طراحان مدل یاد شده، مدیریت دانش را به صورت سیکل پویایی می بینند که در چرخش دایم است. مراحل این مدل، شامل هشت جزء، متشکل از دو سیکل؛ درونی و بیرونی است.
سیکل درونی : به وسیله بلوک‏های کشف شناسایی، کسب، توسعه، تسهیم، کاربرد بهره برداری و نگهداری از دانش ساخته می شود.
سیکل بیرونی : شامل بلوک‏های اهداف دانش و ارزیابی آن است که سیکل مدیریت دانش را مشخص می نماید.
کامل کننده این دو سیکل بازخور است. شکل شماره۴-۲ ، اجزای مدل مذکور را نمایش می دهد.
نحوه عملکرد پایه های این مدل به شرح زیر است:
تعیین هدف های دانش : هدف های مدیریت دانش، باید از هدف های اصلی سازمان نشأت گرفته و در دو سطح استراتژیک و عملیاتی مشخص شوند.
سطح استراتژیک : تبدیل و نگهداری سازمان بر مبنای مدیریت دانش و همچنین ایجاد فرهنگ و سیاست های لازم در این زمینه انجام می شود.
سطح عملیاتی : که در این سطح، با توجه به هدف ها باید نحوه شناسایی، استفاده، توزیع، کاربرد و نگهداری دانش، مشخص و برنامه های لازم برای دستیابی به آن‏ها درزمان معین، طراحی شود و به مرحله اجرا درآید.
شناسایی دانش : با طرح این پرسش که «آیا می دانیم که چه می دانیم؟» باید انجام این وظیفه مدیریت دانش؛ یعنی مرحله کشف دانش را آغاز کرد.
بسیاری از سازمان ها به خاطر ناآشنا بودن با دانش خود، در تصمیم گیری ها و هدف گذاری هایشان دچار مشکل می شوند، البته ناگفته نماند که شناسایی منابع دانش درون و بیرون سازمان، به همراه هم انجام می شود.
کسب دانش : در این مرحله، دانش ها باید از بازار داخلی و خارجی نظیر دانش های مربوط به مشتریان، تولید، همکاران، رقبا و… از منابع شناسایی شده در مرحله کشف، کسب گردد و نیز مشخص نمودن آن که چه قابلیت هایی را می توان از خارج خریداری یا تهیه کرد و مورد استفاده قرار داد، مورد توجه قرار می‏گیرد.
توسعه دانش : با توجه به پایه های موجود، باید دانش سازمان را گسترش داد، البته این امر، شامل توسعه قابلیت، محصول، ایده های جدید، فرآیندها و… مسائلی از این دست می شود.
تسهیم دانش : مسائلی همچون چگونگی به اشتراک گذاری دانش موجود و انتقال آن به محل مناسب و مورد نیاز و چگونگی انتقال دانش، به گونه ای که در سازمان قابل دسترسی و استفاده باشد و نیز چگونگی انتقال دانش از سطح فردی به سطح دانش گروهی و سرانجام سطح دانش سازمانی، از جمله مواردی است که در دستور کار این بخش از مدیریت دانش قرار می گیرد.
استفاده از دانش : اطمینان به استفاده مفید از دانش در سازمان، مربوط به این قسمت است. در این بخش، موانعی بر سر راه استفاده مفید از دانش جدید است که باید شناسایی و رفع شوند تا از آن بتوان، به طور عملی در ارایه خدمات و محصولات دانش استفاده کرد.
نگهداری دانش : ذخیره، نگهداری و روزآمد کردن دانش به این بخش مربوط می شود. این روش، از نابودی دانش جلوگیری کرده به آن اجازه این که مورد استفاده قرار گیرد را می دهد که البته در این راستا باید ساز و کارهای مناسبی برای به روز کردن سیستم ایجاد شود.
ارزیابی دانش : نحوه رسیدن به هدف های معین و استفاده از نتایج آن به عنوان بازخور، برای تعیین یا اصلاح هدف، به این بخش مربوط است. با نگاه به نتایج بعضا کیفی این فرآیند، ضروری است، آن‏ها را با توجه به نتایج کمی و هزینه های انجام شده در این زمینه، مورد ارزیابی قرار داد.
۲-۲-۱۹-۵- مدل مارک
وی با همکاری دیگراعضای کنرسیوم بین المللی مدیریت دانش(۲۰۰۲) برای این نوع تعریف کرده که در آن، علاوه « دوره عمر دانش» از مدیریت، چهارچوب فکری با نام بر نظریه نوناکا و ناکوچی(۱۹۹۵) برنکته مهم دیگری نیز تأکید شده است:
دانش تنها پس از اینکه تولید شد، وجود دارد و بعد از آن می توان آن را مهار، کدگذاری یا تسهیم نمود
بنابراین ،« مک الروی» فرایند ایجاد دانش را به دو فرایند بزرگ یعنی، تولید دانش و پیوسته کردن دانش تقسیم می کند:
تولید دانش : فرآیند خلق دانش، سازمانی جدید است که بوسیله یادگیری گروهی، کسب دانش و اطلاعات و ارزیابی دانش انجام می گیرد؛ این فرآیند، مترادف یادگیری سازمانی است.
انسجام دانش : از طریق برخی فعالیت ها که پخش و تسهیم دانش را تجویز می کنند، انجام می گیرد. این عمل کارهایی از قبیل پخش دانش ( از طریق برنامه و غیره )، مک الروی همچنین به دو موضوع «عرضه» و «تقاضا» نیز توجه دارد :
سمت عرضه : عمل مدیریت دانشی است که در هر صورت برای افزایش عرضه دانش موجود به همکاران یک شرکت، طراحی می شود.
سمت تقاضا : بر روی عرضه دانش موجود به عده ای از نیروی کار متمرکز شده و سعی در افزایش ظرفیت آنان جهت تولید دارد، به این ترتیب، مأموریت مدیریت دانش ، این است که ظرفیت یک سازمان را جهت تقاضا برای دانش جدید بالا ببرد.
۲-۲-۲۰- چرخه مدیریت دانش
۲-۲-۲۰-۱- چرخه مدیریت دانش ویگ
به نظر ویگ (۱۹۹۳) سه شرط دستیابی به موفقیت در کسب و کار عبارتند از :
داشتن کسب و کار ( محصولات/ خدمات ) و مشتریان
منابع ( منابع انسانی، سرمایه، تجهیزات)
توانایی عمل
شرط سوم بر چرخه مدیریت دانش تأکید دارد. دانش نیروی اصلی در ایجاد توانایی عمل به طور هوشمندانه است. با بهبود دانش، بهترمی دانیم که چه کاری را چگونه انجام دهیم. به عقیده ویگ هدف اصلی مدیریت دانش «تسهیل خلق، ذخیره، تسهیم و استفاده از دانش با کیفیت به منظور خلق سازمانی است که به طور هوشمندانه عمل کند». انجام کار هوشمندانه بدین معنی است که باید به وظایف خود با تخصص بیشتر نگاه کنیم. یعنی به همان اندازه که باید دانش با کیفیت بالا را به دست آوریم، باید آن را به روش های مختلفی نیز به کار گیریم. کار هوشمندانه «عبارت از بکارگیری بهترین دانش در دسترس است». چرخه مدیریت دانش ویگ شیوه خلق و بکارگیری دانش توسط افراد یا سازمان ها را مشخص می کند و چهار گام اصلی آن، عبارتند از:
۱- خلق دانش – ۲- حفظ دانش -۳- تسهیم دانش -۴- کاربرد دانش
این چرخه دامنه ای از یادگیری از همه نوع منابع را در بر می گیرد: تجربه شخصی، آموزش شغلی یا آموزش رسمی، هم ردیفان، و آگاهی از همه منابع. بدین ترتیب، می توانیم دانش را یا در درون ذهن خود یا به شکل ملموس از قبیل کتب یا پایگاه های داده حفظ کنیم. همچنین، دانش می تواند به روش های مختلفی با توجه به شرایط و هدف مورد نظر تسهیم و به کار برده شود. خلق دانش به فعالیتهایی اشاره دارد که دامنه آن از تحقیق بازار تا گروه های نمونه، پیمایش ها، هوشمندی رقابتی، کاربردهایداده کاوی است. خلق دانش پنج فعالیت را در بر می گیرد :
۱- کسب دانش- ۲- تجزیه و تحلیل دانش- ۳- تجدید ساختار/ ترکیب دانش -۴- رمزگذاری و مدلسازی دانش- ۵- سازماندهی دانش
خلق دانش می تواند از طریق پروژه های تحقیق و توسعه، نوآوری های افراد به منظور بهبود روش های کار، آزمایش ها، مباحثه منطقی درباره دانش موجود، و استخدام افراد جدید اتفاق افتد. همچنین دانش ممکن است از طریق واردات دانش ( برای مثال، دانش تخصصی حاصل از کارشناسان و دستورالعمل های کاری، درگیری در فعالیت های تجاری مشترک برای کسب فناوری، یا انتقال افراد بین واحدها)، و سرانجام از طریق مشاهده دنیای واقعی( برای مثال، انجام بازدید از محل، مشاهده فرآیند پس از شروع تغییر) خلق شود.تجزیه و تحلیل دانش متشکل است از:
استخراج دانش حاصل از مطالب کسب شده ( مثل تجزیه و تحلیل رونوشت ها و تشخیص موضوعات )

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.