مقالات

اهلکتاب، ، صحابه، قرآن، حدیث

دانلود پایان نامه

نخوردند. همچنان که ابوریه می نویسد:
«نیرومندترین و زیرکترین اینان در حیلهگری، کعبالاحبار، وهببنمنبه و عبداللهبنسلام هستند که چون از تحریف قرآن کریم به علت تدوین منظم آن و حفظ آن در سینه های بسیاری از مسلمانان ناامید بودند، به گسترش اسرائیلیات در میان آثار نبوی پرداختند. جعل روایات اسرائیلی در درون آثار اسلامی با اقبال صحابه روبرو شد و جهل مردم و نا آگاهی آنان از اسرار هستی و خلقت، رونق و گسترش یافت و بدین سان چهره زیبای منابع اسلامی مخدوش گشت». 54
پاسخ دیگر به ذهبی این است که آنان اعتقاد قلبی به قداست صحابه دارند؛ گویا اینکه صحابه از خطا و اشتباه در دریافت مطالب از اهلکتاب در امانند و هرگز دچار کج فهمی نمی شوند چگونه میتوان «مراقبت صحابه از اینکه تحت تاثیر کلام اهلکتاب قرار نگیرند» را تضمین کرد؟ آیا او ملاک و ابزاری که صحابه برای این مراقبت استفاده میکردند را میشناسد و برای گفته خود شاهدی دارد، شاهدی که یکی از این صحابه با دید نقادانه، کلام اهلکتاب را بررسی کرده و در مقابلِ کلامی که به نظرش مخالف قرآن و سنت است ایستاده باشد یا حداقل به گفتهی خودش احتیاط و درنگ کرده باشد؟ در حالی که آنچه در تفسیر برخی مفسرین به نقل از صحابه آمده خلاف آن را نشان میدهد.
با دقت و تأمل در تمام منابع اهل سنت به خصوص در حوزه مطالعات و دلایل متأخران در بیان علت و نوع مراجعات به اهلکتاب، شواهد منطقی اقامه نمیشود. پس باید گفت این اقوال، تنها ادعاهایی ثابت نشده هستند. اینجاست که موضع نقادانه صحابه در مقابل منقولات اهلکتاب زیر سوال می رود.
استقرار احکام و دفع خوف اختلاط
از دیگر دلایل ذهبی به تبعیت از ابنحجر این است که این مراجعات در دوره ای جایز شد که احکام تثبیت و استقرار یافته و دیگر بیم فتنه و آشوب نمی رفت. اما آیا میتوان زمانی را به عنوان زمان استقرار احکام و عدم خوف اختلاط معرفی کرد به این معنا که صحابه به دورانی از ایمنی در برابر یهود و دسیسه های آنها رسیده باشند؟
شواهدی وجود دارد که به استمرار دسیه ها اشاره میکند، اما برای رفع خوفِ اختلاط شواهدی وجود ندارد.
«تلاش ذهبی به پیروی از ابنحجر برای توجیه نهی پیامبر ( به زمان قبل از استقرار احکام اسلامی یا خوف آمیختگی احکام شریعتِ یهود با اسلام، صرفا توجیهی بدون دلیل در برابر نص است؛ زیرا نگرانی اصلی پیامبر( در آغاز نزول قرآن کریم این بوده است که مبادا یهودیان که قهرمان تحریف گری در طول تاریخ بودهاند، در نصوص دینی مسلمانان تحریفی آورده و اذهان مسلمانان را آلوده و مشوش سازند. از این رو، همواره مسلمانان را از اثر پذیری و خود باختگی در برابر اهلکتاب، به ویژه یهود بر حذر داشتهاند. پیدایش اسرائیلیات را در زمان صحابه و گسترش آن را در زمان تابعین به بعد دانستهاند؛ بنابراین، این نگرانی منحصر به صدر اسلام نبوده مگر در مقام احتجاج با مشرکان و منکران، که پیامبر ( آنان را به دانشمندان اهلکتاب ارجاع میدادند».55
از طرفی اعتقاد ذهبی در مورد کعبالاحبار با این مضمون که کعب همواره، حتی بعد از مسلمان شدنش، به تورات و دستورالعمل های اسرائیلی مراجعه میکرده است،56 نشان از حساس بودن منقولات این شخصیت دارد که خود او به آن اذعان دارد، پس احتمال وجود آن اعتقادات و دستورالعمل ها در کلامش بسیار بالا می رود. حال چگونه ذهبی در جایی دیگر با یقین، مورد قبول بودن کلام او (علمای اهلکتاب) توسط تابعین که خود پیغمبر( ندیدهاند را دلیلی بر درستی سخن این یهودی تازه مسلمان دانسته است؟
قراینی از درس آموزی برخی افراد نزد کعب وجود دارد که بوی اختلاط میدهد نه رفع بیم اختلاط. حضور صحابه و تابعان در کلاس های درس کعبالاحبار نشان از تأثیری هدفمند است.
