مقالات

، اهلکتاب، ابوذر، پیامبر(، صحابه

دانلود پایان نامه

این مهم پرداخته است. ایشان کلیت مراجعه برخی صحابه چون ابوبکر و عمر به اهلکتاب را پذیرفته ولی زیر بار این مراجعات توسط همهی صحابه نرفته است و حتی بخش قابل توجهی از صفحات کتاب خودش را به دفاع از ابنعباس و زدودن اتهام مراجعهی او به اهلکتاب، اختصاص داده و در کتاب خود آورده است:
«فراگیرى از اهل کتاب و پیروى از آنان در تمام آنچه به هم بافته‌اند، نکته‌اى است که صحابه و تابعان به آن توجه و از آن پروا داشتند. البته گروه‌هایى از خودباختگان کوته‌اندیش یا سیاست بازان بودند که بى‌پروا به این کار دست مى‌زدند. بنابراین گفتار ذهبى که به طور مطلق مدعى است که تابعان براى فهم معانى قرآن به اطلاعاتى استناد مى‌جسته‌اند که از طریق اهلکتاب و از درون کتاب‌هاى آنان به دست مى‌آوردند،   سخنى نادرست است و بطلان این پندار راکه به صحابهی گرانمایه‌اى چون عبد اللّه بن عباس نیز نسبت داده بودند، باطل است».82
آقای معرفت اشاره دارد که به رغم نهى از مراجعه به اهلکتاب افرادی از میان صحابه بودند که از مراجعه به ایشان و مطالعهی کتابها و نوشته‌هاى آنان خوددارى نمى‌کردند و علت آن را هم کمی بضاعت علمی آنان دانسته83 و تلاش آنان را دستیابی به مطالبى که به گمان آنان جاى آنها در میان احادیث مسلمانان خالى است، میداند.84
او موضع صریح خود را با مطرح کردن روایتی از مراجعهی عمر به اهلکتاب بیان میکند؛ با این مضمون که اگر حضرت موسی( در زمان پیامبر( بر او واجب بود که آنچه را دارد رها کند و از پیامبر( تبعیت کند، با وجود این چگونه ممکن است براى مسلمانان جایز باشد به یهودیان مراجعه کنند و افسانه‌هایى کهن را که از کمترین ارزش و اعتبار برخوردار نبوده است از زبان آنان بشنوند و آن را باور دارند؛ در صورتى که این افسانه‌هاى خرافى، چنان با اباطیل آمیخته شده است که اگر در لابه‌لاى آن به حقیقتى هم اشاره شده باشد به هیچ عنوان نمى‌توان به صحت آن اطمینان پیدا کرد. 85
در روایت یاد شده، پیامبر( عمر را خطاب قرار میدهد که آیا در دین خود سرگردان شدهاید؟ شنیدن این عبارت از پیامبر( و سرگردانی و تردیدی که پیامبر( به آن اشاره نمود، سوالاتی را در برابر ما مطرح میکند؛ از جمله آنکه منظور پیامبر( از سرگردانی و تردید عمر چه بوده است؟ آیا منظور این بوده است که عمر آنچه را پیامبر( به عنوان وحی بیان می نمود، نمیپذیرفت؟ یا این که پیامبر(از عاملی نهفته و خطرناک در درون او خبر داده است که موجب سرگردانی او شده و خشم پیامبر( را برانگیخته است؟ یا این که پیامبر( حداقل از عاملی که او را به تردید انداخته، سوال کرده است؟ در هر حال عاملی در درون خلیفه او را به سرگردانی و تردید واداشته است. شاید تأثیر پذیری و خود باختگی برخی از اصحاب در برابر یهود، پیامبر(را نگران کرده بود و بیم آن داشت که خوش گمانی آنان به یهود بر آنان غلبه کند و دینشان را سست و عقایدشان را منحرف سازد.86
آقای معرفت معتقد است از جمله آثار سوء مراجعه به اهل کتاببه رغم نهى پیامبر( درهم آمیختگی اکاذیب اسرائیلى با تاریخ و تفسیر و نیز احادیث وارد شده از پیامبر( و صحابهی برگزیده و بزرگوار آن حضرت است که این موضوع رهآورد همین مراجعات است. 87
وجود همین درهم آمیختگی، خدشه ای جدی به فرضیهی استقرار، تثبیت احکام و رفع مشکل اختلاط مطرح شده توسط ابنحجر و ذهبی وارد میکند.
خلاصه
با توجه به بررسیهای انجام شده میان صاحبنظران با دو دسته از افراد در برخورد با اهلکتاب مواجه هستیم. دستهای با توجیهات، موافق این نوع ارتباطات محسوب می شوند. افرادی چون طوفی، ابنتیمیه، ابنکثیر، ابنحجر در این تقسیم بندی قرار میگیرند و هر کدام برای این مراجعات، توجیهاتی را ذکر کردند از جمله اینکه:
طوفی امید به وجود حقایقی در بین آنها برای روشن شدن مجملات قرآنی را ذکر کرده و اینکه نقد این قبیل داستانها به عهده دیگران است.
افرادی چون ابنتیمیه و ابنکثیر همهی اقوال اهلکتاب را مردود ندانسته و معتقدند که آن دسته از اسرائیلیاتی که با قرآن و حدیث هم خوانی دارد را میتوان به عنوان شاهد برای تفسیر آیات قرآن استفاده کرد.
از طرفی افرادی چون ذهبی شاخههای متعددی برای موجه جلوه دادن این مراجعات مطرح میکند از جمله اینکه:
الف. این مراجعات به سبب شباهت این دو کتاب آسمانی و اینکه تورات، همان مطالب را با جزئیات بیشتر مطرح کرده بود، صورت میگرفت تا صحابه نسبت به مجملات قرآن آگاهی پیدا کنند.
ب. حجم این مراجعات جزئی بوده و قابل ذکر نمیباشد و یا حتی مسائل سطحی و پیش پا افتاده از اهلکتاب پرسیده شده است که در هر دو صورت هیچ کدام قابل اعتنا نمیباشد.
ج. اگر مراجعه ای هم از سمت صحابه بوده با دید نقادانهیآنها ارزیابی می شده است و در تطبیق آن با مبانی اسلام دقت نظر داشتهاند.
د. عدم مراجعه در زمان پیامبر( به سبب مستقر نبودن احکام در آن زمان بود که بعد از پیامبر ( این مانع برطرف شد.
ه. با تثبیت احکام بیم اختلاط مبانی اهل کتاب با اسلام از میان رفت و دیگر این مراجعات بیاشکال بود. در دو مورد اخیر ذهبی با ابنحجر همراه شده است چرا که ابنحجر هم مستقر نبودن احکام اسلامی را دلیل منع مراجعات دانسته که به محض برطرف شدن این مشکل به تبع مانع هم برداشته شده و پرسش از اهلکتاب اشکالی را به وجود نخواهد آورد.
با توجه به بررسی های انجام شده هیچ یک از سخنان ذهبی و دیگر موافقان مراجعه مستدل نبوده و آنچه از گفتار آنها بر میآید هماهنگی این علما در دلیلسازیهای بی اساس برای توجیه عملکرد صحابهی مراجعه کننده و بخصوص عمر و عثمان میباشد.
در مقابل گروهی وجود دارند که مراجعه به اهلکتاب را نپذیرفته و آن را مورد نقادی قرار دادهاند از جمله: ابن خلدون را نمیتوان به صراحت از مخالفان مراجعه به اهلکتاب دانست اما اشارات او به عوامل مراجعه به اهلکتاب مورد توجه بسیاری از اندیشمندان قرار گرفته است. او به کنجکاویهای صحابه اشاره میکند و همین را عامل مراجعه به اهلکتاب میداند. قرآن با صراحت این قبیل کنجکاویها را مردود اعلام میکند.
ابوریه نیز به نقد صریح این گونه ارتباطات پرداخته و افرادی چون کعب، ابوهریره و وهب، که عوامل اصلی انتشار اقوال اهلکتاب در بین مسلمانان شدند را تخطئه کرده و تا سر حد متهم کردن کعب به قتل عمربنخطاب پیش می رود. او در گفته خود قائل به تفصیل بوده و تقسیم بندی قابل توجهی، ارائه می دهد.
الف. اگر بر فرض جایز بودن نقل از اهلکتاب را بپذیریم.
ب. این جواز دلیلی بر اعتماد به ایشان در مسائل اعتقادی و شرعی نیست. در واقع تا حد زیادی روی سخن ابوریه با موافقان مراجعه به اهلکتاب است.
آقای معرفت نیز از جمله مخالفان این مراجعات میباشد. اوآثار سوء مراجعه به اهل کتاب را درهم آمیختگی اکاذیب آنها با احادیث وارد شده از پیامبر( و صحابهی برگزیده او میداند. وی با استناد به حدیث پیامبر( مبنی بر تبعیت حضرت موسی( از او در زمان حیاتش نتیجهگیری میکند، اکنون که پیامبر( در قید حیات نیستند این اعتماد به روایات اهلکتاب دور از عقلانیت است.
آقای معرفت مراجعه برخی صحابه به اهلکتاب را انکار نکرده اما برخی دیگر از صحابه را از این قبیل مراجعات مبرا دانسته و تمام همت خود را برای رفع اتهام ابنعباس از مراجعه به اهلکتاب بکار میگیرد و با دلایلی محکم این اتهام را از او بر میدارد.
آنچه که میشود برداشت کرد این است که موافقان این قبیل مراجعات برای رفع اتهام از خلیفه اول و دوم که غالب روایات مراجعه متعلق به آنهاست و اسناد این مراجعات در فصول بعدی خواهد آمد این همه قلم فرسایی میکنند در حالی که توجیه بودن دلایل ایشان آشکار است، زیرا هیچگونه سندی برای هیچ یک از دلایل خود اقامه نکردهاند.
در عوض روایات بسیاری از استقبال خلیفهی اول و دوم از قصه سرایان وجود دارد. لازم به ذکر است که حجم قابل توجه این داستانها در تفاسیر، نشان از تأثیرگذاری چندین سالهی علمای اهلکتاب دارد که در سایهی حکومت خلفای ارشد حاصل شد و توانستند افکارشان را گسترش دهند.
فصل سوم:
صحابه و چگونگی موضعگیری آنان در قبال مراجعه به اهل کتاب
بعد از بررسی دلایل موافقان مراجعه به اهلکتاب و هم چنین مخالفتهای قاطع این مراجعات، لازم است مروری مختصر بر احوال صحابه صورت پذیرد و متعاقب آن شواهدی از این مراجعات ارائه شود موضوع مورد کنکاش در این پژوهش نیازی به بررسی صحابه در حد گسترده را ندارد لذا تا حد امکان سعی میشود مختصر و مرتبط با موضوع، برخی صحابه و دیگران بررسی شوند.
صحابه و چگونگی موضع گیری آنان در قبال مراجعه به اهلکتاب
اقوال پیامبر( دال بر عدم مراجعه به اهلکتاب و بینیازی از آنان، ثابت شده است اما میزان اطاعت صحابه از این دستور باید مورد بررسی قرار گیرد. میزان اطاعتپذیری و فرمانبرداری آنان از حکومت با پیروی از دستورات پیامبر( رابطهای جالب توجه دارد. با توجه به این قول سه گروه از صحابه و معتمدین آنان، چون کعبالاحبار خواهیم داشت.
گروه اول افرادی که مطیع اوامر رسولاکرم( در حیات و بعد از حیات ایشان بودند و در تعامل با اوامر نبوی موضعی صریح و روشن داشتند.
گروه دوم افرادی که مانند گروه اول بودند اما موضع ملایم و نامحسوسی داشته و کاری نمیکردند که با سیاستهای نبوی درگیر شوند و مطیع فرمان پیامبر( بودند.
گروه سوم افرادی بودند که به شدت سنت پیامبر(را برای تحکیم عقاید خود تبدیل و تغییر میدادند.
در این بخش سعی شده از هر گروه، فردی را که گزارش بیشتری از او نسبت به اهلکتاب وجود دارد، مورد بررسی قرار گیرد. این تقسیمبندی با توجه به شواهد و منابع صورت پذیرفته است.
گروه اول
ذیل این گروه به بررسی برخی صحابه خواهیم پرداخت که در اطاعت از فرمان رسولاکرم( مشهور بوده و در طول عمر خود کمترین گزارشی که نشان از بیتوجهی آنها نسبت به دستورات رسولاکرم( باشد وجود ندارد. از جمله این افراد ابوذرغفاری، عبداللهبنمسعود و حذیفهبنیمان میباشد.
ابوذر غفاری (م:32 ه ق)88
ابوذر در گروه اول قرار میگیرد؛ از زندگی ابوذر گزارشهایی وجود دارد که بسیار جالب توجه و ارزشمند است. اما ما در این مختصر قصد مطرح کردن همهی ابعاد زندگی او را نداریم بلکه قصد ما بیان آن ابعادی از زندگی ابوذر است که ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم با اهلکتاب دارد.
ابوذر از جمله افرادی است که بسیار گوش به فرمان رسولاکرم( بوده و از فرمان ایشان تخطی نکرده و اهتمام بسیار در جلب رضایت رسولاکرم( داشته است. در مورد او در روایات چنین آمده است که:
«ابوذرغفارى در محضر پیغمبر خدا( شخصى را تحقیر کرد و گفت: اى فرزند زن سیاهپوست و مادر او سیاهپوست بود رسولخدا( به ابوذر فرمود: اى ابوذر! او را به جهت مادرش تحقیر و سرزنش مى‏کنى؟ پس بعد از آن جریان ابوذر سر و صورت خود را مرتب آغشته به خاک مى‏کرد تا رسولخدا( از او راضى گشت».89
این روایت خود جای بررسی فراوان دارد. از آنجایی که ابوذر از جمله صحابهی خاص رسولاکرم( بود و پیامبر( او را اینگونه خطاب کرده بود که «یَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّکَ‏ مِنَّا أَهْلَ‏ الْبَیْت»90 ظن آن است که روایت بالا نوعی داستانِ ساختگی برای مخدوش کردن چهرهی بااخلاق این صحابی بزرگ باشد. در برخی کتابهای اهل سنت هم به فضائلِ کثیر این صحابی اشاره شده است.91 روایتی را طبرانی در کتاب خود گزارش داده که در آن اخلاق ابوذر را مانند اخلاق حضرت عیسی ( دانسته است. 92
بر فرضِ صحت روایت، باز هم ابوذر را میبینیم که سعی در جلب رضایت رسولخدا( دارد و این اطاعت او از پیامبر( فقط مختص به زمان حیات پیامبر( نبود، بلکه بعد از پیامبر( نیز همچنان کمر به انجام فرامین او بسته بود و با جدیت، این مهم را دنبال میکرد. چنانچه روایات، او را شخصی زاهد معرفی میکند و به همین سبب معاویه پیوسته به دنبال راهی برای همراه کردن ابوذر با خود بود و چون اغلب در این موارد جواب مطلوب را نمیگرفت سعی در متهم کردن ابوذر داشت و دست آخر چون نتوانست جلوی فعالیتهای او را بگیرد مجبور به صدور فرمان تبعید او به ربذه شد.93
اما شاید یکی از مفاخرات ابوذر در زندگیش همین باشد که در هنگام تبعیدش به ربذه، اهل بیت رسولاکرم( که شامل امیرالمومنین علی (، امام حسن(و امام حسین ( بودند با وجود دستور عثمان مبنی بر عدم مشایعت ابوذر، او را همراهی کرده و حتی جملاتی در دفاع از او بر زبان جاری ساختند.94 به نظر میرسد موارد فوق حاکی از آن است که رفتار و مسلک ابوذر مورد تأیید امام علی( و اهل بیت رسولاکرم( بوده است؛ این تأیید از آنجا اهمیت دارد که علی( از جمله داعیهداران و عاملان به سنت رسولاکرم( بوده و در تمام دوران حیات خود، از سنت پیامبر(کوچکترین تخطی نکرده است؛ آنگونه که از خوردن غذایی که پیامبر ( در طول زندگی خود نخورده بود امتناع میکرد،95 چه رسد به انجام عملی که پیامبر آن را نهی کرده باشد. همین تأییدات ابوذر توسط صحابهی نامدار پیامبر(، رفتار او را برای ما حائز اهمیت میکند.
در روایت آمده است که وی با صراحت در برابر کعبالاحبار و فتاوای او به مقابله بر خاسته و به تکذیب او پرداخت و در مقابل چشمان خلیفه، وی را به همگان یهودی معرفی کرد و با عصای خود بر سینه کعب زد و او را مجروح ساخت. با دقت در این گزارش تاریخی به راحتی میتوان منش او را در مقابل اهلکتاب دریافت.
«روزی ابوذر به مجلس عثمان رفت. عثمان گفت: به نظر شما آیا اگر کسی زکات مالش را داده باشد، در آن حقی برای غیر او هست؟ کعب گفت: نه، ای امیرمومنان! ابوذر به سینهی کعب زد و گفت: دروغ گفتی ای یهودی زاده. سپس این آیه را خواند: ( لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ. وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکین. . (96 عثمان گفت: آیا به نظر شما اشکالی دارد که از بیت المال مسلمانان چیزی برداریم و آن را در پیشامدهایی که برایمان رخ میدهد خرج کنیم و بخشی از آن را نیز به شما بدهیم؟ کعبالاحبار گفت: اشکالی ندارد. ابوذر عصای خود را بلند کرد و به سینه کعب زد و گفت: ای یهودی! چقدر تو در اظهارنظر کردن دربارهی دین ما گستاخی! عثمان به او گفت: چقدر تو برای من آزار دهندهای. از من دور شو. تو ما را ناراحت کردی». 97
نکتهی قابل توجهی در این گزارش وجود دارد که عامل اولیهی شکلگیری این پژوهش است؛ چرا باید صحابهی پیشکسوت پیامبر( چنین سوال مهم و اساسی را از یک یهودی تازه مسلمان چون کعبالاحبار بپرسد؟ افزون بر آن اگر به ادعای ذهبی، صحابه در مقابل گفتههای این یهودیان تازه مسلمان موضع نقادانه داشتند، 98 چرا نه تنها هیچ سخنی از عثمان مبنی برنقادانه بودن نگاهش نسبت به کلام کعب صادر نشده است، بلکه در مقابل نقد ابوذر برآشفته و او را تبعید میکند؟ از محتوای این روایت اینگونه برمیآید که عملکرد ابوذر پیوسته متناسب با آموزههای اعتقادی از خاندان وحی بوده است؛ به علت ایستادگی و مقاومت در برابر سیاستهای خلافت، مصائبی را تحمل و در نهایت با تبعید به دستور خلیفه سوم و شهادتش در ربذه مبارزه خود را به سرانجام رسانید. 99
این واقعه موضع صریح و قاطع ابوذر را در قبال انحرافات خلافت نشان میدهد. شگفت این است که خلفا وضعیت را به گونهای رقم زده بودند که خودشان و دیگران احکام اسلامی و چگونگی تطبیق آنهارا از امثال کعب جویا میشدند.
عبدالله بن مسعود(م: 32ه ق)100
ابن مسعود هم داستانی مشابه ابوذر دارد. در گزارشها آمده است که ابن مسعود از طرف خلیفه دوم و سوم متولی بیت المال و جانشین خلفا در کوفه گردید؛ ولی در دوران خلافت عمر بعد از مدتی اختلاف بین خلیفه دوم و ابن مسعود بالا گرفت101 تا جایی که تا زمان کشته شدن عمر او در زندان به سرمیبرد. 102
در زمان عثمان نیز درگیری او شدت یافت، تا این که عثمان او را از کوفه فراخواند و آنگاه که به مدینه رسید، عثمان روی منبر سخنرانی میکرد، نزاع لفظی بین آن دو درگرفت و عثمان دستور داد با ضرب و شتم او را از مسجد بیرون کردند، به طوری که به شدت مجروح شد و عاقبت در سال 32 وفات کرد و عماریاسر بر او نماز خواهد و زبیر او را شبانه دفن کرد، بدون اینکه عثمان را آگاه کند و محتوای نزاع لفظی آنها بر سر قرآنهایی بود که عثمان قصد جمعآوری آنها را داشت و ابنمسعود حاضر به تسلیم قرآن خود به عثمان نبود. 103
نکتهی جالب اینجا است که خلیفهی سوم برای امری با ابنمسعود به جدال برخاسته که خود او به همراه خلیفهی دوم برای ابنمسعود ناقل پیامی از جانب رسولخدا( با این عبارات است:
«هر کس میخواهد قرآن را به طور کامل آن چنان که نازل شده است قرائت کند، قرائت عبداللهبنمسعود را بخواند». 104
شگفت این است که در این فاصلهی زمانی چه شده که قرآن ابنمسعود هم جزء قرآنهایی میشود که باید سوخته یا محو شود؟ پاسخ این سوال بیانگر مسیری است که حاکمیت وقت طیکرده و در آن مسیر صحابهی ارزشمند و توصیه شدهیرسولخدا( بیحرمت شدند و به جای آن، افراد تازه مسلمانی از اهلکتاب چون کعبالاحبار دارای جایگاه و شأن اجتماعی میشوند؛ تا جایی که خود خلفا و مردم برای پرسش سوالات خود به آنها مراجعه میکنند.
در گزارشها آمده است که ابن مسعود تا آخرین لحظه از عمرش از عثمان ناراضی بود و از ترس آنکه مبادا بعد از مرگش توطئه کرده و او را از طرفداران خود جلوه دهند مانند حضرت زهرا (س) وصیت کرده است که او را شبانه دفن کنند تا هر توطئهی بعد از مرگ خود را خنثی

92