دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی – اثرات درمان نوروسایکولوژی در کارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی قسمت 18

دانلود پایان نامه

این تکه ای از پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی و علوم تربیتی با عنوان اثرات درمان نوروسایکولوژی در کارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره می باشد می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید

یافته های حاصل ازپژوهشهای مختلف(استانوویچ، 1980؛ اولسن و همکاران، 1994) درخصوص مقایسه خوانندگان غیرماهروماهرنشان داده‌اندکه گروه اول برای بازشناسی کلمه، به متن بیشتر وابسته‌اند در حالی که گروه دوم، برای درک معنا وفهم متن به چهارچوب اطلاعات متن برای از رمزدرآوری یا خواندن کلمه‌های مجزا متکی نیستند چون فرآیند بازشناسی کلمه در آنها بسیار وسیع و خودکار است(دادستان، 1379).

 

 

3) اختلالهای همراه با نارساخوانی:

در زیر به برخی از عواملی که اغلب با نارساخوانی همراهند، اشاره می‌شود. بدون آنکه هیچ یک از آنها تنها علت اختلال باشد و حتی توام بودن آنها با نارساخوانی الزاما پذیرفته نیست.

الف: اختلالهای جانبی شدن:

چپ برتری و بخصوص اختلالهای جانبی‌شدن در قلمرو شنیداری یا دیداری اغلب به عنوان علت نارساخوانی ذکر شده‌اند. براساس پژوهشهای مختلف 30 تا 50 درصد کودکان نارساخوان را چپ‌ برترها و آنهایی که به خوبی جانبی نشده‌اند، تشکیل می‌دهند(خیرالدین و قراملکی، 1380) .

ریگال[1](1978) با مروری بر پژوهشهای انجام شده تا پایان دهه 1970 ، نشان داده است که برخی از تحقیقات(هیلدرث[2]، 1950 ؛ گالیفره-گرانژون[3] 1954 ؛ بارنسلی[4]، 1970 ) به وجود یک رابطه مثبت بین برتری جانبی متجانس و بازده در قلمرو خواندن دست یافته اند در حالیکه بالعکس، پژوهشهای دیگر (مانند آنت[5] و ترنر[6]، 1974) وجود رابطه اندکی بین این دو عامل را خاطر نشان کرده‌اند (دادستان، 1379).

برخی از پژوهشگران اخیر مانند دویل[7]، (1996) بر این باورند که دست کم بخشی از نارساخوانی را می‌توان با توجه به مشکلاتی که در برتری جانبی وجود دارد، تبیین کرد. این نکته محرز است که در اغلب افراد‌، به هنگام انجام فعالیت‌های مرتبط بازبان، نیمکره چپ مغز نقش اصلی را ایفاء می‌کند. اما دلایلی در دست‌اند که نشان می‌دهند اگر نواحی گفتار در دو نیمکره، کم‌وبیش هم‌اندازه باشند، مغز کوشش می‌کند تا همزمان به تحلیل گفتار در هر دو نیمه بپردازد، تعداد بیشتری از پیامها را از راه جسم‌پینه‌ای[8] از سمت چپ به سمت راست منتقل کند و همین بار سنگین ارتباطی موجب می‌شود تا تفسیرها دچار اغتشاش شوند. از اینجاست که فرد نارساخوان برای درک گفتار دیگران، مطلب خوانده شده یا بیان پاسخ خویشتن، به مدت زمان بیشتری نیازمند است(دادستان، 1379) .

ب: اختلالهای سازمان‌یافتگی فضایی-زمانی:

فرد نارساخوان حروفی را که از لحاظ شکل مشابه، اما از لحاظ فضایی واجد ویژگیهای متفاوت است، مشتبه می‌سازد. درهم‌شدگی مفاهیم«بالا»، «پایین»، «راست»، «جلو» و «عقب» در وی مشاهده می‌شود و این مشکلات در عین حال نشانه ناتوانی در تحلیل یک محرک پیچیده و اشکال در ادراک و روابط ثابت بین عناصر است و به مشتبه ساختن حروف و معکوس‌کردن هجاها می‌انجامد.

وجود چنین مشکلاتی در نارساخوانها مبنای فرضیه‌ای قرار گرفته است که براساس آن، سازمان‌یافتگی فضا و زمان در کودکان نارساخوان واجد اختلال است(دادستان، 1379).

ج: نابهنجاری حرکات چشمها:

اگر فردی دارای مشکلات متعددمادرزادی در زمینه مهارحرکت چشمهاباشد، بدون شک با مشکلات متعددی در یادگیری‌خواندن مواجه خواهد شد. برخی از پژوهشگران(مانند باناتاین[9]، (1970) نشان داده‌اند که اکتشاف دیداری در فردبهنجار، بتدریج در یک جهت برتر استقرار می‌یابد در حالیکه نارساخوانها بالعکس، به اکتشاف در د و جهت می‌پردازند.

بنابراین می‌توان گفت افرادی که بد می‌خوانند در سطح فعالیت‌چشمی ناپایدارترند، زمان واکنش آنها طولانی‌تر است و تعداد زیادی از مکثها و حرکتهای زاید چشمی در آنها دیده می‌شود.

پاولیدیس[10] (1980) در بررسی حرکت چشمهای کودکان نارساخوان و مقایسه آنها با کودکان که دارای تاخیر در یادگیری خواندن هستند، به یک تفاوت اصلی دست یافته است: کودکانی که بد می‌خوانند، جمله‌ها را مانند افراد بهنجار دنبال می‌کنند و تنها تفاوتی که در آنها دیده می‌شود این است که کندتر حرکت می‌کنند و گاهی برای خواندن یک کلمه به عقب برمی‌گردند. اما حرکت چشمهای نارساخوانها کاملا متفاوت است، یک بی‌نظمی قابل‌ملاحظه را نشان می‌دهد، جهش از یک کلمه به کلمه دیگری که با آن بسیار فاصله دارد، دیده می‌شود و اغلب به صورت خط منکسر و به گونه‌ای نامنظم به عقب بازمی‌گردند. این رفتارها ناشی از پایین‌بودن سطح‌خواندن نیست(دادستان، 1379) .

پاولیدیس(1980) برای بررسی این رفتار به ابداع آزمونی پرداخته است. در این آزمون از آزمودینها خواسته می‌شود تا لامپهایی را که روی یک خط مستقیم قرار دارند و به ترتیب و به صورت متوالی روشن می‌شوند با نگاه دنبال کنند و روشن شدن هر لامپ را متذکر شوند.

نتایج نشان دادند که تمامی آزمودنیهای ضعیف و قوی در قلمرو خواندن در این آزمون موفق شدند اما نارساخوانها دارای مشکلاتی بودند. این نتیجه مبین این نکته است که نارساخوانی می‌تواند پیامد‌گونه ای ناتوانی مغزی در تنظیم اطلاعات فضایی و زمانی باشد (دادستان، 1379).

اگرچه نظریه پالیدوس جالب است و نمادهای جدیدی را فراروی بازپروری می‌گشاید اما درباره ماهیت حرکتهای متفاوت چشمها هنوز اتفاق نظر وجود ندارد چه از سویی، می‌توان حرکتهای چشمی را یکی از عوامل مجموعه‌ای دانست که مشکلات جانبی شدن را پدید می‌آورند و از سوی دیگر، این پرسش‌ مطرح است که آیا حرکتهای چشمی نامنظم به ایجاد مشکلاتی درخواندن منتهی می‌شود یا آنکه ناتوانی در فهم موادخوانده شده است.که کودک نارساخوان را مجبور می‌کند تا حرکتهای چشمی خود را به گونه‌ای متفاوت تنظیم کند؟ چه، بی‌نظمی حرکتهای چشم در افراد بزرگسالی که در برابر یک نوشته نامانوس مانند نوشته‌ای به زبان چینی قرار می‌گیرند نیز مشاهده می‌شود. به هرحال، پژوهشگران نتوانسته‌اند وجود نارساییهایی در حرکات چشمها را در همه نارساخوانهایی که به صورت تصادفی انتخاب شده‌اند به اثبات رسانند. بنابراین، نمی‌توان نارسایی اخیررا به عنوان تنها علت اختلال پذیرفت(دادستان، 1379) .

د: تاخیر زبان گفتاری:

در سوابق مبتلایان به نارساخوانی، غالبا تاخیر زبان دیده می‌شود، تا جایی که پاره‌ای از مولفان بر این باورند که حتی در صورت آشکار نبودن تاخیر زبان، باید وجود آن را پذیرفت، چون به هنگام بروز مشکلات وابسته به خواندن، نشانه‌های تاخیر زبان نیز همواره آشکار می‌شود. مع‌هذا تحلیل ظریفتر سوابق اختلال زبان ضروری به نظر می‌رسد(خیرالدین وفراملکی، 1380).

به هر حال باید گفت که وجود تاخیر زبان گفتاری در اغلب نارساخوانها، آنها را در یک دور باطل قرار می‌دهد بدین معنا که اگر تاخیر زبان مشکلاتی از نوع نارساخوانی را در پی دارد، مشکل یادگیری خواندن نیز به نوبه خود موانعی را در راه غنای زبان‌گفتاری ایجاد می‌کند. بنابراین، تعیین سهم هر یک از این عوامل بسیار مشکل است.(دادستان، 1379).

هـ: اختلالهای ادراکی:

اگر فرد نتواند اطلاعات دیداری را از یک متن چاپ شده استخراج کند و به تحلیل الگوهایی که در آن وجود دارد بپردازد، یا آنکه درحفظ این الگوها(شکل حروف یا کلمه‌ها) برای استفاده‌های بعدی ناتوان باشد، بدیهی است که یادگیری خواندن با مشکلاتی مواجه می‌شود. گاهی از این فرضیه دفاع شده که نارساخوانی تحولی ناشی از نوع نارسایی کلی ادراکی است اما اینک نادرستی این فرضیه ثابت شده است. برای مثال میسن[11]و کاتز[12](1976) از کودکان نارساخوان و بهنجار خواستند تا یک شکل خاص را در مجموعه‌ای از شکل‌های نامانوس بیابند اما به هیچ تفاوتی در مدت زمان تجسس در بین این دو گروه دست نیافتند. همچنین نتایج تحقیق دیگری(الیس[13] و مایلز[14] ، 1978 ) که در زمینه سرعت مقایسه بین زوجهای حروف مشابه یا متفاوت در کودکان نارساخوان و بهنجار انجام شد، هیچ تفاوتی را در بین این دو گروه نشان نداد (دادستان، 1379).

و: اختلال حافظه کوتاه مدت:

وقتی از آزمونهای هوشی استاندار شده در ارزشیابی کودکان بهنجار و نارساخوان استفاده می‌شود معمولا نارساخوانها در آزمونهای ارزشیابی حافظه کوتاه‌مدت (مانند تکرار بلافاصله گروهی از اعداد) به خوبی موفق نمی‌شوند(دویل، 1996) . پس می‌توان از خود پرسید که آیا نارسایی حافظه را نمی‌توان به عنوان علت نارساخوانی در نظر گرفت؟ این فرضیه به دلایل مختلف پذیرفتنی نیست:

اولا باید گفت که به رغم کمتربودن میانگین نتایج نارساخوانها در مقایسه با گروه بهنجار در آزمونهای حافظه کوتاه‌مدت، نمی‌توان ادعا کرد که سطح کارآمدی تمامی نارساخوانها پایین‌تر از افراد بهنجار است(تورژسن[15] و هاک[16] ، 1980 ).

ثانیا اگر چه احتمال دارد که ضعف‌ حافظه کوتاه‌مدت بتواند علت ضعف مهارت خواندن باشد اما نمی‌توان امکان مداخله عامل سومی را به عنوان علت هر دو اختلال نادیده گرفت. برای مثال، هر دو مشکل ممکن است ناشی از مشکلاتی در کنش‌وری نیمکره چپ در نارساخوانها باشد.

ز: اختلال نارسایی توجه(ADD) وADHD))

به اعتقاد بارکلی[17](1990)، اختلال نارسایی توجه[18]، مشکل عصب شناختی است که از طریق مهارتهای توجهی نامناسب از نظر رشدی، تکانشگری و در برخی از موارد با بیش فعالی مشخص می‌گردد(لرنر، 1997) . اصطلاحات ADD و ADHD به شرایط یکسانی اطلاق می‌گردند، اما توسط دو گروه مختلف از متخصصان به کار گرفته می‌شود.ADD ، اصطلاحی آموزشی است که توسط گروههای آموزشی و ADHD اصطلاحی است که به وسیله پزشکان و روان‌شناسان به کار گرفته می‌شود. این اختلال از رایجترین اختلالهای دوره کودکی است و عقیده رایج این است که ریشه عصب‌شناختی داشته و بدعملکردی‌های انتقال‌دهندگان عصبی نیزدر ایجاد آن نقش دارند(بارکلی، 1995 ، لرنر، لونتال[19]و لرنر، 1995 ، لرنر، 1997) . همان‌طور که اشاره شد، این اختلال با بی‌توجهی، نکانشگری و گاهی‌اوقات بیش فعالی مشخص می‌گردد. نشانه‌های آن با افزایش سن تغییر می‌کند. در کودکان کوچکتر، نشانه‌ها اغلب به صورت فعالیتهای حرکتی درشت مثل دویدن یا پریدن تظاهر می‌یابند  این کودکان به عنوان کسانی که گویا موتوری به آنها وصل شده و در نشستن مشکل دارند، توصیف گردیده‌اند. آنها ممکن است توانایی نشستن برای مدت زمان اندک را نداشته باشند. در واقع، کیفیت رفتار حرکتی این کودکان است که این اختلال را از بیش حرکتی معمول دوره نوباوگی متمایز می‌سازد. رفتارهای کودکان ADHD فاقد سازمان، ضعیف و اتفاقی است. کودکان بزرگتر نشانه‌هایی را به صورت ناآرامی و بی‌قراری متظاهر می‌سازند. آنها در کلاس درس، زیاد حرف می‌زنند و دایما با خواهر و برادرها و دوستان و همکلاسیها دعوا می‌کنند. در نوجوانی نشانه‌های بیش فعالی کاهش می‌یابد، اما اغلب نشانه‌هایی مثل مشکلات رفتاری، عزت‌نفس پایین، بی‌توجهی و افسردگی در آنها دیده می‌شود. ADHD تمام حوزه‌های زندگی کودک از جمله زندگی خانوادگی، آموزش، رفتار و زندگی اجتماعی را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این کودکان در خانه، در هماهنگ ‌شدن باانتظارات والدین، و انجام کارهای روزمره و همین‌طور در زمینه خوابیدن، غذاخوردن و بازی مشکل دارند. در مدرسه نیز با مشکلات زیر روبه‌رو هستند.

[1]– Rigal

[2]– Hildreth

[3]-Golifret-Granjon

[4]– Barnsley

[5]– Annett

[6]– Turner

[7] – Doyle

[8]– Corpus Callasum

[9]– Bannatyne

[10]– pavlidis

[11]– Mason

[12]– Katz

[13]– Ellis

[14]– Miles

[15]– Torgeson

[16]– Houck

[17]– Barkley

[18]– Attention deficit disorder

[19]– lowenthal

برای دانلود متن کامل پایان نامه های کارشتاسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت اول لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  176 پایان نامه

قسمت دوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  163 پایان نامه

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت چهارم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  214 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه

دانلود پایان نامه رشته روانشناسی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد همه گرایش ها : علوم تربیتی مشاوره

به خاطر ظرفیت پایین توجه، برخی از اطلاعات ارزشمند را نادیده می‌گیرند، خارج از نوبت حرف می‌زنند، سوال تمام نشده پاسخ می‌دهند، نمی‌توانندتکالیف مدرسه را به اتمام برسانند، و مزاحم کار دیگران می‌شوند. این کودکان به واسطه تکانشگری، بیش فعالی، و بی‌توجهی در تعاملات اجتماعی نیز مشکل دارند و نمی‌توانند برای مدت زمانی دوستیهای خود را حفظ کنند. این اختلال در پسرها بیشتر از دخترها گزارش شده اما به نظر می‌رسد که این تفاوت واقعی نباشد به این معنا که علت تفاوت در پسرها و دخترها به احتمال زیاد ناشی از ارجاع بیشتر پسرها برای درمان است(شی ویتز[1]و فلتچر[2] ، 1995 ، به نقل از لرنر، 1997).

به اعتقاد پاره‌ای از مولفان بیشترین اختلالی که همراه با اختلالهای یادگیری مشاهده می‌شده است. اختلال نارسایی توجه با بیش‌فعالی است. همراه بودن این دو اختلال از 20 درصد تا 80 درصد موارد گزارش شده است (ازمن[3] ، 1995).  سایرمولفان بر این باورند که 25 درصد کودکان مبتلا به نارساخوانی به طور همزمان مبتلا به ADHD نیز هستند. مطالعات در این زمینه حاکی از آن است که احتمالا عوامل ژنتیک مسبب اختلال خواندن و ADHD می‌باشد. (کاپلان و سادوک،2003، ترجمه رفیعی و رضاعی،1382).

برخی از محققان اظهار می‌دارند که اختلال نارسایی توجه همراه با بیش فعالی یا بدون آن پیامد مستقیم اختلال یادگیری است. ولی‌ پاره‌ای دیگر از محققان بر این باورند که این اختلال علت نخستین است و پیامد آن اختلال یادگیری است. نظریه دیگری نیز وجود دارد که اذعان می‌دارد که این دو اختلال یادگیری و ADHD مجزا از یکدیگر وجود دارند و علل مشترکی باعث بروز هر دو اختلال گردیده است که همانا اختلال عملکرد مغز می‌باشد.(ازمن، 1997)

ح: اختلالهای رفتاری

اغلب مولفان به وجود «اختلالهای رفتاری در کودک نارساخوان اشاره کرده‌اند. بر اساس نظر دبره-رتیزن(1979) از هر سه کودک نارساخوان، دوکودک دارای تضادورزی، پرخاشگری، درخودفرورفتگی، بی‌اختیاری ادرار ثانوی و اختلالهای خواب هستند. (دادستان، 1379) برخی از محققان اظهار می‌دارند که حدود 40% تا 50% از کودکان مبتلا به اختلالهای یادگیری دچار اختلالهای رفتاری نیز می‌شوند. در میان این اختلالها، اختلال انطباق، اضطراب و افسردگی از همه شایعتر است. جستجوی علل این ارتباط، در مورد درک آسیب‌شناسی اختلالهای یادگیری و همچنین اختلالهای رفتاری می‌تواند حائز اهمیت باشد. بنظر می‌رسد اکثر این اختلالها ریشه ژنتیکی داشته باشند(ازمن ، 1997).

برمبنای DSM-IV-IR ، اختلالهای رفتار مخرب (مانند اختلال سلوک) و اختلالای افسردگی در کودکان دچار اختلال خواندن و به خصوص کودکان بزرگتر و نوجوانان بیش از حد متوسط است. شواهد موجود حاکی از آن است که میزان بروز پرخاشگری درکودکان مبتلا به نارساخوانی بالاترازحد متوسط است، و همچنین میزان بروز اختلالهای سلوک درنوجوانان مبتلابه نارساخوانی بالاتر از حد متوسط است.(کاپلان و سادوک، 2003،ترجمه رفیعی ورضاعی، 1382).

در مورد رابطه اختلالهای یادگیری بویژه نارساخوانی بااختلالهای رفتاری تبیین‌های متفاوتی صورت گرفته است. برخی از محققان، اختلالهای رفتاری را پیامد مستقیم نارساخوانی و ناکامیهای ناشی از آن می‌دانند. برای مثال دبره-رتیزن(1979) در بررسی 200 کودک نارساخوان به این نتیجه رسیده که بی‌نظمی‌های ذکر شده در 80 درصد موارد پس از آموزش خواندن ظاهر می‌شود و بروز اختلال به بازخورد خانوادگی نیز وابسته است. چه هنگامی که والدین تفاهم و محبت نشان می‌دهند، اختلالهای رفتاری بندرت مشاهده می‌شوند و وقتی طردکننده و انعطاف‌ناپذیرند، مشکلات زیادی به وجود می‌آیند.(دادستان، 1379)

برخی دیگر از مولفان(نوئل[4]، 1976) به وجود یک شخصیت شکننده در نارساخوان اشاره کرده‌اند؛ شخصیتی که نسبت به بعضی از اختلالهای رفتاری وحرکتی از خود آمادگی نشان می‌دهد. نقش اطرافیان دراین مورد بنیادی است: بازخورد بزرگسالان می‌تواند باعث بروز یا وخیم‌‌تر شدن اختلالها شود یا بالعکس، موجبات کاهش آنها را فراهم می‌کند. (دادستان، 1379) .

با این حال، اگر اختلالهای رفتاری دارای نقش غیرقابل انکار در پدیدآیی و تشدید نارساخوانی هستند ولی تعیین پیامدهای مستقیم یا غیرمستقیم آنها بسیار مشکل است. این احتمال وجود دارد که در گروهی از نارساخوانها، مشکل رفتاری دارای جنبه نخستین باشد. افراد این گروه، کودکانی هستند که در همه سطوح تحول‌نایافته‌اند، فاقد کنجکاوی عقلی می‌باشند و با خود و جهان پیرامون  خود سازش نایافته‌اند. بدین ترتیب، مشکلات خواندن در آنها به تشدید تحول‌نایافتگی و افزایش وابستگی به محیط(به خصوص مادر) منجر می‌شود و نسبت به مدرسه رغبتی نشان نمی‌دهند.(دادستان، 1379).

بالعکس، در گروهی دیگر از نارساخوانها، مشکلات رفتاری جنبه ثانوی و واکنشی دارند. برای این کودکان، نارساخوانی یک شکست است؛ شکستی که برحالت عاطفی آنها تاثیر می‌گذارد، باعث پرخاشگری یا بازداری می‌شود، ضمن آنکه انزجار خاصی را نسبت به زبان نوشتاری در آنها به وجود می‌آورد.(متاسفانه بررسیهای تجربی به منظور متمایزکردن مبانی نخستین یا ثانوی اختلالهای رفتاری در دست نیستند و نظریه‌های مطرح شده بیش از آنکه بر واقعیتهای تجربی متکی باشند، بر مفاهیم نظری استوارند.(دادستان، 1379).

4) شیوع نارساخوانی:

نارساخوانی شایع‌ترین نوع اختلال یادگیری است که مورد شناسایی قرار گرفته است،  به طوریکه 80 درصد کودکان مبتلا به اختلالهای یادگیری، دارای اختلال خواندن می‌باشند(لی‌یون، 1995 ؛ کرک و همکاران، 1975، به نقل از لرنر، 1997) . پاره‌ای از محققان براین باورند که میزان شیوع نارساخوانی بستگی به تعریف و ملاکهای تشخیصی دارد(کاوال وفورنس[5] ، 1995 ، به نقل از ازمن ، 2001) . محققان مختلف بدلیل وجود تعاریف و تبیین‌های متفاوت از نارساخوانی، ارقام متفاوتی را درباره فراوانی این اختلال ارائه داده‌اند. اغلب محققان رقم 4% را پذیرفته‌اند. در آمریکا نیز حدود 4 درصد از کودکان سنین مدرسه دچار اختلال خواندن هستند که میزان شیوع آن بین 2 تا 8 درصد است(کاپلان و سادوک، 2003 ، ترجمه رفیعی ورضاعی،1382) . براساس نتایج تحقیقات شکیبا(1381) ، میزان شیوع اختلالهای یادگیری در ایران 11 درصد اعلام شده است که حداقل9 درصد آنها مبتلا به نارساخوانی هستند.

در مورد رابطه فراوانی نارساخوانی با جنس باید گفت که به رغم وجود این اختلال در هر دو جنس، فراوانی آن در پسران 3 تا 4 برابر بیشتر از دختران است. اما از آنجایی که اختلال خواندن در پسران در اغلب مواقع با اختلالهای رفتاری همراه است و به مراکز درمانی بیشتر ارجاع داده می‌شوند در نتیجه، تشخیص اختلال در آنها با فراوانی بیشتری صورت می‌گیرد. تحقیقات نشان داده‌اند که اگر از یک روش تشخیصی منظم و ضوابط دقیق استفاده شود، میزان فراوانی اختلال خواندن در پسران و دختران یکسان است.( کاپلان و سادوک،  2003،ترجمه رفیعی ورضاعی،1382)

ه) تاریخچه نارساخوانی:

با نگاهی به سیر تحول تاریخی نارساخوانی می‌توان گفت ابتدا یک چشم‌پزشک آلمانی به نام برلین[6] در سال 1884 از اصطلاح«نارساخوانی» برای اشاره به آشفتگی‌ خاص در خواندن استفاده کرد و اظهارنظر نمود که در این اختلال هیچ‌وضعیت پاتولوژیکی در اندام‌های بینایی دیده نمی‌شود. در واقع، بیمار هیچ حرفی را، اعم از حروف چاپی یا دستخط بزرگ، متوسط یا کوچک، به طور آهسته یا بلند نمی‌توانست بخواند. بنابراین، همیشه قادر به خواندن تعدادی کلمات محدود بود. برلین درسال 1887 اعلام کرد که نارساخوانی به فرض «راست‌برتری[7]» بدلیل آسیب مغزی نیمکره چپ بوجود می‌آید.

دجرین[8](1871) بعد از کالبدشکافی جمجمه افراد نارساخوان، نتیجه گرفت که درمنطقه خلفی لوب گیجگاهی نیمکره‌چپ این افراد، یعنی محل رسیدن و یکپارچه شدن دو لوب آهیانه‌ای و پس‌سری ضایع وجود دارد و بنابراین در اثر ضایعه یک طرفه نیمکره‌چپ، درک خواندن و نوشتن افراد آسیب‌ می‌بیند و بدین ترتیب در اوایل، نارساخوانی به عنوان یک اختلال خاص عصبی و برخاسته از آسیب اکتسابی مانند ضربه در نظر گرفته شد.

اما هنشل وود (1900) مواردی را معرفی کرد که نارساخوان بودند، اما ضایعه مغزی آشکاری نشان ندادند. او با عقیده مورگان[9] در مورد اطلاق اصطلاح«کوری کلمه مادرزادی»[10] به این کودکان موافق بود و یافته‌های خود را به طور خلاصه در کتابی به نام«کوری مادرزادی» در سال 1917 به چاپ رساند. به نظر او کوری کلمه یک نقص مادرزادی بود که درکودکی اتفاق افتاده و هیچ آسیب مغزی آشکاری دیده نمی‌شد. او پیشنهاد کرد که این اختلال ناشی ازنقص در رشد عملکرد مغز بوده و با حافظه بینایی کلمات، حروف یا اشکال ارتباط دارد واز نظر منطقه‌ای به نقص در منطقه شکنج زاویه‌ای مربوط می‌شود. او تاکید کردکه این اشکال، دراثر نقص عضو بوجود نمی‌آید و هوش عمومی، قدرت مشاهده و استدلال این شخص طبیعی یا حتی بالاتر از آن می‌باشد. ضمنا مشاهدات بعدی او نشان داد که این اختلال شیوع بیشتری درمیان پسران دارد.

هنشل‌وود عقیده داشت یک منطقه ثبت اولیه برای حروف وجود دارد که به عنوان مثال نظام حافظه‌شنیداری، این ثبت اولیه را به حافظه بینایی تبدیل می‌کند. او فرض کرد که فراگیرنده، در ابتدا از یک راهبرد رمزگردانی صدایی یا تحلیلی استفاده می‌کند و سرانجام یاد می‌گیرد که چگونه کلمات را از راه مستقیم دستیابی به معنا بخواند. بنابراین، شخص نارساخوان از این طریق نمی‌تواند بخواند و باید برای دستیابی به مراحل ثانوی خواندن، آموزش خواندن حرف به حرف به او ارائه شود تا بتواند با استفاده از حافظه شنوایی، از رویکرد آوایی استفاده کند. این  عقیده  هنشل وود، با عقاید و پیشنهاد مولفین جدید ارتباط نزدیکی دارد.

شواهد بیشتر توسط دو پزشک انگلیسی به نام مورگان(1896) و کر[11] (1897) با ارائه مطالعات موردی افراد نارساخوان باهوش دنبال شد و مفاهیم اولیه نارساخوانی تحولی و نارساخوانی اکتسابی توسط این دو پزشک مطرح گردید.

سالها بعد، مفهوم نارساخوانی تحولی به وسیله ارتون (1973) مطرح شد و کتاب وی تحت عنوان«مشکلات خواندن، نوشتن و حرف زدن» تاثیربسیاری برجا گذاشت.

برخلاف نظرات ابتدایی این اختلال که توسط مورگان و هنشل وود مطرح گردیده بود و به وجود نقص ساختاری در مغز اشاره داشت. ارتون معتقد بود که این اختلال ویژه خواندن مبنایی عصب‌شناختی دارد. او اصطلاح «استرفو-سیمبولیا[12]» را به کاربرد که معنای تحت‌اللفظی آن در زبان یونانی«چرخش نماد[13]» می‌باشد. به نظر او علت بروز نارساخوانی تاخیررشدی است که استقرار طبیعی نیمکره غالب برای زبان را به تاخیر می‌اندازد. ارتون می‌افزاید که دو نیمه مغز، با وجود تشابه از نظر اندازه، طرح و شکل، از نظر الگو مخالف هم هستند؛ اما هر تصویر قرینه تصویر دیگر است. درنتیجه، تاخیر در ثبات برتری طرفی، باعث آشفتگی فضایی در خواندن شفاهی می‌شود. به نظر ارتون، آشفتگی در بازنمایی حروف عموما با پیدایش بلوغ پیشرفت می‌کند. اما خطاهای جهت‌یابی و توالی باقی‌مانده حروف در زنجیره مناسب کلمات چاپی برانگیخته می‌شوند.

بندر[14](1956) پیشنهاد کرد که تفاوت خفیف و ناموزون الگوهای عصبی، منجر به بروزاختلالهایی چون عدم ثبات برتری طرفی، اختلال خاص زبان واختلال درخواندن و نوشتن خواهد شد.

هرمن[15](1959) پیشنهاد کرد که کوری کلمه بخاطر تکامل ناکافی عملکرد جت‌یابی بوجود می‌آید وارثی است و شکست در جهت‌یابی طرفی هم در فضای دوبعدی و هم در فضای سه بعدی دیده می‌شود. به عقیده هرمن خطاهای معکوس کردن، چرخاندن و توالی درخواندن ونوشتن، شواهدی مبتنی بروجود آشفتگی در شناسایی راست و چپ می‌باشد و این نقص در دیگر نمادهای نوشتاری مثل اعداد و نت موسیقی هم دیده می‌شود.

بیکر(1970) نظری مخالف نظریات قبل ارائه داد. به عقیده او اختلال خواندن، به علت مشکل در ادراک توالی زمانی و حافظه متوالی است. و پردازش زمانی محرک‌های کلامی توسط نیمکره‌چپ صورت گرفته، در حالیکه پردازش محرکات غیرکلامی توسط نیمکره راست صورت می‌گیرد.

6) سبب شناسی نارساخوانی

درطول تاریخ، متخصصان با توجه به دیدگاه نظری خود به تبیین نارساخوانی پرداخته‌اند. فریث (2002) معتقد است بدلیل وجود تعاریف و تبیین‌های متفاوت از نارساخوانی، علت واحدی نمی‌تواند مفهوم نارساخوانی را روشن سازد. لذا باید نارساخوانی درسطوح عصب‌شناختی/ژنتیکی، حرکتی، شناختی، رفتاری و محیطی تبیین گردد (رید، 2003) . پاره‌ای از متخصصان نوروسایکولوژی بر این باورند که نارساخوانی یک اختلال رشدی-عصبی[16] است که مبنای زیست‌شناختی دارد، درحالی که متخصصان تعلیم وتربیت و روان‌شناسان معتقدند که نارساخوانی باید در سطح شناختی و رفتاری تبیین گردد. این عوامل پیشنهادی فریث، می‌تواند دستاوردهای مفیدی برای متخصصان گوناگون با جهت‌گیری‌های متفاوت به ارمغان آورد(رید، 2003).

برمبنای مدلی علی[17] (مورتون[18]و فریث، 1995 ، 2002) نارساخوانی در سطوح گوناگون از جمله عصب شناختی، ژنتیکی، شناختی، رفتاری و محیطی تبیین می‌گردد. این عوامل به شرح ذیل است:

[1]– Shaywitz

[2]– Fletcher

[3]– Osman

[4] – Noel

[5]– Kaval and Forness

[6] – Berlin

[7]– Rihgt-handedness

[8]– Dejrine

[9]– Morgan

[10]– Congenital word-blindness

[11]– Kerr

[12]– Strepho-symbelia

[13]– twisted signs

[14]– Bender

[15]– Herman

[16]– Neuro-Developmental

[17]– Causal-Model

[18]

 

الف عوامل ژنتیکی:

پاره‌ای از مولفان به علت فراوانی بیشتر نارساخوانی در پسران نسبت به دختران، فراوانی سوابق اختلال در خانواده و وجود اختلال درهم شکمان یک تخمکی، از فرضیه ارثی بودن این اختلال دفاع می‌کنند.

نتایج پاره‌‌ای از تحقیقات در مورد نارساخوانی نشان می‌دهد که عوامل ژنتیکی در بروز این اختلال نقش مهمی‌ دارند. پاره‌ای از مطالعات بیانگر این است که 35 درصد تا 40 درصد بستگان درجه اول کودکان نارساخوان دچار نوعی ناتوانی خواندن هستند. چند مطالعه اخیر حاکی از آن است که آگاهی آواشناختی(یعنی توانایی رمزگشایی اصوات و درک کلمات) با کروموزوم 6 ارتباط دارد. علاوه بر آن، توانایی شناسایی کلمات منفرد با کروموزوم 15 ارتباط دارد(، کاپلان و سادوک، 2003 ،ترجمه رفیعی ورضاعی، 1382).

پاره‌ای از محققان بر این باورند که نارساخوانی دارای مبنایی ژنتیکی است. گیلگر[1] (1991) اظهار نمود که احتمال نارساخوان‌شدن پسرانی که پدران نارساخوان دارند حدود 40% است. بسیاری از پژوهشگران، مهارت‌های مربوط به خواندن از جمله نظام آواشناختی را از لحاظ ژنتیکی مورد بررسی قرار داده‌اند. کاستلز[2] و همکاران(1999) دریافتند که نارساخوانی آواشناختی[3]مبنای ارثی قوی دارد و همچنین السون[4] و همکان(1994) پی‌بردند که رمزگشایی آواشناسی[5] و مهارتهای ارتوگرافیک مبنای ارثی قوی دارند.

تحقیقات اخیر نشان می‌دهند که ژن‌های مشخص‌کننده نارساخوانی بر روی کروموزوم‌ 15 (اسمیت[6] و همکاران، 1993) و کروموزوم 6(فیشر[7]و همکاران،  aوb 1999 ) مشاهده شده‌اند. لذا ارتباط عوامل ژنتیک با نارساخوانی منجر به شناسایی زودهنگام کودکان نارساخوان می‌گردد(رید، 2003).

بنابراین، تحقیقات مختلف توانسته‌اند وجود این ویژگی ارثی را تایید کنند. برای مثال، هالگرن[8](1950) درصد افراد مبتلا به نارساخوانی را در خانواده‌های (116 خانواده) نمونه‌ای متشکل از 160 نارساخوان، 7/89% ذکر کرده است (دادستان، 1979) .

-دبره –رتیزن(1979) نیز بر اساس تحقیقات خود، وجود عامل ژنتیک را به دلایلی که در پی می‌آیند، غیرقابل انکار دانسته است.

-در سال 1966 با بررسی تاریخچه‌ زندگی 110 کودک نارساخوان 6/53 % نارساخوانی در سوابق خانوادگی گروه نمونه (108 کودک نارساخوان) به 52% ودرسال 1979درنمونه مورد برسی(خانواده 200 کودک نارساخوان) به رقم 62% رسید.

ـ برمبنای بررسی شجره‌های خانوادگی بسیارآسیب‌دیده، این مولف به خانواده‌ای اشاره می‌کند که پدر خانواده، دو برادر وی و همچنین هر سه فرزند ذکورش نارساخوان بوند:

ـ این مولف همچنین در بررسی همشکمان نشان داد که 84% از 31 زوج همشکم تک تخمکی و 29% از 31 زوج دو تخمکی در عین حال به نارساخوانی مبتلا بودند.

ـ وجود تجانس بین نتایج خواندن(خوب یابد) در همشکمان تک تخمکی را نیز مبین نقش عامل ژنتیک دانست(دادستان، 1379).

بی‌تردید، براساس دلایل ذکر شده، نمی‌توان عامل ژنتیک در اختلالهای خواندن را انکار کرد.

ب- عوامل عصب شناختی:

علوم اعصاب حوزه‌ای است که به بررسی ساختار وکارکرد مغز و سیستم اعصاب مرکزی می‌پردازد. به اعتقاد دانشمندان علوم‌عصبی[9] ، نارساخوانی اساسی عصب‌شناختی دارد و اینکه مشکل آنها در کسب مهارتهای خواندن از کارکرد مغزی نابهنجار ریشه می‌گیرد. با رشد دانش پیرامون مغز و ارتباط آن باخواندن، مدارکی وجود دارد که تایید می‌کند مغز افراد نارساخوان از نظر ساختاری و کارکردی از مغز افرادبهنجار متفاوت است. مطالعات پژوهشی درباره مغز افرادنارساخوان، بیشتر از نوع مطالعات کالبدشکافی بعدازمرگ است. در این پژوهشها از فنون تصویربرداری جدیدمغز و مطالعات ژنتیک اختلالهای یادگیری استفاده می‌شود(شرمن، 1995، لیون، 1995؛ لیون و نیوبای، ریچ و کیلدول، 1991؛ به نقل از لرنز، 1997).

نتایج پاره‌ای از تحقیقات با استفاده از MRI نشان داده‌انددر مقطع گیچگاهی کودکان دچار اختلالهای زبان و یادگیری، نیمکره چپ آنها نسبت به نیمکره راست ‌شان ازعدم تقارن کمتری برخوردار است. مطالعات توموگرافی با نشر پوزیترون(PET) برخی محققان را به این نتیجه رساند که الگوهای جریان خون گیجگاهی چپ در حین تکالیف زبانی در کودکان دچار اختلالهای یادگیری با سایر کودکان متفاوت است. همچنین برخی مطالعات تجزیه سلولی نشان داد که در افراد دچار اختلال خواندن، در دستگاه مولکولی بینایی(که درحالت طبیعی حاوی سلولهای بزرگ است) تنه‌های سلولی کوچکتر و نامنظم‌تر از حد انتظار هستند. هیچ‌یک از مطالعات فوق نتیجه‌گیری قاطعی در مورد تفاوت مغز افراد مبتلا به اختلالهای خواندن با افراد طبیعی ارائه نداده‌اند.

تحقیقات اخیر در رشته نوروسایکولوژی و علوم عصبی شناختی حاکی از آن است که احتمالا نقطه‌ضعف کودکان مبتلا به اختلالهای خواندن بیشتر در حافظه موثر و فرآیندهای رمزگردانی است تا توجه یا حافظه دراز مدت. فرض بر این است که عوامل مربوط به رشد در بروز اختلالهای خواندن نقش دارند(کاپلان و سادوک،2003، ترجمه رفیعی ورضاعی ،1382) .

مطالعه فرآیندهای مغز و ساختار آن با استفاده از فنون تصویربرداری مغزی از جمله توموگرافی با نشر پوزیترون[10](PET) و MRI[11] نشان می‌دهد که افراد نارساخوان در مقایسه با افراد بهنجار، فعالیت کمتری در نیمکره‌چپ مغز دارند(رید، 2003).

برانزویک[12] و همکاران(1999) بر اساس اسکن‌های PET گزارش نموده‌اند که افراد بزرگسال نارساخوان هنگام خواندن با صدای بلند و در طی بازشناسی کلمه و غیرکلمات[13] نسبت به گروه کنترل در ناحیه کرتکس تمپورال پس سری چپ[14] فعالیت کمتری را نشان داده‌اند. این یافته‌ها ممکن است حاکی از آن باشد که تفاوتهای پردازش بین کودکان و بزرگسالان نارساخوان ناشی از نارسایی در پردازش نیمکره مغزی چپ باشد(رید، 2003).

پالز[15] و همکاران(1996، 2001) اظهار می‌دارند که نظریه‌های اخیر یک تبیین عصب‌-شناختی[16] از نارساخوانی دارند. آنها اظهار می‌دارند افراد نارساخوان ممکن است در سطح عصب شناختی، نابهنجاریهای میکروسکوپی کورتیکال به شکل جابجایی قشرمغز[17] واختلال درلایه های قشر مغز داشته باشند(رید، 2003) .

آنها همچنین اظهار می‌دارند که توافق قابل ملاحظه‌ای بین محققان وجود دارد که یک رابطه علی بین نابهنجاریهای مغز و مشکلات خواندن (از جمله نارسایی‌های پردازش آواشناختی) وجود دارد، گرچه علت این نارسایی‌ها کمتر روشن است. همچنین این عوامل صرف‌نظر از زبان مورد استفاده هر کشور جهانی هستند، با وجود این، آنها اظهار می‌دارند که یادگیری خواندن در زبانهای دارای املاء شفاف یا سطحی[18](مثل زبان ایتالیایی) آسانتر از زبانهای انگلیسی و فرانسه است که املاء سخت‌تری[19]دارند. با وجود این، آنها اظهار می‌دارند که ایجاد ارتباط بین حروف و صداها واصوات کل کلمه اغلب مبهم است. این نقطه‌نظر توسط اسمیت[20] (2002) مطرح گردید که وی گفت تفاوتهای موجود بین زبانها و گرامر می‌تواند شیوع و ماهیت مشکلات خواندن را در زبانهای مختلف تحت‌تاثیر قرار دهد. پالز و همکاران(1996، 2001) همچنین اظهار می‌دارند که نارسایی دیداری یا شنیداری با نارساخوانی مرتبط هستند و این امر می‌تواند حاکی از بد عملکردی سیستم Magnocellular مغز باشد. این دیدگاه توسط استین[21] و همکاران(2001) ، اورات(2002) و ایدن وهمکاران[22] (1996) حمایت شده است که «فرضیه نارسایی Magnocellular» مرتبط با نارساخوانی را نتیجه نابهنجاری در مسیر عصبی سیستم بینایی می‌دانند(رید،2003).

ج- تقارن نیمکره‌های مغزی[23]

مغز انسان از دو نیمکره تشکیل شده است. نیمکره راست و نیمکره چپ. این دو نیمکره تقریبا از لحاظ ساختار و متابولیسم مشابه هم هستند و توسط جسم‌پینه‌ای به هم وصل شده‌اند. وجود جسم پینه‌ای سبب می‌شود که دو نیمکره مغز از فعالیتهای یکدیگر آگاه باشند. هر نیمکره مغزی شامل بخشهای پیشانی[24] ، گیجگاهی[25] ، پس‌سری[26] ، آهیانه‌ای[27] و ناحیه حرکتی است.

[1]– Gilger

[2]– Castles

[3]– phonological Dyslexia

[4]– olson

[5]– orthographic skills

[6]– Smith

[7]– Fisher

[8]– Hallgern

[9]– Neuroscience

[10]– Positron emission tomography (PET)

[11]– Magnetic Resonance imaging(MRI)

[12]– Braunswick

[13] – Non-word

[14]– Left posterior temporal cortex

[15]– Paulesu

[16]– Neuro-Cognitive

[17]– Cortical ectipias

[18]– transparent or shallow orthography

[19]– deep orthography.

[20]– Smythe

[21]– Stein

[22]– Eden

[23]– Hemispheric symmetry

[24]– Frontal Lobe

[25]– Temporal Lobe

[26]– Occipital Lobe

[27]– parietal Lobe

Morton

این نوشته در تز و پایان نامه, مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *