مقالات

این، برای، اضطراب، خطای، دلیل

دانلود پایان نامه

زمان فکر کردید طرف مقابل توانایی صحبت دراین‌باره را ندارد، کمی به خودتان و به او فرصت بدهید تا شروع به صحبت کند. سپس وقت کافی به او اختصاص دهید و به حرف‌هایش گوش بدهید.
?. نیازی نیست هنگام وحشت‌زدگی مدام از او بپرسید «خوبی؟»

وقتی می‌بینید فرد مضطرب دچار ترس شده است، آیا واقعا لزومی دارد از او بپرسید «خوبی؟ مشکلی نداری؟»
پاسخ این پرسش را خوب می‌دانید! معلوم است که حالش خوب نیست. قلبش تندتند می‌زند، قفسه‌ی سینه و دست‌هایش منقبض شده‌اند، بدنش از ترشح آدرنالین به لرزش افتاده است و ذهنش ناخودآگاه به پاسخ «جنگ یا گریز» روی می‌آورد. حتی ممکن است احساس کند درحال مرگ است! پس به‌جای پرسش بیهوده‌ی «خوبی؟» عبارت‌های راهگشا و سازنده را به‌کار بگیرید. می‌توانید نمونه‌های زیر را در نظر بگیرید:
منظم نفس بکش!
می‌خوای کمکت کنم به یه جای آروم‌تر/امن‌تر/خلوت‌تر بری؟
اگه به من نیاز داری، من همین‌جام! (سپس باید او را تنها بگذارید مگر اینکه به‌روشنی از شما بخواهد کنارش بمانید)
تو قبلا هم دچار ترس شدی و پشت سرش گذاشتی؛ این بارَم می‌گذره!
فراموش نکن «هر توصیه‌ی سودمندی که به ذهن‌تان می‌رسد».
اما مهم‌ترین نکته این است که اگر خواست تنهایش بگذارید، مطابق میلش رفتار کنید. او قبلا هم کنارآمدن با اضطرابش را تجربه کرده است؛ بگذارید هرطور که مایل است با این وضعیت کنار بیاید.
?. او قدر همراهی شما را می‌داند
کنارآمدن با اضطراب برای همه‌ی طرف‌های درگیر ازجمله شما سخت و دشوار است. شریک زندگی‌تان این را می‌فهمد! او از رفتار غیرمنطقی‌اش آگاه است، او می‌داند شما برخی کارهای موردعلاقه‌تان را به‌خاطر او کنار گذاشته‌اید. او از تلاش‌های شما برای همراهی با او و پشتیبانی از او غافل نیست.
اگر بتوان یک نشانه‌ی مشترک بین همه‌ی مبتلایان به اضطراب بیمارگونه نام برد، آن وسواس فکری است؛ هر چیزی فکر آنها را بیش از اندازه مشغول می‌کند. بخشی از این وسواس فکری به اطرافیان و عزیزانی اختصاص دارد که در کنارشان هستند و از آنها حمایت می‌کنند. هرقدر کوچک و ظریف، تلاش و حمایت‌های شما دیده می‌شود.
?. رهاکردن و گذر از مسائل برای او دشوار است

بخشی از اضطراب، وسواس فکری است. نکته‌ی مهم درک این است که وسواس فکری از چه چیز ریشه می‌گیرد. وقتی فردی در معرض رخدادی آسیب‌زا و پرفشار قرار می‌گیرد (بیشتر مبتلایان به اضطراب بیمارگونه بیشتر از حد معمول در معرض چنین رخدادهایی بوده‌اند)، اگر به‌درستی با آن کنار نیاید، خاطره‌ی آن در بخشی از سامانه‌ی عصبی‌احساسی (سیستم لیمبیک) ذخیره می‌شود که مشخص می‌کند ما در خطر هستیم یا نه.
در واقع این خاطره به شکلی متفاوت و در محلی متفاوت با آنچه خاطرات روزانه‌ی ما گردآوری می‌شوند، ذخیره می‌شود. به همین دلیل مغز ما واکنش متفاوتی به این خاطره نشان می‌دهد و پیوسته در حال شناسایی رابطه‌ای میان خاطره‌ی ناگوار و وضعیت کنونی ماست. احساس همیشگی تنش و وضعیت آماده‌باش، تا حدودی به همین دلیل است.
وقتی مغز در این چرخه‌ گیر می‌افتد، رهاکردن مشکلات و گذر از آنها بسیار دشوار می‌شود. در ادامه هنگامی‌ که به دلیل اضطراب پیوسته و مزمن مغز به قرارگرفتن در این چرخه عادت می‌کند، دیگر گذشتن از تقریبا هیچ چیزی به‌آسانی گذشته ممکن نخواهد بود. فرد مبتلا به اضطراب بیمارگونه نمی‌تواند به‌سادگی از وقایع بگذرد، مغزش این اجازه را نمی‌دهد. پس با اصرار بی‌جا وضعیت را برایش سخت‌تر نکنید.
?. تغییر برای او دشوار است
با یا بدون اضطراب، همه‌ی ما دایره‌ی امن خودمان را داریم. فراخ‌کردن این دامنه‌ی امن ممکن است حتی برای آدم‌های وفق‌پذیر هم دشوار باشد، چه برسد به فرد مبتلا به اضطراب. اینکه مبتلایان به اضطراب از تغییر خوش‌شان نمی‌آید، باور نادرستی است. اگر آنها در فرایند تغییر قرار بگیرند و به بیانی روی غلتک بیفتند، از تغییر استقبال هم می‌کنند. مسئله این است که آنها به‌سختی می‌توانند خود را قانع کنند که در مسیر تغییر قدم بگذارند.
یکی از راه‌های تسکین و رهایی از نگرانی برای فرد مضطرب، امکان سنگرگرفتن در دامنه‌ی امنش به‌دور از هر تغییر چشمگیری است. وقتی در مواجهه با تغییری بزرگ دامنه‌ی امن‌شان را از دست می‌دهند، زمان زیادی طول می‌کشد تا دوباره دامنه‌ی امن پیشین‌شان را بازسازی کنند. پس کمی شکیباتر باشید و آنها را بیشتر درک کنید. بدانید آنها واقعا تلاش‌شان را می‌کنند.
??. او (همیشه) خودخواسته به شما بی‌توجهی نمی‌کند
مدیریت اضطراب تا اندازه‌ای به مدیریت گفتار درونی فرد وابسته است که ممکن است به تمرکز زیادی نیاز داشته باشد. کوچک‌ترین و عجیب‌ترین چیزها می‌توانند افکار نهفته‌ را در ذهن فرد مضطرب بیدار کنند. اگر او در میانه‌ی گفت‌وگو ناگهان در خود فرو رفت، به احتمال زیاد نکته‌ای ذهنش را درگیر کرده است و در حال مدیریت افکار و آرام‌کردن ذهنش است که هر دو به تمرکز بالایی نیاز دارند.
او به شما بی‌توجهی نمی‌کند؛ دست‌کم خودخواسته این کار را نمی‌کند! او تنها تلاش می‌کند در مقابل شما در هم نشکند. نپرسید «خوبی؟ مشکلی داری؟» به‌ویژه به‌دنبال جلب توجه‌ او به موضوع گفت‌وگو نباشید. اگر موضوع مهمی است، بعدتر وقتی احساس کردید حالش بهتر و حواسش به شماست، دوباره موضوع را مطرح کنید.
ممکن است در همین لحظه ذهن او میدان نبرد باشد. او ناخودآگاه از گفت‌وگو کنار می‌کشد و وقتی متوجه این کارش می‌شود احساس بدی پیدا می‌کند. به او اطمینان بدهید که درکش می‌کنید و همچنین با شکیبایی مطمئن شوید متوجه موضوع شده است (اگر موضوع مهمی در میان باشد)، به‌ویژه اگر مسئولیتی به او می‌سپارید. حتی می‌توانید یادداشت یادآوری بنویسید.
??. حضور فیزیکی او همیشه به‌معنی حضور ذهنی‌اش نیست

گفتیم که ممکن است فرد مضطرب همیشه در گفت‌وگوها حضور فعال نداشته باشد، اما این واکنش تنها در گفت‌وگوها رخ نمی‌دهد. رخدادهای روزمره ممکن است باعث شوند ما در افکارمان غرق شویم اما در فرد مبتلا به اضطراب تقریبا هر چیزی می‌تواند او را در خود و افکارش فرو ببرد. او پیوسته و مکرر در افکارش غرق می‌شود و شما متوجه می‌شوید که او جای دیگری سیر می‌کند. سیخونک‌زدن و ترساندن او گاهی ممکن است او را از افکارش رها کند اما این ایده همیشه هم راهگشا نیست.
به‌آرامی و گام‌به‌گام او را به دنیای واقعی بازگردانید. به او یادآوری کنید کجاست و چه می‌کند؛ البته نه به‌شکل کلامی و اخباری! او نگران و مضطرب است، حافظه‌اش را که از دست نداده است. او قدردان این کارتان خواهد بود.
??. او وضعیتش را همیشه محدودکننده نمی‌داند
اشکالی ندارد که فردی مضطرب باشد. ممکن است وضعیتی چالش‌برانگیز و دشوار باشد اما لزوما محدودکننده نیست! ممکن است اضطراب به وصله‌ی ناجوری در فرد تبدیل و باعث آزار او شود. اما اضطراب باعث می‌شود فرد دنیا را به‌شکلی متفاوت ببیند و این اغلب اتفاق خوبی است. عوارض اضطراب آزاردهنده‌اند. وسواس فکری و غافل‌شدن از برخی رخدادها و وقایع آزاردهنده است؛ هر چیزی در زندگی می‌تواند آزاردهنده بشود! اما این دلیل نمی‌شود که افراد مبتلا به اضطراب هم قضیه را این‌چنین ببینند، دست‌کم نه همیشه.
فراموش نکنید که اضطراب بخشی از شخصیت آنهاست. اضطراب بخشی از زندگی و تجربه‌های روزمره‌ی آنهاست که ممکن است مزیت‌هایی هم داشته باشد، مزیت‌هایی که بیشتر مبتلایان به اضطراب (وقتی شروع به بهترشدن می‌کنند) آنها را کشف می‌کنند. شما هم باید همین کار را بکنید.
??. او شگفت‌انگیز است
مثل هر آدم دیگری، او هم شگفتی‌های خودش را دارد! (اصلا به همین خاطر عاشقش شدید) همیشه آسان‌تر است که بر دشواری‌ها و سختی‌های مسئله‌ تمرکز کنیم به‌ویژه وقتی پای مشکلات ذهنی و روانی در میان باشد. اما برای غلبه بر آنها نباید شگفتی پیشین و شکوه آینده را فراموش کنید.
جنبه‌های مثبت را ببینید. انتخاب‌تان دیدن مزیت‌ها باشد. از شگفتی‌ها غافل نشوید. اگر عشق‌تان می‌تواند، شما هم می‌توانید آنها را ببینید.
این نکته‌ها را در نظر بگیرید و به‌کار ببندید تا همراهی با شریک عاطفی‌تان ساده‌تر شود. البته شاید هم اوضاع تغییری نکند! ما انسان هستیم. هر یک از ما به نوبه‌ی خود بی‌مانندیم. آنچه برای برخی از ما راهگشاست ممکن است برای دیگران اثربخش نباشد. اما راه‌حلی راهگشا برای همه‌ی مشکلات وجود دارد: عشق! اگر تنها یک نکته از این مطلب گلچین می‌کنید، این باشد: همه‌ی انسان‌ها به‌ویژه کسانی که با مشکلی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، شایسته‌ی عشق هستند؛ پس عشق بورزید.
________________________________________
در ادامه بخوانید: کتاب هفت اصل موفقیت در ازدواج و زناشویی؛ کتابی برای ساختن یک ازدواج موفق
________________________________________

این مجموعه صوتی پرطرفدار را از دست ندهید
مقالات صوتی

مجموعه صوتی پرطرفدارترین مقالات با موضوع روابط عاطفی و ازدواج
عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم

4000تومان



مغز انسان عضو بسیار شگفت‌انگیزی است؛ هر روز بیشتر از ?????? فکر تولید می‌کند و ??????? فعالیت شیمیایی در هر ثانیه انجام می‌دهد. با این قدرت بالای پردازش، ممکن است تصور کنید که مغز هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کند، ولی در واقع این‌طور نیست. مغز ما بیشتر از اینکه بر شواهد و مدارک منطقی تکیه کند، بر تعدادی خطای ذهنی متداول تکیه دارد، بنابراین بسیاری از قضاوت‌های ما نادرست هستند. خطاهای ذهنی، قضاوت‌های غیر‌منطقی‌ای هستند که ذهن ما بر اساس الگوهای متداولی انجام می‌دهد. محققان به این نتیجه رسیده‌اند که خطاهای ذهنی به این دلیل که باعث قضاوت‌های ضعیف و غیرمنطقی می‌شوند، مشکلات زیادی به بار می‌آورند. بنابراین آشنایی با خطاهای ذهنی‌ای که زندگی شما را به‌هم می‌ریزند، می‌تواند به جلوگیری از ایجاد این مشکلات کمک کند.

در تحقیقی در دانشگاه کوئینزلند (Queensland) مشخص شد که زنان مو بلوند، به‌طور متوسط ? درصد بیشتر از زنان مو قرمز و مو قهوه‌ای، حقوق دریافت می‌کنند.
نتایج تحقیقاتی در دانشگاه دوک نشان داد که موفقیت و ارتقای شغلی افرادی که «چهره‌‌ی بالغ» دارند، بیشتر از افرادی است که «چهره‌ی کودکانه‌» دارند (چهره‌ی کودکانه بیشتر به چهره‌هایی اطلاق می‌شود که چانه‌ی کوچک، گونه‌ی پهن و چشمانی بزرگ دارند و چهره‌ی بالغ معمولا به چهره‌هایی گفته می‌شود که چانه‌ی بزرگتر، صورت باریک‌تر و چشم کوچک‌تر دارند).
در تحقیقی در دانشگاه ییل (Yale) مشخص شد که اولویت استخدام با دانشمندان «مرد» است و آنها به‌طور متوسط ???? دلار بیشتر از دانشمندان «زن» حقوق می‌گیرند.
خیلی با عقل جور در نمی‌آید که تصور کنیم افراد از روی عمد به زنان مو بلوند حقوق بیشتری پرداخت می‌کنند یا افراد با «چهره‌ی کودکانه» را نادیده می‌گیرند و به افرادی با «چهره‌ی بالغ» کمک می‌کنند تا موفقیت و ارتقای شغلی پیدا کنند و یا دانشمندان مرد بدون صلاحیت لازم را استخدام می‌کنند و به آنها پول بیشتری پرداخت می‌کنند. در واقع خطاهای ناخودآگاه ما آن‌چنان قوی هستند که ما را مجبور می‌کنند که در مسیری پیش برویم که برخلاف منطق و همچنین عقاید و ارزش‌های ماست.
اجازه دهید چند مثال از رایج‌ترین خطاهای ذهنی که به زندگی ما راه پیدا کرده‌اند را بررسی کنیم. از آنجا که آگاهی بهترین راه برای مقابله با این خطاهاست، بنابراین با دقت به اینکه چگونه شما را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهند، توجه کنید.
?. خطای اثر طعمه
این خطا زمانی اتفاق می‌افتد که کسی فکر می‌کند تنها دو گزینه دارد و شما گزینه‌ی سومی را به او ارائه می‌دهید که باعث می‌شود گزینه‌ی دوم جذاب‌تر شود. برای مثال، شما دو ماشین را برای خرید در نظر گرفته‌اید، قیمت ماشین اول ?? میلیون تومان و قیمت ماشین دوم ?? میلیون تومان است، در ابتدا ماشین ?? میلیون تومانی به‌نظر گران می‌آید؛ ولی وقتی فروشنده یک ماشین ?? میلیون تومانی به شما نشان می‌دهد ناگهان قیمت ماشین ?? میلیون تومانی در این مقایسه، مناسب به‌‌نظر می‌رسد. این فروشنده شما را با خطای طعمه شکار می‌کند. طعمه ماشین ?? میلیون تومانی است که فروشنده می‌داند شما آن را نخواهید خرید.
________________________________________
: ? راه برای اینکه بتوانیم خطاهای ذهنی را کنار گذاشته و بهتر تصمیم بگیریم
________________________________________

?. خطای اثر اکتشافی
اثر اکتشاف تمایل ما بر پایه‌گذاری تصمیمات‌مان بر اساس احساسات‌مان است. برای مثال در تحقیقی در دانشگاه شوکوتوکو ژاپن، افراد مورد مطالعه، بیماری‌ای که از هر ?? هزار نفر، ???? نفر را کشته بود، خطرناک‌تر از یک بیماری با درصد کشندگی ??/?? تشخیص دادند (با وجود اینکه این درصد کشندگی دو برابر قبلی بود). در واقع مردم به تجسم عدد ???? نفر انسان در حال مرگ واکنش نشان دادند، در حالی‌که «درصد» کشندگی نمی‌تواند همان میزان تصویرسازی ذهنی را به‌وجود آورد و احساسات را تحریک کند.
?. خطای بنیادی برچسب‌زدن
این خطا زمانی اتفاق می‌افتد که ما رفتارهایی را که فرد در شرایط خاص از خود نشان می‌دهد، با ویژگی‌های شخصیتی آن فرد اشتباه می‌گیریم. برای مثال مردم اغلب عملکرد کاری ضعیف را به تنبلی فرد نسبت می‌دهند، در حالی‌که توضیحات زیادی می‌تواند برای این موضوع وجود داشته باشد، مثلا ممکن است فرد پروژه‌هایی را دریافت کند که هیچ علاقه‌ای به آنها ندارد، یا مشکلاتی در زندگی خصوصی خود داشته باشد که در کارش نیز تأثیر گذاشته‌اند، یا دچار فرسودگی شغلی شده باشد.
________________________________________
: جزئیاتی که مردم بر اساس آنها شخصیت شما را قضاوت می‌کنند
________________________________________
تبلیغات

?. خطای پدیده‌ی ایدئوموتور
پدیده‌ی ایدئوموتور، انجام خود به خود برخی از حرکات جسمی، تنها به‌علت فکر کردن به آنهاست. این پدیده نشانگر این حقیقت است که افکار ما می‌توانند باعث شوند که ما احساسات واقعی را تجربه کنیم. به همین دلیل است که بازیگران، می‌توانند فیلمنامه‌ها را باور کنند و حرکاتی را به‌صورت واقعی انجام دهند، مثلا در صحنه‌ی مرگ یک دوست واقعا گریه کنند. همچنین به دلیل همین پدیده است که فعالیت‌هایی مانند نوشتن آنچه که برایش شکرگزار هستید، می‌تواند اثر عمیق و مثبتی برای سلامتی‌تان داشته باشد.
?. خطای تائید
خطای تائید تمایل به دنبال کردن اطلاعاتی است که از باورهای قبلی ما پشتیبانی می‌کند. به عبارت دیگر، ما اول عقیده‌مان را می‌سازیم و سپس دنبال شواهدی برای اثبات آن می‌گردیم، به جای اینکه عقایدمان را بر اساس حقایق بسازیم.
?. خطای محافظه‌کاری
این خطا باعث می‌شود که مردم دانش قدیمی را نسبت به دانش و اطلاعات جدید در اولویت قرار دهند. به دلیل این خطا، توصیه می‌شود که هیچ چیزی را فقط به این دلیل که متفاوت است، سریع رد نکنید. این را بدانید که ایده‌های بزرگ، معمولا جدید و متفاوت به نظر می‌رسند.
?. خطای پدیده‌ی شترمرغ

پدیده‌ی شترمرغ بعد از این نام‌گذاری شد که مردم گمان کردند که شترمرغ‌ در هنگام ترس سر خود را زیر زمین پنهان می‌کند (اگرچه دلیل این کار شترمرغ‌ها واقعا این نیست!). اثر شترمرغ بیانگر تمایل ما به پنهان شدن از مشکلات قریب‌الوقوع است. در این مواقع شاید ما به‌صورت فیزیکی سرمان را زیر زمین نکنیم، ولی واکنش ما در حقیقت مشابه همین رفتار است. برای مثال اگر شرکت شما در حال تعدیل نیرو باشد و شما نیز بازخوردهای منفی دریافت کرده باشید و مشکلاتی در ارتباط با شرکت‌تان داشته باشید، ترس باعث خواهد شد به جای مواجه شدن با مشکل و سعی در حل آن، بخواهید از آن فرار کنید و یا آن را نادیده بگیرید که البته مشکلی را حل نخواهد کرد.
________________________________________
: ?? نکته برای دست‌وپنجه نرم کردن با اتفاقات غیرمنتظره
________________________________________
?. خطای پدیده‌ی واکنش
پدیده‌ی واکنش تمایل ما به واکنش نشان دادن به همه‌ی قوانین و مقرراتی است که آزادی ما را محدود می‌کند. یک مثال رایج در این زمینه بچه‌هایی هستند که والدین مستبد دارند. اگر به بچه‌ها بگویید که باید به همه‌ی حرف‌هایتان گوش کنند، به احتمال زیاد خواهید دید که آنها شروع به شکستن قوانین‌تان می‌کنند، به‌طور مشابه کارکنانی که احساس کنند که از جانب کارفرمایشان با آنها بدرفتاری شده، بیشتر قوانین را رعایت نمی‌کنند، مرخصی‌های بیشتری می‌گیرند و حتی ممکن است از شرکت‌شان دزدی کنند.
?. خطای هاله‌ای
خطای هاله‌ای وقتی اتفاق می‌افتد که شخصی در برخورد اول، تصور خوب و قدرتمندی از خود ایجاد می‌کند و اثر این برخورد اول بر تمام قضاوت‌های بعدی افراد تا?ثیر می‌گذارد. اثر هاله‌ای در رتبه‌بندی‌ها بسیار قابل توجه است. برای مثال اگر معلم برگه‌ی اول امتحان دانش‌آموزی را تصحیح کند و برگه‌ی اول خوب باشد، معلم به برگه‌های بعدی نیز حتی اگر دانش‌آموز در آن عملکرد خوبی نداشته باشد، نمره بالایی می‌دهد. در کار و روابط شخصی نیز مواردی مشابه همین اتفاق می‌افتد و شخصی که در برخورد اول تا?ثیر خوبی بر افراد گذاشته باشد، می‌تواند تا مدت‌ها از منافع آن استفاده کند.
??. خطای هاله‌ای معکوس
این خطا دقیقا برعکس اثر هاله‌ای است. به‌عنوان مثال اگر شما در ابتدای ورود به کاری، عملکرد ضعیفی داشته باشید، فورا به‌عنوان یک فرد ضعیف برچسب خواهید خورد، حتی اگر به سختی کار کنید تا این برچسب را عوض کنید.
??. خطای برنامه‌ریزی مبالغه‌آمیز

این نوع خطا در برنامه‌ریزی به این دلیل است ک

92