ بنابراین رسیدن به عدالت همانا رسیدن به قله فضایل اخلاقی است.
۶-۴-۲-۵٫بیدارنمودن وجدان اخلاقی و ایجاد مسئولیت اخلاقی:
عامل بزرگ دیگری که برای هدایت بشر و تعدیل تمایلات و غرائز نفسانی نهاد انسان به ودیعه گذارده شده «وجدان اخلاقی»است انسان از نخستین روزی که زندگی خود را بر روی کره زمین آغاز کرده است همواره به خوبی ها مایل و از بدی ها متنفر بوده است و در درون وی نیرویی به نام «وجدان» او را از بدی ها و خوبی ها آگاه می ساخته است. «وجدان اخلاقی» عبارت است از نیروی دارکه ای است که در باطن کلیه ملل ،و اقوام از هر نژاد وطبقه ای وجود دارد و بدون راهنما و معلم و مدرسه و کتاب خوبی ها و بدی های اولیه را درک می کنند. «وجدان اخلاقی» صاحب خویش را به هنگام ارتکاب جرائم به محاکمه کشانده و او را محـکوم می کند، مجرم هر قدر نیرومند باشد در برابر قاضی وجدان ناتوان است. انسان ممکن است تحت تاثیر عواملی گوناگون حریم قانون را بشکند و به جرم و گناه آلوده شود ؛اما همین که جرم پایان پذیرفت آتش سوزانی از اعماق درون روحش را می آزارد و شرمساری و پشیمانی شدید وجودش را فرا می گیرد. این وجدان است که او را به باد ملامت گرفته راحتی و آرامش را از او سلب می نماید (اسماعیلی یزدی، ۱۳۸۱: ۱۶۶و۱۶۵) .
مهدوی( ۱۳۸۱: ۱۴۹) معتقد است که وجدان قسمتی از نفس است که انسان را در کارهایش به محاسبه می کشد و نسبت به ارتکاب خطاها ملامتش می کند. وجدان روحی است بیدار و نسبتاً آگاه که هنوز در برابر گناه، مصونیت نیافته و گاه لغزش پیدا می کند؛ اما زود بیدار می شود و توبه می کند و به مسیر سعادت بازمی گردد. در بعضی انسان ها بسیار قوی و نیرومند است و در بعضی بسیار ضعیف و ناتوان، ولی به هر حال در هر انسانی وجود دارد. مگر این که فرد با کثرت گناهان به کلی آنرا از کار بیاندازد. سرزنش نفس توسط انسان از عوامل مهم استواری شخصیت و تربیت صحیح و تشویق او به دوری از اعمال ناشایست می باشد که همیشه همراه انسان به عنوان یک پلیس مخفی و مراقب دائمی حاکم است و روانشناسان آن را «من برتر» یا «من ایده آل» یا «وجدان اخلاقی» می نامند و قرآن آن را نفس لوامه «ملامتگر» می نامد و در سوره مبارکه قیامت آیه ۲ به آن سوگند یاد نموده است ؛ لذا بر یک مربی ماهر لازم است تا در جهت بیداری وجدان اخلاقی متربیان نهایت تلاش خود را مبذول دارد؛زیرا توجه به ندای وجدان یکی از ابزارهایی است که به انسان در تشخیص ارزش از ضدارزش و ایجاد تمایز میان آن ها و دوری از شبهه ها یاری می رساند.
۶-۴-۳٫تکرار و تمرین :
جهت ایجاد عادت معقول ، مربی پـس ازاجرای آخرین بخـش از مرحله ی سـوم با تمـرین ها ی
خاصی متربی را یاری می کند تا به تمرین و تکرار ارزش ها و مطالب آموخته شده بپردازد.
بهشتی، فقیهی و ابوجعفری( ۱۳۸۷)معتقدند که از روش هایی که ابـن خلدون در همه علوم به کار
می برد و باعث حصول ملکه در متعلم می شد، استعمال پی در پی و تکرار و تمرین بود. برای این بخش می توان از تمرین هایی استفاده نمود؛اما علاوه بر ارائه تمرین های عملی جهت تکرار از سوی مربی بایستی از متربی خواسته شود تا در محیط اجتماع به تمرین در کسب فضایل و دوری از
رذایل بپردازد. به طور مثال: نیکی به پدر و مادر انفاق، نیکی به یتیم، بپاداشتن نماز اول وقت،پرهـیز
از دروغگویی، حسادت، نفاق و غیره
رفیعی( ۱۳۸۸: ۲۸۱-۲۸۰) به نقل از غزالی بیان می دارد که تکرار و تمرین دست مایه یادگیری است و بی آن نمی توان در حیطه ی شناختی و یا رفتاری چیزی آموخت. غزالی میزان فراگیری مردم را تابع استعداد و چند و چون تکرار و تمرین آن ها می داند.
غزالی نقش برجسته تکرار و تمرین در آسانی و شتاب یادگیری در سه حوزه ی شناختی و عاطفی و رفتاری تاکید می کند و فراگیران را به تکرار و استمرار عمل در مدت طولانی و به شکل واحد فرا می خواند تا در اثر این تکرار و تمرین سازمان یافته ،در آن ها ملکه و عادت شناختی و عاطفی و رفتاری پدید آید. او برای ملکه شناختی به نمونه زیر اشاره کرده است: کسی که می خواهد بینش فقهی بیابد و در دین فقیه شود راهی ندارد جز این که همچون فقیهان از راه مطالعه و تکرار و تمرین فقه بیاموزد و رفتار آنان را تکرار نماید تا اندک اندک در اثر تکرار و تمرین در او ملکه فقه پدیدار شود و نسبت به دین بینش یابد و فقیه النفس شود.
