دانلود رایگان پایان نامه روانشناسی – اثرات درمان نوروسایکولوژی در کارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی قسمت 17

دانلود پایان نامه

6) مدل تعادل خواندن بیکر

مدل تعادل خواندن بیکر(2002،1992، 1990) بر مبنای دیدگاه نوروسایکولوژی است که به تبیین انواع نارساخوانی و تحول خواندن می‌پردازد. بیکر بر مبنای این مدل به طبقه‌بندی و درمان کودکان نارساخوان پرداخته است. بر مبنای این مدل، در فرآیند تحول خواندن، هر دو نیمکره مغزی چپ و راست نقش دارند. وی اعتقاد دارد که خواندن ابتدا مستلزم یک تحلیل ادراکی از شکل و جهت حروف و کلمات می‌باشد. این تحلیل ادراکی توسط نیمکره راست صورت می‌گیرد. سپس باید این خواندن مقدماتی روان و سلیس شود. این امر فقط در صورتی امکان‌پذیر است که «صندلی مدیریت» خواندن از نیمکره راست به نیمکره چپ منتقل شود. بنابراین، حداقل دو نوع تحول، سیالی خواندن را تسهیل می‌کند. نخست تحلیل ادراکی ویژگیهای متن خودکار شود و سطح خواندن آگاهانه کاهش یابد. ثانیا، کودک هر چه بیشتر با قوانین نحوی آشنا شود و واژگان وی گسترش یابد. در نتیجه کودک، حرف به حرف یا هجا به هجا نمی‌خواند، بلکه به جای آن، کودک بخشهای بزرگتری از جمله را پردازش می‌کند. به اعتقاد بیکر، خواندن توسط قوانین نحوی و تجربه زمانی هدایت می‌شود که این امر عمدتا توسط نیمکره چپ صورت می‌گیرد. نتایج بسیاری از تحقیقات از این نظریه حمایت می‌کند(گلد برگ و کاستا[1] ،1981، به نقل از بیکرو رابرتسون ، 2002). بنابراین، کودکان در مراحل مقدماتی برای اکتساب خواندن از راهبردهای دیداری- فضایی استفاده می‌کنند که مربوط به کارکرد نیمکره راست است. در مراحل پیشرفته، کودکان به منظور خودکارشدن خواندن از راهبردهای زبانی بهره می‌جویند که مربوط به کارکرد نیمکره چپ است. در این مرحله، بازشناسی حروف و کلمات خودکار می‌شود، در نتیجه خواندن به صورت ناآگاهانه صورت می‌گیرد. لذا، همانطور که تمرکز بر روی خواندن از درست خواندن به سیالی درخواندن تغییر می‌یابد، همانطور «تعادل» درگیری نیمکره‌ها در خواندن از نیمکره راست به نیمکره چپ انتقال می‌یابد. نتایح مطالعات الکتروفیزیولوژیکی که توسط بیکر و همکارانش صورت گرفته(بیکر، 1992؛ بیکر، لیچ، 1986؛ لیچ، بیکر، بوما، 1988) شواهدی را فراهم می‌سازد که از این فرضیه انتقال کار از نیمکره راست به نیمکره چپ حمایت می‌کند (به نقل از دریرو همکاران 1999). بنابراین، بر مبنای مدل تعادل خواندن بیکر(2002، 1990 ) خواندن عمدتا در مراحل مقدماتی توسط نیمکره راست و در مراحل پیشرفته توسط نیمکره چپ صورت می‌گیرد. نیمکره راست با توجه به کارکردش درتفکر فضایی در ابتدا وظیفه استخراج جنبه‌های دیداری-فضایی کلمه نوشته شده را به عهده دارد. در شروع خواندن، مغز باید کلمه نوشته شده را از نظر شکل فضایی آن تجزیه و تحلیل کند و سپس این شکل فضایی باصدا و معنای آن بایستی درک شود. مطالعات در مورد پتانسیل برانگیخته که توسط دی ‌گراف[2] (1995) صورت گرفته، وجود این مراحل را تائید می‌کند.

به مرور زمان با کسب مهارت در خواندن وخودکارشدن خواندن، از اهمیت مرحله اول کاسته می‌شود و مرحله معنایی اهمیت بیشتری می‌یابد و در مراحل پیشرفته، خواننده بیشتر از نیمکره چپ خود استفاده می‌نماید. اهمیت این انتقال از نیمکره راست به نیمکره چپ در مطالعات متعدد نشان داده شده و مورد تائید قرار گرفته است. بنابراین، تحول خواندن متضمن انتقال کار از نیمکره راست به نیمکره چپ مغز می‌باشد، در حالیکه در برخی از کودکان این انتقال انجام نمی‌شود و به نظر می‌رسد که عدم انجام این انتقال بیشتر مربوط به خودکارنشدن خواندن باشد. احتمالا در اینجا اختلال ساختاری یا کنشی در یکی از دو نیمکره وجود دارد. در این شرایط کودک نارساخوان هر بار سعی می‌کند رابطه بین شکل حروف نوشته شده و صدا و مفهوم آن را پیدا کند و از آنجایی که این ارتباط خودکار نشده است، خواندن بسیار کند و به صورت منقطع صورت می‌گیرد. کودک دچار خطاهای چندپارگی (از قبیل، کند خواندن، ایجاد وقفه و درنگ روی کلمات و تکرار آن، و اشکال در درک و…) می‌شود که سرعت و سیالی خواندن را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بیکر این نوع اختلال خواندن را نوع p (ادراکی) نامیده است (بیکر و رابرتسون، 2002).

نوع دیگر اختلال وقتی است که انتقال به نیمکره چپ زودتر از موعد انجام شده است و یا اصولا از ابتدا در خواندن کلمات، نیمکره چپ نقش اساسی بازی کرده است. در نتیجه این نوع اختلال، روال طبیعی تشخیص شکل کلمه و سپس تبدیل آن به صوت و معنا طی نمی‌شود. در نتیجه، کودکان نارساخوان دچار خطاهای واقعی(از قبیل خطاهای مربوط به حذف‌ها، وارونه سازی و جابجایی حروف و هجاها در کلمات می‌شوند. بیکر این نوع اختلال‌خواندن را نوع L (زبان شناختی) نامیده است (بیکر و رابرتسون، 2002).

به اعتقاد بیکر، مغز این قابلیت و آمادگی را دارد که از طریق محرکهای محیط‌های آموزشی و یادگیری تحریک شود. یعنی براساس مدل تعادل خواندن بیکر می‌توان با تحریک نیمکره‌های مغزی چپ و راست به ترتیب به درمان کودکان نارساخوانی نوع P و نوع L پرداخت. زیرا کودکان نارساخوان نوع p دارای نارسایی در نیمکره چپ و کودکان نارساخوان نوع L دارای نارسایی در نیمکره راست می‌باشند. بنابراین، برای درمان کودکان نارساخوان (نوع L و P )، تحریک یکی از دو نیمکره مغزی چپ و راست مناسب است(بیکر و رابرتسون، 2002).

به اعتقاد پاره‌ای از مولفان از جمله گلدبرگ و کاستا (1981) ، نقش و اهمیت نیمکره راست در خواندن مقدماتی حوزه‌ای از نظریه جدید است. بر طبق این نظریه، اطلاعات جدید توسط نیمکره راست پردازش می‌گردد. همچنین نتایج مطالعات دی‌گراف(1995) در مورد پتانسیل برانگیخته از این نظریه حمایت می‌کند که نیمکره راست در خواندن مقدماتی نقش مهمی دارد. شناسایی اسامی حروف، خواندن کلمات ناآشنا و جدید، رابطه بین شکل و صدا، تحلیل ادراکی – فضایی. توسط نیمکره راست صورت می‌گیرد(کپر، 1997).

با پیشرفت و رشد خواندن، و خودکار شدن مهارتهای مقدماتی در خواندن، نقش بارز پردازش دیداری-فضایی کمتر می‌شود، در این زمان، راهبردهای خواندن بیشتر ماهیت زبانی پیدا می‌کند (بیکرولیچ، 1986: دی گراف، 1995 ؛ کپر، 1986، لیچ، 1988؛ لیچ، بیکر،  بوما، 1988)، یعنی جنبه نحوی و معنایی بارز و غالب می‌شود. پردازش خواندن از طریق غلبه بر جنبه‌های زبانی توسط نیمکره چپ صورت می‌گیرد(کپر، 1997).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 3 :مدل تعادل خواندن بیکر (2002)

 

7ـ نارساخوانی

1) تعریف نارساخوانی

اصطلاح «دیسلکسیا» از ترکیب دو کلمه یونانی «dys» و «lexicos» تشکیل شده است. «dys» به معنای مشکل، دردناک یا نابهنجار است و «lexicos» به معنای «کلمه» می‌باشد. بنابراین، اصطلاح دیسلکسیا به طور دقیق، وجود مشکلات در مورد کلمه‌ها را نشان می‌دهد. (دادستان، 1379).

تانسن[3] (1995) براساس دیدگاه نظری خود برمبنای علائم[4] و سبب‌شناسی[5] به تعریف نارساخوانی پرداخته( به نقل از اسمایت و اورات[6]، 2004) پرداخته‌اند. به اعتقاد رید (2003) یک تعریف مناسب از نارساخوانی، باید بر دیدگاهی نظری مبتنی باشد که خودنیز توسط پژوهشهای معتبر و شواهد بالینی حمایت گردد. این تعریف باید دارای ساختارهایی باشد که پیوسته مورد ارزشیابی قرار گیرد و برای تشخیص نارساخوانی، نشانه‌های روشنی ارائه نماید. در اینجا با درنظر گرفتن ملاکهای نارساخوانی، به پاره‌ای از تعاریف مهم در زمینه نارساخوانی اشاره می‌گردد:

 

* تعریف انجمن نارساخوانی انگلستان[7]:

«نارساخوانی ترکیبی از تواناییها و مشکلاتی است که فرآیند یادگیری را در یک یا چند زمینه از جمله خواندن، نوشتن و هجی کردن تحت تأثیر قرار می‌دهد. این اختلال ممکن است با مشکلاتی در زمینه‌های سرعت پردازش، حافظه کوتاه‌مدت، توالی، ادراک دیداری/ شنیداری، زبان گفتاری و مهارتهای حرکتی نیز همراه باشد (رید، 2003، ص2).

*براساس  تعریف فدارسیون جهانی عصب‌شناختی[8] (1968) کودکانی، نارساخوان ‌نامیده می شوند که به رغم برخورداری از آموزش متداول، در دستیابی به مهارتهای خواندن، نوشتن و هجی کردن در حد متناسب با تواناییهای عقلی‌شان ـ با شکست مواجه می‌شوند (اسمیت و همکاران، 1998).

* تعریف نارساخوانی تحولی:

« به اعتقاد فارمرو کلین( 1995) نارساخوانی تحولی نوعی اختلال خاص خواندن است که کودکان مبتلا علیرغم داشتن هوشبهر طبیعی و آموزش مناسب و فقدان نارسایی حسی آشکار در زمینه خواندن دچار مشکل هستند (لارسو و همکاران، 2004).

 

* تعریف نارساخوانی اکتسابی:

نارساخوانی اکتسابی[9] نوعی از اختلال خواندن است که براثر آسیب مغزی در افرادی ایجاد شده است که قبلاً از توانایی خواندن طبیعی برخوردار بوده‌اند (مارتین[10]، 1998).

* اختلال خواندن برمبنای DSM-IV-IR چنین تعریف شده است: حالتی که در آن پیشرفت خواندن پایین‌تر از حد مورد انتظار برحسب سن، آموزش و هوش کودک است. این اختلال به میزان زیادی مانع موفقیت تحصیلی یا فعالیت‌های روزانه مستلزم خواندن می‌شود. طبق ملاکهای DSM-IV-IR در صورت وجود یک اختلال عصبی یا حسی، میزان ناتوانی خواندن بیش از آن حدی است که معمولاً با اختلالهای دیگر دیده می‌شود (کاپلان و سادوک، 2003،ترجمه رفیعی ورضاعی،1382 ).

* شاپیرو و ریچ (1999) براین باورند که اصطلاح نارساخوانی کودکان، غالباً زمانی به کار برده می‌شود که اختلال کارکرد عصبی، علت این ناتوانی خواندن باشد و شامل گروهی از کودکان است که علیرغم برخورداری از امکانات آموزشی، در دستیابی به مهارتهای خواندن شکست می‌خورند.

می‌توان وجه مشترک تمامی این تعاریف را در چند نکته خلاصه کرد:

ـ کودکان نارساخوان دچار عقب‌افتادگی شدید، نارسایی حسی یا آسیب دیدگی عضوی آشکار نیستند.

ـ نارساخوانی معمولاً با مشکلاتی در قلمرو نوشتن، هجی کردن همراه است.

ـ نارساخوانی، احتمالاً ناشی از یک وضعیت عصب شناختی مادرزادی است (هیند[11]، 1992).

ـ کارآمدی کودک نارساخوان در زمینه خواندن به طور معناداری پایین‌تر از حد توانایی وی در قلمروهای دیگر است.

ـ نارساخوانی دارای ابعاد ادراکی، شناختی و زبانی است و بر همین اساس، زیرمجموعه‌ها و انواع مختلفی از آن بوجود می‌آیند.

ـ با توجه به نکات ذکر شده می‌توان نارساخوانی را به عنوان مشکل پایدار یادگیری خواندن و خودکار شدن آن در کودکانی دانست که دچار عقب‌ماندگی شدید یا نارسایی حسی نیستند ولی توانایی خواندن در آنها به طور معناداری پایین‌تر از حد توانایی آنها در زمینه‌های دیگر است (دبره ـ ریتزن ، 1979).

بنابراین، تعاریف فوق از نارساخوانی براساس دیدگاههای عصب‌شناختی، شناختی، زبان‌شناختی و ادراکی صورت گرفته‌اند. متخصصان براساس دیدگاه نظری خود به تعریف نارساخوانی برمبنای علائم و سبب‌شناسی پرداخته‌اند.

سالیان مدیدی است که دانشمندان علوم عصبی[12] تأکید دارند که نارساخوانی مبنایی عصب‌شناختی دارد و اینکه مشکل آنها در کسب مهارتهای خواندن از کارکرد مغزی نابهنجار نشأت می‌گیرد. با رشد دانش پیرامون مغز و ارتباط آن با خواندن، شواهدی وجود دارد که تأکید می‌کند. مغز افراد نارساخوان از نظر ساختاری و کارکردی از مغز افراد بهنجار متفاوت است. مطالعات پژوهشی درباره مغز افراد نارساخوان، بیشتر از نوع مطالعات کالبدشکافی بعد از مرگ است. در این پژوهشها از فنون تصویربرداری جدید مغز و مطالعات ژنتیک اختلالهای یادگیری استفاده می‌شود (شرمن[13]، 1995؛ لیون[14]، 1995؛ لیون و نیوبای[15]، ریچ[16]، کیلدول[17]، 1991؛ به نقل از لرنر، 1997).

نارساخوانی از دیدگاه نوروسایکولوژی ناشی از اختلال در ساختار و کنش نیمکره‌های مغزی می‌باشد. این رویکرد، نارساخوانی را ناشی از وجود نارسایی در یکی از نیمکره‌های مغزی چپ و راست و یا هر دو نیمکره مغزی می‌داند. (بیکر و رابرتسون، 2002).

 

2) نشانه‌های بالینی نارساخوانی:

کودکان مبتلا به نارساخوانی، در هنگام خواندن مرتکب اشتباهات متعددی می‌گردند. آنچه نارساخوان را از دیگران متمایز می‌کند نوع اشتباهها نبوده بلکه پابرجاماندن آنهاست. در واقع کثرت و پابرجاماندن اشتباهها و بخصوص اشتباههای آوایی پس از نخستین سال یادگیری خواندن نشانه بارز آنهاست. معمولاً اشتباهها در قلمرو خواندن و نوشتن بروز می‌کند و اگر پس از پایان سال اول ابتدایی (بخصوص پس از 7-8 سالگی) پابرجا بمانند و متراکم شوند بیش از پیش معنادار می‌گردند. (دادستان، 1379).

اشتباهات کودکان نارساخوان برمبنای DSM-IV معمولاً با نشانه‌هایی از جمله حذف، افزودن، یا وارونه کردن کلمات مشخص می‌شود. این کودکان در تفکیک بین حروف از نظر شکل و اندازه دچار اشکال هستند، به خصوص حروفی که فقط از نظر جهت‌یابی فضایی و طول خطوط با هم تفاوت د ارند. سرعت خواندن آنها کم و غالباً با حداقل فهم همراه است. اکثر کودکان نارساخوان، توانایی رونویسی از متن چاپی را دارند، اما تقریباً همه آنها در هجی کردن ضعیف هستند. این کودکان ممکن است از وسط یا آخر کلمه‌ای چاپی یا نوشته شده شروع به خواندن نمایند، گاهی این کودکان حروفی را که باید خوانده شوند پس و پیش می‌خوانند که علت آن عدم تثبیت کامل حرکات تعقیبی چشم به سمت راست است. نارسایی در به خاطر آوردن و عدم استمرار فراخوانی موجب می‌شود که فرد اسم و صدای حروف را بخوبی بخاطر نیاورد. اکثر کودکان نارساخوان از نوشتن و خواندن دل‌خوشی ندارند و از آن پرهیز می‌کنند. اضطراب آنها در مقابل تقاضاهایی که زبان نوشتاری را ایجاب می‌کند، افزایش می‌یابد. اکثر کودکان نارساخوانی که آموزشهای کمکی دریافت نمی‌کنند ممکن است از شکست مستمر و یأس ناشی از آن دچار احساس شرم و تحقیر شوند. با گذشت زمان این احساسها عمیق‌تر می‌گردند کودکان ممکن است احساس شرم یا افسردگی کنند و عزت نفس پایین نشان دهند (کاپلان و سادوک، 2003 ، ترجمه رفیعی و رضاعی، 1382).

اشتباهات کودکان نارساخوان برمبنای مدل تعادل خواندن بیکر (2002، 1990) با خطاهای اساسی (از جمله حذف، اضافه و وارونه کردن حروف و هجاها در یک کلمه و.‌..) و خطاهای چندپارگی (از جمله تکرار حروف و کلمات، آهسته خوانی و خواندن منقطع و.‌..) مشخص می‌گردد. به اعتقاد بیکر، کودکان نارساخوان نوع ‍P به دلیل تکیه بیش از حد بر ویژگیهای ادراکی متن و استفاده مفرط از راهبردهای نیمکره راست، آهسته و منقطع می‌خوانند و به تکرار حروف و کلمات می‌پردازند. کودکان نارساخوان نوع l به دلیل استفاده از راهبردهای نیمکره چپ زودتر از موعد خیلی سریع و غیردقیق می‌خوانند، این نوع خواندن منجر به خطاهای اساسی می‌شود.

به طور کلی اشتباهات کودکان نارساخوان عبارتند از:

ـ اشتباهات دیداری بین حروفی که از لحاظ شکلی نزدیک به یکدیگرند (مانند ج، چ، ح، خ).

ـ اشتباهات شنیداری بخصوص بین صوتهای مجاور (مانند ب، پ، پ، ف) و ناتوانی در برقراری رابطه‌ای که بین حروف و صداها وجود دارد.

ـ حذف حروف صامت (مانند مرسه به جای مدرسه).

ـ حذف برخی از هجاها.

ـ وارونه کردن و جابجا کردن حروف و هجاها در یک کلمه

ـ افزون حروف صامت (دادستان، 1379)

ـ ناتوانی در تفکیک صداهای واجی: کودکان نارساخوانی که در این زمینه با دشواری روبرویند، برای مثال نمی‌توانند از میان فهرستی از کلمه که با صدای بلند خوانده می‌شود کلمه‌ای را که با صدای/ن/ شروع شده است بشناسد. به همین ترتیب، تشخیص شنیداری میان کلمه‌های پروپر، نرو-برو برای کودکان دشوار است.یکی ویژگی بسیار قابل توجه کودکی که به مشکلات تشخیص شنیداری مبتلاست، ناتوانی در تشخیص دو کلمه است که با صدای بلند برای آنها خوانده می‌شود.(تار- کار، مار-سار، زنگ-رنگ، و غیره…(جوردن، 1977، وپمن، 1958 ، ترجمه منشی طوسی، 1368).

ـ داشتن مشکل در کلمات هم‌وزن و هم‌قافیه! این مشکلات در کودکان نارساخوانی که در تشخیص شنیداری مشکل دارند، مشاهده می‌شود. زیرا تشخیص این کلمه‌ها نیازمند توانایی درک شنیداری شباهتهای میان آنهاست.

ـ ناتوانی درترکیب صداها: ترکیب صدا عبارت است از پیوستن صداها به همدیگر و ساختن یک کلمه کامل، کودکان مبتلا به مشکل ترکیب صدا، برای مثال نمی‌توانند از ترکیب سه صدای /ب /ا /د/ کلمه باد را بسازند، و سه واج این کلمه جدا از یکدیگرتلفظ می‌شود.

ـ وارونه کردن و جابجا کردن و حروف و هجاها در یک کلمه: یکی از ویژگیهای بارز کودکان نارساخوان، خواندن برخی حروف و هجاها به صورت وارونه است. حروف تک مانند ع، ح، ف، م، ب، ن، اغلب در میان حروفی  هستندکه به صورت وارونه خوانده می‌شوند.همچنین دیده شده است که کودکان نارساخوان، کل کلمه (مثلا، دوز به جای زود) بخشهایی از کلمه (مثلا، حلاف به جای لحاف)،و یا حرف اول کلمه‌ها(مثلا نهار به جای بهار) را برعکس می‌خوانند یا می‌نویسند. اغلب اوقات برعکس کردن کلمه‌ها و حروف راناشی ا ز ناتوانی تشخیص چپ و راست می‌دانند(همان منبع) .

ـ عدم تمایز راست – چپ: به علت عدم توجه نارساخوان به ترتیب حروف، نگاه وی گاهی نوشته را از راست به چپ و گاهی از چپ به راست درمی‌نوردد و در نتیجه، برخی از کلمات را از انتها به ابتدا می‌خواند(مانند زور به جای روز). نارساخوان این تردید در ایجاد تمایز بین چپ و راست را در مورد بخشهای بدن خود(مانند پای راست، گوش چپ، چشم راست و غیره) نیز نشان می‌دهد (دادستان، 1379)

ـ آغاز خواندن بر اساس انتخاب تصادفی یک حرف: در این مواقع کودک‌خواندن را با یک حرف که به طور تصادفی انتخاب کرده، آغاز می‌کند و به حروف دیگر کلمه در حول محور این حرف- بر اساس جانشینی، حذف یا افزایش‌ آواها – سازمان می‌دهد تا به بازسازی یک کلمه مانوس دست یابد(مانند خیابان به جای خندان)

ـ ضرب آهنگ خواندن: خواندن نارساخوان دارای ضرب آهنگی مردد و مقطع است و به نشانه‌گذاری توجه نمی‌کند. گاهی متن را با لحن خاصی می‌خواند که با معنای آن مطابقت ندارد.

ـ در اغلب موارد به علت وجود غلطهایی زیاد درخواندن و تاخیر کلامی، نارساخوان معنای متن خوانده شده را نمی‌فهمد اما گاهی نیز کم‌وبیش معنای درست پیام را حدس می‌زند (همان منبع).

مشکلات کودکان نارساخوان درفهم متن را به طور عمده ناشی از ناتوانی در خواندن کلمه‌های مجزا و مشکلات از رمز درآوری این کلمه‌ها دانسته‌اند (اولسن و همکاران، 1994؛استانوویچ، 1986 ، به نقل از ماش و بارکلی، 1994).

در واقع، شکست فرد در خواندن کلمه‌های مجزا، با سرعت، دقت و خودکاری هسته اصلی نارساخوانی را تشکیل می‌دهد. این موضع‌گیری مبتنی بر یافته‌ای است که بر اساس آن، خواندن کلمه‌های مجزا به منزله‌ شرط لازم فهم محتوای خوانده شده است(ماش و بارکلی، 1996) چه غلبه بر مشکلات از رمز درآوری و کندی و همچنین بازشناسی کلمه‌های مجزا، مستلزم کوششهای قابل ملاحظه‌ای است؛ کوششهایی که موانعی را در راه توانایی درک آنچه بوسیله یک جمله انتقال داده می‌شود، به وجود می‌آورند.

[1] – Goldberg and Costa

[2] – De Graaff

[3] – tonnessen

[4]– Symptom-based

[5]– Causal-based

[6]– Smythe  & Everatt

[7]– British Dyslexia Association

[8]– World Federation of Neurology

[9]– Acquired Dyslexia

[10]– Martin

[11]– Hynd

[12]– Neurosience

[13]– Sherman

[14]– Lyon

[15]– Newby

[16]– Richt

[17]– Culdwell

این تکه ای از پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روانشناسی و علوم تربیتی با عنوان اثرات درمان نوروسایکولوژی در کارآمدی خواندن دانش‌آموزان مبتلا به نارسا خوانی تحولی می باشد برای دیدن بقیه قسمت ها می توانید از قسمت بالای سایت کلمه کلیدی مورد نظر را سرچ کنید

سایت ما حاوی تعداد زیادی پایان نامه رایگان در رشته روانشناسی و علوم تربیتی و مشاوره می باشد می توانید از قسمت دسته بندی که در بالای سایت قرار دارد بقیه پایان نامه ها را هم ببینید و از متن کامل آنها استفاده نمایید

برای دانلود متن کامل پایان نامه های کارشتاسی ارشد روانشناسی و علوم تربیتی  می توانید لینک های زیر را هم ببینید :

قسمت اول لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  176 پایان نامه

قسمت دوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  163 پایان نامه

قسمت سوم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  208 پایان نامه

قسمت چهارم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  214 پایان نامه

قسمت پنجم لیست پایان نامه های دانلودی رشته روانشناسی و علوم تربیتی  222 پایان نامه

دانلود پایان نامه رشته روانشناسی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد همه گرایش ها : علوم تربیتی مشاوره

این نوشته در تز و پایان نامه, مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *