دانلود پایان نامه ها

دلبستگی، عشق، مادر

دانلود پایان نامه

بنابرعقیده گلاسر،انسان ها برای تامین نیازاساسی شان به عشق وصمیمیت، به وجودفرددیگری درروابط احتیاج دارند وازطرفی میزان نیازبه صمیمیت وعشق آنقدر درافرادمختلف متفاوت است،که می تواند ازدواج رابه یک راز تبدیل کند. برای مثال تصور کنید فردی که از نظر نیاز به قدرت درسطح بالایی قرار داردوازنظرنیازبه عشق درحدمتوسط است،باکسی ازدواج کند که نیازبه عشق دراودرسطح بالا ونیازبه قدرت دراودرحدمتوسط باشد.اگرمااین نیازهاراباتوجه به این نظریه،ژنتیکی درنظربگیریم،این زوج دررابطه خوددچارمشکلات فراوانی خواهندشد واین بدان علت است که،فردی که نیازبه قدرت بالایی دارد،وقت زیادی راصرف به دست آوردن موفقیت های فردی،اجتماعی خواهد کرد وچیزی که اوراخوشحال وراضی خواهدساخت به دست آوردن قدرت وحس شایستگی های فردی،واجتماعی است، درصورتی که همسراین فرد دررابطه خود به دنبال به دست آوردن عشق، نزدیکی ،توجه و… باشد،بنابراین رابطه این زوج به علت تفاوت درنیازهایشان رابطه ای توام با شکایت ودردسرخواهدبود. بنابراین هماهنگی افرادازنظرمیزان توجه واهمیتی که عشق و صمیمیت ازنظرروان شناختی برای آنها دارد می تواندتعیین کننده چگونگی یک رابطه باشد(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،1383). نیزدرنظریه خود پنج نیازاساسی را برای انسان بیان می کند،نیازهایی که ریشه در ژن های آنها دارند ودرواقع هیچ انسانی نیست که به دنبال تامین شدنی نیازها در خود و دنیای خود نباشد.اهمیت این نیازها از آن جهت قابل بررسی است که اختلاف درشخصیت افرادمی تواند محصول شدت وضعف هریک ازاین نیازها درآنان باشد.دراین نظریه این گونه بیان می شود که انسان ها درپنج نیاز اساسی با همدیگرمشترک هستند:
1)نیازبه بقا
2)نیازبه عشق وصمیمیت
3)نیازبه قدرت
4)نیازبه آزادی
5)نیازبه تفریح (گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،1383).
– صمیمیت از دیدگاه بالبی(سبک دلبستگی فرد و ارتباط آن با روابط صمیمانه):
نظریه دلبستگی برپایه تئوری رشدکودک ،حیوانات وتجزیه وتحلیل روانی آنها توسط جان بالبی روان شناس بریتانیایی وتحقیقات یک روان شناس آمریکایی به نام انیس وورث برروی کودک انسان در آمریکا وآفریقا بناشده است. به گفته بالبی(1973)،هرکودکی یک سری رفتارهای حاکی از دلبستگی را از تولدش خواهد داشت. رفتارهایی که دراین زمان به گونه ای تنظیم می شوند که تماس او را با مادر اولین حمایت کننده اش برقرار کرده وافزایش دهند،رفتارهای دلبستگی که او از آنها به نام بردشامل گریه کردن، خندیدن، صدازدن،دنبال کردن، چنگ زدن ومکیدن می شد که کودک آنهارابیشتر درمواجهه شخصی نشان می داد که با اودرتماس بیشتربوده واورابه عنوان منبع حمایتی خودمی شناخت. بالبی این دوره حساس رابرای شکل گیری احساس دلبستگی درکودک،6تا16هفتگی او تخمین زدوگفت درطی این 12هفته جواب والداصلی (که نقش حمایت کنندگی ازکودک را برعهده دارد). به نیازهای کودک اهمیت به سزایی در شکل دهی مدل کارکردی ذهنی و انتظارات ثابت وخودآگاهی دارد که طفل دررابطه آینده خود باافراددیگر خواهد داشت،همان انتظارات وخواسته هایی که می تواند چگونگی روابط صمیمانه افرادرا دربزرگسالی به شدت تحت تاثیرقراردهد. انیس دورث(1978)،درتحقیقات خود سه نوع متفاوت دیدگاه افرادرانسبت به خود ودیگران شناسایی کرد که حامل تجربیات دلبستگی درزمان کودکی فرداست.درتحقیق او آن دسته ازکودکان بیشترازیک سال که دلبستگی ایمن داشتند.هنگامی که ازوالد خودجدا می شدند به مدت کوتاهی علائم نگرانی مانندگریه،چنگ زدن و دنبال کردن را نشان می دادند امادرغیبت والدخود،درشناختن افراددیگر وکنجکاوی درمحیط شان احساس آسایش وراحتی می کردند،به طوری که به نظرمی رسید انتظارپایداری به حضورودردسترس بودن والد و قابل اطمینان بودن جواب های اوراداشتند و والدبرای آنها به عنوان منبع امن تلقی می شد که براساس آن می توانستند ریسک کنند و با ناشناخته ها روبروشوند.انیس وورث درتحقیقات خود دریافت که دوسوم کودکان دلبستگی ایمن دارند(به نقل از توربرگ،2005).
دسته دیگرازاطفال را اودلبستگان ناایمن نامیدو آنها رادردودسته قرارداد:
1)کودکان مضطرب/دوسوگرا
2)کودکان اجتنابی
10%ازاطفالی که درتحقیق،به عنوان طفل های مضطرب/دوسوگرا شناخته شدند،طوری رفتار می کردند که گویی دربیشتر اوقات به ترک کردن محیط توسط والد واکنش نشان می دهند وبه مراقبتهای مکرر دربرخی موارد مهیا بود ودربعضی مواقع نبوداطمینان نداشتند،این کودکان درغیبت مادر به شدت گریه گرده، چنگ می زدند وبه دنبال او می گشتند واین رفتارها رادرعوض اینکه باداشتن پایه نهادینه و امن مادر با بقیه افرادبااطمینان واعتمادبرخوردکنند ،انجام می دادند، حتی گاهی اوقات درمقابل والد مقاومت کرده، به اوحمله می کردند وبه نظر می رسید نیازهای دلبستگی آنها به طورکافی برطرف نشده است. 34%دیگرکودکانی که درتحقیق اوباعنوان کودکان اجتنابی شاخته شدند نیزرفتارهای دلبستگی زیادی نشان نمی دادند،چه درهنگامی که والدآنهاراترک می کردو چه درهنگام بازگشت او،به نظرنشان نمی رسید که این اطفال والدرابه عنوان منبع امنی برای خود درنظرمی گرفتند وهنگامی که والدعلاقه خودرا به آنهاابرازمی کرد،حتی ازنزدیک شدن به اودوری می کردند(مظلومی، 1383).
کولینرورد (1990)،سبک های دلبستگی بزرگسالان راشامل سه بعداساسی می داند:
1)احساس آرامش وامنیت درصمیمیت ونزدیک شدن به افراد

92