اين، يا، براي، اينکه، کنيد

کرده است که تصویری از وضعیت موجود هوش اخلاقی و سرمایه اجتماعی با میزان مسئولیتپذیری دانشجویان دانشگاه کاشان فراهم سازد. بر این موه از

:
? توصيه براي اينکه رفتارها و حرف‌هاي ديگران را به خودتان نگيريد
? رفتاري که باعث مي‌شود ديگران بيشتر به شما احترام بگذارند
چگونه با ديگران ارتباط برقرار کنيم؛ آشنايي با ?? نکته واقعا کاربردي
يکي از اين موقعيت‌هاي اجباري، روابط خانوادگي است. در حقيقت اعضاي خانواده اغلب دشوارترين کساني هستند که بايد با آنها روبه‌رو شويم، چون به شيوه‌ي بسيار پيچيده‌تر و نزديک‌تري با ما در ارتباط هستند. در مورد آشنايان دشواري که در زندگي داريم، مثل برخي دوستان، همکاران يا همسايه‌ها، چه‌بسا گهگاه مجبور به برخورد با آنها بشويم، تا وقتي ناسازگاريِ بين‌مان برطرف شود يا اينکه بتوانيم خودمان را از اين ارتباط دشوار رها کنيم. اما در مورد اعضاي خانواده مجبوريم به‌خاطر حفظ يکپارچگي خانواده هم که شده، اين رابطه را هم‌چنان ادامه بدهيم. به‌عبارت ديگر، روابط شخصي ممکن است بر کل خانواده تأثير بگذارند. اگر با عضو دشوار خانواده کنار نياييد، ممکن است ناخواسته‌ فشار فراواني بر کل روابط فاميلي وارد کنيد.
مثال‌هاي چنين روابطي را به‌فراواني در اطراف خودمان مي‌بينيم. در همين وب‌سايت چطور، گاهي اوقات برخي دوستان ديدگاهي مي‌نويسند با اين مضمون که من مثلا دوست دارم مثبت‌انديش باشم، يا اين کار را بکنم، يا آن رژيم غذايي را رعايت کنم ولي حضور فلان عضو خانواده باعث مي‌شود همه‌ي رشته‌ها پنبه شوند يا او نمي‌گذارد، يا او خيلي منفي‌نگر است!
پس با آن کساني که شايد چندان دوست‌شان نداريد يا ترجيح مي‌داديد در حلقه‌ي خانوادگي‌تان حضور نداشته باشند، اما از طرف ديگر مجبوريد به‌خاطر ارتباط خانوادگي با او سازگار شويد چه مي‌کنيد؟

?. سعي نکنيد طرفِ ناسازگار را تغيير دهيد
او را همان‌طور که هست بپذيريد. اين در مورد همه‌ي آدم‌هاي ناسازگار صدق مي‌کند، نه فقط اعضاي خانواده. شايد بخواهيد به کسي که برايش اهميت قائل هستيد کمک کنيد، چه‌بسا تلاش‌هايي نيز براي کمک به او مي‌کنيد. گاهي اوقات اين جواب مي‌دهد، اما اغلب اوقات تلاش‌هايتان نتيجه‌اي دربر نخواهند داشت. در حقيقت، شايد سعي در درست‌کردن آن شخص يا بهترکردنِ زندگي‌اش، به سردرد بزرگي براي خودتان تبديل شود، چون هرچه بيشتر براي او تلاش مي‌کنيد، او انتظار بيشتري از شما پيدا مي‌کند. بپذيريد که او قادر به تغيير نيست، حداقل در آن برهه از زمان. بايد بپذيريد که رفتار و اخلاقِ او همان چيزي است که هميشه بوده، مگر اينکه تغيير واقعي را در او ببينيد و اطمينان بيابيد که سعي مي‌کند توجه کند و قدمي به‌سوي شما بردارد. بايد انتظارات خودتان را درباره‌ي آنچه ديگران مي‌توانند انجام بدهند و آنچه مي‌خواهند انجام بدهند در حد معقولي نگه داريد.
?. حاضر و صريح باشيد

دانستن اينکه شخصي در تلاش است اختلاف را در جهتي که مي‌خواهد هدايت کند، ممکن است آدم را به‌راحتي هم از نظر هيجاني و هم بدني دچار مشکل کند و چه‌بسا ضربان قلب و فشار خون را بالا ببرد. سعي کنيد خود به پاسخ جنگ يا گريز نرسيد، چون ناگزير منجربه حالت تدافعي مي‌شود. مسلما نمي‌خواهيد گرفتار بحث و جدل شويد. با خودتان صادق بمانيد، کمالِ خود را حفظ کنيد. وقتي عقيده‌ي خود را بيان مي‌کنيد، صريح و قاطع باشيد. روي چگونگي واکنش‌تان تمرکز کنيد. بدانيد چه موقع بحث‌تان به نقطه‌اي مي‌رسد که بازگشتي از آن نيست (يعني اين بحث ديگر به حل اختلاف کاري ندارد، بلکه مسئله‌ي بردن و باختن مطرح مي‌شود). اگر به اين نقطه رسيد، ارتباط را متوقف و بحث را تمام کنيد.
تبليغات

?. افراد دشوار را به بيان نظرات‌شان ترغيب کنيد
(به‌وضوح پيش از آنکه گفت‌وگويتان مثل بالا از دست برود)، به طرف مقابل‌تان اجازه بدهيد ديدگاه خودش را درباره‌ي مشکل يا مسئله‌ي جاري بدون هيچ‌گونه قطع صحبتي، به‌طور کامل بيان کند. چرا فکر مي‌کند مورد قضاوت يا انتقاد ديگران قرار گرفته است؟ چه چيزي وجود دارد که فکر مي‌کند ديگران نمي‌فهمند؟ از ديگران چه مي‌خواهند يا چه انتظاري دارند؟ مسئله‌ي اصلي آن است که تا جاي ممکن بي‌طرف بمانيد. گوش‌کردن صرف به‌جاي تلاش به پاسخ‌دادن باعث مي‌شود او فکر کند مي‌تواند آنچه را در ذهنش است بيان کند. احترام نشان‌دادن به تفاوت‌هاي ديگران مي‌تواند تأثير فوق‌العاده‌اي داشته باشد.
?. مراقب موضوعات چالش‌برانگيز باشيد
موضوعات مشخصي وجود خواهند داشت که ناگزير نقاط ناسازگاري و اختلافي را بروز مي‌دهند. اين موضوعات را بشناسيد و وقتي پاي آنها به ميان مي‌آيد، حواس‌تان بسيار جمع باشد. تجربيات گذشته بايد به کمک‌تان بيايند، به‌ويژه وقتي با اين موضوعات حساس مواجه مي‌شويد. آماده باشيد که يا اين موضوعات را به‌شيوه‌اي صريح و بدون درگيري بيان کنيد يا اگر جو بيش از حد داغ مي‌شود، از اين اختلاف بگذريد.
?. بدانيد که بعضي موضوعات کاملا غيرقابل بحث هستند
تاريخ و تجربه به شما مي‌گويند که به هر نحوي بايد از اين موضوعات اجتناب کنيد. نه اينکه براي هميشه بايد بر موضوعات مهم سرپوش گذاشت، بلکه اگر تجربه مي‌گويد که مواجهه با موضوعات خاصي فشار زيادي روي شما وارد مي‌کند و بحث در مورد آن، آن‌قدري پيش نرفته که منجربه ايجاد روابطه حسنه بشود، پس بهترين کار اجتناب از اين بحث تا زماني است که هر دو طرف به حرکت در مسيري سازنده تمايل داشته باشند.
?. هميشه هم همه چيز به شما برنمي‌گردند

بله، اينکه هر چيزي طرف مقابل مي‌گويد به آدم برنخورد، سخت است به‌ويژه وقتي مورد حمله قرار مي‌گيريد يا مي‌خواهند به آدم القا کنند که مقصر فلان چيز است. اما اگر به جزئيات هر اختلافي دقت کنيد، مي‌بينيد که چطور شکل مي‌گيرد. توجه کنيد که آدم‌ها چگونه در بحث پيش مي‌روند. معمولا همه چيز از يک مسئله، اختلاف يا پاسخ مشخص شروع مي‌شود که آدم را ناراحت يا عصباني مي‌کند. اگر ادامه پيدا کند، پروبال مي‌گيرد و به‌سرعت به حملات شخصي تبديل مي‌شود (که اغلب تلاش مي‌کنند به شما القا کنند که چون به شيوه‌اي که طرف انتظار داشته رفتار نکرده‌ايد، مقصر يا گناهکار هستيد). اگر قبلا چنين تعاملي را تجربه کرده‌ايد، مهندسي معکوس را به‌کار بگيريد و ببينيد نطفه‌ي اين اختلاف در کجا شکل گرفته است.
?. سلامت خودتان در اولويت است
ضمن اينکه مي‌خواهيد نسبت به ديگران تا جاي ممکن محترمانه و باملاحظه رفتار کنيد، مسلما دوست نداريد صرف اينکه کسي خوشحال يا راضي بشود يا با او در صلح و صفا باشيد، خودتان را تحت فشار و در تنگناي روحي قرار بدهيد. هرگز نگذاريد تعاملات و روابط شخصي سلامتي‌تان را به خطر بيندازند. مرزهاي خود را بشناسيد، آن مرزهايي که بين شما و ديگري، منطقه‌اي محافظت‌شده را مشخص مي‌کنند. هيچ‌کس حق ندارد فضاي شخصيِ شما را اشغال کند، مگر اينکه خودتان به او اجازه بدهيد.
اينجا همان موقعيت خاصي است که خانواده يا فاميل براي مناسبتي خاص يا تعطيلات دور هم جمع مي‌شوند. در مورد فاميل، بهتر است پيشاپيش مشخص کنيد که چه مدتي را کنار هم خواهيد گذراند. زمان برنامه‌ريزي‌نشده‌ي زيادي در نظر نگيريد. مسلما دوست نداريد در موقعيتي گرفتار شويد که با آن عضو دشوار خانواده يا فاميل که با او مسئله يا اختلافي داريد تنها بمانيد. دوروبر آدم‌هايي باشيد که با آنها سازگاري بيشتري داريد، افرادي که از شما حمايت مي‌کنند و به شما اهميت مي‌دهند، کساني که دوست دارند از کنار هم بودن لذت ببرند.
________________________________________
در ادامه بخوانيد: چطور با ديگران بدون حدس و گمان ارتباط داشته باشيم
________________________________________

اين مجموعه صوتي پرطرفدار را از دست ندهيد
مقالات صوتي

مجموعه صوتي پرطرفدارترين مقالات با موضوع پرورش و تربيت فرزندان
تربيت کودک را بايد بيست سال پيش از تولدش آغاز كرد

5000تومان



چند خط اول هر مقاله‌‌اي با داشتن يکي از ? ويژگي که در ادامه مي‌آيند مي‌تواند خواننده را طوري به دام بيندازد که تا آخرين خطِ مقاله، چشم از صفحه‌ي کاغذ يا مانتيور برندارد. در واقع وظيفه‌ي مقدمه‌ مقاله اين است که کاري کند شما تا اينجا بياييد و خط دوم را هم بخوانيد، وظيفه خط دوم هم اين است که کاري کند چشمان شما همينطور به جلو حرکت کند و به خط بعدي برسد. يعني اين خط!
برگرديد و خط اول را از نو بخوانيد. اين خط به کمک استراتژي شماره ? نوشته شده است.

استراتژي شماره ?
اين استراتژي با ايجاد عاملِ «کنجکاوي»، مخاطب را تشويق مي‌کند تا به خواندن ادامه بدهد. ايجاد حس کنجکاوي يکي از سلاح‌هاي قدرتمند مقاله نويسي است که استفاده از آن در تيتر و ميان‌تيترهاي مقاله مي‌تواند تأثير بسياري عالي‌اي بر مقاله‌ي شما داشته باشد.
اگر به درستي از اين عامل استفاده کنيد، حس کنجکاويِ به وجود آمده در مخاطب باعث مي‌شود با خواندن تيتر و خط اول مقاله بخواهد بيشتر در مورد موضوعِ مورد نظر بداند. يا اينکه سؤالي در ذهن مخاطب ايجاد مي‌شود که فقط با خواندن مقاله به طور کامل به پاسخ آن سؤال دست پيدا مي‌کند. سؤالي که در خط اول اين مقاله شما را به خواندن ادامه مقاله وادار مي‌کرد، اين بود: «اولين خطوط مقاله چطور مي‌توانند مخاطب را به خواندن بقيه‌ي مقاله تشويق کنند؟»

نطرتان درمورد اين مثال از مجله آتلانتيک چيست؟‌
شايد باورتان نشود، اما خبرهاي جديدي درمورد معضل گرم شدن زمين برايتان دارم: هم خبرهاي خوب، هم خبرهاي بد.
اين يکي از روزنامه‌ي گاردين چطور؟
يک ماه پيش بود که در کمال شرمندگي متوجه شدم،‌ هميشه بند کفش‌هايم را اشتباه مي‌بسته‌ام.
هر کدام از اين خطوط سؤال‌هايي را در ذهن مخاطب ايجاد مي‌کنند. مثال اول: «چه خبرهاي خوب و بدي درباره‌ي گرم شدن کره‌ي زمين داري؟»، مثال دوم: «يعني من هم بند کفش‌هام رو اشتباه مي‌بندم؟»
تبليغات

استراتژي شماره ?، در رمان علمي-تخيلي «جنگ پيرمرد» نوشته «جان اسکالزي» هم تأثير فوق‌العاده‌اي داشته است. جان رمانش را اينگونه شروع مي‌کند:
روز تولد پنجاه سالگي‌ام دو کار انجام دادم. اول به مزار همسرم رفتم. بعد به ارتش پيوستم.
«کنجکاوي» يکي از ? راهکار مختلفي است که مي‌توانيد از آن استفاده کنيد تا خواننده را تشويق کنيد با خواندن مقدمه‌ مقاله تا آخرين جمله چشم از روي کاغذ برندارد. براي اينکه بدانيم بقيه موارد چه هستند، بياييد از ابتدا شروع کنيم…
استراتژي شماره ?
خط اول مقاله مي‌تواند کاري کند که خط بعدي را هم بخوانيد، خط بعد از آن را هم بخوانيد. مي‌توانيد از خط اول براي ايجاد انتظار يا اشتياق استفاده کنيد، مثال‌هاي زير را بخوانيد تا بيشتر متوجه شويد.
مثالي از Wired.com
با توجه به محبوبيت بسيار زياد فيسبوک، قبل از عرضه‌ي مستقيم سهام آن، فکر مي‌کنم کسي که مي‌گفت: «به جاي رسانه‌هاي اجتماعي بايد روي چيپس و پنير سرمايه‌گذاري کنيد» اشتباه مي‌کرده. اينطور که به نظر مي‌رسد، از اول هم بايد روي شبکه‌هاي اجتماعي سرمايه گذاري مي‌کرديد.»
در اين مثال هيچ تلاشي براي جذب خواننده و تشويق او به خواندن ادامه مطلب صورت نگرفته است. حالا مقايسه کنيد با چيزي که Slate.com نوشته:
نسل دايناسورهايي که ما در دوران کودکي مي‌شناختيم منقرض شده است. موجودات تنبل و مغز فندقي که در مرداب‌ها زندگي مي‌کردند و در موزه‌ها رعب و وحشت ايجاد مي‌کنند و همه جا در کتاب‌هاي قصه سر و کله‌شان پيدا مي‌شد، اين روزها جاي خود را به موجودات سريع و وحشي داده‌اند که شباهت خيلي بيشتري به تيرانوسورهاي واقعي دارند.
در اين مثال، نويسنده با ايجاد حسي نوستالژيک در شما، کاري مي‌کند که دلتان بخواهد بدانيد موضوع دايناسورهاي دوره‌ي کودکي شما به کجا ختم مي‌شود و اين روزها چه اتفاقي براي آنها افتاده است.
استراتژي شماره ?
پرسيدن يک سؤال از مخاطب هم راهي هوشمندانه است تا توجه مخاطب را به مطلب‌تان جلب کنيد. مثلا به اين نمونه از سوالي که در يکي از پست‌هاي کانال تلگرام چطور مورد استفاده قرار گرفته، توجه کنيد:
آيا مي‌دانستيد کمبود وزن هم مي‌تواند به اندازه‌ي اضافه وزن براي سلامتي خطرناک باشد؟
استراتژي شماره ?
وقتي که طبق استراتژي شماره ? در خطوط ابتدايي مقاله، سؤالي را مطرح مي‌کنيم، اين انتظار ايجاد مي‌شود که در خط دوم، شروع کنيم به پاسخ دادن به آن سؤال. اگر علاوه بر سؤال، کمي هم همدردي و همدلي خودتان را درباره‌ي مشکل مطرح شده نشان بدهيد، تأثير بيشتري خواهد داشت. به اين مثال توجه کنيد:
تا به حال با خودتان فکر کرده‌ايد اگر وقت کافي داشتيد و شرايط به شما اجازه مي‌داد، مي‌توانستيد به چه نويسنده‌ي بزرگي‌ تبديل شويد؟

مثال بعدي هم از سايت Firepole Marketing است که مي‌خواهد با نارضايتي خواننده ابراز همدردي کند و بگويد که همه‌ي ما تجربه‌ي مشترکي در اين زمينه داشته‌ايم:
اين روزها همه تمام تلاش‌شان را مي‌کنند تا با مطالب عجيبي که شايد اصلا درست هم نباشند، شما را به سايت‌شان بکشانند، دقيقا مثل دست‌فروش‌هاي مترو که هر کدام مي‌خواهند نظر شما را جلب کنند و چيزي به شما بفروشند.
استراتژي شماره ?
يک راه مؤثر براي جلب کردن توجه مخاطب اين است که چيزي خلاف انتظار آنها بگوييد، غافلگيرشان کنيد يا چيزي بگوييد که با آنچه فکر مي‌کنند «طبيعي» است، متفاوت باشد.
اولين خط از رمان «????» جرج ارول يکي از مثال‌هاي خوب براي اين استراتژي است:
يک روز سرد و آفتابي خرداد ماه بود و ساعت‌ها ?? بار ضربه زدند.
اين مثال ديگر از وبسايت The Atlantic:
پشت هر نقشه‌ي گوگل (Google Map) يک نقشه‌ي خيلي پيچيده‌تر وجود دارد که درخواست شما براي يافتن آدرس مورد نظر را اجرا مي‌کند و شما آن را نمي‌بينيد.
استراتژي شماره ?

اگر براي نوشتن مقدمه چيزي به ذهنتان نمي‌رسد يا نمي‌دانيد مقاله‌تان را چطور شروع کنيد، سعي کنيد از يک نقل قول يا يک آمار جالب استفاده کنيد. استفاده از اطلاعاتي که از يک منبع معتبر آمده است به شما کمک مي‌کند نظر مخاطب را جلب و او را با خود همراه کنيد.
يک مثال خوب استفاده از اين استراتژي که در يکي از پست‌هاي کانال تلگرام چطور استفاده شده است:
?,???,??? نفر در سال، خيلي دير متوجه ابتلا به سرطان مي‌شوند!
استراتژي شماره ?
آخرين استراتژي که ساده‌ترين استراتژي هم هست، فقط به کمي فکر کردن و شجاعت نياز دارد. با وجود اين، مي‌تواند به طرز غافلگير کننده‌اي مؤثر واقع شود.
راه حل ساده‌ي ما اين است: سعي کنيد پاراگراف اول را حذف کنيد.
اگر نتوانستيد پاراگراف اول متن را به اندازه کافي جذاب بنويسيد، به احتمال زياد حذف کردن آن، مقاله‌ي شما را به مقاله بهتري تبديل مي‌کند. اما چرا؟‌ به خاطر اينکه پاراگراف اول معمولا پراکنده گويي مي‌کند و مستقيم سر اصل مطلب نمي‌رود. در بعضي از موارد، اين کار کاملا عمدي است. تکنيک «شروع کردن با تأخير»، تکنيکي است که معمولا در مجله‌ها يا روزنامه‌ها مي‌بينيد. نويسنده، قبل از اينکه سراغ موضوع اصلي برود، اول از يک موضوع نه چندان مرتبط استفاده مي‌کند و بعد به موضوع اصلي برمي‌گردد يا اينکه از پاراگراف اول براي مقدمه چيني استفاده مي‌کند.
اين تکنيک بيشتر در روزنامه‌ها و مجلات جواب مي‌دهد، چرا که در روزنامه‌ها و مجلات شکل بلندتري از نوشتار به صوري خطي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اما در مطالبي که قرار است در وب منتشر شود، مخاطب فقط مي‌خواهد نگاهي گذري به مطلب بيندازد و از آن رد شود. پس اگر با موضوعي که در پاراگراف اول مطرح مي‌کنيد به دام نيفتد، به احتمال زياد قبل از اينکه به پاراگراف دوم برسد، صفحه را مي‌بندد. پس اگر قصدتان توليد محتواست، يادتان باشد که نمي‌توانيد مخاطب‌تان را خيلي منتظر بگذاريد، چون خيلي زود حوصله‌اش سر مي‌رود. پس اگر نمي‌توانيد مخاطب‌تان را جذب کنيد، مستقيم برويد سر اصل مطلب.
ممکن است حذف کردن پاراگراف اول کمي ناراحت‌کننده باشد. اما گاهي اوقات بهترين کار اين است که هرگونه توضيح اضافي و تأخير حذف شود. امتحانش ضرري ندارد. اين استراتژي براي همه‌ي مقالات يا پست‌هاي وبلاگي جواب نمي‌دهد، اما مي‌تواند به محتواي شما کمي نيرو محرکه بدهد که مخاطب را تا انتهاي مطلب با شما نگه دارد.
چه وقتي مقدمه‌ مقاله هيچ اهميتي ندارد؟
? استراتژي براي شروع مقاله با يک مقدمه‌ي هيجان‌انگيز را با هم مرور کرديم. اگر چيزي جا مانده، که به نظر شما مي‌رسد يا هميشه در نوشته‌هايتان از آن استفاده مي‌کنيد، آن را در بخش «ديدگاه‌ها» با ما در ميان بگذاريد.
اما به عنوان يک قانون کلي، يادتان باشد که خط اول مقاله‌ي شما بعد از «عنوان مقاله» بيشترين اهيمت را دارد. خط دوم مقاله بعد از اولين خط، بيشترين اهميت را دارد و به همين ترتيب تا آخرين خط مقاله.
هر جايي که در مقاله‌اي به خطوطي برمي‌خوريد که به نظرتان جالب هستند، آنها را به صورت جداگانه در فايلي نگه داريد، تا اگر روزي در مقاله‌ي ديگري به بن‌بست خورديد و هيچ ايده‌اي به ذهنتان نرسيد، بتوانيد از آنها الهام بگيريد.
البته، به احتمال زيادي روزي فرا خواهد رسيد که شما به هيچ‌کدام از اين استراتژي‌ها نيازي نداريد، چون مخاطبان وفاداري داريد که قلم شما را دوست دارند و مي‌خواهند هر چه شما مي‌نويسيد،‌ بخوانند. در واقع بيشتر مشتاق هستند بدانند که چه حرف جديدي براي گفتن داريد، نه اينکه آن را چطور بيان مي‌کنيد.
تا وقتي که به آن نقطه مي‌رسيد، که اميدوارم خيلي زود فرا برسد، سعي کنيد از اين استراتژي‌ها استفاده کنيد تا در همان خط‌هاي اول مقاله‌تان مخاطب را طوري به دام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *