مقالات

ابنعباس، اهلکتاب، ، صحابه، قرآن

دانلود پایان نامه

کند.105
از اسودبنهلال نقل شده صحیفهای از احادیث را نزد عبدالله بن مسعود بردند. وی دستور داد آنها را محو کنند و بعد گفت: به این دلیل، اهلکتاب هلاک شدند که کتاب خدا را پشت سر نهادند. 106 از ابنمسعود نقل شده: دربارهی هیچ چیزی از اهلکتاب سوال نکنید؛ زیرا آنان هرگز شما را هدایت نمیکنند درحالیکه خودشان گمراه هستند و این بدان جهت است که مبادا شما حقی را تکذیب کنید و یا باطلی را تصدیق نمایید؛ پس اگر ناچارید که از آنان مطلبی بپرسید، خوب در آن بنگرید و آنچه را که موافق کتاب خدا است، بپذیرید و آنچه را که مخالف کتاب خدا است، دور افکنید. 107
حذیفه بن یمان(م: 36 ه ق)108
وی از جمله اصحاب پیامبر( و علی( است که در برابر یاوهگوییهای کعبالاحبار ایستاد و وی را تکذیب کرد. به حذیفه خبر رسید که کعب میگوید: آسمان بر محوری همچون آسیاب میچرخد. وی گفت: کعب دروغ گفته است؛ زیرا خداوند خود میفرماید، ما آسمان ها و زمین را نگاه میداریم تا فرو نیافتند.109
خلاصه
در این دسته افرادی چون ابوذر، ابنمسعود و حذیفهبنیمان قرار دارند، این افراد در قبال حکومت و دستورات خلاف سنتشان موضعی آشکار داشته و طبق گزارشات به دست آمده در مخالفتهای صریح این دسته، با حکومت شکی نیست.در مجموع میتوان گفت که این افراد صحابهای هستند که در اجرای فرامین رسولاکرم( تردید به خود راه نمیدادند؛ آنها با دستگاه حکومتی و با روش اجرای احکامِ دینی که حکام در میان مردم داشتند با مشکل مواجه شده و به صراحت اعلام مخالفت میکردند و این ابراز مخالفتهای بی پرده، منجر به شهادت و یا حصر آنها میشد.
گروه دوم
این گروه شامل افرادی هستند که علاوه بر اطاعت از رسولاکرم( با حکومت هم در تعامل بوده ولی ارزشهای اعتقادی خود را در این تعاملات دچار انحراف نمیکردند. ابنعباس در این گروه مورد بررسی قرار گرفته است.
ابنعباس (69 ه ق)110
ابنعباس درگروه دوم دستهبندی که مطرح شد قرار دارد؛ یعنی همزمان که مطیع فرمان پیامبر( بود در تعامل با حکومت، موضع ملایمی داشته است. البته باید مقدمهای مطرح شود تا قرار گرفتن او در این دسته با چنین تعاملی در قبال حکومت قابل پذیرش شود.
ابنعباس در هنگام ارتحال پیامبر( بین ده تا سیزده سال داشت، اما همین فاصله زمانی کوتاه موجبات خرسندی پیامبر( را فراهم آورد. طوری که پیامبر( در مورد او فرموده است که برای هر چیزی سوارکاری وجود دارد و سوارکار و استاد قرآن، ابنعباس است. او به القابى مانند “فارس القرآن”، “حبر الامه” و “بحر” خوانده مىشد. در مورد علاقهی ابنعباس در کسب علم پس از وفات رسولخدا(، گزارشهایى وجود دارد. 111 از جمله گزارش زیر است:
او به در خانه هر یک از اصحاب پیامبر( که احتمال داشت نزد او دانشی باشد، میرفت و در تحصیل علم از هیچ کوششی – هر چند مشقت بار فروگذار نبود.112
در نقد سخن فوق چنین میتوان گفت، درست است این جمله جای بسی تأمل و تفکر دارد. اما اینکه عدهای از آن ملازمت و همراهی با خلفا را مطرح کرده اند،113 به نظر کمی غلو میآید. شاید اگر از این جمله خشوع، فروتنی و عطش ابنعباس نسبت به طلب علم را برداشت کنیم، بهتر باشد و مشکلی پیش نیاید؛ اما اگر از این جمله اینگونه برداشت شود که عطش ابنعباس به طلب علم به قدری بوده که او تفاوتی بین صحابهی قابل اعتماد و نامدار پیامبر( و دیگر صحابه قائل نبوده و آنچه برایش موضوعیت داشته، دانش افراد بوده است و این دانش نزد هر کس میبود، برای او فرقی نمیکرد، در این صورت به مشکل برخورد خواهیم کرد. زیرا به این خواهیم رسید که او میان علم کعبالاحبار و علی( فرقی قائل نمیشده است.
اینجاست که موضوع از اهمیت برخوردار میشود زیرا آنچه از احادیث114 در مورد او استخراج میشود همگی دال بر خوش نام و قابل اعتماد بودن ابنعباس است و اینکه او مرجع فتوای عام و خاص مردم بوده و البته امروزه قسمت زیادی از تفسیر قرآن بسته به نقلهای ابنعباس است. از همین مختصر میشود دریافت این شخصیت بزرگ در میان مردم از مرجعیت برخوردار بوده است.
اگر او بین صحابهی پیشکسوت رسولاکرم( که سالها با پیامبر( همنشین بودند و تازه مسلمانان ادیان دیگر، در کسب علم تفاوتی قائل نمیشده و برای آموختن علم به در خانهی ایشان مراجعه میکرده است، در این صورت ما با احادیثی که از او به ما رسیده دچار مشکل خواهیم شد. لذا بررسی این مهم ضروری به نظر میرسد.
این کلام از زبان خود ابنعباس پاسخگوی خوبی برای این نسبتها خواهد بود.
«قسمت مهمی از تفسیر قرآن را از علیبنابیطالب( فراگرفتم».115
در این روایت ابنعباس اعتراف میکند آنچه از علم تفسیر دارد، از امیرالمومنین( آموخته است. از روایات برمیآید که این جملهی او بی اساس نبوده زیرا از علیبنابیطالب( هم در مورد ابنعباس چنین آمده است:
«به خدا سوگند که ابنعباس از پشت پردهای شفاف به غیب مینگرد».116
با وجود چنین اسنادی، فرضیهی ساختگی بودن روایت – مراجعهی ابنعباس برای کسب علم به در خانهی صحابه قوت میگیرد. اما باید دید موافقان صحت این روایت در مقابل گزارش زیر چه میکنند.
«آن چه على( بیان فرمود، دریافتم و سپس به این نتیجه رسیدم که علم من در مقایسه با دانش وى چون برکهی آبى است در کنار دریا. على( علمش را از تعلیمات نبى اکرم( فراهم آورده است و علم نبى اکرم( از علم الهى استفاضه شده است، و علم على( از علم پیامبر( مدد مىگرفت و علم من از علم على( الهام گرفته است و دانش من و دانش همهی اصحاب پیغمبر( در کنار علم على( چون قطرهاى است در کنار هفت دریا».117
با توجه به گزارش فوق از ابنعباس میتوان دریافت که او به حتم تفاوت علم علی( را با دیگران به خوبی دریافته بود، اما در این صورت مراجعات او به هر کس فرضیهای قابل تأمل خواهد بود. شاید بتوان احتمال داد علاقمندانِ مراجعه به اهلکتاب، این مراجعات ابنعباس را ساخته و به او نسبت دادند تا برای مراجعات خود به اهلکتاب مؤیدی بیاورند.
روایات فراوانی در تفسیر قرآن از ابنعباس نقل شده که تنها در تفسیر طبری 5800 روایت از ابنعباس وجود دارد که تعداد زیادی از آنها روایات جعلی و اسرائیلی است.118 وقتی این مقدار روایات جعلی و اسرائیلی از ابنعباس موجود باشد و در کنارش روایت مراجعهی او به صحابه برای کسب علم هم مطرح شده است – در صورت پذیرش این روایات ناخودآگاه انسان به این میرسد که احتمالا ابنعباس به کعبالاحبار و امثال او هم مراجعه داشته و تمام آنچه از آنها میشنیده را بدون کوچکترین اعتراضی میپذیرفته و برای دیگران نقل میکرده است.
با صراحتی که در کلام ابنعباس نسبت به میزان تأثیر پذیریش از حضرت علی( وجود دارد، این احتمال بسیار جای اما و اگر خواهد داشت. به هر حال با احتیاط باید گفت پذیرش تأثیر پذیری ابنعباس از اهلکتاب و دیگران با دیگر قرائن قوی موجود همخوانی ندارد و به همین علت ابنعباس در این دستهبندی قرار میگیرد.
با سابقه ای علمی که از زبان علی( در مورد ابنعباس نقل شد، میتوان احتمال داد که غرضورزان از خوشنامی ابنعباس در جهت تحکیم پایههای اعتقادی خود سوءاستفاده کردند.
روش برخورد با ابنعباس متفاوت با روشی است که در قبال ابوذر اتخاذ کردند؛ در ارتباط ابنعباس با دستگاه حکومتی شکی نیست، همینطور در شاگردی او در نزد امیرالمونین( و اینکه او شاگرد صرف نبود. حضرت به او توجه ویژه داشته تا حدی که او را ناظر بر غیب میداند.119
تنها چیزی که میتواند فرد را بین دو جبههی مخالف، ظاهر الصلاح نشان دهد، تقیه می باشد که احتمالا ابنعباس به خوبی از آن بهره میبرده است. این قضیه شاید در دوران زندگی ابنعباس برای او قابل کنترل بود و میتوانست افکار عمومی را در مورد خود شکل دهد؛ به این صورت که همزمان با شاگردی امیرالمومنین( و انجام فرامین او کاری نکند که دولت وقت مانع از انجام فعالیتهای او شود. اما پس از مرگش دیگر این موضوع از کنترل خارج شده و غرضورزانی که به دنبال مهرهای مستعد برای پیشبرد اهداف شوم خود میگردند مهرهای که علاوه بر حسن اعتبار علمی و شخصیتی، بین مردمبا هیئت حاکمهی وقت نیز درگیر نشده باشد از این رو به ابنعباسبه عنوان عالی ترین گزینه نگریسته و تا جایی که امکان داشت نام او را وارد میدان کرده و به نام او روایات اسرائیلی و جعلی به خورد مردم دادند. اینکار را آنقدر در سطح وسیع انجام میدهند که مستشرقانی چون گلدزیهر120و بلاشر،121 ابنعباس را متهم به مراجعه به اهل کتاب و اقتباس از آنها کردند.
“گلدزیهر” در مورد ابنعباس نوشته است او در تفسیر قرآن به فردی به نام “ابوجلدغیلانبنفروهازدی” که به علت خواندن کتابهای آسمانی شهرت داشت، مراجعه میکرده و نقلی هم از دختر ابنعباس میآورد به این مضمون که پدرم قرآن را در هفت روز و تورات را در شش روز ختم میکرده است. زمانی که تورات را ختم میکرد، مردم جمع میشدند و ابنعباس به آنها میگفت، هنگام ختم تورات رحمت الهی نازل میگردد.122 بعد از نقل داستان، گلذیهر چنین میگوید:
« . . این خبر مبالغهآمیز از جانب دخترش، بیان کنندهی آن میباشد که ابنعباس به چه اندازه از تورات استفاده مىکرده است».123
شاید یک یهودی تازه مسلمان به مذهب قبلی خود مراجعه کند، آنهم به سبب یادآوری آرامشی که در گذشته به سبب گفتن برخی اذکار که در مذهب قبلی خود داشته است. این مراجعه برای هر کس که دین خود را عوض کند قابل درک است. اما هرگز برای فردی که از ابتدا مسلمان بوده و تجربهی بودن در دینی غیر از اسلام را ندارد و هرگز به دینی غیر اسلام در نیامده، اتفاق نخواهد افتاد. علاوه بر آن او متدین به دینی است که در آن بر نااهل بودن افراد اهلکتاب و محرف بودن کتاب آنها تأکید فراوان دارد. با این همه آیا قابل قبول است که ابنعباسِ مسلمانزاده که به گفتهی ذهبی124 مورد دعای رسولاکرم( قرار گرفته و در خاندان عترت بزرگ شده است برای جلب رحمت الهی، همان کتاب محرف را ختم کند؟ اگر چنین چیزی حقیقت داشته باشد، باید در گزارشهای شخصیتی125 که از ابنعباس به گوش ما رسیده شک کرد و همینطور در تسلط او بر تفسیر قرآن؛ زیرا با این داستانی که از ابنعباس بیان شد احتمالا او بسیاری از آیات قرآن که بر تحریف کتب اهلکتاب اشاره دارد را حتی از رو نخوانده چه برسد به دانستن تفسیر آن.
ابنتیمیه متولد سال (661 ه ق) نیز سالها قبل از گلدزیهر چنین نظریهای داشته است. او در مقدمهی اصول تفسیر خود چنین یادآورد شده که ابنمسعود و ابنعباس و تعداد زیادی از تابعان نقل سخنان اهلکتاب را مباح میدانستند. 126 او هم مانند گلدزیهر، ابنعباس را از راویان داستانهای اهلکتاب میداند. در مقابلِ این کلام گلدزیهر، جبههگیریهای متفاوتی صورت گرفت. از موافقان کلام او دانشمند اهل تسنن، احمد امین است که ابنعباس را از راویان اهلکتاب میداند. وی معتقد است که عدهای یهودی با مسلمان شدن خود اخبار اسرائیلی را وارد جامعهی مسلمانان کردند و بزرگان صحابه از جمله ابنعباس را از جمله مروجان این اخبار میداند و آشکارا اعلام میدارد که ابنعباس با کعبالاحبار مجالست داشته و بیشترین مسئولیت را در انتشار علم او داشته است. 127
احمدامین در مورد ابنعباس معتقد است که او از مراجعه به اهلکتاب ابایی نداشته و به اخبار آنها تمسک میجسته است و این درحالی بوده که پیامبر( فرموده بودند سخن اهلکتاب را نه تصدیق و نه تکذب کنید. ولی آنهادر عمل خلاف گفتهی پیامبر( عمل کرده و با نقل اخبار اهلکتاب، آنها را تصدیق میکردند.128
آنچه از کلام او برمیآید مخالفت شدید او با این قبیل مراجعات است. اما باید دید چرا او بین این همه بزرگان صحابه با کثرت مراجعات، فقط ابنعباس را نام میبرد؟ هر چند برای صحت این انتساب به ابنعباس به ارائه شواهد و مدارک نمیپردازد تا اثبات کند، چرا ابنعباس بیشترین مسؤلیت این مراجعه را داشته است؟ آیا مراجعات خلفا به اهلکتاب از دید نقادانه احمدامین مخفی مانده است؟
ذهبی نظر ابنتیمیه را تأیید و بیان میدارد ابنعباس در مواردی که قرآن به صورت سربسته به آن اشاره کرده بود به اهلکتاب مراجعه میکرد تا از جزئیات آن مطلع شود. او ابنعباس را از افرادی میداند که برای دانستن هر چیز به اهلکتاب رجوع نداشته، بلکه مراجعات او فقط در محدودهی اندکی بوده که با قرآن هماهنگی داشته است. در مواردی که با قرآن در تضاد بوده به آنان رجوع نمیکرده و کلامی از آنها را نمیپذیرفته است. 129
وی ارتباط ابنعباس و دیگر صحابه را با یهودیان تازه مسلمان رابطهای غیر اعتقادی و غیر دینی دانسته و محتوای این مراجعات را بیشتر بیان سرگذشت امتهای پیشین شناسایی کرده است. او معتقد است هر آنچه که در بین یهودیان مطرح می شد، توسط ابنعباس و دیگر صحابه با معیار عقل و دین رصد شده، اگر موافق بود، پذیرفته است و در غیر این صورت آن را مردود میشمردند و به همین گفتار بسنده میکند و در ادامه اذعان میدارد که:
« چگونه ممکن است ابنعباس، بر خود روا بداند که از بنىاسرائیل حدیث نقل کند، در حالى که خود شدیداً مردم را از این کار باز داشته است». 130
ذهبی برای اثبات مدعی خود شاهدی اقامه نمیکند. به نظر، این کلام ذهبی خالی از ملاحظات سیاسی نیست؛ چرا که او با دفاع از ابنعباس افراد مورد نظر خود، عمربنخطاب و عثمانبنعفان را که از آن جملهاند، از مهلکهی مراجعه به اهلکتاب میرهاند. اما باید دید کسانی که ادعای ارتباط ابنعباس با اهلکتاب را دارند، آیا سندی هم بر صحت این ارتباط ارائه دادهاند؟
در این میان افرادی هستند که ارتباط پرسشگرانه و علمجویانه، بین ابنعباس و اهلکتاب را نمیپذیرند و با ادله بسیار131 به میدان آمده و در صدد رفع این اتهام از ابنعباس هستند. از آن جمله آقای معرفت است. ایشان کلیت مراجعهی صحابه به اهلکتاب را پذیرفته ولی مراجعهی همهی صحابه را نه تنها نپذیرفته است، بلکه اذعان میدارد، افرادی چون ابنعباس، اهلکتاب را به عنوان یک منبع برای تفسیر و فهم قرآن قبول نداشتهاند. همچنین آقای معرفت بزرگان صحابه راکه مزین به صفت علم بودند از این اتهام مبرا دانسته و یادآور روایتی میشود که ابنعباس با صدای بلند از مردم طلب سوال میکرده و هر کس از ایشان برای جواب سوالش به اهلکتاب مراجعه داشته را مورد ملامت قرار میداده است. استاد معرفت ابنعباس را نسبت به اهلکتاب و حتی تازه مسلمانان ایشان بدبین میداند. دست آخر بعید میداند که با وجود شخصیتهایی چون امیرمومنان علیبنابیطالب(، عبداللهبنمسعود، ابیبنکعب و امثال اینان که سرشار از علم بودند، فردی چون او به سراغ اهلکتاب برود. وی تاریخ را گواه صادق این مدعای خود میداند و در ادامه مینویسد:
«تعدادی از میان صحابه که از بضاعت علمى اندکى بهرمند بودهو سابقهی چندانى در وادى دانش و فرهنگ نداشته‌اند، مانند عبداللّهبنعمروبنعاص و عبداللّهبنعمربنخطاب و ابوهریره و دیگران که افرادى بى‌مایه بودند به اهلکتاب مراجعه مى‌کردند».132
آقای معرفت از کلام احمدامین و ذهبی اظهار تأسف میکند. از اینکه این دو محقق بدون تحقیق در دام خیالات و اوهام گلدزیهر افتاده و براساس کلام بدون استدلال او داوری کردند اظهار ناخرسندی کرده و در ادامه تمام جوانب مورد اتهام گلدزیهر را پاسخ میدهد. آنچه مسلم است این است که سخنان مطرح شده در مورد مراجعهیابنعباس به اهلکتاب، قابل پذیرش نیست؛ زیرا دکتر ذهبی در خصوصِ این تبصره های که برای مراجعه صحابه به طور ویژه ابنعباس به اهلکتاب مطرح کرده است؛ حتی یک شاهد هم اقامه نمیکند.133
اینکه ذهبی بدون شاهد، چگونه توانسته معیار بودن عقل و دین را استخراج کند خود جای سوال است.
آقای معرفت در رد اتهام از ابنعباس، سخن گلدزیهر را که مدعی پرسش ابنعباس از کعبالاحبار، در مورد سه واژهی قرآنی «ام الکتاب»، «المرجان» و «البرق» شده است را زیر ذره بین قرار داده و با پنج محور، پاسخ او را میدهد. پاسخ ایشان از این قرار است.
. گلدزیهر از کجا دریافته که این پرسش کننده، شخصیتی بزرگ همچون ابنعباس بوده است؟
. گلدزیهر بر اساس نقل طبری میگوید، طبری از شیبان نقل کرده است:«ابنعباس از کعبالاحبار دربارهی «ام الکتاب» پرسید و او پاسخ داد. . . » شایان ذکر است که این “شیبان” فرزند “عبدالرحمانتمیمینحوی” است که در کوفه اقامت گزید، سپس به بغداد رفت. وی در زمان خلافت مهدی عباسی در سال (164ه ق) درگذشت. از این رو، هرگز نمی توانسته ابنعباس را که متوفای سال (68ه ق) است و نیز کعبالاحبار را که در دوران خلافت عثمان ( سال 32) درگذشته، درک کرده باشد. در نتیجه، روایت مزبور، مرسله و از درجه اعتبار ساقط است.
. وی در مورد استفسار ابنعباس از کعبالاحبار دربارهی مفهوم واژه «البرق» به روایتی استناد کرده که راوی آن، موسیبنسالمابوجهضم است که نه با ابنعباس برخورد داشته و نه او را درک کرده است؛ چرا که غلام آل عباس است، نه غلام ابنعباس. ابنحجر میگوید: موسیبنسالمابوجهضم، غلام آزاد شدهی آلعباس است که به صورت مرسل از ابنعباس حدیث نقل نموده است. او از راویان امام باقر( به شمار می رود.
. مواردی را که در رابطه با مراجعهیابنعباس به اهلکتاب فرضاً ذکر کردهاند– از مرز فهم معنای لغت تجاوز نمیکند و با اخبار و مسائل امم سلف ارتباطی ندارد.
. «برق» واژهای عربی است چگونه ممکن است؛ که در این زمینه عربِ اصیلی چون ابنعباس به افرادی بیگانه از قبیل کعبالاحبار مراجعه کند؟134
اما همانطور که در قبل نیز اشاره شد، گویا ذهبی مقصودی غیر از بیان حقایق را دارد.

92