مقالات

ذات، اوصاف، واجب، کمالی، اسماء

دانلود پایان نامه

ذاتش را از مشابهت با غیر برتر می دارد و صفت اکرام(ارجمندی) چیزی است که ذات او بدان کرامت و ارجمندی و جمال دارد52.
صدرالمتألهین برای خدای تعالی، دو قسم از اوصاف را برمی شمارد که در این جا به تفصیل و شرح هر دوی آن ها پرداخته می شود.
. صفات سلبی
اوصاف سلبی به اوصاف جلالی تعبیر می گردند، یعنی ذات خداوند از شباهت به غیر، اجّل و برتر است؛ پس سلبِ تمامی نقایص و کاستی ها است که تمام آن ها به یک سلب، که سلب امکان از اوست، باز می گردند.53 منظور او از امکان، امکان فقری است؛ زیرا در آن مرتبه‌ای که ماهیت وجود ندارد و در اثر تابع بودن هنوز نوبت ِوجود نیافته است باز یک سلسله عدم ها و نقص ها راه دارد که منشأ آن ها، همان امکان فقری آن موجود خاص است.54
هم چنین در جای دیگرآمده است که صفات سلبیّه به این معنى، در حقیقت، سلب نقائص ممکنات از خداوند است؛ نه سلب کمال آن ها از او؛ زیرا که ممکنات مطلقاً آیات و کلمات و اسماى خداوند هستند و به اضافه اشراقیه قیومیّه قائم به او هستند و محال است که موجودى اسمى از اسماى حق نباشد و موجود باشد. بر اساس این، موحّد به توحید قرآنى که دین حقیقى و فطرى نظام هستى است از صفات سلبیّه خداوند همین معنى را مى خواهد؛55 چنان که طبرسی در احتجاج از امام على(علیه السّلام) نقل می کند که ایشان فرموده اند:
توحیده تمییزه عن خلقه و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله …56
یگانگی خداوند، تمییز دادن او از خلق است و چگونگی این تمییز، بینونت وصفی است نه بینونت عزلی.57
بینونت بین خالق و مخلوق فقط بینونت وصفی و ناظر به اوصاف است؛ ولی در بینونت عزلی، دو چیز در مقام ذات و وجود از یک دیگر بریده و برکنارند.
. صفات ثبوتی
اوصاف ثبوتی را به اوصاف جمالی تعبیر می کردند؛ یعنی ذات خدای تعالی آراستگی و ارجمندی به آن صفات یافته است و خداوند که تمام کمالات را واجد است؛ آن ها در حق او به وجوب وجود، یعنی وجود متأکّد و شدید، بازگشت می نمایند.
این اوصاف بر دو گونه اند که صدرالمتألهین به آن ها اشاره دارد. وی می نویسد: صفت ثبوتی به حقیقتی مانند علم و حیات و اضافی، مانند خالقیت و رازقیت و تقدم و علیت، تقسیم می گردد. تمام صفات بازگشت به وجوب وجود، یعنی وجود متأکِّد قوی و شدید، دارد و تمامی صفات اضافی ها بازگشت به یک اضافه دارد و آن هم اضافه قیومیّت است.58
. صفات حقیقی
این نوع اوصاف، ارتباط به غیر در آن ها مأخوذ نیست که عبارتند از حیّ، علیم، مرید، متکّلم، سمیع و بصیر که اسمای اسمای الهیه اند نه اسمأ ِالهی59؛ زیرا این الفاظ، عاری از معانی صفاتِ زاید بر ذات و مغایر با ذات هستند و این الفاظ، جاری در افهام و السنه ی عامّه از قبیل این هفت تا، اسمای اسمای الهیه اند.60
وی در« المبدأ والمعاد» می گوید:
صفاته تعالى منها حقیقیه کمالیه کالجود و القدره و العلم و هی لا تزید على ذاته بل عین ذاته بمعنى أن ذاته من حیث حقیقته مبدأ لانتزاعها عنه و مصداق لحملها علیه.61
صفات حقیقی مانند جود، قدرت و علم، عین ذات هستند نه زاید برآن، یعنی نفس ِحقیقت ذات، مبدأ انتزاع این صفات و مصداق حمل آن ها بر ذات است و برای انتزاع این صفات از ذات به مضاف الیه نیازی نیست.62
. صفات اضافی
صدرالمتألهین درباره ی صفات اضافی می نویسد:
در این اوصاف، پیوند به غیر درآن لحاظ می گردد مانند: خالقیّت، رازقیّت، رحمت و… که هیچ کدام این ها از ذات به تنهایی انتزاع نمی گردند، بلکه در انتزاع آن ها چاره ای جز ملاحظه چیز دیگر با ذات نخواهد بود. مثلاً در انتزاع مفهوم خالقیّت، حتماً باید شیء مخلوق را در نظر گرفت تا ذات واجب، نسبت به آن به وصف اضافی خالقیّت متصف گردد؛ و بازگشت تمام اوصاف اضافی هم به یک وصف اضافی است و آن، همان صفت قیومیّت است.63
به بیان دیگر، صدرالمتألهین در «مبدأ و معاد» آورده است که این اوصاف، حالت مصدری دارند و متقوّم به دو طرف هستند و همیشه از مرتبه ذات متأخرند؛ زیرا برای انتزاع خالقیّت به خالق و مضاف الیه نیاز است و همگی به یک صفت که همان اضافیه ی قیومیّه حق تعالی است برمی گردند و آن، عین ذات به شمار می آید پس مبدئیت خداوند، عین رازقیّت و رازقیّت او عین مبدئیت اوست و هر دوی آن ها همان رحمت و لطف اند و این دو عین رازقیّت و مبدئیت اوست.64
پس اولا؛ً تمام اوصاف سلبی به یک سلب بر می گردد و آن یک سلب به وصف ثبوتی بازگشت می کند؛65 چون مرجع سلب ِسلب، همانا ثبوت است؛ چه این که اصلاً منشأ سلبِ سلب نیز همانا شدّت وجود و تأکّد آن است. ثانیاً؛ همه اوصاف ثبوتی حقیقی به وجوب وجود و تأکّد آن برمی گردد. ثالثاً؛ همه اوصاف ثبوتی اضافی به صفت قیومیّت بر می گردد که این وصف ثبوتی واحد نیز قائم به همان وجوبِ وجود و شدّت هستی است. پس نتیجه آن است که وجوبِ وجود، پایه اصیل اوصاف جلال و جمال بوده و بدون هیچ گونه تکثر و یا ترکیبی مایه پدید آمدن تمام اوصاف است.66
. تقسیم دیگری از صفات
تقسیم بندی دیگری هم، در باب صفات وجود دارد؛ به این بیان که اسماء الهى به نوعى از تقسیم به صورت کلى بر سه قسم اند: اسماء ذات، اسماء صفات، اسماء افعال. همه اسماء الهى، اسماء ذات اند و لکن به اعتبار ظهور ذات در آن ها یعنى اسمائى که دلالت آن ها بر ذات اظهر است بنام اسماء ذات اند، مانند غنّى و اوّل و آخر و قدوس و سبوح و سلام و به اعتبار ظهور صفات در آن ها یعنى اسمائى که دلالت آن ها بر صفات اظهر است اسماء صفات می نامند؛ مانند عالم و قادر و سمیع و بصیر و به اعتبار ظهور افعال در آن ها یعنى اسمائى که دلالت آن ها بر افعال اظهر است به اسماء افعال موسوم اند، مثل خالق و رازق که مصادر افعال هستند. بیش تر اسماء جامع اعتبار ذات و صفات هر دواند، بلکه بسیارى از آن ها جامع اعتبارات سه گانه ذات و صفات وافعال اند، مانند اسم شریف رب که به معنى ثابت و مالک و مصلح است ثابت، اسم ذات است و مالک، اسم صفت است و مصلح، اسم فعل.67
. چگونگی اتصاف واجب به اوصاف کمالی ازنظرصدرالمتألهین
برای تبیین این مسأله نخست باید اثبات کنیم که خداوند دارای اسمای الهی است. بنابراین، بشر چگونه می فهمد که خداوند دارای اسم خاصی است؟ علامه طباطبایی در این باره می گوید:
وقتی ما چشم خود را گشوده، به جهان هستی نظر می افکنیم، نخست خود و سپس نزدیک ترین امور به خود را… درک می کنیم؛ لکن ما خود و هم چنین قوا و افعال خود را نمی بینیم، مگر مرتبط به غیر. پس حاجت، اولین چیزی است که انسان آن را مشاهده می‌کند و آن را در ذات خود و در هر چیزی که مرتبط با او و قوا واعمال او است و هم چنین در سراسر جهانِ بیرون از خود، می بیند و در همین اولین ادراک به وجود ذاتی حکم می کند که حوائج او را برمی آورد و وجود هر چیزی به او منتهی می شود و آن، ذات خدای سبحان است. در قدم دومی که در این راه برمی داریم، ابتدایی ترین مطلبی که به آن برمی‌خوریم این است که ما در نهاد خود چنین می یابیم که غایت وجود هر موجودی آن حقیقت است و وجود هر چیزی از اوست، پس او مالک تمام موجودات است؛ زیرا اگر واجدِ آن نباشد نمی تواند آن را به غیر خود افاضه کند. پس او دارای همه کمالاتی است که ما در عالم سراغ داریم، از قبیل حیات، قدرت، علم، شنوایی، بینایی، رزق، رحمت، عزت و امثال آن و در نتیجه او حیّ، قادر، عالم، سمیع و بصیر است؛ چون اگر نباشد ناقص است، حال آن که نقص در او راه ندارد. هم چنین او رازق، رحیم، عزیز، محیی، ممیت، مبدی‌ء، معید، باعث و امثال آن است؛ زیرا رزق، رحمت، عزّت، زنده کردن، میراندن، ابداء، اعاده و برانگیختن کار او است. این راه ساده ای است که ما برای اثبات اسماء و صفات خدای تعالی طی می کنیم.68
بنابراین، پاسخ سؤال یاد شده از نظر علامه طباطبایی، آن است که بشر از طریق مشاهده کمالات موجود در عالم، به وجود چنین کمالی در خالق و صاحب اختیار جهان، پی می برد؛ پس هر صفتی از صفات کمال در جهان، راهی است برای درک این مطلب که خداوند واجد این صفت است؛ زیرا «ممکن نیست که دهنده چیزی فاقد آن چیز باشد» و از آن جا که قسمت عمده اسماء الاهی مشتق از صفات الاهی است پس هر صفت، راهی برای اثبات اسم متناسب با آن صفت، برای خداوند است.
علامه طباطبایی در «بدایه الحکمه» می نویسد:
نحوه ی اتصاف واجب به اوصاف کمالی، بدین گونه است که وقتی این مفاهیم در مورد مخلوقات به کار می رود؛ حکایت از کمالات آن ها می کند. پس باید کامل ترین مرتبه‌ی آن ها در علت هستی بخش، موجود باشد؛ زیرا هر کمالی که در هر مخلوقی یافت می گردد از خداوند است و آفریننده ی آن کمالات باید واجد آن ها باشد تا به دیگران افاضه کند و ممکن نیست کسی که حیات را می آفریند؛ فاقد حیات باشد یا کسی که علم و قدرت را به مخلوقات افاضه می کند خودش جاهل و ناتوان باشد؛ پس وجود این صفات کمالی در پاره ایی از مخلوقات، نشانه ی وجود آن ها در آفریدگار است، بدون این که نقص و محدودیّتی داشته باشد.69
بنابراین هر اسمی که دلالت بر کمالی کند و هیچ شائبه ای از نقص و کمبود در آن نباشد؛ قابل اطلاق بر خداوند است و وی به آن اسم، خوانده و متصّف می گردد. این حقیقتی است که آیات کریمه‌ی قرآن مجید به روشنی بر آن دلالت دارد.
خدای متعال می فرماید:
﴿وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ﴾70
از این رو می توان گفت که همان طوری که وجود همهی موجودات، منبعث از وجود او و مستغرق در هستی مطلق و قائم به وجود اویند؛ صفات موجودات، همگی از لوازم صفات واجب الوجود هستند؛ پس تمام صفات کمال در حاق ذات او است؛ زیرا او صمد است و صمد در لغت به معنی پر و مملوء و فاقد خلع و فرج، یعنی او مملوء از کمال و جمال است. به این معنا که مملوء بودن ذات، موجب افاضهی فیض بر ممکنات گردیده است؛ چون او صمد است، پس تمام اوصاف کمالیه در او جمع است و او فرد است یعنی واحد مطلق و بسیط مطلق و عاری از ترکیب از قوه و فعل است و اگر صفتی از صفات کمال، عارض بر ذات او بود، ذات او در مرتبه ی ذات، عاری و خالی از آن صفت بود و از ناحیه ی آن صفت، بالقوه بود.71 بنابراین باید همه ی کمالات او از قوه به فعلیّت رسیده و همگی در وی، بالفعل موجود باشند.
چنان که در آیه ی شریفه‌ آمده است:
﴿ لَا یُغَادِرُ صَغِیرَهً وَلَا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصَاهَا … ﴾72
پس صفات او تمام صفات و مشتمل بر همه صفات موجودات است؛ زیرا او بسیط الحقیقه است و هر موجودی که چنین است، کل الاشیاء و مشتمل بر همه ی حقایق است؛ زیرا در هیچ موجود بسیطی، نقصان وجود ندارد؛ زیرا نقصان، موجب تعدد است و موجودی که در آن تعدد نیست؛ ناقص است و موجودی که ناقص نیست؛ هیچ امری از امور کمالیه که لازمه‌ی ذات اوست خارج از حیطه ی ذات و یا عارض بر ذات او نیست.73
دلیل اثبات اصل اوصاف کمالی برای واجب، آن است که همان طوری که وجودِ غیر واجب باید به وجودی که واجب است منتهی گردد؛ کمال های وجودی مانند حیات، قدرت و علم نیز باید به کمال هایی که واجب هستند مستند گردد؛ زیرا اگر حیات، قائم به ذات و ازلی نبود هرگز حیات، قائم به غیر و حادث یافت نخواهد شد، چون هر ممکن و بالغیر باید به واجب و بالذات برسد. بنابراین تمام کمالات وجودی در جهان امکان، باید به کمال های ذاتی و مستقل منتهی گردند و نمی توان مبدأ پیدایش اوصاف کمالی، خود ذات واجب ِ عاری از آن ها لحاظ گردد؛ زیرا معطی شیء فاقد آن نخواهد بود.74
نحوهی اتصاف و حمل اوصاف کمالی بر واجب به این صورت است که محوریت همانا «هستی» است نه ماهیت یا مفهوم، از این رو نحوه ی حمل صفات بر ذات حمل شایع خواهد بود نه حمل اوّلی که مدار آن اتحاّد مفهومی است و نحوه ی اتحّاد این اوصاف کمالی با یکدیگر در محور مفهوم نخواهد بود وگرنه این ها مرادف هم محسوب می گردند، در حالی که چنین نیست.75
6. عینیت صفات با ذات
صفات خدا، مجرد ذات او است و اصلاً بر ذات او عارض نیست و هر صفتی از وی، حق و صمد و فرد است. از سوی دیگر واجب است که جمیع کمالات هر صفتی، بالفعل برای او موجود است و هیچ چیز ازکمالات، از جهت امکان و قوه در او وجود ندارد، بنابراین هم چنان که وجود خدای تعالی، حقیقت وجود است؛ پس او کلِ وجود و وجودِ کل است و منشأ همه‌ی خیرات وجودی و بخشش های نوری است. پس همه ی صفات کمالی خدا از ذات او است و علم او حقیقتِ علم و قدرت او حقیقتِ قدرت است و آن چه بر این شأن و حال باشد، تعدد در آن محال است. پس علم خدا، علم به هر چیز و قدرت او، قدرت بر هر چیز و اراده ی او، اراده در هر چیز است.76
همان طور که در قرآن آمده است:
﴿ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا یَوْمَ الْفُرْقَانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیر﴾ٌ.77
معنی عین ذات بودن صفات، موجود بودن شان به وجودی واحد است که همان ذات احدیّت است؛ زیرا ذات خداوند در وجود، متمیّز از صفاتش نبوده است و صفات از حیث حقیقت احدیّت که عبارت است از: انطواء اسماء و صفات در مرتبه ذات، موجودند.78
اصالت وجود و تشکیک حقیقت آن، تنها راه رسیدن به قاعده ی «بسیط الحقیقه کلّ الاشیاء و لیس بشیء منها» است. این قاعده، تنها راه اثبات همه ی صفات کمالی برای وجود واجب به نحو عینیّت در حال نزاهت از زیاده و برائت از هر گونه تعدد کثرت و مانند آن است. همان طوری که اصل هستی، دارای مراتب است از قبیل جوهریّت و عرضیّت و یا وجوب و امکان، کمال های وجودی نیز این چنین اند؛ چون همه ی این ها همانند اصل وجود هم از لحاظ مفهوم، مشترک معنوی هستند و تعدد مفهومی و اشتراک لفظی برای هیچ کدام آن ها نیست و هم از لحاظ مصداق، مشکک اند و تواطؤ در مصداق و تساوی در تحقق عینی برای هیچ یک از آن ها نیست؛ بلکه حقیقت آن ها در واجب عین ذات بوده قهراً واجب خواهند بود، زیرا هستی واجب عین اوصاف کمالی او است.79
پس این اوصاف کمالی در نشأه‌ی کثرت و امکان، از هم جدا هستند و هرکدام اثر مخصوص به خود دارند ولی همه ی آن ها در نشأه ی وحدت و وجوب، عین هم اند و اثر هر کدام، عین آثار سائر اوصاف به شمار می آید؛ زیرا اثر علم در مرتبه ی وحدت و ضرورت که مرتبه بساطت است، عین اثر قدرت، اراده و حیات است.80
مرحله ی کامل اخلاص هستی و کمال های آن برای واجب، همانا حفظ احدیّت او است به نحوی که در عین واحد بودن همه ی کمال های هستی، این کمال اخلاص که همان توحید وجود است نه توحید وجوب؛ همان واحد حقیقی است که همه ی حقایق هستی را به نحو بساطت واجد است بدون این که چیزی با حفظ حدود نقص و امکانی خود در حریم وجوب، راه داشته باشد، اقتضای نفی هر گونه زیادت و عروض و تعدد ذات و بیگانگی وصف و ذات را خواهد داشت.81
6. محذورات عدم عینیت صفات با ذات
اگر صفات حقیقی و اوصاف کمالی واجب الوجود در مرتبه ی حاق حقیقت او متحقق نبوده و حیثیت وجود ذاتش عین حیثیت وجود آن صفات نباشد، محذوراتی در پی خواهد داشت از جمله:
لازم می آید که واجب تعالی در حد ذات خود از کمالات وجودی عاری و از اوصاف جمالی خالی باشد، در حالی که خلو ذات از صفات کمالی، مستلزم نقصان است و نقصان، منافی تمامیت و ملازم محدودیت و امکان است.
لازم می آید که ذات مرکّب از حیثیت فقدان و وجدان باشد و ترکیب منافی وجوب و وجود است.
فقدان کمالات وجودی، مستلزم نقصان در وجود است و نقصان، مستلزم محدودیّت بوده و محدودیت، مستلزم ماهیت است؛ پس لازم می آید واجب الوجود بالذات، دارای ماهیت گردد.
لازم می آید ذات حق از جهت واحده، هم فاعل و هم قابل باشد.82
بر اساس این باید بیان گردد که صفات حقیقی و اوصاف کمالی، به حسب وجود و هویّت، عین ذات واجب الوجود بالذات هستند؛ به این معنی که حیثیت وجود ذات به عینه و بدون اعتبار و ملاحظه ی شیء دیگر، حیثیت وجود علم، قدرت، حیات و امثال آن ها است، از سوی دیگر حیثیت وجود هریک از آن صفات نیز به عینه و بدون اعتبار امر دیگر، حیثیت سایر صفات حقیقیه است و کثرت اوصاف، تنها از ناحیه ی معنا و مفهوم است. آن چه به عنوان محذورات مسأله ی عدم عینیت ذات با صفات مطرح گردید اگر در قالب قیاس استثنایی بیان گردند براهین عینیت ذات با صفات را تشکیل می دهند.
6. براهین عینیت صفات با ذات
پیروان حکمت متعالیه براهین دیگری نیز ارائه داده اند که به نمونه ای از آن ها اشاره می گردد:
برهان اول: ملاعبدالله زنوزی در کتابش «لمعات الهیه» آورده است که کمالات ذاتیه و صفات حقیقیه حقایق وجودی از آن جهت که حقایق وجودی اند، عین آن حقایق هستند به حسب ذات و هویّت و به اعتبار مصداق و انیّت و غیر آن حقایق به حسب معانی و مفاهیم اند. از سوی دیگر، حقیقت واجب الوجود بالذات، وجود صرف و فعلیت محض است؛ پس برهان به نحو قیاس اقترانی، شکل اوّل را تشکیل می دهد و به این صورت که که حقیقت واجب الوجود بالذات، حقیقتی از حقایق وجودی است و هر حقیقتی از حقایق وجودی، عین صفات حقیقیه است به حسب ذات و هویّت؛ بنابراین حقیقت واجب الوجود بالذات، عین صفات حقیقیه و اوصاف کمالیه است به حسب ذات و هویت.83
بنابراین در ادامه باید گفت قیاس باید گفت که بنا بر اصالت وجود، هر هستی، حقیقتی عین همه ی کمالات وجودی و صفات کمالیه است، امّا در هر شیء موجود به حسب وجود آن؛ زیرا اگر غیر از وجود باشند آن گاه عدم و باطل الذات خواهند بود.
برهان دوم: صدرالمتألهین برهانی تألیفی از قاعده ی «معطی

92