ارزش ها را از ضد ارزش ها باز شناسد هر چند که آن ها در هزاران لایه پنهان باشند و هر چند که
با هزاران رنگ چهره عوض کرده باشند.
در همه ادوار تاریخ هر روزه شاهد هزاران ضد ارزشی بوده و هستیم که با نهایت زیرکی و مهارت در میان هزاران پرده از خدعه و نیرنگ به گونه ای پیچیده شده اند که گاهی قدرت تشخیص بسیاری از آن ها به ویژه برای افراد ساده لوح به میزان یک در هزار می باشد.
– متربی بایستی بداند آیا همه ارزش ها را بایستی با یک معیار محک زد یا خیر؟
– آیا همه ارزش ها در همه مکان ها و زمان ها ثابت هستند یا این که به دلیل پاره ای از شرایط رنگ می بازند؟
-اصولاً ضد ارزش ها را با استناد به چه منابعی می توان کشف کرد و شناخت؟
– آیا عقل آدمی چنان ظرفیت و توانی رادارد که بتواند ارزش ها و فضایل را معرفی نماید و آن ها را از ضد ارزش ها باز شناسد؟
یا برای کسب فضایل و ارزش ها صرفاً باید به سراغ منابع وحیانی برود؟
– محور ارزش ها چیست؟
– سلسله مراتب ارزش ها چیست؟ آیا تمام ارزش ها در یک سطح و مرتبه ارزشمندی قرار دارند یا خیر؟
جهت تکمیل اطلاعات متربی در رابطه با مقوله ی ارزش هاوبرای افزایش دامنه توانایی شناختی متربی دراین حوزه لازم است تا اطلاعات زیر به متربی داده شود.البته لازم به ذکر است که توضیح هر یک از این مراحل به سن متربی و صلاحدید مربی در رابطه با نیاز ، ظرفیت و میزانِ درک متربی بستگی دارد.
۶-۴-۱-۱٫معیار ارزشی:
مربی بایستی متربی را متوجـه این نکـته نماید که، بسـیاری از افراد ارزشمنـد بودن چیزی را تنـها بر
اساس نتایج و پی آمدهای آن قضاوت می نمایند به طور مثال: عمل گرایان در صورتی عملی را ارزشمند تلقی می کنند که نتیجه آن سودی را عاید آن ها نماید و این امر ،فرد رادر تشخیص ارزش ها از ضد ارزش ها دچار خطا و انحراف می کند.
باقری وعطاران( ۱۳۷۶ :‌۱۲۵) معتقدند که تاکید بر « نتایج» اخلاق نسبی را به دنبال می آورد و ارزش های عملی مطلق را نادیده می گیرد به عبارت دیگر، این گونه اندیشیدن در باب ارزش « نتایج» را جایگزین « معیارها» می کند، در حالی که « نتایج» ، تابع موقعیت ها است؛ اما معیار، تابع موقعیت ها نیست. به عنوان مثال ، « راست گفتن» ممکن است درشرایط وموقعیت های مختلف به نتایج متفاوتی منجر شود. اگر بخواهیم بر حسب نتایج مزبور « راست گفتن» را ارزش گذاری کنیم ،‌ناگزیریم آن رادر هر موقعیت، به نحو خاصی ارزش بگذاریم؛ اما اگر راست گفتن به عنوان معیار در نظر گرفته شود، دچار نوسان رنگ پذیری از موقعیت های مختلف نخواهد شد. البته باید این نکته را اضافه کرد که معیارهای ارزشی خود سلسله مراتبی دارند و بنابراین ممکن است به هنگام تعارض میان مرتبه پایین و مرتبه بالاتر، دومی انتخاب شود. این بیان درعین حال، متضمن آن است که برخی از ارزش ها در بالاترین مرتبه ی سلسله ی مزبورقرار دارند وهرگز در هیچ شرایطی نباید نقض شوند و این زمینه ساز ارزش های اسلامی مطلق خواهد بود مثلاً‌« عدالت ورزیدن»یک ارزش مطلق است و نمی توان فرض کرد که در شرایطی، ظلم کردن جنبه ارزشی مثبت پیدا می کند.
۶-۴-۱-۲٫اقسام ارزش ها:
الف. ارزش های ذاتی ( درونی) و عَرَضی( خارجی):
امری ممکن است خود به خود دارای ارزشی باشد، یعنی بدون توجه به ارتباط آن با امور دیگر با ارزش تلقی شود، در این صورت گفته می شود این امر دارای ارزش ذاتی است. از باب مثال برای بعضی از مردم علم اخلاق و هنر خود به خود ارزشمندند، همچنین پاره ای از امور برای نیل به اموری با ارزش هستند واز این جهت با ارزش تلقی می شوند از باب مثال : پول ممکن است وسیله ای برای کسب علم و هنر باشد و از این جهت با ارزش تلقی می شود در این صورت گفته می شود که پول ارزش عرضی دارد ( علوی ،۱۳۸۹ :‌۳۹) .
ب .ارزش های مطلق وغیر مطلق:
ارزش هایی که محدود به شرایط و موقعیت های گوناگونی نیستند و در هر شرایط و موقعیتی ثابت هستند ارزش های مطلق نامیده می شود( علوی ، ۱۳۸۹) . «مانند خدا ، دین ، عدالت .» درحیطه ارزش های غیرمطلق در متون اسلامی دو نوع ارزش وجود دارد که عبارتند از ارزش های مشروط و ارزش های نسبی .ارزش های مشروط محدود و مقید به حدودخاصی هستند. این ارزش ها در محدوده خود صادقند و بیرون از محدوده برقرار نخواهند بود. به این معنا می توان این ارزش ها را نسبی دانست؛ زیرا آن ها نسبت به حدود خود از ارزش برخوردارند و می توانند در بستر زمان همچنان دوام داشته باشند. چنین نیست که این ارزش ها با گذشت زمان رنگ ببازند. تغییر آن ها هنگامی رخ می دهد که از محدوده خود در گذرند. به طور مثال، راستگویی یک ارزش مطلق نیست بلکه ارزشی محدود و مقید است. چنان نیست که هر شرایطی بدون استثناء راست گفتن ارزشمند باشد.
بلکه در جایی راست گفتن موجب از میان رفتن ارزش بالاتری چون جان انسان بی گناه می شود و
دیگر ارزشمند نیست و برقرار نخواهد بود بسیاری از آموزش های اخلاقی در نظام ارزشی اسلام از این نوعند. به طور مثال مواردی از آن ها عبارتنداز احسان به والدین ، اکرام بستگان، مخفی داشتن زهد، انفاق، خودداری از حمله به فراریان، آسیب رساندن به درماندگان و زخمی ها.
همه این موارد محدود به حدودی هستند که در ورای آن صادق نمی باشند. اما چنین نیست که این حدود حدودتاریخی باشند. مانند این که تصور کنیم احسان به والدین متعلق به دورانی بوده که خانواده ها شکل سنتی داشته وممکن است روزگاری فرا رسد که دیگر احسان به والدین ارزشمند نباشد.
نوع دوم از ارزش های غیرمطلق ، ارزش های متغیر یا نسبی هستند. این ارزش ها در بستر زمان دگرگون می شوند و بنابراین اعتبارشان تاریخی است پاره ای از ارزش هایی که درمتون اسلامی مطرح شده از این نوع است و بیانگر آداب مطلوب زمانه ی معینی است. به طور طبیعی این ارزش ها نسبی اند وتنها در زمان خوداعتبار دارند وبا سپری شدن آن ارزشمند نخواهند بود .یک نمونه بارز این موارد، در پاسخ حضرت امیر (ع) به کسانی ملاحظه می شود که درباره ی این سخن پیامبر (ص) از وی سئوال نمودند: رنگ سفید موی را تغییر دهید وخود را همانند یهودیان مسازید. ایشان در پاسخ گفتند: این سخن را رسول الله(ص) زمانی فرمود که مسلمانان اندک بودند، اما اکنون که دایره اسلام فراخ گردیده و دین استقرار یافته، هر کس به اختیار خود است. به عبارتی مطلوب بودن موی رنگین، ناظر به اقتضای معین زمانی بوده است ( باقری ،۱۳۸۹ :‌۲۱-۲۰).
۶-۴-۱-۳٫سلسله مراتب ارزشی :
باقری(۲۲۶:۱۳۸۹) ازاصل سلسله مراتبی ارزش ها به عنوان یکی از اصول ارزش شناختی تعلیم و تربیت نام می برد. وی می گوید: ارزش ها از جهت ثبات و تغییر متفاوتند؛ در حالی که برخی از ارزش ها مطلق و همواره ثابتند، برخی دیگر به نحو مشروط ثابتند و گروه سوم نسبی و متغیرند. این اصل ‌بیانگر قاعده ای است که با نظر به آن، باید در آموزش ارزش ها، درک سلسله مراتبی ازآن ها برای افراد فراهم آورد. این امر متضمن آن است که فرد پاره ای از ارزش ها را که در راس سلسله مراتب قرار می گیرد، به صورت مطلق بپذیرد. به این ترتیب از شکل بنیادی نسبیت گرایی در عرصه ی ارزش ها مصون بماند. این گونه از نسبیت گرایی که هیچ ثباتی برای ارزش ها قائل نیست تربیت ارزشی را به امری تنها از نوع آداب محدود و موقت اجتماعی کاهش می دهد؛ اما در نظر گرفتن سلسله مراتب علاوه بر فراهم آوردن زمینه ای برای کاهش ارزش های مطلق، زمینه ای برای گونه ی ملایمی از تغیر نسبیت در ارزش ها نیز فراهم می آورد. این زمینه، مربوط به تقاطع میانی و پایینی سلسله مراتب ارزشی است دو گونه تغییر در ارزش ها رخ می دهد.در نوع نخست ارزش هایی که درمقاطع میانی قرار دارند ، به نحو مشروط ثابتند و در صورتی که ارزش های بالاتر را نقض کنند، دیگر از ثبات برخوردار نخواهند بود در نوع دوم، ارزش ها یا آدابی که در مقاطع پایینی قرار دارند تنها اعتبار تاریخی دارند و باتغییر موقعیت های اجتماعی دگرگون می شوند .
مرادی( ۱۳۸۷ :۲۳) معتقد است که به عقیده صاحبنظران اسلامی نظام ارزشی اسلامی نیز دارای سلسله مراتبی است. از دید تعالیم اسلامی نیل انسان به مقام قرب الهی، واجد متعالی ترین ارزش هاست. پس این ارزش در راس همه ی ارزش هاست. همه فعالیت های انسانی مثل کارهای روزانه و عبادت ها برای دستیابی به این امر ارزشمند است. اموری که تحت عنوان فضایل از آن ها یاد می شود ارزش های متوسطی اند که راه را برای انسان در رسیدن به مقام قرب الهی هموار می کنند.
ارزش های اخلاقی و متعالی ریشه در فطرت انسان دارد. ارزش ها در طبیعت وجود ندارند و در ماده عینیت خارجی ندارند ؛ بنابراین اگر انسان نباشد ارزش ها نیز نیستند ؛ پس به این نتیجه قطعـی
می رسیم که ارزش ها از درون انسان سر می زنند.
۶-۴-۲٫ایجاد بصیرت و راهکارهایی جهت دوری از قضاوت های سطحی و عجولانه:‌
قرائتی( ۱۳۷۵ : ۹۴) چنین بیان می دارد که به خاطر قضاوت های عجولانه و سطحی است که قرآن دائماً به ما هشدار می دهد که ای انسان بسیاری از خیال ها و گمان های تو اساس ندارد. چه بسیار کارهایی که به نظر شما بد است و شما نسبت به آن کراهت دارید ولی در واقع به نفع شماست وچه بسیار چیزهایی که دوست دارید ولی در واقع برای شما شر است( نساء : آیه ۱۹) مثل جهاد که شما آن را در تشخیص ابتدایی و سطحی بد می دانید ولی در واقع برای شما خوب است ( بقره: آیه ۲۱۶) .
