دانلود پایان نامه

جوابهای دریافت شده از طرف صحابه بسیار مغتنم دانسته و به وسیلهی آن جوابها، تصمیماتی اساسی گرفته میشد. به عنوان نمونه میتوان به منصرف شدن عمر از رفتن به عراق آن هم با شنیدن جملات کعبالاحبار اشاره کرد و یا توضیحاتی که کعبالاحبار دربارهی برخی مسائل اعتقادی داده و بارها همان توضیحات از زبان خلیفهی دوم به عنوان اعتقاد شخصی خودش بیان شده است.
سابقه و پیشینهی تحقیق
در زمینهی مراجعات به اهلکتاب، پژوهشی کامل و جامع بر اساس شواهد به چشم نمیخورد. از کتابهای نگاشته شده در زمینه اهلکتاب و منقولات ایشان میتوان به اسرائیلیات فی التفسیر و الحدیث محمد حسین ذهبی و الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر رمزی نعناعه را نام برد؛ این کتابها در مجموع به بررسی اسرائیلیات و کلیت ممنوع بودن این مراجعات و بررسی برخی تفاسیر و نفوذ اسرائیلیات به این تفاسیر پرداخته است؛ اما تا کنون پژوهشی که به طور دقیق سوالات پرسیده شده از اهلکتاب را به لحاظ محتوایی بررسی کرده و دستهبندی کند، پیدا نکردهایم. در عین حال از مجموع این کتابها بهرهبرداری شد، اما آنچه اهمیت دارد این است که در انتها مطلبی حاوی بررسی محتوای سوالات پرسیده شده باشد، در آن وجود نداشت. برخی از مجموعه پژوهشهای انجام شده توسط اهل سنت عبارتند از:
اضواء علی السنته المحمدیه محمود ابوریه، التفسیر و المفسرون ذهبی.
از جمله پژوهشهای شیعیان میتوان به التفسیر و المفسرون محمد هادی معرفت، پژوهشهایی در باب اسرائیلیات محمد تقی دیاری و اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستانهای انبیاء در تفاسیر قرآن نوشته حمیدمحمدقاسمی اشاره کرد.
6 اهداف و کاربردهای تحقیق
هدف عمدهی این پژوهش، تفحص در جوامع حدیثی اهل سنت و استخراج همهی موارد و شواهد مبنی بر مراجعهی صحابه به اهلکتاب است. همچنین از دیگر محورهای کاربردی آن نقادی دقیق دلایل این مراجعات خواهد بود؛ البته در طول انجام کار متوجه کم بودن این روایات در جوامع اهل سنت شده لذا به دیگر کتابهای معتبر آنها مراجعه نموده و نمونههای قابل توجهی را پیدا کردیم که گزارش آنها در کار قابل مشاهده است.
اطلاعات پایان نامهی حاضر با مراجعه به کتابهای اهل سنت و به روش تحلیلی، بدینگونه که ابتدا نکات مورد نظر تحقیق، فیشبرداری شده و در موضوعات متناسب دستهبندی گردیده است، سپس کتابها و منابع، تهیه و مطالعه شد. نکات مورد نظر در فیشها ثبت گردید و سرانجام در پرداخت نهایی و نگارش از آن استفاده شده است. تمام روایات موجود در این کار از کتابهای متقدم اهلسنت جمعآوری گردیده است. لازم به ذکر است که در مطالعهی صحاح سته به دنبال روایاتی بودیم که دربردارندهی سوال صحابهای از اهلکتاب یا نقلی از اهلکتاب باشد که ذیل عنوان پژوهش ما بگنجد ولی متأسفانه این منابع به رغم حجم زیاد نتوانست مقدار قابل توجهی از روایات را در اختیار نگارنده قرار دهد. به عبارتی با وجود بررسی صحاح سته با جلدهای متعدد و موطأ مالک و مسند احمد موفق به استخراج تنها 25 روایت شده که در برخی کتابها مانند صحیح بخاری با چهار جلد و سنن ابن ماجه با دو جلد هیچ روایتی پیدا نکرده و این کار بسیار وقتگیر و کم نتیجه بود.
در مرحلهی بعد با انتخاب دیگر منابع دست اول اهلسنت به جستجو پرداختیم که با وجود گرفتن وقت زیاد اما نتیجهی بدست آمده رضایتبخش بود؛ البته در کتابهای مرحلهی دوم نیز روایاتی وجود داشت که ذیل موضوع پژوهش قرار نمیگرفت، ولی در کل مجموعه روایات بدست آمده به حدی بود که بتوان با بررسی آنها به اهداف تبیین شده دست یافت. در انتخاب شواهد سعی بر آن بود که تنها قسمتی از آنها، که ارتباط مستقیمتری با موضوع پایاننامه داشت، استفاده شود.
در انتها به چند نکته باید اذعان داشت؛ از جمله اینکه در طول کار به جهت اهمیت “موضوعِ سوالات” و دوری از اطالهی کلام در برخی موارد به گزارش مختصری از روایات بسنده شده است و اینکه شواهد، فارغ از صحت یا عدم صحت برای پاسخگویی به صاحبنظران اهل سنت جمع آوری شده است؛ چرا که آنان نیز فارغ از صحت یا عدم صحت این منقولات و سوالات، بر این باورند که مراجعات و سوالات جدی نبوده است. در طول کار از برخی کتابها با انتشارات مختلف بهره گرفته شده است که برای نشان دادن تفاوت این کتابها به آوردن تاریخ انتشار اکتفا شده است.
8 اصطلاحات
8 صحابه
اهلسنت در تعریف اصطلاحی صحابی چنین می گویند:
صحابی کسی است که پیامبر( را در حالی که به او ایمان آورده، دیدار نموده و مسلمان از دنیا رفته باشد. چنین کسی صحابی است؛ خواه با پیغمبر زمانی دراز نشست و برخاست کرده باشد یا مدتی کوتاه، خواه از آن حضرت سخنی شنیده و روایت کرده باشد یا نه؛ خواه با پیغمبر خدا( به جنگ مشرکین رفته باشد یا خیر. حتی یک بار دیدن آن حضرت هم کفایت می کند، اگر چه با او نشسته و مجلس او را درک نکرده باشد، و یا اینکه به خدمت آن حضرت رسیده، ولی بنا به علتی، مانند کوری یا عارضهای دیگر، او را به چشم سر ندیده باشد.
8 اهلکتاب
اهل کتاب، اصطلاحی است در قرآن و منظور از آن کسانی می باشد که به یکی از ادیان یهود، مسیحیت، زرتشتی و صابئین اعتقاد دارند. 4دراصطلاح اسلام و قرآن یهودیان و مسیحیان را (اهل کتاب) گویند که داراى کتاب آسمانى هستند و اگرچه در آن تحریف کرده‏اند باز با مشرکان تفاوت فراوان دارند.
8 مرجعیت علمای اهل کتاب
آن دسته از علمای اهل کتاب مد نظر می باشد که اگر چه سابقه یهودی یا مسیحی دارند اما به ظاهر اسلام آورده و مورد سوال صحابه رسول خدا( قرار میگرفتند.
فصل دوم:
بررسی ادله موافقان و مخالفان مراجعه به اهل کتاب
برخی از صاحبنظران با وجود روایاتی از رسولاکرم(مبنی بر عدم مراجعه به اهلکتاب، همچنان این مراجعات را قبول داشته و صحابهی مراجعه کننده به اهلکتاب را تبرئه میکنند و دلیل این کار خود را وجود روایت «حدثوا عن بنی اسرائیل» پیامبر( میدانند، البته عده ای به مخالفت برخاسته و دلایل خود را در مقابل موافقان مراجعه اقامه میکنند. ما در این بخش سعی داریم به بررسی نظرات موافقان و مخالفان علمای شیعه و اهل سنت بپردازیم.
بررسی دلایل موافقان مراجعه به اهلکتاب
این پژوهش در پی یافتن دلایل مراجعه صحابه به اهلکتاب و پاسخ به آنهاست. شواهد مندرج در منابع اهل سنت این مراجعات و سوالات متعدد را به ما منتقل میکند. در این قسمت اقوال بزرگان اهل سنت و دلایل آنها خواهد آمد.
در نگاهی دقیق میتوان گفت صاحبنظران خود را به صراحت طرفدار و قائل به مراجعه به اهلکتاب معرفی نمیکنند؛ اما به شکل عملی در مقام توجیهات بدون شاهد برمیآیند. نظریات افراد منتخب (متقدمان و متأخران) بر اساس توالی تاریخی مورد بررسی قرار میگیرد و اهم دلایل گزارش شده در این مورد در اقوال این منتخبان منعکس است.
نجم الدین طوفی6
از دلایل متقدمان که برای مراجعه به اهلکتاب مطرح شده است این است که این منقولات به منظور استشهاد برای تفاسیر قرآن به کار می رود. طوفی متوفی (716 ه) از جمله این افراد است که آوردن اسرائیلیات در تفاسیر را خالی از اشکال میداند و برای گفته خود اینچنین دلیل آورده که گناهی بر کسانی که اسرائیلیات را تدوین کردهاند نیست، زیرا آنها به امید اینکه شاید لابهلای این عبارات حقایقی یافت شود که با آن مجملات قرآنی روشن گردد، به همین سبب آنها را تدوین کرده و دست به دست، به نسل امروز رساندهاند و هرگز منظور آنها این نبوده که این روایات از نظر مسلمانان حقیقت داشته است بلکه به این امید آنها را منتقل کردهاند که مورد نقد و بررسی آیندگان قرار گیرد. 7
به نظر، طوفی با این سخن ناقلان اسرائیلیات را به طور کامل مورد دفاع قرار داده است؛ او آوردن اسرائیلیات در تفاسیر را خالی از اشکال نمیبیند، با این حال آورندگانِ آنها را بی گناه میداند، او معتقد است که آنها با اعتقاد به صحت آنها را نیاوردهاند، بلکه آوردهاند تا دیگران بررسی کنند. او استفاده از اسرائیلیات را ذیل آیات به منظور رفع ابهام از قرآن مفید میداند. درست است که این سخن به طور مستقیم درباره مراجعه به اهلکتاب نیست اما به هر حال منقولات از اهل اهلکتاب را میتوان با توصیف اسرائیلی بودن یافت. ایشان به طور غیر مستقیم مهر تأییدی به این مراجعات میزدند چرا که از نظر او گذر زمان و رساندن این مطالب به دست اهل فن، عاملی برای رفع ابهام از چهره نورانی قرآن است.
این احتمال که شاید در لابهلای اسرائیلیات مطالبی یافت شود که در روشن ساختن مجملات خبرهای قرآن سودمند باشد، سوالی ایجاد میکند و آن اینکه مگر پیامبر(نیازهای هدایتی مردم را بر طرف نکرده بود؟ آیا طوفی این سخن – مبنی بر نیاز قرآن، به روشنگری توسط کتابهای تحریف شده – را بر اساس دلیل محکمی از قرآن و سنت لازم میبیند، یا فقط یک احتمال او را به گفتن این سخن واداشته است؟
او در کلام خود اشاره میکند که « هیچ گناهی (برآنان) نیست » باید پرسید چرا گناهی نیست؟ آیا نقل (به اصطلاح) معارف یهود به نسل بعد ضرورتی داشت و نیازی از مسلمانان را برطرف میکرد؟ اگر بیان سخن اهلکتاب به این نیت بود که آنها همه حقیقتاند، آنجا باید گفت گناهی بر ایشان نیست؛ در حالی که مشکل از همین جا آغاز میشود که در حقیقت بودن بسیاری از این منقولات تردید وجود دارد و مهمتر از همه، این که غالب این منقولات را در کنار آموزههای قرآنی آورده و یا برخی از آنها را به رسولخدا( نسبت دادهاند.
جناب طوفی باید شواهدی ارائه دهد که این منقولات عملا مبین مجملات قرآنی شده باشد. بر اساس گفته او ناقلان اولیه، نقد را به بعدی ها واگذار کردهاند؛ اگر این اتفاق در واقعیت افتاده است شواهد او کدامند؟ آیا صحابه به صراحت این مطلب را عنوان کردند که ما اسرائیلیات را نقل می کنیم، اما دیگران نقد کنند؟ یا این هم توجیهی است که در سالهای بعد از اذهان متأخران برآمده است، نه از اقوال و اعمال ناقلان متقدم.
امثال طوفی، باید استفاده از اسرائیلیات رابرای زدودن ابهام از آیات قرآن به طور واضح نشان دهند، در صورتیکه این امر در عمل صورت نپذیرفته است. از طرفی آیا ناقلان اسرائیلیات خود این نکته را صریح مطرح کردند که به این روایات اعتماد ندارند؟
ابنتیمیه8
البته برخی چون ابنتیمیه متوفی (728ه) برای بی اشکال بودن مراجعه صحابه به اهلکتاب دلیل مطرح شده توسط طوفی را با توضیح و بسط بیشتری بیان داشتهاند. ابنتیمیه آورده است:
« این گونه احادیث اسرائیلی تنها برای استشهاد ذکر میشود، نه از روی اعتقاد؛ زیرا این گونه احادیث از سه گونه بیرون نیست.
دسته اول: احادیثی که صحت آنها را می دانیم و آنچه در اختیار ماست گواه صدق آنهاست.
دسته دوم: احادیثی که دروغ بودن آنها با توجه به احادیث صحیحی که در اختیار داریم، قطعی شده است.
دسته سوم: احادیثی است که صحت و سقم آنها روشن نیست و دربارهی آنها سکوت شده است. اینگونه احادیث را نه میتوان پذیرفت و نه رد کرد، اما مانعی در روایت کردن آنها نیست. بیشتر این گونه احادیث سودی در امور دینی افراد ندارد. در نتیجهی اختلاف نقل علمای اهلکتاب، مفسران نیز در آنها اختلاف نظر پیدا کردهاند مانند اینکه رنگ سگ اصحاب کهف یا نوع درختی که حضرت موسی( با آن تکلم کرد، چه بوده است». 9
ابن تیمیه در تبیین مراجعهی ابنعباس به اهلکتاب معتقد است که او اعتقاد قلبی به آن منقولات نداشته، بلکه فقط از آنها به عنوان شاهد استفاده میکرده و صحت آنها نامعلوم بوده است.
از آنجایی که نظر ابنکثیر و ابنتیمیه به یکدیگر شباهت دارد لذا بررسی نظر ابنتیمیه را ذیل نظر ابنکثیر مطرح خواهیم کرد.
ابنکثیر10
ابنکثیر متوفی (774ه) از مخالفان مراجعه به اهلکتاب است، ولی در مواجهه با اسرائیلیات روشی که اتخاذ کرده مشابه روش ابنتیمیه است. او در مقدمهای که نگاشته، دربارهی موضع گیری مفسر در مقابل اسرائیلیات چنین سخن گفته است:
«اسرائیلیات را تنها به عنوان استشهاد میتوان آورد، ولی برای اثبات معنایی نمیتوان به آنها استناد کرد. اینگونه روایات براساس اطلاعات ما، روایات صحیحاند، که میپذیریم و یا می دانیم که دروغند، پس آنها را طرد می کنیم، و اگر هیچکدام نباشد، بر اساس روایت پیامبر( فقط نقل می کنیم اما در تفسیر آیات از آنها بهره نمیگیریم». 11
در مقامی دیگر میگوید:
«شیوه من درباره اسرائیلیات دراین تفسیر، روی بر تافتن از بسیاری از آن چیزهائی است که آنان نقل کردهاند، چون نقل بسیاری از آنها بخاطر دروغها و تحریفها و تبدیلها که در آن آثار رواج یافته است جز تضییع عمراثری نخواهد داشت»12.
این گفتار ابنکثیر مورد نقادی احمد شاکر قرار گرفته است. او ذیل نظر ابنکثیر یاد آور میشود که وی به رغم نقد شدید برخی از مفسران، در مواردی نیز در دام اسرائیلیات گرفتار آمده است.
وی میگوید جواز نقل حدیث درباره بنیاسرائیل چیزی غیر از بیان آن در تفسیر قرآن است. قرارگیری اسرائیلیات در کنار آیات قرآن ایهام به وجود میآورد، زیرا اسرائیلیاتی که ما راست و دروغش را نمی دانیم به عنوان ابزاری برای تبیین آیات قرآن بکار رفتهاند، در حالی که چنین عملی در حق خداوند سزاوار نیست. مسلما در کنار فرمان پیامبر( به بیان حدیث بنی اسرائیل، فرمان عدم تصدیق و تکذیب سخن آنان نیز وجود دارد و آوردن این روایات در کنار آیات قرآن بالاترین تصدیق برای منقولات بنیاسرائیل محسوب میشود و این عملی نابخشودنی است. 13
این کلام از این نظر که بین نقل از اهلکتاب و تفسیر آیات توسط اهلکتاب مرزی قائل شده است حائز اهمیت است، بر اساس گفته احمد شاکر مراجعه و شنیدن و نقل داستان از اهلکتاب چیزی دیگر است و آنچه ممنوع است استفاده از آنها ذیل آیات قرآن به منظور تفسیر است.
اکنون باید دانست که پرسش از اهلکتاب به چه صورتی باید انجام میگرفت؟ آیا برای این سوالات ضرورت و فایدهای قابل تعریف هست یا خیر؟
ابنکثیر با اینکه موضع نقادانهای در مقابل اقوال اهلکتاب گرفته، اما تفسیرش تقریباً به شیوهی تفسیر طبری نگاشته شده، با این تفاوت که سعی در زدودن غبار اسرائیلیات از چهره تفسیر داشته است. 14او با همهی تلاشش در مواردی به دام اسرائیلیات افتاده است. از مواضع نقادانه او در مقابل اسرائیلیات میتوان به نمونه های زیر توجه کنید.
ابنکثیر ذیل آیه 44 از سوره نمل، پس از آوردن روایات در داستان ملکه سبا اشاره میکند که این قبیل روایات از اهلکتاب گرفته شده و قرآن برای تفسیرش نیازی به اینگونه اخبار ندارد چرا که خداوند اخباری سودمندتر در اختیار ما قرار داده است. 15
همچنین در تفسیر سوره ق پس از بیان دیدگاه خودش میگوید:
«برخی از عالمان سلف آوردهاند که قاف کوهی است محیط بر تمام زمین، امااینگونه آثار از خرافات بنیاسرائیل است (الله اعلم) که مسلمانان بدون توجه نقل کردهاند. به نظر من، اینگونه آثار را ملحدانِ آنان روایت کردهاند تا حقیقت را بر مردم مشتبه سازند. بی گمان آنچه از پیامبر( روایت شده که اخبار اینان را نقل کنید، اخباری است که با نقل و درایت متضاد نباشد وعقل به بطلان آن حکم نکند، و من اعلام می کنم که ما هیچ نیازی به اینگونه آثار نداریم». 16
از این نمونهها درتفسیر ابنکثیر فراوان یافت میشود17 که نشانگر موضوع هوشمندانهی او در مقابل اسرائیلیات است. با این همه، ابنکثیر نیز گاهی در تور نامرئی این خرافات قرار میگیرد و راه به مقصد صحیح نمی برد؛به عنوان مثال ذیل آیهی(فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی . . (، 18به راهی رفته که اسرائیلیات باوران رفتهاند. میدانیم که مفسران، در چگونگی وسوسه آدم توسط شیطان اختلاف نظر دارند و هر کدام به گونه ای دراین زمینه سخن گفتهاند. روایات نیز، مختلف و گاهی متناقض است. در تورات چنین آمده است، که شیطان در دهان ماری مخفی شده، به بهشت وارد شد و آدم را وسوسه کرد. بسیاری از مفسران این اباطیل را از یهودیان تلقی به قبول کرده و در تفسیر قرآن نوشتهاند و برخی بر آنها آثار فقهی نیز بار کردهاند. ابنکثیر، نیز دراین موضع نقدی نمیکند، بلکه این داستانها را ذیل همین آیه پشت سر هم نقل میکند. 19
علامه طباطبائی دراین زمینه نوشتهاند که داستان وسوسه آدم توسط شیطان در روایات معتبری نیامده است و بی گمان این قبیل داستانها مبتنی بر قصص موجود در کتب اهلکتاب است؛ لذا به آوردن متن تورات بسنده میکند و با کلماتی صریح بیاعتباری روایت را مطرح کرده و با صراحت علت این بیاعتباری را چنین میداند: «خیال مى‏کنم از روایات جعلى باشد، چون داستان از تورات گرفته شده است». 20
علامه بعد از نقل داستان از تورات این مطلب را گوشزد میکند که از طریق مطالعه روایت وارد شده از طریق عامه و شیعه میتوان به مقدار صحت داستان تورات پیبرد، ولی علامه این کار را به صورت عملی در کتاب خود انجام نمیدهد و علت این کار را تفسیری بودن کتاب المیزان دانسته و نقد و بررسی روایت را در خور محتوای یک کتاب تفسیری نمیداند. 21
از مطالب پیشین برخورد متفاوتی از علامه طباطبایی و ابنکثیر قابل برداشت است. علامه با قاطعیت به غیر صحیح بودن روایت حکم میکند اما ابنکثیر علی رغم نقلِ کل روایات، با شک و تردید نظر نهایی خود را اعلام میکند.
این تردید و عدم پایبندی به اصول مطرح شده، توسط ابنکثیر نمیتواند نشانی از مراعات حال برخی صحابه مراجعه کننده چون