مقالات

این، یک، چیزی، پینکر، یا

دانلود پایان نامه

رعایت یک سری اصول و تمرین مداوم آنها نیست

7000تومان



شک ندارم که قسمت اول این سری مقالات را حتما خوانده‌اید. به گمانم مارک منسون توانست به خوبی لذتی که از خواندن کتاب «جنگ و صلح» برده بود را به شما منتقل کند و شما را به صرافت خواندن آن بیندازد. اکنون خودتان را آماده کنید که با دومین اَبَرکتاب از ? کتاب سترگی که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند، آشنا شوید، کتابی که اشک شوق مارک زاکربرگ و بیل گیتس را درآورده است.
________________________________________
: ? کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند ـ قسمت اول
________________________________________
قسمت دوم: «فرشتگانِ نیکوترِ سرشت ما»
نام اصلی: The Better Angels of Our Nature
نویسنده: استیون پینکر
تعداد صفحات: ??? صفحه

احتمالا در چند سال اخیر اسم این کتاب در یک جایی به گوش‌تان خورده است و به احتمال زیاد هر کسی هم که به گوش‌تان رسانده راجع‌ به پرت و پلا بودن محتوای این کتاب صحبت کرده است.
دلیل این امر این است که استدلال آقای پینکر در این کتاب با پیش‌فرض‌های ما از واقعیت در تضاد است. قبول کردن استدلال‌های این کتاب خیلی سخت است (برای همین هم هست که ??? صفحه نوشته تا من و شما را قانع کند).
حالا مگر استدلال‌های این کتاب چیست اصلا؟‌

این است:‌ «امروز، ما در صلح‌آمیزترین، بردبارترین و غیر‌خشونت‌آمیز‌ترین دوره از تاریخ بشر زندگی می‌کنیم.»
بگذارید چند ثانیه بگذرد تا این یک خط را هضم کنید سپس ادامه مقاله را بخوانید.
حرف پینکر این است که به نسبت گذشته‌ی تاریخ بشر، این ?? سال اخیر چنان صلح‌آمیز و غیرخشونت‌بار بوده که تاریخ‌نویسان،‌ جامعه‌شناسان و محققین علوم سیاسی هاج و واج مانده‌اند که از کجا شروع کنند و آن را توضیح بدهند.
تبلیغات

حالا اگر شما هم مثل اکثر مردم باشید، فی‌الفور شروع می‌کنید به جبهه گرفتن در مقابل این استدلال. پیش خودتان می‌گویید عمرا چنین چیزی نمی‌تواند درست باشد. دقیقا همانجاست که پینکر از پشت دیوار بیرون می‌جهد و به یادمان می‌آورد که بخش اعظم تاریخ بشر پر بوده است از برده‌داری جمعی، شکنجه‌، اعدام‌ در ملأ عام، خشونت علیه کودکان و حیوانات، قربانی کردن انسان‌ها و کشتن برای حفظ شرافت و غیره و ذلک. این چیزها قوانین زندگی بشر بر روی کره خاکی بودند، نه چند تا استثناء قابل گذشت.
پینکر توضیح می‌دهد که در اروپای قرون وسطی‌، شکنجه نوعی فرم هنری محسوب می‌شده است و مردم آن زمان از تکه تکه کردن انسان‌ها در نمایش‌های عمومی، از شدت خوشحالی کف و خون قاطی می‌کردند. زن و بچه‌ بود که به‌صورت فله‌ای به‌عنوان برده فروخته می‌شدند. جنگ‌هایی که صدها هزار تلفات انسانی بر جای می‌گذاشت، صرفا به این‌خاطر در‌می‌گرفتند که یک لُرد یا پادشاهی دوست نداشت غرورش خدشه‌دار شود. یکی از تفریحات سالم مردم آن زمان این بود که گربه‌ها را آتش بزنند! عنایت داشته باشید که چه جهنمی برپا بوده است!

همینکه می‌خواهید شروع کنید به تگری زدن، یکهو پینکر با ??? صفحه آمار سر و کله‌اش پیدا می‌شود. صفحه پشت صفحه، جدول و نمودار و تحقیق و نقل‌قول‌های تاریخی است که جلوی‌تان ردیفی پهن می‌کند. شواهدی که او مطرح می‌کند فوق‌العاده عظیم است (یکبار دیگر یادتان بیندازم که بی‌مروت ??? صفحه نوشته است). بخش‌هایی از این کتاب هست که بالای تک تک جملاتش شماره خورده برای ارجاع به پانویسی که منبع تحقیقاتش است. پینکر از قبل می‌دانسته که مردم بهش خواهند گفت «این خزعبلات چیست که سر هم کرده‌ای؟» بنابراین چیزی از محکم‌کاری کم و کسر نگذاشته است.
البته خیلی خودتان را خسته‌ی صفحه‌های آماری نکنید چون فصل‌های آخر کتاب به این اختصاص داده شده که چرا میزان خشونت کاهش یافته‌ است و این همان جایی است که کتاب هیجان‌انگیز می‌شود. اینکه در جواب به این سؤال چه گفته است را لو نمی‌دهم، اما چند تا سرنخ بهتان می‌دهم: در همدلی زیادی مبالغه شده است، در تعقل و سواداندوزی کم‌کاری صورت گرفته است، دولت‌ها بهتر از آن چیزی هستند که مردم راجع‌بهشان فکر می‌کنند و با اینکه بدم می‌آید از پارچی که در آن آب می‌خورم برای شستن دست و صورتم استفاده کنم، اما خشونت‌های مذهبی هم عامل تاثیرگذاری بوده‌اند.
چرا مطالعه‌اش سخت است؟
سخت‌ترین چیز این کتاب این است که خواندن اطلاعات خام داخل آن رُس آدم را می‌کشد. پینکر فقط نزول جنگ‌ها و خشونت در جامعه را نشان نمی‌دهد؛ او تعداد زیادی از صفحات و یا حتی کل چند فصل را به نشان دادن کاهش چیزهایی نظیر شکنجه، حیوان‌‌آزاری، خشونت خانگی، جرائم ناشی از نفرت‌پراکنی و حتی تنبیه بدنی کودکان اختصاص داده است. تا دلتان بخواهد جدول و نمودارهایی است که این چیزها را نشان می‌دهد که از یک جایی به بعد خسته‌کننده می‌شوند. اگر از من می‌شنوید، این کتاب را به اندازه‌ی دوزتان مصرف کنید.
همچنین توصیفات دقیقی که از خشونت‌های گذشته در این کتاب موجود است می‌تواند حالتان را به هم بزند. این هشدار را بدهم که پس از خواندن این کتاب، چشمان‌تان به مرزهای قساوت جانوری به نام انسان‌ باز خواهد شد.
چرا باید زحمت خواندن آن را به خودتان بدهید؟

اولاً، به محض اینکه استدلال‌های اصلی پینکر قانع‌تان کرد، دیدگاه کلی‌تان راجع‌ به جهان و تاریخ تغییر خواهد کرد. قبول دارم، امروزه هم دنیای ما کلی مشکل دارد که می‌بایست راه‌حلی برایشان پیدا کنیم، اما اگر مقایسه کنیم باید گفت از بابت مشکلات وضع ما از اسلافمان خیلی خیلی خیلی بهتر است. در واقع بیشتر کسانی که این کتاب را می‌خوانند دچار این تغییر در جهان‌بینی‌شان خواهند شد.
ثانیا، مباحث پینکر راجع‌ به علت وقوع خشونت‌ها و نزول تدریجی آنها به احتمال زیاد بعضی از پیش‌فرض‌های شما درباره‌ی زندگی را نیز تغییر خواهد داد. پینکر عنوان می‌کند: «تنها چیزی که به آن احتیاج داریم عشق است». در مقابل اما او به نوع کلاسیکی از اصول دوره‌‌ی روشنفکری اعتقاد دارد: تعقل، بردباری، آزادی فردی و درجه‌ی سالمی از شک‌گرایی.
برخی نقل قول‌های کتاب:
«شکنجه‌ی نهادینه شده در مسیحیت صرفا عادتی از سر بی‌فکری نبود، پشت سرش منطقی اخلاقی استوار بود. اگر واقعا بر این باور باشید که راه ندادن مسیح در قلب خود به‌عنوان نجات‌بخش، مستوجب دریافت بلیت یک‌طرفه‌ به جهنم سوزان است، آنگاه شکنجه دادن فردی برای پذیرفتن این واقعیت، بزرگترین لطفی است که می‌توان در زندگی به او کرد: چند ساعت سختی کشیدن بهتر از بی‌نهایت بدبختی کشیدن است.»
«بعضی وقت‌ها از من می‌پرسند که از کجا می‌دانی فردا جنگی شروع نخواهد شد (یا نسل‌کشی یا تروری) که فاتحه کل این تزی که دادی را بخواند؟ پرسشگر این سؤال یکی از نکات اصلی این کتاب را در نظر نمی‌گیرد. کتاب این را نمی‌گوید که وارد عصر جدیدی شده‌ایم و در طی آن تک تک موجودات روی کره زمین برای همیشه صلح‌طلب می‌شوند. کتاب می‌گوید که کاهش چشمگیری در بروز خشونت به‌وقوع پیوسته است و مهم است که این را درک کنیم. این کاهش خشونت به خاطر شرایط سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک به دست آمده که خودشان در تمدن‌های مشخص و در زمان‌هایی مشخص شکل گرفته‌اند. اگر این شرایط عقب‌گرد کند، خشونت دوباره مثل گذشته افزایش خواهد یافت.»
«در این نوع طرز تفکر، اینکه پوشش زنان با معیارهای زنانگی تعیین شود و مردان از آزادی کلامی بیشتری برخوردار باشند نشانه‌ی زوال فرهنگی محسوب نخواهد شد. برعکس، نشانه‌ای است از جامعه‌ای متمدن با فرهنگ تحمل‌پذیری بالا که در آن افراد دچار ترس از مورد آزار و اذیت قرار گرفتن از جانب دیگران نیستند.»
________________________________________
: ? کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند ـ قسمت سوم
________________________________________
کارهای جایگزین دیگری که احتمالا می‌توانید در مدت زمان مطالعه‌ی این کتاب انجام بدهید:
زنی را به داخل چاه بیندازید تا ببینید آیا جادوگر است یا نه. اگر روی آب شناور ماند، او را بیرون بکشید و برای تفریح آخر هفته‌تان او را زنده زنده بسوزانید.
برای بار حدودا دوازده‌هزار و سی و یکم شاکر باشید که در نسل‌های قبلی به دنیا نیامدید.
دست به نسل‌کشی یا سایر وحشی‌گری‌ها بزنید. تقصیر را به گردن کسانی بیندازید که رنگ پوست‌شان با شما متفاوت است.
برگرفته از: markmanson.net

این مجموعه صوتی پرطرفدار را از دست ندهید
مقالات صوتی

مجموعه صوتی پرطرفدارترین مقالات با موضوع رازهای موفقیت
موفقیت چیزی جز رعایت یک سری اصول و تمرین مداوم آنها نیست

7000تومان



حتما تا به اینجا دو قسمت قبلی این مجموعه مقالات یعنی معرفی کتاب «جنگ و صلح» از لئو تولستوی و معرفی کتاب «فرشتگان نیکوتر سرشت ما» از استیون پینکر را مطالعه کرده‌اید. اکنون و در خوان سوم، کتاب بی‌بدیلی را به شما معرفی خواهیم کرد که با طنزی فیلسوفانه به کنکاش درباره هوش و منشأ وجود آن می‌پردازد. این شما و این هم مارک منسون نویسنده‌ی این مجموعه مقالات.
________________________________________
: ? کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند ـ قسمت دوم
________________________________________
قسمت سوم: «گودل، اِشر، باخ»
نام اصلی: Godel, Escher, Bach
به قلم: داگلاس هافستادر
تعداد صفحات: ??? صفحه

عشق من به پارادوکس‌ها برمی‌گردد به دوران شیطنت‌آمیز نوجوانی. یعنی همان دورانی که چپ و راست داخل گاراژ خانه‌ی دوستم پلاس بودم و چیز میز دود می‌کردیم و حرف‌های مسخره‌ای مثل این می‌زدیم:‌ «پسر، تنها چیزی که تو دنیا ثابته… اینه… تغییر!» و بعد هم می‌نشستیم‌ و با پینک فلوید فاز می‌گرفتیم، انگار که چیزی زندگی‌مان را تغییر داده باشد. هر چه بزرگتر شدم، دیدم پارادوکسی پشت پارادوکس بود که در پس هر یک از اتفاقات زندگی ظاهر می‌شد. آنجا بود که این حس به طور ناخواسته در من به وجود آمد که مغز آدمیزاد، زورش به پردازش کردن نوع خاصی از اطلاعات نمی‌رسد. در نتیجه متوجه شدم که این پارادوکس‌ها نشانه‌ای بر وجود محدودیت‌ در ذهن بشر هستند. آنقدر فکر و ذکرم شده بود این چیزها که چند سال پیش مقاله‌ای هم راجع‌ بهشان نوشتم. چند تا جوک از اینهایی که به خودشان برمی‌گردند (جوک‌های خود-ارجاعی) هم نوشتم و پیش خودم فکر کردم عجب آدم خفنی هستم.
________________________________________
چند نمونه از جوک‌های خود-‌ارجاعی:
– ??/? درصد از آمارها ساختگی هستند.

– نوستالژی همان چیزی نیست که قبلا بود.
– قبلا فکر می‌کردم آدم مرددی هستم، اما الان چندان از این قضیه مطمئن نیستم.
– خرافاتی بودن بدشانسی می‌آورد.
تبلیغات

– سه نوع آدم در دنیا وجود دارند: آنهایی که می‌توانند بشمارند و آنهایی که نمی‌توانند بشمارند.
– روزی یک منطق‌دان جان آدم فضایی کوتوله‌ای را نجات می‌دهد. آدم فضایی که بر همه‌ی علوم واقف بود پس از عرض تشکر، پیشنهاد کرد تا به‌خاطر نجات جانش هر سؤالی که منطق‌دان دارد را پاسخ دهد. منطق‌دان هم بدون اینکه زیاد لفتش دهد پرسید: «بهترین سؤالی که می‌شود پرسید چیست و جواب درستی که به آن سؤال می‌توان داد کدام است؟» آدم فضایی کوتوله کمی جا خورد. سپس برگشت و به منطق‌دان گفت:‌ «بهترین سؤال همانی بود که تو پرسیدی، و جواب درست همینی است که من دادم.»
– فیسبوک و توئیتر ارتباط معنی‌دار را نابود کرده‌اند. – لایک!

اوروبروس افسانه‌ای دم خودش را می‌خورد
________________________________________
بعد «گودل، اشر، باخ» را خواندم و آنجا بود که فهمیدم من در مورد این قضایا خیلی گوشت‌کوب‌تر از این حرف‌ها هستم. در واقع همین الانش هم بیشتر به آن دوره‌ی چرندگویی نوجوانی در گاراژ نزدیک‌ترم تا به این شاهکار فرابشری آقای داگلاس هافستادر (Douglas Hofstadter).
این کتاب، این کتاب بدمَصّب، به حدی درخشان است که زبان در وصفش قاصر می‌ماند. «گودل، اشر، باخ» به این می‌پردازد که چطور اجزای یک سیستم می‌توانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند و چیزی فراتر از مجموع قطعات‌شان را خلق کنند – یا اینکه چطور چیزی مثل آگاهیِ حاصل از ارجاع-به-خود می‌تواند صرفا به واسطه‌ی وجود چند میلیارد نورون لزج، وجود داشته باشد (آگاهی حاصل از ارجاع-به-خود، به مغزی اشاره دارد که می‌تواند راجع‌ به خودش فکر کند، یا حتی راجع‌ به فکرهای خودش درباره خودش فکر کند!).
حضرت هافستادر، خرواری از تعابیر هوشمندانه، تمثیل‌ها و بازی‌های ذهنی بامزه را نیز داخل خورجین این «گودل، اشر، باخ» ساندویچ کرده تا بتواند خر مقصودش را از روی پل‌های «قضایای ناتمامیت گودل»، «طراحی‌های پارادوکسی اشر» و «انوانسیون موسیقی بازگشتی باخ» عبور بدهد.
چرا مطالعه‌اش سخت است؟
چون مفهوم سنگینی دارد. مثلا در یکی از فصول کتاب یکی از قطعه‌هایی که باخ نوشته را برمی‌دارد و تجزیه تحلیلش می‌کند، سپس از آن تحلیل برای بیان کردن نظریه‌ای در باب سیستم‌ها استفاده می‌کند، که خود متعاقبا منجر به ایجاد پارادوکسی می‌شود و در طی دیالوگی تخیلی بین آشیل (سردار افسانه‌ای یونان) و یک لاکپشت، آن پارادوکس به شوخی و خنده گرفته ‌می‌شود. قشنگ انگار سوار یکی از این تِرن‌های هوایی شهربازی شده باشید.
اگر در ریاضیات کُمیت‌تان می‌لنگد، جاهایی که هافستادر می‌خواهد سفره‌ی تئوری‌هایش را پهن کند، قاق می‌مانید. اگر در موسیقی پیش‌زمینه‌ای نداشته باشید، کلی از تمثیل‌هایی که به باخ حواله می‌شود را بیل می‌روید. اگر مثقالی در فلسفه سررشته نداشته باشید، در برابر بعضی از ارجاعات و بحث‌های کتاب، احساس می‌کنید کل عمر شریف را از نظر سواداندوزی در باقالی‌ها سپری‌ کرده‌اید. اما ارزشش را دارد که بزنید کنار و تمام این چیزهایی که بلد نیستید را یاد بگیرید.
خود من سه بار تلاش کردم تا بالاخره توانستم دخل کتاب را بیاورم و تازه گمان نکنم تمام آنچه نویسنده می‌خواسته منتقل کند را فهمیده باشم. یک‌جاهایی از کتاب بود که همچین روزنامه‌ای‌وار خواندم و رد شدم. بعضی وقت‌ها دیدم اگر کتاب را چند روز یا چند هفته رها کنم، نتیجه‌ی بهتری حاصل می‌شود. انگار باید می‌گذاشتم ایده‌های کتاب درست و حسابی در مغزم ته‌نشین بشوند. بعد که اشتهایم باز می‌شد، دوباره کتاب را برمی‌داشتم و از همانجایی‌که رها کرده بودم شروع می‌کردم به خواندن. مثل خوردن موس‌شکلات می‌ماند: انقدر غلیظ و پرملات و سنگین است که فقط می‌توانی با گاز زدن‌های کوچولو تمامش را بخوری. یکجا بخوری، سَنکوپ می‌کنی می‌روی پی کارت!
چرا باید زحمت خواندن آن را به خودتان بدهید؟

به نظر من که باید یکی یک نسخه از این کتاب به دست هر آدمی بدهند. حتی اگر طرف دوستش نداشته باشد و اصلا از آن سر در نیاورد. فقط یکی یک دانه به هر نفر بدهند تا آدم‌ها شاهد باشند ذهن یک انسان تا چه حد می‌تواند نابغه باشد که چنین اثر حیرت‌آوری را خلق کند.
اما جداً باید این کتاب را بخوانید، چون:‌ فلسفه، در کل، بدجوری متراکم و ملالت‌آور است و این شاید تنها کتابی باشد که با به کارگیری روش‌های خلاقانه، طوری مفاهیم عمیق فلسفی را روی کاغذ آورده که قابل فهم باشند. خواندن این کتاب از جهات بسیاری لذت‌بخش است و من تضمین می‌کنم که نظیر این کتاب را نخواهید یافت. این کتاب مغزتان را چنان کِش می‌آورد که با هیچ بارفیکسی اینقدر کِش نمی‌آید.
برخی نقل قول‌های کتاب:
«معنی همان اندازه در ذهن خواننده می‌نشیند که در شعر هایکو.»
________________________________________
هایکو به شعر سه خطی ژاپنی اطلاق می‌شود.
هایکویی از شاعر ژاپنی ماتسوئو باشو:
-دریاچه‌ای کهن
قورباغه‌ای می‌پرد داخلش،
صدای آب.
________________________________________
«شما تا چه اندازه هالو هستید؟ آیا هالو بودن در بخشی از مغزتان به نام مرکز هالویی واقع شده است؟ آیا امکانش هست که یک جراح اعصاب با انجام دادن عملی ظریف این ناحیه را در مغزتان عمل کند تا هالویی‌تان بند بیاید؟ اگر همچین چیزی را باور می‌کنید، خیلی هالو هستید و شاید بهتر باشد ترتیب آن عمل را بدهید.»
________________________________________
: ? کتاب سترگ که به کور شدن بعد از خواندنشان می‌ارزند ـ قسمت چهارم
________________________________________
کارهای جایگزین دیگری که احتمالا می‌توانید در مدت زمان مطالعه‌ی این کتاب انجام بدهید:
فول‌آلبوم باخ را بگیرید و گوش کنید.
کامپیوتری بسازید که هوشمند باشد و بتواند کامپیوترهای هوشمند دیگری درست کند که آنها هم خودشان کامپیوترهای هوشمند بیشتری بسازند و این سلسله ادامه داشته باشد.
پارادوکس‌های معروف زنون، فیلسوف و ریاضی‌دان یونانی، را حل کنید.
برگرفته از: markmanson.net web.maths.unsw.edu.au poets.org

این مجموعه صوتی پرطرفدار را از دست ندهید
مقالات صوتی

مجموعه صوتی پرطرفدارترین مقالات با موضوع رازهای موفقیت
موفقیت چیزی جز رعایت یک سری اصول و تمرین مداوم آنها نیست

7000تومان



حتما بعد از خواندن ? مقاله‌ی قبلی، یعنی مقالات معرفی «جنگ و صلح»، معرفی «فرشتگانِ نیکوترِ سرشت ما» و معرفی «گودل، اشر، باخ»، بی‌صبرانه منتظر چهارمین اَبَرکتاب ما هستید. اما چهارمین کتاب سترگ را کمی با ترس و لرز معرفی می‌کنیم، زیرا محتوایش راجع‌ به سیاست است، همان چیزی که راننده‌های تاکسی پشت سرش می‌گویند: «پدر و مادر ندارد!» تازه نویسنده‌اش هم فوکویاما نامی است که در کشور ما کلا آدمی با مقادیر زیادِ خُرده‌شیشه محسوب می‌شود. اما ما با این چیزها کاری نداریم، ما فقط شما را دعوت

92