نمونه دیگری از قضاوت عجولانه در قرآن آمده که می خوانیم: فرشتگان چون آگاهی عمیق نسبت به انسان نداشتند به خدا عرض کردند که ما ترا تسبیح می کنیم و با وجود عبادت ما چرا انسان مفسد را خلق می کنید؟ ولی خدا که می خواست جانشینی لایق بر روی زمین داشته باشد با
ایجاد یک صحنه تکان دهنده با اعطاء علومی به انسان ، به فرشتگان ثـابت کرد که قضاوت آن ها
درباره ی انسان سطحی وعجولانه است.
مربی بایستی با طی مراحل زیر قدرت درک متربی و قدرت تفکر و استدلال او را بالا برده تا به راحتی در هیچ دام و حربه ای گرفتار نگردد.برای دوری از قضاوت های سطحی و عجولانه در مبحث تشخیص ارزش ها و ضدارزش ها، مربی بایستی حتماً مسائل ذیل را برای متربی بر طبق سن ،ظرفیت و توان شناختی او بیان نماید وحتی الممکن با ذکر مثال های متعدد مسائل را برای متربی قابل هضم و جذب نماید.
۶-۴-۲-۱٫ معرفی راه های شناخت ارزش ها:
مصباح( ۱۳۸۲ ، ۲۷۴) چنین بیان می دارد که برای تشخیص ارزشِ نوع رفتارها ،به سه روش نیازمندیم.
الف).عقل:این روش برای تعیین ملاک کلی و ارزشِ برخی رفتارها به طور محدود کارآیی دارد و بدون آن، ارزش هیچ رفتاری – از جمله اطاعت خدا یا ارزش تحقیق وبحث درباره ی ارزش ها و لزوم یافتن راه درست زندگی- قابل اثبات نیست.
ب ).تجربهبا این روش می توان ارزش مثبت یا منفی برخی از انواع رفتارها را، تا آن جا که قابل تجربه است تعیین کرد.
پ ).وحی:این روش برای تعیین ارزش بسیاری از رفتارها که پیامدهای غیرقابل تجربه دارند لازم است.
در رابطه با عقل و دین، رهنما) ۱۳۸۸: ۴۲-۴۱ ) معتقد است که شبکه ی مفهوم شناختی ارزش ها در سایه ی ارتباط عقل و دین و از زاویه ی انتساب ارزش به خاستگاه فطری یا وحیانی، قابل طرح و پی گیری باشد. درمنظر اسلام از آن جا که اسلام عقل و فطرت را پیامبر درونی و باطنی و شرع و نبوت را عقل بیرونی و ظاهری می شناسد دو اصل مورد توجه قرار می گیرد:‌اصل اول بر اساس « کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» اشاره به این دارد که هر گاه عقل به طور قطع بر درک چیزی یا حکمی فایق آمد و به چیزی حکم کرد از حکم عقل می توان به حکم شرع پی برد. هنگامی که عقل سلیم به طور مطلق و باحالت یقین، تعیین حکم به خوب بودن راستی و یاعدالت کرد، شرع نیز بر این حکم مهر تائید می زند و آن را صد درصد معتبر می شناسد به عبارتی شرع بر اساس وحی و موازین خاص وحیانی صحت و اعتبار حکم عقل را دریافته، آن را مورد تائید قرار داده است. اصل دوم بر مبنای « کل ما حکم به الشرع حکم به العقل» از طرفی اشاره به این دارد که عقل حکم ناشی از این دین را مورد تائید و حمایت قرار می دهد و در روند تائید آن تردید به خود راه نمی دهد؛ اما از طرفی دیگر از چنین اصلی نمی توان نتیجه گرفت که عقل بر درک و شناسایی تمامی قوانین وارزش هایی که به سعادت انسان می انجامد تواناست.

یک مطلب دیگر:   بررسی اثربخشی شناخت درمانی در کاهش نگرش‌های ناکارآمد و باورهای مرتبط با مواد ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.