نوامبر 28

منابع تحقیق درمورد اختلال بدشکلی بدن، افراد مبتلا، بیماران مبتلا، جراحی پلاستیک

بسیار عذاب آور و شدید است و با این نقص‌ها اشتغال ذهنی دارند (کاپلان۴ و سادوک۵، ۲۰۰۰). ریشه این اختلال در باور یا ترس فرد از جذاب نبودن یا حتی نفرت انگیز بودن است. این نگرانی اغلب بر جنبه‌هایی از بدن مثل قد، وزن، و نازیبایی چهره و غیره متمرکز می‌شود. در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، اشتغال ذهنی سبب ناراحتی چشمگیر یا تخریب حوزه‌های عملکردی مهم بیمار می‌شود(فیلیپس،۲۰۰۹).
از طرفی، اختلال بدشکلی بدن خیلی مدرن به نظر می‌رسد. اختلالی وسواسی نسبت به ظاهر، که زائیده این عصر رسانه‌ها است. اما تقریبا حدود یک قرن از توصیف اختلال بدشکلی بدن می‌گذرد. برای توصیف علائم اختلال بدشکلی بدن، اصطلاح بدشکلی هراسی۶ برای اولین بار در سال۱۸۸۶ توسط مورسلی۷، یک روانپزشک ایتالیایی استفاده شد. این اصطلاح یک لغت یونانی است و به معنی زشتی به ویژه زشتی چهره می‌باشد، که اولین بار در تاریخ هرودت۸ به کار رفته است و هنوز هم بعضی مواقع به کار می‌رود. اصطلاح اختلال بدشکلی بدن، برای اولین بار در DSM_III_R و در سال ۱۹۸۷ معرفی و جایگزین اصطلاح بدشکلی هراسی شد، که در آن افکار مرتبط با بدشکلی بدن از ترس‌های اجتنابی، مهم‌تر فرض شدند (فیلیپس، ۲۰۰۲). با این حال فرهنگ امروزی به طور فزاینده‌ای روی «ظاهر به عنوان همه چیز» تمرکز کرده است، و در چنین رویکردی صرفا همه چیز بر مدار جذابیت و زیبایی ظاهری چهره و پیکر می‌چرخد. طوری که هر ساله میلیارد‌ها دلار صرف بهتر کردن ظاهر از طریق آرایش، لباس، جراحی پلاستیک و غیره می‌شود (فاست، ۲۰۰۴ به نقل از باچر۹ و همکاران، ۱۳۸۸) و این رویکرد باعث می‌شود افرادی که آزمایشات و معاینات پیشگیرانه سالیانه جسمی و روانی را انجام نمی‌دهند و حتی هزینه درمان‌های بهنگام و ضروری را در گوشه یا بیرون سبد خانوار می‌گذارند، تا این اندازه برای جراحی‌های غیرضروری زیبایی چهره و پیکر هزینه می‌کنند و از طرفی بسیاری از مبتلایان برای رهایی از نشانه‌ها و مشکلات و پیامدهای آزاردهنده اختلال بدشکلی بدن حاضرند تاوان‌های سنگین و سهمگین جراحی‌های غیر ضروری را بپردازند. از طرف دیگر به دست آوردن استانداردهای بدنی تبلیغ شده در رسانه‌ها، مستلزم رعایت الگوهای مصرفی خاصی است که در بازار سرمایه داری تعیین می‌شوند و برخی مبتلایانی که به دلیل موانعی چون طبقه اجتماعی، فقر اقتصادی و غیره قادر به تامین چنین استانداردهایی نیستند، دچار ضعف اعتماد به نفس، عدم کفایت و بحران هویتی و غیره می‌شوند.
میزان شیوع واقعی اختلال بدشکلی بدن به خوبی شناخته نشده است. چون این اختلال معمولا” به صورت پنهان باقی می‌ماند. معمولا” شیوع اختلال بدشکلی بدن در سنین نوجوانی و در دهه‌های دوم و سوم زندگی بیشتر است(کوابرا ۱۰و همکاران،۲۰۰۷ ؛ فانتنل۱۱ و همکاران،۲۰۰۶ ؛ باهن۱۲ و همکاران، ۲۰۰۲). مطالعات مختلف میزان شیوع اختلال را در عموم مردم ۱ تا ۲/۴ درصد گزارش دادند(فیلیپس،۲۰۰۹). در برخی از مطالعات میزان شیوع اختلال بدشکلی بدن در جمعیت عمومی تا ۷ درصد گزارش شده است (اتو۱۳ و همکاران، ۲۰۰۱). شیوع اختلال در بعضی از نمونه‌ها شایع‌تر است. مطالعات مختلف بر روی دانشجویان شیوع اختلال بدشکلی بدن را ۲/۲ تا ۱۳ درصد نشان داده است (کریرند۱۴ و همکاران،۲۰۰۶ ؛ فیلیپس، ۲۰۰۹).
همراه بودن سایر اختلالات روانی با اختلال بدشکلی بدن، موضوعی است که در بسیاری از تحقیقات مورد تأیید قرار گرفته است و پژوهش‌های مختلف نشان دادند که همبودی اختلالات محور یک و اختلالات شخصیت در بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن شایع است(گنستاد۱۵ و همکاران،۲۰۰۳ ؛ هلندر۱۶، ونگ۱۷، ۱۹۹۵ ؛ فیلیپس، ۱۹۹۶ ؛ کوهن۱۸ و همکاران،۲۰۰۰). از اختلالاتی که همبودی بالایی با اختلال بدشکلی بدن دارند، اختلالات خلقی به ویژه افسردگی اساسی۱۹(گنستاد و همکاران، ۲۰۰۳؛ فیلیپس و همکاران، ۲۰۰۴؛ لیو۲۰ و همکاران، ۲۰۱۰؛ کولی۲۱ و همکاران،۲۰۱۱)، اختلالات اضطرابی از جمله ترس از مکان باز۲۲، اختلال وحشت زدگی ۲۳(فیلیپس، ۲۰۰۹ ) و مخصوصا” اضطراب اجتماعی۲۴ (گنستاد، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۲۰۰۵؛ لیو و همکاران، ۲۰۱۰؛ فانگ۲۵ و همکاران، ۲۰۱۰ ؛ برهمن۲۶ و همکاران، ۲۰۱۳ (، اختلال وسواس فکری- عملی۲۷ (کریستنسون۲۸ و مکتزی۲۹، ۱۹۹۵؛ تانکورا۳۰وهمکاران، ۱۹۹۲؛ گنستاد، ۲۰۰۳؛ فیلیپس، ۲۰۰۵؛ گنستاد و همکاران، ۲۰۰۷؛ مافادر۳۱ و همکاران، ۲۰۱۳ ؛ لوکاسوکیک ۳۲و همکاران، ۲۰۱۲) و اختلالات خوردن۳۳(بی اشتهایی عصبی۳۴ و پرخوری عصبی۳۵) (گرنت۳۶، ۲۰۰۲؛ آلن ۳۷و هلندر، ۲۰۰۴؛ رافول۳۸ وهمکاران، ۲۰۰۶؛ فیلیپس، ۲۰۱۰؛ گنستاد و فیلیپس، ۲۰۰۳ ؛ کولی و همکاران، ۲۰۱۲؛ دینگمنز۳۹وهمکاران، ۲۰۱۲)، خودبیمارانگاری۴۰(فیلیپس، ۱۹۹۶)، سوءمصرف مواد مخدر، الکل و دارو (فیلیپس، ۲۰۰۹)، اختلال شخصیت وسواسی، اسکیزوئید، خود شیفته، پارانوئید(کاپلان و سادوک، ۲۰۰۰ ؛ ول و همکاران، ۱۹۹۶) است.
پس به طور کلی با توجه به پریشانی۴۱، اشتغال ذهنی۴۲ و آسیب در عملکرد۴۳، که از نشانه‌های اختلال بدشکلی بدن هستند و همچنین شیوع نسبتا بالای اختلال بدشکلی بدن در بعضی از جمعیت‌ها از قبیل دانشجویان و نیز همبودی آن با سایر اختلالات، این تحقیق بر آن است که شیوع اختلال بدشکلی بدن و همایندی آن با اختلال افسردگی اساسی، وسواس فکری- عملی، اضطراب اجتماعی و اختلالات خوردن را مورد بررسی قرار دهد.
۱-۲- بیان مساله
ظاهر جسمانی۴۴ و تصویر بدن۴۵ در نوجوانان و جوانان یکی از جنبه‌های مهم در تشکیل هویت و عزت نفسشان است. چون افراد در سنین مختلف، بر روی ابعاد متفاوتی از وجود خود سرمایه گذاری می‌کنند و بر اساس میزان اهمیتی که برای این ابعاد قائل می‌شوند، ارزیابی دیگران را در مورد این جنبه‌ها مهم تلقی می‌کنند. بنابراین اهمیت ظاهر و نارضایتی از آن با توجه به تاثیری که در زندگی و سلامت روانی فرد ایجاد می‌کند، بسیار بارز است چون این نگرانی افراطی از ظاهر می‌تواند تبدیل به احساس وجود نقص خیالی در بدن گردد و باعث شود فرد اشتغال ذهنی مداومی درباره ظاهر جسمانی خود علیرغم ناهنجاری‌های جسمی مختصر یا حتی طبیعی بودن داشته باشد و ساعات زیادی از روز با این نقص، اشتغال ذهنی و از آن رنج ببرد و معمولا نمی‌تواند درمورد آن نقص خیالی خاص فکر نکند و در مقابل این افکار مقاومت کمی دارد (فیلیپس، ۲۰۰۹).
معمولا” افراد مبتلا به این اختلال، دچار احساس درماندگی می‌شوند و دلمشغولی خود را دردناک، عذاب آور و ویران کننده توصیف می‌کنند (دادستان،۱۳۸۶). افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن هیجانات دردناکی مثل افسردگی، دلتنگی، ناامیدی، اضطراب، نگرانی، ترس، شرمندگی، احساس نفرت ازخود، خشم، ناکامی و احساس گناه را تجربه می‌کنند (ربیعی و همکاران،۱۳۸۸). برخی از مبتلایان نشانه‌های اضطرابی شدید را که ناشی از فرایند ‌شناختی تمرکز به ظاهر است، تجربه می‌کنند و آنان افکار وسواسی درباره بدشکلی ادراکی خود دارند و رفتار‌های اجباری مانند وارسی یا بررسی خود در آینه ، پنهان سازی نقص و جستجوی اطمینان از نبود نقص و غیره را به شکل مداوم انجام می‌دهند. و معمولا این رفتارها به طور افراطی انجام می‌شود و این گونه فعالیت‌ها
معمولا به رنج افراد می‌افزاید چون بیماران مبتلا به اختلال بدشکلی بدن زمان زیادی را صرف رفتارهای وسواسی می‌کنند و مقاومت و کنترل آن رفتارها خیلی سخت می‌باشد (فیلیپس،۲۰۰۹). نگرانی و اشتغال ذهنی قابل ملاحظه در مبتلایان و تمایل شدید به تغییر ظاهر منجر به مراجعه مکرر و غیرضروری به کلینیک‌های تخصصی پوست، تغذیه، دندانپزشکی و یا جراحی زیبایی می‌شود. در مطالعه‌ای که در کشور ترکیه بر روی مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن انجام شده بود تقریبا” کلیه بیماران مبتلا به این اختلال، به مطب غیر روانپزشک مراجعه و درمانهای غیر روانپزشکی دریافت کرده بودند (ازکان۴۶ و همکاران، ۲۰۰۳). یافته‌های پژوهشی مختلف نشان می‌دهند که نگرانی از بدشکلی بدن پیش بینی کننده تمایل به جراحی پلاستیک است (بساک‌نژاد،۲۰۰۷؛ ویل۴۷، ۲۰۰۳). شیوع بالای انواع جراحیهای ترمیمی در افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن بیانگر این نارضایتی از ظاهر جسمانی و تلاش برای تغییر آن است و این اقدامات غیرضروری صرف وقت و هزینه زیادی را به فرد و جامعه تحمیل می‌کند، چون افراد مبتلا برای رفع نقص خیالی خود، با استفاده از انواع داروهای ناشناخته و روش‌های خطر پذیر همچون جراحی، سلامتی خود را مورد تهدید قرار می‌دهند و معمولا” جراحی افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن باعث مشکلاتی می‌شود و در بیشتر موارد بیماران از نتیجه جراحی ناخوشنودند و در بسیاری از موارد این اقدامات، نشانه‌های این اختلال را تشدید می‌کند و در موارد نادر به دلیل نارضایتی، اقدامات خشونت بار علیه جراح و دستیارش انجام می‌دهند (فیلیپس و همکاران، ۰۰۶ ۲).
معمولا” تاثیر اختلال بدشکلی بدن بر زندگی مبتلایان، شدید است و باعث آسیب در عملکرد می‌شود و فعالیت‌های اجتماعی فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ترس‌ها و نارضایتی از ظاهر جسمانی می توانند مشکلات و تداخل‌هایی را در عملکرد شغلی و تحصیلی ایجاد کنند، زیرا این افکار وسواسی موجب می‌شوند که اغلب مبتلایان در موقعیت‌های اجتماعی ناراحت و مضطرب باشند و در تعامل با دیگران دچار مشکل ‌شوند و ارتباطات و احساس صمیمیت آسیب می‌بیند و موجب انزوای فرد می‌گردد و در ‌‌نهایت مبتلایان را خانه نشین می‌کند و گاهی این افراد به جایی می‌رسند که دیگر تحمل رنج ناشی از احساس بدشکلی را ندارند و احساس ناامیدی شدید می‌کنند و افکار خودکشی به ذهنشان خطور می‌کند و تا یک پنجم آنها اقدام به خودکشی می‌کنند (کاپلان و سادوک،۲۰۰۳).
با وجود تاریخچه طولانی، اختلال بدشکلی بدن تنها چند دهه است که وارد راهنمای تشخیصی روانپزشکی شده، چون اختلال بدشکلی بدن اختلالی است که به خوبی مطالعه نشده است و هنوز هم در میان سایر اختلالات کمتر شناخته شده است. یک علت احتمالی در مورد ناشناخته ماندن اختلال بدشکلی بدن، این می‌تواند باشد که این اختلال اغلب به طور پوشیده باقی می‌ماند چون افراد مبتلا از بیان نشانه ها به علت اینکه ممکن است سطحی یا خودشیفته به نظر برسند اکراه دارند و اغلب از بیان وسواس خود شرمسار می‌شوند و چون مبتلایان به اختلال بدشکلی بدن ممکن است افسردگی، فوبی اجتماعی یا علائم دیگری نیز داشته باشند که برای بیان آن‌ها کمتر خجالت زده می‌شوند، بنابراین، آن‌ها ممکن است تشخیص افسردگی یا فوبی اجتماعی یا وسواس دریافت کنند ولی اختلال بدشکلی بدن تشخیص داده نشود، به همین دلیل درمان برای این افراد معمولا موفقیت آمیز نیست چون اختلال بدشکلی بدن مورد هدف نمی باشد. گاهی هم افرادی که از این اختلال رنج می‌برند و همچنین اعضای خانواده آن‌ها اغلب متوج



همه حقوق محفوظ است

Posted نوامبر 28, 2018 by admin2 in category "No category

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *