مقالات

رحمت، که، رحمت‏، صفت، تکامل

دانلود پایان نامه

عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ مَا أَصَابَکُمْ وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾367
6 عطوفت و رأفت:﴿فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ﴾368
. انواع رحمت الهی
«بسم اللّه»، آیه‏اى از قرآن است که هم، مشتمل بر رحمان و هم، مشتمل بر رحیم است. بنابراین قرآن، خداوند را هم با صفت «رحمان‏» و هم با صفت «رحیم» یاد مى‏کند. رحمان و رحیم دو مشتق از «رحمت» هستند.369 آن دو از امّهات اسماى الهى و از اسماى محیطه واسعه است. بنابراین رحمت خداوند سبحان به دو گونه مطرح است:
. رحمت عام ، فراگیر و مطلق
صفت «رحمان»، گویای معنای نخست؛ یعنی رحمت مطلق و فراگیر است. رحمت رحمانیهی خداوند، همه چیز را زیر پوشش خود دارد؛ دنیا و آخرت‌، مؤمن و کافر و… این گونه رحمت‌، رحمتی نامتناهی است‌؛ مانند آفتابی که به زندگی همه می‌تابد و بارانی که بر هر سرزمینی می‌بارد.370
خدای متعال در آیاتی به رحمت فراگیر اشاره می کند و می فرماید:
﴿ وَرَحْمَتِی وَسِعَت‌ْ کل‌َّ شَی‌ْءٍ﴾371
﴿رَبَّنَا وَسِعْت‌َ کل‌َّ شَی‌ْءٍ رَّحْمَه‌ً وَ عِلْمًا﴾372
صدرالمتألهین به رحمت رحمانیه خدوند اشاره دارد و می نویسد:
رحمه الدنیا تعمّ المؤمن و الکافر.373
رحمت دنیا مؤمن و کافر را در بر می گیرد.
بنابراین رحمت‏ رحمانى، سفره عام الهى است.374 این سفره ی عام که مدلول اسم الرحمن است همان، وجود عام است که همه ی اشیاء را شامل می گردد و همان نور است که در آیه مبارکه ی﴿اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ﴾375 ذکرشده است و به برکت آن، اشیاء از ظلمت نیستی در عرصه ی هستی، ظهور می یابند. از سوی دیگر رحمت عامه، فیض رسانی به مخلوقات در مسیر وجود و بر حسب استعداد و اشتیاق تکوینی آن ها است و آن، فراگیر بوده و در دنیا و آخرت جریان دارد.376 بنابراین رحمت‏ رحمانى، خواه عام یا خاص باشد؛ در مقابل عملى نیست.377
بنابراین صدرالمتألهین در این باره می نویسد:
…رأى شمول فضله للمربوبین ثابتاً بعد إفاضه أصل الوجود علیهم و عموم رزقه للمرزوقین حاصلاً بعد إکمال الصوره فی أطوار الخلقه لهم قال: الرحمن.378
بعد از افاضهی اصل وجود بر مخلوقات، گستردگی فضل خداوند برای ایشان، ثابت(بدیهی) است و رزق روزی خورندگان بعد از اکمال صورت آن ها که در انواع مختلف است، حاصل می گردد؛ از این رو خداوند خود را «الرحمان» نامید.
. رحمت خاص
رحمت خاص تعبیر به رحمت رحیمیه است و رحمت‏ رحیمى، سفره خاص خداوند سبحان است.379 به همین دلیل صدرالمتألهین معتقد است که این رحمت، فقط شامل حال مؤمنان می گردد. وی در این باره می گوید:
رحمه الآخره تخصّ المؤمن.380
رحمت آخرت، ویزهی مؤمن است.
رحمت‏ رحیمى، در مقابل عمل به مؤمنان داده می شود و آنان به رحمت‏ رحیمى، صاحب کشف وکمالات ثانى مى‏ گردند.381پس خداوند، رحمت‏ را بر نفس خود، واجب گردانید، به سبب ظهور خودمان براى خودمان؛ به این معنى که رحمت‏ را بر نفس خود، واجب گردانید تا به رحمت‏ رحیمیه، بر ما رحم کند و آن رحمتى است که سبب کمال می شود؛ چون خودمان را بشناسیم و حقایق ما بر ما ظاهر گردد.382
صدرالمتألهین در این باره معتقد است:
فلما رأى تفریطهم فی حقّه و واجب شکره و تقصیرهم فی عبادته و الانزجار عند زجره و اجتناب نهیه و امتثال أمره و إنّه تعالى یتجاوز بالغفران و لایؤاخذهم عاجلا بالعصیان و لا یسلبهم نعمه بالکفران، قال: الرحیم.383
اما وقتی خداوند، کوتاهی بندگان در به جا آوردن حق خداوند و شکر نعمت های او و هم چنین در کوتاهی در عبادتش و دوری بندگان هنگام مجازات ایشان و عدم اطاعت از اوامر او و انجام امور حرام را مشاهده کرد؛ با وجود این، خداوند بخشش را عنایت فرمودو بندگان را به خاطر این معاصی، شتابان مجازات نکرد و با کفران آن ها، نعمت خویش را سلب ننمود؛ بنابراین خود را «الرحیم» نامید.
علامه طباطبایی بر آن است که رحمت خاصه، فیض رسانی به مخلوقات در مسیرهدایت و قرب به خداوند است. ایشان وسعت و شمول رحمت خداوند را تنها مربوط به رحمت عامه ی او دانسته است و گمراهان را مشمول رحمت خاصه ی خداوند نمی داند.384 کسانى که از ولایت خداوند و رحمت رحیمیه ی او خارج مى‌شوند، در اتخاذ اولیاء شیطانى، مختار هستند و شیاطین، مظاهر اسم مضلّ خداوند هستند و آنها در ولایت، نسبت به کفار مستقل نیستند، بلکه آنها فرستادگان خداوند هستند و خداوند آنها را بر کفار، ولایت مى‌بخشد و می فرماید:
﴿ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ ﴾385
﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا﴾386
بندگان شیطان، همانند پرستش کنندگان طاغوت، پیروان هوى هستند و در پرستندگان طاغوت، وحدت نیست و به همین دلیل آنها داراى طایفه ها و انواع فراوان هستند. منشأ طاغوت، نشأه طبیعت است و نشأهی طبیعت، روى به زوال دارد و در نتیجه، طاغوت و ولایت او نیز زائل شدنى است. با زوال دنیا و ظهور قیامت کبرى، روزگار ولایت طاغوت سپرى مى‌شود و آن روز حقیقت آشکار مى‌گردد که شیاطین، مالک هیچ کارى نیستند و خداوند سبحان، مالک همهی امور است.387 رحمت رحیمیه، آن است که در نهایت امر، انسان را به سعادت نزدیک می کند.388 خداوند متعال می فرماید: ما هرگز انواع و اقسام نعمت هاى خود را بر بندگان حرام ننمودیم، ارزاق صورى و غذاهاى لذیذ و آن چه از مأکولات که براى آن ها گوارا است و نعم غیر مأکولات؛ مانند زینت ها و آن چه ظاهر آن ها را مى‌آراید و آن چه که به باطن اختصاص دارد؛ مانند ارزاق معنوى و طیبات روحانى و زینت هاى باطنى، بر آنها حلال و گوارا باد و ما به مقتضاى رحمت رحمانیه ی خود، همه را مشمول انعام خود قرار دادیم، ولى نعم دنیوى همیشه با آلام و کدورات و کراهت، آمیخته است و لازم دنیا است که نعمت‌هاى آن با آلام، مشوب است، ولى در آخرت به مناسبت حکم اسم «الرحیم»، نعمت‌هاى ما مشوب و ممزوج نیست و رحمت عامه ی کلى حق در آخرت، مانند دنیا از احکام موطن و مرتبه مبرّا است، و مرتبه و موطن دنیا داراى احکام خاص است که از جمله، رحمت را با نقمت ممزوج نماید و نیز در آخرت نسبت به کفّار، لذات از آلام تخلیص گردد، همان طورى نصیب مؤمن و موحّد حقیقى، رحمت خالص است.389
. تقدّم رحمت بر غضب
مشیت الهى، همه ی اشیاء را فرا گرفته و رحمت‏ او نیز همه اشیاء را فرا گرفته است؛ پس رحمت‏ او مشیت ذاتیه عام او است که سابق بر هر چیز است و رحمت‏ هم، سابق بر هر چیز است و از سوی دیگر رحمت‏، ذاتى است و عین ذات است و غضب، عارضى است، رحمت‏ سابق بر غضب است.390 بنابراین رحمت‏، حاکم و دایم است و آخرین شفیع، ارحم الراحمین است که بر غضب، غلبه مى‏کند.391
صدرالمتألهین در مورد آخرین شفیع می گوید:
النبیّ الخاتم صلوات اللّه و سلامه علیه و آله لکونه رحمه للعالمین هو المظهر الجامع لشؤون الرحمه الإلهیه، کما إن فی مقابله إبلیس هو الجامع لجمیع الشرور، الحاوی هو و أولاده و جنود إبلیس أجمعین لمظاهر الغضب و شئونه إلى یوم الدین.392
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)به این دلیل ، رحمتی برای تمام جهانیان است که او مظهر تمام شئون رحمت حق است؛ چنان که در مقابل او، ابلیس و تمام اولاد و سپاهیانش که جامع شر و بدی هستند؛ به عنوان مظاهری از خشم و شئون آن، تا روز قیامت قرار می گیرند.
شهید مطهری بر این عقیده است که براى نیل به سعادت، علاوه بر جریان اعمال و گام‌هایى که انسان برمى‏دارد، یک جریان دیگرى نیز همیشه در جهان است و آن جریان، رحمت سابقه پروردگار است. هم چنین در متون دینى آمده است: «یا من سبقت رحمته غضبه» یعنی«اى کسى که رحمت او بر غضبش تقدّم دارد».
حافظ در غزل معروف خود مى‏گوید:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم اى بخت بخسبیدى و خورشید دمید گفت با این همه از «سابقه» نومیدمشو
مقصود حافظ از سابقه، سبقت رحمت پروردگار است.
شهید مطهری در باره «تقدم رحمت بر غضب» می نویسد:
به هر حال، این واقعیتى است که در نظام هستى، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگارى است و کفرها و فسق ها و شرور، عارضى و غیر اصیل هستند و همواره آن چه عارضى است به سبب جاذبه رحمت تا حدى که ممکن است برطرف مى‏گردد. وجود امدادهاى غیبى و تأییدات رحمانى، یکى از شواهد غلبه رحمت بر غضب است. مغفرت پروردگار و زایل ساختن عوارض گناه، یکى دیگر از شواهد تسلّط رأفت و مهربانى او بر غضب و قهر است.393
از دیگر شواهد غلبه رحمت بر غضب در نظام هستى آن است که همواره در جهان، اصالت از آن سلامت و صحّت است و مرض‌ها و بیماری‌ها استثنائى و اتفّاقی هستند. در ساختمان هر موجود زنده، قدرتى نهفته است که به نفع سلامت و تندرستى او فعّالیّت مى‏کند و از هستى او حمایت مى‏نماید. وجود گلبول‌هاى سفید در خون با قدرت دفاعى عجیبى که دارند، شاهد این مدّعا است. خاصیت جبران کنندگى و ترمیم کنندگى در بدن موجودات زنده، شاهدى دیگر است. شکستگى استخوان، پارگى زخم، کمبود مواد غذائى، به وسیله فعّالیّت درونى موجود زنده، جبران مى‏گردد.394 .کمالات و خیراتى که به انسان صالح مى‌رسد، حاصل رحمت و مغفرت خداوند است.395
صدرالمتألهین هم چنین معتقد است:
الظاهر فی تلک الصور فما یعبدون إلا الله فرضی الله منهم من هذا الوجه فینقلب عذابهم عذبا فی حقهم و بالنسبه إلى الکافرین أیضا و إن کان العذاب عظیما لکنهم لم یتعذبوا به لرضاهم بما هم فیه فإن استعدادهم یطلب ذلک کالأتونی یفتخر بما هو فیه و عظم عذابه بالنسبه إلى من یعرف أن وراء مرتبتهم مرتبه و أنواع العذاب غیر مخلد على أهله من حیث إنه عذاب لانقطاعه بشفاعه الشافعین و آخر من یشفع هو أرحم الراحمین کما جاء فی الحدیث لذلک ینبت الجرجیر فی قعر جهنم و بمقتضى سبقت رحمتی‏ غضبی‏.396
ظاهر در آن صور، این است که بندگان مخلص، غیر خداوند را عبادت نمی کنند، بنابراین خداوند از ایشان راضی است؛ از این رو عذاب ایشان هم برایشان گوارا خواهد بود. اما خداوند، نسبت به کافران نیز این گونه است؛ حتی بزرگ ترین عذاب هم اگر حق کافران باشد، خداوند ایشان را با رضایت خویش، غذاب نمی کند و استعداد و ظرفیتشان، چنین اقتضائی را دارد. بزرگ ترین عذاب خداوند، رحمت است؛ نسبت به کسی که می داند پشت آن عذاب، یک مرتبه و درجه ای برایش نهفته است و نیز می داند که عذاب خداوند، جاودانه نیست؛ زیرا این عذاب با شفاعت شافعین، بر داشته خواهد شد. حتی خداوند نیز که ارحم الراحمین است ، شفاعت گناه کاران را خواهد کرد، آن چنان که در حدیث آمده است به این منظور گیاه جر جیر را در قعر جهنم می رویاند و آن، به مقتضای این است که خداوند فرمود: رحمت من بر غضبم، پیشی دارد.
به طور خلاصه می توان بیان کرد که مؤمن، بر این باور است که هر کجا برود سر و کارش با خداوند است، از این رو از عذاب و قهر الهی به رحمت الهی، پناه می برد. نظیر بچّه ایی که در خانه شیطنت کرده است وقتی مادر می خواهد او را تنبیه کند، فرار می کند و خود را پنهان می سازد، امّا پس از مدتی گرسنه و تشنه می شود و به ناچار نزد مادر برمی گردد، او غیر از مادر کسی را ندارد که نوازشش کند و به او رسیدگی کند و ناچار است تحت هر شرایطی به او پناه آورد. از این رو بنده ی گناه کار که احساس پشیمانی و گناه او را می آزارد، به دامن مهر و رحمت الهی پناه می آورد و به بخشش بی کران الهی، چشم می دوزد و امیدوار است که از بهترین نعمت های الهی بهره مند گردد و از رسیدگی و دستگیری خالق مهربان، برخوردار گردد.397
بنابراین گفته شده است: «من رحمه بدا و الى رحمه یؤول‏.»398
این عبارت بیان کننده ی این معنا است که:قسیم هستى از نظر رحمت، آن است که جهان «آمدن» دارد و «بازگشتن»، جهان «از اویى» دارد و «به سوى اویى». خداوند «رحمن» است؛ یعنى آمدن و «از اویى» و جهان، مظهر رحمت او است و خداوند «رحیم» است؛ یعنى بازگشتن و «به سوى اویى» و جهان آخرت نیز مظهر رحمت او است،حتى جهنم و عذاب الهى که مظهر جباریت و انتقام الهى است، نیز مولود رحیمیت او است.399
چگونگی تأثیر شناخت صفت خالقیّت، فیّاضیّت و
رحمت الهی بر تکامل انسان از نظر
صدرالمتألّهین
فصل پنجم: چگونگی تأثیر شناخت صفت خالقیّت، فیّاضیّت و
رحمت الهی بر تکامل انسان از نظرصدرالمتألّهین
صدرالمتألهین به تبیین مسأله ی اسماء وصفات الهی با تمام ابعاد آن و نیز به موضوع تکامل انسان پرداخته است، امّا ایشان به طور مستقیم، در مورد چگونگی تأثیر شناخت صفات خالقیت، فیاضیت و رحمت الهی بر تکامل انسان که این رساله در صدد تبیین آن است، نپرداخته است. بنابراین از برخی مسائل فصل پیش، جهت تدوین این فصل، استفاده شده است.
. تبیین و بررسی صفت خالقیت و رابطه ی آن با تکامل انسان
در فصل قبل، اثبات گردید خداوند، دارای صفت خالقیت است و خالق این جهان است و خلقت این جهان برای تحقق اهدافی بوده است؛ بنابراین جهان، عبث آفریده نشده است. در نظر شهید مطهری، معنای هدف مندی خلقت این گونه بیان شده است:
خلقت، هدف فعل است نه هدف فاعل. هدف فعل، آن است که هر کاری به سوی هدفی رهسپار است و برای رسیدن به کمالی، آفریده شده است و این فعل، باید به آن برسد نه این که فاعل، این کار را کرده که خود به کمال برسد، به این معنا اگر ما ذات خلقت را این گونه در نظر بگیریم که هر فعلی از آغاز، وجودش به سوی کمالی در حرکت است؛ در این صورت، خلقت غایت دارد.400
بنابراین، صفات کمالیه خداوند اقتضا دارد، جهان به گونه‌ای آفریده شود که در مجموع بیش ترین کمال و خیر ممکن را داشته باشد، یعنی از برکت نظام احسن که بر جهان آفرینش، حاکم است‌، انسانی که از مادهی زمینی خلق شده‌، بتواند با پیمودن راه تکامل به گوهری آسمانی و شریف تبدیل گردد و از نظر مراتب کمال از هر موجود دیگر برتری یابد و به خدا تقرب جوید. خلق جمادات و نباتات و حیوانات و… در راستای پیدایش نظام احسنی است که در مجموع، زمینهی رشد انسان را فراهم می‌آورد. پس از ایجاد چنین نظامی که در نهایت اتقان و کمال است، می توان با شناخت و معرفت نسبت به تمام ابعاد آن، به شناخت خداوند و از طریق آن، به تکامل رسید.
. از چه راه هایی می توان از طریق صفت خالقیت به تکامل رسید؟
برای روشن شدن چگونگی رابطهی صفت خالقیت و تأثیر شناخت آن بر تکامل انسان، به جایگاه او در نظام هستی اشاره می شود. صدرالمتألهین بر آن است که غایت نهایی از ایجاد عالم جسمانی و تمام کائنات آن، فقط خلقت انسان بوده و مقصود از خلقت انسان، رسیدن به مرتبه ی عقل مستفاد، یعنی مشاهده ی معقولات و اتصال به مبدأ اعلی بوده است و خلقت سایر موجودات از نباتات و حیوانات برای دو امر بوده است؛ یکی برای ضروریات حیات انسان بوده است تا که آن ها را به خدمت خویش درآورد و از آن ها بهره بگیرد و دیگر، تفاله موادی که انسان از جوهر و عصاره ی تصفیه شده ی آن ها آفریده شده است به بوته ی اهمال گذاشته نشده باشد؛ بلکه نباتات و حیوانات از آن ها آفریده شده اند و این عنایت الهی است که هر مخلوقی از مخلوقات عالم به سهمی از سعادت که شایسته ی او است، نایل گردد. بر اساس این، چنین انسانی به مقام عبودیّت ذاتی، یعنی فنای در حق تبارک و تعالی می رسد.401
بنابراین به خوبی روشن گردید، در میان همه موجوداتی که خدا آفریده است، انسان جایگاهی بالاتر و متفاوت‌تر از دیگر موجودات دارد. البته باید به این نکته توجّه داشت که خدا، هیچ موجودی را ناقص نیافریده است؛ به این معنا که هر موجودی به‌ اندازه ظرفیتی که داشته از استعدادهای خاص خود بهره‌مند شده است، اما انسان بالاترین و بهترین و بیش ترین استعدادها را دارد. بنابراین برای تحقق کمالات انسانیاش از طرف خداوند، صاحب مقاماتی می گردد. در واقع، استعداد الهی شدن، استعداد جانشین خدا شدن، استعداد از فرشته بالاتر شدن و مسجود آن ها قرار گرفتن و پذیرش امانت الهی و مقامات دیگر، در انسان به ودیعه گذاشته‌ شده است که انسان از طریق این الطاف الهی، پی به معرفت و شناخت خداوند می برد و تا آن جا که انتهای کمال اش است پیش می رود.
در این جا به آن مقاماتی اشاره می گردد که در پرتوی ایمان وعمل صالح به سوی آن ها هدایت می گردد و این مقامات، نشان دهنده ی جایگاه او در نظام هستی است.
. مقام خلیفه الهی
خلافت در لغت به معنای پشت سر آمدن و جانشین شدن و از پی چیزی در آمدن است. هر نسل جدیدی جانشین و خلیفه نسل قبلی است، شب و روز خلیفه یک دیگر هستند که یکی از پی دیگری می آید.402
سلطنت ذات ازلی و صفات والای واجب، اقتضا می کرد، با ظاهر کردن مخلوقات و محقق ساختن حقایق و مسخّر کردن اشیاء، پرچم ربوبیّت را بر افرازد. این امر، بدون واسطه محال بود، چون ذات حق قدیم است و مناسبتی بعید بین عزّت قدیم و ذلّت حدوث است، بنابراین خداوند، جانشینی برای خویش در تصرف و ولایت قرار داد. این جانشین رویی به قدم دارد و از حق استمداد می گیرد و رویی به حدوث دارد و به خلق، مدد می رساند. خداوند او را خلیفه ی خویش در تصرف ساخت.403
از سوی دیگر، خداوند او را بر صورت

92