مقالات

، که، این، کعب، ابوهریره

دانلود پایان نامه

ه استخدام خود گرفت و خرافات را در احادیث جای داد. ابوریه حمایت کعب از ابوهریره را حمایتی هدفدار میداند.240
وجود چنین روایتی ما را متوجه این نکته مهم میکند که کعب علاقمند به تورات و مبانی اهلکتاب بوده است. از آنجا که ستایش کعب از ابوهریره به سبب آگاهی او از تورات است، همین تمجید ها از عواملی است که کعب به وسیلهی آن توانست ابوهریره را در راستای فعالیتهای خویش به خدمت بگیرد. هر چند که شاید تمجیدها واقعیت نداشت، اما توانست ابوهریره را ترغیب کند تا این قابلیت و توانایی غیر واقعی را در خود به واقعیت تبدیل کند. بدین ترتیب کعب، ابوهریره را به خدمت گرفت.241
علاقهی کعب به مضامین تورات و همچنین علاقهی او به کسانی که تورات را نخوانده، اما از آن آگاهی دارند، ملاکهای سوال برانگیزی میتواند باشد.
مواردی از توبیخ او توسط عمربنخطاب نیز گزارش شده است.
عمر ابوهریره را خواسته و به او گفت:آیا به یادداری وقتی که من تو را والی بر بحرین کردم در حالی که حتی کفش به پا نداشتی؟ حال به من خبر رسیده است که چند اسب را به قیمت هزار و ششصد دینار خریدهای؟ گفت: ما چند اسب داشتیم که زاییدند و مقداری هم هدیه به ما رسید. عمر گفت: من مقدار حقوق تو و خرجی تو را داده بودم و این مقدار زیادی است؛ پس باید آن را برگردانی، ابوهریره گفت: تو حق این کار را نداری، عمر گفت: قسم به خدا که چنین حقی دارم و پشت تو را هم به درد خواهم آورد. سپس ایستاده و او را شلاق زد تا خونینش کرد.
او میگفت: من روایاتی را میگویم که اگر در زمان عمر اینها را میگفتم سرم را میشکستند.242
یکی از مسائلی که تمامی علمای رجال اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند، این است که ابوهریره مدلس بوده است و سخنی را که از دیگران شنیده بود را به رسولخدا( نسبت میداده است. ذهبی در این خصوص مینویسد: « شنیدم از شعبه که میگوید: ابوهریره تدلیس میکند».243
مسلم نویسنده صحیح هم معتقد است که ابوهریره فرقی بین گویندگان حدیث نمیگذاشت و روایت ذیل را نقل میکند:
بسربنسعید میگفت: از خدا بترسید و در مورد روایت با دقت پیش بروید؛ قسم به خدا، شما ما را دیدیدکه با ابوهریره مینشستیم، اما او برای ما روایات رسولخدا( را از کعب و روایات کعب را از رسولخدا نقل میکرد.244
 سرانجام ابوهریره بعد از عمری جعل روایت و نسبت دادن آن به رسولخدا( در سال 58 هجری در حدود هشتاد سالگی در قصر خویش در عقیق از دنیا رفت.245
بر اساس روایات نقل شده از ابوهریره میشود به این نتیجه رسید که او شخصیت لازم برای اعتماد و اخذ حدیث را نداشته است؛ چرا که هدف اصلی از اسلام آوردن او البته به اعتراف خودش سیر کردنِ شکمش بوده است، که ریشهای از تفکر و تعقل در آن دیده نمیشود. او فردی بوده که هرجا نفع بیشتری ببرد آنجا برایش بهترین جایگاه محسوب میشود لذا نماز را پشت حضرت علی( میخواند و غذا را بر سر سفره معاویه.
به نظر چند عامل اساسی، اسباب طرد ابوهریره از ردیف راویان ثقه را فراهم آورد که به شرح ذیل است.
. نداشتن شأن اجتماعی در میان مردمِ هم عصر خودش، طوری که اخبار موجود از شلاق خوردن او خبر میدهد.
. وجود ارتباط پیوسته او با کعبالاحبار و تأییداتی که کعبالاحبار از ابوهریره و بالعکس دارد.
. بی قید و بندی ابوهریره در مشخص کردن ناقل روایات که در گزارش صاحبنظرانبه این مهم اشاره شد، به اینصورت که او روایت کعب را به پیامبر( و روایات پیامبر( را به کعب نسبت می داد.
6 زید بن ثابت (45ه ق)246
زید را فرزند نوار، دختر مالک معرفى کرده‌اند. اما در پدر این زن که مالکبنصرمه است یا مالکبنمعاویه و همینطور در اینکه آیا او پس از مرگ شوهرشدوباره ازدواج کرد یا نه، ابهاماتی وجود دارد. در مورد نام حقیقى پدر زید و نام جد و عموها و نسب زید نیز اختلاف وجود دارد. در معرفى نسب زید، این گونه نیز گفته شده است: «زیدبنثابتبنضحاکبنزیدبن»247 که در این صورت، پدر بزرگ وى نیز محل اختلاف است.
در کاتب وحی بودن زیدبنثابت نیز تردید وجود دارد؛ زیرا روایاتی وجود دارد که دلالت بر کودک بودن وى در زمان رحلت پیامبر( دارد.
سال دهم هجرت زمانى که رسولخدا( فوت کرد، زیدبنثابت هشت‌ ساله بود؛زیرا سال فوت او را سال  ۴۵  هجرى گزارش دادهاند در حالی که 43 ساله بوده است. 248با این حال چگونه مى‌توان پذیرفت که او از زمان پیامبر (کاتب قرآن بوده است؟
مشکل دیگر زید، شخصیت اجتماعى او است. او نزد اصحاب متهم است که یهودى بوده و زبان عبرى نیز مى‌دانسته است؛زیرا زمانى که به عبداللّهبنمسعود اعتراض ‌شد، چرا مانند زید قرائت نمى‌کند، او چنین پاسخ داده است: من هفتاد سوره را براى رسولخدا ( خواندم و حضرت به من آفرین گفتند، حالا از من مى‌خواهند مانند کسى بخوانم که در صلب مردی کافر بوده است. 249
همچنین از وى روایت شده است:
زمانى که من هفتاد سوره قرآن را از دهان رسول اللّه( فرا گرفتم، زیدبنثابت با موهاى بافته شده در مکتب‌خانه درس مى‌خواند. 250 
ابىّبنکعب نیز درباره زید همین نظر را دارد. وى مى‌گوید:
زمانى که من قرآن مى‌خواندم، زید کودکى بود که با موهاى بافته شده، در مکتب با یهودیها بازى مى‌کرد.251
گویا که موی بافته شده نوع آرایش موی کودکان یهودی در آن زمان بوده است و عبداللهبنمسعود و ابیّبنکعب با کنایه به یهودی بودن او اشاره دارند.
از مجموعه این روایات، یهودى بودن زیدبنثابت در آن زمان معلوم مى‌شود، از آنجایی که یهودیان در جامعه‌اى بسته زندگى مى‌کردند و غریبه‌ها، به ویژه مسلمانان را درون خود راه نمى‌دادند، پس چگونه ممکن بود کسى که مسلمان بوده، در مکتب یهودیان درس بخواند و با کودکان آنان بازى کند.252 هیچ راهی نمیماند غیر از آن که قبول کنیم زید یهودی بوده است.
سوال جدی این است که چگونه میتوان دربارهی قرآن، بزرگترین هدیه الهى، فردى چون زید، موردِ سوال قرار گیرد و جواب او مورد پذیرش واقع شود و سایر کاتبان وحى ساکت بنشینند و از فردی با چنین سابقهای تبعیت کنند.
علماى رجال سنى، همگى ابنمسعود را مى‌ستایند، بنابراین جا دارد در سخن او مبنى بر سابقه سوء زید، تأمل کنند.
ذکر این نکته نیز ضروری است که زیدبنثابت، علاوه بر منصب مذکور، یعنى مسئولیت جمع‌آورى قرآن، کاتب رسمى دولت و نیز مسئول تقسیم ارث، قاضى و جانشین عمر در زمان غیبت او بود. خارجهبنزید گوید:
در بسیارى از مواقع که عمر به مسافرت مى‌رفت، زید را جانشین خود مى‌کرد و کمتر زمانى پیش مى‌آمد که از سفر بازگردد و باغى از نخل و خرما به زید نداده باشد.253
مجموعه روایاتی وجود دارد که همه دلالت بر جایگاه ویژه زیدبنثابت در نزد خلفا عمر و عثمان دارد، اینکه رأیش بسیار نافذ بوده و حتی عمر و عثمان هرگز کسى را در تقسیم ارث، فتوا و قضاوت بر زید مقدم نمى‌کردند. 254 همچنین زید در زمان عثمان سمت کارگزارى بیتالمال را نیز به عهده گرفت. 255 
بر اساس آنچه که از مجموعه روایات به دست میآید یهودی بودن زید را قوت می بخشد، حال اینکه چطور سابقه یهودیت او را پنهان نگاه داشته و او را تا درجهی کتابت وحی بالا بردهاند، و این تمجیدها ادامه پیدا کرده تا جایی که امروزه از زید نام خوشی برجاست و کمتر کسی او را جز به نام نیک می شناسد، قابل تأمل بوده و جای بررسی فراوان دارد.
به نظر این پدیده که در آن زمان با شناخت دقیقی که صحابه از افراد داشتند، ولی باز هم یک یهودی سِمتِ کارگزاری بیت المال را به عهده میگیرد، جای بسی شگفتی دارد.
در مقابل اقوالی در اثبات فضائل زید نقل میکنند؛ از جمله اینکه نقل کرده‌اند، وى به دستور رسولخدا (زبان عبرى را آموخت تا سخن یهودیان را براى آن حضرت ترجمه کند و نامه‌هاى ایشان را بنویسد.256
نقد آقای کورانی بر این روایت قابل تأمل است. ایشان مینویسند زید بن ثابت همبازى کودکان یهود بوده و در مکتب آنان درس مى‌خوانده، پس نیازى به فرا گرفتن نداشته است. افزون بر آنکه یهودیان عرب، زبان عربى مى‌دانستند. دیگر آنکه رسولخدا(نیز به مناسبت داشتن نبوت، طبق عقیدهی مسلمانان، هر زبانى را مى‌دانسته و مى‌فهمیده است، از این‌ رو ساختگى بودن این روایات از امور بدیهى مى‌باشد. شاید این روایات را به این سبب جعل کرده باشند تا حضور زید را در میان یهودیان مشروعیّت بخشند.257
نکتهی قابل تأمل دیگر این است که برای خوش نام کردن زید بن ثابت هم، پای ابنعباس به ماجرا کشیده میشود، گویا زید نظرات سخیفی در مورد ارث و تقسیمش ارائه میدهد که موجبات اعتراض ابنعباس را فراهم میآورد. ماجرا از این قرار است:
ابنعباس از زید پرسید: «آیا تو در کتاب خدا دیده‏اى که ثلث بقیهی ارث به مادر مى‏رسد؟» وى گفت: «تو به نظر خودت عمل مى‏کنى و من به نظر خودم». 258ابنعباس مى‏گفت: «آیا زید از خدا نمى‏ترسد که فرزندِ پسر (نوه) را، مانند پسر مى‏داند، اما پدرِ پدر (پدر بزرگ) را پدر نمى‏داند.259
به نظر انتقادات ابنعباس بر زیدبنثابت، خاطر بسیارى را آزرده کرده، به طورى که دست به کار شده، روایاتى ساخته‌اند که در آنها ابنعباس، زید را با فضائل و علم بسیار یاد کرده است؛ در این روایات ابنعباس را تا حد شاگرد زید، در قرائت قرآن و حتی شیخ و استاد او در روایت معرفی کردهاند.260
اما نظر امام باقر (در مورد زید بن ثابت چنین است:
حکم دو قسم است: حکم خدا و حکم جاهلیت. . . شهادت بدهید که زیدبنثابت در تقسیم ارث، بر طبقِ حکمِ جاهلیت رفتار مى‌کرد.261
این خود میتواند سندی بر ناآگاهی زید در امور و مسائل مربوط به شرع اسلام باشد در واقع این افراد به ناحق به “عالِم” شهرت پیدا کردند.
بر اساس یافتهها و بررسیهای انجام شده زیدبنثابت، فردی با سابقهی یهودیت است که در بین مسلمانان جا باز کرده و با جلبِ اعتماد مردمِ کم سوادِ مسلمان، خود را تبدیل به مرجعی برای پاسخگویی به سوالات ایشان کرد. برخی صحابه و مردم هم با اعتماد به آنها و فراموش کردن نصیحتهای پیامبر( مبنی بر عدم مراجعه به اهلکتاب، به این افراد مراجعه کرده و سوالات دینی خود را از آنها جویا میشدند و جوابی را که میشنیدند، حق فرض میکردند.
7 عبد اللّه بنعمروبن عاص (55 ه ق)262
نامش در اصل «عاص» بود که پیامبر ( نامش را عوض کرده او را عبداللّه نامید. قبل از پدرش (عمروبنعاص) اسلام آورد. عبداللّه هفت سال قبل از هجرت متولد شد و به سال 65، در 72 سالگى درگذشت. او در روز جنگ «یرموک»263 دو بسته بزرگ از کتابهاى یهود را به چنگ آورده بود که از روى آنها براى مردم حکایت مى‏گفت؛ او این کار خویش را با روایت پیامبر ( که فرموده است: «حدّثوا عن بنى اسرائیل و لا حرج» توجیه مى‏کرد. بخارى این حدیث را از وى نقل کرده‏ است.264 چنانکه مطرح شد ابنتیمیه جواز روایت از بنىاسرائیل را از همین روایت استنباط کرده است‏.265
او برای عنایت مستمرش به تورات و دین قبلی خود داستانی مشابه عبداللهبنسلام بیان میکند. او مى‏گوید:
در خواب دیدم که یکى از انگشتانم به روغن و دیگرى به عسل آغشته است و من آنها را مى‏لیسم. بامداد آن روز خدمت پیامبر( رفتم و خواب خود را براى آن حضرت بازگو کردم، فرمود: تعبیرش این است که تو دو کتاب خواهى خواند؛ یکى تورات و دیگرى فرقان.266
به نظر خواب او و تعبیرش میتواند از دو نظر حائز اهمیت باشد. اول آنکه این خواب برای عوامالناس توجیه مناسبی، برای مراجعهی او به کتب اهلکتاب خواهد بود. دیگر آنکه اگر کسی او را در جمع یهودیان یا در حال پاسخگویی به برخی سوالات با تورات و انجیل دید تعجب نکرده و او را مؤاخذه نکند.
عبداللّه صحیفه‏اى داشت که آن را «صادقه» نامیده بود. گفته‏اند در آن صحیفه احادیثى از پیامبر( را با اجازه خود حضرت نوشته بود. او مى‏گوید:
از پیامبر( اجازه خواستم آنچه را از او مى‏شنوم، بنگارم و پیامبر( به من اجازه داد و من هم آنچه را از آن حضرت مى‏شنیدم، مى‏نوشتم. عبداللّه به همین دلیل آن صحیفه را “صادقه” مى‏نامید. مجاهد مى‏گوید:
در نزد او صحیفه‏اى دیدم و دربارهی آن از او سؤال کردم گفت: این”صادقه” است؛ مجموعه احادیثى است که خودم و بدون واسطه از پیامبر( شنیده‏ام.267
بخارى از همّامبنمنبه از برادرش وهب روایت مى‏کند: از ابوهریره شنیدم که مى‏گفت: در اصحاب پیامبر( کسى بیشتر از من، از آن حضرت روایت نقل نکرده است؛ جز عبداللّهبنعمروبنعاص، او آنچه را از پیامبر( مى‏شنید، مى‏نوشت ولى من نمى‏نوشتم.268
با چیدمان روایاتی که در وصف عملکرد عبداللهبنعمروبنعاص مطرح شده، می توان نتیجهای کلی گرفت که نباید شخصیتی مورد اعتماد داشته باشد چرا که گزارشی از او وجود دارد که بررسی آن روایت از هر طرف به ضرر او می باشد.
ابن سعد ماجرای مورد نظر را از طریق عبداللّهبنحارث چنین روایت کرده است:
من در بازگشت معاویه از جنگ صفین بین او و عمروعاص راه مى‏رفتم که عبداللّهبنعمرو گفت: اى پدر، من از رسول خدا( شنیدم که به عمار مى‏گفت: اى پسر سمیّه تو را “فئه باغیه” خواهند کشت. عمروعاص به معاویه گفت: نشنیدى که این( عبداللّه) چه گفت؟ معاویه گفت: ….. کى ما او را کشتیم؟ کسانى قاتل او هستند که او را به صحنه جنگ آورده‏اند.269
. این ماجرا اگر صحت نداشته باشد، او در صف دروغگویان بر پیامبر( قرار خواهد گرفت.
. اگر صحت داشته باشد در گروه “فئه باغیه” قرار خواهد گرفت.
. اگر دلیلش بر شرکت در گروه قاتلین عماریاسر اطاعت از پدر باشد که او در گروه جاهلین به آیات قرآن قرار خواهد گرفت. زیرا صریح آیات قرآن انسان را از اطاعت از پدر و مادر در مواقعی که دستور به امری می دهند که به آن علم ندارند، منع میکند.270
عبداللّهبنعمروبنعاص با آنکه زودتر از پدرش مسلمان شد ( حدودا در 20 سالگی)، اما شاید به علت آشنایی او با خط سریانی271 و پیدا کردن آن دو بار شتر از کتب اهلکتاب در جنگ یرموک،272 نگرشی کاملاً موافق با کعبالاحبار را پیدا کرد، به گونه ای که در طبقات ابنسعد آمده است:
روزی کعبالاحبار و عبداللهبنعمرو یکدیگر را ملاقات کردند کعب گفت: عبدالله تو فال می زنی؟ گفت: آری پرسید: چه میگویی: گفت: میگویم: «اللهم لا طیر الا طیرک و لا خیر الا خیرک و لا رب غیرک و لا حول و لا قوه الا بک» کعب گفت: تو فقیهترین عربها هستی، این دعا ها همانطور که تو گفتی در تورات مکتوب است.273
عبداللّهبنعمروبنعاص از جمله افرادی بود که بعد از وفات پیامبر( اسرائیلیات را رواج داد. روایات بسیاری از او در بیان اوصاف پیامبر( از تورات وجود دارد که به آن اشاره خواهد شد.
در این فصل از پژوهش، افراد بر اساس عملکردشان در مقابل انجام فرامین پیامبر( و تعاملشان با حکومت زمان خود، به سه دسته تقسیم شدند. در دسته اول افرادی چون ابوذر و ابنمسعود قرار دارند، که در مجموع میتوان گفت که این افراد صحابهای هستند که در اجرای فرامین رسولاکرم( تردید به خود راه نمیدادند؛ آنها با دستگاه حکومتی و با روش اجرای احکامِ دینی که حکام در میان مردم داشتند با مشکل مواجه شده و به صراحت اعلام مخالفت میکردند و این ابراز مخالفتهای بی پرده، منجر به شهادت و یا حصر آنها میشد.
دسته دوم افرادی هستند چون گروه اول، مطیع فرمان رسولاکرم(، اما با موضعی نامحسوس، به گونهای که با سیاستهای نبوی درگیر نشوند. ابنعباس ذیل این گروه مورد بررسی قرار گرفت. گروهی از علما ابنعباس را جزء افرادی میدانند که برای رفع ابهامات قرآنی به اهلکتاب مراجعاتی داشته اما هیچ سند و مدرکی مبنی بر صحت این مراجعات ارائه نمیدهند و تنها به گفتن و نسبت دادن این مراجعات به صورت لفظی اکتفا کردهاند. در حالی که عدهی دیگری از علما با پرسشگری ابنعباس از اهلکتاب مخالف بوده و با ادله بسیار دامن او را از این اتهام می زدایند.
دسته سوم افرادی هستند که به صراحت دستورات پیامبر( را برای تحکیم پایههای حکومت تغییر داده اند این افراد یا حاکم بوده و یا به شدت با حاکمان وقت در تعامل بودند. عمربنخطاب در این گروه مورد بررسی قرار گرفت؛ او در دوران خلافت خود از طریق رسمی کردن قصهخوانی در میان مردم شرایط را برای گسترش افکار اهلکتاب باز کرد. در دوران خلافت او مردم نه تنها اجازه گوش کردن به این منقولات را داشته بلکه میتوانستند شنیدههای خود را نقل کنند. او توجه ویژه به اهلکتاب داشت و آنها را بر سر مشاغل مهمی میگمارد. عمر از طریقِ قطع سهم “مولفه القلوب” سنتپیامبر( را زیر پا گذاشت.
کعبالاحبار در همین دسته مورد بررسی قرار گرفت، هر چند کعبالاحبار از جمله صحابه نیست اما به دلیل حجم ارتباطاب صحابه با کعب و میزان تأثیرپذیری صحابه از وی، در این قسمت قرار گرفت، دلایل موافقان وثاقت کعب، دور از واقعیت است. کعبالاحبار به صورت مغرضانه قصد وارد کردن داستانهای یهودی در تفاسیر مسلمانان را داشته است. از مهمترین دلیل موافقان وثاقت کعب نقل روایات او توسط محدثین است؛ البته اشاره شد که همان محدثین هم روایت چندانی از او نقل نکردند. آنچه میتوان در مورد کعب گفت این است که او یک تازه مسلمان یهودی است، که نسبت به دین قبلی خود متعهدانه جلو رفته و دلسوزانه تمام آن معارف را در دین اسلام وارد کرده است.
عثمان نیز از جمله صحابهای است که هیچ مقاومتی در مقابل اهلکتاب از خود نشان نداده است. او با تکرار همان سیاستهای عمر همراه با بیتوجهیهای ویژهاش در امور مملکتی بساط نفوذ تفکر یهودی را در متون دینی مسلمانان فراهم

92