ابوحامد برای بدست آوردن ملکه عاطفی به مثال زیر پرداخته است: کسی که در پی دست یابی به صفات اخلاقی چون بخشندگی و بزرگواری و فروتنی است، باید مدتی طولانی رفتار فروتنانه و بزرگوارانه و بخشش گونه را تمرین و تکرار کند تا رفته رفته در اثر تکرار و تمرین، ویژگی های اخلاقی بخشش و بزرگواری و فروتنی، در او پدید آید و چنان شود که از آن پس، رفتار مسبوق به این ویژگی های اخلاقی، آسان از او سر زند.
غزالی برای ملکه رفتاری از نمونه ی زیر یاد کرده است: هر گاه کسی بخواهد خطاط شود، باید در مدتی طولانی رفتار فردی خوشنویس را تقلید و تکرار کند یعنی بکوشد، از راه تکرار و تمرین پیوسته و دقیق، چگونگی خوشنویسی را از او بیاموزد، هرگاه فراگیر آن اندازه که مقتضای استعداد اوست تمرین و تکرار کند، ملکه رفتاری خوشنویسی در او شکل می گیرد و او چنان خوش می نویسد که گویی،‌ خوشنویسی ذاتی اوست.
پس از طی مرحله ی تکرار و تمرین ارزش ها به صورت عادت در می آیند. البته عادتی که پایه و اساس معقول دارد و با آگاهی ،تفکر، شناخت کامل وطی مراحل مختلف در فرد حاصل شده است .انتظار می رود که افراد بعد از طی این سه مر حله به یک انسجام اخلاقی دست یابند.
ماسچنگا (۲۰۰۱:۲۳۴)به نقل از کولبی و دامون(۱۹۹۲)معتقد است افرادی که دارای انسجام اخلاقی هستند دارای ویژگی های زیر می باشند:
۱٫تعهد قوی به ایده آل های اخلاقی
۲٫تمایل به عمل مطابق ایده آل هاو اصول اخلاقی
۳٫تمایل برای به خطر انداختن علائق فردی به خاطر اهمیت دادن به ارزش های اخلاقی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

  1. تمایل به الهام رساندن به دیگران در جهت سوق دادن آن ها به انجام اعمال اخلاقی

۵٫حس انسانیت واقع بینانه واهمیتِ ارتباط با دنیای پیرامون و افراد .
در مبحث آموزش ارزش ها ،به کار گیری آموزش دهندگان لایق و با تجربه ،استفاده از محتواهای آموزشی مفید ودر نظر گرفتن ویژگی هاو آمادگی های لازم برای آموزش گیرندگان ازاهمیت ویژه ای برخوردار است؛ اماواضح است که بدون فراهم بودن روش های کارآمد و مناسب در امر آموزش موفقیت چندانی حاصل نخواهد شدو تنها با ارائه ی روش های مناسب می توان ، ارزش ها را آن گونه که شایسته است ، تعلیم داد. دراین فصل به بررسی یک روش کلی به نام روش پلکانی آموزش ارزش ها پرداخته شدکه این روش خود شامل سه مرحله ی «قبل از آموزش»، «آموزش »و« بعد از آموزش» می باشد.
در روش «پلکانی آموزش ارزش ها»، مربی می تواند بعد از اجرای مرحله ی اول یعنی مرحله ی «قبل از آموزش» وارد مرحله ی دوم شده و در آن مرحله یعنی «مرحله آموزش» از انواع روش های آموزش ارزش های یاد شده در این مرحله، جهت اجرای این مرحله استفاده نمایدو سپس مرحله ی سوم یعنی مرحله «بعد از آموزش» که از ضروریات اصلی این روش می باشد را به اجرادر آورد.
آموزش دهنده موظف است که برای آگاهی از موفق بودن روش های به کار گرفته شده در آموزش، و همچنین نقاط ضعف آموزش گیرنده، از ارزشیابی مناسبی استفاده نماید .
فصل هفتم
نکات مرتبط با
ارزشیابی
۷-۱٫مقدمه:
ارزشیابی یکی از ارکان اساسی فرآیند آموزش می باشد که توسط معلم یا مربی صورت می گیرد . هومن (۱۳۷۵ :۲۶)به نقل از بلوم (۱۹۷۱)ارزشیابی را روشی می داند برای به دست آوردن و پروراندن شواهد مورد نیاز به منظور بهبود یادگیری و تدریس ،و بنابر این باید در خدمت روشن ساختن هدف های مهم آموزش و پرورش باشد و به صورت فرآیندی به این منظوربه کار رود که دانش آموزان تا چه حد در جهت این هدف ها ی مهم پیش رفته اند . در حقیقت اهمیت ارزشیابی در این است که نتایج آن به صورت باز خورد به برنامه ی آموزش مجددا تغذیه شود تا بدین وسیله تغییرات اساسی در متن برنامه ایجاد شود.
سیف( ۱۳۸۷) ارزشیابی را به سه دسته تقسیم می کند:
-ارزشیابی آغازین: