، اهلکتاب، صحابه، مراجعات، حدیث

پیامی غیر از اثبات حرف کعب مبنی بر بودن همهی اخبار در کتب اهلکتاب را میتواند داشته باشد؟ (هر چند که ساختگی بودن این جریان قطعی به نظر میرسد. اما سکوت محققان اهل سنت درباره این مراجعات، بسیار سوال برانگیز است، چون به واقع بسیاری از آنان ساختگی بودن این جریانات را قبول ندارند.)
در جایی دیگر معاویه از کعب درخواست میکند که برای او حدیث بخواند و کعب به انتخاب خود داستان حضرت مریم را بیان کرده و در ادامهی داستان برای معاویه از محل “صخره” میپرسد و کعبالاحبار جواب معاویه را میدهد.
معاویه به کعب گفت: برای ما حدیث بگو کعب گفت: مایلی برای تو حدیث کنم از خداوند که چگونه خلق کرد “صخره” را بر روی درخت خرما و زیر آن درخت خرما مریم دختر عمران و آسیه همسر فرعون بودند، آنها گردنبدهای مروارید با رشتههای مروارید اهل بهشت را مرتب میکنند.
دنبال همین روایت آمده است که معاویه از کعبالاحبار در مورده صخره سوال کرد و کعب گفت: صخره بر روی درخت خرماست و درخت خرما بر روی نهری از انهار بهشت است و زیر آن درخت مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم هستند که رشتههای مروارید اهل بهشت را تنظیم میکنند تا روز قیامت. 399
عمر در بیتالمقدس دربارهی محل صخره از کعبالاحبار پرسید و او به تفصیل در این باره برای وی سخن گفت. 400
اما اینکه این صخره چه اهمیت دارد که این تازه مسلمانان با نقل روایات و داستانها قصد بزرگنمایی آن را دارند؟ در پژوهش معاصران شیعه چنین می خوانیم:
«حدیث نبوی توانست در درگیری تلخ میان جبههی حاکم اموی و جبهه مخالف علوی موجودیت خود را حفظ کند. در درگیری میان بنی امیه و آل زبیر در زمان حکومت عبدالملک بن مروان نیز حدیث نبوی مورد هجوم قرار گرفت. عبدالملک با مخالفتهای سیاسی سختی روبرو بود که در پرتو آن عبداللهبنزبیر توانست جبههی مخالف مسلحانهای تشکیل دهد و سرزمین مکّه را پایگاه نظامی خود قرار دهد و از حجاج بیعت بگیرد. عبدالملکبنمروان به خاطر ستمهای ابنزبیر و بیعت گرفتن اجباری او از حجاج، اهل شام را از رفتن به حج منع کرد و بیت المقدس را جایگزین بیت الله الحرام، و مسجد صخره را جایگزین کعبه ساخت و در همین راستا روایتی را به پیامبر ( نسبت داد:
« لا تشدّ الرحال الاّ الی ثلاثه مساجد: المسجد الحرام و مسجدی و مسجد بیت المقدس؛ یعقوبی در اینباره گفته است: عبدالملک اهل شام را از رفتن به حج باز داشت زیرا ابن زبیر از حجاج برای خود بیعت میگرفت؛ اما فریاد اعتراض مردم بلند شد و گفتند: چگونه ما را از حجی که خداوند بر ما واجب گردانیده است، منع میکنی؟ عبدالملک گفت: از ابنشهابزهری که برایتان حدیث میخواند، بپرسیدکه رسولخدا( فرمود: تنها به سوی سه مسجد بار سفر بسته میشود. مسجدالحرام و مسجد من (مسجدالنبی) و مسجد بیت المقدس»
اکنون مسجد بیتالمقدس برای شما به جای مسجدالحرام است و مسجد صخره که نقل شده است رسولخدا ( وقتی به معراج رفت، بر آنجا قدم گذاشت – به جای کعبه است. او سپس بر روی مسجد صخره گنبدی ساخت و روی آن پردههای دیبا (ابریشم زربافت) آویزان کرد و خادمان و پرده دارانی برای آن گماشت و مردم را وادار کرد که بر گرد آن طواف کنند، همان گونه که بر گرد کعبه طواف میکردند. در طول دوران بنیامیه چنین عمل می شد.
در این مرحله، دیگر روایات سیاسی، تنها در موارد نزاع و درگیری به کار گرفته نشد، بلکه تلاش گردید دامنه آن به واجبات اسلامی کشیده شود تا بتواند در پرتو آن به نظام حاکم مشروعیت ببخشد و دست او را باز بگذارد تا واجبات اسلامی را به نفع خود تغییر دهد و درگیری سیاسی را به درگیری شدید اعتقادی تبدیل کند». 401
زمانی که هر کدام از روایاتِ عجیب اهلکتاب را میگشاییم، به خود خواهیها و سیاست محوریهای بیشتری از این افراد دست پیدا میکنیم که در ظاهرِ دینی جلوه و مردم ساده اندیش را دور خود جمع کرده است.
قصه سراییهای این قوم پایانی نداشت و برای غالب مفاهیم دینی که از قضا غالب آنها از اصول اعتقادی محسوب میشد قصهای سروده و برای مردم نقل میکردند.
در این فصل سعی بر جمعآوری شواهد مراجعات صحابه به اهلکتاب شده است و در ادامه بررسی و دسته بندی این شواهد بر اساس محتوای آنها صورت گرفته است. یافتههای ما از موطأ مالک، مسند احمد، صحاح سته در سه دسته قرار گرفت، سوالاتی حاوی حکم از اهلکتاب، سوالات تفسیری از اهلکتاب و سوالات صحابه از اهلکتاب، که عنوان دسته ها خود در بردارنده اهمیت مواردی هست که ذیل آن قرار گرفته است.
اما تعداد دیگری از کتابهای متقدمِ اهل سنت مورد بررسی قرار گرفت که از آن کتابها شواهدی استخراج و در 13دسته گنجانده شد که عبارتند از: سوالت تفسیری از اهل کتاب، سوالات حاوی افعال و اعمال، سوالات حاوی مسائل فکری و اعتقادی، رفع اختلاف قرائت قرآن، توسط رأی اهلکتاب، شواهد در توصیف پیامبر( و امت ایشان، انذار و نصیحتهای درخواستی عمر از کعب، نقلهای مستقل و بدون مقدمهی کعب، غیبگویهای کعب نسبت به عمر و تأیید او، اعلم مردم از دیدگاه کعب، آموزههای کعبالاحبار برای صحابه، بزرگداشت شهرهای خاص توسط کعب، نمونههایی از داستان سرائیهای کعب، کتابهای که مورد بررسی قرار گرفت و در آنها شاهدی یافتیم عبارتند از: المصنف عبدالرزاق؛ جامع البیان العلم؛ تاریخ طبری؛ معجم البلدان؛ مستدرک نیشابوری حاکم؛ حلیهالاولیاء؛ مختصر تاریخدمشق؛ اسدالغابه؛ التسهیل الی علوم التنزیل؛ تذکره الحفاظ؛ البدایه و النهایه ابنکثیر؛ تاریخ مکه؛ تاریخ مدینه؛ الدرالمنثور.
آن دسته از کتبی که مورد بررسی قرار گرفت اما شواهد لازم در آنها یافت نشد؛ عبارتند از: مجمع الزواید؛ المنتظم؛ معرفته الصحابه لأبی نعیم؛ بهجه المجالس.
با بررسی شواهد استخراج شده به راحتی میتوان میزان اهمیتِ سوالهای پرسیده شده را بررسی کرده و فرضیههای موافقان مراجعه به اهلکتاب را واکاوی نمود؛ که متأسفانه نتیجهی حاصلهی چیزی جز توجیهگری برای نیکو جلوه دادنِ عملکرد خلفا، نیست.
ما در شواهد جمعآوری شده شاهد القائات آموزههای اهلکتاب هستیم و حتی مواردی که متأسفانه صحابه خود به دنبال این افراد فرستاده تا تفسیر آیه و یا اختلافِ قرائتی از آیات قرآن را برای آنها اصلاح کند و این همه جای سوال است که چگونه میشود با وجود اصحاب خوش نام و عالمی چون علی ( و ابنعباس، باز برای رفع سوال به تازه مسلمانان مراجعه کرد.
در این موارد و شواهد خبری از گزارشهایی که از تطبیق اقوالِ اهلکتاب با آیه ها و یا حدیث پیامبر( را نشان دهد، نیست و متأسفانه شاهدیابی هم دیده نمیشود. صحنههای مکرری که مفتی در حال صدور فتوی دیده میشود و سوال کننده نیز جوابش را میگیرد.
توجیهات صاحبنظران اهلسنت درباره نوع و علت مراجعات به علماء اهلکتاب هرگز قابل قبول و اثبات شدنی نیستند. مراجعه به اهلکتاب طبق نص صریح سنت پیامبر ( ممنوع بوده و آنها که مراجعه کردند امر خلافی را مرتکب شدهاند و توجیهات متأخران برای دفاع از آنها بدون سند و مدرک است و دلایل مطرح شده هرگز قدرت تبرئه این افراد را ندارد.
خلیفه دوم با سابقه جدیتی که در اجرای قانون منع نگارش حدیث نبوی از خود نشان داده است توقع ما را در برخورد با این انحراف دینی بالا می برد اما گویا او نه تنها در مقابل گسترش حدیث اهلکتاب نرمش به خرج میدهد، بلکه با آنها همراه شده و از قصهسرایی هایشان استقبال میکند و شرایط اجتماعی و سیاسی را از همه لحاظ برایشان مساعد کرده تا با آسودگی خاطر به فعالیت خود ادامه دهند، زیرا حضور پر رنگ این افراد را از عصر خلیفهی دوم به بعد شاهد هستیم.
نتیجهگیری نهایی
ماحصل این پژوهش پاسخ به سوالاتی دربارهی علت و نوع مراجعات به اهلکتاب بود.
اول آنکه تفکرِ نیاز به مراجعه به اهلکتاب از چه زمانی آغاز شد و پایهگذاران این تفکر چه کسانی بودند و با چه انگیزهای اقدام به این کار کردند.
دوم، نوع استفاده از این مراجعات چگونه بوده است آیا این اقوال تأثیر مهمی بر اعتقادات افراد داشته است.
سوم، این نیاز به مراجعه توسط تمام صحابه مورد تأیید بوده است یا فقط عدهای خاص این نیاز را درک کرده و برای رفع آن، اقدام به مراجعه به اهلکتاب را کردهاند.
چهارم، افراد مورد مراجعه چه برخوردی با سوالات داشته و چگونه پاسخ میداند آیا آنها نیز همچون مسلمانان نیتی جز غنای مطالب قرآن را در سر نمیپروراندند؟
برای رسیدن به پاسخی مستدل به سوالات بالا مسیری طی شد که در این مسیر موارد مرتبط با موضوع مورد واکاوی قرار گرفت که خلاصه گزارش آن ارائه میشود.
صحابه بر اساس عملکردشان در مقابل انجام اوامر پیامبر  و تعاملشان با حکومت زمان خود متفاوت هستند که سعی شد بر اساس این تفاوتها آنها را مورد بررسی قرار دهیم تا عملکرد آنها که مطیع فرمان رسولاکرم( بودند معیاری باشد برای سنجش افرادی که در برخورد با فرامین پیامبر ( سهل انگار بودند.
دسته اول متشکل از افرادی است که مطیع دستور پیامبر ( بوده و از امر او کمترین تخطی نداشتند و برخی از این افراد عبارتند از ابوذر، ابن مسعود و حذیفهبنیمان که البته همین مطیع بودن و تسلیم بودن آنها در مقابل پیامبر ( بعد از رحلت پیامبر ( اسباب شهادت آنها را رقم زد.
دسته دوم افرادی هستند که در عین همکاری با حکومت مواضع صریح و روشنی در قبال انجام فرامین پیامبر( داشتهاند.
ابنعباس از جمله این افراد بود که به سبب همین رفتار دو سویهاش مورد اختلاف بسیاری از صاحب نظران قرار گرفته است که سعی به بررسی این اختلاف نظرها و گرفتن نتیجه ای بر اساس مستندات شد در طول کار متوجهی واهی بودن دلایل افرادی شدیم که ابنعباس را متهم به مراجعه به اهلکتاب کردهانددر حالی که مخالفان مراجعه ابنعباس به اهلکتاب با ادله بسیار به دفاع از او پرداخته و او را از اتهام به این خطای روشن مبرا کردند.
دسته سوم افرادی هستند که دغدغههای سیاسی مانع از تفکری مذهبی و اعتقاد به آرمانهای دینی برای ایشان شده بود. آنها از مبانی دینی برای تحکیم پایههای حکومت استفاده بسیار میبردند و گاه مبانی دینی را فدای اهداف سیاسی خود میکردند.
کعبالاحبار از جمله صحابی رسول خدا( محسوب نمیشود، ولی به علت کثرت مراجعات صحابه به او در همین دسته مورد بررسی قرار گرفت، وثاقت کعب مورد اتفاق علماء نبوده، بلکه موافقان و مخالفانی دارد. ادلهی موافقان وثاقت کعب دلایلی واهی و بدون سند و مدرک است چرا که از گزارشهای رسیده به دست ما متوجه میشویم که کعبالاحبار به صورت عامدانه قصد وارد کردن داستانهای یهودی در تفاسیر مسلمانان را داشته است.
عمده دلیل موافقان مراجعه به اهل کتاب در وثاقت کعب، اعتماد محدثین به او و نقل حدیث از اوست اما در کمال تعجب میبینیم که حتی محدثین موردِ اطمینانِ اهلسنت از او روایت چندانی نقل نکردهاند. واقعیت در مورد کعبالاحبار این است که او یهودیزادهای تازه مسلمان است که بر اساس گزارشهای موجود از او، هرگز به دین قبلی خود پشت نکرده و متعهدانه سعی در تبلیغ دین خود را داشته است.
زیدبنثابت نیز در همین گروه قرار گرفت چرا که اخبار ضد و نقیض در مورد او هم فراوان است.
از شاگردان متعهد کعبالاحبار، ابوهریره است که روایات منقول از خود او و دیگران جای سوال بسیار دارد.
عمر و عثمان در همین گروه بررسی شدند؛ زیرا عملکرد خلفا به گونهای بود که تا حد زیادی مسیر را برای حرکت آزادانه اهلکتاب فراهم میآوردند.
با بررسی بر روی نظرات متأخران صاحب نظر در حیطه جایز بودن مراجعه به اهلکتاب با دو رویکرد مواجه هستیم.
دستهای که موافق این نوع ارتباطات هستند، که غالب افراد از اهل سنت هستند و ما در طول کار با صاحب نظران شیعه که موافق مراجعه به اهلکتاب باشند برخورد نکردیم.
برخی از این افراد موافق مراجعه به اهلکتاب عبارتند از طوفی، ابن تیمیه، ابنحجر که هر کدام برای جایز بودن این قبیل مراجعات دلایلی را مطرح کردند از جمله اینکه طوفی وجود برخی حقایقی در بین داستانهای اهلکتاب را دلیلی بر مراجعه به اهلکتاب دانسته چرا که صحابه قصدشان روشن شدن مجملات قرآنی بوده است نه تفسیر قرآن با این داستانها و کسانی که با این داستانها قرآن را تفسیر میکنند مقصرین اصلی این مهلکه هستند نه کسانی که به اهلکتاب مراجعه کردند. او اضافه میکند نقد این قبیل داستانها به عهده دیگران است، آنهایی که قصد استفاده جدی و بهرهگیری از این داستانها در تفاسیر را دارند.
افرادی چون ابنتیمیه و ابنکثیر همهی اسرائیلیات را مردود ندانستهاند، به اعتقاد آنها آن دسته از اسرائیلیاتی که قرآن و حدیث صحتِ آنها را تأیید میکند را میتوان به عنوان شاهد برای تفسیر آیات قرآن استفاده کرد. برخی متعرض این دلیل شده و قول نبی مکرم( را مبنی بر عدم تأیید اهلکتاب را مطرح کرده و اضافه می کنند چه تأییدی از این مهم تر که اقوال ایشان به عنوان شاهد در کنار آیات قرآن بیاید. ابنکثیر از جمله افرادی است که موضع تندی در مقابل این مراجعات گرفته است ولی نتوانسته کاملاً از نقل این قبیل داستانها بگریزد و گهگاهی در کتاب تفسیر خود در دام اسرائیلیات گرفتار شده است.
افرادی چون ابنحجر و ذهبی عدم استقرار احکام اسلامی را دلیل صدور حکم ممنوعیت مراجعه به اهلکتاب توسط پیامبر( دانستهاند؛ آنها به این قائل هستند که به محض برطرف شدن این مشکل، موانع حذف شده و اگر بعد از پیامبر( مراجعهای رخ داده به همین علت است. در حالی که تاریخ دقیق و مشخصی بنا به نص قرآن و سنت مبنی بر استقرار احکام وجود ندارد.
از طرفی افرادی چون ذهبی برای توجیه این مراجعات بند و تبصرههای متعددی را در نظر میگیرد از جمله اینکه حجم این مراجعات جزئی بوده و قابل ذکر نمیباشد و یا حتی مسائلی سطحی و پیش پا افتاده از اهلکتاب پرسیده شده است که با مراجعه به تفاسیر اهلسنت از جمله تفسیرطبری و مقاتل بن سلیمان، متوجه واهی بودن سخن مطرح شده، شدیم و همینطور با بررسی محتوای سوالات نه تنها آنها را کم اهمیت نیافته بلکه میتوانستیم آنها را در دسته های با اهمیتی چون تفسیر، احکام و …. جای دهیم. او معتقد است اگر مراجعهای از سمت صحابه صورت گرفته، کاملا هوشیارانه بوده و گفتار اهلکتاب با دید نقادانهی صحابه ارزیابی میشده است؛ در واقع او با نگاهِ هوشیارانهی صحابهی پرسشگر، موافق است، اما متأسفانه با توجه به بررسیهای انجام شده خبری از نقادی صحابه در مقابل اقوال اهلکتاب نبود و بیشتر در صدد تأیید اقوال بودند تا بررسی صحت آن، و همینطور بهانه استقرار احکام که عامل پرسشِ صحابه از اهل کتاب است نیز، با عملکرد خلیفهی چهارم علی( مخدوش میشود. او شباهت قرآن به کتابهای آسمانی را مطرح کرده و از تفصیلی بودن تورات سخن به میان میآورد و اینکه با مراجعه به تورات ابهام مجملات قرآنی رفع می شود در حالی که وجود تحریف در این کتابها این سخن او را به طور کل رد می کند. در نتیجه هیچ یک از توجیهات متأخران مستدل نبود.
در مقابل موافقان مراجعه به اهلکتاب، گروهی مخالفِ مراجعه، وجود دارند که شامل صاحبنظران شیعه و اهلسنت میشود آنها مراجعهی صحابه را نپذیرفته و آن را مورد نقادی قرار دادهاند.
ابوریه نیز به نقد این گونه ارتباطات پرداخته و افرادی چون کعبالاحبار، ابوهریره و وهببنمنبه را که عوامل اصلی انتشار اسرائیلیات در بین روایات مسلمانان شدند را مورد سرزنش قرار میدهد و دقت نظر و نکته سنجی خود را در مورد کعبالاحبار تا جایی پیش میبرد که به پیشگوییهای او در مورد مرگ عمربنخطاب مشکوک و او را متهم به دست داشتن در قتل خلیفهی دوم میکند.
ابوریه مسائل شرعی و اعتقادی را بسیار با اهمیت میداند؛ لذا فرض را بر این میگیرد که اگر نقل حدیث از اهلکتاب را کسی جایز بداند باز هم این دلیلی بر صدور جواز برای اعتماد به ایشان در همه مسائل اعم از اعتقادی و شرعی نیست. به نظر روی سخن او با معتقدین به مراجعه به اهلکتاب است و کنایهای به این افراد میزند، به این معنا که تا کجا باید به این افراد اعتماد داشت؟
آیهاللهمعرفت از علماء متأخر شیعه از جمله مخالفان این مراجعات است، او معتقد است وقتی پیامبر( در صورت حضور خودش حضرت موسی( را پیرو خود میداند و اعتماد حضرت موسی( بر غیر خود را مردود اعلام میکند، و این اعتماد افراد به اهلکتاب را نوعی سادهاندیشی میانگارد. با همین مبنا هست که آیتاللهمعرفت مراجعهی ابنعباس به اهلکتاب را برنتافته و تمام همت خود را به صورت مستدل و عقل پسند برای رفع اتهام مراجعهی او به اهلکتاب بکار میگیرد و با دلایلی محکم این اتهام را از او بر میدارد.
لازم به توضیح است در برخی شواهد، ساختگی بودن این موارد قطعی به نظر میرسد که در متن مورد اشاره قرار گرفت. (مانند مراجعان ابنعباس به اهلکتاب)
با بررسیهای صورت گرفته علت تلاش موافقان مراجعه به اهلکتاب و آوردن دلایل رنگارنگ برای توجیه این نوع مراجعات، تلاشی برای رفع اتهام از خلیفه اول و دوم بوده، زیرا آنان به اهل کتاب مراجعات مکرر داشتند؛ متأسفانه با گزارشها و روایاتی که دلالت بر استقبال این دو خلیفهی مسلمین از منقولات اهلکتاب دارد، مواجهایم و حجم زیاد این داستانها نشان از آسایش نسبی این افراد در نقل این مطالب دارد.
در فصل دیگری از پژوهش، شواهدی از کتابهای اهل سنت استخراج شد. این کتابها در دو تقسیم بندی قرار گرفت.
الف. موطأ مالک، مسند احمد، صحاح سته
ب. المصنف، جامعالبیان،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *