اين، فيلم، به‌، يک، براي

سينماي هاليوود آموخته است، با تفکرات راديکال، شيوه‌ي داستان‌پردازي و بيان سينمايي منحصر‌به‌فردش همراه ساخته است و به مخاطب عرضه مي‌کند.
«خون به‌ پا خواهد شد» يک داستان خلاقانه درباره‌ي تلاش انسان و عشق اوست. درواقع، اين تراژدي، گذشته از خود داستان و شاهکار کارگرداني، اين پرسش را به همراه دارد که چگونه ممکن است چنين سينمايي يا حتي خود دموکراسي بتواند از بستر جامعه‌ي آمريکايي که فيلم به ما نشان‌ مي‌دهد و از ميان اين‌ حجم از ترس و وحشت ظهور کرده باشد؟!
به هر صورت اين فيلم مانند بسياري از محصولات سينمايي هم‌رده‌ي خود مي‌تواند مثال روشني از تهور و بلندپروازي انساني خودساخته را به‌ نمايش بگذارد. کاراکتر اصلي اثر در مسير واقعي تغييري که کارگردان براي او درنظر گرفته است، قرار ندارد. او مخلوق زمانه‌ي خويش است. مردي خودساخته و برخواسته از قلب غرب وحشي. شيطان و خدا هردو در وجودش متولد مي‌شوند، همچنان‌ که قادر است به هستي زميني خود تلنگر بزند، مي‌تواند بر کساني که با او همراه مي‌شوند، تسلط يابد و آنها را به‌ انحطاط بکشد. درواقع، پلن ويوي فيلم اندرسون فاوست و مفيستو هر دو را باهم در وجودش دارد و اين شخصيت چنان باورپذير طراحي شده است که شما در نقش شيطان يا قديس، او را باور خواهيد کرد و اين فيلم آنچنان باورپذير ظاهر مي‌شود که مي‌توان از آن به‌عنوان دستاوردي بزرگ ياد کرد.
?. شهر اشباح Spirited Away

نويسنده و کارگردان: هايائو ميازاکي (Hayao Miyazaki)، محصول ???? (ژاپن)
اين انيميشن زيبا که ساخته‌ي استاد بي‌چون‌و‌چراي انيمشين ژاپن، ميازاکي است، ماجراهاي جذاب و مسحورکننده‌ي دختري به‌ نام چي‌هيرو (Chihiro) را روايت مي‌کند. اين انيميشن اثري هنري و توصيفي سحرانگيز است که شما را به‌دنبال خود مي‌کشد.
داستان از آنجا آغاز مي‌شود که چي‌هيرو به همراه والدينش رهسپار شهري جديد براي زندگي مي‌شوند، اما در راه از مسير موردنظر خود دور شده و وارد جنگل سرسبز و سحرانگيزي مي‌شوند. درواقع، آنها وارد محوطه‌ي استراحتگاه خدايان و ارواح دين ژاپنيِ شينتو شده‌اند. پدر و مادر چي‌هيرو که تحت تأثير محيط قرار گرفته‌اند، تصميم مي‌گيرند تا از غذاهاي موجود در استراحتگاه بخورند و بعدا هزينه‌ي غذا را بپردازند. در اين بين چي‌هيرو که احساس خوبي ندارد، سعي مي‌کند تا دور و اطراف را بگردد و اطلاعات بيشتري درباره‌ي محل به‌ دست بياورد. او با جواني به نام هاکو آشنا مي‌شود که به دختر هشدار مي‌دهد تا تاريک نشده از آنجا برود، اما ديگر دير شده است و با تاريکي هوا بدن چي‌هيرو نيز دچار دگرگوني مي‌شود. هاکو با دارويي معجزه‌آسا او را نجات مي‌دهد اما حالا پدر و مادر چي‌هيرو به خوک تبديل شده‌اند و او بايد به‌تنهايي با کار در معبد ارواح به زندگي ادامه بدهد؛ اما او نااميد نمي‌شود و پايان فيلم نمودار غلبه‌ي انسانيت و اميد بر تاريکي است.
داستان زندگي چي‌هيرو با روايت ميازاکي آنچنان جذاب است که هر بيننده‌اي را تا آخرين لحظه به‌دنبال کاراکتر اصلي مي‌کشاند. پس مي‌توانيد فيلم را تا آخرش ببينيد و از فرازونشيب‌هاي زندگي شخصيت اصلي و اتفاقات پيرامونش لذت ببريد. در ادامه، قصد داريم تا نظرات يکي از طرفداران پروپاقرص ميازاکي، گيلرمو دل تورو گومز (Guillermo del Toro Gomez) کارگردان مکزيکي را درباره‌ي اين انيمشين زيبا، با شما به‌ اشتراک بگذاريم.
به گفته‌ي دل‌تورو، او ميازاکي را در زمان کودکي و در مکزيک کشف مي‌کند. سال‌ها بعد در نوجواني فيلمي از او به نام «همسايه‌ي من توتورو» مي‌بيند که بسيار او را تحت تأثير قرار مي‌دهد و باعث مي‌شود تا از آن به بعد تمام کارهاي ميازاکي را دنبال کند. به‌ عقيده‌ي دل‌ تورو شيوه‌ي کار ميازاکي و انيميشن‌سازي او کاملا منحصربه‌فرد است و کساني‌ که ميازاکي را والت‌ديزني شرق مي‌نامند، اشتباه بزرگي مرتکب مي‌شوند.
در «شهر اشباح» ما با دختري مواجه هستيم که به‌گونه‌اي شگرف، دوران کودکي را پشت سر گذاشته و در آستانه‌ي ورود به دوران جواني است. در شروع داستان، چي‌هيرو شروع به روايت مي‌کند و آنچه ما از طرز نشستن او در ماشين دستگيرمان مي‌شود، کودکي اوست. اما در روند داستان، او چه به لحاظ ظاهر، نگرش، احساسات و معنويت از يک کودک به زني جوان تکامل مي‌يابد. اما نکته‌ي مشخص اين است که تکامل هزينه‌اي دارد و قهرمان داستان ما بايد آن را بپردازد. او اولين و مهم‌ترين تکيه‌گاه يک کودک يعني پدرومادر و نامش را که درواقع مبين هويت اوست، از دست مي‌دهد و در استراحتگاه ارواح او را «هيچ‌چيز» مي‌نامند. اين فيلم اثري زيبا و مراقبه‌‌اي خلسه‌وار مانند ديگر آثار سحرانگيز ميازاکي است.
از طرفي، ميازاکي روش خاصي براي آفرينش هيولاهاي منحصربه‌فرد در آثارش دارد. هيولاهاي آثار ميازاکي موجوداتي با طراحي کاملا جديد اما وامدار اساطير هستند. به‌ نظر مي‌رسد موجودات وهم‌انگيز آثارش بسيار نمادين هستند و او آنها را با مدنظر قرار دادن موجودات اساطيري و آنچه در فرهنگ ژاپن، ارواح عناصر چهارگانه‌ي زمين (خاک)، هوا، آب و آتش ناميده مي‌شوند، طراحي مي‌کند.
ميازاکي همواره به‌دنبال بخشش و قدرت است و توانايي آن را دارد که «قدرت» را هم براي افراد خوب و هم براي افراد بد و «بخشش» را هم براي ديوهاي ويرانگر يا مفيد، به يک ميزان استفاده کند و اين يکي از وجوه زيبايي کار اوست. او دريافته است که لزوما نبايد به‌دنبال چيزهاي خوب باشيم، چرا که ممکن است چيزي که در وهله‌ي اول خوب به‌ نظر ‌مي‌رسد، درواقع بدي يا شرارتي را به‌دنبال داشته باشد.
همان‌طور که دل‌ تورو مي‌گويد، قرابت زيادي با ميازاکي دارد و در برخي از آثارش مانند ستون فقرات شيطان (Devil’s Backbone) يا هزارتوي پن (Pan’s Labyrinth) سعي کرده است تا همان حسِ ازدست‌دادن، خيال‌پردازي و تراژدي موجود در آثار ميازاکي را دنبال کند. در اين فيلم لحظاتي وجود دارد که شما را در مسيري وصف‌ناپذير به‌دنبال خود مي‌کشاند، اين اثر نه يک فرم خوش‌ساخت بلکه يک اثر هنري واقعي است و چنان‌ که مي‌دانيد هيچ‌ چيزي به جز هنر ناب در دنياي واقعي نمي‌تواند شما را تحت‌تأثير قرار بدهد و ميازاکي کسي است که چنين قدرتي دارد.
?. دختر ميليون دلاري Million Dollar Baby

نويسنده: پل هگيس (Paul Edward Haggis) کارگردان و تهيه کننده: کلينت ايستوود (Clint Eastwood)، محصول ???? (آمريکا)
کلينت ايستوود کارگرداني است که گاهي اوقات آثارش را با همان کيفيتي که مي‌سازد، به‌ نمايش مي‌گذارد؛ سريع، باکيفيت، بي‌حاشيه و بي‌سروصدا. «دختر ميليون دلاري» اثري است که جشنواره‌ها و جوايز مختلف را پيش از ماه دسامبر ???? پشت سر گذاشت و به‌شکل زودهنگامي براي منتقدين روي پرده رفت و آنها را تحت تأثير قرار داد. هر چند که فيلم‌هاي ايستوود در سال‌هاي بعد از دختر ميليون دلاري (اثري که دومين اسکار را براي کارگردانش به‌ ارمغان آورد) خيلي مورداقبال عموم نبود و با آثارش ارتباط برقرار نکردند، اما منحصر‌به‌فرد بودن اين مرد در هاليوود انکارناپذير است. هرچند که کلينت ايستوود در سال‌هاي ???? تا ???? درگير فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي شد و در آمريکا چهره‌‌اي جمهوري‌خواه و طرفدار ترامپ به شمار مي‌رود، اما نمي‌توان منکر کارهاي هنري خوب و قوي اين کارگردان معروف آمريکايي‌ شد. آثاري مثل شکست‌ناپذير (Invictus) محصول ???? که درباره‌ي نلسون ماندلا بود يا فيلم نابخشوده (Unforgiven) محصول ????.
ايستوود غالبا به سينماي کلاسيک آمريکا علاقه‌مند است. سبک‌هايي مثل وسترن، سينماي جنايي يا جنگي؛ اما در اين اثر سينمايي خود يک درام ورزشي خلق مي‌کند. درامي که به ورزشي مثل بوکس مي‌پردازد و بيشتر مستعد گرايش به کليشه و احساسات است. و اين امر جذابيت بيشتري به اين اثر سينمايي ايستوود مي‌دهد. فيلمنامه‌ي «دختر ميليون‌دلاري» درواقع از روي داستاني به قلم اف.ايکس.توله نوشته شده است، اما ايستوود ترجيح مي‌دهد که در ساخت اين فيلم به جاي خلق چيزي تازه، روي قراردادهاي انساني از جنس اعتماد‌به‌نفس يا آزادي تأکيد کند. او سعي مي‌کند تا جريان سيال احساسات عميق انساني را کشف کند و ظرافتي از اين احساسات را به بيننده نشان بدهد که تا پيش از آن متوجه‌شان نبوده‌ايم.
مورگان فريمن با تجربه‌ي دومين همکاري در اين فيلم و هيلاري سوانک (Hilary Ann Swank) هرکدام موفق به دريافت اسکار بهترين نقش مکمل مرد و بهترين نقش اول زن شدند. اين فيلم براي ايستوود هم جايزه‌ي بهترين کارگرداني و نامزدي نقش اول مرد را به‌ همراه داشت. مورگان فريمن در اين فيلم نقش يک بوکسور سابق به نام اسکرب را بازي مي‌کند که درواقع محرم اسرار و به‌نوعي وجدان بيدار فرانکي دان مربي بوکسي است که نقش آن را خود ايستوود بازي مي‌کند. فرانکي فردي خيالاتي و دچار توهم است که مگي فيتزجرالد (هيلاري سوانک) سعي بر متقاعد کردن او براي پذيرش مربي‌گري او و تبديل وي به بوکسوري حرفه‌اي دارد.
از آنجا که ممکن است بسياري از شما هنوز اين فيلم را نديده باشيد، ترجيح مي‌دهم تا توضيح بيشتري درباره‌ي داستان اين فيلم ندهم. اما اگر اين فيلم را ديده باشيد و داستان اصلي را هم خوانده باشيد، حتما موافقيد که اين اثر سينمايي چيزي فراتر از طرح اوليه‌ي داستانش است. شوخي‌ها و ديالوگ‌هاي صميمي و تندي که بين کاراکتر‌هاي اصلي اين فيلم ردوبدل مي‌شوند، هميشه تازگي دارد و تصاويري که فيلمبردار اين اثر تام استرن (Tom Stern) دربرابر ديدگان تماشاچي قرار مي‌دهد، بي‌نظير و خيره‌کننده است. درنهايت، به‌ نظر مي‌رسد که «دختر ميليون دلاري» کلينت ايستوود جزو آثاري باشد که ?? سال بعد از توليد و اکران خود آنچنان‌ که بايد ديده بشود.
?. نشاني از گناه A Touch of Sin

نويسنده و کارگردان: جيا ژانکه (Jia Zhangke) محصول ???? (چين)
«نشاني از گناه» اثر تحسين‌شده‌ي کارگردان چيني، جيا ژانکه، فيلمي‌ لبريز از خشونت و اندوه است که در چهار اپيزود و براساس وقايع خشونت‌آميز و واقعي که الهام‌بخش کارگردان بوده‌اند، ساخته شده است. بديهي است که اين فيلم ممکن است تصويري متفاوت از چين معاصر را به‌ نمايش بگذارد.
فيلم براساس وقايعي که براي ? فرد درمانده رخ داده‌ است، ساخته شده است که به‌دنبال اجراي عدالت هستند. يک معدن‌چي ناراضي از وضعيت نابسامان روستاي محل زندگيش، يک کارگر که متوجه مي‌شود که چه کارهايي که نمي‌توان با تفنگ انجام داد، يک کارگر جوان که جوياي کار است اما درواقع زنان را به قتل مي‌رساند و يک زن متصدي سونا که مورد هتک حرمت قرار مي‌گيرد. کاراکترهاي هر ? اپيزود مستقل هستند و ارتباط کمي باهم دارند، اما همه‌ي اپيزودها صحنه‌هاي خشونت‌آميزي دارند و درنهايت فيلمي را مي‌سازند که تصوير متفاوتي از چين به بيننده ارائه مي‌دهند. اپيزود سوم درباره‌ي ژيائو يو، زن جواني است که نقش او را ژائو تائو (Zhao Tao) همسر کارگردان فيلم و ستاره سينماي چين بازي مي‌کند. اين شخصيت در يک سونا کار مي‌کند و بديهي است که از شغل خود راضي نيست. او با مرد متأهلي رابطه دارد که نه‌تنها همسر مرد از اين رابطه مطلع است، بلکه شبي دو مرد را مأمور مي‌کند تا ژيائو را مورد اذيت‌وآزار و ضرب‌وشتم قرار دهند. اين اپيزود از فيلم، مانند هر سه اپيزود ديگر چنان با خلق تصاوير سورئاليستي شما را گول مي‌زند که تصور مي‌کنيد با تصاوير طبيعي و بي‌رحم حيات‌وحش ميخکوب شده‌ايد. در سرتاسر اين اثر سينماييِ بي‌نظير کاراکترها درگير اضطراب و نارضايتي‌اي هستند که مدام شديدتر مي‌شود.
در اپيزود ژائو، زمان زيادي طول نمي‌کشد که بعد از ضرب‌و‌شتم او، به نقطه‌ي اوج داستان برسيم. ژائو مقداري آب به اتاق کوچکش که تصوير کاغذديواري آن نخل مرداب است، مي‌برد. درواقع، نخل مرداب ارجاعي است به حيات تدريجي و آهسته‌اي که در دنياي فيلم و سراسر آن جريان دارد؛ البته دنيايي که خارج از دنياي شخصيت‌هاي اصلي مي‌گذرد و آنها با آن ارتباطي ندارند. ژائو مشغول شستن پيراهن خوني است که ناگهان مردي وارد مي‌شود و از او خواسته‌ي نامعقولي دارد اما ژائو به او توضيح مي‌دهد که اين کار وظيفه‌‌ي او نيست. مرد منصرف نمي‌شود، اما ژائو او را بيرون مي‌کند و آن مرد مجددا همراه مرد ديگري بازمي‌گردد.
وقتي دوربين مرد دوم را نشان مي‌دهد، بيننده مرد را که يکي از اراذل‌ و‌ اوباش فيلم است، به‌ ياد مي‌آورد. مرد دوم هم مانند مرد اول درخواست بي‌شرمانه‌اي از او دارد اما ژائو نمي‌پذيرد و هر دو مرد را بيرون مي‌کند. مرد دوم نمي‌پذيرد و ژائو را تحت فشار قرار مي‌دهد. او سعي دارد زن جوان را وادار به انجام خواسته‌اش کند اما با مقاومت او مواجه مي‌شود.
زن جوان جدي و مصمم به مردي که حتي اسم او را هم نمي‌داند، خيره مي‌شود.
مرد ژائو را کتک مي‌زند، اما زن باز هم با صورتي آسيب‌ديده فقط در سکوت به مرد خيره مي‌شود و مي‌رود. درنهايت دستي همراه با چاقو ديده مي‌شود که از بازو خم شده است؛ دستي که نشان از خشونت، تغيير خلق‌و‌خو و منش شخصيت اصلي داستان دارد. «نشاني از گناه» درحقيقت، واقعيت زندگي درماندگاني‌ است که گرفتار استثمار نوکيسه‌هايي هستند که با عدالت و انصاف فرسنگ‌ها فاصله دارند؛ پس درنهايت تصميم مي‌گيرند تا خودشان عدالت را برقرار کنند.
هرچند که وقايع چينِ معاصر الهام‌بخش کارگردان بوده است، اما او وامدار فيلمي در ژانر هنر رزمي کلاسيک به نام نشاني از ذن (Touch of Zen) به کارگرداني کينگ هو (King Hu) محصول ???? نيز هست. اولين چيزي که در هر دو اثر ديده مي‌شود، زشتي و خشونت است. دنياهايي که تعادل هر دو با خشونت واقعي در آغاز فيلم به‌هم مي‌خورد. «خشونت واقعي» که در ادامه به «اشتباهاتي خشونت‌آميز» تبديل مي‌شوند و سرنوشت انسان‌ها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد؛ خشونتي که با تدوين دقيق و تصاوير و حرکاتي اغراق‌شده مثل اينسرت (تصوير بسته‌ي) چاقو در مشت، به مثابه‌ي خط هيروگليف به بيننده نشان داده مي‌شود. در همان صحنه‌ي برخورد زن و مرد، حدود يک دقيقه دوربين روي گونه‌ي قرمزشده‌ي کاراکتر زن باقي مي‌ماند. سپس تصوير مردي را مي‌بينيد که سلاخي‌ شده است و درنهايت تصوير زني معمولي نمايان مي‌شود که حالا به قهرمان زندگي خود تبديل شده است.
?. مرگ آقاي لازارسکو The Death of Mr. Lazarescu

نويسنده و کارگردان: کريستي پويو ( Cristi Puiu) محصول ???? (رماني)
وقتي بيننده براي اولين بار با شخصيت اصلي فيلم مواجه مي‌شود، مردي حدودا ?? ساله را مي‌بيند که با بخش فوريت‌هاي پزشکي تماس مي‌گيرد و از درد معده‌ي چهار روزه‌اش شکايت و تقاضاي کمک مي‌کند. کمي بعد کارگردان به مدت دوساعت‌ونيم، دوربين‌ به‌ دست به‌دنبال مردي در آستانه‌ي مرگ است که از اين بيمارستان به آن بيمارستان منتقل مي‌شود و ما را به ديدن درامي جذاب از جنس کمدي سياه هدايت مي‌کند. آقاي لازارسکو جهان را ترک مي‌کند؛ بدون اينکه کسي برايش سوگواري کند يا حتي او را بشناسد.
در جشنواره‌ي کن اين فيلم همه را چنان تحت تأثير قرار داده بود که از هم مي‌پرسيدند: «آن فيلم سه ساعته‌ي رومانيايي را ديديد؟ حتما بايد ببينيدش!» دوستان عزيزم! اين توصيه هنوز هم صدق مي‌کند، چون مي‌توان گفت فيلم طولاني کريستي پويو در بستر آثار کارگردانان جواني همچون چهار ماه و سه هفته و دو روزِ کريستين مونگيو (Cristian Mungiu) و پليس، صفت (police, Adjective) کورنليو پرومبيو جوانه مي‌زند؛ فيلم‌هايي که باعث مطرح شدن زودهنگام سينماي روماني شدند و تحسين بين‌المللي را به‌ همراه داشتند. جناب پويو هم همانند اغلب همکارانش (که البته به‌نوعي رقابيش نيزهستند) سعي مي‌کند تا در فيلمش از برداشت‌هاي طولاني و کمترين تکان دوربين براي القاي حس زندگي واقعي بهره ببرد؛ تکنيکي که اغلب براي القاي کلاستروفوبيا (ترس از مکان‌هاي تنگ) استفاده مي‌شود. پويو در اين فيلم به‌طور بي‌رحمانه‌اي بر پوچي و بي‌عدالتي تلنگر مي‌زند که هنوز با گذشت بيش از چند دهه‌ از سقوط ديکتاتوري کومونيستي نيکولا چائوشسکو، در زندگي رومانيايي‌ها وجود دارد.
هرچند که فيلم با تجربه‌‌اي شخصي آغاز مي‌شود، اما طولي نمي‌کشد که خيابان‌ها، آپارتمان‌ها و بيمارستان‌هاي بخارست هم از گزند سرک‌‌کشيدنِ دوربين پويو در امان نمي‌مانند. با ديدن اين فيلم، شايد ناخودآگاه به ياد ويلي لومن کاراکتر اصلي نمايشنامه‌ي معروف آرتور ميلر يعني «مرگ فروشنده» بيفتيد که اتفاقا تصادفي هم نيست. هرچند ممکن است لازارسکوي ضعيف داستان پويو، مانند لومن يکي از هزاران انساني نباشد که زير چرخ‌هاي عظيم سرمايه‌داري آمريکا له مي‌شوند، اما فردي است که لابه‌لاي چرخ‌دهنده‌هاي زنگ‌زده‌ي بروکراسي و رکود اروپاي شرقي اسير تصميمات اشتباه خود مي‌شود.
بد نيست تا به يکي از شخصيت‌هاي مهم فيلم، به‌ جز خود لازارسکو هم اشاره کنيم؛ راننده‌ي آمبولانسي که نقش او را لومينيتا گئورگيو (Luminita Gheorghiu) هنرپيشه‌ي برجسته‌ي رومانيايي بازي مي‌کند و به‌ عنوان پشتيبان و مدافع لازارسکو به قهرمان دفاع از منافع او و اصرار براي رسيدگي به وضعيت بيمار تبديل مي‌شود. دوستان عزيزم «مرگ آقاي لازارسکو» يک کمدي سياه و آزاردهنده‌ است؛ يک داستان متافيزيکي که در قالب برشي از تراژدي زندگي يک انسان نمايان مي‌شود و شما را دوساعت‌ونيم با خود به درون جامعه‌ي کشوري از اروپاي شرقي مي‌برد که شايد کمتر شناخته شده باشد.
?. يي يي Yi Yi

نويسنده و کارگردان: ادروارد يانگ (Edward Yang) محصول ???? (ژاپن، تايوان)
«يانگ يانگ» کوچک‌ترين فرزند «يان» است که تنها يک خواهر دارد. اين پسر کوچک ذاتا عکاس است و تخصص او گرفتن عکس از پش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *