دانلود پایان نامه

شکست‌های موقت پلی به سوی پیروزی هستند.
?. اقدام و آگاهی در هم ادغام شده‌اند

تبلیغات

در حالت عادی معمولا ذهن‌مان در حال پردازش چند نوع اطلاعات مختلف است. دانشجویانی که در کلاس نشسته‌اند شاید در ظاهر به استاد توجه کنند، اما در واقع ممکن است مشغول فکر کردن به ناهار یا قرار بعد از کلاس باشند. اما در جریان یک فعالیت خلاقانه‌ی لذت‌بخش ذهن ما فقط بر آنچه انجام می‌دهیم، متمرکز است. تطابق کامل چالش‌ها و مهارت‌ها مستلزم توجه کامل و کانونی ذهن است و این امر با روشن شدن اهداف و امکان بازخورد دائمی از فعالیت امکان‌پذیر می‌شود. وقتی چالش‌ها مناسب باشد، فرایند خلاقانه آغاز به جنب و جوش می‌کند و تمام دغدغه‌های دیگر، موقتا در عمق درگیری با فعالیت کنار گذاشته می‌شود.
« کامیابی از آنِ کسی است که تنها به یک آرزو چشم بدوزد و هر چه او را از یگانه هدفش بازمی‌دارد کنار نهد.»
– هاپکینز
اشتراک‌گذاری در Facebook

اشتراک‌گذاری در Twitter

________________________________________
: با پراکندگی ذهنی چه کنیم؟
________________________________________
?. تمرکز فقط روی زمان حال است
بسیاری از ویژگی‌هایی که به افراد خلاق نسبت می‌دهند در واقع فقط شیوه‌های تنظیم تمرکز است به نحوی که آنها خودشان را در این فرایند غرق و گم کنند. حواس‌پرتی باعث قطع جریان خلاقیت می‌شود و ممکن است ساعت‌ها طول بکشد تا ذهن دوباره کارش را از سر بگیرد. حضور در لحظه‌ی حال، لازمه‌ی خلاقیت است. اگر یک نوازنده در حین نواختن به دغدغه‌های مالی فکر کند، احتمالا نت‌های نادرستی می‌نوازد. اگر ذهن جراح در زمان عمل جراحی به چیز دیگری مشغول باشد، جان بیمار به خطر می‌افتد. خلاقیت نتیجه‌ی تمرکز شدید روی زمان حال است، تمرکزی که ما را از ترس‌های معمول می‌رهاند. ترس‌هایی که با ایجاد اضطراب و نگرانی مانع لذت بردن و تداوم خلاقانه‌ی فرایند می‌شود. هر کس به شیوه‌ی خود جلوی حواس‌پرتی را می‌گیرد. مارسل پروست عادت داشت در اتاقی بی‌پنجره تنها بنشیند تا «در جست‌وجوی زمان از دست رفته» را بنویسد. حتی کمترین سروصدا ممکن بود رشته‌ی تخیلاتش را پاره کند.
«اهل سرگرمی و وقت‌گذرانی بی‌هدف نیستم، همین که انجام کاری را شروع کردم، دیگر به هیچ‌چیز اجازه نمی‌دهم ذهنم را به خود مشغول کند.»
– آلبرت اینشتین
اشتراک‌گذاری در Facebook

اشتراک‌گذاری در Twitter

?. نگرانی از شکست وجود ندارد
هنگام انجام یک فعالیت خلاقانه، آن‌قدر در کار غرق می‌شویم که شکست را فراموش می‌کنیم. ما آگاهانه شرایط و احساسات خود را کنترل نمی‌کنیم. اگر قرار باشد چیزی را کنترل کنیم، کاملا متمرکز نخواهیم بود، زیرا در این صورت توجه ما بین آنچه انجام می‌دهیم و احساس کنترل تقسیم می‌شود. در این حالت ما آن‌چنان در فعالیت غرق هستیم که هیچ نگرانی یا ترسی از نتایج منفی و شکست وجود ندارد. دلیل غرق شدن در کار روشن بودن هدف فعالیت و چالش‌برانگیز بودن فعالیت در تناسب با توانایی‌های ماست. سازمان‌های پیشرو سعی می‌کنند با تأمین شرایط و امکانات مختلف و رفع نگرانی‌های ناشی از نتایج کار، شرایط را برای فعالیت خلاقانه‌ی کارمندان خود فراهم کنند. همسران افراد خلاق نقش مهمی در حذف نگرانی‌های مزاحم برای تمرکز روی کار داشته‌اند. با وجود تمام تمهیدها و امکانات قابل کنترل، در نهایت میزان تمرکز بر روی کار تعیین‌کننده‌ی میزان آرامش و رهایی از نگرانی‌هاست.
________________________________________
: چطور شکست را به پیروزی تبدیل کنیم؟
________________________________________
?. توجه به خود و محیط پیرامون فراموش می‌شود
در زندگی روزمره، مدام مراقبیم که مقابل دیگران چگونه ظاهر می‌شویم، گوش به زنگ هستیم که از خودمان در برابر بی‌احترامیِ احتمالی دفاع کنیم و دلواپس این هستیم که آیا تأثیر مطلوبی روی دیگران می‌گذاریم یا نه. این آگاهی از خود، باری معمولی بر دوش ماست که مانع خلاقیت می‌شود. در جریان خلاقیت، بیشتر از اینکه به محافظت از خود فکر کنیم به شدت درگیر کاری هستیم که انجام می‌دهیم. اگرچه بعد از پایان یافتن بخشی از جریان خلاقیت، مثل نوشتن بخشی از یک کتاب یا رفع بخشی از مشکل فنی یک اختراع، معمولا تصویری روشن‌تر از خودمان داریم. می‌دانیم که در رویارویی با چالشی دشوار موفق شده‌ایم، شاید حتی احساس کنیم که از مرزهای محدودیت‌های سابق خود، بیرون آمده‌ایم و گاهی حتی برای چند لحظه احساس می‌کنیم بخشی از هویت بزرگ‌تری شده‌ایم. نوازنده احساس می‌کند که با هارمونی کیهانی یکی شده است، ورزشکار با تیمش یکی می‌شود و خواننده ساعتی را در واقعیتی دیگر زندگی می‌کند. در واقع با فراموش کردنِ خودِ کوچک‌مان، گویی به خودِ برترمان اجازه‌ی ظهور می‌دهیم.
?. گذر زمان، احساس نمی‌شود

در جریان خلاقیت عموما زمان را فراموش می‌کنیم. ممکن است ساعت‌ها بگذرد و احساس کنیم فقط چند دقیقه گذشته است. یا حتی برعکس، ممکن است یک اسکیت‌باز بگوید که یک چرخش سریع که در زمان واقعی فقط چند ثانیه طول می‌کشد، برایش ده‌ها بار طولانی‌تر گذشته است. به عبارت دیگر زمانِ مبتنی بر ساعت، دیگر با زمانِ تجربه شده برابر نیست. حس ما از چگونگی گذر زمان بستگی دارد به کاری که انجام می‌دهیم.
?. لذتِ ناشی از فعالیت تبدیل به هدف و آرمان می‌شود
ما معمولا از تمام فعالیت‌هایی که برای خودشان انجام می‌شوند، لذت می‌بریم. من شاید استفاده از کامپیوتر را دوست نداشته باشم و آن را تنها به این دلیل یاد بگیرم که کارم به آن بستگی دارد. اما با افزایش مهارت و پی بردن به اینکه چه امکاناتی برایم فراهم می‌کند، ممکن است استفاده از آن به خودی خود برایم لذت‌بخش شود. در چنین وضعیتی، لذت ناشی از این فعالیت تبدیل به هدف و آرمان می‌شود که آن را فعالیت‌ خودآرمان می‌نامیم. بعضی فعالیت‌ها مانند انواع هنرها و ورزش‌ها خودآرمان‌اند، یعنی انجام‌شان می‌دهیم چون لذت‌بخش هستند. بسیاری از کارها را نه برای رسیدن به لذت، بلکه برای رسیدن به هدفی در آینده انجام می‌دهیم. بعضی کارها هم دو جنبه دارند مثلا نوازنده‌ی ویولن برای نواختن سازش پول می‌گیرد، جراح بابت کاری که انجام می‌دهد موقعیت اجتماعی و پول خوبی به دست می‌آورد و در جریان خلاقیت، آنها از کارشان هم لذت ‌می‌برند. از بسیاری لحاظ، راز زندگی شاد و موفق، آن است که یاد بگیریم تمام کارهایمان را تا آنجایی که امکان دارد خلاقانه انجام بدهیم. اگر کار، روابط و خانواده به چیزهایی خودآرمان تبدیل شوند، آنگاه در زندگی چیزی به هدر نمی‌رود و هر کاری می‌کنیم به خاطر خودِ کار ارزش می‌یابد.
تمام افراد خلاق شرکت‌کننده در تحقیق دکتر چیکسنت، لذت خودِ کار را بر هر نوع پاداش خارجی که ممکن است از انجامش به دست بیاورند، مقدم دانستند. یکی از دانشمندان به جوانانی ‌که قصد فعالیت علمی داشتند توصیه کرد که: «اگر به پول علاقه‌مندید وارد دنیای علم نشوید. بگذارید شهرت چیزی باشد که اگر از آن برخوردار شدید از سر لطف آن را بپذیرید، اما مطمئن باشید این خود حرفه‌تان است که از آن لذت می‌برید.» هیچ یک از افراد خلاق مورد بررسی، به دنبال پول و شهرت نبوده‌اند. بعضی از آنها از راه آثار و اختراعات‌شان به آسانی پولدار شده‌اند، اما هیچ کدام به خاطر این پولدار شدن احساس خوشبختی نکرده‌اند. آنها به این دلیل احساس خوشبختی داشته‌اند که بابت چیزی پولدار شده‌اند که این همه از آن لذت برده‌اند و در این میان توانسته‌اند به بهتر شدن شرایط زندگی انسان‌ها کمک کنند.
تهیه‌شده برای: chetor.com

این مجموعه صوتی پرطرفدار را از دست ندهید
مقالات صوتی

مجموعه صوتی پرطرفدارترین مقالات با موضوع یادگیری، هوش و تقویت حافظه
هیچ‌وقت برای یادگرفتن دیر نیست

7000تومان



کارآفرین بودن سخت است. هم از نظر فیزیکی و هم از نظر روحی. دو دلی، اضطراب و ناامیدی… اینها احساساتی‌ هستند که هر کارآفرینی با آنها دست و پنجه نرم می‏‌کند. پس چرا کارآفرین‌ها می‌خواهند پا در این دریای متلاطم بگذارند و ریسک شکست از هر دو جنبه‌ی عمومی و شخصی را به جان بخرند؟ مگر نه اینکه این راه پر از چاله و چوله است؟ چه چیزهایی کارآفرین‌ها را به جلو می‌راند که برای مردم عادی قابل درک نیست؟ در این مقاله شما با ? چیزی آشنا می‌شوید که آدم‌های عادی راجع به کارآفرین‌ها درک نمی‌کنند.
کارآفرین‌ها، کارآفرین شده‌اند چون:
?. صدای داخل مغزشان بلندتر از صدای هر آدم دیگری است
بقیه شاید به شک بیفتند، شاید حسابی انتقاد کنند، شاید قضاوت کنند، اعتبار آدم را زیر سؤال ببرند و ناامید شوند. اما کارآفرین عین خیالش نیست. او همه‌ی این نظرات را به همان شکلی که هستند می‌بیند. نه درست و نه غلط. فقط به عنوان داده‌های خام. در واقع، اطلاعات خام را غربال می‌کند تا قطعات قابل استفاده‌ای که داخلش پیدا می‌شود را به کار ببندد و به بقیه‌اش توجهی نمی‌کند.
چرا؟ چون کارآفرینان در عین اینکه ممکن است به عقاید دیگران احترام بگذارند، اما به ایده‌ها، توانایی‌ها و استقامت خودشان ایمان دارند و به همین دلیل نمی‌توانند راه دیگران را طی کنند و باید راه خودشان را هموار کنند.
?. به این باور رسیده‌اند که نحوه‌ی بازی کردن مهم‌تر از برد و باخت است
اگر شما کارآفرین باشید، ترجیح می‌دهید به روش خودتان شکست بخورید تا اینکه به روش کس دیگری پیروز بشوید. ترجیح می‌دهید خودتان به سمت آینده‌ای که در ذهن دارید رانندگی کنید تا اینکه بنشینید و ببینید چه کسی قرار است بیاید و بُکسل‌تان کند. ترجیح می‌دهید تک تک سلول‌هایتان بسوزد تا اینکه یواش یواش محو شوید.
مشخص است که می‌خواهید ببرید؛ پیروزی شما را به سمت خود می‌کشد. اما از طرف دیگر، می‌خواهید قوانین بازی را تغییر دهید، زمین بازی خودتان را خط‌کشی کنید و بازی‌ را طوری که دوست دارید ببرید – چون بردن بازی در حالی که انگار مجبور هستید به نحو خاصی بازی کنید، خودش یک جور باخت است.

?. از بین گزینه‌ها انتخاب نمی‌کنند؛ خودشان گزینه‌ خلق می‌کنند
خیلی از مردم خودشان را راحت کرده‌اند و از بین چیزهایی که در ستون A یا ستون B وجود دارد، انتخابشان را انجام می‏‌دهند. کارآفرین‌ها نگاهی به این دو ستون می‌اندازند و بعد یک ستون C برای خودشان خلق می‌کنند.
همانطور که جان برگستون می‌گوید:
هر بار که بخواهیم تصمیم مهمی بگیریم، دو راه برای اقدام کردن در اختیار داریم.
یا می‌توانیم از لای گزینه‌هایی که خودشان را به ما نشان می‏‌دهند، بهترین گزینه‌ی موجود را انتخاب کرده و سعی کنیم آن را به خورد کار بدهیم یا اینکه می‌‏توانیم کاری که کارآفرین‌ها انجام می‌دهند را پیشه کنیم: بفهمیم بهترین گزینه‌ی امکان‌پذیر چیست و آن را به وجود بیاوریم.
به همین دلیل است که کارآفرین‌ها کارهای غیرامکان‌پذیر را انجام می‌دهند، چون غیرممکن برای آنها معنی ندارد.
تبلیغات

?. عاشق این هستند که با همراهی دیگران به موفقیت برسند
داشتن استعداد فردی به جای خود، اما توانایی کار کردن در قالب تیم، آویزان کردن غرور در پشت در و فداکاری به خرج دادن در مواقع لازم، تنها راهی است که می‌تواند تیمی را به موفقیت برساند.
این روحیه فقط وقتی می‌تواند به وجود بیاید که از بالادست جریان داشته باشد.
به همین دلیل است که کارآفرین‌ها افراد را با اسمشان صدا می‌‏کنند نه با جایگاهشان، برایشان تیم مهم است نه سلسله مراتب و از همه مهمتر، شادی و موفقیت خود را به شادی و موفقیت دیگران گره می‌‏زنند.
?. نیازی به نظم و دیسیپلین ندارند، چون برای انجام دادن کارهایی که آنها را به هدفشان نزدیکتر می‌کند، بی‌تابند
معمولا نظم و دیسیپلین‌شان در این حد است که برای رسیدن به چیزهایی که نیاز دارند، راهی بیابند. از مشخصات کارآفرین‌ها این است که برای رسیدن به چیزهایی که بهشان نیاز دارند نمی‌توانند زیاد صبر کنند. سر این جور آدم‌ها پر است از هدف و رؤیا. تمام کارهایی که باید انجام بدهند تا بتوانند به اهداف و رؤیاهایشان چنگ بزنند را هم می‏‌دانند.
به همین دلیل است که کارآفرین‌ها در حین انجام دادن خسته‌کننده‌ترین کارها هم قادرند جوک بگویند. وقتی فاصله‌ی بین کاری که می‏‌کنید تا چیزی که می‏‌خواهید را با خط مشخصی ببینید، آنگاه کار کردن دیگر برایتان کار کردن معمولی نیست بلکه به چیز جالبی تبدیل می‌‏شود، به چیزی که آدم را راضی می‏‌کند. وقتی به این مرحله برسید که کار کردن برایتان معنی‌دار و راضی‌کننده باشد، این اسمش زندگی کردن است.
?. فقط نمی‌خواهند مهارتی به دست بیاورند و زندگی روتینی داشته باشند
بعضی‌ها کار می‌‏کنند تا مهارتی به دست آورده یا به جایگاهی برسند که دیگر لازم نباشد به خودشان زحمت بدهند و بتوانند با خیال راحت به توانایی‌ها و دانش‌شان تکیه کنند. آنها خیلی سخت کار کرده‌اند و حالا از خودشان رضایت دارند (که اصلا چیز بدی نیست. در واقع تعریف موفقیت باید هم متفاوت باشد).
کارآفرین‌ها از این حس رضایتی که ناشی از به دست آمدن مهارت است، متنفرند. کارآفرین‌ها از آن وقفه‌ای که بعد از رسیدن به موفقیت ایجاد می‌‏شود، بدشان می‌آید. به چشم کارآفرین‌‏ها، به دست آوردن مهارت فقط از این جهت خوب است که پایه‌‏ای می‏‌شود برای به دست آوردن مهارت‌های بیشتر. کارآفرین‌ها، دستاوردها را به عنوان سکویی برای رسیدن به دستاوردهای دورتر می‏‌نگرند.
آدم کارآفرین‌ سهمش از زندگی را می‌‏پردازد و فکر نمی‏‌کند بس است. او نگاه می‏‌کند به آینه و رو به خودش داد می‌زند: «ببینمت… این چند روزه برام چه‌کار کردی؟»
بعد می‌رود بیرون و کارهای بیشتری می‌کند.
?. طرفدار سایر کارآفرین‌ها هستند
کار کارمندی مثل بازی صفر-صفر است. نه خیلی راضی‌کننده است و نه خیلی بد. کارمندان معمولا دارند هزینه‌ی موفقیت یک فرد را دیگر می‌‏پردازند. اگر ترفیع بگیرد، یعنی کس دیگری آن ترفیع را نمی‌تواند بگیرد و اگر فرصتی نصیبش شود، یعنی آن فرصت از چنگ شخص دیگری درآمده است. پس حق می‌‏دهید که بگویم در محیط کارمندی، حسودی نکردن به موفقیت بقیه، کار بسیار سختی است؛ کار سختی است که از ته دل برای موفقیت همکارتان خوشحال باشید و در عین حال برای درجا زدن خودتان ناراحت بمانید.
اما بین کارآفرین‌ها اینطور نیست. عاشق اینند که ببینند همتایانشان به موفقیت رسیده‌اند. آنها می‌دانند که کیک به همه می‌‏رسد (البته این کیک فعلی را فراموش کنید، کارآفرین‌ها به عشق این نفس می‏‌کشند که کیک‌های جدیدی درست کنند).
?. دوست دارند یک‌تنه، جنبش به پا کنند
همه‌ی ما دوست داریم به جایی حس تعلق پیدا کنیم، عضو خانواده‌ای شویم، به همین دلیل است که بعضی از ایده‌ها خیلی سریع دنباله رو پیدا می‌‏کنند و به همین دلیل است که ایده‌های بزرگ، موجب برپا شدن جنبش در میان مردم می‏‌شوند.
پیوستن به جمع چیز جالبی است. اما هر جنبشی با یک نفر شروع می‌شود که جرئت کرده تنها بایستد، بدون محافظ خودش را در خطر بیندازد و متفاوت باشد، چیزهایی که بقیه نمی‌‏گویند را بگوید، کارهایی که بقیه نمی‌‏کنند را بکند. او می‌خواهد شانسش را امتحان کند و عواقبش را بپذیرد.
اما چه چیزی کارآفرین‌ها را وادار می‏‌سازد تا این ریسک را بپذیرند؟
?. به خودشان می‌گویند: «چرا من نه؟»
رسیدن به موفقیت دشوار است وگرنه که همه موفق بودند. به همین دلیل است که شکست می‌‏خوریم و وقتی هم که شکست می‌خوریم، راحت است که مشکلات را به گردن عوامل خارج از کنترل‌مان بیندازیم. کاری ندارد که در گوشه‌ای چمباتمه بزنیم و ناامیدانه به این فکر کنیم که چرا فرصت‌هایی که گیر بقیه می‌آید، گیر من نمی‌آید؟ یا چرا دوستانم هوایم را نداشتند؟ یا چرا وقت استراحت گیرم نمی‌‌آید؟
می‌بینید؟ کاری ندارد که آدم دائم با خودش بگوید: «چرا من؟»
به همین دلیل است که کارآفرین‌ها در محلی رستوران باز می‌کنند که بقیه در آنجا شکست خورده‌اند: «درست است که آنها موفق نشدند، اما چرا من نتوانم موفق بشوم؟» یا کارآفرین‌هایی که شرکت نرم‌افزاری تأسیس می‏‌کنند، پیش خودشان می‌گویند: «ممکن است شرکت‌های معروف جیب‌های بزرگ‌تر و سهم بیشتری از بازار نسبت به من داشته باشند، اما چرا من، نتوانم؟»
کارآفرین‌‏ها تصور نمی‌کنند آدم‌‏های موفق، استعداد یا قدرت‌های ویژه‌ای دارند که از خدایان استارتاپ بهشان نازل شده است. آنها آدم‌های موفق را می‌بینند و پیش خودشان می‌گویند: «دمش گرم! اگر او توانسته، چرا من نتوانم؟»
سؤال خوبی است: «چرا شما نتوانید؟»
اگر خوب به این سؤال فکر کنید، می‌‌بینید که هیچ جواب درست و درمانی برایش پیدا نمی‌شود، چون هر وقت رؤیایی در سرتان شکل بگیرد و برای به دست آوردنش تمام انرژی‌‌تان را بگذارید، هیچ دلیلی وجود نخواهد داشت که موفق نشوید.
برگرفته از: inc

این کتاب پرطرفدار را از دست ندهید
کتاب الکترونیکی

کتاب الکترونیکی تدوین طرح کسب‌ و کار به روش اساتید هاروارد
ایده خود را به پول تبدیل کنید

8000تومان



آیا عاد‌ت‌های صبحگاهی ما می‌توانند در موفقیت و رسیدن به اهداف مختلف زندگی شخصی و حرفه‌ای‌مان مؤثر باشند؟ اگر شما هم می‌خواهید فرد موفقی باشید اما آن‌قدر با صبح زود از خواب بیدار شدن مشکل دارید که حتی وقت کافی برای خوردن صبحانه هم ندارید، توصیه می‌کنم حتما با ما همراه باشید. در این مقاله می‌خواهیم رمز موفقیت تعدادی از زنان موفق در حوزه‌های پزشکی، ورزش، کارآفرینی و … را از زبان خودشان برای‌تان بازگو کنیم.
________________________________________
: زنان موفق چگونه زمان را مدیری