۵۴- مکانیسم پیدایش سد در اطراف دل:
( یس : ۹)
۵۵- پیدایش کوری دل :
( حج : ۴۶)
۶-۴-۲-۳٫رعایت احتیاط:
دستور حضرت امیرمومنان علی (ع) در مورد ترک کارهای شبهه ناک و عبور از مسیرهایی که احتمال گمراهی در آن است ارشاد به حکم عقل است، زیرا عقل حکم می کند به دفع ضرر و در امور مشتبه احتمال ضرر است.
امام محمد باقر (ع) می فرمایند: «الوقوف عندالشبهه خیر من الاقتحام فی الهلکه»«هنگام برخورد با
موارد شبهه ناک، توقف و ایستادن بهتر از فرو رفتن در ورطه ی هلاکت است.»
پیامبر (ص) می فرمودند: «دع ما یریبک الی ما لا یریبک».«هر چه که در آن شک داری رها کن و به آن چه شک نداری بپرداز.» (زهادت، ۱۳۷۸: ۲۱۴و۲۱۳).
۶-۴-۲-۴٫رعایت اعتدال و میانه روی:
در سوره مائده آیه ۶۶ می خوانیم« منهم امه مقتصده»امت مقتصـده ، امتی است که در دین و تسلیم دستورات الهـی معتدل باشد به طور کلی اسلام دین اعتدال و میانه روی است در تمام شئون حضرت امیرمومنین علی (ع) در وصف پیامبر (ص) می فرمایند: «سیرته القصد: روش او میانه روی و اعتدال بود» (همان)
به گفتـه مصباح ( ۱۳۸۲: ۳۰۰) درباره ی قاعـده ی حد وسط در مکتب اخلاقی اسلام توجـه به دو
نکته لازم است: اول آنکه این قاعده صرفاً قاعده ای عملی برای تحصیل کمالات حقیقی و فضایل اخلاقی است؛ اما خود فضایل هر چه بیشتر باشند مطلوب تر است به همین سبب در مکتب اخلاقی اسلام، سعادت فوز، فلاح و تقوا به طور مطلق ارزشمندند و بالاترین حد ممکن از این امور که بالاترین مرتبه ی تقرب به خداست مطلوب ترین است؛ دوم آن که حد وسط مطلوب یعنی راهی که بهترین تاثیر را در تامین هدف اصلی دارد، در امور مختلف متفاوت است و دین اسلام برای یافتن وظایف اخلاقی تنها به این قاعده اکتفا نکرده است. بسیاری از دستورات مختلف اخلاقی که در متون دینی بیان شده اند حد وسط مطلوب را در امور مختلف تعیین کرده اند .
قطب( ۱۳۸۹: ۳۱۵) می گوید مومن انسان متوازن و معتدلی است که در رفتار و کردار و اندیشه احساس و عاطفه اش اعتدال را ملاحظه کند .او معتدل است ،چون تمام نیروهای او کار می کنند و هر یک بهره خویش را از زندگی می گیرند ،او هماهنگ و معتدل است.
به نظر غالب متفکران مسلمان مقصد «تربیت» ایجاد اعتدال میان قوای سه گانه وجود آدمی است. بر مبنای این نظریه ـ که مأخوذ از افلاطون است ـ فضائلی که انسان باید بدان واصل شود، چهار جنس است:
۱- حکمت. ۲- شجاعت. ۳- عفت. ۴- عدل.
بیان غزالی از مقصد تربیت انسان در عبارت زیر به خوبی آشکار است.
«صورت باطن نیکو نبود تا آن گه که چهار قوت اندر وی نیکو نبود: قوت علم و قوت خشم و قوت شهوت و قوت عدل میان این هر سه؛ اما قوت علم بدان زیرکی می‌خواهیم که: نیکویی وی بدان حد باشد که به آسانی راست از دروغ باز دارد اندر گفتارها؛ و نیکو از زشت باز دارد اندر کردارها؛ و حق از باطل باز دارند اندر اعتقادها.چون این کمال حاصل شود دل آدمی را، از آن جا حکمت پدید آید که سر همه‌ی سعادت‌هاست. و نیکویی قوت غضب بدان بود که اندر فرمان حکمت و شرع بود، به دستور وی برخیزد و به دستور وی بنشیند و نیکویی قوت شهوت هم بدین بود که سرکش نبود و به دستور شرع و عقل بود؛ چنان که طاعت آن بر وی آسان بود و نیکویی قوت عدل آن باشد که غضب و شهوت را ضبط همی‌ کند اندر تحت اشارت دین و عقل.
و مَثل غضب چون سگ شکاری است و مَثل شهوت چون اسب و مَثل عقل چون سوار، که اسب گاه بود که سرکش بود و گاه بود که فرمانبردار و فرهیخته بود، و سگ گاه بود که آموخته بود و گاه بود که بر طبع خویش باشد که صید به دست آورد ؛ بـل بیم آن بود که خـود هلاک شود که سگ اندر وی افتـد یـا
اسب وی را بر زمین زند. و معنی عدل آن باشد که این هر دو اندر طاعت عقل و دین دارد، گاه شهـوت را
بر خشم مسلط کند تا سرکشی وی بشکند و گاه خشم را بر شهوت مسلط کند تا شره وی بشکند.
چون این هر چهار بدین صفت بود این نیکو خویی مطلق بود واگر از این بعضی نیکو باشد. این نیکو خویی مطلق نبود.همچنان که اگر کسی را دهان نیکو بود و چشم زشت، یا چشم نیکو بود و بینی زشت که این نیکو رویی مطلق نبود(عطاران، ۱۳۷۵: ۳۰ و ۲۹).
فهیم نیا (۱۳۸۹) برای روح چهار قوه برشمرده است که عبارت اند از عقل، شهوت، غضب و وهم. سایر قوا و نیروهای انسانی به نحوی مربوط به یکی از این چهار نیروست.
الف) عقل:
عقل وسیله تمیز و تشخیص خوبی از بدی، کمال از نقصان، جدا کردن خوب تر از بین دو خوبی و بدتر از میان دو بدی است.
– تندروی در عقل: زیاده روی و افراط در تفکرات را در علم اخلاق «جربزه» می نامند می شود. مقصود از جربزه این است که انسان به توانایی خود مغرور شود و علاوه بر اعتماد به مدرکات خود، آن را در هر میدانی هر چند بدون فراهم بودن آگاهی های لازم به کار می گیرد و حداکثر استفاده را ببرند. اگر انسان آگاهی لازم را نداشته باشد ممکن است در برابر واقعیات دچار شک و تردید شود که در مورد شکاکان گفته اند آن ها حیوانشان از خودشان بیشتر می فهمد زیرا حیوان می فهمد که اگر به دیواری برخورد کرد باید بایستد و به وجود مانع در برابر خودش اقرار کند اما سوفسطائیان درباره این دیوار شک دارند.
– تفریط در عقل:(جهل بسیط یا تفریط در عقل)
جهل بسیط یعنی این که انسان جاهل است و به جهل خود آگاه است .این در برابر جهل مرکب است که انسان جاهل است اما به جهـل خود آگاه نیست . یکی از رذایل، بعد تفریـط در عقل است
که در اصطلاح علم اخلاق «خمودی» و در عرف مردم «حماقت» گفته می شود.
بین این دو باید اعتدال باشد که در آثار اخلاقی به این اعتدال «حکمت» می گویند که آثار مثبتی چون حسن تدبیر و تیزی ذهن دارد.
ب)قـوه غضب:
غضب حالت خاص نفسانـی است که اقتضا دارد حرکت روح به خارج بـدن از
جهت رسیدن و طلب کردن انتقام. کار قوه ی غضب این است که قبل از وقوع ضرری به انسان به مقابله با آن برمی انگیزد و آن چیزی که قوه ی غضب را اشباع می کند تنها انتقام است.
– افراط در غضب: افراط در غضب باعث می شود که قوه بصیرت و تفکر از انسان سلب می شود و اختیار از کف می دهد و از دیدن عبرت ها، کور و از شنیدن مواعظ کَر می شود. داشتن شجاعت و اعتدال در غضب یکی از صفات حمیده در زندگی دینی و اجتماعی است.
– تفریط در غضب: تفریط در قوه غضبیه عبارت است از عدم واکنش انسان در مواقع ضروری یا تحریک و هیجان بسیار کند او در چنین مواقعی. وجود تفریط در قوه غضبیه باعث ضررهای جانی، مالی یا عرضی می شود که مورد تایید شرع و عقل و عرف نیست. این حالت رذیله «جبن» نامیده می شود.
ج) قوه شهویه:
این قوه برای تداوم حیات از جهت تغذیه، حفظ نسل و اداره کردن زندگی بسیار ضروری است.
-افراط در قوه شهویه: ارضاء غرایز اگر فراتر از اعتدال برود نه تنها عامل سعادت نیست ؛بلکه به زندگی فرد لطمه می زند و ویرانگر می شود؛ مثل بارانی که برای حاصل خیزی زمین لازم و ضروری است ؛اما اگر سیل آسا ببارد به صورت سیل بنیان کنی در می آید و طبیعت را نابود می کند. به گفته فروید «افراط در شهوت» به این دلیل که این قوه ی سیری پذیر نیست، هر روز انسان را در گرداب حیوانیت و پستی غرق می کند.
– تفریط در قوه شهویه : همانطـور که افراط ویرانگر است تفریط هم زیـانبار است و مانـع از
تمایل به نکاح و استمرار نسل می گردد. دانشمندان اخلاق اصطلاح «خمود » را در مورد تفریط در
قوه شهویه به کار می برند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.