ارزیابی رابطه بین احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی با شادکامی

خلاصه پژوهش

هدف از انجام پژوهش حاضر تبیین رابطه بین احساس پیوستگی و نارسایی هیجانی با شادکامی بود. به لحاظ ماهيت و اهداف، اين پژوهش از نوع علمی و براي اجراي آن از روش همبستگی استفاده شده است. جامعه آماري اين پژوهش شامل دانش آموزان دبیرستانی روزانه عادی دختر و پسر منطقه درودزن به تعداد 1080 نفر در سال تحصیلی 1393- 1392بود که تعداد 283 نفر با استفاده از جدول مورگان به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. براي گردآوري داده­ها از پرسشنامه های شادکامی آکسفورد (1989)؛ احساس پیوستگی و پرسشنامه نارسایی هیجانی تورنتو (2005) استفاده شده است که روايي و پايايي آنها مورد تأييد قرار گرفت. تجزيه و تحليل اطلاعات حاصل از پرسش­نامه­­ها در دو  سطح آمار توصيفي و استنباطي انجام شده است. در سطح آمار توصيفي از آماره­هايي نظير فراواني، درصد، ميانگين و انحراف معیار استفاده شده است. در سطح آمار استنباطي از آزمون­ همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به شیوه همزمان استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که بین ابعاد احساس پیوستگی با شادکامی رابطه مثبت و معنادار و از بین ابعاد نارسایی هیجانی بین بعدهای ناتوانی در شناسایی هیجانات و ناتوانی در بیان احساسات با شادکامی رابطه منفی و معنادار وجود دارد. همچنین یافته­های پژوهش نشان داد که احساس پیوستگی، شادکامی را به صورت مثبت و نارسایی هیجانی شادکامی را به صورت منفی پیش بینی می­کند و از بین ابعاد احساس پیوستگی، بعدهای قابل درک بودن و کنترل­پذیری به صورت مثبت قوی­ترین پیش­بینی کننده شادکامی و از بین ابعاد نارسایی هیجانی ناتوانی در شناسایی هیجانات به صورت منفی قوی ترین پیش­بینی کننده شادکامی می­باشد.

5-2 تحليل يافته­هاي پژوهش

در اين بخش بر حسب هر مؤلفه اساسي پژوهش يافته­هاي بدست آمده از پرسش­نامه­ها ارائه شده و سپس نتايج پرسش­نامه بررسي و تجزيه و تحليل شده و در صورت وجود، پژوهش­هاي مشابه در داخل و  خارج از کشور آورده شده است.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ها اینجا کلیک کنید

فرضيه اول پژوهش: بین ابعاد احساس پیوستگی و ابعاد نارسایی هیجانی با شادکامی دانش آموزان رابطه معناداری وجود دارد.

بر اساس اطلاعات جدول (4-3) بین ابعاد احساس پیوستگی (قابل درک بودن، کنترل پذیری و معنی دار بودن) با شادکامی دانش­آموزان رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد، همچنین از بین ابعاد نارسایی هیجانی بین ناتوانی در شناسایی هیجانات و ناتوانی در بیان احساسات با شادکامی رابطه منفی و معناداری وجود دارد. ولی بین سبک تفکر عینی با شادکامی رابطه ای مشاهده نگردید.

این یافته با یافته­های پژوهش پالمر و همکاران (2002)، دراگست و همکاران (2009)، شریف و آقایوسفی (1389) همخوانی دارد.

در تبیین این یافته می­توان گفت احساس پیوستگی، جهت گیری کلی فرد و احساس اعتماد و پویایی مداوم و فراگیر را در زندگی و دنیای پیرامون فرد را نشان می­دهد و باعث می­شود فرد تحریکات درونی و بیرونی دریافت شده را در زندگی سازمان­یافته­تر، قابل پیش­بینی­تر و توضیح پذیرتر درک نماید از این طریق زندگی برای وی قابل درک، کنترل­پذیر و پرمعنی می­شود. زمانی که زندگی برای فرد قابل درک و قابل کنترل و معنی دار باشد، فرد بر زندگی تسلط پیدا می­کند و در برخورد با مسائل و مشکلات انعطاف­پذیری بیشتری از خود نشان خواهد داد، بنابراین در فرآیند زندگی استرس و اضطراب کمتری تجربه خواهد کرد، وقتی تنش­های مضر در زندگی کمتر باشد فرد آرامش بیشتری را تجربه خواهد کرد که این آرامش با نشاط و شادکامی دانش­آموزان و بهداشت روان در زندگی همراه می­باشد. چرا که تسلط بر زندگی و آرامش سبب بالندگي، سرزندگي و نشاط رواني خواهد شد و هیجانات مثبت را در فرد افزایش خواهد داد. همچنانکه مونزو نورکوال (2006) به این نتیجه رسیدند که احساس پیوستگی بر بهبود کیفیت زندگی، تندرستی، نشاط و آرامش تاثیر زیادی دارد، با این تفاسیر می توان گفت که بین بعدهای قابل درک بودن و کنترل­پذیری با شادکامی دانش­آموزان رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. همچنین در تبیین رابطه منفی بین ناتوانی در شناسایی هیجانات و ناتوانی در بیان هیجانات با شادکامی می­توان گفت ناتوانی در بازشناسی و توصیف کلامی هیجانی­ سبب فقر شدید تفکر نمادین می­شود که این آشکارسازی بازخوردها، احساسات، تمایلات و سایق­ها را محدود می­کند و سبب کاهش یادآوری رویاها، فقدان جلوه­های عاطفی، ظرفیت محدود برای همدلی و خودآگاهی (تول میداگلیا و رویمر،2000) می­شود لذا از این طریق سبب شکل­گیری اختلال و پریشانی در فرد می­شود (کتلین، 1998، ترجمه بخشی پور رودسری و محمدخانی، 1381) و  افکار سمبولیک و هیجانات مثبت را در فرد کاهش می­دهد. کاهش هیجانات مثبت سبب شکل­گیری خلق فسرده در دانش­آموزان خواهد شد (بلت[1] و همکاران، 2003) و لذا نشاط و شادکامی را کاهش می­دهد.

[1]- Bolte