ذهبی تمام این مطالب را میگوید تا به اینجا برسد که حدیث موجود در مورد عمربن خطاب، که او را در حال بردن نوشته ای از اهلکتاب به یهود گزارش کرده است، هیچ ناسازگاری با کلام نخست پیامبر( ندارد. زیرا نهی این حدیث مربوط به آغاز ظهور اسلام و قبل از استقرار احکام شرع مقدس است و پس از آشنایی و استقرار احکام حکم اباحه و جواز صادر شده است، چرا که دیگر نگرانی از آمیختگی احکام وجود ندارد.57
با نقد مجموع دلایل ذهبی آنچه به دست میآید این است هیچکدام از دلایل اقامه کردهاش دارای سند و مدرک نبوده و کاملا قابل خدشه هستند. او روایات و کلمات را به گونه ای میچیند تا بتواند اشخاص مورد علاقه خود را از این اتهام مبرا گرداند، او بین دو روایت «حدثوا عن بنیاسرائیل ولا حرج» و « لا تصدقو اهل الکتاب و لا تکذبوهم» هیچگونه تعارضی نمیبیند و معتقد است حدیث نخست « حدثوا عن بنیاسرائیل ولا حرج» نقل حدیثی هست که حاوی عبرتها است؛ آن را مباح دانسته؛ مشروط به آن که با دروغی همراه نباشد. چرا که دروغ هرگز مورد تأیید پیامبر( نبوده است. مراد از حدیث دوم « لا تصدقو اهل الکتاب و لا تکذبوهم» این است که باید دربارهی آنچه از اهلکتاب که احتمال صدق و کذب دارد توقف کرد، زیرا چه بسا راستی تکذیب شود و یا دروغی تصدیق. او در انتها یاد آور میشود که«بدیهى است در مواردى که گزارش‌ها و روایات اهل کتاب با شرع ناسازگار است، ما مجازیم آنان را تکذیب کنیم و در مواردى که گزارش‌هاى آنان با شرع سازگار است، مجازیم آنان را تصدیق نماییم».58
همانطور که گذشت بی پایه و اساس بودن کلام وی و توجیه بودنش کاملا روشن و واضح است.
6رشید رضا59 و نقش پیامبر ( در نقل حدیث جساسه60
به نظر میرسد جا دارد در این قسمت به بررسی روایتی بپردازیم که در یکی از کتابهای معتبر اهل سنت آمده ولی به لحاظ عقلی قابل پذیرش نیست. نحوه برخورد با این روایت میتواند تا حدی موضع ما را در قبال دیگر روایات روشن سازد از جمله روایت زیر:
«عمر از رسولخدا ( درباره یادگیری تورات سوال کرد. حضرت فرمودند: لازم نیست یاد بگیری؛ فقط به آن ایمان داشته باش و تنها آنچه را که بر خود شما نازل شده است را بیاموزید و به آنها ایمان بیاورید».61
از این روایت دو برداشت میتوان داشت:
اول آنکه این روایت معتبر نیست و پیامبر( چنین سفارشاتی ایراد نفرمودند.
دوم اینکه پیامبر( از اینکه تورات به جزئیات، بیشتر از کتاب قرآن توجه نموده، آگاه نبوده است.
از آنجایی که این روایت در کتابهای معتبر و مورد استناد اهل سنت آمده پس نمیتواند از دیدگاه اهل سنت بی اعتبار باشد. تنها احتمال عدم آگاهی پیامبر(باقی می ماند که آنهم اتهامی سخیف است که امثال “رشید رضا” به راحتی به ساحت مقدس پیامبر( وارد میکند. او پیرامون حدیث جساسه62 چنین میگوید:
«پیامبر( غیب نمیداند، او مانند سایر افراد بشر است و سخن مردم را اگر شبهه ای در آن وجود نداشته باشد، به راستی و درستی حمل میکند و باور می نماید. در واقع پیامبراکرم( فریب سخنان تمیمداری را خورده، و بدون این که به خرافی بودن آن پی ببرد، با شادمانی آن را برای مردم بازگو کرده و به ایشان آموخته است».63
بررسی نظریات مخالفان قاطع مراجعه به اهلکتاب
در این بخش از پژوهش، نظریات متقدمان و متأخران در رد مراجعه به اهلکتاب و پرسش از آنها میآید. برخی از این مخالفت ها، در این بخش ناظر و مرتبط با بحث قبلی خواهد بود.
ابن خلدون64
ابن خلدون را نمیشود از مخالفان مراجعه به اهلکتاب برشمرد. او از متقدمانی است که عوامل مراجعه به اهلکتاب را مطرح کرده و سخن او زیر بنای استدلال مخالفان مراجعه به اهلکتاب قرار گرفته است. او در کتاب خود عامل مراجعه به اهلکتاب را چنین آورده است:
از آنجایی که عرب با علم سروکار نداشت و نوشتن نمى‌دانست و روح بدوى و بى‌سوادى بر ایشان غالب بود و هرگاه به دانستن نکاتى دربارهی علل آفرینش و آغاز خلقت و اسرار هستىکه مقتضاى طبع جستجوگر هر انسانى استجویا مى‌شدند به اهل کتاب، اعم از یهودیان و مسیحیان، رجوع مى‌کردند و از آنان بهره مى‌بردند و اهل کتابى که در آن روزگار میان عربها بودند مانند خود آنها بوده که دربارهی مسائل یادشده چیزى بیش از خود آنان نمى‌دانستند و دانشى اندک و عوامانه داشتند. بیشتر این اهل کتاب از قبیلهی «حمیر» بودند که دین یهود را پذیرفته بودند و بعد از آنکه اسلام آوردند همچنان دانسته‌هاى سابق خود را محفوظ داشتند؛ آن هم دانسته‌هایى که هیچ ربطى به احکام شرعى نداشت. از جمله اخبار مربوط به آغاز آفرینش و خبرهاى مربوط به جنگها، وقایع، حماسه‌ها و امثال آن.65
بدین ترتیب یکی از عوامل مراجعه به اهلکتاب ارضاء حس کنجکاوی برخی صحابه بود. گاهی این کنجکاوی ها نه به سود دنیا بود نه آخرتشان. قرآن کریم در این باره فرموده است.
( سَیَقُولُونَ ثَلاثَهٌ رابِعُهُمْ کَلْبُهُمْ وَ یَقُولُونَ خَمْسَهٌ سادِسُهُمْ کَلْبُهُمْ رَجْماً بِالْغَیْبِ وَ یَقُولُونَ سَبْعَهٌ وَ ثامِنُهُمْ کَلْبُهُمْ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما یَعْلَمُهُمْ إِلاَّ قَلیلٌ فَلا تُمارِ فیهِمْ إِلاَّ مِراءً ظاهِراً وَ لا تَسْتَفْتِ فیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً(66
گروهى خواهند گفت: «آنها سه نفر بودند، که چهارمین آنها سگشان بود!» و گروهى مى‏گویند: «پنچ نفر بودند، که ششمین آنها سگشان بود. » همه اینها سخنانى بى‏دلیل است و گروهى مى‏گویند: «آنها هفت نفر بودند، و هشتمین آنها سگشان بود. » بگو: «پروردگار من از تعدادشان آگاهتر است!» جز گروه کمى، تعداد آنها را نمى‏دانند. پس درباره آنان جز با دلیل سخن مگو؛ و از هیچ کس درباره آنها سؤال مکن.
که ذیل این آیه در تفسیر می خوانیم:
« ابنعباس رضى اللّه عنهما گوید که من از آن اندکی هستم که تعداد اصحاب کهف را می دانم. خداى عزّوجلّ آن دو قول نصارى را رد کرد و آن را گفت: ( رَجْماً بِالْغَیْبِ( و بر این قول دیگر که هفت بودند و هشتم ایشان سگ، هیچ کلام رد کنندهای نیاورد لذا دانستم که این قول درست است. آنگاه پیغمبر( را گفت: (وَ لا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً( و فتوى مپرس در باب ایشان از هیچ کس از اهل کتاب».67
سیوطی در تفسیر آیه چنین آورده است:
جمله (وَ لا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً اً(منظور این است که از یهود درباره اصحاب کهف نپرس مگر به همان مقداری که ما به تو خبر دادیم . . . و از طریق های مختلف که از ابنعباس وارد شده است، منظور از ( وَ لا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَداً (یهود است (الله اعلم).68
آنچه که مورد بحث محتوای آیه است، تعداد اصحاب کهف می باشد و از جمله مواردی است که دانستن و ندانستن آن به حال مومن فرقی ندارد؛ اگر غیر از این بود حتما تعداد دقیق آن در قرآن یا سنت پیامبر( ذکر می شد. اما در این آیه شاهد نقلِ اقوال مختلف هستیم بی آنکه خداوند قول صحیح را مشخص یا بیان کند. کلیتِ پرسش از یهود اشکال دارد، که این گونه در آیه میآید.
همچنان که سیوطی ذیل این آیه به آن اشاره میکند و میگوید کسانی را که نباید از آنها سوالی پرسیده شود آن هم سوال ساده ای که دانستن و یا ندانستنش سودی یا ضرری به حال مومن ندارد یهودیان هستند و این مطلب را از طریق ابنعباس هم بیان میکند.
در کتابهای اهل سنت روایاتی از رسول اکرم( وجود دارد که پیغمبر خدا(، به خدا پناه می برد از علمی که سودی به حالش ندارد.69
به نظر میآید افزایش این نوع اطلاعات و آگاهی ها را میتوان از مصادیق علم غیر نافع دانست. بر این اساس زانو زدن در مقابلِ علمی را دین میپذیرد که سود رسان است و این موضوع به قدری مهم است که پیغمبر( مکرر، از علمی که سودی ندارد به خداوند پناه می برد.70
بنابراین مراجعه به اهلکتاب به نیت بیشتر دانستن و یا ارضاء حس کنجکاوی کاری مطابق نص صریح قرآن نیست.
محمود ابوریه71
محمود ابوریه متوفی (1970م) سر سختانه در مقابل اسرائیلیات ایستاده و پرسیدن از کعبالاحبار را بر نتافته و با دیدی مشکوک او را نگریسته است.
او در خصوص نقل حدیث از اهلکتاب به نکته ظریفی اشاره میکند و آن اینکه اگر به فرض نقل حدیث از اهلکتاب جایز هم باشد ولی این جوازی برای اعتماد به ایشان در همه مسائل اعم از اعتقادی، شرعی و. . . نیست.72
با توجه به این مهم که بین نقل حدیث از اهلکتاب و اعتماد به اهلکتاب تفاوت وجود دارد میتوان او در گروه مخالفان مراجعه به اهلکتاب قرار داد.
با توجه به این مهم که نقل حدیث از اهلکتاب به هیچ وجه قابل اثبات نیست اما به نظر کلام ابوریه حاوی پیامی قابل تأملی، مبنی بر اندیشه در شنیدهها و سنجش آنها است. اینکه هر چیزی که به عنوان دین مطرح میشود پذیرفتنی نیست مگر آنکه با معیار قرآن و سنت صحیح – که هرگز منافی عقل دستوری نمیدهد– هماهنگی داشته باشد. اگر آن مطلب با آن معیارها همخوانی داشت، میتوان به آن به چشم یک اصل دینی نگاه کرد و احکام دین را بر آن مترتب نمود، در غیر اینصورت توجه کردن به آن ناسپاسی به خالق عقل است. گویا روی سخن او با موافقان مراجعه به اهلکتاب است. او در کتاب “اضواء علی السنه المحمدیه” به نقد صریح این گونه ارتباطات پرداخته و افرادی چون کعب، ابوهریره و وهب را که عوامل اصلی انتشار اسرائیلیات در بین مسلمانان شدند را تخطئه کرده و تا سر حد متهم کردن کعب به قتل عمربنخطاب پیش می رود. 73
ابوریه در کتاب خود به این مهم اشاره میکند که قصد اولیه اهلکتاب تحریف قرآن بود؛ ولی از آنجا که قرآن به طور کامل تدوین شده بود لذا به سمت سنت پیامبر( رفته و دست به تحریف حدیث زدند، زیرا می توانستند به دلخواه در آن خرافه وارد کنند و خواسته های نفسانی خود را در غالب سنت و روایت بقبولانند. در این بین نا آگاهی مردم از تاریخ گذشتگان و در عین حال خبره پنداشتن اهلکتاب در میان اعراب، اسباب انجام تحریف سنت را برای آنها به بهترین شکل ممکن فراهم آورد. وی در ادامه کلام ابن جوزی را برای تأیید گفتار خود می آورد:
« آنان هنگامی که نتوانستند دسیسه ها و نقشه های خود را در مورد قرآن پیاده کنند و آن را تحریف نمایند، سراغ احادیث رفته، نا گفته ها را جعل کردند».74
ابوریه به این نکته اشاره میکند که کعبالاحبار، وهب بن منبه و عدهی دیگری از یهودیان که به ظاهر اسلام آورده بودند داستانهای تلمود75 و داستانهای اسرائیلی را به عنوان حدیث وارد فرهنگ اسلامی کردند؛ طوری که در مدت کوتاهی جزءِ اخبار و روایات دینی و تاریخی مسلمانان گردید.76
او پیشکسوت بودن یهودیان در داشتن کتاب را علت مقبولیت آنها در میان اعراب دانسته و می نویسد:
«یهودیان به علت داشتن کتاب و نیز به دلیل دانشمندانشان در مسائل ناشناختهی مربوط به آیین های پیشین، برای عربها به منزله استاد شناخته می شدند».77
استاد شناخته شدن یهودیان در میان اعراب خود میتواند دلیلی بر مراجعه صحابه به اهلکتاب برای رفع جهل خود نسبت به مسائل مختلف محسوب شود.
داستانهایی چون داستان جسّاسه و اکاذیبی از خلقت آسمان، زمین و انسان همه به ذائقه عوامالناس بسیار خوش میآمد و از طرفی در بر دارنده سند78 یا حکم حلال یا حرامی نبود که تکلف به حافظه سپردن آن را به دوش بکشند و جدا از آن چون شنیدن داستان در هر سنی برای انسان جذاب و به خاطر سپردن آن سهل است و نقل آن در محافل دیگر، خود، سرگرم کننده است لذا شنیدن این داستانها برای عده کثیری از مردم باب شد و قصهگویان از این اقبال عمومی دلگرم شده و بر عجیب تر کردن داستانها، برای جذب بیشتر همت میگذاشتند و حکومت هم از این حرکت استقبال میکرد؛ چرا که موجب می شد آنها را از پرداختن به موضوعات مهم تر دینی و پرسیدن سوالات اساسی باز دارد. مجموعهی این عوامل منجر به خلط حدیث با اقوال اهلکتاب شد.
رمزی نعناعه
رمزی نعناعه را میشود در دسته مخالفان مراجعه به اهلکتاب دانست وجود نقادیهای او در مورد تفاسیر تابعین نشان از مخالفت وی با مراجعات است.
او وجود اسرائیلیات در تفسیر را یکی از ویژگی های تفاسیر تابعین دانسته و علت آن را مسلمان شدن عدهی زیادی از اهلکتاب میداند، البته اضافه میکند که وجود داستانهای جذاب در کتب اهلکتاب و علاقهی زیاد مردم به دانستن آنها و سهل انگاری تابعین، منجر به ورود این اسرائیلیات به تفاسیر شد؛ آنهم ورودی بدون نقد و بررسی. رمزی نعناعه معتقد است که علت ضعف روش تفسیر نقلی، اخذ و اعتماد به اهلکتاب در فهم قرآن کریم است.79
همانطور که رمزی نعناعه در انتهای کلام خود آورده اعتماد به اهلکتاب در فهم قرآن کریم (به عبارتی تفسیر) منجر به این حادثه شده است آن هم در عصر تابعان، یعنی هنوز صحابه در میان مردم هستند. چگونگی کسب این اعتماد در میان مردم با وجود آن همه صحابهی پیش کسوت خود جای بسی تأمل دارد. شاید از ظاهر ماجرا اینگونه برداشت شود که یا با کم کاری برخی صحابه در امر تفسیر قرآن برای نسل آینده مواجه هستیم یا اینکه همین “برخی صحابه” برای پیش برد اهداف یهودی خود با اهلکتاب ارتباط تنگاتنگ دارند.
رمزى نعناعه، در مورد تساهل مفسران در نقل اخبار و قصص مى‏گوید مفسرین از زمان طبرى تا رشید رضا همه و هر یک به گونه‏اى در ورطه اسرائیلیات افتاده‏اند. عده‏اى از آنها، اندکی از اسرائیلیات را در تفاسیر خود گنجانده‏اند، عده‏اى هم در نقل آنها به شدت دچار زیاده‏روى شده‏اند؛جمعى با نقل و سکوت از کنارشان گذشته‏اند ولى اندیشمندان نیز به پیگیری، بررسى و نقد آنها همّت گماشته‏اند. 80
محمدهادیمعرفت81
وی از جمله شیعیانی است که در حوزه مراجعه صحابه به اهلکتاب، قلم فرسوده و در کتاب التفسیر و المفسرون خود به

92