اين، براي، يک، يا، عشق

کرديم سپاسگزارم» يا حتي «وقتايي که همه‌چيز برامون سخته، از اينکه با هميم احساس خوبي دارم» به ايجاد تغييرات مثبت مي‌انجامد.
تبليغات

?‌. به تفاوت‌هاي‌ يکديگر احترام بگذاريد
شايد اينکه همسرتان عاشق برنامه‌هاي ورزشي تلويزيون است يا زمان‌هاي زيادي را با دوستاني که شما خوش‌تان نمي‌آيد مي‌گذراند، شما را ناراحت کند. شايد از اينکه همسرتان دوست دارد مدام والدينش را ببيند خوش‌تان نيايد. ممکن است شما يک فرد منزوي باشيد اما شريک‌تان فردي با خصوصيات اجتماعي باشد. يک راه‌حل دوستانه اين است که به همسرتان اجازه بدهيد حريم خودش را داشته باشد و براي سازش و توافق پيش قدم شويد؛ اين کار مي‌تواند به تغيير شرايط کمک کند. به همديگر اين فرصت را بدهيد که با حضور يا بدون حضور يکديگر و بدون مشاجره به کارهاي اجتماعي بپردازيد.
اگر همسرتان نياز دارد در کنار فرد خاصي باشد، به خواسته‌‌اش احترام بگذاريد. اگر همسرتان شخصي منزوي است، اصرار نکنيد که همراه شما از تمام فعاليت‌هاي اجتماعي لذت ببرد. به‌عنوان مثال اگر شخصي عاشق تنهايي و سکوت است اما همسرش به جشن و شادي علاقه دارد، مي‌توانند با هم به توافق برسند. درصورتي‌که رفتن به جايي خيلي مهم باشد مي‌توانند با هم به مهماني بروند و هيچ شکايتي نکنند. در غير اين صورت مي‌توانند با هم صحبت کنند و هرکس در جايي باشد که خوشحال است. براي مثال يکي به مهماني برود و از آن لذت ببرد و ديگري در خانه و در آرامش باشد. اين کار مي‌تواند به تداوم زندگي کمک کند و به‌مرور زمان نزديکي و علاقه‌ي شما به يکديگر بيشتر مي‌شود.
?. باهم بودن را در اولويت قرار دهيد

ممکن است وجود بچه‌ها، کار يا فعاليت‌هاي شخصي آن‌قدر براي زوجين مشغله ايجاد کند که به‌ندرت زماني را براي باهم بودن پيدا کنند. تمام تلاش‌تان را بکنيد تا باهم بودن را در اولويت بالاتري قرار بدهيد و پيامدهاي شگفت‌انگيز آن را ببينيد. قبل از اينکه فرصت باهم بودن را به‌دليل کار يا بچه‌ها از دست بدهيد کمي فکر کنيد. زمان‌هايي که با يکديگر تنها هستيد، مي‌توانيد يک رابطه‌ي عالي شکل بدهيد.
ساعت مشخصي از شب‌ها را براي با هم بودن درنظر بگيريد. مي‌توانيد يک شب با همسرتان بيرون برويد و او را شگفت‌زده کنيد يا حتي اگر خيلي کار داريد لااقل مي‌توانيد بعضي‌وقت‌ها با يکديگر تنها باشيد. زوج‌هايي هستند که با وجود مشغله‌ي کاري زياد و همچنين تعداد فرزندان زياد، باز هم زمان‌هايي از روز را براي باهم بودن اختصاص مي‌دهند. مي‌توانيد در کنار کارهايي که داريد به‌مدت نيم تا يک ساعت بعد از صرف شام در کنار هم باشيد و قهوه بنوشيد و هيچ چيزي مثل تلفن يا بچه‌ها نبايد در اين زمان اختلال ايجاد کنند. اين کار يک رابطه عاطفي کوچک در ميان يک روز پرمشغله و يک تعهد واقعي براي هردو نفر است.
?. مي‌توانيد با روش‌هاي ساده و خاص عشق‌تان را بيان کنيد
در زمان و مکاني غير‌منتظره به همسرتان بگوييد: «دوستت دارم». برخي از کارهاي خانه را که همسرتان از انجام‌شان بيزار است، انجام بدهيد. بچه‌ها را گردش ببريد تا همسرتان گاهي با خودش يا دوستانش تنها باشد. او را در آغوش بگيريد يا با يادآوري چيزهايي که برايش مهم‌اند، به‌سادگي عشق‌تان را به او نشان بدهيد. آهنگي را که مي‌دانيد خيلي دوست دارد دانلود کنيد، روزها يا تاريخ‌هاي مهم (مثل تاريخ تولد يا سالگرد ازدواج‌تان) را يادآوري کنيد. با انجام کارهاي جزئي غافلگيرش کنيد. اين موارد به او نشان خواهند داد که «من به تو فکر مي‌کنم و مي‌دانم چه چيزي دوست داري يا به چه چيزي نياز داري. براي من بسيار مهم هستي و با وجود فراز و نشيب‌هاي زندگي، واقعا دوستت دارم.»
________________________________________
در ادامه بخوانيد: ?? عاملي که رابطه عاطفي شما را پايدار نگه مي‌دارد
________________________________________

اين مجموعه صوتي پرطرفدار را از دست ندهيد
مقالات صوتي

مجموعه صوتي پرطرفدارترين مقالات با موضوع روابط عاطفي و ازدواج
عشق آن نيست که به هم خيره شويم؛ عشق آن است که هردو به يکسو بنگريم

4000تومان



شناسنامه‌ي کتاب «? زبان عشق: رازهايي براي داشتن عشق پايدار»
عنوان اصلي: The 5 Love Languages
عنوان فارسي: ? زبان عشق: رازهايي براي داشتن عشق پايدار
نويسنده: گري چپمن
سال انتشار: ????
درباره‌ي کتاب
با وجود روزهاي طولاني و شلوغي‌هاي روزمره‌اي که داريم، ممکن است ابراز عشق را پشت گوش بيندازيم. يادمان مي‌رود ابزار عشق کنيم، بدون مناسبت کادو بخريم، يا کمي طولاني‌تر همديگر را در آغوش بگيريم. حرف‌هايي که عشق‌مان را نشان مي‌دهد يا اصلا نمي‌گوييم يا به‌اندازه‌ي کافي نمي‌گوييم. اين کتاب براي اين است که بيشتر ابراز عشق کنيم و بيشتر آن را بشنويم. بدون حرف اضافه،‌ بدون تحليل روان‌شناسي. فقط ياد بگيريد که به زبان همسر خود عشق‌تان را ابراز کنيد.
? زبان عشق اينها هستند

?. کلمات عاشقانه: مانند تعريف کردن، تشويق کردن، حرف‌هايي از روي مهرباني و حرف‌هاي متواضعانه زدن؛
?. گذراندن زمان: مهم‌ترين نکته اين است که همه‌ي توجه و تمرکز خود را به همسرتان بدهيد. با هم فيلم ديدن حساب نيست، بعد از آن در موردش حرف زدن حساب است؛
?. دريافت هديه: هديه يادآور عشق است. اگر اين زبان عشق همسر شماست، قيمت هديه در برابر عشق و مهرباني‌اي که در عوض آن دريافت مي‌کنيد واقعا ارزشش را دارد؛
تبليغات

?. انجام دادن کاري: کمک کردن و انجام دادن کارهايي براي او. جالب است که بدانيد برخي کارها اصلا حساب نيستند و برخي از آنها همسر شما را پر از عشق و محبت مي‌کنند. ممکن است ? ساعت وقت بگذاريد و گاراژ را تميز کنيد و شوهرتان اصلا متوجه نشود. ولي ? دقيقه وقت بگذاريد و بيمه ماشينش را تمديد کنيد و او کلي خوشحال شود؛
?. تماس فيزيکي: البته اين مورد اصلا به رابطه‌ي جنسي محدود نمي‌شود. اين تماس ممکن است قرار دادن دست‌تان روي شانه‌ي او باشد وقتي که مشغول قهوه ريختن است، يا فشار دادن خفيف دست او باشد وقتي درگير بحران است. ولي همه‌ي لمس‌ها يکي نيستند؛ همسر شما درباره‌ي اين تفاوت‌ها تصميم مي‌گيرد.
آيا اين کتاب براي شماست؟
اين کتاب براي زوج‌هايي است که مي‌خواهند رابطه‌ي محکم‌تري داشته باشند و عشق‌شان پايدار بماند. طبق گفته‌ي چپمن،‌ نويسنده‌ي اين کتاب، «شادمانه عاشق بودن» مرحله‌اي از عشق است که تقريبا بعد از ? سال از بين مي‌رود. با از بين رفتن آن خيلي از رابطه‌ها زير بار انتظارات برآورده نشده، حرف‌هاي نيش‌دار و نفرت پنهان از بين مي‌روند. اگر مي‌خواهيد رابطه‌تان عاشقانه باقي بماند، بايد زبان عشق همديگر را بلد باشيد و بدانيد چه چيزي واقعا همسرتان را خوشحال و پر از عشق مي‌کند.
در حاشيه
اين کتاب بيش از ?? ميليون نسخه فروش کرده است و و رتبه‌ي اول را در پر‌فروش‌هاي نيويورک تايمز به‌دست آورده است. خوانندگان زيادي ادعا مي‌کنند که اين کتاب در سرتاسر جهان رابطه‌شان را نجات داده است. اين کتاب شامل پرسشنامه‌اي مي‌شود که با کمک آن مي‌توانيد زبان عشق خود و همسرتان را مشخص کنيد.
چپمن کتاب‌هاي ديگري را در همين موضوع براي افراد مجرد و براي مردان نوشته است. همچنين کتاب او در مورد ? زبان عشق کودکان به والدين ياد مي‌دهد چطور به‌درستي به کودک خود عشق بورزند.
چپمن نويسنده، سخنگو و مشاور است که با اشتياق به مردم کمک مي‌کند رابطه‌هاي ماندگارتري داشته باشند. او نويسنده‌ي پرفروش سري ? زبان عشق است و مرکز مشاوره ازدواج و زندگي خانوادگي را تأسيس کرده است. او به سرتاسر دنيا سفر مي‌کند،‌ سخنراني مي‌کند و برنامه‌هاي راديويي او از بيشتر از ??? ايستگاه پخش مي‌شوند.
تهيه شده در: chetor.com



براي رهبري و مديريت يک گروه، از تيمي کوچک گرفته تا شرکتي بزرگ، بايد بتوانيد در شرايط سخت و غيرقابل پيش‌بيني تصميماتي بگيريد که از اين موقعيت به عنوان سکوي پَرتابي براي پيشرفت گروه استفاده کنيد. براي کسب اين مهارت يک راه وجود دارد، فکر کردن. بايد براي اين کار وقت کافي بگذاريد و دقت و تمرکزتان را صَرف پاسخ دادن به سؤالات مناسب در مورد استراتژي‌اي کنيد که در پيش خواهيد گرفت. در اين مقاله با ? سؤال راهبردي که هر مديري بايد از خودش بپرسد، آشنا مي‌شويد.

تا به‌حال دقت کرده‌ايد که هر بار از همکاري در شرکت مي‌پرسيد: «حالت چطور است؟» به جاي اينکه بگويد: «خوبم، ممنون.» بيشتر احتمال دارد بگويد: «خسته‌ام و سرم شلوغ است!» دليلش اين است که حالت معمول در بسياري از شرکت‌ها اين است که شما بايد سرتان خيلي شلوغ باشد (يا حداقل وانمود کنيد که سرتان شلوغ است)، چون در غير اين صورت، فرد مهمي محسوب نمي‌شويد! پاسخ‌هايي مانند «فعلا کار زيادي ندارم.» يا «در واقع مقداري وقت آزاد دارم.» نمي‌توانند به وجهه‌ي کار و پيشرفت‌تان کمکي کنند.
با اين حال وقتي که شما مسئول طراحي و سازماندهي استراتژي يک شرکت يا بخشي از آن هستيد، اينکه هميشه سرتان شلوغ باشد کمي براي‌تان مشکل‌ساز مي‌شود. چون در اين صورت شما وقت زيادي براي فکر کردن نداريد و وقتي صحبت از تعيين و طرح يک استراتژي مناسب باشد، در واقع فکر کردن نقش بسيار مهمي دارد.
به قول رئيس اجرايي يک بانک بزرگ و بين‌المللي: «براي آدمي مثل من خيلي راحت است که هميشه بگويم سرم شلوغ است. هميشه يک جلسه‌ي مهم هست که حتما بايد در آن شرکت کني و هر روز يک کار ديگر هست که بايد فورا به آن برسي. با اين حال من هميشه فکر مي‌کنم اينها کارهايي نيستند که به خاطرش به من پول مي‌دهند. کار اصلي من اين است که با دقت روي استراتژي‌مان فکر کنم.»
به نظر مي‌رسد که ديدگاه او کاملا صحيح است. رهبران موفق ديگري هم در کسب‌وکار هستند که ارزش وقت گذاشتن براي تفکر را درک کرده‌اند. مثلا بيل گيتس (Bill Gates) مشهور بود به اينکه دوبار در سال، به مدت يک‌هفته به مرخصي مي‌رفت و در يک کلبه‌ي مخفي در کنار دريا بدون هيچگونه مزاحمتي عميقا مشغول فکر کردن به شرکتش مايکروسافت (Microsoft) و آينده‌ي آن مي‌شد. همچنين وارن بافت (Warren Buffet) گفته است: «من به‌شدت توصيه مي‌کنم که هر روز وقت زيادي را فقط صرف فکر کردن کنيد.»

اگر براي فکر کردن فرصتي به دست نمي‌آوريد احتمالا به اين معناست که شما نتوانسته‌ايد شرکت، واحد يا گروه‌تان را به خوبي مديريت کنيد و دائما مشغول حل مشکلات کوچکي هستيد که براي سازمان‌تان پيش مي‌آيند. همچنين اين خطر وجود دارد که شما شرکت را در مسير نادرستي قرار دهيد.
همانطور که استاد مشهور مديريت، هنري مينتزبرگ (Henry Mintzberg) مي‌گويد، استراتژي در اکثرِ مواقع، «حاصلِ نياز» است. يک استراتژي موفق گاهي نه با اجراي دقيق يک برنامه‌ي استراتژيک، بلکه فقط بر اساسِ واکنشي در پاسخ به موقعيتي غيرمنتظره شکل مي‌گيرد. در حوزه‌ي کسب‌وکار، خيلي اتفاق‌ها مي‌افتند و شرکت‌ها اغلب بسيار اتفاقي و در نتيجه‌ي عوامل خارجي و خوش‌شانسي‌هاي غيرمنتظره درگير فعاليت‌هاي جديدي (در ارتباط با مشتري‌ها، بازارها، توليدات و مدل‌هاي تجاري) مي‌شوند. اما اين يعني مديران هم بايد وقت زيادي براي فکر کردن به موقعيتي که باعث شکل گرفتن استراتژي شده، بگذارند. آنها بايد استراتژي را کاملا اصولي تجزيه‌ و‌ تحليل کنند، با دقت زياد به آن فکر کنند و درصورت نياز سازگاري‌هايي را ايجاد کنند.
بسياري از مديران براي اين ‌کارها وقت نمي‌گذارند و اگر هم بگذارند وقتي که مي‌گذارند کافي نيست. اگر شما مسئوليت يک سازمان را بر عهده داريد خودتان را مجبور کنيد تا به صورت مداوم، دوره‌هاي طولاني را در آرامش به فکر کردن اختصاص دهيد. وقتي اين کار را (که حتما لازم است) انجام داديد، اين پنج سؤال به شما کمک مي‌کنند تا ديدي کلي به‌دست آوريد:
تبليغات

?. چه چيزي نابجا است؟

از خودتان بپرسيد آيا همه‌ي فعاليت‌ها و تجارت‌هاي مختلفي که انتخاب کرده‌ايد با هم، هم‌خواني دارند؟ هر يک از آنها ممکن است به تنهايي جذاب به نظر برسد، ولي آيا مي‌توانيد توضيحي بيابيد که مشخص کند آنها در کنار همديگر نيز موفق خواهند بود؟ و چرا در مجموع و «همه‌ با هم» بهتر از «هر يک به تنهايي» است؟
استيو جابز (Steve Jobs) هنگامي که تجارتِ به‌ظاهر موفقي را در شرکت اپل پايان مي‌داد، براي کارمندانش اين موضوع را چنين توضيح داد: «اگرچه در نگاه خُرد معنا داشت، اما از نگاه کلان، قابل توجيه نبود.» اگر نمي‌توانيد توجيه کنيد که چرا کُل بهتر از هر يک از اجزا است، پس در اجزا تجديدنظر کنيد.
?. يک شخص غريبه و خارج از شرکت، در اين شرايط چه کار مي‌کرد؟

معمولا محصولات، پروژه‌ها و عقايدي که ميراث يک شرکت هستند، مشکل ساز مي‌شوند. اينها کارهايي هستند که شرکت‌ها انجام مي‌دهند يا به‌ عمد از انجام آن دست کشيده‌اند. بعضي از آنها نتيجه‌ي معضلي هستند که در نظريه‌ي سازماندهي به آن «تشديد تعهد» گفته مي‌شود. ما نسبت به قراري، متعهد شده‌ايم و سرسختانه به‌ خاطرش مبارزه کرده‌ايم (و احتمالا دلايل خوبي داشته‌ايم)، اما الان که همه‌چيز تغيير کرده‌است و ممکن است آن مسئله، ديگر فايده‌اي براي‌مان نداشته‌ باشد، شايد ما هنوز مايل باشيم براي حفظ آن پافشاري کنيم. در اين موقعيت سؤالي که خوب است از خودتان بپرسيد اين است که: «اگر کس ديگري، شخصي از بيرون شرکت، مسئوليت اين سازمان را بر عهده داشت چه مي‌کرد؟»
اندي گروو (Andy Grove) مؤسس شرکت اينتل (Intel) وقتي در مورد استراتژي با رئيس اجرايي سابقِ اينتل بحث مي‌کرد، اين روش را «درِ گردان» نام‌گذاري کرد. اين يعني وانمود کنيم، افرادي هستيم از بيرون که تازه داريم شغلي در شرکت به‌دست مي‌آوريم، از خودمان بپرسيم در اين صورت چه کار مي‌کرديم و بعد همان کار را انجام دهيم. اين ديدگاه باعث شد شرکت اينتل ساخت چيپ‌هاي حافظه را کنار بگذارد و به‌ توليد پردازنده‌ها روي آورد. اين تغيير باعث شد شرکت به‌‌مدت بيش از يک دهه، با افزايش سالانه ?? درصد در سود سهام و ?? درصد افزايش درآمد کل مواجه شود.
?. آيا سازمان من با استراتژي‌ام هم‌راستا است؟

ال وست (Al West) مؤسس و رئيس اجرايي SEI ( شرکت مديريت سرمايه‌اي که در زمان مورد بحث ??? ميليون دلار ارزش داشت) بعد از يک حادثه‌ي اسکي به مدت سه‌ماه در بيمارستان بستري شد. در اين مدت او کاري نداشت جز اين که به سقف خيره شود و در مورد حال و آينده‌ي شرکتش فکر کند. او به اين نتيجه رسيد که عليرغم اينکه نوآوري، به‌عنوان اصل کليدي در استراژي‌ شرکت اعلام شده، سازماندهيِ زيربنايي شرکت کاملا براي نوآوري داشتن، نامناسب است. او وقتي سرِ کار برگشت، تشريفات اداري و کاغذبازي را بسيار کم کرد، ساختار کارگروهي را پايه‌ريزي کرد و خيلي از قوانين شرکت را حذف کرد. در نتيجه، شرکتش به‌سرعت پيشرفت کرد و اکنون حدود ? ميليارد دلار ارزش دارد.
وست پس از به‌دست آوردن فرصتي اجباري براي تفکر، کاري کرد که هر رهبر تجاري بايد آن‌ را انجام دهد. او از خودش پرسيد که آيا ساختار شرکتش براي رسيدن به اهداف استراتژيک شرکت مناسب و کامل است؟ اگر مي‌توانستيد شرکت‌تان را از نو سازماندهي کنيد آن را چگونه مي‌ساختيد؟
?. آيا خودم واقعا مي‌دانم چرا به اين روش عمل مي‌کنيم؟

وقتي بخواهيم مثلا براي نوشتن يک پرونده‌ي تحقيقي با شرکت جديدي آشنا شويم، بهتر است علاوه بر اين که راجع به کارهايي که انجام مي‌دهند تحقيق کنيم، خيلي واضح و ساده بپرسيم چرا؟ چرا کار را به اين روش انجام مي‌دهيد؟ تعجبي نخواهد داشت اگر چندين بار پيش‌ بيايد که افراد در حالي که شانه‌هايشان را بالا مي‌اندازند، پاسخ دهند: «اين روشي است که هميشه از آن استفاده مي‌کرده‌ايم» يا «در صنعت ما همه اين کار را همين‌طور انجام مي‌دهند.»
مسئله اين است که اگر شما نمي‌توانيد درک کنيد که چرا در شرکت خودتان از روش خاصي استفاده مي‌کنيد، خيلي بعيد خواهد بود که اطمينان داشته باشيد، راه بهتري براي انجام روش مورد نظر، وجود نداشته باشد. مثلا چندين سال پيش از يک روزنامه‌ي بزرگ بريتانيايي پرسيده شد که چرا کاغذهاي آنها اينقدر بزرگ‌اند. پاسخ آنها اين بود که: «همه‌ي روزنامه‌هاي مشهور روي کاغذهاي بزرگ چاپ مي‌شوند، مشتري‌ها طور ديگري نمي‌پسندند.» چند سال بعد يک شرکت رقيب اندازه‌ي کاغذها را به نصف کاهش داد و با موجي از افزايش فروش و تيراژ مواجه شد. سپس بسياري از رقبا همين کار را کردند و نتيجه‌ي مشابهي گرفتند. بله، اين چيزي بود که مشتري‌ها مي‌خواستند. نکته‌ي جالب اين که استفاده از روزنامه‌هاي بزرگ از شهر لندن و در سال ???? شروع شده است، چون در آن زمان دولت ماليات روزنامه‌ها را براساس تعداد صفحات محاسبه مي‌کرده ناشران براي کاهش تعداد صفحات، کاغذهاي بزرگ‌تري به کار مي‌بردند. قانون ماليات در سال ???? منسوخ شد، ولي ناشران روزنامه بيهوده به استفاده‌ از کاغذهاي بزرگ ادامه دادند.
خيلي از کارها و عادت‌ها مثل همين نمونه‌اند. آنها زماني به دلايل کاملا موجه آغاز شدند اما بعد شرکت‌ها بدون اينکه بدانند چرا، فقط آن شيوه را ادامه دادند و حتي وقتي شرايط تغيير کرد، آنها روش‌شان را تغيير ندادند‌. براي فکر کردن به اين موضوع وقت بگذاريد و از خودتان بپرسيد: «آيا براي من قابل درک است که چرا اين کار را (هنوز) به اين روش انجام مي‌دهيم؟» اگر نتوانستيد به اين سؤال پاسخ دهيد مطمئن باشيد که روش بهتري براي انجام آن کار وجود دارد.
?. در بلندمدت چه پيامدهايي ممکن است داشته باشد؟

وقتي بادقت،‌ استراتژي و سازماندهي شرکت‌تان را بررسي مي‌کنيد، آخرين سؤالي که بايد از خودتان بپرسيد اين است که فعاليت‌هاي کليدي

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *