پایان نامه ها و مقالات

تولید ناخالص داخلی، کشورهای در حال توسعه

دانلود پایان نامه

متغیرهای مذکور، بهویژه متغیرهای ساختاری مورد استفاده در این پژوهش متغیرهایی هستند که تقریباً در تمام مطالعات داخلی و خارجی مرتبط در زمینه اندازهگیری ظرفیت و تلاش مالیاتی استفاده شدهاند و لذا میتوان چنین ادعا کرد که این متغیرها از مقبولیت زیادی در بین صاحبنظران اقتصادی برخوردار میباشند. اما متغیرهایی مانند نسبت جمعیت شهرنشین به کل جمعیت، ضریب جینی و همچنین پولیکردن متغیرهایی هستند که توسط پژوهشگر بهعنوان عوامل مهم تأثیرگذار بر ظرفیت مالیاتی کشورهای مورد مطالعه معرفی شدهاند. هرچند در مطالعات دیگری نیز از این متغیرها و یا متغیرهای مرتبط با آنها استفاده شدهاست، اما استفاده از چنین متغیرهایی به اندازه استفاده از متغیرهای ساختاری فراگیر نبودهاست.

۲- ۱۹- سابقه تحقیق:
در این قسمت کارهای تحقیقاتی که در رابطه با موضوع ظرفیت مالیاتی تا به حال انجام شدهاند، به طور خلاصه بیان میشود. البته همه تحقیقات آورده نشده است. کارهای انجام شده در دو بخش کارهای انجام شده در داخل کشور، که برای کل کشور و یا استانها انجام شده است و بخش کارهای انجام شده برای کشورهای در حال توسعه که اکثراً در خارج از کشور صورت گرفتهاند، آورده شدهاست.

۲-۱۹-۱- کارهای انجام شده در داخل کشور:
۲-۱۹-۱-۱) تحقیق جامعی در سال ۱۳۷۰ توسط فریبا فهیم یحیامی، تحت عنوان “برآورد ظرفیت مالیاتی کشور” صورت گرفته است. که در این تحقیق عوامل مؤثر بر ظرفیت مالیاتی را به دو گروه تقسیم کرده است. این دو گروه عبارتند از:
۱- عوامل مؤثر بر توان افراد و جامعه در پرداخت مالیات.
۲- عوامل مؤثر بر توان دولت در جمعآوری مالیات.
عوامل مؤثر بر توان افراد و جامعه نسبت به پرداخت مالیات توسط دو دسته عوامل ساختاری و ارادی تعیین میشود. مهمترین عوامل ساختاری عبارتند از: درآمد سرانه، بافت اقتصادی جامعه و اهمیت انواع گوناگون فعالیتهای اقتصادی و سیاستهای کلان اقتصادی. سطح بالاتری از درآمد سرانه، عموماً به یک سطح بالاتری از پسانداز، نرخ پایینتری از بیسوادی و … میانجامد که در کل ظرفیت مالیاتی را افزایش میدهد. ترکیب درآمد و میزان اهمیت انواع فعالیتهای اقتصادی و بخش تجارت خارجی از جمله عوامل مهم دیگر در ظرفیت مالیاتی میباشند. در رابطه با عوامل ارادی مؤثر بر توان افراد و جامعه نسبت به پرداخت مالیات میتوان گفت که؛ میزان گسترش فرهنگ مالیاتی در جامعه، چگونگی بینش عمومی نسبت به سیاستهای مالیاتی، احساس مسئولیت و صداقت افراد در پرداخت مالیات و … از جمله عوامل ارادی مؤثر در ظرفیت مالیاتی میباشند.
توانایی دولتها در جمعآوری مالیات نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، سطح پایین درآمدهای مالیاتی ناشی از عدم اجرای کامل و دقیق قوانین مالیاتی است. در این تحقیق با توجه به مسائل و مطالب فوق و دشواری تشخیص عوامل ارادی و تبدیل آنها به متغیرهای کمی، متغیرهای ذیل به عنوان عوامل مؤثر بر ظرفیت مالیاتی کشور معرفی شدهاند:
درآمد سرانه و سهم بخشهای معدن، خدمات، صنعت، صادرات و واردات در GDP
تابع ظرفیت مالیاتی در این تحقیق به صورت ذیل تخمین زده شده است:

طوری که نسب مالیاتی، درآمد سرانه، سهم مجموع صادرات و واردات در تولید ناخالص سهم بخش خدمات در تولید ناخالص داخلی و سهم بخش صنعت در تولید ناخالص داخلی.

۲-۱۹-۱-۲) درسال ۱۳۷۳ مطالعهای توسط سهیلا پروین و مرتضی قرهباغیان تحت عنوان “برآورد ظرفیت بالقوه مالیاتی در استانهای مختلف کشور در سال ۱۳۷۳” انجام شد که بهطور خلاصه مورد بررسی قرار میگیرد:
در این تحقیق آمده است، مناسبترین معیار برای محاسبه و برآورد ظرفیت مالیاتی که میتوان از آن مالیات گرفت، پایه مالیاتی بخشهای مختلف است. این تحقیق به چهار قسمت تفکیک شده است. در قسمت اول پایههای مالیاتی بخش شرکتها و بخش مشاغل در استانهای مختلف برآورد شده است. در قسمت دوم، نحوه محاسبه مالیات بالقوه دو بخش مورد بحث در این استانها مورد بررسی قرار گرفته است. در قسمت سوم و چهارم نحوه محاسبه هزینههای وصولی مالیات در استانها توضیح داده شده است و در پایان به نتیجهگیری پرداخته است.
در مطالعه فوق ابتدا ارزش افزوده بخش خدمات بعنوان جانشینی برای پایه مالیاتی مشاغل در نظر گرفته شده است. ولی به دلیل اینکه بخش خدمات گستردهتر از بخش مشاغل میباشد، برای پایه مالیاتی بخش مشاغل، ارزش افزوده زیر بخشهای زیر از ارزش افزوده کل خدمات کسر شده است؛ ارزش افزوده خدمات عمومی شامل ارزش افزوده آموزش و پرورش، ارزش افزوده بهداشت و ارزش افزوده رفاه اجتماعی.
برای محاسبه پایه مالیاتی بخش شرکتها از ارزش افزوده این بخش استفاده شده است. ارزش افزوده بخش شرکتها از تفاضل ارزش افزوده بخش کشاورزی (که از مالیات معاف میباشد) و ارزش افزوده بخش مشاغل از تولید ناخالص داخلی هر استان بدست آمده است. ارزش افزوده بخش کشاورزی نیز، از سهم هر استان از مساحت اراضی زیر کشت و آیش در کل کشور محاسبه شده است.
در یک جمعبندی کلی میتوان شکاف بین میزان بالقوه و میزان وصولی مالیاتها را به سه موضوع نسبت داد: اولاً منابعی که شناسایی شدهاند ولی عملاً مالیات نمیپردازند (نظیر شرکتهای تحت پوشش برخی بنیادها) ثانیاً منابعی که شناسایی شدهاند ولی از معافیتهای قانونی برخوردارند. و ثالثاً منابعی که دارای پرونده مالیاتی هستند ولی پرونده آنها در سیستم
مالیاتی فعال نیست. فعال نبودن این پروندهها عمدتاً به دلیل حجم زیاد آنها و عدم توانائی رسیدگی دقیق کادر مالیاتی در تشخیص مالیات واقعی میباشد. نتایجی که از این تحقیق بدست آمده است عبارتند از:
نسبت مالیات بالقوه بخش شرکتها و مشاغل کل کشور در سال ۱۳۷۳ معادل ۸۲/۱۲ درصد بوده است. این نسبت برای بخش شرکتها ۹/۱۰ درصد و برای بخش مشاغل ۷ درصد محاسبه شده است. نسبت مالیات وصولی به مالیات بالقوه مالیاتهای مستقیم در کل کشور با فرض آنکه شکاف بالقوه و بالفعل سایر بخشهای مالیاتی متناسب با بخش مشاغل و شرکتها باشد، در سال ۱۳۷۳ معادل ۴/۱۰ درصد بوده است.
بالاترین نسبت مالیات وصولی به مالیات بالقوه بخش شرکتها و مشاغل در بین استانها مربوط به استان تهران معادل ۹/۵۰ درصد و کمترین نسبت مربوط به استان ایلام معادل ۰۵/۲ درصد بوده است.
در سال ۱۳۷۳ نسبت مالیات مستقیم به تولید ناخالص داخلی در کشور معادل ۱۱/۴ درصد بوده است. در بین استانهای مختلف کشور بیشترین نسبت مربوط به استان تهران معادل ۵۶/۱۶ درصد و کمتری نسبت مربوط به استان کردستان معادل ۴۸/۰ درصد محاسبه شده است.

۲-۱۹-۱-۳) در سال ۱۳۷۵ محمد صفایی نیکو پایان نامه کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه تربیت مدرس تحت عنوان “برآورد ظرفیت مالیاتی استان همدان” به رشته تحریر درآورد. در این کار تحقیقاتی متغیرهای زیر به عنوان عوامل مؤثر بر ظرفیت مالیاتی در استان همدان در نظر گرفته شدهاند:

صادرات منطقه تولیدات بخش صنعت منطقه
تولیدات بخش معدن منطقه تولیدات بخش کشاورزی منطقه
نرخ سوادآموزی (باسوادی) در استان.
در ضمن متغیر وابسته در این تحقیق میزان مالیات منطقه (T) در نظر گرفته شده است. صفایی نیکو در این تحقیق معادلات مختلفی را به عنوان تابع ظرفیت مالیاتی استان همدان به روش حداقل مربعات معمولی (OLS) تخمین زده است و در پایان تابع ذیل را به عنوان تابع ظرفیت مالیاتی استان معرفی کرده است:

در پایان با توجه به تابع ظرفیت مالیاتی فوق و آمار و ارقام موجود، ظرفیت مالیاتی استان را برای ۳ سال (۱۳۷۳ – ۱۳۷۱) تخمین زده و سپس با مالیات دریافت شده، مقایسه نموده و کوشش مالیاتی را برای این سالها بدست آورده است.

۲-۱۹-۱-۴) کار تحقیقاتی دیگر در سال ۱۳۷۸ توسط رسول بخشی دستجردی تحت عنوان “برآورد متغیرهای مؤثر بر ظرفیت مالیاتی استان اصفهان به همراه مقایسه با کوشش مالیاتی”، جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران صورت گرفته است.
ایشان تابع ظرفیت مالیاتی را t = f (x) در نظر گرفته و سپس به شناسایی متغیرهای مؤثر بر ظرفیت مالیاتی میپردازد و تولیدات بخشهای مختلف اقتصادی، سهم بخشهای مختلف اقتصادی در تولید ناخالص داخلی، بخش تجارت، درآمد سرانه و نرخ سواد را عوامل مؤثر بر ظرفیت مالیاتی معرفی میکند. لذا تابع ظرفیت مالیاتی را در حالت کلی به شکل ذیل معرفی مینماید:
(نرخ سواد، درآمد سرانه، صادرات و واردات، ارزش افزوده بخشهای مختلف اقتصادی) t=f
در ضمن در انجام تخمین معادلات منتخب از متغیر دامی برای تمایز شرایط قبل و بعد از جنگ، استفاده میکند تا معلوم شود آیا شرایط جنگ بر روی مالیاتها اثر داشته است یا نه، معادلات مختلفی را به روشهای خطی و لگاریتمی و با استفاده از روش حداقل مربعات معمولی (OLS) تخمین زده و بهترین آنها را به عنوان تابع ظرفیت مالیاتی استان اصفهان معرفی کرده است در پایان به این نتیجه میرسد که عوامل مؤثر بر ظرفیت مالیاتی استان عبارتند از: متغیر دامی (جهت شرایط جنگ)، تغییرات سهم ارزش افزوده بخش کشاورزی از GDP و تغییرات مجموع ارزش افزوده بخشهای صنعت و معدن از GDP.
در نهایت ظرفیت مالیاتی را برای ۵ سال برآورد کرده و آن را با مالیات وصولی مقایسه میکند.

۲-۱۹-۱-۵) عزیزالله صفری بکتاش در سال ۱۳۸۰ و در پایاننامه کارشناسی ارشد خود، تحت عنوان “برآورد ظرفیت مالیاتی استان آذربایجانشرقی با توجه به عملکرد مالیاتی کل کشور و مقایسه آن با کوشش مالیاتی”، ابتدا معادلات متعددی را به روشهای خطی و لگاریتمی بهعنوان توابع ظرفیت مالیاتی کشور و استان تخمین زده و سپس بهترین آنها را انتخاب کرده و با استفاده از آن، ظرفیت مالیاتی را برآورد میکند. مهمترین نتایج حاصل از این پایاننامه عبارتند از:
عوامل مؤثر بر ظرفیت مالیاتی کشور عبارتند از: ارزشافزوده بخشهای کشاورزی، صنعت و معدن و خدمات.
عوامل مؤثر بر ظرفیت مالیاتی استان آذربایجانشرقی عبارتند از: سهم ارزشافزوده بخشهای مختلف اقتصادی از GDP استان و نرخ باسوادی بهعنوان شاخص فرهنگ مالیاتی. میزان مالیات وصولشده در سطح استان، در تمامی سالها کمتر از ظرفیت برآوردشده بودهاست.

۲-۱۹-۱-۶) بهناز خوردوستان (۱۳۸۰) در مطالعهای تحت عنوان “برآورد تلاش مالیاتی در ایران و مقایسه با چند کشور در حال توسعه” بیان کرده که یکی از مشکلات تأمین منابع مالی در کشورهای در حال توسعه، کارانبودن سیستم مالیاتی در این کشورهاست که بهدلیل ناشناخته بودن منابع مالیاتی، عدم استفاده کامل از ظرفیت مالیاتی را بهدنبال دارد. این محقق با استفاده از دادههای تلفیقی طی دوره ۱۹۹۸-۱۹۸۱ و با بهرهگیری از روش رگرسیونهای بهظاهر نامرتبط(SUR) در قالب الگوی اثرات ثابت به تخمین ظرفیت مالیاتی و سپس تلاش مالیاتی ایران و کشورهای منتخب مینماید.
وی از متغیرهائی چون درآمد سرانه، ساختار بخشهای داخلی اقتصاد، و سهم تجارت خارجی برده، به این نتیجه رسی
ده که بخش صنعت و رشد روزافزون آن نیز یک ابزار مناسب برای توسعه اقتصاد است.

۲-۱۹-۱-۷) نادر مهرگان در سال ۱۳۸۳ در مقالهای تحت عنوان “برآورد ظرفیت مالیاتی استانهای کشور: با استفاده از الگوی دادههای تلفیقی” با استفاده از اطلاعات و آمار ۲۸ استان و با الگوی دادههای تلفیقی برای دوره ۱۳۸۰-۱۳۷۶، به تعیین ظرفیت مالیاتی و روشهای افزایش درآمد مالیاتی پرداختهاست.
وی در این مطالعه برای تعیین ظرفیت بالقوه و بالفعل مالیاتهای کل، مستقیم و غیرمستقیم بهعلت انتخاب و تأکید بر برآورد الگوها در مورد کلیه استانها، از الگوی آثار ثابت استفاده کردهاست. نتایج علاوه بر آشکار کردن شکاف بین مالیات دریافتی و ظرفیت مالیاتی، بازگوکننده آن است که مالیات دریافتی متناسب با رشد درآمدهای کشور نبودهاست. این موضوع در تمام استانهای کشور مشاهده میشود، اما تفاوت در این نسبت در میان استانهای مختلف نشاندهنده نبود تلاش یکسان در استانهای کشور برای اخذ مالیات میباشد. این مسأله به بیتعادلیهای منطقهای منتهی خواهد شد و لذا فاصله اقتصادی استانهای کشور را افزایش خواهد داد.
متغیر وابسته در این مطالعه، نسبت مالیاتی کل هر استان و عوامل مهم اثرگذار در کل معادلات شامل سهم ارزشافزوده هریک از بخشهای کشاورزی، معدن، صنعت، خدمات و ساختمان در تولید ناخالص استان، درآمدسرانه هستند. در بین عواملی که بر افزایش درآمد و ظرفیت مالیاتی مؤثر هستند، ضرایب متغیرها بهجز سهم بخش ساختمان و معدن مورد انتظار پژوهشگر بودهاست. علامت سهم بخش ساختمان بهعلت اخذ مالیات و عوارض شهرداریها و درنظر نگرفتن آنها در درآمد مالیاتی، منفی شدهاست. از سوی دیگر دولتی بودن قسمت عمدهای از بخش معدن، اثر کاهندهای بر ظرفیت مالیاتی دارد. اما درآمد سرانه بهعنوان شاخص توسعهیافتگی و مهمترین عامل، اثر مثبتی بر ظرفیت مالیاتی داشتهاست.

۲-۱۹-۱-۸) قطمیری و همکاران(۱۳۸۷)در مقاله خود با عنوان”برآورد تلاش مالیاتی در ایران و مقایسه آن با کشورهای درحال توسعه منتخب” به بررسی ظرفیت مالیاتی ایران با استفاده از تدوین یک الگوی نسبت مالیاتی و با به کارگیری روش رگرسیون های به ظاهر نامرتبط و طی دوره (۲۰۰۲-۱۹۹۴) پرداخته اند.به صورت کلی نتایج آن ها حاکی از آن است بین نسبت مالیاتی و سهم ارزش افزوده بخش های مختلف اقتصادی از تولید ناخالص داخلی رابطه معناداری وجود دارد که بسته به نوع بخش این رابطه مثبت یا منفی بوده است.همچنین نتایج آنها نشان می دهد تلاش مالیاتی در ایران دارای پایین ترین رتبه در میان ۱۵ کشور مورد مطالعه است.

۲-۱۹-۱-۹) سیاوش عزیزی(۱۳۸۸) در پایان نامه کارشناس ارشد خود تحت عنوان “

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
بستن