با تذکرِ سازنده، کودکان و نوجوانان به خطاهای خود آگاه شده و وادار می گردند که در برابر یک مساله یا رفتار نامناسب، روشی معقول را در پیش گیرند و دست از رفتار ناهنجار خود بردارند.
مربی باید بداند که هدف از تذکر، هدایت و احیاء شخصیت متربیان است، نه انتقام و جبران شکست های درونی، مربی می خواهد از طریق تذکر و یادآوری موجب رشد و پرورش اخلاق و اعمال حسنه متربیان گردد وموجب سعادت و رستگاری و نجات آن ها از انحراف و آلودگی های اخلاقی شود (لودین، ۱۳۸۳: ۱۷۰) .
مربی بایستی از این روش با احتیاط کامل استفاده نماید؛ زیرا گاهی تذکر بی جایی که بدون در نظر گرفتن شرایط متربی و یا در حضور جمع صورت می گیرد، موجب خرد شدن شخصیت کودک و نوجوان شده و حاصلی را در پی نخواهد داشت؛ لذا تذکر و یادآوری باید با نهایت ظرافت صورت گیرد؛ به نحوی که بدون آسیب رساندن به متربی ، زشتی عمل را به وی یادآوری کند و او را از ارتکاب دوباره ی آن بر حذر بدارد.
۶-۳-۲-۲۳٫روش ایفای نقش:
ایفای نقش روشی است که معلم بنا به موضوع، هدف و موقعیت تدریس خود از آن استفاده می نماید. محاسن این روش عبارت است از این که:
۱٫شور و شوق و هیجان شاگردان را بر می انگیزد.
۲- شاگردان با ایـفاگران نقش رابطه ی عاطفـی برقرار کرده وخـود را دراحساس آن ها شـریک
می بینند.
۳- این روش زمینه ساز بحث گروهی است .
۴- این روش ،روش مفیدی جهت کمک به شاگردان کم روست (شعبانی، ۱۳۸۴).
کدیور( ۱۳۷۸: ۸۹-۸۸) در این مورد معتقد است که گاهی می توان شرایطی را فراهم کرد که دانش آموز، معماهای اخلاقی را به طور واقعی و با اجرای نقش، تجربه کند. وی به نقل از بیلر ( ۱۹۷۴) به بیان یک مثال می پردازد:
خانم الیوت معلم کلاس سوم شهر کوچکی در ایالت آیوای آمریکا که شدیداً تحت تأثیر ترور مارتین لوترلینگ قرار گرفته بود برای روبرو کردن دانش آموزان خود با تجربه ای مستقیم از پیشداوری و تعصب، به اتخاذ شیوه ای پرداخت. شیوه ی اساسی او که ویلیام پیترز از آن در برنامه مستند تلویزیونی «چشم طوفان و کلاس تقسیم شده» گزارشی تهیه کرده است، ممکن است به عنوان الگویی برای موقعیت های یادگیری مشابه به کار رود.
او کلاس را براساس رنگ چشم دانش آموزان تقسیم کرد و به آن ها گفت: که افراد چشم قهوه ای، بهتر، تمیزتر، اجتماعی تر و باهوشتر از چشم آبی ها هستند. به دانش آموزان چشم قهوه ای برتر، وقت اضافی داده می شد و آن ها مجاز بودند که زودتر برای صرف ناهار بروند، جلوی کلاس بنشینند و وقتی پاسخ صحیح می دادند بسیار تشویق می شدند، دانش آموزان فروتر، یعنی چشم آبی ها به جای استفاده از آب سرد کن از لیوان های کاغذی برای آب خوردن استفاده می کردند، اجازه نداشتند از وسایل زمین بازی استفاده کنند و وقتی پاسخ اشتباهی می دادند ،مورد شماتت قرار می گرفتند.
درست بعد از چند ساعت در این شرایط، در رفتار دانش آموزان تغییراتی ناگهانی ایجاد شد، دانش آموزان چشم قهوه ای چنان به برتری خود متقاعد شده بودند که با هم کلاسی های چشم آبی خود بد رفتاری می کردند و سپس معذرت می خواستند.کودکاِن چشم آبی که قبلاً به خود اعتماد داشتند ناراحت، بی مهارت و به خود بی اعتماد شده بودند. هفته بعد نقش ها عوض شد و حکم برتری کودکان چشم آبی صادر شد وهمه مزایا به آن ها تعلق گرفت. به رغم این واقعیت که کودکان چشم قهوه ای می دانستند که این یک بازی بیش نیست؛اماشدیداً واکنش نشان می دادند و به نظر می رسید که متقاعد شده اند که در این شرایط فروتر شده اند. تنها تفاوت دو مرحله آزمایش در این بود که کودکان چشم آبی که اول تبعیض را تجربه کرده بودند نسبت به همکلاسان فروتر خود به طور مقابل توجهی ،کمتر بدرفتاری می کردند. بعد از چند روز آزمایش خاتمه یافت و از دانش آموزان خواسته شد که درباره آن بحث کنند و بنویسند. این کار با انگیزه زیاد و بینش انجام گرفت. سال بعد همین آزمایش با کمی تفاوت که شامل استفاده از کاغذ رنگی برای مشخص کردن دانش آموزان فروتر بود تکرار شد؛ اگر چه بعضی از دانش آموزان می دانستند که سال قبل چه گذشته است ولی باز چنان واکنش نشان می دادند، که گویی با تغییرات واقعی روبرو شده اند.
کارتلج و میلبرن(ترجمه نظری نژاد، ۱۵۴:۱۳۶۹) می گویند: در روش ایفای نقش ضمن آن که کودک در شناخت و درک دیگران تجربه هایی می اندوزد و روز به روز بهتر می شود حالت خود محوری او رو به نقصان می رود. به نظر می رسد افکار خود مدار شخصی، یعنی ناتوانی فرد در توجه به دیدگاه های دیگران به درک اجتماعی او لطمه می زند و در رفتار ناسازگار او دخالت می کند. کودکان به مدد آموزش ایفای نقش می توانند در موقعیت های ارتباط با دیگران نقش های مختلف را انتخاب کنند.
یک مربی که قصد آموزش ارزش ها را دارد بایستی براساس هدف خویش و موقعیت سنی و توان متربی، موضوعی را در حیطه ی ارزش های اخلاقی و دینی انتخاب نماید و با دقت و مهارت لازم متربیان را جهت ایفای نقش آماده کند و نقش ها را به گونه ای مناسب تقسیم نماید و خود هدایت کننده ی جریان ایفای نقش باشد تا متربیان از طریق مشاهده ی نقش یا ایفای نقش، ارزش های یاد شده را فرا گیرد و از ضد ارزش ها دوری جویند.
به طور مثال می توان به ایفای نقش هایی در ارتباط با فضایل اخلاقی مانند عدالت، کمک به دیگران همدردی و … و نقش هایی در ارتباط با فضائل دینی از قبیل تلاش در جهت مبارزه با شیطان و هوای نفس، تولی، تبری و …پرداخت.
۶-۳-۲-۲۴٫روش تحلیل و تصریح ارزش ها:
در ایـن روش معلم یک فعـالیت یا یک سوال مـطرح می کنـد و کمک می کند تا متـربیان دربـاره
موضوع فکر کنند، بخوانند و بنویسند و صحبت کنند. معلم به متربیان کمک می کند تادر ضمن این که به موضوع توجه می کنند یک سری از مراحل یا مهارت های ارزش گذاری را به کار گیرند، این مهارت ها شامل موارد زیر می باشد:
درک احساسات افراد، امتـحان راه حل ها، در نـظر گرفتن عواقـب ناشی ازانتخاب های مختلف ،
تصمیم گیری و یک انتخاب آزاد و به دور از فشار مفرط دیگران، صحبت درباره ی نظرات دیگر
افراد و نمایش اعتقادات و باورهای آن ها.
پس به طور خلاصه می توان گفت که در این روش متربیان با استفاده از قضاوت های اخلاقی و مهارت حل مسئله، به کمک مربی به تحلیل سوال مطرح شده از سوی مربی یا سایر متربیان می پردازند و آن را مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دهند و در نهایت به انتخاب درست دست می یابند. فعالیت موجود در این روش باعث بالا رفتن انگیزه و ایجاد اعتماد به نفس در متربیان می گردد(کایرس چن من[۱۷]، ۱۹۹۲) .
قسمت عمده ی ایـن روش به بحث و گفتگو مـیان متربیان با مربی و یا با سایرمتربیـان سپری می شود؛لذا مربی بایستی در این زمینه از آگاهی و تبحّر کافی برخوردار باشد و در تحلیل و ارزیابی و همچنین ایجاد نظم در محیط بحث، از خود توان لازم را به نمایش بگذارد و همچنین تلاش کند تا با ایجاد یک فرصت مناسب، متربیانی را که کم حرف هستند و از ورود به بحث خودداری می کنند را در تحلیل و ارزیابی ، دخالت دهد، و به طور کلی مربی بایستی در ضمن این که هدایتگر ماهری است، مهارت های تحلیل و ارزیابی را به متربیان آموزش دهد، تا بتوانند به راحتی به یک نتیجه ی منطقی دست یابند.
نظام ها و رویکردهای مختلفی در تحلیل ارزش ها مطرح است که یکی از معروف ترین آن ها متعلق به «چک فرانکل» است که شامل هفت مرحله یا هفت گام به شرح زیر در تحلیل ارزش هاست.
۱- تعیین و مشخص کردن مشکل و معمای اصلی و مورد نظر در هر موقعیت
۲- مشخص کردن راه حل های مختلف حل مسأله
۳- پیش بینی و ارائه پیش آگهی در مورد پیامد یا اثرات هر یک از روش های اتخاذ شده
۴- پیش بینی پیامدهای کوتاه مدت و بلند مدت هر یک از انتخاب ها
۵- جمع آوری داده ها و یافته های مختلف هر یک از راه حل های پیشنهادی
۶- کمک و هدایت دانش آموزان به تصریح هر یک از پیامدهای عمل براساس ملاک هایی از قبیل رعایت ارزش ها و حرمت انسانی
۷- تصمیم گیری در جهت عمل به یکی از راه حل های انتخابی
این روش از جنبش های نوین برنامه درسی در حوزه های مطالعات اجتماعی ریشه می گیرد. در چنین برنامه های درسی، در برخورد با مسائل و مشکلات اجتماعی از روش های منطقی استفاده می شود. در این روش همچنین به شاگردان یاری داده می شود که مسائل و مشکلات روزمره جامعه خود را ارزشیابی نمایند(رهنما، ۱۳۸۸: ۱۳ – ۱۲) .
۶-۳-۲-۲۵٫روش مناظره:
این روش برای سنین پایین ، مناسب نمی باشد و بایستی برای متربیانِ با سنین بالا و با احتیاط لازم صورت گیرد. این روش زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که فرد از طریق تحلیل تصریح و مباحثه قانع نگردد و بر صحت عقاید خود اصرار بورزد. در چنین شرایطی روش مناظره می تواند راه گشا باشد. البته لازم به ذکر است که فردی که در مناظره با شخص مخالف قرار می گیرد بایستی از علم بالایی برخوردار باشد تا بتواند با استدلال و منطق قوی مواضع فرد مخالف را سرکوب کرده وموضع حق را جانشین کند.
عباسی مقدم(۱۳۷۹: ۳۳۱) چنین بیان می دارد که:
در اسلام یکی از راه های تبلیغ مناظره است و این روش برای کسانی است که راه اندرز و موعظه را نپذیرند و گرفتار غرور و خود برتر بینی باشند. در آیه ۵۲ سوره مبارکه فرقان از مناظره ، با عنوان «جهاد کبیر» یاد شده است.
آیه ۳۰-۲۳ سوره مبارکه شعرا، بحث و مناظره حضرت ابراهیم (ع) با ستمگران زمان « نمرود بن
کنعان» را ترسیم می کند. این آیه نشان می دهد که نمرود اندرز پذیر نبوده است و بنابراین قهرمان
توحید با وی مناظره نموده و سرانجام او را مغلوب و مبهوت ساخته است.

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.