آگوست 15

پایان نامه مقایسه­ی سبک­های یادگیری، ویژگی­های شخصیتی و عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان عادی و ناتوان یادگیری

دانشکده­ی علوم تربیتی و روان شناسی

گروه آموزشی روان شناسی

پایان­نامه برای دریافت درجه­ی کارشناسی ارشد

در رشته­ی روان شناسی گرایش عمومی

عنوان:

مقایسه­ی سبک­های یادگیری، ویژگی­های شخصیتی و عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان عادی و ناتوان یادگیری

استاد مشاور:

دکتر نادر حاجلو

تابستان1392

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب

 فصل اول: کلیات پژوهش

1-1-مقدمه………………………………………………………..2

1-2- بیان مسأله…………………………………………………3

1-2- سؤالات اصلی پژوهش:…………………………………………5

1-3- هدف (اهداف) پژوهش:……………………………………….6

1-4- ضرورت و اهمّیت پژوهش:……………………………….7

1-5- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها………………………………8

فصل دوم: مبانی نظری پژوهش

2-1- اختلالات یادگیری…………………………………………………………………..11

2-2- الف- دوران بنیادی تاریخچه اختلالات یادگیری (1800-1940)………………………..12

2-3- ب- دوره انتقالی تاریخچه اختلالات یادگیری (1940-1963)………………………….14

2-4- ج- دوره سوم (از سال 1963 به بعد) دوران هماهنگی:……………………………………15

2-5- میزان شیوع ناتوانی یادگیری……………………………………………….17

2-6- دیدگاه­های روان شناختی ناتوانی­های یادگیری………………………………..22

2-7- انواع ناتوانی­های یادگیری………………………………………….25

2-8- سبک­های یادگیری………………………………….60

2-9- ویژگی­های شخصیتی…………………………………………………..78

فصل سوم: مواد و روش پژوهش

3-1- مقدمه ……………………………………………………………………..85

3-2- روش­شناسی…………………………………………………………… ……….85

3-2- برای جمع­آوری دادها از ابزار زیر استفاده شده است: …………..86

فصل چهارم: نتایج و یافته‌های پژوهش

1-4- مقدمه……………………………………………………….90

2-4- یافته­های جمعیت شناختی…………………………………………………90

3-4- یافته­های توصیفی………………………………………………………..90

منابع و مآخذ…………………………………………………………………..103

فهرست جدول­ها

شماره و عنوان جدول                                                        صفحه

 جدول 2-1- ملاک­های تشخیص اختلال ریاضی بر اساس DSM- IV- TR………………………………………………….43

جدول 2- 2 ملاک تشخیصی ناتوانی ریاضی در  ICD-10……………………………………………………………………………….43

جدول2-3- آزمون­های پیشرفت تحصیلی همراه با با بخش­های حساب………………………………………………………………..55

جدول 4 – 1- وضعیت اقتصادی خانواده دانش­آموزان…………………………………………………………………………………………91

جدول 4 – 2- سابقه بیماری دانش­آموزان………………………………………………………………………………………………………….91

­جد­­­­ول4-3- نتایج میانگین، انحراف استاندارد و تعداد آزمودنی­ها در متغیرهای تحقیق……………………………………………..92

4-4- نتایج میانگین، انحراف استاندارد و تعداد آزمودنی­ها در متغیرهای تحقیق……………………………………………………..93

جدول 4-4- نتایج تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) بر سبک­های یادگیری، ویژگی های شخصیتی و سبک های

یادگیری دانش­آموزان با و بدون ناتوانی یادگیری…………………………………………………………………………………………………94

جد­­­­ول 4-5- نتایج حاصل از اثرات مقایسه متغیرهای تحقیق بین دو گروه  از دانش­آموزان……………………………………..95

  • مقدمه

امروزه نظام تعلیم و تربیت هر جامعه زیربنای توسعه اجتماعی- اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آن جامعه به شمار می‌رود. بررسی عوامل پیشرفت جوامع پیشرفته نشان می­دهد که همه این کشورها از آموزش و پرورش توانمند، مؤثر و کارآمدی برخوردارند (سیف، 1380). یک گروه از دانش­آموزانی که در  فرایند دروس مدرسه با مشکل مواجهند دانش­آموزان مبتلا به اختلال یادگیری­اند. افرادی که دچار اختلال یادگیری بودند، زمانی در زمره­ی کم­توانان ذهنی قلمداد می­شدند؛ اما پژوهشگران دریافتند که برخی از کودکان، هوشبهر عادی یا حتی بالاتر از عادی دارند و با وجود این، در یادگیری برخی از دروس آموزشگاهی، با وجود کوشش قابل توجهی که از خود نشان می­دهند، ناتوان هستند. این افراد را کودکانی با ناتوانی­های یادگیری نامیدند (تبریزی، 1380).

عوامل موثر بر یادگیری و عملکرد تحصیلی دانش­آموزان بسیار گسترده و وسیع می­باشند، شناسایی این عوامل و رفع مشکلات و نارسایی­های در سیستم آموزشی علی­الخصوص برای حل مشکلات کودکان ناتوان یادگیری بسیار مهم است. یادگیرندگان از نظر شخصیتی، نگرش­ها، واکنش­های هیجانی، شیوه­ها و سبک­های یادگیری، سبک­های شناختی و غیره با هم تفاوت­هایی دارند که یادگیری و نحوه برخورد آن ها با مسا ئل و مشکلات را تحت تأثیر قرار می­دهد. در پژوهش­هایی که عملکرد تحصیلی را مورد مطالعه قرار دادند، همواره سبک­های یادگیری و ویژگی­های شخصیتی به عنوان دو متغیر مهم گزارش شده­اند (خنک جان، 1381).

  • بیان مسأله

تا به حال تعاریف متعددی از »ناتوانی یادگیری«، »اختلالات یادگیری« و یا» مشکلات یادگیری« ارائه شده است. در فرهنگ واژگان افروز و عبادی ناتوانی یادگیری معادل واژه­ی (LD) به معنی فقدان توفیق و یا عدم توانایی یادگیری در زمینه­های خاصی در مقایسه با توفیق افرادی که توانایی ذهنی مشابه دارند، تعریف شده است. ناتوانی­های یادگیری گستره­ای بسیار وسیع­تر از مشکلات تحصیلی را شامل می­شود و نیازمند توجه به حوزه­های اجتماعی، خانوادگی، عاطفی و رفتاری زندگی کودک در بافت خانواده نیز می­باشد (لرنر[1]، 1967).

به باور کلب (1984)، سبک شیوه­ای است برای یادگیری، شناخت و تفکر، سبک با توانایی فراگیر برابر نیست بلکه روشی است که به وسیله­ی آن می­توان توانایی­های خود را بکار برد. همان­گونه که توانایی فرد در زندگی بسیار مهم است، شناخت سبک­های یادگیری نیز دارای اهمیت است. بسیاری از نظریه‌پردازان یادگیری معتقدند که سبک یادگیری باید با سبک آموزش منطبق باشد تا حداکثر موفقیت در یادگیرندگان بدست آید (باستابل[2]، 2006). چرا که تناسب تدریس معلمان با سبک یادگیری دانش­آموزان باعث تقویت انگیزه یادگیری و نیز پیشرفت تحصیلی می‌گردد (رسولی نژاد، 1385). ون واینن[3] (1997) معتقد است که اگر معلمین روش پردازش اطلاعات فراگیران را بدانند و روش‌های آموزش خود را متناسب با آن تغییر دهند، یادگیری فراگیران افزایش می­یابد که این خود در عملکرد دانش­آموزان ناتوان یادگیری تأثیر پر رنگ­تری خواهد داشت. در واقع وجود ابزاری معتبر برای اندازه­گیری سبک­های یادگیری می­تواند به شناخت دقیق­تر سبک­های یادگیری منتهی شود و بر مبنای این شناخت می­توان به فراگیری برای افزایش یادگیری و تقویت خودشکوفایی آنها کمک کرد. این سبک­ها از سویی بر اساس تفاوت­های فردی و از سویی دیگر زیر تأثیر محیط شکل می­گیرند (همایونی و کدیور، 1385).

شخصیت نیز احتمالا حدود و مرزهایی برای نوع یادگیری ایجاد می­کند که این حدود ممکن است با شرایط و خواسته­های محیطی انطباق یابد. شخصیت مجموعه­ای از صفات هیجانی و رفتاری است که فرد را در زندگی روزمره­اش احاطه و همراهی می­کنند. به عبارت دیگر، شخصیت، خصوصیات مستمری است که فرد از طریق آنها تعامل و سازگاری خود را با دیگران و محیط اجتماعی تنظیم می­کند (آلبرت یو، مانیا جی، برگسیو سی، بوگتو اف[4]، 2006). یکی دیگر از عوامل تأثیر گذار بر پیشرفت تحصیلی دانش­آموزان خصوصیات شخصیتی آنان است پنج بزرگ چارچوبی از ویژگی­های شخصیتی (کاستا و مک گری[5]، 1990) به عنوان یک مدل قاطع و صرفه جویانه برای درک رابطه بین شخصیت و رفتارهای مختلف تحصیلی است. پنج عاملی که در مطالعات انجام شده به وفور آمده­اند، عبارتند از روان رنجورخویی، برون‌گرایی، گشودگی به تجربه، همسازی و وظیفه‌شناسی. روان‌نژندی، به ‌صورت یک تمایل کلی به داشتن حالت‌های عاطفی منفی، ایده­های غیرمنطقی و درگیری با اعمال تکانشی تعریف می­شود. برون گرایی، به صورت یک تمایل کلی به ابراز وجود، پویا بودن و انجام اعمال اجتماعی تعریف می­شود این افراد هیجان­پذیر، تحریک­پذیر و خوش مشرب هستند. گشودگی نسبت به تجربیات با تمایل کلی به گسترش اطلاعات جدید، داشتن تفکر واگرا و ارزش‌های غیرمعمول تعریف می­شود. همسازی، به صورت یک تمایل کلی به داشتن احساسات نوع دوستانه، اعتماد به دیگران و همراهی و موافقت با آن­ها تعریف می­شود. در نهایت وظیفه شناسی، تمایل کلی به داشتن رفتار و شناخت هدفمند، اراده قوی و مصمم بودن تعریف می‌شود. به­عبارت دیگر وظیفه شناسی و گشودگی عملکرد دوره، و خوشایندی، وظیفه­شناسی و گشودگی را پیش بینی می­کند. خصوصا وقتی دانش­آموزان دانشی را که قبلا اندوخته­اند در زندگی حقیقی بکار می­برند. در مقابل روان رنجورخویی به صورت منفی با پیشرفت تحصیلی ارتباط دارد. علاوه بر پنج بزرگ خصوصیات دیگری از قبیل شجاعت یا پشتکار هم پیش بینی­کننده عملکرد تحصیلی هستند (چامارو، پرموزیس، فورنهایم[6]، 2003).

لذا ما در این پژوهش در صدد پاسخ به این سوال کلی سبک‌های یادگیری، ویژگی شخصیتی و عملکرد دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد.

1-3- سؤالات پژوهش:

سؤالات اصلی: آیا بین سبک­های یادگیری، ویژگی­های شخصیتی و عملکرد تحصیلی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟

سؤالات فرعی

  1. آیا بین سبک­ یادگیری تجربه عینی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  2. آیا بین سبک­ یادگیری مشاهده­ی تأملی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  3. آیا بین سبک­ یادگیری مفهوم سازی انتزاعی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  4. آیا بین سبک­ یادگیری آزمایشگری فعال دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  5. آیا بین ویژگی شخصیتی روان­رنجورخویی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  6. آیا بین ویژگی شخصیتی درونگرایی- برونگرایی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  7. آیا بین ویژگی شخصیتی تجربه پذیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  8. آیا بین ویژگی شخصیتی توافق پذیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  9. آیا بین ویژگی شخصیتی وظیفه شناسی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟
  10. آیا عملکرد تحصیلی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری متفاوت است؟

1-3- هدف (اهداف) پژوهش:

هدف کلی

هدف کلی در این پژوهش، مقایسه سبک­­های یادگیری، ویژگی­های شخصیتی و عملکرد تحصیلی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری است. 

اهداف جزیی

1- مقایسه سبک­ یادگیری تجربه عینی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

2- مقایسه سبک­ یادگیری مشاهده­ی تأملی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

3- مقایسه سبک­ یادگیری مفهوم سازی انتزاعی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

4- مقایسه سبک­ یادگیری آزمایشگری فعال دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

5- مقایسه ویژگی شخصیتی روان­رنجورخویی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

6- آیا بین ویژگی شخصیتی درونگرایی- برونگرایی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

7- مقایسه ویژگی شخصیتی تجربه پذیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

8- مقایسه ویژگی شخصیتی توافق پذیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

9- مقایسه ویژگی شخصیتی وظیفه شناسی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

10- مقایسه عملکرد تحصیلی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

1-4- ضرورت و اهمّیت پژوهش:

به نظر می­رسد سبک­های یادگیری و خصوصیات شخصیتی بطور پیچیده­ای به هم مرتبط باشند هرچند که  چگونگی  تاثیر این  دو عامل بر پیشرفت تحصیلی مبهم است (گادزلا، گوتری، گینتر و مدسن[7]، 1997).

تحقیقات نشان داده­اند که میزان یادگیری فراگیران در یک موقعیت یکسان متفاوت است که شاید یکی از مهمترین دلایل آن سبک­های متفاوت یادگیری فراگیران باشد. سبک یادگیری تعیین می­کنند که در برخورد با یک موقعیت، فرد چه مدت، به چه چیز و به چه میزان توجه کند (اینتویستل و پترسون؛ 2004 کلب و کلب، 2005، کوزنف نیکوف[8]، 2007). شناسایی رفتارها و سبک­های یادگیری دانش­آموزان در مواجهه با تکالیف به منظور دستیابی به روش­های مؤثر مطالعه و یادگیری آنها، می­تواند بر بهبود عملکرد تحصیلی دانش­آموزان در دروس تأثیر بگذارد. در این باره، نقش سبک­های یادگیری کلب در آموزش و یادگیری دانش­آموزان جایگاه ویژه­ای دارد (آرسلن و همکاران[9]، 2009) که این در عملکرد تحصیلی دانش­آموزان ناتوان یادگیری نقش بسزایی دارد.

 یکی دیگر از عوامل تأثیر­گذار بر پیشرفت تحصیلی دانش­آموزان خصوصیات شخصیتی آنان است. برای مثال وظیفه­شناسی همواره به عنوان یک پیش­بینی کننده عملکرد ظاهر می­شود (چامارو، پرموزیس، فورنهایم[10]، 2003). پنج بزرگ را برای پیش­بینی نتایج آموزشی مختلف کشف کرده­اند. به­عبارت دیگر وظیفه­شناسی و گشودگی عملکرد دوره، خوشایندی، وظیفه­شناسی و گشودگی را پیش­بینی می­کند. خصوصا وقتی دانشجویان دانشی را که قبلا اندوخته­اند در زندگی حقیقی بکار می­برند (فراسیدس، وودفیلد و پروپات[11]، 2009). در مقابل روان رنجورخویی یا ناپایداری عاطفی به صورت منفی با پیشرفت تحصیلی ارتباط دارد. علاوه بر پنج بزرگ خصوصیات دیگری از قبیل شجاعت یا پشتکار هم پیش­بینی کننده عملکرد تحصیلی هستند (چامارو، پرموزیس، فورنهایم[12]، 2003).

یادگیرندگان از نظر شخصیتی، نگرش­ها، واکنش­های هیجانی، شیوه­ها و سبک­های یادگیری، سبک­های شناختی و غیره با هم تفاوت­هایی دارند که یادگیری و نحوه برخورد آن ها با مسا ئل و مشکلات را تحت تأثیر قرار می­دهد. در پژوهش­هایی که عملکرد تحصیلی را مورد مطالعه قرار دادند، همواره سبک­های یادگیری و ویژگی­های شخصیتی به عنوان دو متغیر مهم گزارش شده­اند (خنک جان، 1381).

شاید یکی از دلایل تأثیرگذار بر یادگیری دانش­آموزان ناتوان یادگیری، سبک یادگیری نادرست آنها یا ویژگی مسلط شخصیتی آنان باشد، بنابراین در این پژوهش به دنبال شناسایی و مقایسه سبک­های یادگیری، ویژگی شخصیتی و عملکرد تحصیلی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری هستیم.

1-5- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها

تعریف نظری

ناتوانی یادگیری: ناتوانی یادگیری[13] نوعی اختلال عصبی است که یک یا چند فرآیند روانی اصلی در یادگیری یا حرف زدن یا نوشتن را تحت تأثیر قرار می دهد. ناتوانی ممکن است خودش را در یک توانایی ناقص در شنیدن، اندیشیدن، حرف زدن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا محاسبات ریاضی بروز دهد (خدایاری، 1387).

دانش­آموزان عادی: دانش­آموزانی که از بهره هوشی عادی برخوردارند و برای ادامه تحصیل و انجام مهارت­های خواندن و نوشتن و ریاضیات نیازمند به دریافت آموزش­های ویژه نیستند.

دانش­آموزان با ناتوانی­های یادگیری: دانش­آموزانی که از بهره هوشی عادی برخوردارند اما برای ادامه تحصیل و انجام مهارت­های خواندن و نوشتن و ریاضیات نیازمند به دریافت آموزش­های ویژه هستند.

سبک­های یادگیری: سبک یادگیری یک رفتار عادتی و متمایز برای کسب دانش، مهارت‌ها یا نگرش‌ها از طریق مطالعه یا تجربه می‌باشد و یا به عنوان شیوه‌ای است که فراگیران در یادگیری مطالب درسی خود به سایر شیوه‌ها ترجیح می‌دهند.

ویژگی­های شخصیتی: شامل مجموعه­ای مشخص از صفات هیجانی و رفتاری شخص در زندگی روزمره و در شرایط معمولی که نسبتاً ثابت و قابل پیش­بینی هستند

تعریف عملیاتی

دانش­آموزان عادی: دانش­آموزانی که در مدارس عادی مشغول به تحصیل­اند.

دانش­آموزان با ناتوانی­های یادگیری: دانش­آموزانی که پس از غربالگری کارشناسان مراکز اختلال یادگیری، علاوه بر تحصیل در مدارس عادی، خدمات ویژه از این مراکز نیز دریافت می­کنند.

سبک­های یادگیری: نمره­ای که فرد در پرسشنامه پرسشنامه سبک­های یادگیری کلب بدست می­آورد.

ویژگی­های شخصیتی: نمره­ای که فرد در پرسشنامه ابعاد شخصیتی (NEO-FFI) بدست می­آورد.

تعداد صفحه :137

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه مقایسه­ی سبک­های یادگیری، ویژگی­های شخصیتی و عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان عادی و ناتوان یادگیری بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه مقایسه کارکردهای اجرایی در کودکان  دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با سطوح خلاقیت

دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی

پایان نامه کارشناسی ارشد رشته روان شناسی و آموزش کودکان استثنایی

عنوان:

مقایسه کارکردهای اجرایی در کودکان  دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با سطوح خلاقیت

استاد مشاور:

دکتر فرنگیس کاظمی

1393

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

در این پژوهش کارکردهای اجرایی در کودکان  دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با سطوح خلاقیت مورد بررسی و مقایسه قرار گرفت. نمونه پژوهش متشکل از 15 کودک دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با خلاقیت بالا و 15 کودک دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با خلاقیت پایین بود. به منظور سنجش کارکردهای اجرایی از پنج آزمون عصب-روانشناختی استفاده شد: رنگ-واژه استروپ(استروپ، 1935)، عملکرد مدوام(رازولد ، مرسکی، ساراسون، برنسوم و بک، 1965)، زیر-مقیاس درک مطلب(وکسلر،1974)، زیر مقیاس فراخنای ارقام(وکسلر، 1974) و آندره ری(آندره ری، 1942). داده ها با بهره گرفتن از آزمون t مستقل تحلیل شد. نتایج نشان دادند که کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با خلاقیت بالا در آزمونهای عملکرد مدوام(039/0=p)، آندره ری(003/0=p) و درک مطلب(001/0=p) به طور معناداری بهتر از کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با خلاقیت پایین عمل کردند. نتایج تحلیل در آزمونهای رنگ-واژه استروپ(216/0=p) و زیر-مقیاس فراخنای ارقام(064/0=p) تفاوت معناداری نشان نداد. از این یافته ها چنین نتیجه گرفته می شود که کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با خلاقیت پایین در کارکردهای اجرایی توجه انتخابی، سازماندهی و انعطاف پذیری ضعیف تر از کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با خلاقیت بالا هستند.

کلید واژه: کارکرد اجرایی، اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی، خلاقیت، توجه انتخابی، سازماندهی، انعطاف پذیری.

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                     صفحه                                            

فصل اول

1-1 مقدمه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 2

1-2 بیان مسئله. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  5

1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 8

1-4 هدف پژوهش. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 9

1-5 سوال ها یا فرضیه های پژوهش. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  9

1-6 تعریف نظری و عملی مفاهیم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 10

1-6-1 تعریف مفهومی اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .10

1-6-2 تعریف عملیاتی اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .10

1-6-3  تعریف مفهومی کارکردهای اجرایی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 10

1-6-4 تعریف عملیاتی کارکردهای  اجرایی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  .11

1-6-5 تعریف مفهومی خلاقیت . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  11

1-6-6 تعریف عملیاتی خلاقیت . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 11

فصل دوم

2-1 مقدمه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 14

2-2 تعریف، شیوع و انواع اختلال نارسایی توجه/بیش فعال. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  17

2-3 کارکردهای اجرایی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 19

2-3-1 سازماندهی . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 21

2-3-2 بازداری. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .22

2-3-3 توجه انتخابی . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .23

2-3-4 حافظه کاری . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 26

2-3-5 انعطاف پذیری . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 28

2-4 کارکردهای اجرایی و اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  .28

2-5 خلاقیت و اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .36

فصل سوم

3-1 مقدمه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  44

3-2 روش پژوهش. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 44

3-3 جامعه آماری . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 44

3-4 نمونه و روش نمونه گیری . . . . . . .  . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .44

3-5 ابزارهای اندازه گیری . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .45

3-5-1  آزمون رنگواژه استروپ. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 45

3-5-2 آزمون عملکرد مداوم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  . .48

3-5-3  آزمون آندره ری. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .49

3-5-4  زیر-مقیاس فراخنای ارقام. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 49

3-5-5 زیر-مقیاس درک مطلب. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 50

3-5-6  آزمون خلاقیت تورنس. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 51

3-5-7 پرسشنامه تشخیصی اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .51

3-6 شیوه اجرای پژوهش. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 52

3-7 روش تحلیل آماری داده ها. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .53

فصل چهارم

4-1 مقدمه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .   55

4-2 بخش توصیفی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .55

4-2-1 وضعیت جمعیت شناختی شرکت کنندگان. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 55

4-2-2 توصیف اطلاعات با توجه به میانه، میانگین و انحراف معیار. . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  56

4-3 بخش استنباظی. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 59

فصل پنجم

5-1 مقدمه. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .64

5-2 بررسی فرضیه های پژوهش. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 65

5-3 بحث و نتیجه گیری . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .   67

5-4 محدودیت های پژوهش. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .72

5-5 پیشنهادهای پژوهش. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . 73

فهرست منابع . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  75

مقدمه

        امروزه در پرتو تحقیقات روان شناختی، اطلاعات نسبتاً دقیقی درباره اختلالهای شایع دوره کودکی و نوجوانی در دست است. اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی[1] یکی از اختلالهایی به شمار می آید که درصد قابل ملاحظه ای از جمعیت کودک و نوجوان را تحت تأثیر قرار می دهد. این اختلال در پسران شایع تر از دختران و نسبت ابتلای پسران به دختران در جمعیت عمومی 4 به 1 و در مراجعان به درمانگاه 9 به 1 بوده و شیوع این اختلال در کودکان دبستانی بین 3 تا 5 درصد برآورد شده است (راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی ویراست پنجم[2]، 2013). شیوع بالای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی سبب شده است این اختلال از جمله اختلالهای روان شناختی به شمار آید که امروزه بیشترین پژوهشها را به خود اختصاص داده است (کراتوچویل و ریچارد، 1991، ترجمه نائینیان و همکاران، 1381).

        افراد داری اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خصوصیات بیش فعالی، تکانشگری و بی توجهی توصیف می شوند. راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی )2013) برای این اختلال سه نوع: عمدتا بی توجه، عمدتا بیش فعال و مرکب (ترکیبی از دو زیر گروه بیش فعال و نارسایی توجه) مطرح می کند، آنچه موجب پیچیدگی اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی می شود این است که سه نشانه مزبور بی نظمی هایی را در زمینه های شناختی و رفتاری کودک ایجاد می کنند و وی را در توجه به موضوعها و یا در انجام ساده ترین اعمال با دشواری مواجه می سازند. چنین کودکی ممکن است با دقت به جزئیات توجه نکند، هنگام صحبت کردن دیگران با وی گوش ندهد، به دستورات عمل نکند، در سازمان بخشیدن به تکلیف و فعالیتها مشکل داشته باشد.

       تعداد فزاینده ای از پژوهشگران به بررسی نارساییها و اختلالهای شناختی مرتبط با اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی پرداخته اند. در زمینه نقایص شناختی این اختلال، تحقیقات قابل توجهی صورت گرفته است. از جمله حوزه هایی که در این مطالعات به آن توجه شده است، نقص در کارکردهای اجرایی است. نظریه نقص در کارکردهای اجرایی[3] در افراد دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی به وسیله برخی محققان پیشنهاد شده است. در مطالعات مختلف مشخص شده است که افراد داری اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی در اکثر توانایی های مربوط به کارکرد های اجرایی نقایصی دارند (تهرانی دوست و همکاران،1382).

         کارکردهای اجرایی، کارکردهای عالی دستگاه شناختی هستند که به مجموعه ای از توانایی هایی شناختی شامل خودگردانی، خودآغازگری و بازداری، برنامه ریزی راهبردی، انعطاف شناختی و کنترل تکانش گفته می شود (ویانت و ویلیس،1994، به نقل از علیزاده، 1384). اگر چه تعریف کارکردهای اجرایی هنوز در مرحله تحول است، اما اغلب پژوهشگران بر این باورند که این اصطلاح باید برای آن دسته از مدارهای مغزی[4] که سایر کارکردهای شناختی را اولویت بندی، یکپارچه و تنظیم می کنند، به کار رود(براون، 2006).

     سرجنت[5]و همکاران(2002) در مقاله مروری خویش کارکردهای اجرایی را به پنج حوزه بازداری[6]، تغییر مجموعه(انتقال)[7]، حافظه کاری، برنامه ریزی و سیالی[8] محدود کرده اند. لازم به ذکر است که مؤلفه های دیگر از قبیل تفکر انتزاعی و مفهومی، حل مسئله، تداوم و متوقف کردن اعمال که سایر پژوهشگران درقلمرو کارکردهای اجرایی قرارداده اند، عملاً در چهارچوب مؤلفه های یاد شده گنجانده شده اند. بارکلی[9](1997، به نقل از علیزاده، 1384) معتقد است که در واقع می توان فهرست بسیار جامع تری را به این کارکردها اضافه کرد: سازمان دهی، برنامه ریزی – تصمیم گیری، حافظه کاری، حفظ و تبدیل[10] کنترل حرکتی، ادراک زمان و پیش بینی آینده، بازسازی، زبان درونی و حل مساله.

        در زمینه تبیین اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی بر اساس مفهوم  کارکردهای اجرایی، مدل بارکلی(1997) نمونه بارز این روی آورد به شمار می آید. بارکلی اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی را به منزله اختلال در رشد کارکرد های اجرایی و بخصوص، در رشد توانایی بازداری، می داند. بنابر یافته های موجود، افراد داری اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی در تداوم یا متوقف کردن اعمال خود مشکل دارند، نمی توانند در برابر محرکهای محیطی پاسخ هایشان را مهار کنند، در تغییر مجموعه شناختی کنونی به مجموعه ای دیگر با دشواری مواجه هستند، در حل مسائل ناکام می مانند و در نگهداری اطلاعات در حافظه  کاری مشکل پیدا می کنند.

        اغلب دیده شده، نشانه های بیش فعالی مانند مشکلات تمرکز، بی توجهی و تکانشی بودن، یا خطر کردن و گاهی فقدان مهارت اجتماعی که در افراد دارای نارسایی توجه/بیش فعالی وجود دارد در افراد خلاق نیز وجود دارد. علاوه بر ویژگیهای مذکور صفاتی مانند رویا پردازی، جستجو طلبی، شور و اشتیاق زیاد، جدیت در کارها، خلق و خوی دشوار و وضع روانی پر نوسان در این افرا مشترک است. با این شواهد ممکن است افراد دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی افرادی باشند که دارای خلاقیت باشند و از اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی رنج ببرند(کراموند[11]، 1995).

1-2 بیان مسئله

        کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی، مشکلات زیادی در زمینه های مختلف تحصیلی، تکرار پایه، ترک مدرسه، ضعف روابط خانوادگی و روابط دوستانه، اضطراب، افسردگی، پرخاشگری، تخلف، سوء مصرف مواد مخدر در سنین پایین همراه است(شهیم، 1386). همچنین ممکن است برای پیشرفت تحصیلی، عملکرد شغلی و روابط اجتماعی پیامدهای منفی داشته باشد (بارکلی، 1996) در مقابل احتمالا، ویژگی خلاقیت، یکی از پیامدهای مثبت ناشی از اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی است (هالوول و راتی، 1994، ویس، 1997، به نقل از ویت و شاه[12]، 2005). کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی و کودکان خلاق اغلب نشانه هایی از بیش فعالی، مشکلات تمرکز و بی توجهی، تکانه ای یا خطر کردن و گاهی فقدان مهارت اجتماعی دارند (کراموند، 1995). با این حال از دید اطرافیان داشتن ویژگی خلاقیت نمی تواند دلیلی برای رفتارهای نامناسب کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی باشد و ممکن است به دلیل رفتارهای نامناسب شان از طرف معلم یا دیگران طرد شوند (کوپر و اریگان، 2001، ترجمه شریعت پناهی، 1387).

          بارکلی(1997، به نقل از علیزاده، 1384) بیان می کند که در واقع مشکل توجه به این کودکان از تعامل نامناسب  بازداری رفتاری با کارکردهای اجرایی ناشی می شود. مطالعات کارسون[13] و همکاران(2003)، و همچنین فیور[14] و همکاران(2001،) رابطه بین خلاقیت و بازداری اجرایی را نشان دادند، بازداری ممکن است یک تاثیر متضاد در دو جنبه خلاقیت(تفکر واگرا و همگرا) داشته باشد، کنترل بازداری در افراد نارسایی توجه/ بیش فعالی یک عامل مضر در تکالیف همگرا می باشد در مقابل نوعی ارتباط مثبت بین کنترل بازداری و تفکر واگرا وجود دارد. این افراد ممکن است تفکر واگرای بالاتری از میانگین را نشان دهند(ویت وشاه، 2005). و همچنین در مقابل، آیزنک(1995، به نقل از کجباف و خلیلی، 1382) خصوصیات اصلی ویژگی شناختی افراد خلاق را عدم بازداری ذهنی می داند که به عدم تمرکز آنها بر یک محرک خاص منجر می شود و قابلیت آنها را برای درنظر گرفتن محرکات مختلف افزایش می دهد.

          بارکلی (1996، به نقل از اسچرس و همکاران، 2004)، معتقد است که اختلال پایه در افراد دارای اختلا نارسایی توجه/ بیش فعالی کنترل بازداری ضعیف است. از طرفی آیزنگ (1995، به نقل از ویت و شاه، 2006) بیان می کند که الگوهای گوناگون خلاقیت به این اشاره دارد که کارکردهای اجرایی از جمله بازداری می تواند خلاقیت را تحت تاثیر خود قرار دهد. مطالعات تجربی اخیر رابطه بین خلاقیت و کارکردهای اجرایی را نشان داده است. به طور ویژه بازداری ممکن است اثر معکوس روی دو جنبه خلاقیت (تفکر واگرا و همگرا) داشته باشد. در پژوهشی فیور و همکارانش (2001، به نقل از ویت و شاه، 2006) در زمینه وجود رابطه مثبت بین کنترل بازداری ضعیف و تفکر واگرا آنها یافتند که افراد دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی میزان تفکر واگرای بالاتر از میانگین را نشان می دهند.

            با مروری بر پژوهش های که خلاقیت را در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی بررسی کرده اند نمی توان با قطعیت به میزان بالای خلاقیت در این کودکان پی برد. برای مثال در مطالعه ای که هلی و روکلیچ[15] (2006) با هدف بررسی ارتباط بین توانایی خلاقیت بالا و اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی در کودکان دارای این اختلال انجام شد. مشخص شد تفاوت معناداری بین عملکرد کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی و گروه کنترل در آزمون تفکر خلاق تورنس وجود نداشت. ویلکاکسونو و جاکویلین[16] (2005) نیز در بررسی اندازه های خلاقیت، رفتارهای خلاق در خانه و مدرسه در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی به نتایج مشابهی دست یافتند. با این حال از طرفی آبراهام و همکاران (2006) با بررسی تفکر خلاق در نوجوانان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی نشان داد که نوجوانان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی بیشتر از گروه عادی تفکر خلاق دارند. و همچنین مطالعات کراموند (1994)، ویت و شاه (2006)و  براند[17] و همکاران (2007) در زمینه ارتباط بین خلاقیت و اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی نشان دادند که کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی ممکن است دارای خلاقیت بالاتری از افراد عادی باشند یا اینکه رفتارهایشان پیش بینی کننده تفکر خلاق باشد. علیرغم گزارشهای بیان شده از خلاقیت بالا در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی، مطالعات تجربی نتایج متناقضی نشان داده است که این تناقضات ممکن است به دلیل انواع آزمونهای خلاقیت یا تفاوت در هوش نسبی افراد و یا برخی عوامل دیگر در این پژوهش ها باشد (بارکلی، فارل،2003، 1997، به نقل از ویت و شاه، 2006).

         با توجه به این که تحقیقات زیادی بر روی کارکردهای اجرایی کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی انجام شده، با این حال مطالعه کارکردهای اجرایی در گروهایی مثل کودکان با خلاقیت بالا و پایین که دارای نارسایی توجه/بیش فعال هستند کمتر مورد توجه قرار گرفتند. از این رو این خلاء مطالعاتی احساس می شود که کارکردهای اجرایی در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین مورد بررسی قرار گیرد. در این پژوهش کارکردهای مهم: بازداری، توجه انتخابی، حافظه کاری، سازماندهی و انعطاف پذیری مورد مطالعه قرار گرفته است. بنابراین پژوهش حاضر به بررسی و مقایسه میزان تفاوت در کارکردهای اجرایی در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین خواهد پرداخت.

1-3 اهمیت و ضرورت پژوهش

        فرضیه «نارسایی کارکردهای اجرایی» به نحو گسترده ای در تبیین و توجیه بسیاری از اختلالهای شناختی به کار رفته است که اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی (و به طور کلی، اختلالهای تحوّلی) از این مقوله مستثنا نیستند. مفهوم «کارکرد اجرایی» به عنوان سازه ای نظری توانسته است حلقه ارتباط نیرومندی بین ساختارهای مغزی به ویژه نواحی فرونتال و پره فرونتال و کارکردهای روان شناختی از قبیل حل مسئله، حافظه، خلاقیت و تفکر پدید آورد و از این راه به درک بهتر آسیب شناسی روانی، به ویژه روان شناسی مرضی تحولی، کمک کند. اهمیت نظری پژوهش حاضر در آن است که داده هایی در جهت پرتوافکنی بیشتر بر مفهوم کارکردهای اجرایی فراهم می آورد و به روشن شدن میزان کارآیی آن در تبیین  اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی در افراد با خلاقیت بالا و پایین کمک می کند.

        ویژگیهای مربوط به کارکردهای اجرایی از جمله مشکلات اساسی اولیه ای است که این کودکان به آن دچار  می شوند. میزان تأثیر این کارکردها در زندگی روزمره به حدی است که هرگونه عملکردی منوط به کارکرد صحیح آنهاست. و لذا، هرگونه درمان دارویی و غیر دارویی مؤثر بر اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی مستلزم کاوش در عرصه های گوناگون کارکردهای اجرایی در کودکان مبتلا است. اهمیت این موضوع تا آنجاست که امروزه از «درمان کارکردهای اجرایی» به ویژه با بهره گرفتن از درمانهای دارویی سخن به میان می آید (رویال[18] و همکاران، 2002). در کنار این موضوع، روشهای درمانی مورد استفاده برای این افراد چه تاثیری بر خلاقیت این افراد دارند؟ آیا روشهای درمانی مناسبی وجود دارد که از ویژگیهای مثبت این افراد برای حذف نشانه های اختلال شان استفاده کرد یا ممکن است روشهای درمانی، توانمندی خلاقیت و تفکر واگرای این افراد را از بین ببرد؟ با این دیدگاه، ضرورت پژوهش حاضر که در پی بررسی رابطه احتمالی بخشی از کارکردهای مذکور در کودکان داری اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با سطح خلاقیت شان و شناخت نقاط قوت و توانایی این افراد و فراهم سازی اطلاعات در این خصوص است آشکار می شود.

1-4  هدف پژوهش

       در این پژوهش هدف کلی عبارت است از:

بررسی و مقایسه میزان تفاوت در کارکردهای اجرایی در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با سطوح خلاقیت.

1-5 سوال ها  یا فرضیه های پژوهش

         برای دستیابی به هدفهای پژوهش، فرضیه هایی که در پی می آیند مطرح می شوند:

  1. بین کارکرد اجرایی بازداری در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین تفاوت وجود دارد.
  2. بین کارکرد اجرایی توجه انتخابی در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین تفاوت وجود دارد.
  3. بین کارکرد اجرایی حافظه کاری در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین تفاوت وجود دارد.
  4. بین کارکرد اجرایی سازماندهی در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین تفاوت وجود دارد.
  5. بین کارکرد اجرایی انعطاف پذیری در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین تفاوت وجود دارد

1-6  تعریف نظری و عملی مفاهیم

1-6-1. تعریف مفهومی اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی

           ویراست پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی (2013)، اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی را به عنوان الگوی مستمر بی توجهی و یا بیش فعالی-تکانشگری تعریف می کند که در کودکان داری این اختلال نسبت به همسالان آنان از شدّت و فراوانی بیشتری برخوردار است و موقعیتهای اجتماعی فرد را دچار مختل می کند. به منظور تشخیص اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی شش یا بیش از شش مورد از نشانه های مرضی بی توجهی یا بیش فعالی/ تکانشگری باید حداقل به مدت 6 ماه تداوم داشته باشد و قبل از سن 12سالگی برخی از نشانه های بیش فعالی/تکانشگری یا بی توجهی که موجب تخریب عملکرد شده، وجود داشته باشد. نشانه های مرضی اختلال باید حداقل در دو (یا بیش از دو) محیط (مثل خانه و مدرسه) مشاهده شوند و از نظر بالینی تخریب قابل ملاحظه ای در کنش اجتماعی، آموزشی یا شغلی ایجاد کنند.

1-6-2. تعریف عملیاتی اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی

          در پژوهش حاضر دو گروه به عنوان آزمودنیهای داری اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی از لحاظ کارکردهای اجرایی مورد مقایسه قرار خواهند گرفت. هر دو گروه (کودکان داری اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی با خلاقیت بالا و پایین) آزمودنیهایی هستند که با اجرای پرسشنامه تشخیصی اختلال نارسایی توجه/ بیش فعالی واجد ملاکهای تشخیصی اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی(DSM-5) شناخته می شوند.

1-6-3. تعریف مفهومی کارکردهای اجرایی

          کارکردهای اجرایی اصطلاحی کلی است که تمامی فرآیندهای شناختی پیچیده که در انجام تکالیف هدف- مدار دشوار و یا جدید ضروری هستند را در خود جای می دهد(هیوز و گراهام،2000، ترجمه علیزاده، 1384).

1-6-4. تعریف عملیاتی کارکردهای  اجرایی

          در پژوهش حاضر از آزمونهای استروپ، عملکرد مداوم، ٱندره ری، زیر-مقیاس فراخنای ارقام و درک مطلب به منظور بررسی کارکردهای اجرایی به کار گرفته شد.

ـ آزمون رنگ–واژه استروپ به عنوان یکی از آزمونهای بازداری پاسخ (سرجنت و همکاران، 2002).

ـ آزمون عملکرد مداوم برای ارزشیابی میزان توجه انتخابی درحین انجام یک تکلیف مداوم و بازداری پاسخهای برانگیخته (تهرانی دوست، و همکاران،1382).

  • آزمون آندره ری برای سنجش کارکرد سازماندهی.

ـ زیر-مقیاس فراخنای ارقام(معکوس) به عنوان ابزار اندازه گیری حافظه کاری (ولف، 2004)

– آزمون درک مطلب به عنوان ابزار اندازه گیری برای کارکرد انعطاف پذیری.

تعداد صفحه :90

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه مقایسه کارکردهای اجرایی در کودکان  دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی با سطوح خلاقیت بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه مقایسه سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران کودکان با ناتوانی­های تحولی

پایان­نامه

کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی و آموزش کودکان استثنایی

 عنوان

مقایسه سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران کودکان با ناتوانی­های تحولی

 استاد مشاور

دکتر ستاره شجاعی

شهریور ماه 1394

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

هدف پژوهش حاضر مقایسه سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران دانش‌آموزان با ناتوانی‌های تحولی (مادران دانش‌آموزان با اختلال‌های طیف اتیسم، با کم‌توان‌ذهنی و با ناتوانی یادگیری) در شهر شیراز بود. حجم نمونه این پژوهش شامل 135 نفر از مادران کودکان با ناتوانی‌های تحولی بودند که  به روش نمونه‌گیری هدفمند از مراکز و مدارس ناحیه 1 آموزش و پرورش شیراز انتخاب شدند. به منظور سنجش سلامت عمومی از پرسشنامه 28 سؤالی سلامت عمومی و برای سنجش احساس تنهایی از مقیاس 38 سؤالی احساس تنهایی استفاده شد. داده‌های گردآوری شده با بهره گرفتن از تحلیل واریانس یک‌راهه برای نمره کل سلامت عمومی و احساس تنهایی و تحلیل واریانس چند متغیره برای خرده مقیاس‎های سلامت عمومی و احساس تنهایی تحلیل شدند. تحلیل داد‌ها نشان داد که از نظر احساس تنهایی تفاوت معنی‌داری بین مادران کودکان کم‌توانی‌ذهنی با مادران کودکان دارای ناتوانی یادگیری وجود داشت. از نظر ابعاد احساس تنهایی، تنها در احساس تنهایی ناشی از ارتباط با دوستان مادران کودکان با ناتوانی یادگیری با هر دو گروه مادران کودکان کم توان ذهنی و مادران کودکان طیف اتیسم تفاوت معنی‌داری داشتند (05/0P<). در ارتباط با سلامت عمومی نیز  مادران کودکان با ناتوانی یادگیری با هر دو گروه مادران کودکان کم‌توان‌ذهنی و مادران کودکان طیف اتیسم تفاوت معنی‌داری را نشان دادند. در ارتباط با ابعاد سلامت عمومی در ابعاد نشانه‌های جسمی، نشانه‌های اضطراب و نشانه‌های اختلال در کارکرد اجتماعی تفاوت معنی‌داری بین مادران وجود داشت. در ارتباط با نشانه‌های افسردگی تفاوتی بین گروه‌های مادران به دست نیامد. بنابراین پیشنهاد می‌شود با طراحی و اجرای برنامه‌های مداخله‌ای جهت بهبود سلامت عمومی و احساس تنهایی مادران کودکان با ناتوانی‌های تحولی به ویژه مادران کودکان با ناتوانی یادگیری اقدام شود.

کلیدواژه‌ها: مادران، سلامت عمومی، احساس تنهایی، ناتوانی تحولی.

فهرست مطالب

 فصل اول: 1

بیان مسأله. 1

1-1-مقدمه. 2

1-2-بیان مسئله‌. 3

1-3-اهمیت و ضرورت پژوهش… 5

1-4-اهداف پژوهش… 6

1-4-1-هدف کلی.. 6

1-4-2-اهداف جزئی.. 6

1-5-سوال‌های پژوهش… 7

1-6-تعریف مفهومی متغیرها 7

1-6-1-سلامت عمومی.. 7

1-6-2- احساس تنهایی.. 7

1-6-3- اختلالهای طیف اتیسم. 8

1-6-4- کمتوانیذهنی.. 8

1-6-5- ناتوانی یادگیری.. 9

فصل دوم: 10

ادبیات تحقیق. 10

2-1-مبانی نظری.. 11

2-1-1- ناتوانیهای تحولی.. 11

2-1-2- اختلالهای طیف اتیسم. 13

2-1-2-1- ویژگیهای دانشآموزان با اختلالهای طیف اتیسم. 13

2-1-2-2-میزان شیوع. 14

2-1-2-3-سبب شناسی.. 14

2-1-2-3-1-عوامل ژنتیکی.. 15

2-1-2-3-2-عوامل زیست-شیمیایی.. 15

2-1-2-3-3-عوامل عصب-فیزیولوژیکی.. 15

2-1-2-3-4-عوامل شناختی.. 16

2-1-2-3-5-عوامل خانوادگی.. 16

2-1-2-4-طبقهبندی اختلالهای طیف اتیسم. 17

2-1-3- کمتوانیذهنی.. 17

2-1-3- 1- ویژگیهای دانشآموزان کمتوانذهنی.. 18

2-1-3-2-میزان شیوع. 19

2-1-3-3-سببشناسی.. 19

2-1-3-4- طبقه بندی کمتوانیذهنی.. 20

2-1-4-ناتوانی یادگیری.. 20

2-1-4-1- ویژگیهای دانش آموزان با ناتوانی یادگیری.. 21

2-1-4-2-میزان شیوع. 22

2-1-4-3-سببشناسی.. 22

2-1-4-4-طبقهبندی کودکان با ناتوانی یادگیری.. 23

2-1-5-مسائل و چالشهای خانواده های افراد با ناتوانیهای تحولی.. 24

2-1-5-1- مسائل و چالشهای خانواده های کودکان با اختلالهای طیف اتیسم. 25

2-1-5-2- مسائل و چالشهای خانواده های کودکان با کمتوانیذهنی.. 26

2-1-5-3- مسائل و چالشهای خانواده های کودکان با ناتوانی یادگیری.. 27

2-1-6- مسائل و چالشهای  مادران کودکان با ناتوانیهای تحولی.. 28

2-2-پیشینه پژوهش… 30

2-2-1 پیشینه داخلی.. 30

2-2-2 پیشینه خارجی.. 35

2-2-3-نتیجهگیری از پژوهشهای پیشین.. 42

فصل سوم: 44

روش تحقیق. 44

3-1-طرح تحقیق.. 45

3-2-متغیرهای تحقیق.. 45

3-3-جامعه آماری.. 45

3-4-نمونه و روش نمونه گیری.. 45

3-5-تعریف عملیاتی متغیرها 46

3-6-ابزار پژوهش… 47

3-6-1- پرسشنامه سلامت عمومی.. 47

3-6-2- مقیاس احساس تنهایی.. 48

3-7-شیوهی اجرای پژوهش… 48

3-8-روش تجزیه و تحلیل.. 49

فصل چهارم: 50

نتایج. 50

4-1-یافته‌های توصیفی: 51

4-1-1-ناتوانی‌های تحولی.. 51

4-1-2-سن مادران. 52

4-1-3-تحصیلات مادران. 53

4-1-4-شغل مادران. 54

4-1-5-سن همسر. 55

4-1-6-تحصیلات همسر. 56

4-1-7-شغل همسر. 57

4-1-8-جنسیت فرزند با نیاز ویژه. 58

4-1-9-سن فرزند با نیاز ویژه. 58

4-1-10-تعداد اعضای خانواده. 59

4-1-11-تعداد فرزندان خانواده. 60

4-1-12-تعداد دختران. 61

4-1-13-تعداد پسران. 61

4-1-14-درآمد. 62

4-1-15-نمره کل احساس تنهایی.. 63

4-1-16-نمره کل سلامت عمومی.. 64

4-2-تحلیل استنباطی.. 66

4-2-1-تحلیل واریانس یک راهه مقیاس احساس تنهایی.. 67

4-2-2-تحلیل واریانس چند متغیره ابعاد احساس تنهایی.. 68

4-2-3-تحلیل واریانس یک راهه سلامت عمومی.. 70

4-2-4-تحلیل واریانس چند متغیره ابعاد سلامت عمومی.. 72

فصل پنجم: 75

بحث و نتیجه‌گیری.. 75

محدودیت ها 87

پیشنهادات.. 87

منابع و مآخذ. 88

مقدمه

فرآیند تربیت کودک عادی و سالم برای والدین هم لذت‌بخش و هم دارای مشکلات و نگرانی‌های فراوانی است. این مشکلات در مورد خانواده‌های کودکان دارای نیازهای ویژه به مراتب مشکل‌تر و فشارزاتر می­باشد. پدران و مادران درباره کودکان خود که هنوز به دنیا نیامده‌اند، رویاها و تخیلاتی دارند. آنان ویژگی‌های کودک دلخواه خود را در حد بسیار مطلوب و مطابق میل خویش تصور می‌کنند. اما تمام این رویاها با به دنیا آمدن یک کودک معلول فرو می‌ریزد و یکی پس از دیگری محو می‌شود (سیف نراقی و نادری، 1384؛ صالحی، کوشکی و حق دوست، 1390).

در حقیقت وجود کودک ناتوان، سازش یافتگی و سلامت جسمی و روانی والدین به خصوص مادران را تهدید می‌کند و اغلب تأثیر منفی بر آنها دارد (سالویتا، ایتالینو و لینونن[1]، 2003؛ علاقبند، آقایوسفی، کمالی، دهستانی،  حقیرالسادات، نظری و شیخها، 1390).

در تأیید این موضوع تحقیقات نشان می­دهند که نگهداری طولانی مدت از کودک دارای ناتوانی موجب می‌‌‌‌‌شود مادران دارای کودک ناتوان با مشکلات زیادی در وضعیت سلامت خود مواجه شوند (رضاپور ، عبدی، صافی و قاسمی، 1389).

به طور کلی وجود کودک با ناتوانی باعث ایجاد استرس روحی و روانی بر خانواده و به ویژه مادر شده و والدین کودکان مبتلا به ناتوانی‌های تحولی، استرس زیادی را متحمل می‌شوند. همچنین مادران کودکان دارای ناتوانی، استرس بیشتری را در مقایسه با پدران گزارش کرده‌اند. دلیل احتمالی این امر این است که مادران با مشکلات کودک بیشتر درگیر بوده و تحت فشارهای بیشتری قرار می‌گیرند (هاستینگ[2]، 2003؛ موللی، رضای تجریشی و اسدملایری ، 1392).

این والدین در معرض خطر فزاینده­ای برای دچار شدن به مسائل و مشکلات روانشناختی به دلیل کمبود منابع حرفه­ای، مسئولیت­های دشوار والدگری، تنهایی و انزوای والدین و پیشرفت کند کودکشان هستند. برای مثال  این مادران سازش­پذیری خانوادگی، کفایت و حس توانایی والدینی و رضایت زناشویی کمتری دارند (ردریگو و مورگان[3]، 1990؛ خرم آبادی، پوراعتماد، مظاهری، دهقانی و باقریان خسروشاهی ، 1390).

1-2-بیان مسئله‌

مادر بزرگ­ترین معلم و مربی کودک است. مادری عموماً از پیچیده­ترین تجربه­های هر زن به شمار می‌رود و زمانی که این تجربه در مورد کودک با ناتوانی باشد به مراتب مشکل­تر و همراه با احساسات ناخوشایند بسیار است. شرایط مادری برای کودکان با نیاز­های ویژه هم از نظر فیزیکی و هم از نظر هیجانی بسیار خسته­کننده و استرس­زا می­باشد (میکاییلی، رجبی و عباسی، 1391).

در گذشته تمرکز ادبیات پژوهشی در مورد رابطه والد-کودک بیشتر معطوف به اثراتی بود که والدین از نظر روانشناختی بر کودک خود دارند، اما به تازگی تأکید این پژوهش­ها به سمت و سویی است که اثراتی را که کودکان بر والدین خود می­گذارند را بررسی می­کنند (میکاییلی و همکاران، 1391).

نتایج پژوهش­ها حاکی از این است که اگر چه برخی از مادران به خوبی با مشکلات دست و پنجه نرم می­کنند اما در کل مادران دارای کودک ناتوان، نسبت به سایر مادران، دارای اختلالات جسمی، افسردگی، اضطراب، استرس و فشارهای عصبی بیشتر و اعتماد به نفس کمتری هستند. همچنین احساس تنهایی می­کنند و در ارتباطات خود با اطرافیان دچار مشکلاتی هستند (خمیس[4]، 2007؛ موللی و همکاران، 1392).

وجود کودک با نیاز­های ویژه اغلب ضایعات جبران­ناپذیری را بر پیکر خانواده وارد می­کند. میزان آسیب‌پذیری خانواده در مقابل این ضایعه گاه به حدی است که وضعیت سلامت روانی خانواده دچار آسیب شدیدی می­شود (نریمانی، آقامحمدیان و رجبی، 1393).

به علت استمرار فشار روانی وارده بر این مادران، افزون بر سلامت جسمی و روانی خود آنها، سلامت و آسایش همسر، فرزندان سالم و نیز فرزند کم­توانشان و در سطحی وسیع­تر، سلامت و بهداشت روانی کل جامعه را متأثر خواهد ساخت. در این والدین، فشارهای روانی مرتبط با آستیگمای ناتوانی، سوگواری دربارۀ اینکه کودک آنها هرگز به سطح زندگی بزرگسال طبیعی نخواهد رسید و نگرانی دربارۀ آینده مراقبت از فرزندشان بعد از مرگ آنها، وجود دارد (سلترز، گرینبرگ، فلوید، پتی و هونگ[5]، 2001). آنها در نتیجۀ این شرایط مزمن طولانی مدت، نشانه­های جسمی و سطوح بالاتری از افسردگی را در مقایسه با والدین کودکان بدون ناتوانی، تجربه می­کنند (سینگر[6]، 2006؛ ولی زاده، داودی فر، بردی اوزونی دوجی و اعلایی، 1389).

بی­تردید تولد و حضور کودکی با ناتوانی در هر خانواده­ای می تواند به مثابه رویدادی نامطلوب و چالش­زا موجب ایجاد تنیدگی، سرخوردگی و نومیدی ­شود. شواهد متعددی وجود دارد که نشان می­دهند والدین کودکان با نا­توانی­ذهنی، به احتمال بیشتری با مشکلات اجتماعی، اقتصادی و هیجانی که غالباً ماهیت محدودکننده، مخرب و فراگیر دارند، مواجه می­شوند (هستینگز، 2002؛ خمیس، 2007)، این وضعیت بدون توجه به نوع فرهنگ و جامعه، شرایط را برای کاهش سلامت روانی و افزایش چالش­ها و مشکلات در خانواده فراهم می­کند. وجود کودک با ناتوانی­ذهنی در خانواده، با توجه به نیازهای مراقبتی خاص کودک، برای مادرانی که نسبت به بقیه، بیشتر با کودک سروکار دارند منبع استرس است و بر سلامت روانی و سازگاری آنها نیز تأثیر می­گذارد (نادری، صفرزاده و مشاک، 1390).

هنگامی که والدین دریابند چیزی در فرزندانشان غیر عادی است، ضربه­ای شدید بر آنها وارد می­شود و در چنگال بی­باوری و فشار گرفتار می­آیند که در سراسر عمر والدین و فرزند با ناتوانی و نیز ارتباط در روابط عادی خانوادگی-اجتماعی سایه افکن خواهد بود. بنابراین تأثیر ناتوانی فرزند تنها به اثرات روانشناختی که با فشار، سردرگمی، هیجان و اختلال درروابط خانوادگی-اجتماعی همراه است، محدود نمی­شود بلکه اثرات جسمی عمیقی نیز بر والدین دارد (تاجری و بحیرایی، 1387؛ نادری و همکاران 1390).

همان­طور که ملاحظه شد پژوهش­ها بیانگر این هستند که فرزند با ناتوانی بر سلامت عمومی و احساس تنهایی مادران تأثیر می­گذارند اما مشخص نیست که کدام گروه از کودکان با ناتوانی­های تحولی بر متغیر­های یاد­ شده تأثیر بیشتری دارند. به همین دلیل پژوهش حاضر در نظر دارد که به مقایسه­ی سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران دانش­آموزان با ناتوانی­های­ تحولی (دانش­آموزان با اختلال‌های طیف اوتیسم، با کم­توانی ذهنی و با ناتوانی یادگیری) بپردازد تا ضمن پر کردن خلاء­های پژوهشی بر روشن شدن این مسئله کمک کند تا اقدامات ضروری جهت ارتقای سلامت عمومی و کاهش احساس تنهایی جامعه هدف برداشته شود.

1-3-اهمیت و ضرورت پژوهش

در بسیاری از پژوهش­های انجام شده در مادران دانش­آموزان نابینا، کم­شنوا، کم­توان­ذهنی و عادی، نتایج بیانگر آن است که میانگین اختلال­های روانی در مادران دانش­آموزان با ناتوانی، بالاتر از مادران دارای کودک عادی است. همچنین داشتن انتظارات و عدم برآورده شدن این انتظارات موجب ناکامی افراد می­شود، به همین دلیل مادرانی که کودک با ناتوانی دارند در مدت 9 ماه بارداری، انتظار تولد یک کودک سالم را دارند و تولد کودک با ناتوانی موجبات احساس گناه و تقصیر، ناکامی و محرومیت ناشی از عادی نبودن کودک را در مادر ایجاد می­کند که به طور طبیعی غم و اندوه و افسردگی را به دنبال دارد. در مجموع این شرایط می­تواند سبب گوشه­گیری و عدم علاقه به برقراری رابطه با محیط و همچنین پایین آمدن عزت­نفس و احساس خودکم­بینی و بی­ارزشی در مادر شود که پیامد آن بروز افسردگی و به خطر افتادن سلامت روانی مادران است (موللی و همکاران، 1392).

وجود کودک با ناتوانی سبب محدودیت روابط اجتماعی خانواده می­گردد و هر قدر شدت ناتوانی فرد بیشتر باشد، اوقات فراغت محدودتر شده و دامنه ارتباطات اجتماعی تنگ­تر می­شود، هر چه سطح روابط اجتماعی این دسته از خانواده­ها کمتر باشد، احساس درماندگی روانی والدین بیشتر است (علاقبند و همکاران، 1390).

وجود کودک با ناتوانی افزون­بر استرس­های روانی که بر خانواده تحمیل می­کند، شیوع بسیاری از بیماری­های جسمی مانند درد و اختلال­های روانی مانند افسردگی و اضطراب را در خانواده­ها به خصوص مادران افزایش می­دهد. همچنین نشان داده شده است که میزان استرس والدین با میزان شدت ناراحتی کودک و مشکل رفتاری همراه ارتباط دارد (علاقبند و همکاران، 1390).

همان­طور که ملاحظه می­شود تولد هر کودک با ناتوانی بر والدین و به­ویژه مادران تأثیر دارد اما افزون بر این، نوع ناتوانی و شدت آن نیز مؤثر است، با وجود این بر اساس بررسی­های محقق در ایران پژوهشی که اثر نوع ناتوانی­­های تحولی بر سلامت عمومی و احساس تنهایی مادران را مطالعه کند، یافت نشد. به همین دلیل پژوهش حاضر به دنبال مقایسه سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران دانش­آموزان با ناتوانی­های تحولی (دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری) است. نتایج این پژوهش تأثیر نوع ناتوانی­های تحولی بر سلامت عمومی و احساس تنهایی را مشخص خواهد کرد. همچنین نتایج پژوهش حاضر می­تواند اطلاعات سود­مندی فراهم نماید و به دست­اندرکاران و مسئولان آموزشی و بهداشتی کمک کند تا اقدامات لازم را جهت بهبود سلامت عمومی و کاهش احساس تنهایی مادران جامعه مورد­ نظر فراهم آورند.

1-4-اهداف پژوهش

1-4-1-هدف کلی

  • هدف کلی پژوهش حاضر مقایسه سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران دانش­آموزان با ناتوانی­های تحولی (مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری) است.

1-4-2-اهداف جزئی

  • مقایسه احساس تنهایی مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری.
  • مقایسه خرده مقیاس­های احساس تنهایی مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری.
  • مقایسه­ی سلامت عمومی مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری.
  • مقایسه­ی خرده مقیاس­های سلامت عمومی مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری.

1-5-سوال‌های پژوهش

  • آیا بین مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری از نظر احساس تنهایی تفاوت معنی­داری وجود دارد؟
  • آیا بین مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری از نظر خرده مقیاس­های احساس تنهایی تفاوت معنی­داری وجود دارد؟
  • آیا بین مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری از نظر سلامت عمومی تفاوت معنی­داری وجود دارد؟
  • آیا بین مادران دانش­آموزان با اختلال­های طیف اتیسم، با کم­توانی­ذهنی و با ناتوانی یادگیری از نظر خرده مقیاس­های سلامت عمومی تفاوت معنی­داری وجود دارد؟

 1-6-تعریف مفهومی متغیرها

1-6-1-سلامت عمومی

سلامت عمومی یعنی احساس رضایت و بهبودی و تطبیق کافی اجتماعی با موازین مورد قبول هر جامعه. به بیان دیگر منظور از سلامت عمومی یعنی توانایی کامل برای ایفای نقش­های فردی، اجتماعی و خانوادگی (بالازاده، 1388).

1-6-2- احساس تنهایی

احساس تنهایی، حالت ناراحت کننده­ای است که زمانی به وجود می­آید که بین روابط بین فردی که فرد تمایل دارد آن را داشته باشد و روابطی که وی در حال حاضر دارد، فاصله وجود داشته باشد (پپلو[7]، 1982). این تعریف بر خصوصیت عاطفی احساس تنهایی تأکید می­کند. احساس تنهایی یک تجربه عاطفی ناراحت کننده است، اما بر عنصر شناختی نیز تأکید دارد. به این صورت که احساس تنهایی  ناشی از این ادراک است که ارتباطات اجتماعی فرد، برخی از انتظارات او را برآورده نمی­کند (روتاسالو[8]، 2006).

1-6-3- اختلال­های طیف اتیسم

اختلال­های طیف اتیسم، اختلال­های رشدی فراگیر هستند که عمدتاً تعاملات اجتماعی، زبان و رفتار را تحت تأثیر قرار می­دهند. اختلال­های طیف اتیسم، اختلال­های عصب­ زیست­شناختی پایداری هستند که علت آنها ناشناخته است و موجب نارسایی در ارتباط، فهم زبان، بازی، مهارت­های اجتماعی و تعامل با دیگران می­شوند (همتی علمدارلو و شجاعی، 1393).

 1-6-4- کم­توانی­ذهنی

کم­توانی­ذهنی به محدودیت قابل ملاحظه در کارکردهای ذهنی و رفتار سازشی گفته می­شود که در مهارت­های مفهومی (زبان دریافتی، زبان بیانی، خواندن، نوشتن، مفاهیم پول، خودهدایتی)، اجتماعی (مهارت­های بین­فردی، مسئولیت­پذیری، عزت­نفس، پیروی از دستورات، اطاعت از قوانین، ممانعت از مورد سوء استفاده قرار گرفتن) و عملی (فعالیت­های زندگی روزمره از قبیل خوردن، جابجایی، دستشویی، لباس پوشیدن و فعالیت­های ابزاری زندگی روزمره یعنی رفتارهای مرتبط با زندگی مستقل از قبیل آماده کردن غذا، خانه داری، حمل و نقل، مصرف درست دارو، مدیریت پول، استفاده از تلفن، مهارت­های شغلی) قابل مشاهده است. این ناتوانی قبل از 18 سالگی ظاهر می­شود (انجمن کم‌توانی‌ذهنی و رشدی آمریکا، 2010).

1-6-5- ناتوانی یادگیری

ناتوانی یادگیری یعنی اختلال در یک یا بیشتر از یک مورد از فرآیندهای روانشناختی  بنیادی که این فرآیندها در درک یا در استفاده از زبان گفتاری یا نوشتاری نقش دارند و ممکن است به صورت توانایی ضعیف در گوش کردن، حرف زدن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا در انجام محاسبات ریاضی بروز کند. نارسایی یادگیری ویژه در بردارنده شرایطی از قبیل معلولیت­های ادراکی، آسیب مغزی، بدکارکردی خفیف مغزی، نارساخوانی و زبان­پریشی تحولی می شود (هالاهان، لوید، کافمن، ویس و مارتینز، 2005؛ ترجمه علیزاده، همتی علمدارلو، شجاعی و رضایی دهنوی، 1390).

تعداد صفحه :111

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه مقایسه سلامت عمومی و احساس تنهایی در مادران کودکان با ناتوانی­های تحولی بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه مقایسه سبک­های یادگیری و تسلط ربع­های مغزی دانش­آموزان عادی و ناتوانی یادگیری

دانشکده­ی علوم تربیتی و روان شناسی

گروه آموزشی روان شناسی

پایان­نامه برای دریافت درجه­ی کارشناسی ارشد

در رشته­ی روان­شناسی گرایش عمومی

عنوان:

مقایسه سبک­های یادگیری و تسلط ربع­های مغزی دانش­آموزان عادی و ناتوانی یادگیری

استاد مشاور:

دکتر عباس ابوالقاسمی

شهریور-92

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب

شماره و عنوان مطالب                                                        صفحه

فصل اول: عنوان فصل اول

1-1- مقدمه و بیان مسأله……………………………………………………………………………………………………………………………………..2

1-2- سؤالات اصلی پژوهش:……………………………………………………………………………………………………………………………….3

1-3- فرضیات پژوهش:……………………………………………………………………………………………………………………………………….9

1-6- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرها……………………………………………………………………………………………………………..11

فصل دوم: مبانی نظری پژوهش

1-1- مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………………..14

2-2- چرا درک ناتوانی های یادگیری مهم است؟………………………………………………………………………………………………..16

2-3- تعریف ناتوانی­های یادگیری دشواراست……………………………………………………………………………………………………….17

2-4 چه تعدادی از افراد ناتوانی­های یادگیری دارند؟……………………………………………………………………………………………….19

2-5 انواع ناتوانی­های یادگیری…………………………………………………………………………………………………………………………….21

2-6 نارساخوانی………………………………………………………………………………………………………………………………………………….22

2-7 اختلال ریاضی……………………………………………………………………………………………………………………………………………..25

2-8 نارسانویسی…………………………………………………………………………………………………………………………………………………27

2-9 سبب شناسی………………………………………………………………………………………………………………………………………………..28

10-2 سبک­های یادگیری……………………………………………………………………………………………………………………………………..32

2-11 تسلط ربع­های مغزی………………………………………………………………………………………………………………………………….39

فصل سوم: مواد و روش پژوهش

3-1- مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….49

3-2- روش شناسی…………………………………………………………………………………………………………………………………………..49

فصل چهارم: نتایج و یافته‌های پژوهش

1-4- مقدمه………………………………………………………………………………………………………………………………………………………53

2-4- یافته­های جمعیت شناختی…………………………………………………………………………………………………………………………..53

3-4- یافته­های توصیفی……………………………………………………………………………………………………………………………………..54

4-4- یافته­های استنباطی…………………………………………………………………………………………………………………………….55

فصل پنج: نتیجه‌گیری و بحث

فهرست منابع و مآخذ……………………………………………………………………………………………………………………………………68

فهرست جدول­ها

شماره و عنوان جدول                                                        صفحه

جدول 1 – 1: جدول1: نتایج میانگین، انحراف استاندارد مقایسه سبک­های یادگیری دانش­آموزان با و بدون ناتوانی…………53

جدول 1 – 2: نتایج تحلیل واریانس برای مقایسه زیر مؤلفه­های سبک­های یادگیری، دانش­آموزان با و بدون ناتوانی……….54

جدول1-3 : نتایج حاصل از اثر مقایسه سبک­های یادگیری دانش­آموزان با و بدون ناتوانی یادگیری……………………………….54

جدول1-4: میانگین و انحراف استاندارد مقایسه ربع­های مغزی دانش­آموزان با و بدون ناتوانی یادگیری…………………………..55

جدول1-5: نتایج حاصل از آزمون مانوا مقایسه ربع­های مغزی دانش­آموزان با و بدون ناتوانی یادگیری……………………………56

جدول 6: خلاصه مدل رگرسیون و مشخصه­های آماری تسلط ربع­های مغزی بر دانش­آموزان با و بدون ناتوانی یادگیری….56

  • مقدمه

به جرأت می­توان یادگیری را بنیادی­ترین فرایندی دانست که در نتیجه آن، موجودی ناتوان و درمانده درطی زمان و در تعامل و رشد جسمی، به فردی تحول یافته می­رسد که توانایی­های شناختی و قدرت اندیشه او حد و مرزی نمی­شناسد. تنوع بسیار زیاد و گسترش زمانی یادگیری انسان که به وسعت طول عمر اوست باعث شده است علی­رغم تفاوتهای زیادی که در یادگیری با هم دارند، برخی افراد در روند عادی یادگیری و آموزش دچار مشکل شوند. یک گروه از این افراد دانش­آموزان مبتلا به ناتوانی­های یادگیری هستند. ناتوانی یادگیری[1] نوعی اختلال عصبی است که یک یا چند فرآیند روانی اصلی در یادگیری یا حرف زدن یا نوشتن را تحت تأثیر قرار می دهد. ناتوانی ممکن است خودش را در یک توانایی ناقص در شنیدن، اندیشیدن، حرف زدن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا محاسبات ریاضی بروز دهد (خدایاری، 1387). این دانش­آموزان علیرغم داشتن هوش عادی قادر به تحصیل یا ادامه آن بدون بهره­گیری از آموزش­های ویژه نمی­باشند (میلانی­فر، 1384). بسیاری از نظریه‌پردازان یادگیری معتقدند که سبک یادگیری باید با سبک آموزش منطبق باشد تا حداکثر موفقیت در یادگیرندگان بدست آید (باستابل[2]، 2006). علاوه بر سبک­های یادگیری عامل دیگری نیز در ترجیح شیوه­ی افراد برای پردازش اطلاعات و چگونگی درک آنها و جریان یادگیری تأثیر داشته باشد، سبک تفکر است، سبک تفکر یک رفتار عادتی و متمایز برای کسب دانش، مهارت‌ها یا نگرش‌ها از طریق مطالعه یا تجربه می‌باشد و یا به عنوان شیوه‌ای است که فراگیران در یادگیری مطالب درسی خود به سایر شیوه‌ها ترجیح می‌دهند (اسمیت[3]، 2005؛ سیف، 1384). در این پژوهش به دنبال مقایسه تسلط ربع­های مغزی و سبک­های یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوانی یادگیری هستیم.

  • بیان مسأله

ناتوانی­های یادگیری را اولین بار ساموئل کرک در سال 1963، برای توصیف گروهی از کودکان که در تحول زبان، گفتار، خواندن مهارت­های ارتباطی دچار اختلال بودند پیشنهاد کرد و با این تعریف، کودکان معلول و از نظر حواس (مانند نابینایی و عقب ماندگی عمومی) را از کودکان ناتوان یادگیری گروه جدا کرد (مک شین و داکرال[4]، 1380).

ناتوانی­های یادگیری این گونه هم تعریف شده­اند: اختلال در یک یا چند فرآیند روان­شناختی پایه که در فهم یا به کارگیری زبان، صحبت کردن و نوشتن دخالت دارند. این اختلال ممکن است خود را به صورت نقص در توانایی گوش کردن، فکر کردن، صحبت کردن، خواندن، نوشتن، هجی کردن یا عملیات ریاضی نشان دهد. این اصطلاح وضعیت­هایی چون ضعف­های ادراکی، آسیب مغزی، نارساکنشی جزئی مغز، نارساخوانی و زبان پریشی تحولی را شامل می­شود، ولی مشکلات یادگیری ناشی از ضعف بینایی، شنوایی، حرکتی، عقب ماندگی ذهنی، اختلال هیجانی یا شرایط نامساعد محیطی، فرهنگی و اقتصادی را در بر نمی­گیرد (لرنر[5]، 1992).

عوامل متعددی از جمله سبک یادگیری می‌تواند بر جریان یادگیری تأثیر داشته باشد، سبک یادگیری یک رفتار عادتی و متمایز برای کسب دانش، مهارت‌ها یا نگرش‌ها از طریق مطالعه یا تجربه می‌باشد و یا به عنوان شیوه‌ای است که فراگیران در یادگیری مطالب درسی خود به سایر شیوه‌ها ترجیح می‌دهند (اسمیت[6]، 2005؛ سیف، 1384). دنیای کنونی چنان در حال پیشرفت و توسعه است که پژوهشگران و متخصصان آموزشی آن را بر آن داشته تا راه­هایی بیابند که به وسیله آن بتوانند سرعت یادگیری را با سرعت پیشرفت هم گام کنند. انسان از راه یادگیری رشد می­یابد و به توانایی­های خود فعلیت می­بخشد. درعصر حاضر که عصر سرعت و توسعه است برای اینکه بتوان اطلاعات را بهتر آموزش داد و از صرف وقت و هزینه جلوگیری کرد نیازمندیم که در امر آموزش به نحوه یادگیری دانش­آموزان توجه شود (خنک جان، 1381).

بسیاری از نظریه‌پردازان یادگیری معتقدند که سبک یادگیری باید با سبک آموزش منطبق باشد تا حداکثر موفقیت در یادگیرندگان بدست آید (باستابل[7]، 2006). به اعتقاد کلب، در شیوه­ی تجربه­ی عینی، یادگیرنده بر احساسات خود متکی است و بیشتر از راه شهود یاد می­گیرد و نسبت به امور انعطاف پذیری ندارد. افراد برخوردار از شیوه­ی مشاهده­ی تأملی اطلاعات را از زوایای مختلف بررسی کرده، و از طریق ادراک یاد می­گیرند. در شیوه­ی مفهوم سازی انتزاعی یادگیری از طریق تفکر منطقی صورت می­گیرد و در شیوه­ی آزمایشگری فعال، فرد از طریق انجام دادن کارها موفق به کسب یادگیری می­شود. از ترکیب دو به دوی این چهار شیوه­ی یادگیری چهار سبک یادگیری ایجاد می­شود که عبارتند از سبک یادگیری واگرا[8] (از ترکیب تجربه­ی عینی و مشاهده­ی تأملی بدست می­آید)، سبک یادگیری جذب کننده[9] (از ترکیب مشاهده­ی تآملی ومفهوم­سازی انتزاعی بدست می­آید)، سبک یادگیری همگرا[10] (از ترکیب مفهوم­سازی انتزاعی و آزمایشگری فعال بدست می­آید)، و نهایتاً سبک یادگیری انطباق یابنده[11] (از ترکیب آزمایشگری فعٌال و تجربه­ی عینی بدست می­آید).

علاوه بر سبک­های یادگیری عامل دیگری نیز در ترجیح شیوه­ی افراد برای پردازش اطلاعات و چگونگی درک آنها و جریان یادگیری تأثیر داشته باشد، سبک تفکر است، سبک تفکر دیک رفتار عادتی و متمایز برای کسب دانش، مهارت‌ها یا نگرش‌ها از طریق مطالعه یا تجربه می‌باشد و یا به عنوان شیوه‌ای است که فراگیران در یادگیری مطالب درسی خود به سایر شیوه‌ها ترجیح می‌دهند (اسمیت[12]، 2005؛ سیف، 1384).

راجر وُلکات اسپری و همکاران (1981)، موضوع تفاوت­های عملکردی دو نیمه­ی مغز را عنوان نمودند (اسپری[13] و همکاران، 1964). در پی آنها پژوهشگران بسیاری از توانمندی­های متفاوت نیمکره­ها در درک و پردازش اطلاعات خبر دادند (کاپلان، 1981؛ لوی، 1983؛ رستاک، 1984؛ کانی وکانی، 1990 و دین ورینولدز[14]، 1997). تحقیقات نشان می­دهند که هشت خصوصیت کلیدی تفکرشخصیتی مغزی وجود دارد که طرز تفکر و یادگیری ما را تحت تأثیر قرار می­دهد .ما این قدرت و توانایی را داریم که قسمتی از مغزمان را که در شرایط خاصی نیاز داریم، روشن کنیم و به کار بگیریم. قسمت­هایی از مغز ما بر قسمت های دیگر تسلط پیدا می­کنند. مغز ما آنچنان انعطاف­پذیر است که هیچ محدودیت ذاتی ندارد. تمام این خصوصیات به مغز کامل تأکید می­کنند که همۀ به آن دسترسی دارند اما قسمت­های خاصی از مغز بر قسمت­های دیگر در تمایلات فکری و یادگیری تسلط پیدا می­کنند (کالج میفلین­هگتون[15]، 2008). ندهرمن از ترکیب تئوری نیمکره راست و چپ راجر اسپری، رابرت اُرنستین[16] (1997)، هنری مینتزبرگ و میچائل گازانیکا[17] (1998) با تئوری تثلیث مغز مک لین (مغز منطقی، مغز میانی و مغز اولیه) و ارتباطات فیزیکی بین نیمکره راست و چپ و رابطه بین قسمت‌های سربرال و لیمبیک مغز استفاده کرد تا مدل چهار ربعی از مغز را ارائه دهد (ند­هرمن، 2008). ندهرمان پدر تکنولوژی تسلط مغز با تحقیق و تجارب خود به این نتیجه رسید که مغز نه فقط از جنبه فیزیکی بلکه از جنبه عملکردی نیز تخصصی شده است. وی معتقد است که افراد از نیم کره­های مغز به یک شیوه و با فراوانی برابری استفاده نمی­کنند. در واقع افرادی برای حل مسئله از حالت مسلط مغز خود استفاده می­کنند؛ برای مثال فردی که مسئله­ای را به صورت تحلیلی و یا با نگاه به آمار و ارقام حل می­کند و آن را در داخل فرمول منطقی یا فرایندی متوالی قرار می­دهد در حال استفاده از نیم کره چپ خود است؛ برعکس اگر فرد به دنبال الگوها و تصاویری باشد که تأثیرات حسی دربردارند و ادراکی شهودی از کل یک پدیده به دست می­هند از نیم کره راست مغز خود استفاده می­کند (به نقل از حائری زاده، 1380)، چرا که تناسب تدریس معلمان با سبک یادگیری دانش­آموزان باعث تقویت انگیزه یادگیری و نیز پیشرفت تحصیلی می‌گردد (رسولی نژاد، 1385). ون واینن معتقد است که اگر معلمین روش پردازش اطلاعات فراگیران را بدانند و روش‌های آموزش خود را متناسب با آن تغییر دهند، یادگیری فراگیران افزایش می­یابد (ون واینن[18]، 1997).

حجم عظیمی از تحقیقات نشان از آن دارد که یکی از دلایل عمده­ی اُفت تحصیلی عدم همخوانی سبک­های یادگیری همچنین سبک تفکر ترجیحی یادگیرندگان با شیوه­های تدریس و روش­های ارائه­ی محتوای آموزشی توسط یاد دهندگان و برنامه­ریزان آموزشی می­باشد (انتویسل، 1981؛ هانت، ایگل و کیچن، 2004؛ فلدرواسپورلین، 2005 مور[19]، 2007 ).

لذا ما در این پژوهش در صدد پاسخ به این سوال کلی مقایسه تسلط ربع­های مغزی و سبک­های یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوانی یادگیری هستیم.

  • سؤالات پژوهشی

سؤال اصلی: آیا بین تسلط ربع­های مغزی و سبک­های یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟

سؤالات فرعی:

1- آیا دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی A تفاوت دارند؟

2- آیا دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی  B تفاوت دارند؟

3- آیا دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی C تفاوت دارند؟

4- آیا دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی D تفاوت دارند؟

5- آیا بین سبک­ همگرا یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟

6- آیا بین سبک­ واگرا یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟

7- آیا بین سبک­ جذب کننده یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟

8- آیا بین سبک­ انطباق دهنده یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری تفاوت وجود دارد؟

1-4- اهداف پژوهش:

هدف اصلی: مقایسه­ی تسلط ربع­های مغزی و سبک­های یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری.

اهداف فرعی:

1- مقایسه­ی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی A.

2- مقایسه­ی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی B.

3- مقایسه­ی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی C.

4- مقایسه­ی دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری در تسلط ربع مغزی D.

5- مقایسه سبک­ یادگیری همگرا دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

6- مقایسه سبک­ یادگیری واگرا دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

7- مقایسه سبک­ یادگیری جذب کننده دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

8- مقایسه سبک­ یادگیری انطباق دهنده یادگیری دانش­آموزان عادی و ناتوان یادگیری

1-5- ضرورت و اهمّیت پژوهش:

متأسفانه هر ساله تعداد زیادی از کودکانی که نارسایی­های آموزشی دارند، به علت عدم دسترسی به کمک مناسب و اینکه مشکلات آموزشی آنها به خوبی شناخته نشده است، مورد درمان قرار نمی­گیرند و محکوم هستند که بصورت نوآموز شکست خورده درآیند. تعداد زیادی از در مسایل درسی، مدرسه و آموزش دارای مشکل (LD[20]) این کودکان، به دلیل اختلال یادگیری می­باشند. یکی از مشکلات دانش­آموزان دچار ناتوانی­های یادگیری عصب روانشناختی/ تحولی، کارکردهای اجرایی و توجه است (سیدمن[21]، 2006). که از جمله توانایی­های مورد نیاز کودکان، در زمینه یادگیری دروس مدرسه است (کرک و همکاران، 2006). همچنین این دانش­آموزان در کارکردهای حافظه مثلاً، نقص در حافظه کوتاه مدت و حافظهکاری و نقص خفیف در رمزگردانی و راهبردهای شناختی و فراشناختی اختلال دارند و به همین دلیل نیز در مورد حافظه این کودکان تحقیقات بسیاری شده است، هرچند این تحقیقات هنوز به یک دیدگاه جامع نرسیده­اند.

 ناتوانی یادگیری به دلایل گوناگونی مورد توجه دانشمندان و پژوهشگران قرارگرفته است. نخست آنکه این که اولین یا دومین فراوان را در دوران کودکی ونوجوانی داراست (شیوع 2 تا 20 درصد)، برای بسیاری از دانش­آموزان مشکل قابل توجهی ایجاد می­کند و دیگر اینکه بر عملکرد شناختی، اجتماعی، هیجانی، خانوادگی آنان و سپس در بزرگسالی بر عملکرد شغلی و زناشویی آنها تأثیر می­گذارد و در نهایت به طور کلی باعث افت عملکرد تحصیلی و سطح کیفیت زندگی آنها می­شود. ناتوانی یادگیری تنها به افت تحصیلی و اتلاف بودجه پایان نمی­پذیرد، بلکه به سرزنش، تحقیر از جانب سایر دانش­آموزان، به وجود آمدن خود باوری ضعیف و کاهش عزت نفس آنها می­انجامد و سلامت روانشان را به مخاطره می­اندازد. این مشکلات از دانش­آموز و مدرسه به خانه و خانواده نیز راه می­یابد و اضطراب و نا خوشنودی را در هر فضای زندگی گسترش می­دهد. حاصل این امر، آسیبی است که به بهداشت روانی فرد، خانواده و جامعه وارد می شود. تأثیر منفی این ناتوانی یادگیری برجنبه­های مختلف زندگی فرد اعم از وضعیت تحصیلی، شغلی، زندگی اجتماعی روابط بین فردی، و کندی یادگیری ومهارت­های حل مسئله پایین می­باشد (پاری[22] و همکاران، 2002). شناسایی سبک یادگیری دانش­آموزان ناتوانی یادگیری و همچنین تسلط ربع مغزی آنان و اینکه این دانش­آموزان از چه نوع سبک یادگیری برای یادگیری مطالب استفاده می­کنند و در جریان یادگیری از کدامین ربع مغزی استفاده می­کنند، خود تا حدودی می­تواند معلمان را در نحوه­ی تدریس صحیح این دانش­آموزان یاری نماید. با توجه به شیوع بالا و عوارض زیاد ناتوانی یادگیری در دانش­آموزان لازم است که توجه ویژه­ای به ناتوانی یادگیری شود. همچنین فقدان پژوهش در زمینۀ تسلط ربع­های مغزی در دانش­آموزان ناتوانی یادگیری و عادی موجب سخت­تر شدن کار می­شود در اختیار گذاشتن نتایج این پژوهش در محیط­های مدرسه و مشاوره­ای، فراهم سازی زمینه­ای برای تحقیقات بعدی از دلایل انجام این پژوهش می­باشند.

تعداد صفحه :93

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه مقایسه سبک­های یادگیری و تسلط ربع­های مغزی دانش­آموزان عادی و ناتوانی یادگیری بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی

دانشکده­ی علوم تربیتی و روانشناسی

گروه آموزشی روانشناسی

پایان­نامه برای دریافت درجه­ی کارشناسی ارشد

در رشته­ی روانشناسی گرایش عمومی

عنوان:

مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل در دختران فراری و عادی

استاد مشاور:

دکتر عباس ابوالقاسمی

تابستان 1393

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب

شماره و عنوان مطالب                                                        صفحه

 فصل اول: کلیات پژوهش

  • مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….2
  • بیان مساله…………………………………………………………………………………………………………………………………………………2
  • اهمیت و ضرورت پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………..6
  • فرضیه های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………..7
  • اهداف پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………..7
  • متغیر های پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………….8
  • تعاریف نظری متغیرها…………………………………………………………………………………………………………………………………9
  • تعاریف عملیاتی متغیرها……………………………………………………………………………………………………………………………10

فصل دوم: پیشینه نظری و پژوهشی

 2-1- مبانی نظری……………………………………………………….12

2-2- فرار ازمنزل……………………………………….12

2-2-1-مفهوم شناسی و نوع شناسی فرار از منزل………………………………12

2-2-2-علت فرار از خانه…………………………………………………………13

2-2-3-گستره فرار از خانه…………………………………..14

2-3-تنظیم هیجان………………………………………..15

2-3-1-مبانی تنظیم هیجان……………………………15

2-3-2-تعریف تنظیم هیجان………………………………………………………………….15

2-3-3-تنظیم شناختی هیجان………………………………………….17

2-3-4-ابعاد تنظیم شناختی هیجان…………………………………18

2-3-5-مدل های تنظیم هیجان…………………………………………..21

2-4-1-تعریف دلبستگی……………………………………….22

2-4-2-پیدایش دلبستگی در کودک……………………………………………….25

2-4-3-انواع دلبستگی……………………………………………………….25

2-4-4-مراحل ایجاد دلبستگی………………………………………………27

2-4-5-دلبستگی و رشد بعدی………………………………….28

2-4-6-دلبستگی بزرگسالان………………………………………………28

2-4-6-1-تعریف دلبستگی بزرگسالان……………………………..29

2-4-6-2-الگوی چهارگانه دلبستگی بزرگسالان……………………………………..29

2-4-7-نظریه های دلبستگی…………………………………………..30

2-4-7-1-نظریه کردارشناختی بالبی…………………………………….31

2-4-7-2-نظریه روان تحلیل گری…………………………………………..33

2-4-7-3-نظریه اریکسون………………………………………………………………34

2-4-7-4-نظریه ارتباط موضوعی………………………………………………………35

2-4-7-5-نظریه رفتارگرایی………………………………………..36

2-4-7-6-نظریه شناختی………………………………………………….37

2-4-8-دلبستگی و مشکلات رفتاری – هیجانی دوره نوجوانی……………37

2-5-ابراز وجود…………………………………………….38

2-5-1-تعریف ابراز وجود…………………………………………………38

2-5-2-انواع ابراز وجود……………………………………………………..39

2-6-منبع کنترل……………………………………..39

2-6-1-تعریف منبع کنترل…………………………………………………40

2-6-2-تفاوتهای رفتاری……………………………………………………….41

2-6-3-تفاوت ها در سلامت جسمانی……………………………………………………………41

2-7-پیشینه های تحقیق…………………………………………42

فصل سوم: مواد و روش پژوهش

3-1-روش تحقیق………………………….52

3-2-جامعه آماری، نمونه آماری و روش نمونه گیری……………………52

3-3-ابزار سنجش………………………………………………………..52

3-4-روش اجرا………………………………………………………………..54

3-5-روش تجزیه و تحلیل آماری……………………………………………………55

فصل چهارم: نتایج و یافته های پژوهش

4-1-مقدمه…………………………………………………………………………………..57

4-2-اطلاعات جمعیت شناختی…………………………………………..57

4-3-یافته های توصیفی………………………………………………60

4-4-یافته های استنباطی……………………………………………………………………..62

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

5-1-بحث و نتیجه گیری……………………………………….69

5-2-محدودیت ها…………………………………………………………….73

5-3-پیشنهادات…………………………………………………..73

فهرست منابع و مآخذ………………………………………………74

–  مقدمه

     سالهای نوجوانی مرحله ی مهم و برجسته رشد و تکامل اجتماعی و روانی فرد به شمار می رود. تغییرات ناگهانی و گسترده ای که در تمامی جنبه های زندگی نوجوانی ایجاد می شود، مرحله ای بحرانی را ایجاد می کند، که طبعاً مشکلات و ناسازگاری هایی را به همراه خواهد داشت. دوره ی نوجوانی زمان آرایشگری، خطرپذیری و فرصت طلبی است. اگر چه اکثر جوانان حرکت از مرحله نوجوانی را با موفقیت و بدون مواجه با مشکلات قابل توجهی می گذرانند، بسیاری از رفتارهای مخاطره آمیز نظیر بزهکاری، مصرف مواد، رابطه ی جنسی و غیره در طول این دوره افزایش پیدا می کند. نوجوانان از دهه ی دوم زندگی شان به طور بالقوه در خطر بروز رفتارهای بزهکارانه می باشند، که باعث می شود گاهی آنان از مسیر درست زندگی منحرف شده و به اعمال انحرافی روی آورند؛ بنابراین شناسایی عواملی که از بزهکاری نوجوانان جلوگیری کند، تاثیر مهمی بر بهبود تربیت جوانان شایسته دارد. فرار از منزل یک بزهکاری است، که به دلایل و انگیزه های مختلف صورت می گیرد.

      پدیده فرار دختران از منزل که در طی سال های اخیر در جامعه رو به فزونی نهاده، از مقوله های آسیب اجتماعی است که مهار آن به مدیریت قوی اجتماعی و حضور مداخله جویانه در فرایند آسیب های اجتماعی نیازمند است. پرداختن به مبحث آسیب های اجتماعی، به ویژه در خصوص دختران و زنان آسیب دیده، بهره گیری از نگرشی را می طلبد که توانایی شناسایی تار و پود ناسازگاری های اجتماعی را داشته باشد. در خصوص علل پدیدایی آسیب های اجتماعی، جامعه شناسان بیش تر عوامل اجتماعی را مد نظر قرار داده، معتقدند که اگر محیط های اجتماعی سالم و فرهنگ بالنده به وجود آید، خود به خود می توان مصونیت و پیشگیری قابل ملاحظه ای را در کاهش آسیب های اجتماعی به وجود آورد، پس عوامل اجتماعی، اقتصادی و … در ایجاد آن ها تأثیر بسزایی دارد. ولی در کنار این عوامل، ویژگی های شخصیتی و انگیزه فردی نیز در ایجاد این معضل نقش بسیار مهمی بازی می کند که در این تحقیق به بررسی این موضوع پرداخته شده است.

1-2- بیان مساله

     دوره ی نوجوانی یکی از بحرانی ترین دوران زندگی هر فرد به شمار می آید. ورود به این مرحله ی نوین نوجوان را با مشکلات فراوانی دست به گریبان می سازد. حال اگر عوامل مؤثر بر شخصیت شکل یافته به گونه ای باشد که در هویت یابی او را یاری دهند، مسائل حاد بروز نخواهند کرد، اما اگر این عوامل بحران را تشدید نمایند نوجوان مستعد و آسیب پذیر به سوی ناهنجاری و یا بزهکاری رانده خواهد شد (احدی، محسنی، 1370).

     فرار از خانه نوعی رفتار سازش نایافته است که کودک یا نوجوان به منظور رهایی از مشکلات موجود در خانه یا جاذبه های بیرون از خانه، بدون اجازه ی والدین یا سرپرست قانونی، آگاهانه خانه را ترک کرده و سریعاً یا بدون واسطه به خانه بر نمی گردد (معظمی گودرزی، 1380).

     مسأله ی مهم در این فرایند، این است که یک نوجوان فراری، کسی نیست که شب هنگام پنهانی از خانه خارج می شود تا با دوستانش همراهی کند .در فرار، فرد از خانه خارج می شود تا دیگر باز نگردد. فرار این افراد می تواند کوتاه، مقطعی و یا دایمی و مستمر باشد (کانر[1]، 2001). تا زمانی که این کودکان در خانه های دوستان و خویشان خودشان ساکن شوند خطر بسیار عمیق نیست. اما آنگاه که خیابان را به عنوان خانه ی خود انتخاب نمایند موضوع، وارد فاز پیچیده و خطرناکی می شود. چون 75% این افراد در مدت 2-3 هفته به دزدی، مواد مخدر و رفتارهای نابهنجار روی می آورند (لین[2]، 2002).

     کودکان فراری ممکن است به خاطر طیف گسترده ای از دلایل مانند جستجوی استقلال و خود مختاری (اسپات چری[3]، 2003)، واکنش خشم آلود نسبت به محیط و افراد، تلاش برای راحتی آینده سازی، خلاصی از نزاع و کشمکش با والدین، سطح فرهنگ خانواده، شیوه های تربیتی والدین، طلاق، مرگ و فقر، طرد شدگی، ناسازگاری با ارزش ها، نجات از صدمات جسمانی و جنسی، اعتیاد، روابط       بی مهابای جنسی و سایر رفتارهای مخاطره آمیز، خانه های خود را ترک کنند (کانر، 2001).

     تحقیقات انجام شده در این زمینه بیش تر با نگرش جامعه شناختی بوده به طوری که پاسخ خیلی از سوالات در پرده ابهام باقی مانده است و سوال اساسی در این زمینه این است که عوامل روان شناختی چه نقشی در فرار دختران دارند. عوامل روان شناختی مورد بررسی در این تحقیق عبارتند از: راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل.

     اولین متغیر مورد بررسی در این تحقیق راهبردهای تنظیم شناختی هیجان است. مفهوم کلی تنظیم شناختی هیجان دلالت بر شیوه­ی شناختی دستکاری ورود اطلاعات فراخواننده­ی هیجان دارد. به عبارت دیگر راهبردهای تنظیم شناختی هیجان به نحوه­ی تفکر افراد پس از بروز یک تجربه­ی منفی یا واقعه­ی آسیب­زا اطلاق می­گردد (حسنی، آزاد فلاح، رسول زاده طباطبایی و عشایری،1387). محققان 9 راهبرد شناختی را در تنظیم هیجانات معرفی کرده­اند: ملامت خویش، پذیرش، نشخوارگری، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامه­ریزی، ارزیابی مجدد مثبت، دیدگاه پذیری، فاجعه پنداری و ملامت دیگران (یوسفی، 1385).

      تنظیم هیجان نقش مهمی در سازگاری ما با وقایع استرس­زای زندگی دارد (گروس[4]، 1998). همچنین نتایج پژوهش­ها نشان می­دهند که ظرفیت افراد در تنظیم مؤثر هیجان­ها بر شادمانی روان شناختی، سلامت جسمانی و روابط بین­فردی و تعاملات اجتماعی تأثیر می­گذارد (گروس، 1999).

      وان اودن هرن و واندرزی[5] (2002) در بررسی توانایی سازگاری مثبت با شرایط، توانایی در تنظیم هیجان ها در مواجهه با تعارض ها و فشار ها را مهم ترین عوامل سازگاری میان فرهنگی دانستند. شواهد بسیاری ثابت می کند که افراد دارای مهارت هیجانی؛ یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی       می شناسند، و آن ها را تنظیم می کنند و احساسات دیگران را نیز درک و به طرز اثر بخشی با آن برخورد می کنند، در حوزه های مختلف زندگی موفق و کارآمد می باشند (یاریاری، مرادی، یحیی زاده، 1386).   

      اختلال در نظم هیجان نیز پیش بینی کننده ی آسیب روانی فرد در آینده (آبوت[6]، 2005)، و عامل کلیدی و مهمی در پیدایش افسردگی و اضطراب (بیوریگارد، لوسکو و بارگون[7]، 2001)، حساسیت های بین فردی و انزوای اجتماعی (ایزنبرگ، 2001؛ به نقل از احمدی، باغبان، بهرامی و صالحی، 1390)، بزهکاری، خشونت و رفتار پرخاشگرانه (بیوریگارد و همکاران، 2001) است.

     عبدی، باباپور و فتحی (1389) نشان دادند که بین سبک های تنظیم هیجان شناختی سازگار (تمرکز مجدد مثبت، ارزیابی مجدد مثبت و تمرکز دوباره بر برنامه ریزی) و سلامت عمومی همبستگی مستقیم و بین سبکهای تنظیم هیجان شناختی ناسازگار (فاجعه انگاری، سرزنش دیگری و نشخوار فکری) و سلامت عمومی همبستگی معکوس وجود دارد.

     متغیر دیگر که در این تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد سبک های دلبستگی است. شکی نیست که تجربیات اولیه ی کودک بر ابعاد گسترده زندگی آتی وی تأثیرگذارند. مادر و کودک دو موجودی هستند که به طور شگرفی زندگی شان به هم پیوند خورده است. ارتباطی چنان نزدیک که به طرز غریبی       می تواند منشاء دو تأثیر کاملاً متضاد بر شکل گیری شخصیت انسان باشد. از یک سو می تواند کودک را به انسانی کامل، رشد یافته و بهنجار تبدیل کند و از سوی دیگر، در صورت تخریب این ارتباط، به انواع اختلال های روانی و به دنبال آن انواع رنج های روانی برای خود و دیگران منجر گردد. بالبی از فرایند هایی سخن می گوید که طی آن یک پیوند عاطفی در روابط مادر و نوزاد شکل می گیرد و نوزاد از لحاظ عاطفی به والدین خود دلبستگی پیدا می کند (بالبی[8]، 1969). دلبستگی نقش به سزایی در کمک کردن به نوجوان دربرخورد با چالش های نوجوانی دارد؛ به طوری که الگوهای دلبستگی ناسالم در طی دوره ی کودکی مشکل رفتاری و اعمال بزه را در نوجوانی ایجاد می کند (کاسدی و شیور[9]، 2008).

     اینسورث، بلهار، واترز و وال[10] (1978) با ابداع آزمایش موقعیت نا آشنا سه سبک دلبستگى کودک – مادر را شناسایى کردند. این سه سبک عبارتند از دلبستگى ایمن، دلبستگى نا ایمن اجتنابى و دلبستگى ناایمن دوسوگرا یا اضطرابى. افراد با دلبستگی ایمن، سطح بالاتری از اعتماد و رضایت و سطح پایین تری از تعارضات دارند، در حالی که افراد با دلبستگی دوسوگرا با عدم تعادل در احساسات و تعارضات بیشتر مشخص می شوند (کولینز، کوپر، البینو و الارد[11]، 2002).

     آلن[12] (1998) در پژوهش جامعی که در مورد دلبستگی و مشکلات رفتاری انجام داد، به این نتیجه رسید که سبک دلبستگی اضطرابی- دوسوگرا با بزهکاری در نوجوانان مرتبط می باشد و درعین حال، سبک دلبستگی اضطرابی- دوسوگرا به طور مستقیم به پرخاشگری و بزهکاری مربوط می شود.

   متغیر سوم ابراز وجود است. لنج و جاکو یوسکی[13] (1976) مهارت ابراز وجود را شامل گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه دانستند، به گونه ای که حقوق دیگران را پایمال نکنیم. 

     عوامل متعددی در ایجاد آسیب های اجتماعی از قبیل خودکشی، اعتیاد، خشونت، رفتارهای بزهکارانه، فرار از خانه و اختلالات روانی از قبیل افسردگی و اضطراب نقش دارند. از مهم ترین عوامل مؤثر در بروز مشکلات روانی اجتماعی در میان افراد می توان به فقدان مهارت های اجتماعی اشاره کرد (حاج امینی، اجلی، فتحی آشتیانی، عبادی و دلخوش، 1387). یکی از مؤلفه های مهم روابط و مهارت اجتماعی ابراز وجود می باشد (آلبرتی و آمونز[14]، 1982). مهارت توانایی ابراز وجود در فرد توانایی لازم را برای رویارویی واقع بینانه با شرایط بیرونی که می توانند تنش آفرین و فشارزا باشند ایجاد می کند (نیسی و شهنی ییلاق، 1380). راویکز[15] (1998) در مطالعات خود به این نتیجه رسید که تعلیم و یادگیری مهارت های اجتماعی و مقابله ای و آموزش ابراز وجود در هر دو جنس باعث کاهش فشار روانی و افزایش بهداشت روان می گردد. ابراز وجود باعث کاهش اضطراب، افسردگی، گوشه گیری و افزایش سازگاری اجتماعی و اعتماد به نفس و به طور کلی باعث افزایش سلامت روانی فرد می شود (نادری، برومند نسب و ورزنده، 1388).

     متغیر چهارم مورد بررسی منبع کنترل است. راتر و هاچریچ[16] (1975) در نظریه ی یادگیری اجتماعی خود بر این عقیده است که بعضی از افراد خود را مسئول شکست ها یا موفقیت های خود (نتایج عملکرد) می دانند در صورتی که بعضی دیگر، محیط و شانس و غیره را. افرادی که خود را مسئول موفقیت و شکست خود می دانند از منبع کنترل درونی برخوردارند و افرادی که دیگران و محیط را مسئول موفقیت یا شکست خود می دانند، منبع کنترل بیرونی دارند.

     مفهوم منبع کنترل، به توانایی انسان در کنترل شرایط و رویدادهای محیطی معطوف می گردد و بر اساس این تئوری، افراد به دو دسته تقسیم می شوند. یکی، افراد دارای منبع کنترل درونی که خود را بر احساسات، رفتار و شرایط زندگی خود مسلط دانسته و در تغییر و اصلاح آن فعالانه می کوشند و موفقیت ها و شکست های خود را به عوامل درونی خود نسبت می دهند. این افراد در مقابل رویدادهای زندگی از موضع برتر و فعالانه تری برخوردارند و دارای اعتماد به نفس بیشتری هستند. دوم، افراد دارای منبع کنترل بیرونی که خود را مسلط بر شرایط و رویداد های زندگی ندانسته و حوادث زندگی خود را به عوامل بیرونی از قبیل شانس، سرنوشت و قدرت دیگران نسبت می دهند. به نظر می رسد که این افراد به توانمندی ها و تلاش های خود متکی نیستند و از اعتماد به نفس پایین تر و در مقابل رویدادهای زندگی از موضعی انفعال پذیرتر برخوردارند (میر هاشمیان، 1378).

     بیرونی بودن افراطی در شکل درماندگی آموخته شده و پرهیز از مسئولیت و تلاش و درونی بودن افراطی نیز به لحاظ این که واقعیت را به مبارزه می طلبد، نابهنجار است (کلین و کلر[17]، 1996). هاریس، لیندا و پاملا[18] (2002) در تحقیقی اثبات کردند که افراد با منبع کنترل درونی سازگاری روان شناختی بهتری را نشان می دهند. در تحقیق دیگری بروس، روی و آدرین[19] (2002)، در بررسی 332 مدیر نشان دادند که افراد دارای منبع کنترل بیرونی دارای استرس بیشتر به خصوص در ارتباطات بین فردی، رضایت شغلی پایین تر و سلامت روانی کمتری بودند.

      بنابراین پدیده فرار یک معلول چند علتی است که شرایط اقتصادی و اجتماعی نامناسب از یک طرف و ویژگی های شخصیتی فرد از طرف دیگر در بروز آن تأثیرگذار است (رسول زاده طباطبایی و همکاران، 1384). لذا در این تحقیق سعی شده با یک نگاه دیگر، مخصوصاً از زاویه ودیدگاه روان شناختی به پدیده فرار دختران نگریسته شود و با تحلیل های روان شناختی، اقدامات عملی در جهت کاهش این پدیده پیشنهاد گردد. سوال اصلی در این تحقیق این بود که آیا بین راهبرد های تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی ، منبع کنترل و ابراز وجود دختران فراری و عادی تفاوت وجود دارد؟

1-3- اهمیت و ضرورت تحقیق

     جوامع بشری برای طی کردن روند توسعه و تکامل خویش به عناصر و اجزای گوناگونی نیازمندند که یکی از مهم ترین این اجزاء نیروی انسانی کارآمد و جوان است. نوجوانان قشر عظیمی از جمعیت کشور را تشکیل می دهند که در آینده، پویایی و تداوم حیات نظام اجتماعی و رشد و توسعه همه جانبه آن، نقش به سزایی خواهند داشت. اما یکی از عوامل مهمی که در امحای نیروی انسانی به ویژه جمعیت جوان و فعال جوامع سهم به سزایی داشته و دارد، آسیب ها و انحرافات اجتماعی است. پدیده فرار دختران از منزل یک آسیب اجتماعی است و عدم مقابله مناسب با این پدیده، پیامدها و عواقب ناگواری برای فرد و اجتماع به دنبال دارد. پدیده فرار از منزل، در نظم جامعه اختلال و آشفتگی ایجاد می کند و منشاء بسیاری از رفتارهای بزهکارانه نظیر وابستگی به مواد مخدر و داروهای روان گردان، انحرافات جنسی و اخلاقی، شیوع بیماری های مقاربتی و عفونی، رفتارهای خودکشی و دیگرکشی، سرقت و … می گردد (آلن راو، 1370).  

     لذا تحقیق حاضر در پی آن است تا علل اصلی و زیر بنایی یکی از معضلات بسیار رایج و رو به افزایش، یعنی فرار دختران از خانه که به عنوان یک عامل مهم در گسترش آسیب اجتماعی، ارکان جامعه را تهدید می کند، شناسایی نماید تا بدین وسیله بتوان با برنامه ریزی هایی در جهت رفع آن معضل و تامین بهداشت روانی جامعه گام برداشت. در راستای تحقق این هدف و با درنظر گرفتن تحقیقات پیشین در قلمرو موضوع مورد بررسی، در این پژوهش تأثیر عوامل روان شناختی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبکهای دلبستگی، ابراز وجود و منبع کنترل که نقش مهمی در سازگاری و سلامت روان فرد دارند، در بروز رفتار فرار از خانه در دختران مورد بررسی قرار می گیرند.

تعداد صفحه :113

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه مقایسه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، سبک های دلبستگی بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه مقایسه تأثیر درمان های نگهدارنده متادون و بوپرنورفین بر عملکردهای شناختی

پایان نامه جهت اخذ درجه کارشناسی ارشد

رشته روان شناسی عمومی

عنوان:

مقایسه تأثیر درمان های نگهدارنده متادون و بوپرنورفین بر عملکردهای شناختی نقش تعدیل کنندگی دوز مصرفی

استاد مشاور:

دکتر اسحق رحیمیان بوگر

مهر 1393

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسه درمان های نگهدارنده متادون و بوپرنورفین بر عملکردهای شناختی با بررسی نقش تعدیل کننده دوز مصرفی است. طرح پژوهش از نوع علی – مقایسه­ای است. جامعه آماری این مطالعه شامل 156 نفر از سوءمصرف کنندگان مواد مخدر است که در هشت مرکز درمان سوءمصرف مواد در شهر سمنان در سال 93 -92 دوره درمان نگهدارنده با داروهای متادون و بوپرنورفین را سپری می کردند. ملاک های ورود شامل سابقه سوء مصرف مواد مخدر تریاک و شیره، مرد بودن، نداشتن اختلالات روان پزشکی جدی، سن 50-18سال، نداشتن بهره هوشی کمتر از 85  در خرده آزمون های کلامی وکسلر بزرگسالان بودند. شرکت کنندگان در گروه درمان متادون (95 نفر) و بوپرنورفین (61 نفر) آزمون های حافظه کاری، حافظه کلامی، حافظه دیداری و آزمون توجه (برو/ نرو) را انجام دادند. داده­ها با مدل تحلیل واریانس چند متغیری تحلیل شدند. یافته­ها نشان داد که گروه تحت درمان بوپرنورفین در حافظه کاری و حافظه کلامی بر گروه تحت درمان متادون برتری دارد. به این ترتیب می توان نتیجه گرفت داروی بوپرنورفین در مقایسه با متادون اثربخشی بیشتری بر عملکردهای شناختی دارد.

کلمات کلیدی: متادون، بوپرنورفین، عملکردهای شناختی.

فهرست مطالب

—————————————————

عنوان                                                                                                               صفحه

فصل یکم : کلیات پژوهش

1-1- مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………. ….2

2-1- بیان مساّله…………………………………………………………………………………………………………………………………………………….3

3-1- ضرورت پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………………10

4-1- هدفهای پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………………………11

5-1- سوال های پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………………………..12

6-1- متغیرهای پژوهش………………………………………………………………………………………………………………………………………13

7-1- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای پژوهش………………………………………………………………………………………….13

 

فصل دوم:  مبانی نظری و پیشینه ی پژوهش

1-2- مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………. 17

2-2- درمان دارویی………………………………………………………………………………………………………………………. 19

3-2- درمان نگهدارنده با متادون…………………………………………………………………………………………………… 19

4-2- درمان نگهدارنده با بوپرنورفین………………………………………………………………………………………………. 21

5-2- فرایندهای شناختی………………………………………………………………………………………………………………. 23

6-2- توجه…………………………………………………………………………………………………………………………………… 23

7-2-  حافظه……………………………………………………………………………………………………………………………….. 25

8-2- تقسیم بندی حافظه……………………………………………………………………………………………………………… 26

9-2- عملکردهای شناختی در بیماران تحت درمان نگهدارنده…………………………………………………………… 28

10-2- مرور پژوهش های تجربی……………………………………………………………………………………………………. 30

1-10-2- اثر درمان نگهدارنده با متادون بر عملکردهای شناختی………………………………………………………. 30

2-10-2- اثر درمانهای نگهدارنده با بوپرنورفین و متادون بر عملکردهای شناختی………………………………. 34

3-10-2- مطالعات مدیریت دارو……………………………………………………………………………………………………. 39

11-2- خلاصه……………………………………………………………………………………………………………………………… 40

 

فصل سوم:  روش پژوهش

1- 3- مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………….. 45

2-3-طرح پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………………. 45

3-3- جامعه آماری……………………………………………………………………………………………………………………….. 45

4-3- حجم نمونه و روش نمونه گیری……………………………………………………………………………………………. 46

5-3- ابزارهای پژوهش…………………………………………………………………………………………………………………… 46

1- 5-3- پرسشنامه ویژگیهای جمعیت شناختی……………………………………………………………………………… 46

 2-5-3- آزمون حافظه وکسلر ( فرم الف) …………………………………………………………………………………….. 47

3-5-3- آزمون توجه ( آزمون برو/ نرو)…………………………………………………………………………………………… 47

4-5-3-آزمون یادداری – دیداری بنتون………………………………………………………….. 48

5-5-3-آزمون هوش کلامی وکسلر…………………………………………………………………… 49

6-5-3- چک لیست استاندارد شده مصاحبه روانپزشکی بر اساسDSM-IV…………………………………….. 49

6-3- روش اجرا و گردآوری داده ها…………………………………………………………………………………………………. 50

1-6-3- آزمون حافظه کاری………………………………………………………………………………………………………….. 50

2- 6-3- آزمون حافظه کلامی……………………………………………………………………………………………………….. 51

3- 6- 3- آزمون حافظه دیداری…………………………………………………………………………………………………….. 51

4-6-3-آزمون توجه………………………………………………………………………………………………………………………. 52

7- 3- روش تجزیه تحلیل داده ها…………………………………………………………………………………………………… 53

 

 

 

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها

4- مقدمه……………………………………………………………………………………………………………………………………… 55

1-4-یافته های توصیفی………………………………………………………………………………………………………………… 55

2-4- یافته های استنباطی…………………………………………………………………………………………………………….. 57

3-4- خلاصه………………………………………………………………………………………………………………………………… 64

 

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

1-5- تبیین یافته های پژوهش………………………………………………………………………………………………………. 66

2-5- محدودیت های پژوهش………………………………………………………………………………………………………… 72

3-5- پیشنهادهای پژوهش…………………………………………………………………………………………………………….. 73

منابع

منابع فارسی………………………………………………………………………………………………………………………………….. 74

منابع انگلیسی……………………………………………………………………………………………………………………………….. 76

مقدمه

اعتیاد بیماری مزمن و پیشرونده ایست که با ویژگی هایی هم چون رفتارهای اجبارگونه، وسوسه‏های غیرقابل کنترل، رفتارهای جستجوگرانه مواد و مصرف مداوم آن با وجود پیامدهای زیانبار اجتماعی، روانی، جسمی، خانوادگی و اقتصادی که به همراه دارد، مشخص می شود. امروزه موضوع سوء مصرف مواد و اعتیاد از نگرانی های جدی جوامع مختلف به ویژه کشورهای در حال توسعه است که در آن ها اقدامات چندانی در این خصوص صورت نگرفته است. تمامی صاحب نظران و متخصصان اعتیاد در این نکته اتفاق نظر دارند که سوء مصرف مواد را نمی توان تنها یک مشکل فردی، جسمانی یا اجتماعی صرف دانست بلکه آن را بایستی یکی از بارزترین مشکلات زیستی-روانی –اجتماعی  دانست که می تواند به راحتی بنیان زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی یک فرد و جامعه را سست نموده و در معرض فروپاشی قرار دهد (رابینسون[1] و بریج[2]،2003). با توجه به رشد روز افزون اعتیاد در کشورهای مختلف، لزوم درمان مناسب تر این بیماری بیشتر احساس میشود. بزرگسالانی که مواد مصرف می کنند اکثراً توانایی تفکر، حافظه و توجه شان ضعیف است. در نتیجه سوء مصرف مواد رفتارهای اجتماعی نامناسبی دارند و کارایی شغلی و ارتباطات فردی شان ضعیف است (ممتازی، جعفری، خسروی ونیک فرجام، 1391 ). درمان اعتیاد از جمله حوزه هایی است که از دیرباز مورد توجه پژوهشگران و بالینگران قرار گرفته است و از آن جائی که این اختلال پیوند مهمی با بسیاری از اختلال های متفاوت روان پزشکی و روان شناسی دارد، ارائه درمان های اختصاصی علاوه بر کمک به کاهش میزان ابتلاء و تداوم این اختلال می توانند به درمان سایر اختلال ها نیز کمک کنند. در همین مورد، مرور پژوهش های انجام شده، نشان می دهند که مداخلات به کار برده شده در درمان اعتیاد نه تنها بر درمان این بیماری بلکه در مورد سایر اختلال های مزمن شبیه به اعتیاد هم مؤثر بوده است مثل بیماری های قلبی – عروقی و دیابت به ویژه آن که این درمان ها به صورت موردی، مورد استفاده قرار گرفته اند به این ترتیب که بر روی علایم بیمارگونی که بیمار در جریان مصاحبه اولیه مطرح می کند، تمرکز می کنند (لشنر، 1999؛ نقل ازحدادی، رستمی، رحیمی نژاد و اکبری،1390 ). لذا درسال های اخیر روش درمان دارویی مانند درمان جایگزینی متادون[3]و بوپرنورفین[4]در سطح کشور و به طور مدون در حال اجرا می باشد. درمان جایگزینی مواد مخدر برای افراد وابسته به مواد مخدر باعث حفظ بیماران در درمان و کاهش سوء مصرف مواد غیر قانونی و جرم و جنایت می شود. در نتیجه سازمان بهداشت جهانی ذکر کرده است که این درمان باید در سراسر جهان در دسترس بیماران سوءمصرف کننده مواد مخدر قرار گیرد (رپیلی، فابریتوس، کالسکا و الهو، 2009).

2-1-  بیان مسأله

در بسیاری از کشورها در روش های درمان و ساختار مراقبت از معتادان به مواد مخدر در طول دهه گذشته تغییرات قابل توجهی رخ داده است. بعلاوه در برنامه های گذشته برای قطع مواد مخدر در معتادان تأکید بر روی بستری شدن بیماران وجود داشت. ولی درحال حاضر تأکید بر روی درمان جایگزینی و به صورت سرپایی است (مک للان، آرندت ومتزگر،1993؛ ولمر وکوروت،2001؛ ویچن، سابین، اپلت، بکموند، گولز و همکاران، 2005). در درمان جایگزینی هدف قطع مواد مخدر در درجه اول نیست بلکه کاهش خطرات و آسیب هایی است که در ارتباط با وابستگی به مواد مخدر وجود دارد. هم چنین قطع چرخه ی معیوب مصرف مواد و اعمال مجرمانه مربوط به مواد مخدر است. که شامل درمان پزشکی مداوم است و پزشکان هم فرصت های بهتری برای درمان بیماری های روانی و جسمانی مانند هپاتیت و ایدز و غیره خواهند داشت. هدف دراز مدت ترک استفاده از مواد مخدر در بیماران به طور کامل است (ویچن و همکاران ، 2005). در حال حاضر دو نوع اصلی از داروهای در دسترس در درمان جایگزینی وجود دارد. درمان با متادون[5] و بوپرنورفین[6] از روش های درمان دارویی می باشد که به افراد معتاد در کنترل وابستگی شان به مواد مخدر کمک مین ماید (لینگ، چاروسترا، کیم و کلت،1976؛ لیسون- ولف،گودی و اسمال، 2002؛ ماتیک، برین، کیمبر وداویولی، 2004؛ پوسر،  پوسر ومیدیکامنت، 1996؛ سان،کیمی، پری، ماتا و پرتا،1990؛ سویکا، بنزر، بوچبرگر، ولکی و نابار، 1997؛ وال و هاگا، 2003). متادون ماده ی افیونی مصنوعی و آگونیست گیرنده ی مو (µ) است با طول عمر طولانی تر از دیگر افیون ها (مانند هرویین) که یک دوز دهانی آن روزانه از شروع نشانه های ترک مواد افیونی به مدت 24 ساعت یا بیشترجلوگیری می کند. در آزمایشگاه تولید شده و به عنوان نوعی درمان برای وابستگی به مواد افیونی تجویز می شود. متادون اثرات وجدآور دیگر افیون ها را، بی آنکه لزوماً باعث سرخوشی، تسکین یا فقدان حس درد شود، کاهش می دهد (کان ناک، جوارز-گارسیا، جویت، فریو، لیو و همکاران،2007؛ پتیچن، استوهلر، دگلون، لیوتی، والدوگرو همکاران، 2001).

به عبارت دیگر، با مصرف متادون، احساس وجد و سرخوشی نخواهد شد و احتمال استفاده از افیون های غیرمجاز یا افزایش دوز مصرفی توسط مراجعان کاهش می یابد. درمطالعات متعدد اثر بخشی این درمان با درجات مختلف در ارتباط با حمایت روانی و درمان روانی بیماران وابسته به مواد مخدرنشان داده شده است (لینگ و همکاران،1976؛ سان و همکاران،1990؛ پوسر و همکاران، 1996؛ سویکا و همکاران، 1997؛ لیسون- ولف و همکاران،2002؛ وال و هاگا، 2003؛ ماتیک و همکاران، 2004؛ ویچن و همکاران، 2005). درمان نگهدارنده با متادون[7] در بهبود سلامت روانی و جسمانی، عملکرد اجتماعی، ارتقاء کیفیت زندگی مؤثر است (مستشاری، 1380؛روحانی، سالاریه، عابدی و خیرخواه،  1391؛ دیمایر، وندرپلاپجن لامرتین، ون نیوهیوزن، سابی و همکاران، 2011). افراد وابسته به مواد افیونی، از طریق درمان نگهدارنده با متادون به جایگزینی ثابت از یک ماده مجاز، دسترسی پیدا می کنند. در نتیجه افرادی که تحت درمان هستند، به طور موقتی، از استرس دائمی مصرف مواد افیونی غیر مجازکه اغلب با فعالیت های مجرمانه و فعالیت های جنسی و تزریقی خطرناک همراه است رها می شوند. با بهره گرفتن از این نوع درمان، فرد به جای تجربه چرخه دائمی نوسانات خلقی، به حالات خلقی نسبتاً، ثابتی دست می یابد (کان ناک و همکاران، 2007).

به طورکلی، پژوهش ها حاکی از آن است که افراد تحت درمان نگهدارنده با متادون روزانه زمان کمتری را صرف استعمال مواد مخدرمی کنند. استعمال مواد افیونی غیر مجاز کاهش می یابد. این الگو تا زمانی که افراد تحت درمان هستند ادامه دارد. استعمال سایر مواد هم چون کوکائین، ماری جوانا و الکل کاهش می یابد. زمان کمتری را صرف فعالیت های مجرمانه می کنند. زمان کم تری را صرف معامله مواد می کنند. زمان کم تری را در حبس سپری می کنند. میزان مرگ و میر نسبت به افرادی که تحت درمان نیستند کمتر است. میزان مرگ و میر برای افرادی که تحت درمان نیستند ٣ بار بیشتر از کسانی است که تحت درمان قرار گرفته اند. تزریق و داشتن رفتارهای خطرناک مرتبط با آن کاهش می یابد. کاهش ابتلا به  HIVدر آنها بیشتر است. بهبود عملکرد اجتماعی و افزایش احتمال داشتن شغل تمام وقت در آنها بیشتر است (وارد، ماتیک وهال، 1992؛ نوویک، جوزف وکروکسون،1990؛ بال و رس،1991).

بوپرنورفین هم مانند متادون یک درمان اثربخش و مؤثر نشان داده شده است. بوپرنورفین آگونیست نسبی گیرنده مو [8]و آنتاگونیست قوی گیرنده کاپا [9]می باشد. آگونیست های نسبی گیرنده مو، به گیرنده مو متصل شده و آن را فعال می کنند، اما این فعال کردن کمتر از آگونیست های کامل صورت می پذیرد. به این معنا که با وجود اپیوئید بودن و داشتن عوارض خاص اپیوئیدها هم چون سرخوشی و تضعیف سیستم تنفسی، حداکثر اثر آن کمتر از آگونیستهای کامل اپیوئید مانند هروئین و متادون است (ویچن و همکاران، 2005؛کاکو و همکاران ، 2003؛ گیرا و همکاران، 2004، کان ناک و همکاران، 2007). به دلیل میل ترکیبی زیاد به گیرنده مو، با اپیوئیدهای دیگر رقابت می کند و اثرات آن ها را بلاک می کند، و موجب جدا شدن مورفین، متادون، و اپیوئیدهای دیگر از گیرنده می‏گردد. به همین دلیل در بیماری که در بدنش مورفین وجود دارد، ایجاد علائم ترک می کند. دیگر آگونیست های گیرنده مو نمی توانند بوپرنورفین را از گیرنده جداکنند، و بنابراین نمی توانند اثر آگونیستی اپیوئید روی گیرنده ای داشته باشند که قبلاً توسط بوپرنورفین اشغال شده است. این مسئله در مورد آنتاگونیست های گیرنده مو نیز صادق است، یعنی نالوکسان و دیگر آنتاگونیست های گیرنده مو نمی توانند بوپرنورفین را از گیرنده جدا کرده و ایجاد علائم ترک کنند. سرعت آهستۀ جدا شدن بوپرنورفین از گیرنده مو مسئول مدت اثر طولانی آن، ایمن بودن در مصرف مقادیر زیاد و وابستگی فیزیکی کم است. به همین جهت می توان آن را یک بار در روز، یک روز در میان یا با فاصله ای طولانی تر تجویز نمود. بوپرنورفین دردوزهای پایین به اندازه کافی اثرات آگونیستی اپیوئید دارد و  بنابراین موجب از بین رفتن علائم  ترک می گردد .با افزایش دوز دارو، اثرات آگونیستی آن به صورت خطی افزایش می یابد تا جایی که به سطح ثابت [10]می رسد و پس از آن افزایش دوز دارو با افزایش اثرات آن همراه نیست. این پدیده را ” اثر سقف[11] “می نامند. به همین دلیل درمقایسه با آگونیست‏های کامل اپیوئید خطر کم تری از نظر سوء مصرف، وابستگی و عوارض جانبی دارد (کومر، والکر وکالینر، 2005؛ والش، گیلسون، جسینکی، استیلتون و فیلیپس و همکاران، 1994).  بوپرنورفین در دوزهای بالاتر، مانند یک آنتاگونیست عمل می کند، یعنی گیرنده ها را اشغال می کند، ولی آن ها را فعال نمی کند، و همزمان آگونیست های کامل را از گیرنده های خود جدا می کند یا آنها را بلاک می کند. بیشترین تأثیر درمانی بوپرنورفین در محدوده 16 تا 32 میلی گرم می باشد و به صورت قرص های زیرزبانی 2 و 8 میلی گرم مصرف می شوند. طبق مطالعات بوپرنورفین با دوزهای متوسط متادون برابری می‎کند (فورد، مورتون، لینتزریس، باری وگرادا، 2004). تجویز بوپرنورفین صرف‎نظر از دوز آن میزان ولع برای مصرف مواد مخدر را در عرض 4 هفته کاهش می‎دهد. تجویز مکرر بوپرنورفین، در فرد ایجاد وابستگی می­کند، اما به دلیل نسبی بودن خاصیت آگونیستی، میزان این وابستگی بسیار کمتر ازآگونیست­های کامل اپیوئیدها است. هم چنین سندرم ترک بوپرنورفین، نسبت به آگونیست­های کامل، شدت کمتر و شروع کندتری دارد. گیرا  و همکارانش(2004 ) ادعا کردندکه مزایای بوپرنورفین بیشتر از متادون است.

در سال های اخیر روش درمان دارویی مانند درمان جایگزینی متادون و بوپرنورفین در سطح کشور و به طور مدون در حال اجرا می باشد. درمان نگهدارنده با متادون و بوپرنورفین یکی از اقدامات پر اهمیت و کلیدی است که در راستای اهداف کاهش آسیب انجام می شود و امکان استفاده از مواد تزریقی و غیر قانونی را به شدت کاهش می دهد. هم چنین، مصرف منظم و دراز مدت آن ها از عود مجدد و مصرف مواد پیشگیری می کند. به دنبال درمان دارویی معمولاً وضعیت روانی و جسمانی و هم­چنین عملکرد اجتماعی بیمار بهبود می­یابد (اسپکا[12]، فینکبرین، لودیمن، لیفرت،کلویگ و همکاران، 2000؛ به نقل از عبیدی زادگان، مرادی، فرنام،1387). خطر اختلال عصب روان شناختی در سوء مصرف کنندگان مواد مخدر بسیار است (دیویس، لیدیارد و مک میلان، 2002). مطالعات موجود به طور عمده متمرکز بر مقایسه درمان نگهدارنده بوپرنورفین در مقابل درمان نگهدارنده متادون در افراد وابسته به مواد مخدر است. یافته های این مطالعات در بعضی موارد ضد و نقیض است. مطالعات متعدد نشان داده اند که عملکردهای شناختی یعنی زمان واکنش ساده[13] در بیماران تحت درمان با متادون در مقایسه با گروه بوپرنورفین کندتر است و در آزمون توجه (برو / نرو) گروه تحت درمان با متادون در مقایسه با گروه کنترل کندتر بودند هر دو گروه تحت درمان با متادون و بوپرنورفین در حافظه کاری و یادگیری فهرست کلامی[14] در مقایسه با گروه کنترل ضعیف تر بودند (رپیلی، فابریتوس، الهو، سالاسپرو، واهلبک و همکاران، 2007؛ سویکا، 2001). هم چنین بهبود در توانایی تصمیم گیری در افراد تحت درمان با بوپرنورفین بهتر است (پیراستو،2006). این در حالی است که سویکا و همکاران (2005) تفاوت معنی داری را در عملکردهای شناختی ادراک دیداری [15]، توجه انتخابی[16]، هوشیاری[17]، واکنش پذیری[18] و تحمل به تنش[19] در بیماران وابسته به مواد مخدر که به صورت تصادفی در دو گروه متادون و بوپرنورفین اختصاص داده شده بودند پیدا نکردند جز تفاوت در خرده آزمون عملکردروانی حرکتی[20] که در گروه تحت درمان با بوپرنورفین نسبت به گروه تحت درمان با متادون بهتر بود.

مرور مطالعات انجام شده حاکی ازتوجه پژوهشگران به بررسی آسیب های ناشی از مصرف موادی مانند حشیش، کوکایین، متامفتامین ها و هرویین است. اما در مورد آسیب های عصب روان شناختی احتمالی ناشی از مصرف متادون و بوپرنورفین پژوهش ها اندک بوده است. دارک[21]، سیمز[22]، مکدونالد[23]، ویچز[24] (2000) در پژوهشی به بررسی آسیب های شناختی بیماران مصرف کننده متادون پرداختند. در این پژوهش 30 بیمار مصرف کننده متادون با 30 آزمودنی عادی مقایسه شدند. نتایج نشان داد که بیماران نگهدارنده با متادون نسبت به گروه کنترل در مقیاس های عصب روان شناختی عملکرد ضعیف تری داشتند. دوز مصرفی دارو نیز به عنوان یک متغیر تعدیل کننده عمل می‏کند. شواهد نشان می دهد که وقتی بیماران تحت درمان با متادون با توجه به متوسط دوز مصرفی به دو گروه تقسیم شدند گروه بیماران با دوز کم (8 = n و متوسط دارو 40 میلی گرم) در زمان واکنش ساده به طور معناداری بهتر از گروه بیماران با دوز بالا (8 = n و متوسط دارو 67 میلی گرم) بودند. نقصان[25] در توجه فقط ممکن است در بیماران تحت درمان با متادون در مرحله اولیه درمان  دیده شود که ممکن است اختلال آن ها وابسته به دوز باشد (رپیلی و همکاران، 2007). از آنجا که متادون و بوپرنورفین داروهای جایگزین مواد افیونی خصوصاً هرویین محسوب می شوند و در اکثر مراکز درمانی ترک اعتیاد کشور، از آن ها به عنوان داروی سم زدایی و درمان استفاده می شود، انجام پژوهش هایی که ابعاد مختلف تأثیرات متادون و بوپرنورفین را بر آسیب های عصب روان شناختی مشخص کند ضروری است.

با توجه به پژوهش های پیشین، فرض می شود عملکردهای شناختی یعنی توجه، حافظه کاری، حافظه دیداری و حافظه کلامی افرادی که تحت درمان متادون قرارگرفته اند با گروهی که تحت درمان بوپرنورفین قرار گرفته اند، احتمالاً متفاوت خواهد بود. با توجه به آن که دوز دارو یک متغیر تعدیل کننده است احتمالاً میزان دوز با نوع درمان کنش متقابل خواهد داشت. این مطالعه در صدد است عملکردهای شناختی (توجه، حافظه کاری، حافظه دیداری و حافظه کلامی) را در دو گروه تحت درمان های نگهدارنده متادون و بوپرنورفین با نقش تعدیل کنندگی دوز مصرف مقایسه نماید.

3-1- ضرورت پژوهش

رویکردی که در چند سال اخیر در مورد مسأله اعتیاد در جهان گسترش یافته است و یکی از موفق ترین رویکردهای نظری در این زمینه می باشد، رویکرد اعتیاد به عنوان یک بیماری مغزی است. اعتیاد به طور فزاینده ای به عنوان یک اختلال مغزی مزمن و عود کننده مورد توجه قرار گرفته است. مصرف مواد می تواند باعث آسیب های نوروسایکولوژی از جمله آسیب به عملکردهای شناختی شود (ورجو، تریبیو، اُروزوکو، پوینتی و پرزگارسیا، 2005؛ رپیلی،کیویساری، اوتی،کاهکانن و پویسکاری، 2006). مجموعه­ ای از توانایی ها مانند بازداری، خودگردانی، تصمیم گیری، حافظه کاری، حافظه کلامی، توجه، حل مسأله، حافظه دیداری را می توان از جمله مهم ترین عملکردهای نوروسایکولوژی دانست که در زندگی، انجام تکالیف یادگیری و کنش های هوشی به انسان کمک می کنند (اشمیت و وودریچ، 2004). در یک دهه اخیر، استفاده از دیدگاه های شناختی و نوروسایکولوژی در ارزیابی و توانبخشی سوء مصرف کنندگان مواد رو به گسترش است (پایولوس، هوزاک، زایوشچر، فرانک، براون و همکاران، 2002؛ رپیلی و همکاران، 2006). دلایل این امر، را می توان به شیوع گسترده اختلالات شناختی در این افراد دانست که در مطالعات تا 60 درصد نیز گزارش گردیده است (لیورس و یاکیموف، 2003). پنهان ماندن این اختلالات بر خلاف اختلالات روانی و جسمانی تأثیرات قابل توجه بر زندگی روزمره از جمله فراموشی های گسترده، مشکلات تمرکز، مشکلات در تصمیم گیری، افزایش تکانشگری و مانند آن و کاهش سرعت بازگشت به دوره قبل از اعتیاد پس از ترک، دارد (سیزوچری و دنسیرو، 2003؛ بچرا، دولان، دنبورگ، هیندز، اندرسون و همکاران، 2001؛ پایوس و همکاران، 2002؛ بچرا و مارتین، 2004). درمان های نگهدارنده با متادون و بوپرنورفین هرچند خود نوعی اعتیاد جسمانی به این داروها ارزیابی می شود اما مساوی اعتیاد تلقی نمی شود. زیرا فرد به سبب مصرف منظم این دارو از دور تسلسل یکنواخت « مصرف – نشئگی –  خماری – جستجوی نوبت بعدی مواد – مصرف» رها می شود. مصرف وسواس گونه مواد که در کنار آن به ندرت جایی برای پرداختن به کارهای دیگر باقی می ماند به واقع اساس رفتار اعتیادی است. این رهایی برگشت مجدد فرد به جامعه و معطوف ساختن نیروی زندگی به سایر زمینه ها را امکان پذیر می کند (مستشاری،1380).  

با توجه به مطالب بالا، تلاش بر آن است که با دسترسی به اطلاعات بیشتر، زوایای جدیدی از تأثیرات مواد یاد شده بر عملکردهای شناختی مصرف کنندگان این مواد مشخص شود و با الهام از این یافته ها بتوان برنامه های توانبخشی تخصصی برای آماده سازی این افراد جهت ورود دوباره به زندگی فردی، شغلی و اجتماعی طراحی نمود. در واقع نقص در این عملکردها باعث می شود تا فرد در زندگی روزمره با مشکلاتی در حوزه های کنترل هیجانات، تصمیم گیری، رانندگی، روابط و مانند آن روبه رو باشد که به طور واضح بهره وری شخص را کاهش می دهد و درمان های فعلی نیز تنها در بحث سم زدایی و ترک مواد بیشتر استفاده می شود و کمتر به بحث توانبخشی شناختی این افراد پرداخته    می شود. از طرف دیگر با گسترش روزافزون مواد افیونی در میان جوامع و نیز موضوع پیشگیری و درمان، پژوهش در زمینه داروهای نگهدارنده و سم زدایی ضروری به نظر می رسد. از آنجا که متادون و بوپرنورفین داروهای جایگزین مواد افیونی خصوصاً هرویین محسوب می شود و در اکثر مراکز درمانی ترک اعتیاد، از آن ها به عنوان داروهای سم زدایی و نگهدارنده استفاده می شود، انجام پژوهش هایی که ابعاد مختلف تأثیرات این داروها را مشخص کند، ضروری است. زیرا شواهد ضد و نقیضی در خصوص آسیب های متادون و بوپرنورفین نیز مطرح می باشد. بنابراین هدف از پژوهش حاضر مقایسه درمان های نگهدارنده متادون و بوپرنورفین بر عملکردهای شناختی: نقش تعدیل کنندگی دوز مصرفی است.

تعداد صفحه :101

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه مقایسه تأثیر درمان های نگهدارنده متادون و بوپرنورفین بر عملکردهای شناختی بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه مطالعه اکتشافی نشانه های وسواسی- جبری، ابعاد شناختی و فراشناختی در بدریخت انگاری بدن

دانشکده­ی علوم تربیتی و روانشناسی

گروه آموزشی روانشناسی

پایان­نامه برای دریافت درجه­ی کارشناسی ارشد

در رشته­ ی روانشناسی  گرایش بالینی

عنوان:

مطالعه اکتشافی نشانه های وسواسی- جبری، ابعاد شناختی و فراشناختی در بدریخت انگاری بدن و صفات احتکار در دانشجویان

استاد مشاور:

دکتر نادر حاجلو

تابستان 1394

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب

فصل اول:کلیات پژوهش

1-1-مقدمه……..…..2

1-2- بیان مسئله. 5

1-3- ضرورت و اهمیت پژوهش…. 9

1-4- اهداف پژوهش: 10

1-5- سؤال پژوهش: 10

1-6- فرضیه های پژوهش: 10

1-7 – تعاریف نظری و عملیاتی مفاهیم و متغیرهای پژوهش…. 11

1-8-  نشانه های وسواسی- جبری.. 11

1-9 – اختلال بدریخت انگاری بدن.. 11

1-10-  اختلال احتکار 12

1-11-  باورهای وسواسی.. 12

1-12- عدم تحمل بلاتکلیفی.. 13

1-13- باورهای فراشناختی.. 14

فصل دوم:

مبانی نظری پژوهش

2-1 – اختلال وسواسی-جبری.. 16

2-2- مشخصه: 18

2-3- خصایص بالینی.. 18

2-4- الگوی علائم.. 19

2-5- سبب شناسی.. 20

2-6- عوامل زیستی.. 20

2-7- عصب- رسانه ها(نوروترانسمیترها) 20

2-8-  مفهوم سازی رفتاری.. 21

2-9- عوامل شناختی در وسواس…. 23

2-10- مدل شناختی مبتنی بر ارزیابی.. 24

2-11- مفهوم سازی فراشناختی.. 25

2-12- دیدگاه روانپویشی.. 28

2-13- شیوع. 29

2-14- سیر، پیش آگاهی و شکل گیری.. 29

2-15- عوامل خطر. 30

2-16- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ…. 30

2-17- موضوعات تشخیصی وابسته با جنسیت… 30

2-18- خطر خودکشی.. 31

2-19- تشخیص افتراقی.. 31

2-20- همزمانی با اختلالات دیگر. 31

2-21- درمان.. 32

2-22- دارودرمانی.. 32

2-23- رفتار درمانی وسواس(روان درمانی ERP) 33

2-24- درمان شناختی-رفتاری سالکووسکیس…. 33

2-25- مدل شناختی رفتاری راچمن.. 34

2-26- درمان فراشناختی.. 35

1- احساس مسئولیت بیش از حد. 37

2- کنترل افکار 38

3- کمال گرایی.. 39

4- عدم تحمل بلاتکلیفی.. 39

2-27- اختلال بدریخت انگاری بدن.. 41

2-28- سبب شناسی اختلال بدریخت انگاری بدن.. 42

2-29- عوامل زیستی.. 42

2-30- عوامل روانشناختی.. 43

2-31- دیدگاه فراشناختی.. 44

2-32- شیوع. 45

2-33- شکل گیری، سیر و پیش آگاهی.. 45

2-34- موضوعات تشخیصی وابسته به فرهنگ…. 45

2-35- موضوعات تشخیصی وابسته به جنسیت… 46

2-36- خطر خودکشی.. 46

2-37- تشخیص افتراقی.. 46

2-38- همزمانی اختلالات… 47

2-39- درمان.. 47

2-40- دارو درمانی.. 47

2-41- درمان شناختی-رفتاری(CBT) 48

2-42- درمان فراشناختی.. 48

2-43- اختلال احتکار(ذخیره کردن) 49

2-44- سبب شناسی اختلال احتکار 50

2-45- فرآیند شناختی ناسازگارانه و ناکارآمد. 51

2-46- مشکلات محتوایی در شناخت… 51

2-47- دلبستگی هیجانی نسبت به اشیاء 52

2-48- رفتارهای اجتنابی.. 52

2-49- پنج خطای فکر بنیادین در افراد مبتلا به اختلال وسواس احتکار 53

2-50- شیوع. 53

2-51- شکل گیری و سیر. 54

2-52- همزمانی اختلالات… 54

2-53- درمان اختلال احتکار 54

2-54- درمان رفتاری.. 55

2-55- درمان شناختی- رفتاری(CBT) 55

2-56- دارو درمانی.. 56

فصل سوم:

ابزارها و روش پژوهش

3-1- مقدمه. 58

3-2- روش پژوهش و تحلیل داده ها 59

3-3- جامعه پژوهش…. 59

3-4- نمونه پژوهش…. 60

3-5- روش اجراء 60

3-6- مقیاس ابعاد وسواس فکری-عملی (DOCS؛ آبراموویچ و همکاران، 2010) 60

3-7- پرسشنامه باورهای وسواسی.. 61

3-8- مقیاس بلاتکلیفی.. 61

3-9- پرسشنامه باورهای فراشناختی: 62

3-10- مقیاس بعدی بدریخت انگاری بدن.. 62

3-11- مقیاس بعدی احتکار 62

فصل چهارم:

نتایج و یافته‌های پژوهش

4-1- مقدمه. 64

4-2- یافته های توصیفی.. 64

4-3- نتایج مربوط به فرضیه ها 68

فصل پنجم:

نتیجه‌گیری و بحث

نتایج…..70

پیشنهادات پژوهشی.. 85

فهرست منابع و مآخذ: 86

1-1-        مقدمه

اختلالات وسواسی فکری – عملی[1](اختلالهای وسواسی-جبری) گروهی از اختلالات روانپزشکی است که به وسیله ترکیبی از افکار تکراری،هیجانهای پریشان کننده و رفتارهای اجباری مشخص می شود.انواع خاصی از افکار،هیجان ها و رفتار ها با توجه به هر اختلال درون این گروه متغیر است.

در ارتباط با توصیه های مربوط به تغییرات در ساختار فصل های DSM-5،[2] اعضای گروه مطالعاتی طیف های تشخیصی، این موضوع را بررسی کردند که آیا اعتباریابی های علمی می توانند دسته بندی های جدید اختلالات  مربوطه را درون چارچوب طبقاتی موجود تحت تاثیر قرار دهند. برای این هدف، یازده شاخص از این نوع توصیف شدند: مبنای عصبی مشترک، صفات خانوادگی، عوامل خطر ژنتیکی، عوامل خطر محیطی خاص، شاخص های زیستی، پیشایندهای خلق و خویی، نابهنجاری های پردازش هیجانی یا شناختی، شباهت نشانه، روند بیماری، همزمانی بالای اختلالات، و پاسخ مشترک به درمان. این شاخص ها وظیفه رهنمودهای تجربی را برای تاثیر گذاشتن بر تصمیم گیری کارگروه ها و نیروی اجرایی درباره اینکه چگونه اختلالات دسته بندی شوند تا اعتبار و سودمندی بالینی آنها به حداکثر برسند، بر عهده داشتند. دسته بندی اختلالات روانی در DSM-5 با این هدف انجام شد که پژوهش های آتی را قادر سازد به اینکه آگاهی از منشا بیماری و همانندی های پاتوفیزیولوژیکی بین اختلالات را ارتقا دهد و مبنایی را برای تکرار آینده تامین کند که به وسیله آنها بتوان داده ها را به مرور زمان دوباره تجزیه و تحلیل کرد تا اعتبار آنها به طور مدام ارزیابی شوند(انجمن روانپزشکی آمریکا،2013).

 ایده طیف اختلالات دارای ویژگی های وسواسی فکری – عملی جدید نمی باشد در واقع شواهد بیست سال گذشته تایید می کند که از لحاظ نظری و بالینی بهتر است این اختلالات با هم طبقه بندی بشوند.درDSM-5 این اختلالات داخل یک مقوله تحت عنوان اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته است.هر اختلال درDSM-5 شامل فهرستی از نشانه های مرتبط با آن اختلال می باشد.

اختلالاتی که در DSM-5 تحت مقوله اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن قرار گرفته اند به قرار زیر است:

  • اختلال وسواس فکری – عملی
  • اختلال بد ریخت انگاری بدن[3]
  • اختلال احتکار[4]
  • وسواسی موکنی[5]
  • وسواسی کندن پوست[6]

به علاوه چند اختلال دیگر نظیر اختلال وسواسی ناشی از مواد یا دارو ، اختلال وسواسی ناشی از شرایط پزشکی دیگر (طبی عمومی) و اختلال وسواسی نا مشخص نیز در این مقوله قرار دارند.

تاکنون شواهد پژوهشی زیادی  تشابه میان اختلالات وسواسی و اختلالات مرتبط با آن را از لحاظ علائم و همچنین درجه بالایی از همایندی میان این اختلالات را تایید کرده است.

بنابراین ویژگی های اصلی اختلالات وسواسی فکری-عملی و اختلالات مرتبط با آن عبارتند از:

افکار تکراری،هیجان های پریشان کننده و رفتارهای اجباری می باشد.اگر چه تشابه علائم و هم پوشی نیز وجود دارد ولی هر اختلال دارای ویژگی های منحصر به فردی نیز می باشد.این تفاوت ها بر تصمیم گیری در مورد درمان نیز تاثیر می گذارد که شامل موارد زیر است:

1)انتخاب نوع درمان

2) ترتیب ارئه مولفه های درمانی

3)تعیین اهداف و انتظارات برای متخصین بالینی،بیماران و اعضای خانواده در مورد پیشرفت درمانی.

نظریه های شناختی رفتاری در مورد OCD ( برای مثال راکمن[7]1998، سالکوسکیس[8]1996) نیز پیشنهاد می کنند که افکار وسواسی بالینی از تفسیر ناسازگارانه افکار مزاحم و منفی نرمال به وجود می آید.تحقیقات حاکی از این است که تقریبا 90% جمعیت مانند بیماران وسواسی افکار مزاحم یا شناخت های مزاحم را تجربه می کنند(راکمن و دی سیلوا[9]1978).در حالی که افراد فاقد اختلال وسواسی متوجه هستند که این افکار ناخواسته مزاحم غیر منطقی و بی معنی هستند،افراد دارای اختلال وسواسی این افکار مزاحم را به عنوان افکار مهم،تهدید کننده و افکاری که نیاز به کنترل دارند ارزیابی می کنند.براساس نظریه شناختی بک در مورد هیجان ها تصور بر این است که این ارزیابی ها بر مبنای باورهای کژکار استوار است.این باورهای کژکار شامل تخمین بیش از حد تهدید، مسئولیت شخصی و اهمیت و نیاز برای کنترل و نیاز برای کمال گرایی یا اطمینان و قطعیت می باشد که این باورها به عنوان باورهای وسواسی[10] نامیده شده اند ( کار گروه شناسایی باورهای شناختی در وسواس فکری – عملی[11] 2005).سوء تعبیر افکار مزاحم به اضطراب وسواسی و همچنین به تلاشهایی برای کاهش چنین پریشانی از طریق اجتناب،خنثی سازی و تشریفات رفتار وسواسی منجر می شود.در نهایت این پاسخ ها به ضرر خود فرد می باشند،چون آن ها افکار مزاحم اضافی را به وجود می آورند و فرضیه هایی در مورد اهمیت و خطرناک بودن افکار مزاحم را تقویت می کنند و در نتیجه به یک چرخه معیوب تداوم می بخشند.

سه نوع شواهد تجربی از مدل شناختی-رفتاری OCD حمایت می کنند:

اولا مطالعات عرضی با بهره گرفتن از نمونه های بالینی و غیر بالینی اشاره می کنند که نشانه های وسواسی با باورهای وسواسی و تفسیر افکار مزاحم به عنوان افکار مهم،تهدید کننده و برحسب مسئولیت برای آسیب ارتباط دارند.دوما آزمایش ها که در آن سوء تعبیر افکار مزاحم در شرایط آزمایشگاهی ایجاد شده بود نشان می دهد که وجود باورهای وسواسی پریشانی و رفتارهای خنثی سازی شبیه آنچه در بیماران دارای اختلال وسواسی مشاهده می شود را تحریک می کنند.سوما مطالعات آینده نگر حاکی از این است باورهای وسواسی به عنوان عوامل خطرساز برای پیدایش نشانه های وسواسی بعد از یک رویداد استرس زا عمل می کند.

هدف اصلی این پژوهش تعیین درصد افرادی است که نشانه های وسواسی- جبری، بدریخت انگاری بدن و احتکار را گزارش می کنند و همچنین تعیین ابعاد شناختی همچون باورهای وسواسی و عدم تحمل بلاتکلیفی و باورهای فراشناختی در این سه اختلال و تعیین مولفه های پیش بینی کننده بدریخت انگاری بدن و احتکار می باشد.

1-2- بیان مسئله

وارد کردن فصلی درباره اختلال وسواس فکری-عملی و اختلالات مربوط به آن در DSM-5، شواهد روز افزون را در مورد ارتباط اختلالات وسواس فکری- عملی، بدریخت انگاری بدن، اختلال احتکار، اختلال وسواس کندن مو و اختلال وسواس کندن پوست را با یکدیگر از لحاظ دامنه تاییدکننده های تشخیصی، به علاوه فایده بالینی دسته بندی این اختلالات در فصلی واحد را منعکس می کند. متخصصان بالینی ترغیب شده اند که این اختلالات را در افرادی که یکی از آنها را نشان می دهند بررسی کنند و از همپوشی بین آنها آگاه باشند. در عین حال، تفاوت های مهمی در تاییدکننده های تشخیصی و روش های درمان در این اختلالات وجود دارند. از این گذشته بین اختلالات اضطرابی و برخی از وسواس های فکری- عملی و اختلالات مربوط روابط نزدیکی وجود دارد که در توالی فصل های DSM-5 انعکاس یافته است، به طوری که وسواس فکری- عملی و اختلالات مربوط بعد از اختلالات اضطرابی منظور شده است.

مدل های شناختی در مورد OCD،باورهای ناسازگارانه را در سبب شناسی و حفظ این اختلال شناسایی کرده اند.یک باور دیگری که تصور می شود در اختلال وسواسی- فکری عملی اساسی باشد عدم تحمل بلا تکلیفی[12] است.عدم تحمل بلاتکلیفی یک ویژگی است که به وسیله باورهای منفی در مورد عدم اطمینان و پی آمدهای آن و باورها در مورد توانایی برای مقابله کردن با عدم اطمینان تعریف می شود.کارگروه تخصصی شناخت های اختلال وسواسی فکری- عملی عدم تحمل بلا تکلیفی را به عنوان باورها در مورد ضرورت مطمئن شدن در مورد توانایی  برای مقابله با تغییر غیر قابل پیش بینی و در مورد عملکرد مناسب در موقعیت هایی که ذاتاً مبهم هستند تعریف کرده است.افرادی که عدم تحمل بلاتکلیفی را تجربه می کنند.ممکن است به شرایط عدم اطمینان با اجتناب از آن یا با مشکل در عملکرد پاسخ دهند.کرون[13](1989)مدلی برای توجیه عدم تحمل بلاتکلیفی در بیماران وسواسی را پیشنهاد کرده است.در این مدل بیان شده است که عدم تحمل بلاتکلیفی به گوش به زنگی برای اطمینان و قطعیت منجر می شود که به نوبه خود به برانگیختگی هیجانی منفی منجر می شود.بنابراین افراد سعی می کنند از شرایط مبهم و بلاتکلیفی اجتناب بکنند تا اینکه برانگیختگی هیجانی انزجاری و احساسات منفی که عدم اطمینان و بلاتکلیفی به وجود می آورد را تجربه نکنند و در نتیجه ممکن است از عملکرد مناسبی برخوردار نباشند.به طور خلاصه مدل کرون فرض می کند که گوش به زنگی به بلاتکلیفی و پردازش بلاتکلیفی علاوه بر واکنش هیجانی به بلاتکلیفی اضطراب را تولید می کند زمانی که باورهای منفی در مورد پیامدهای بلاتکلیفی وجود دارند.هر دو گوش به زنگی برای محرک های تحریک آمیز و اجتناب به عنوان عوامل نگهدارنده اضطراب و اختلالات وسواسی فکری-عملی اثبات شده اند(موگ و براگلی[14]1998).

عدم تحمل بلا تکلیفی از جمله عواملی هست که در اختلالات دیگر نیز نظیر اختلالات اضطرابی و افسردگی نیز مشاهده شده است .(کرون ،1996).

بنابراین به نظر می رسد که عدم تحمل بلا تکلیفی مختص یک اختلال نیست. از آنجایی که در DSM-5 اختلالات بدریختی بدن، احتکار، وسواسی کندن مو و وسواسی کندن پوست نیز به همراه اختلالات وسواسی طبقه بندی شده اند این سوال مطرح می شود که آیا ابعاد شناختی نظیرنیاز برای کنترل افکار و کمال گرایی (که جزء مولفه های باورهای وسواسی میباشند) و عدم تحمل بلاتکلیفی که در اختلالات وسواسی مشاهده می شود در سایر اختلالاتی که در این مقوله قرار دارند نیز دیده می شود یا نه.

در سال های اخیر نظریه های فراشناختی به عنوان یک دیدگاه به طور بالقوه مفید برای گسترش دادن مدل های شناختی رفتاری رایج برای اختلالات خلقی و اضطرابی مطرح شده اند.مدل فراشناختی که توست ولز ومتیوز[15](1996)پیشنهاد شده است جنبه های مختص هر اختلال،ارزیابی ها و باورها را با فرآیند شناختی مختلفی که بر پردازش اطلاعات تاثیر می گذارد و عمل تفکر را تعدیل می کند ترکیب می نماید. به طور اختصاصی فراشناخت به باورها یا نگرش های مثبت و منفی که افراد در مورد افکار و حالات درونی خود دارند اشاره می کند که به طور مستقیم بر برنامه ها و تمایل برای عمل تاثیر می گذارند.در حالی که تصور بر این است که فراشناخت ها در کل جنبه نرمال پردازش شناختی است اما آنها ممکن است پردازش کژکاری که در بسیاری از اختلالات هیجانی مشاهده می شوند را نیز حفظ کنند(پاپاجیو،جیو[16] و ولز2003).برای مثال فراشناخت ها می توانند به تفکر نامتناسب با خلق منجر شوند و بر تخصیص توجه تاثیر بگذارند و همچنین ممکن است باعث شوند فرد بر نگرانی یا رفتارهای خنثی سازی به عنوان یک راهبرد مقابله ای تکیه کند.در واقع پنج نوع فراشناخت فرض شده است که در اختلالات هیجانی نقش کلیدی را ایفا می کنند که این پنج فراشناخت شامل:1)اطمینان شناختی به توانایی های توجه و حافظه خود2)باورهای مثبت در مورد نگرانی3)خودآگاهی شناختی که توجه را به فرآیندهای تفکری متمرکز می کند4)باورهای منفی در مورد افکار مرتبط با کنترل ناپذیری و خطر5)باورها در مورد نیاز برای کنترل(ولز وکارترایت[17]، هاوتون[18]2004).(ولز و متیوز 1996).مدل های فراشناختی هم برای اختلالات اضطرابی و هم برای اختلالات خلقی مطرح شده اند و سطوح بالایی از فراشناخت های منفی در انواع شرایط روانپزشکی اثبات شده است(کوچی[19] و همکاران2012 موریتس[20] و همکاران2010).برای مثال نظریه های فراشناختی فرض می کنند که نگرانی مرضی در اضطراب و تفکر نشخوار در افسردگی به وسیله ارزیابی مثبت و منفی در مورد نگرانی(یعنی فراشناخت ها)تقویت می شوند.این نظریه ها به وسیله مطالعاتی که نشان می دهد تمایل به نگرانی با باورهای مثبت و منفی در مورد نگرانی ارتباط دارند و تفکر نشخوار را در افسردگی به وسیله باورهای منفی در مورد نگرانی میانجی گری می شوند تایید می شوند(پاپاجیو،جیو و ولز2003).همچنین تصور بر این است که فرآیندهای فراشناختی بیان گر یک جنبه مرکزی اختلال وسواسی فکری-عملی به شمار می آیند.حتی قبل از کار ولز و همکاران راکمن وسالکووس کیس نقشی که افکار در مورد افکار(یعنی فراشناخت ها)در ایجاد و حفظ نشانه های وسواسی را ایفا می کنند را روشن کرده بودند.برای مثال نظریه شناختی-رفتاری کلاسیک در موردOCDرابطه بین سوءتعبیر افکار(یعنی یک فراشناخت)و تشدید افکار مزاحم و همچنین احتمال اینکه افراد به تشریفات وسواسی به عنوان یک راهبرد مقابله ای متوسل می شوند را توصیف می کند.بعلاوه تحقیقات اثبات کرده است که فراشناخت ها(برای مثال این باور که افکار باید کنترل شوند)با شناخت های غیر فراشناختی دیگر(برای مثال مسئولیت اغراق آمیز و کمال گرایی)تلفیق می شوند و در سبب شناسی نشانه های اختلال وسواسی نقش مهمی را ایفا می کنند. با توجه به مدل فراشناختی اختصاصی که توسط ولز (1997) مطرح شده است سطوح بالایی از فراشناخت ها با نشانه های وسواسی هم در جمعیت بالینی و هم در جمعیت غیر بالینی گزارش شده است.به ویژه به نظر می رسد که بیماران دارای اختلال وسواسی فراشناخت های خاصی را گزارش می کنند که شامل سطوح بالا از باورهای منفی در مورد نگرانی (در مورد خطر و کنترل ناپذیری افکار)و نیاز برای کنترل افکار علاوه بر سطوح پایین از اطمینان شناختی(کوچی و همکاران2012). باورهای تلفیق افکار در مورد نیاز برای انجام تشریفات یا الگوهای رفتاری و باور در مورد ملاک ها برای خاتمه دادن این تشریفات و الگوهای رفتاری در ارتباط با نشانه های وسواسی تاکید شده اند( سالم[21] و همکاران 2010).همچنین نشان داده شده است که فرا شناخت ها در طی درمان برای OCD تغییر می کنند و نمرات نشانه هایOCD پس از درمان را پیش بینی می کنند. بنابراین می توان تصور کرد که فراشناخت نیز در اختلالات طیف وسواسی قابل رویت باشد.

براساس مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که مدل های فراشناختی و مدل های شناختی(مسئولیت)یک ایده مشترک دارند که ویژگی اصلی اختلال وسواسی فکری-عملی تفسیر منفی از افکار مزاحم است.اما بین این مدل ها تفاوت های مهم نیز وجود دارد نظیر تاکیدی که به انواع باورها داده می شود.مدل مسئولیت بر سازه مسئولیت اغراق آمیز به عنوان مولفه شناختی مرکزی که مشکلات وسواسی را بوجود می آورد تاکید دارد (سالکووس کیس[22] 1985). مسئولیت به عنوان این باور که فرد دارای قدرت برای ایجاد یا جلوگیری از پیامدهای منفی می باشد تعریف شده است. این پیامدها ممکن است واقعی باشند یعنی اینکه در زندگی واقعی یا حداقل در سطح اخلاقی واقعیت داشته باشند.

سالکوو کیس و همکاران (2000) مقیاس نگرش به مسئولیت را برای ارزیابی سازه مسئولیت طراحی کرده اند. سازه مسئولیت عمدتاً به باورهای فراشناختی یعنی باورها در مورد افکار اشاره نمی کند. بعلاوه آن به یک تمایز انواع مختلفی از باورهای فراشناختی اشاره ندارد.

از طرف دیگر مدل فراشناختی بر باورها در مورد اهمیت، معنی و قدرت افکار و باور در مورد نیاز برای کنترل افکار و انجام الگوهای رفتاری تاکید می کند. در این مدل مسئولیت بیشتر به عنوان پیامد باورهای فراشناختی در مورد افکار در نظر گرفته می شود که در تبیین مشکلات وسواسی چندان نقشی ندارد.

در پژوهش توست جی ویلیام[23]،ولز وکارترایت – هاوتون (2004). نشان داده شد که باورهای فراشناختی نشانه های وسواسی را پیش بینی می کند اما مسئولیت نقشی در پیش بینی نشانه ها را نداشت. این یافته حاکی از این است که مسئولیت ممکن است یک ویژگی باورهای فراشناختی در زمینه افکار وسواسی باشد. در پژوهش حاضر نقش باورهای فراشناختی و شناخت ها در نشانه های اختلالات مرتبط با وسواسی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. از آنجایی که اختلالات بد ریختی بدن، احتکار ، وسواسی مو کنی و وسواس کندن پوست به همراه اختلال وسواسی فکری و عملی در یک مقوله قرار گرفته اند به نظر می رسد که باورهای فراشناختی و شناخت هایی که در اختلال وسواسی مشاهده شده است ممکن است در سایر اختلالاتی که در این مقوله قرار گرفته اند نیز مشاهده شود.بنابراین هدف پژوهش حاضر بررسی نشانه های وسواسی ، باورهای وسواسی و ابعاد شناختی و فراشناختی مرتبط با آن با ویژگی های اختلال بد ریخت انگاری بدن و احتکار می باشد.

اکنون سوال اصلی این است که چه میزان از افراد تحت بررسی نشانه های ویواسی- جبری، بدریخت انگاری بدن و احتکار را نشان می دهند و آیا بین نشانه های بدریخت انگاری بدم و احتکار با باورهای وسواسی، عدم تحمل بلاتکلیفی و باورهای فراشناختی رابطه وجود دارد؟

1-3- ضرورت و اهمیت پژوهش

وسواس فکری- عملی با کیفیت پایین زندگی به علاوه سطوح بالای اختلال اجتماعی و شغلی ارتباط دارد. اختلال در چند زمینه متفاوت زندگی روی می دهد و با شدت نشانه ارتباط دارد. اجتناب از موقعیت هایی که می توانند وسواس های فکری و وسواس های عملی را راه اندازی کنند نیز می تواند عملکرد را به شدت محدود کند. در کنار این موارد  اختلال احتکار نیز موجب به هم ریختگی فعالیت های اساسی، مثل حرکت کردن در خانه، آشپزی، نظافت، بهداشت شخصی، و حتی خوابیدن را مختل می شود. اسباب و اثاثیه ممکن است شکسته باشند، و تسهیلات زندگی مانند آب و برق ممکن است قطع شده باشند، به طوری که دسترسی برای تعمیرات ممکن است دشوار باشد. کیفیت زندگی اغلب به طور قابل ملاحظه ای معیوب است. در موارد شدید، ذخیره کردن می تواند فرد را در معرض خطر آتش سوزی، زمین خوردن(مخصوصا در افراد سالخورده)، بهداشت نامناسب، و مخاطرات دیگر برای سلامتی قرار دهد. اختلال ذخیره کردن با اختلال شغلی، سلامت جسمی نامناسب، و استفاده زیاد از خدمات اجتماعی ارتباط دارد. روابط خانوادگی اغلب تحت فشار زیاد قرار دارند. تعارض با همسایگان و مقامات محلی متداول است، و بخش قابل ملاحظه ای از افراد مبتلا به اختلال ذخیره کردن شدید، درگیر اقدامات قانونی پس گرفتن ملک بوده اند و شماری از آنها سابقه پس گرفتن ملک داشته اند. با وجود این چون این اختلال به صورت یکی از الگوهای وسواس در نظر گرفته می شد،مطالعه ای برای پیامدهای کارکردی آن در ایران صورت نگرفته است ولی آنچه به نظر می رسد، این اختلال می بایست کمی متفاوت از کشورهای دیگر در ایران خود را بروز دهد. در مورد اختلال بدریخت انگاری بدن نیز می توان گفت تقریبا تمام افراد مبتلا به این اختلال، به علت نگرانی های مربوط به ظاهرشان، دچار اختلال عملکرد روان- اجتماعی می شوند. این اختلال می تواند از متوسط(مثل اجتناب از برخی موقعیت های اجتماعی) تا شدید و ناتوان کننده( مثل کاملا خانه نشین شدن) گسترش داشته باشد. به طور متوسط، عملکرد روانی- اجتماعی و کیفیت زندگی به طور چشمگیری نامناسب است. نشانه های اختلال بدریخت انگاری بدن شدیدتر با عملکرد و کیفیت زندگی نامناسب تر ارتباط دارند(انجمن روانپزشکی آمریکا،2013). ربیعی و همکاران(1388)، در یک نمونه ایرانی نشان دادند که اختلال بدریخت انگاری بدن با وسواس فکری-عملی رابطه معناداری دارد(ربیعی،1393).

راهنمای تشخیصی و اماری اختلالات روانی(DSM-5)اختلالات وسواس،بدریخت انگاری بدن،احتکار، وسواس کندن مو،و وسواس کندن پوست را باهم دریک طبقه مطرح کرده است این کار نتیجه پژوهش های بیست ساله ای است، که اشاره به آن دارند که این اختلالات از لحاظ مبانی نورولوژیکی و پاسخدهی به درمان اشتراکات فراوانی با هم دارند.با انجام پژوهش درمورد عوامل شناختی و فراشناختی مرتبط با این اختلالات و شناسایی مولفه های شناختی و فراشناختی بین آنها می توان مدل های شناختی و فراشناختی با تاکید برنقایص شناختی و فراشناختی مشترک برای تبیین ماهیت این اختلالات طراحی نمود . ازین لحاظ می توان گفت این تحقیق در مرتبه اول از اهمیت نظری و بنیادی برخوردار می باشد.(انجمن روانپزشکی امریکا،2013).

ازطرف دیگر اگر ابعاد شناختی و فراشناختی مشترک مربوط به این اختلالات مرتبط با وسواس آشکارشوند، می توان از این اشتراک شناختی در طراحی مداخلات برای بهبود افراد دارای این اختلال ها یاری جست. بنابراین تحقیق حاضر اهمیت بالینی و مداخله ای خود را نشان می دهد و نتایج چنین تحقیقاتی کاربردهای بالینی جدیدی را خواهد گشود.

1-4- اهداف پژوهش:

1-تعیین درصد افرادی که نشانه های وسواس را گزارش می کنند

2-تعیین درصد افرادی که نشانه های بدریخت انگاری بدن را نشان می دهند

3-تعیین درصد افرادی که نشانه های احتکار را نشان می دهند

4-تعین ابعاد شناختی مرتبط با نشانه های وسواس،بدریخت انگاری بدن واحتکار

5-تعین باورهای فراشناختی مرتبط با نشانه های وسواس،بدریخت انگاری بدن واحتکار

6 -تعیین نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت هایی که نشانه های بدریخت انگاری بدن را پیش بینی می کند

7-تعیین نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت هایی که نشانه های احتکار را پیش بینی می کند

1-5- سؤال پژوهش:

1-چند درصد از افراد نمونه بدریخت انگاری بدن واحتکار را گزارش می کنند؟

1-6- فرضیه های پژوهش:

1-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن و ابعاد نشانه های وسواسی رابطه وجود دارد

2-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن و باورهای وسواسی رابطه وجود دارد

3-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن وعدم تحمل بلاتکلیفی رابطه وجود دارد

4-بین نشانه های بدریخت انگاری بدن و باورهای فراشناختی رابطه وجود دارد

5-بین نشانه های احتکار و ابعاد نشانه های وسواسی رابطه وجود دارد

6-بین نشانه های احتکار و باورهای وسواسی رابطه وجود دارد

7-بین نشانه های احتکار و عدم تحمل بلاتکلیفی رابطه وجود دارد

8-بین نشانه های احتکار و باورهای فراشناختی رابطه وجود دارد

9- نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت ها نشانه های بدریخت انگاری بدن را پیش بینی می کند

10- نشانه های وسواسی، شناخت ها و فراشناخت ها نشانه های احتکار را پیش بینی می کند

1-7 – تعاریف نظری و عملیاتی مفاهیم و متغیرهای پژوهش

1-8-  نشانه های وسواسی- جبری

OCD با وجود وسواس های فکری و یا وسواس های عملی مشخص می شود. وسواس های فکری افکار، امیال، یا تصورات عود کننده و مداوم هستند که به صورت مزاحم و ناخواسته تجربه می شوند. در حالی که وسواس های عملی رفتارها یا اعمال ذهنی مکرر هستندکه فرد احساس می کند در پاسخ به وسواس فکری یا بر طبق مقرراتی که باید با قاطعیت اجرا شوند، وادار به انجام دادن آنها می شود. برخی دیگر از وسواس های فکری- عملی با اشتغال های ذهنی و رفتارها یا اعمال ذهنی مکرر در پاسخ به این اشتغال های ذهنی، مشخص می شوند( انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013).

در این پژوهش نشانه های وسواسی-جبری توست مقیاس ابعاد وسواس فکری-عملی که یک شاخص  20سوالی منطبق با DSM-5 می­باشد که شدت چهار بعد علائم OCD را که بصورت علمی تایید شده است را ارزیابی می­کند: آلودگی، مسئولیت برای آسیب و اشتباهات، تقارن و نظم و ترتیب، و افکار غیر قابل قبول (ماتکس-کلز[24] و همکاران، 2005؛ مکی[25] و همکاران، 2004؛ انجمن روانپزشکی آمریکا، 2013-2012) سنجیده می شود.

تعداد صفحه :129

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه مطالعه اکتشافی نشانه های وسواسی- جبری، ابعاد شناختی و فراشناختی در بدریخت انگاری بدن بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه ساخت و هنجاریابی پرسشنامه سبک های هیجانی ریچارد دیویدسون

دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی

پایان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسی ارشد

در رشته سنجش و اندازه گیری

عنوان:

ساخت و هنجاریابی پرسشنامه سبک های هیجانی ریچارد دیویدسون

استاد مشاور:

دکتر احمد برجعلی

بهار 94

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

پژوهش حاضر یک مطالعه توصیفی از نوع پیمایشی است که با هدف ساخت و هنجاریابی پرسشنامه سبک های هیجانی بر مبنای نظریه ریچارد دیویدسون انجام گرفته است. در این بررسی 233 نفر از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی (119 نفر دختر و 114 نفر پسر) شرکت داشتند. پرسشنامه ای با کمک ادبیات پژوهش و منطبق بر نظریه عصب شناختی دیویدسون تهیه شد و جهت گردآوری داده ها توسط دانشجویان تکمیل گردید. برای تعیین تعداد عامل های پرسشنامه از تحلیل عاملی اکتشافی با بهره گرفتن از نرم افزار SPSS استفاده شد.

 یافته های این پژوهش در راستای پاسخگویی به سؤالات پژوهش می باشد و نشان داد ضریب آلفای کرونباخ ابعاد پرسشنامه که حاکی از همسانی درونی آن است بالا می باشد (بین 83/0 تا 87/0). روایی سازه پرسشنامه از طریق تحلیل عاملی اکتشافی به روش واریماکس 6 عامل مشخص شد که عبارتند از: بهبود پذیری، امتداد زمانی، شمّ اجتماعی، خودآگاهی، حساسیت به بافتار و توجه. همچنین با بهره گرفتن از نرم افزار AMOS، تحلیل عاملی تأییدی این 6 عامل بررسی شد و نتایج نشان داد پرسشنامه از روایی قابل قبولی برخوردار است. از طرفی با توجه به اینکه از طریق آزمون t مستقل مشخص شد که بین میانگین نمرات دانشجویان دختر و پسر در عامل های بهبودپذیری، امتدادزمانی، شمّ اجتماعی، و توجه تفاوت معناداری وجود دارد لذا این تفاوت ها باید مورد توجه قرار بگیرند.

کلید واژه ها: پرسشنامه، سبک هیجانی، هنجاریابی، اندازه گیری.

فهرست

کلیات پژوهش… 4

1-1. مقدمه. 5

1-2. بیان مسئله. 7

1-3. اهمیت و ضرورت پژوهش… 7

1-4. اهداف پژوهش… 7

1-4-1. هدف کلی.. 7

1-4-2. اهداف جزئی.. 8

1-5. سؤلات پژوهش… 8

1-6. تعریف نظری و عملیاتی مفاهیم. 8

1-6-1. تعریف نظری.. 8

1-6-2. تعریف عملیاتی.. 9

مبانی نظری و پیشینه تحقیق.. 10

2-1. هیجان چیست؟. 11

2-2. چه تعداد هیجان وجود دارد؟. 12

2-3. نظریه هیجان. 14

2-3-1. دیدگاه تکاملی.. 15

2-3-2. دیدگاه روان پویشی درباره هیجان. 16

2-3-3. نظریه انسانگرایی درباره هیجان. 17

2-3-4. دیدگاه گشتالتی در هیجان. 17

2-3-4. دیدگاه شناختی در مورد هیجان. 18

2-3-5. تلفیق نظریه های هیجان. 19

2-4. پردازش هیجانی و شناخت.. 20

2-5. تنظیم هیجانی.. 22

2-6. بدتنظیمی هیجانی.. 23

2-7. پاسخ های هیجانی.. 24

2-8. نارسایی هیجانی.. 26

2-9. هوش هیجانی.. 26

2-10. عصب-روانشناسی هیجان. 28

2-10-1. عصب زیست شناسی تنظیم هیجان. 29

2-10-2. نیمکره های مغز و هیجان. 31

2-10-3. نظریه عصب شناختی دیویدسون. 31

روش تحقیق.. 37

3-1. روش پژوهش… 38

3-2. جامعه آماری.. 38

3-3.  نمونه و روش نمونه گیری.. 38

3-4. ابزار پژوهش… 38

3-4-1. سؤالات مربوط به بعد بهبود پذیری (تاب آوری) 39

3-4-2. سؤالات مربوط به بعد امتداد زمانی.. 39

3-4-3. سؤالات مربوط به بعد شم اجتماعی.. 40

3-4-4. سؤالات مربوط به بعد خودآگاهی.. 41

3-4-5. سؤالات مربوط به بعد حساسیت به بافت.. 41

3-4-6. سؤالات مربوط به بعد توجه. 42

3-5. روش نمره گذاری.. 43

3-6. روش اجرا و جمع آوری داده ها 43

3-7. روش تجزیه و تحلیل داده ها 43

تجزیه و تحلیل داده ها 44

4-1. متغیرهای جمعیت شناختی.. 45

4-1-1. جنسیت.. 45

4-1-2. سن.. 46

4-1-3. مقطع تحصیلی.. 47

4-2. بررسی سؤالات پژوهش… 48

4-2-1. سؤال اول. 48

4-2-2. سؤال دوم. 49

4-2-3. سؤال سوم. 52

4-2-4. سؤال چهارم. 56

بحث و نتیجه گیری.. 59

5-1. بحث و نتیجه گیری.. 60

5-1-1. سؤال اول. 60

5-1-2. سؤال دوم. 61

5-1-3. سؤال سوم. 63

5-1-4. سؤال چهارم. 64

5-2. پیشنهادهای پژوهشی: 64

5-3. پیشنهادهای کاربردی: 65

منابع. 66

1-1. مقدمه

در طول تاریخ همواره انسان ها علاقه مند بودند که خود و دیگران را بهتر بشناسند. چرا که شناخت انسان و نحوه تربیت او جزو مهم ترین وظایف کلیه رشته های علوم انسانی می باشد (سپهریان، 1389).

بدون وجود هیجان های مختلف، زندگی ما نیز فاقد معنی، حس، غنا، شادی و ارتباط با دیگران خواهد بود (لی هی[1]، تیرچ[2]، ناپولیتانو[3]، 2011؛ ترجمه: منصوری راد، 1393).

 هیجان ها مطالبی را درباره نیازهای ما، ناکامی های ما و حقوق ما در اختیارمان قرار می دهند، و انگیزه لازم را برای ایجاد تغییر و گریز از موقعیت های دشوار به ما اعطا کرده و سبب می شوند که دریابیم در چه مواقعی احساس رضایت مندی می کنیم (لی هی[4]، تیرچ[5]، ناپولیتانو[6]، 2011؛ ترجمه: منصوری راد، 1393).

هیجان از مجموعه فرایندهایی تشکیل شده که هیچ یک از آنها نمی توانند به تنهایی سبب شوند که ما یک تجربه را هیجان بنامیم. هیجان ها، مانند اضطراب، شامل مؤلفه های ارزیابی، حس، قصدمندی (وجود هدف)، احساس یا کیفیت، رفتار حرکتی و در اغلب موارد، مؤلفه بین فردی هستند. بنابراین هنگامی که شما با هیجان اضطراب را تجربه می کنید، در می یابید که نگران هستید که کار خود را در موعد مقرر انجام نخواهید داد (ارزیابی)، دچار افزایش تعداد ضربان قلب می شوید (حس)، بر توانایی های خود متمرکز می شوید (قصدمندی)، احساس هولناکی در مورد زندگی دارید (احساس)، از نظر جسمی بی تاب و بی قرار می شوید (رفتار حرکتی) و ممکن است در بسیاری از موارد به دوست یا شریک زندگی تان بگویید که امروز روز بدی است (مؤلفه بین فردی) (لی هی[7]، تیرچ[8]، ناپولیتانو[9]، 2011؛ ترجمه: منصوری راد، 1393).

طی چند دهه گذشته، پژوهش‌های پایه در مطالعات هیجان گسترش بسیاری یافته و یک نگرش پایدار در این باره به وجود آمده است (سالووی[10]، 2000). استفاده مفید و مناسب از هیجانات در زندگی و کار نقش بسیاری در موفقیت‌های انسان دارد و می‌توان گفت  که جمله قابلیت‌های انسان‌ها ، توان تنظیم و سازگاری هیجاناتشان متناسب با الزامات موقعیت‌های خاص می‌باشد (هافمن[11] و کاشدان[12]، 2010). سبک هیجانی یا شیوه تنظیم هیجان پیامدهای مختلفی در زندگی انسان به خصوص در حوزه مسائل اجتماعی و سازشی دارد. بلیر[13] و  همکاران (2004) در گزارش پژوهشی خود نشان دادند که تنظیم هیجانی بر حل مسئله اجتماعی تأثیرگذار است. دیویدسون[14] و اکمن[15] نیز برای خود تنظیمی هیجانی نوعی نقش سازگارانه تکاملی قائل هستند (به نقل از کارشکی، 1392).

ریچارد دیویدسون عصب‌پژوه باور دارد که درک نوروبیولوژی هیجان، می‌تواند به همه ما کمک کند تا “سبک هیجانی” درستی را برای بهبود زندگی خود به وجود آوریم (دیویدسون، 2013).

در اواسط دهه هفتاد میلادی، هیجان به ندرت حوزه پژوهشی تلقی می‌شد. کارهای بسیار اندکی هم که انجام می‌شد بر اساس خود سنجی‌های کلی و غیر دقیق صورت می‌گرفت. روانشناسان شناختی که در آن زمان فعالیت‌هایشان را شروع کرده بودند، هیجان را به عنوان چیزی که در شناخت دخالت می‌کند در نظر می‌گرفتند. این انگاره که هیجان‌ها انطباقی هستند و می‌توانند نقش مهمی در تصمیم‌گیری داشته باشند، و رفتار را تحت تأثیر قرار دهند پس از فاصله زمانی نسبتاً طولانی مطرح شد. انگاره نزدیک‌تر به کار دیویدسون ، که کورتکس در هیجان نقش دارد، نوعی بدعت به شمار می‌آمد، چون عصب پژوهی ـ در آن حدی که آن زمان مطرح شده بودـ منحصراً بر نقش مستقیم لیمبیک و ساقه مغز در هیجان‌ها تمرکز کرده بود. هیجان به میزان بسیار زیادی، به عنوان نوع ابتدائی فرآیند روانشناختی در نظر گرفته می‌شد. این نوع تلقی، به تعبیری، هیجان‌ها را به “انباری یا زیر زمین مغز”مربوط می‌کرد. حال آنکه پژوهش‌ها به طور واضحی نشان می‌دهند که آسیب وارد شده به قشر مخ، به اختلال هیجانی منجر می‌شود و این نشان می‌دهد هیجان نقش زیر زمین را ندارد (همان منبع).

شش سبک هیجانی در طول 30 سال عصب پژوهی ریچارد دیویدسون پدید آمده‌اند. نمی توانیم این ابعاد شش گانه را ابعاد آشکار هیجان ها بدانیم: آنها با هیجان های مشخص و معینی مطابقت نمی کنند و از الگوهای سنتی ارزیابی و برانگیختگی که در پژوهش های مبتنی بر هیجان بر آنها تأکید شده است، پیروی نمی کنند (همان منبع).

1-2. بیان مسئله

ساخت و هنجاریابی ابزارهای مختلف سالهاست که در روانشناسی مورد توجه قرار گرفته است. روانشناسی برای سنجش توانایی های شناختی و بررسی انواع استعدادها در حوزه های مختلف زندگی به این ابزارها نیاز دارد. امروزه در کشورهای مختلف دنیا، حجم قابل توجهی از پژوهش ها به بررسی روابط این توانایی ها و استعدادها با حیطه های گوناگون زندگی افراد می پردازد.

با جستجو در میان پرسشنامه ها و آزمونهای روانی مداد و کاغذی، چندین آزمون در مورد هیجان و حوزه های مرتبط با هیجان می توان یافت. اما اغلب این آزمونها (برای مثال: پرسشنامه تنظیم هیجان، پرسشنامه کنترل هیجانی و مقیاس دشواری در تنظیم هیجان) به بررسی جنبه ای خاص از هیجان پرداخته و نمی توانند یک دید کلی بدست دهند. از طرفی با توجه به گسترش استفاده از علوم عصب شناختی در روانشناسی نیاز است تا ابزارهای روانشناسی نیز از پیشرفت های عصب شناسی بهره مند شوند تا بهتر بتوانند خود را با روانشناسی نوین تطبیق دهند.

1-3. اهمیت و ضرورت پژوهش

یافته‌های حاصل از ساخت و هنجاریابی مقیاس  هیجانی می‌تواند در مراکز مشاوره، کلینیک‌های روانشناسی، دانشگاه‌ها و مدارس مورد استفاده قرار بگیرد و نیز به انتخاب شیوه‌های درمانی مناسب به آنها کمک خواهد کرد. با شناسایی سبک های هیجانی افراد و مرتبط کردن آنها با مسائل و مشکلات زندگی آنها می‌توان به آنها آموزش‌های لازم را داد تا سبک هیجانی خود را بهبود بخشند.

نبود ابزاری استاندارد و متناسب با فرهنگ جامعه ایران، محقق را به ساخت و هنجاریابی چنین ابزاری سوق داده است.

1-4. اهداف پژوهش

1-4-1. هدف کلی

ساخت و هنجاریابی آزمونی برای اندازه‌گیری سبک های هیجانی (با توجه به مؤلفه‌های اصلی آن) بر اساس نظریه ریچارد دیویدسون، در بین دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی تهران

1-4-2. اهداف جزئی

  1. تعیین مؤلفه‌های سبک های هیجانی
  2. ساخت و هنجاریابی آزمونی برای اندازه‌گیری سبک های هیجانی (با توجه به مؤلفه‌های اصلی آن) ، در بین دانشجویان
  3. بررسی ویژگی‌های روانسنجی سؤالات
  4. بررسی ساختار عاملی در تحلیل سؤالات
  5. بررسی رابطه میان نمره پرسشنامه با متغیرهای جمعیت شناختی جنسیت، سن و مقطع تحصیلی

1-5. سؤلات پژوهش

  1. روایی پرسشنامه سبک های هیجانی چگونه است؟
  2. آیا پرسشنامه سبک های هیجانی محقق ساخته از همسانی درونی و پایایی قابل قبولی برخوردار است؟
  3. آیا پرسشنامه سبک های هیجانی از روایی قابل قبولی برخوردار است؟
  4. ساختار پرسشنامه محقق ساخته از چه مؤلفه‌هایی تشکیل شده؟
  5. آیا می‌توان هنجار جنسی برای این پرسشنامه تهیه کرد؟
  6. در صورت برخورداری این پرسشنامه از روایی و پایایی کافی، نرم و هنجار مناسب برای تشخیص سبک های هیجانی دانشجویان چگونه است؟

1-6. تعریف نظری و عملیاتی مفاهیم

1-6-1. تعریف نظری

پرسشنامه[16]:  یکی از روش های جمع آوری اطلاعات در پژوهش زمینه یابی است و جنبه خود اجرایی دارد که به گونه ای طراحی و اجرا می شود که پاسخ گو را به جواب دادن ترغیب کند (ظهوری، 1389)

هنجاریابی آزمون: اجرای یک آزمون بر اساس یک دستورالعمل استاندارد شده و تحت شرایط یکسان روی گروه نمونه تصادفی انتخاب شده از جامعه‌ای که آزمون، برای آن جامعه ساخته شده، به منظور به دست آوردن نرم آزمون (شریفی،1392).

پایایی[17]: پایایی یک آزمون به درجه ثبات، همسانی، پیش بینی و دقت آن گفته می شود. پایایی نشان می دهد که نمره هایی که یک شخص در آزمون بدست می آورد، اگر بار دیگر به وسیله همان آزمون در موقعیتی دیگر مورد آزمایش قرار گیرد تا چه اندازه یکسان می ماند (مارنات[18]، 2009؛ ترجمه: شریفی و نیک خو، 1391).

روایی[19]: مهم ترین موضوع در ساختن آزمون، روایی است. درحالیکه پایایی آزمون به دقت و همسانی آن مربوط می  شود، روایی آنچه را که آزمون باید به دقت اندازه گیری کند می سنجد. آزمونی که برای سنجش بالینی روایی دارد باید آنچه را که مورد نظر است اندازه بگیرد و اطلاعات سودمندی برای متخصصان بالینی فراهم کند. برای براورد روایی آزمون های روانی سه روش اصلی وجود دارد: روایی وابسته به محتوا[20]، روایی وابسته به ملاک[21] و روایی وابسته به سازه[22] (همان منبع).   

1-6-2. تعریف عملیاتی

پرسشنامه: در این پژوهش پرسشنامه عبارت بود ابزاری که به کمک آن 42 سؤال در مورد سبک های هیجانی به صورت مداد و کاغذی از پاسخ گویان پرسیده شد. 

سبک هیجانی: در این پژوهش سبک هیجانی هر فرد، بر اساس پاسخ او به سؤال های پرسشنامه سبک های هیجانی محقق ساخته بدست می‌آورد.

هنجاریابی آزمون: فرایندی که به وسیله محقق برای استاندارد کردن آزمون محقق ساخته سبک های هیجانی طی می‌شود و محاسبه نمرات استاندارد شده z و t برای نمرات خام در آزمون مذکور.

پایایی: پایایی پرسشنامه در این پژوهش با کمک روش های آلفای کرونباخ و دو نیمه کردن تعیین شد.

روایی: در این پژوهش روایی سازه با بهره گرفتن از تحلیل عاملی و روایی محتوایی با نظر متخصصان اندازه گیری شد.

تعداد صفحه :75

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه ساخت و هنجاریابی پرسشنامه سبک های هیجانی ریچارد دیویدسون بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه ساخت و استاندارد سازی مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین

پایان نامه

برای دریافت درجۀ کارشناسی ارشد در رشته روان شناسی عمومی

عنوان پایان نامه:

ساخت و استاندارد سازی ” مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین” از دیدگاه نوجوان و مقایسه آن در دختران و پسران دانش آموز دبیرستانهای شهر تهران- 1389

استاد مشاور: دکتر مهناز علی اکبری

استاد داور: دکتر مجید صفاری نیا

پاییز 1390

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

هدف: این پژوهش به منظور ساخت و استاندارد سازی  مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین از دیدگاه نوجوان و مقایسۀ آن در دبیرستانهای شهر تهران  انجام گرفته است. در این بررسی تعداد 644  دانش‌آموز دبیرستانی شرکت داشتند که بر اساس متغیرهای جنسیت، موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی به روش خوشه ای انتخاب شدند. پرسشنامه ای 55 سؤالی که بر اساس زمینه یابی اولیه از نوجوانان و مفاهیم موجود در زمینه روابط میان نوجوان و والدین و مشکلات ارتباطی آنها طرح شده بود، روی آزمودنیها اجرا گردید. داده های بدست آمده توسط نرم افزار SPSS در سطح معنی داری 01/0≥α مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته ها: ضریب آلفای کرونباخ در ارتباط با مادر 95/0 و در ارتباط با پدر 97/0 بدست آمد که نشان از پایایی و تجانس درونی خوب این مقیاس دارد. پس از بررسی و تأیید روایی سازه با بهره گرفتن از تحلیل عاملی اکتشافی، تعداد پنج عامل در 53 ماده بدست آمد که با توجه به مفاهیم سؤالات نامگذاری شدند.  همبستگی مقیاس با مقیاس رابطۀ ولی-  فرزندی (PCRS) بین فرمهای مادر 696/0- و بین فرمهای پدر 666/0- بدست آمد که روایی همزمان این مقیاس را تأیید می کند. نقطه برش مقیاس به طور کلی و هر یک از مؤلفه های مقیاس بر اساس دامنه اطمینان بدست آمد.

متغیر جنسیت در میزان رضایت از ارتباط با مادران مؤثر و در ارتباط با پدران نامؤثر شناخته شد. متغیر های موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی و سن والدین نیز تأثیر معنی داری در نمرات این مقیاس نداشتند. اما بین معدل درسی دانش آموز و میزان رضایت از ارتباط با والدین همبستگی معناداری مشاهده شد. بین پدران و مادران نیز در جلب رضایت نوجوانان تفاوتی مشاهده نشد. در شش سؤال مقیاس نیز انتظارات نوجوانان از والدین تفاوت داشت.

همچنین در بررسی مقیاس رابطۀ ولی-  فرزندی (PCRS)، در فرم مادر ضریب آلفای 906/0 و در فرم پدر 926/0 نشان از پایایی مقیاس دارد. روایی سازه این مقیاس نیز به روش تحلیل عوامل تأیید و نقطه برش مقیاس نعیین گردید.

واژگان کلیدی: نوجوان- ارتباط با والدین- مقیاس- سنجش رضایت

فهرست مطالب

عنوان                                                                                                 صفحه

فصل اول: کلیات پژوهش

1- 1 )  مقدمه  ………………………………………………………………………………………………….    19

1- 2 )  بیان مسأله و اهداف ………………………………………………………………………………    20

1- 3 )  ضرورت تحقیق  …………………………………………………………………………………..    21   

1- 4 )  سؤالات اصلی تحقیق  …………………………………………………………………………..    22

1- 5 )  تعریف مفاهیم و اصطلاحات   ……………………………………………………………… 23

1- 6 )  تعاریف عملیاتی  ………………………………………………………………………………. 25

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینۀ پژوهش

2-1 )  ارتباط   ………………………………………………………………………………………………… 28

2- 1 -1 )  مفهوم ارتباط ………………………………………………………………………………..28  

2- 1- 2 ) اهمیت و ضرورت برقراری رابطه …………………………………………………….   30

2- 1- 3 ) انواع رابطه …………………………………………………………………………………….  34

2- 1- 4 ) فرایندهای تعاملی …………………………………………………………………………. 35

2- 1- 5 ) سدهای ارتباطی …………………………………………………………………………….. 37

2- 1- 6 ) اصول برقراری ارتباط رضایت بخش ………………………………………………     41

2- 2 ) نوجوانی و ویژگیها ……………………………………………………………………………….   44

2- 2- 1 ) تعریف نوجوانی …………………………………………………………………………..    45

2- 2- 2 ) بحران هویت ………………………………………………………………………………..   50

2- 2- 3 ) تحوّل شناختی ……………………………………………………………………………….    52

2- 2- 4 ) رشد اخلاقی …………………………………………………………………………………. 57

2- 2- 5 ) رشد اجتماعی ………………………………………………………………………………..   59

2- 3 ) ارتباط نوجوان با والدین …………………………………………………………………………. 63

2- 3- 1 ) انتظارات والدین- نوجوان  …………………………………………………………….   75

2- 3- 3 ) مبانی روان شناختی ارتباط مؤثر والدین با فرزندان  ……………………………..   80

2- 3- 4 ) رابطه والدین و چگونگی شخصیت فرزندان …………………………………….   89

2- 4 ) عوامل مؤثر در نحوۀ ارتباط ……………………………………………………………………….   95

2- 4- 1 )  تصور از خود و سن ……………………………………………………………………… 95

2- 4- 2 )  تأثیر جنسیت …………………………………………………………………………….  95

2- 4- 3 )  تأثیر شرایط اقتصادی …………………………………………………………………  97

2- 4- 4 )   تأثیر فرهنگ …………………………………………………………………………….. 98

2- 5 )   نگرش ……………………………………………………………………………………………….  100

2- 5- 1 ) مفهوم نگرش (فرایند ادراک دیگران) ……………………………………………..  101

2- 5- 2 ) تفاوتهای فردی در نگرش ………………………………………………………………..   103

2- 6 ) سابقه پژوهش ………………………………………………………………………………………… 105

2- 6- 1 ) مقیاسهای مشابه ……………………………………………………………………………   105

2-  6- 2 ) مروری بر پژوهش های انجام شده در خارج از ایران …………………………   109

2- 6- 3 )  مروری بر پژوهش های انجام شده در داخل ایران …………………………….    111

فصل سوم: فرایند پژوهش

3– 1 )  روش پژوهش   …………………………………………………………………………………….. 115

3- 2 ) جامعه آماری ………………………………………………………………………………………….    115

3- 3 ) نمونه و روش نمونه گیری ………………………………………………………………………..  115

3- 4 ) ابزار پژوهش ………………………………………………………………………………………….    115

3- 4 -1 ) توصیف مقیاس رابطه ولی فرزندی …………………………………………………  116

3- 5 ) روش اجرا و جمع آوری اطلاعات …………………………………………………………….. 118

3- 6 ) روش تجزیه و تحلیل داده ها  ……………………………………………………………………   121

3- 6- 1 ) روش تعیین روایی سازه …………………………………………………………………. 12

فصل چهارم: تجزیه و تحلیل داده ها

4-1 ) توصیف داده ها ………………………………………………………………………………………..  128

4- 1- 1 )  حجم نمونه به تفکیک موقعیت جغرافیایی، جنسیت و شاخه تحصیلی … 128

4- 2 ) تحلیل داده ها (بخش اول) ………………………………………………………………………..  130

4- 2- 1 ) سؤال یک: آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟ ….  130

4- 2- 2 ) سؤال دو: آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟ ……    136

4- 2- 2 -1 ) روایی محتوا …………………………………………………………………………   136

4- 2- 2 -2 ) روایی سازه ………………………………………………………………………….  136

4- 2- 2 -3 ) روایی همزمان ……………………………………………………………………… 154

4- 2- 3 ) سؤال سه: نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟155

4- 2- 3 – 1) تعیین نقطه برش عوامل آزمون ………………………………………………..  157

4- 3 ) تحلیل داده ها (بخش دوم) ………………………………………………………………………..  166

4- 3- 1 ) مقایسه فراوانی نمرات آزمودنیها با توزیع نرمال  ………………………………….  166

4- 3- 2 ) سؤال چهار: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟ ………………………………………………………….  170

4- 3- 3 ) سؤال پنج: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟ ………………………………………………………   171

4- 3- 4 )سؤال شش:  آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است؟ ………………………………………………..   173

4- 3- 5 ) سؤال هفت: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟ …………………………………………………………………………………  175

4- 4 ) یافته های جانبی …………………………………………………………………………………….. 177

4- 4- 1 ) میزان تحصیلات پدر و مادر به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی177

4- 4- 2 ) شغل پدر و مادر به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی ………….   180

4- 4- 3 ) معدل درسی دانش آموزان به تفکیک موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی184

4- 4- 4 ) تفاوت میزان تحصیلات، شغل والدین و معدل درسی دانش آموزان بر اساس موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی مختلف …………………………………………………….   186

4- 4- 5 ) بررسی همبستگی سن والدین و معدل درسی دانش آموزان با نمرات رضایت از ارتباط نوجوان و والدین …………………………………………………………………………………  188

4- 4- 6 ) بررسی وجود تفاوت در انتظارات نوجوانان از والدین …………………………   189

4- 4- 7 ) بررسی پایایی مقیاس رابطه ولی فرزندی  (PCRS)………………………… 192

4- 4- 8 ) بررسی روایی سازه مقیاس رابطه ولی فرزندی  (PCRS)…………………. 194

4- 4- 9) نقطه برش مقیاس رابطه ولی فرزندی  (PCRS)……………………………….   201

فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

5- 1 ) سؤال اول:  آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟ ………….    204

5- 2 ) سؤال دوم:  آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟ ………….    204

5- 3 ) سؤال سوم:  نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟ …. 206

5- 4 ) سؤال چهارم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟ ……………………………………………………………………….   208

5- 5 ) سؤال پنجم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟ …………………………………………………………..    209

5- 6 ) سؤال ششم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است ؟ …………………………………………………………….  210

5- 7 ) سؤال هفتم: آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟ ………………………………………………………………………………………..  211

5- 8 ) یافته های جانبی ………………………………………………………………………………………    211

5- 8- 1 ) تفاوت میزان تحصیلات، شغل والدین و معدل درسی دانش آموزان بر اساس موقعیت جغرافیایی و شاخه تحصیلی مختلف. ………………..……………….…………………..   211

5- 8- 2 ) همبستگی سن والدین و معدل درسی دانش آموزان با نمرات رضایت از ارتباط نوجوان با والدین …………………………………………………………………………………………..    212

5- 8- 3 ) وجود تفاوت در انتظارات نوجوانان از والدین …………………………………….   213

5- 8- 4 ) پایایی و روایی و نقطه برش مقیاس رابطه ولی فرزندی ((PCRS…………   215

5- 9 ) محدودیت های پژوهش………………………………………………………..………………….     217

5- 10 ) پیشنهادات پژوهشی…………………………………………….……..…………………………..   217

5- 11 ) پیشنهادات کاربردی…………………………………………..…….………….….………………    217

فهرست منابع ………………………………………………………………………………………………..  218

پیوست  ……………………………………………………………………………………………………….   226

    ضمیمه الف: فرم توضیح نحوه پاسخگویی و مشخصات دموگرافیک (ارائه شده به دانش       آموزان)‌ …    227

ضمیمه ب: مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین از دیدگاه نوجوان (نمونه      ارائه شده به دانش آموزان‌) ………..   228

ضمیمه ج: مقیاس رابطۀ ولی- فرزندی.Parent- Child Relationship Survey (PCRS)     (نمونه ارائه شده به دانش آموزان‌) …...  234

ضمیمه د: مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین از دیدگاه نوجوان (فرمهای      نهایی)    238

 مقدمه:

ارتباط بین والدین و نوجوانان اهمیت زیادی دارد اما یک سلسله تغییرات طبیعی که در سن بلوغ[1] روی می دهد، موجب می گردد تا کارایی و میزان این ارتباطات کاهش یابد. (فونتنل[2]،  ترجمه حاجی زاده،1381)

والدینی که دارای فرزند دبیرستانی هستند (سنین پانزده تا هجده سال)، با مسائل گوناگون روبرو می شوند. بخش عمده ای از این مسائل، از عدم برقراری رابطۀ انسانی با نوجوان ناشی می شود. نوجوان در مرحلۀ خاصی از گسترۀ رشد به سر می برد و باید با شناخت و آگاهی با او برخورد کرد. از سوی دیگر خانواده هایی که نسبت به نقشها، وظایف و مسئولیتهای خود بیشتر آگاهی دارند، بهتر می توانند با فرزندانشان رابطه برقرار کنند و دورۀ حساس و پرانرژی نوجوانی را به طریق مطلوب هدایت نمایند. (به پژوه، 1378)

تغییر در توانایی های شناختی و زیستی نوجوان در نحوۀ نگرش وی نسبت به قوانین و نظم موجود در خانواده تأثیر می گذارد و به انتظارات جدیدی در وی منجر می شود. کالینز[3] (1990) تغییرات حاصل در انتظارات فرزند- والدین از یکدیگر را در دوران نوجوانی منبع مهم تضاد در خانواده قلمداد می کنند. لارسن، لامپمن و پتریاتیس[4] (1989) اظهار می دارند که در دوران نوجوانی حدود مسئولیت نوجوان بسیار مبهم است. ممکن است نوجوان خواهان مشارکت بیشتر در فعالیتها و تصمیم گیری های خانواده بوده و انتظار داشته باشد که نحوۀ روابط او با والدین تغییر کند. اگر والدین نسبت به این امر بی اعتنا باشند و انتظارات نوجوان را نادیده انگارند، موجبات افزایش تضاد در خانواده و نگرش منفی نسبت به والدین در نوجوان فراهم می شود.

1-2 )  بیان مسأله و اهداف:

فراهم نبودن شرائط تربیتی مناسب ، عدم آشنائی اولیا و مربیان با نیازها و ویژگیهای نوجوان و کودکی مشکل‌دار علل اساسی بوجود آمدن مشکلات دوران نوجوانی هستند. با توجه به اینکه این دوره از اهمیت شایان توجهی در زندگی آینده و بزرگسالی فرد برخوردار است و بسیاری از انتخابها و تصمیمها در این دوران انجام می‌شوند، پیشگیری از بروز مشکلات و درمان آنها به توجه و تاکید فراوانی نیاز دارد. شناخت این مشکلات و ارضای خواستهای طبیعی نوجوانان، بعد از شناخت ویژگیها و نیازهای مرحله نوجوانی اولین گام مؤثر در کمک به نوجوان برای داشتن یک مرحله رشدی سالم و تأمین بهداشت و سلامت روانی وی می‌باشد.

نقش اصلی متخصصان بالینی که به سنجش روانی می پردازند، پاسخگویی به پرسش های اختصاصی و کمک به تصمیم گیری های مناسب است. برای تحقق این نقش، متخصصان بالینی باید دامنۀ گسترده ای از داده ها را هماهنگ و زمینه های گوناگون اطلاعات را مورد توجه قرار دهند. آزمون ها یکی از روش های گردآوری داده ها هستند. نقش متخصص بالینی که به اجرای سنجش روانی می پردازد، همان نقش متخصص رفتار انسانی است که باید با فرایندهای پیچیده روبرو شود و نمرۀ آزمون را در بافت زندگی شخص درک نماید. همان گونه که وودی[5] (1980) گفته است: “سنجش بالینی جهت گیری فردی دارد، اما همواره هستی اجتماعی را مورد توجه قرار می دهد، هدف آن معمولاً کمک به شخص است تا بتواند مشکلات خود را حل کند.” (فتحی آشتیانی، 1388)

در این راستا این پژوهش با هدف کلی ساخت و استاندارد سازی ” مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین” از دیدگاه نوجوان و اهداف ویژه زیر شکل گرفته است:

مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیر جنسیت .

مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیرموقعیت جغرافیایی محل تحصیل.

مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بر اساس متغیر شاخه تحصیلی

.مقایسه میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران در رابطه با پدر و مادر.

1-3 )  ضرورت تحقیق:

عدم کفایت پرسشنامه های موجود در زمینۀ مورد نظر در داخل و خارج، ضرورت اولیه ساخت این مقیاس می باشد. حتی در صورت وجود مقیاسهای خارجی، با توجه به تأثیر شرایط فرهنگی و اجتماعی هر کشور در نوع نیازها و انتظارات انسانها، ساخت مقیاسهای داخلی از نیازهای جامعه احساس می شود.

همچنین از ضرورتهای زیر جهت اجرای این پژوهش می توان نام برد:

–  ساخت مقیاسی در این زمینه، با توجه به تغییر انتظارات نوجوان در طول برهه های زمانی و با توجه به تفاوتهای فردی در رضایتمندی از روابط خانوادگی ( با اندازه گیری فاصله نظر و انتظار).

–  ساخت مقیاسی در این زمینه، با قابلیت زمینه یابی مقطعی و اجرای گروهی در مدارس جهت تشخیص مشکلات خانوادگی دانش آموزان و کوشش در رفع آن.

–  بررسی و تحلیل مشکلات ارتباطی نوجوانان با والدین در زمان حاضر.

1-4 )  سؤالات اصلی تحقیق:

1) آیا مقیاس ساخته شده از پایایی قابل قبولی برخوردار است؟

2) آیا مقیاس ساخته شده از روایی قابل قبولی برخوردار است؟

3) نرم یا هنجار مناسب برای تشخیص اختلال در روابط چیست؟

  در صورت قابل قبول بودن روایی و پایایی:

4) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در دانش آموزان دختر و پسر متفاوت است؟

5) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در موقعیتهای جغرافیایی مختلف متفاوت است؟

6) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با والدین در شاخه تحصیلی نظری وکاردانش متفاوت است ؟

7) آیا میزان رضایت از ارتباط دانش آموزان دبیرستانی با پدران نسبت به مادران متفاوت است ؟

   در صورت غیرقابل قبول بودن روایی و پایایی:

 مؤلفه های مقیاس از قبیل: پرخاشگری کلامی یا بدنی والدین- آزادی و کنترل- دوست داشتن والدین-  و…. با توجه به متغیرهای چهار گانه فوق چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

1- 5 )  تعریف مفاهیم و اصطلاحات:

آزمون (مقیاس)[6] وسیلۀ عینی و استانداردی است که برای اندازه گیری[7] و سنجش نمونه ای از حالات، رفتار، معلومات، استعداد، هوش، رغبت و شخصیت فرد یا افراد به کار می رود. اصولاً تبدیل پاسخها به داده ها بخش مهمی از فرایند پژوهش علمی است. پژوهشگر برای تبدیل پاسخها به داده ها یک وسیلۀ اندازه گیری به کار می برد. هر زمان ارزش متغیر بخصوصی را در آزمودنی بخصوصی یا در لحظۀ معینی از زمان معلوم کنیم، گوییم آن متغیر را اندازه گرفته ایم. اندازه گیری شامل قواعدی است برای اختصاص اعداد به چیزها، افراد یا رویدادها به منظور کمی ساختن آنها. به بیان دیگر، هدف اندازه گیری، گردآوری اطلاعات دربارۀ چیز یا فرد معینی است و حاصل کار آن در واقع تعیین اندازه ای از یک خصیصۀ معین بر حسب واحدهای اندازه گیری است که نتایج آن به صورت عدد بیان می شود. ( هومن، 1384)

اعتبار یا پایایی[8] یک آزمون به درجۀ ثبات، هماهنگی، قابلیت اعتماد، قابلیت تکرار، پیش بینی پذیری و دقت آن گفته می شود.معنای دیگر اعتبار، همسانی درونی آزمون است و مفهوم آن این است که سؤالهای آزمون تا چه اندازه با یکدیگر همبستگی متقابل دارند. اگر ضریب اعتبار درونی آزمون کم باشد، بدان معناست که سؤالای مختلف آزمون، متغیر واحدی را اندازه گیری نمی کنند. از جمله روشهای تعیین پایایی روش دونیمه کردن است. در این روش نمره های نیمی از آزمون را با نمره های نیم دیگر مقایسه می کنند. روش دیگر کودر- ریچارد سون است. کودر و ریچارد سون، روشهایی را ابداع کرده اند که با بهره گرفتن از این روش ها، می توان متوسط ضریب اعتبار آزمون را که بر اساس ضرایب همبستگی دو نیمه های آن از طریق همۀ روشهای ممکن دو نیمه کردن آزمون بدست می آید برآورد کرد. یکی از محاسن این روش آن است که برآورد ضریب اعتبار آزمون با صرف وقت کمتری امکان پذیر است. ضریب محاسبه شده با این روش، ثبات و همسانی درونی آزمون را نشان می دهد.. کرونباخ برای برآورد همسانی آزمونها یا مقیاس هایی که پاسخ های درست یا غلط ندارند (پاسخهای پیوستاری)، بر اساس روش کودر ریچاردسون فرمول دیگری برای برآورد اعتبار پیشنهاد کرد که به آن روش آلفای کرونباخ می گویند. (فتحی آشتیانی، 1388)

مقصود از روایی[9] آزمون ، مناسب بودن، با معنا بودن و مفید بودن استنباطهای خاصی است که از روی نمرۀ آزمون به عمل می آید. به عبارت دیگر روایی به معنی آن است که آیا یک ابزار سنجش آنچه را که در نظر دارد می سنجد یا خیر؟ (فتحی آشتیانی، 1388) روان شناسان از چند نوع روایی استفاده می کنند که از جملۀ آنها روایی ظاهری، محتوا، پیش بین، همزمان و سازه است. روایی ظاهری یا صوری یعنی اینکه مواد یا سؤالهای آزمون باید از نظر ظاهر در رابطه با موضوعی باشند که آزمون برای اندازه گیری آن تهیه شده است. روایی محتوا یعنی اینکه آزمون باید ارتباط کامل با کل زمینۀ مورد نظر داشته باشد.(گنجی، 1370) روان شناسان برای تعیین روایی محتوا، هر یک از مواد آزمون را ارزیابی می کنند، برای اینکه ببیند آیا این مواد با آنچه آزمون قرار است اندازه گیری کند مربوط می شود یا خیر. روایی همزمان، رابطۀ همزمان بین آزمون تهیه شده را با آزمونی که در گذشته روایی آن تعیین شده است، مشخص می کند. هر اندازه همبستگی بین این دو آزمون بیشتر باشد می گویند آزمون جدید از روایی بیشتری برخوردار است. روایی سازه نیز به توانایی آزمون در اندازه گیری سازه، یعنی مؤلفۀ فرضی یا نظری رفتار، مثل یک صفت یا انگیزه، مربوط می شود. (فتحی آشتیانی، 1388) روایی سازه بیشتر از روایی محتوا جنبه نظری دارد. بنابر تعریف، یک آزمون در صورتی دارای روایی سازه است که نمرات حاصل از اجرای آن به مفاهیم یا سازه های نظریه مورد نظر مربوط باشند. برای مثال، یک آزمون یا پرسشنامه اضطراب در صورتی دارای روایی سازه است که نمرات حاصل از آن به سازه هایی که در نظریه های اضطراب آمده اند ارتباط داشته باشد.(بیابانگرد، 1384) یکی از راه های تعیین روایی سازه تحلیل عوامل است. تحلیل عوامل یک روش پیشرفته آماری است که از طریق آن تعداد و ماهیت متغیرهایی را که یک آزمون اندازه می گیرد، مشخص می کنند. این روش روابط درونی داده های مورد تحلیل را تعیین می کند و برای ایجاد سهولت، متغیرها را به خوشه ها یا عوامل کاهش می دهد. بعد این خوشه ها یا عوامل را با توجه به آنچه به وسیله سؤالهای آزمون اندازه گیری می شوند، نامگذاری می کنند. بنابراین، یک آزمون را می توان بر حسب عواملی که آن را تشکیل می دهند نامگذاری کرد. برای مثال، اگر یک آزمون برای اندازه گیری سازه آفرینندگی درست شده است، ترکیب عاملی آن آزمون باید نشان دهنده عوامل آفرینندگی در آن آزمون باشد. .(بیابانگرد، 1384)

نرم یا هنجار[10] عبارت است از حد متوسط حالات، معلومات، یا خصیصۀ افرادی که در یک آزمون شرکت داشته اند و تعداد حالات، معلومات یا خصایص افراد دیگر را می توان با آن سنجید تا مشخص شود که فرد در مقایسه با افراد متجانس و مشابه خود در چه وضعیتی قرار دارد. به عبارت ساده تر میانگین نمرات گروه مرجع را نرم می گویند. (دالبرگ و همکاران .ترجمۀ کرمی و درودی، 1387)

 1- 6 )  تعاریف عملیاتی:

نوجوان[11]:   دانش آموزی که در مقطع قبل از دیپلم و روزانه تحصیل می کند.

رضایت[12] از ارتباط نوجوان با والدین : حداقل فاصله میان نظر و انتظار نوجوان در هر مورد سؤال شده.

پایایی:  جهت سنجش پایایی آزمون از دوروش زیر استفاده می گردد:

1- دونیمه کردن آزمون و سنجش همبستگی سوالات با فرمول اسپیرمن – براون.[13]

2-روش آلفای کرونباخ، که جهت تعیین پایایی پرسشنامه هایی با مقادیر مختلف پاسخ استفاده می شود.

روایی: سنجش روایی نیز به سه صورت زیر مورد ارزیابی قرار می گیرد:

1- تایید روایی محتوا[14] با نظر متخصصان امور نوجوانان.

2- روایی سازه[15] با بهره گرفتن از ماتریس همبستگی و تحلیل عوامل.

3- روایی همزمان[16] با بهره گرفتن از تعیین همبستگی با مقیاس رابطۀ ولی- فرزندی.

در مرحله دوم پژوهش با بهره گرفتن از آزمونهای مقایسه توابع توزیع ( در حالت پارامتری یا ناپارامتری) تفاوت گروه های مورد نظر در نمره بدست آمده از آزمون بدست می آید.

تعداد صفحه :340

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه ساخت و استاندارد سازی مقیاس سنجش رضایت از ارتباط نوجوان با والدین بسته هستند
آگوست 15

پایان نامه رابطه ­ی بین درک خطر ترافیکی، بازداری رفتاری، بازداری شناختی و سبک‌شناختی

پایان­نامه کارشناسی ارشد روان­شناسی عمومی

عنوان

رابطه­ی بین درک خطر ترافیکی، بازداری رفتاری، بازداری شناختی و سبک‌شناختی و بررسی میزان اثربخشی آموزش مبتنی بر فیلم­های ترافیکی بر درک خطر ترافیکی

استاد مشاور

دکتر جواد صالحی فدردی

شهریور/1394

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

فهرست مطالب

چکیده 1

فصل اول

مقدمه پژوهش

بیان مسئله. 2

سؤالات و فرضیه‌های پژوهش…. 7

فرضیه‌های اصلی.. 7

مطالعه­ی اول.. 7

مطالعه­ی دوم. 7

فرضیه‌های فرعی.. 7

سؤال پژوهشی.. 7

تعریف عملیاتی متغیرها 7

فصل دوم

پیشینه و مبانی نظری پژوهش

آسیب­ها و صدمات ناشی از تصادفات ترافیک… 9

تعریف تصادف.. 10

عوامل مؤثر بر بروز تصادفات ترافیکی.. 11

نقش عوامل انسانی در بروز تصادفات.. 12

روانشناسی ترافیک… 12

تکلیف رانندگی.. 14

خطر و درک خطر. 15

درک خطرات ترافیکی.. 19

اندازه‌گیری و سنجش درک خطر ترافیکی.. 22

عوامل مؤثر بر درک خطر ترافیکی.. 24

جنسیت… 24

سن و تجربه رانندگی.. 25

ویژگی­های شخصیتی.. 30

عوامل شناختی.. 30

سبک­های شناختی.. 31

سبک‌شناختی تحلیلی.. 33

سبک‌شناختی کل­گرا 33

بررسی سبک­شناختی کل­گرا- تحلیلی در بین رانندگان.. 34

سیستم­های شناختی.. 35

بازداری رفتاری.. 38

بازداری شناختی.. 41

بررسی بازداری شناختی و رفتاری در بین رانندگان.. 42

آموزش درک خطر ترافیکی.. 44

جمع‌بندی نهایی.. 48

فصل سوم
روش پژوهش

طرح پژوهش…. 50

شرکت­کنندگان.. 51

ابزارهای پژوهش…. 51

آزمون درک خطر ترافیکی.. 51

آزمون برو/نرو 54

آزمون ایست-علامت… 55

آزمون تحلیل سبک‌شناختی رایدینگ… 58

روش اجرای پژوهش…. 59

روش تجزیه­وتحلیل داده­ها 61

فصل چهارم
یافته­های پژوهش

یافته­ها 62

مطالعه اول.. 62

یافته­های جمعیت شناختی.. 62

یافته­های مربوط به هر فرضیه در پژوهش…. 64

فرضیه­های اصلی.. 66

فرضیه‌های فرعی.. 70

سؤال پژوهشی.. 72

مطالعه دوم. 73

یافته­های جمعیت شناختی.. 73

یافته­های مربوط به هر فرضیه در مطالعه­ی دوم. 75

فصل پنجم
بحث و نتیجه‌گیری

رابطه­ی بین بازداری رفتاری و درک خطرات ترافیکی.. 77

رابطه­ی بین بازداری شناختی و درک خطرات ترافیکی.. 79

رابطه­ی بین سبک‌شناختی کل­گرا با درک خطرات ترافیکی.. 81

فرضیه‌های فرعی.. 84

فرضیه­ی فرعی اول: تفاوت افراد با سبک‌شناختی کل­گرا و افراد با سبکشناختی تحلیلی در نمرات بازداری رفتاری.. 84

فرضیه­ی فرعی دوم: تفاوت افراد با سبک‌شناختی کل­گرا و افراد با سبکشناختی تحلیلی در نمرات بازداری شناختی.. 85

سؤال پژوهشی.. 86

پیش­بینی درک خطر ترافیکی از طریق شاخصهای بازداری رفتاری، بازداری شناختی و تحلیل سبکشناختی.. 86

مطالعه­ی دوم. 87

اثر آموزش درک خطر بر توانایی درک خطرات ترافیکی.. 87

نتیجه‌گیری.. 88

محدودیت‌های پژوهش…. 89

محدودیت در نمونه: 89

محدودیت در ابزار 89

پیشنهادات.. 89

منابع. 91

Abstract 103

چکیده

زمینه مسأله و هدف پژوهش: یکی از مهم‌ترین عوامل انسانی مؤثر بر تصادفات ترافیکی ادراک خطر است. پژوهش حاضر شامل دو مطالعه با دو هدف اصلی است: هدف در مطالعه­ی اول بررسی ارتباط بین توانایی­های شناختی شامل سبک­های شناختی، بازداری رفتاری و بازداری شناختی با درک خطر ترافیکی در بین رانندگان و در مطالعه­ی دوم تأثیر آموزش درک­خطر ترافیکی از طریق فیلم­های کوتاه بر افزایش توانایی درک خطرات ترافیکی بود. روش: در مطالعه­ی اول، 129 راننده­ی مرد (با میانگین 79/37 و انحراف استاندارد سنی 85/8) قسمت حمل­بار شهر مشهد شرکت کردند. در اجرای مطالعه­ی دوم 42 دانشجوی دارای گواهی­نامه همکاری داشتند که 27 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل جایگزین شدند. به گروه آزمایش آموزش یک جلسه­ای درک خطر از طریق فیلم­های کوتاه ترافیکی ارائه شد. نمونه­گیری در هر دو مطالعه در دسترس بود. داده­ها با بهره گرفتن از آزمون­های درک خطر ترافیکی، ایست-علامت، برو-نرو و تحلیل سبک­های شناختی به ترتیب برای سنجش توانایی درک خطر، بازداری رفتاری، بازداری شناختی و سبک شناختی جمع­آوری و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته­ها: نتایج مطالعه­ی اول نشان داد که بین درک خطر ترافیکی با سبک­شناختی کل­گرا، توجه و توجه انتخابی، رابطه­ی مثبت و بازداری رفتاری رابطه­ی منفی معناداری داشت. بین درک خطر ترافیکی و بازداری شناختی رابطه­ی معناداری دیده نشد. یافته­های مطالعه­ی دوم گویای تأثیر مثبت آموزش مبتنی بر فیلم­های کوتاه ترافیکی بر درک خطر بود. بدین ترتیب که نمرات درک خطر گروه آزمایش پس از دریافت آموزش بطور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. نتیجه­گیری: به­طورکلی، مطالعه­ی حاضر بر نقش توجه، توجه انتخابی و سبک­شناختی کل­گرا بر درک خطر ترافیکی صحه می­گذارد؛ بااین­وجود، درمورد تأثیر بازداری­های رفتاری و شناختی بر درک خطر نیازمند پژوهش­های بیشتری است. در انتها، آموزش می­تواند درک خطر ترافیکی رانندگان را بهبود بخشد.

کلمات کلیدی: درک خطر ترافیکی، بازداری رفتاری، بازداری شناختی، سبک­های شناختی، آموزش مبتنی بر فیلم

بیان مسئله

توسعه‌ی صنعت حمل‌ونقل یکی از نشانه‌های پیشرفت و رشد یک کشور بوده و بسیاری از نیازها را تأمین می‌کند؛ اما با گسترش زندگی ماشینی و افزایش روزافزون ترافیک در شهرها، میزان بسیار بالای تصادفات رانندگی به معضلی اجتماعی تبدیل‌شده است (انصاری، محمدی و سعیدی، 1392). طبق آمار بهداشت جهانی (2004) سالانه در جهان 2/1 میلیون نفر به علت حوادث رانندگی جان خود را از دست می‌دهند و بین 20 تا 50 میلیون نفر دچار آسیب یا ناتوانی می‌شوند. بیش از 90 درصد تمام مرگ‌های جاده‌ای در کشورهای پایین و متوسط رخ می­دهد و برخلاف کشورهای پیشرفته که تصادفات روندی کاهشی به خود گرفته است، کشورهای درحال‌توسعه شاهد افزایش تقریباً 65 درصدی حوادث رانندگی در دو دهه اخیر هستند. در طول 5 سال گذشته میزان تصادفات منجر به مرگ در بسیاری از کشورها رو به افزایش بوده و این خود به نگرانی بزرگی در این کشورها تبدیل‌شده است. بیش از 55 درصد مورد مرگ در بزرگ‌سالان اروپایی به علت تصادفات رانندگی بوده است (رجبی، نریمانی و حسینی، 1392).

در کشور ایران نیز سالانه بیش از 200 هزار فقره تصادفات منجر به فوت و معلولیت در شهرها اتفاق می‌افتد؛ این‌یکی از بالاترین آمارهای جهان به‌حساب می‌آید، به‌طوری‌که تقریباً دو برابر میزان مرگ ناشی از تصادفات در کشورهای اروپایی محسوب می‌شود (رسولی و همکاران[1]، 2008). سوانح و حوادث رانندگی نخستین علّت مرگ‌ومیر در سنین زیر 40 سال و سومین علّت فوت برای تمام گروه‌های سنی محسوب می‌شود. بر اساس گزارش‌های رسیده، ایران دارای بالاترین نرخ مرگ‌ومیر در تصادفات رانندگی می‌باشد و به ازای هر 100 هزار نفر جمعیت کشور، 36 نفر در تصادفات کشته می‌شوند (توکلی و سنایی نسب، 1385). پژوهش‌های متعدد خارجی و داخلی به بررسی عوامل مؤثر متعددی (فردی، شخصیتی، اجتماعی، فرهنگی) در بروز تخلفات رانندگی و تصادفات پرداخته‌اند (برای مثال، مویلنبرگ و همکاران[2]، 2007؛ مولر و گرگرسن[3]، 2008؛ رجبی و همکاران 1392؛ طبیبی و امین یزدی، 1389). در پژوهش حاضر سعی می‌شود عوامل شناختی دخیل در ادراک خطر در رانندگان بررسی شود.

خطر[4] فقط به رویدادی گفته می‌شود که برای انسان مضر و آسیب‌رسان باشد (دهال[5]، 2008). رفتارهای پرخطر به رفتارهایی گفته می‌شود که خطرهای بالقوه‌ای در پی دارد اما درعین‌حال امکان دریافت پاداش­های فوری نیز فراهم می‌کند (پمیلی[6] و همکاران، 2003) و طیف گسترده‌ای از رفتارهای رشدنیافته را در برمی‌گیرند (اختیاری و همکاران، 1387). عدم واکنش مؤثر توسط قربانیان فاجعه و رفتارهای نامناسب و پرخطرشان در برابر حوادث و تصادفات، مکرراً به ضعیف بودن ادراک خطر آن‌ها نسبت داده‌ شده است (دهال، 2008). توانایی درک خطر یک مهارت شناختی است (طبیبی و امین یزدی، 1389) و بر اتخاذ راهبردها و پاسخ‌هایی که سبب کاهش احتمال بروز آن می‌شود، تأثیر مثبتی می‌گذارد (دهال، 2008). درک راننده از خطر[7] یا «خواندن جاده[8]» یعنی افزایش اطلاعات درباره موقعیت جاده و ترافیک، تحلیل و درنهایت انجام پاسخ مناسب که یکی از عوامل شناختی مؤثر در بروز تصادفات ترافیکی محسوب می‌شود (کانتول، ایزلر و استارکی[9]، 2013). ادراک خطر در رانندگی به شناخت به‌موقع خطرات (بالقوه)، جستجوی مناسب بصری، استفاده از آینه و درک میزان جدیت خطر در موقعیت اشاره می‌کند (لرنر و همکاران[10]، 2010). جستجوی دیداری و توجه نقش مهمی در شناسایی خطرات به‌طور مؤثر دارد و اسکن ناکافی میدان دیداری به کاهش آگاهی از خطر منجر می‌شود و درنتیجه احتمال وقوع تصادفات افزایش می‌یابد (کانتول، ایزلر و استارکی، 2013).

دلایل دیگری که بر توانایی افراد در درک خطر تأثیرگذار است می­توان به ظرفیت و سرعت پردازش شناختی، میزان حواس­پرتی و بار اضافه ذهنی اشاره نمود. اهمیت و ظرفیت شناختی و توانایی بازداری توجه از انحراف به عامل‌های نامربوط و حواس‌پرت کننده برای رشد مهارت درک خطر افراد در مطالعات طبیبی و ففر[11] (2003،2007) مورد تائید قرار گرفت. پیشگیری از رفتار پرخطر مستلزم توانایی درک خطرات و مهارت بازداری است. در پژوهش حاضر دو عامل توانایی بازداری (شناختی و رفتاری) و سبک‌های شناختی بررسی خواهد شد.

بازداری به توانایی سرکوب یک پاسخ الزام‌آور ولی نامتناسب با تکلیف و درعین‌حال انتخاب ارادی پاسخ متناسب به تکلیف اشاره می‌کند که از رفتارهای انعطاف‌پذیر و معطوف به هدف در محیط‌های در حال تغییر حمایت می‌کند (وربورگن و لوگان[12]، 2008). افرادی که تصمیمات مخاطره‌آمیز می‌گیرند یک لذت آنی را فدای اهداف بلندمدت می‌کنند و به‌طور مکرر رفتار نابهنجاری را بدون در نظر گرفتن عواقب آن انجام می‌دهند (صفریزدی و نجاتی، 1391؛ لجوییز[13]، 2003). بروز مکرر این‌گونه رفتارها عمدتاً به دلیل نقص در بازداری رفتاری عنوان‌شده است. به‌بیان‌دیگر، نقص در بازداری رفتاری به عدم کنترل رفتاری و رفتارهای غیرارادی و تکانش­گرانه منجر می‌شود که احتمال بروز رفتار مخاطره‌آمیز را افزایش می‌دهد (حمزه­لو و مشهدی، 1389).

بر اساس نظریه بارکلی[14] (1997) بازداری رفتاری یک سازه چندبعدی است که شامل سه فرایند به‌هم‌پیوسته است: الف) بازداری پاسخ غالب، ب) توقف پاسخ یا الگوی جاری و ایجاد وقفه در تصمیم­گیری برای شروع و یا ادامه­ی یک پاسخ و ج) نگهداری این وقفه برای مدت بیشتر و ارائه پاسخ‌های خود-کنترل همراه با قطع پاسخ‌های وسوسه‌انگیز (کنترل تداخل[15]). وی اعتقاد دارد، بازداری رفتاری باعث می‌شود که به یک رویداد با تأخیر و نه بی‌درنگ پاسخ داده شود یا اصولاً پاسخ داده نشود و در این فرصت فرایند خودکنترلی می‌تواند اعمال شود (خود نظم جویی) (مشهدی و همکاران، 1389).

درحالی‌که در بازداری رفتاری، توانایی فرد برای جلوگیری از فعالیت، توقف یا به تأخیر انداختن یک عمل مطرح می‌شود (کلارک[16]، 1996)، بازداری شناختی به توانایی فرد در ممانعت از ورود اطلاعات نامربوط به تکلیف، به حافظه کاری، گفته می‌شود (نیگ[17]، 2000). درواقع باید گفت که مؤلفه اصلی کنش‌های اجرایی، بازداری شناختی است (وربورگن و لوگان، 2009). مکانیسم بازداری شناختی عبارت است از توانایی غربال کردن داده‌های نامربوط در سیستم پردازش اطلاعات که در طیف توجه هشیارانه به اطلاعات مربوط و بازداری اطلاعات نامربوط صورت می‌گیرد. به نظر می‌رسد نقص در بازداری اطلاعات نامربوط موجب می‌شود تا فرد با مجموعه آشفته‌‌ای از داده‌های طبقه‌بندی نشده یا نامربوط مواجه شود که عملکردهای شناختی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد (عابدینی نسب، رحیمی و گودرزی، 1390).

مفهوم سبک‌شناختی[18] در بسیاری از رشته‌ها همچون علوم تربیتی و روانشناسی، رایانه، مدیریت و علم اطلاعات به­طور وسیعی به‌کاربرده می‌شود. همه این رشته‌ها یک هدف مشترک دارند و آن این است که بدانند افراد چگونه اطلاعات را پردازش می­کنند (میرزابیگی صنعت­جو و دیانی، 1391). باربوسا، جرهارت و کیکول[19] (2007) در پژوهش خود به این نتیجه دست‌یافت که سبک‌های شناختی می‌توانند خطرپذیری (گرایش به خطر) را تقویت یا بازداری کنند. سبک‌های شناختی به شیوه عادت‌های فرد در حل مسئله، تفکر، ادراک و به خاطر سپاری گفته می‌شود (الپورت[20]، 1937؛ به نقل از کاسیدی[21]، 2004). رایدینگ و چیما[22] (1991) بیش از سی پژوهش انجام‌شده درباره سبک‌های شناختی را مطالعه کردند و همه سبک‌های شناختی را در قالب دو بعد شناختی اصلی «کل­گرا-تحلیلی[23]» و «کلامی-تصویری[24]» یکپارچه کردند و برای هر بعد ویژگی‌هایی را متذکر شدند.

سیستم­های کل‌گرا و تحلیلی اساساً به روش­های متفاوتی عمل می‌کنند. سیستم کل‌گرا عموماً به‌عنوان شهودی[25]، اتوماتیک[26]، طبیعی[27]، غیرکلامی[28]، روایتی[29] و تجربی[30] مشخص می‌شوند. ورسکی و کانمان[31] (1983) نشان دادند که استدلال شهودی مربوط با سیستم کل‌گرا (تجربی) در ایجاد قضاوت­های احتمالی نقش مهمی دارد (این افراد بیشتر احتمالات ممکن را در نظر می‌گیرد). در مقابل سیستم تحلیلی توسط جنبه‌های تحلیلی[32]، مشورتی[33]، کلامی[34] و عقلانی[35] مشخص می‌شوند (ایپستین[36]، 1994). این دو سیستم به شیوه‌ای مشابه و موازی عمل می‌کنند؛ بنابراین دو پردازش همزمان اطلاعات، قضاوت‌ها و ادراک و به‌ویژه ادراک و قضاوت درباره خطر را شکل می‌دهند (بوزن، آرتز و برق[37]، 2009).

بعد کل گرا-تحلیلی یک سبک عادتی، غالب و پایدار است که افراد بر اساس آن اطلاعات را پردازش و سازمان‌دهی می‌کنند. افرادی که سبک‌شناختی آن‌ها تحلیلی است اجزای تشکیل‌دهنده‌ی اطلاعات را پردازش می‌کنند. افراد با سبک‌شناختی کل گرا، سعی دارند دید کلی و عمومی را حفظ کنند. افرادی که در پردازش اطلاعات هم به جزئیات و هم کلیات تمایل دارند، در گروه بینابینی قرار می‌گیرد (شکری،1384). میرزابیگی، صنعت­جو و دیانی (1391) در پژوهش خود چنین نتیجه گرفتند که چون گروه‌های کل‌گرا برای قضاوت در مورد مرتبط یا نامرتبط بودن، به متن وابستگی دارند، نیازمند کمک بیشتری از سوی نظام بازیابی اطلاعات هستند. در پژوهش رایدیگ و کرایگ[38] (1998) به این نتیجه رسیدند که کل­گراها به‌احتمال کمتری نسبت به تحلیلی‌ها سازمان‌یافته رفتار کنند و درنتیجه آن‌ها ممکن است فاقد سیستم خودکنترلی بوده و کمتر رفتارهای خود را محدود کنند. پس به‌طورکلی انتظار می‌شود کل‌گراها درزمینه­ی کنترل رفتارشان به‌خوبی تحلیلی‌ها نباشند. یونال[39] (2006) بیان می­کند که رانندگان باتجربه موقعیت خطر را بیشتر به‌صورت کلی کاوش می­کنند و این در حالی است که رانندگان بی­تجربه تمایل دارند که به جنبه­های بسیار محدودی تمرکز کنند و به همین خاطر است که آن‌ها طرح­واره­ی رشد یافته‌ی کاملی از محیط ترافیکی خود ندارند. با توجه به ویژگی‌هایی که ذکر آن‌ها رفت، می‌توان نتیجه گرفت که کل‌گراها برای درک زیرمجموعه‌های مختلف و ترکیب درک تصویر بیشتر از طرح‌واره‌های یکپارچه‌سازی و ساخت معنی استفاده می‌کنند. در مقابل این گروه، تحلیلی‌ها با تقسیم کردن مسئله به قسمت‌های کوچک‌تر، مشکل را به‌سرعت تشخیص می‌دهند اما نمی‌توانند یک تصویر جامع از مشکل را بسازند.

گروگر[40] (2000) به نقل از بوچ و اوچز[41] (2010) بیان می­کنند که درک خطر قابل‌آموزش است و به نظر می­رسد افرادی که این آموزش را دریافت کرده­اند در مقایسه با افراد دیگر عملکرد بهتری در آزمون­های درک خطر داشتند. شواهد روزافزونی وجود دارد که آموزش مبتنی بر رایانه­ای و یا فیلم­های کوتاه می­توانند عملکرد افراد را در آزمون­های درک خطر برای جمعیت­هایی که خطرپذیری بالایی (افرادی با ادراک خطر و یا پاسخ‌دهی به خطر پایین) دارند مانند افراد بالای 65 سال و یا رانندگان تازه­کار را به‌طور معناداری افزایش می­دهد (هاورس و همکاران[42]، 2012؛ پولسن و همکاران[43]، 2010). در پژوهش طبیبی و کیافر (1391) درک خطرات ترافیکی کودکان پیش‌دبستانی از طریق ماکت افزایش داده شد. بنیاد تحقیقات ایمنی جاده[44] هلند (SWOV) در سال 2010 تصریح می­کنند افرادی که آموزش درک خطر ترافیکی دریافت کردند نه­تنها در پس­آزمون­های درک خطر بهتر عمل کرده بودند بلکه در موقعیت­های واقعی رانندگی نیز بهبود داشتند. پولسن و همکاران (2010) در پژوهش خود با بهره گرفتن از فیلم­های آموزشی، درک خطرات ترافیکی افراد با اختلال بیش­فعال و فزون کنشی را افزایش و زمان پاسخ‌دهی این افراد به خطرات ترافیکی ادراک‌شده را کاهش دادند. هاورس، سیمونز و کوادلو[45] (2000) بیان می­کنند درک خطر ترافیکی افراد باتجربه­ای که مورد آموزش درک خطر قرارگرفته‌اند نسبت به افراد باتجربه­ای که این آموزش را ندیده­اند به‌طور معناداری بیشتر بوده است.

ادراک خطر را می‌توان از طریق روش­های گوناگون سنجید که این روش­ها عبارت‌اند از پرسشنامه، فیلم­های کوتاه ترافیکی از زندگی واقعی، عکس­ها و یا شبیه­ساز­های رانندگی (یونال، 2006). آزمون­های درک خطر مبتنی بر فیلم‌های کوتاه شامل صحنه­هایی واقعی رانندگی می‌شوند که آن‌ها را قبل و بعد از مداخلات اجرا می­کنند. آنچه در این آزمون­ها برای سنجش درک خطر اهمیت دارد و تحلیل می‌شود، زمان پاسخ‌دهی آزمودنی­هاست (پولسن و همکاران، 2010).

پژوهش حاضر دو هدف اصلی و کلی دارد. 1. پیش‌بینی و بررسی رابطه سبک‌های شناختی (کل‌گرا-تحلیلی)، بازداری‌های شناختی و رفتاری با درک خطرات ترافیکی بود. 2. بررسی تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلم­های کوتاه بر افزایش توانایی درک خطرات ترافیکی. این دو هدف در دو مطالعه موردبررسی قرار گرفت.

یکی از حوزه­های رفتاری که تقریباً در اواخر قرن گذشته موردتوجه روانشناسان قرار گرفته، رفتارهای ترافیکی بوده است. گیبسون و کروکز (1938، نقل از گروگر، 2002) دو روانشناس مشهور اشاره می‌کنند که “در اوایل ظهور زندگی ماشینی از میان همه‌ی مهارت­هایی که زندگی متمدن از انسان طلب می­کند رانندگی اتومبیل یکی از مهم‌ترین‌هاست، حداقل به این دلیل که خطا در آن بزرگ‌ترین تهدید زندگی اوست”. ازآنجاکه حوزه‌های مختلف روانشناسی، مخصوصاً روانشناسی رانندگی به بررسی رفتارهای پیچیده رانندگی در سه حوزه اصلی آن یعنی شناختی، عاطفی و حسی-حرکتی می­پردازند (جیمز، 1985؛ به نقل از فرهودی‌زاده، 1389). روانشناسان به دنبال آن هستند که علل و ریشه ایجاد برخی از عادات و رفتارهای ترافیکی خاص را در رانندگی و عابران پیاده تبیین کند و در تلاش­اند که ارتباط میان جنبه­های مختلف تأثیرگذار بر رفتار مانند شخصیت، هیجان، احساس، ادراک، خطاهای ادراکی و… با انواع رفتارهای ترافیکی را مشخص می­کند. علاوه آنچه گفته شد، از بین عوامل انسانی مؤثر بر تصادفات، داشتن یک رانندگی ایمن مستلزم تسلط افراد بر دامنه­ای از مهارت­ها و توانایی­های شناختی می­باشد. بر همین اساس، از میان تمام دیدگاه­های روانشناسی مربوط به حوزه­ی رانندگی و ترافیک، اخیراً بعد شناختی جایگاه ویژه­ای را به خود اختصاص داده است. در مطالعات اخیر سعی می‌شود تا بیش‌ازپیش تأثیرات ظرفیت­های شناختی بر رانندگی ایمن و در نقطه‌ی مقابل آن تصادفات مخصوصاً در میان رانندگان و حتی در میان عابران پیاده را موردمطالعه و بررسی قرار دهد. اهمیت عوامل شناختی بر رانندگی و مخصوصاً در تصادفات از جنبه­های گوناگونی موردمطالعه قرار گرفته است؛ از این میان، هدف اصلی در برخی از پژوهش­های اخیر، بررسی تأثیر عوامل شناختی بر درک خطر است؛ بنابراین، هدف اصلی و کلی پژوهش حاضر شناسایی، بررسی و پیش­بینی برخی از این عوامل شناختی بر درک خطر برخی رانندگان می­باشد و درنهایت یافته‌های این مقاله می­تواند در روان‌شناختی رانندگی راهگشا باشند.

تصادفات ترافیکی یکی از معضلاتی است که اکثر کشورهای دنیا بدان گرفتارند و هرساله میزان زیادی از مرگ‌ومیرها به علت این تصادفات ایجاد می‌شود و گاه اثرات جبران­ناپذیری را به بار می­آورد. این در حالی است که بسیاری از این معضلات با آموزش و ایجاد نگرش صحیح در افراد نسبت به پدیده‌ی رانندگی را می­توان کاهش داد. یکی از گروه‌هایی که وظیفه­ی خطیر این آموزش و سبب‌شناسی آن را بر عهده دارند روانشناسان هستند. هدف دیگری که این پژوهش در مطالعه دوم خود دنبال می­کند این خواهد بود که تأثیر آموزش درک خطر ترافیکی از طریق فیلم­های کوتاه را بررسی کند. نتایج این تحقیق می­تواند برای روانشناسی رانندگی و راهنمایی و رانندگی مورد استفاده قرار گیرد.

سؤالات و فرضیه‌های پژوهش

فرضیه‌های اصلی

مطالعه­ی اول

  • کاهش نمرات بازداری رفتاری با کاهش نمرات درک خطرات ترافیکی به‌طور مستقیم و معنادار رابطه دارد.
  • کاهش نمرات بازداری شناختی با کاهش نمرات درک خطرات ترافیکی به‌طور مستقیم و معناداری رابطه دارد.
  • افزایش شاخص سبک­شناختی که بیان­گر کل­گرایی است با افزایش نمرات درک خطر رابطه­ی مستقیم معناداری دارد.

مطالعه­ی دوم

بین دو گروه آزمایش که آموزش درک خطر دیده­اند و گروه کنترل در میزان درک خطر ترافیکی تفاوت معناداری وجود دارد.

فرضیه‌های فرعی:

سؤال پژوهشی:

تعریف عملیاتی متغیرها:

در این پژوهش متغیرهای درک خطر، سبک‌های شناختی کل‌گرا و تحلیلی، بازداری شناختی و بازداری رفتاری بررسی شد.

درک خطر، نمره‌ای است که افراد از آزمون مبتنی بر فیلم[46] درک خطر محقق ساز به دست می‌آورد؛ که از قطعات فیلم­های کوتاه مرتبط به موقعیت‌های ترافیکی ساخته‌شده است و شرکت­کننده­ها باید موقعیت­هایی که در آن‌ها خطری را درک کرده­اند را شناسایی کرده و به آن‌ها در کمترین زمان ممکن پاسخ دهند.

سبک‌های شناختی، نمره‌ای است که آزمودنی از تکلیف سبک‌های شناختی کل‌گرا-تحلیلی رایدینگ (1991) کسب می‌کند.

بازداری رفتاری، نمره‌ای است که آزمودنی با اجرای تکلیف stop-it لوگان و کووان[47] (1984) به دست می‌آورد.

بازداری شناختی، نمره‌ای است که آزمودنی از اجرای تکلیف go-nogo نیومن، پترسون و کوسون[48] (1987) کسب می­کند.

تعداد صفحه :115

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  [email protected]

Category: روانشناسی و علوم تربیتی | دیدگاه‌ها برای پایان نامه رابطه ­ی بین درک خطر ترافیکی، بازداری رفتاری، بازداری شناختی و سبک‌شناختی بسته هستند